خداپرستی – الله
خداپرست بودن در عصر ما مسئولیتهای سنگینی را برای خداپرستان متعهد و مسئول ایجاد می نماید مسئولیتی که از هر زمان، بیشتر و حساستر است و انجام آن از هر وقت مشکل تر.
در عصر ما با وجود تمام مشکلاتی که در راه بینش و تشخیص درست، وجود دارد، نیاز به مذهب و تکیه گاه معنوی از هر زمان بیشتر احساس می شود، و جبر و تاریخ جامعه را بیش ازهر زمان، نیازمند به مذهبی اصیل، و رهائی بخش و سعادت آفرین نشان میدهد.

مذهبی که از درون، انسانها را بسازد، و جامعه بشری را براساس انسانهای ساخته ای که ضامن اجراء قوانین و حقوق در خود آنها موجود است، بنا کند.
در عصر ما اگر اسلام آنطور که هست به جهان معرفی شود بیش از هر زمان طرفدار و خواهان دارد.
با اینکه کتابهای فراوانی درباره شناخت آفریدگار جهان نوشته شده، و شاید دهها تن مرکب! برای این منظور بکار رفته، ولی نمی دانم چگونه اظهار تأسف کنم دلائلی که پرودگار خودش برای اثبات ذات خود آورده، هنوز کاملاً مورد بحث و تألیف قرار نگرفته است!
در صورتی که بعقیده نگارنده بهترین راه برای شناخت خداوندف و استحکام یقین بآنحضرت، همان راهی است ک قرآن انتخاب نموده است.

این راهی که قرآن برای اثبات آفریدگار جهان پیموده نه تنها خدا را به بشر معرفی می کند و به یقین راسخی توأم با اعجاب و تحسین و محبت، بآن خالق حکیم در انسان ایجاد می نماید، بلکه پیمودن این را ه بهترین وسیله برای تشکیل یک ملت مترقی، و تکامل یافته و متکی به خود است.
آیاتی که برای شناخت آفریدگار در قرآن آمده به سه دسته تقسیم می شوند:
۱- آیاتی که خداشناسی را جزء سرشت و فطرت انسان معرفی می کند.
۲- آیاتی که از راه قانون علیت و محال بودن و جود معلول بودن علت بوجود حق

متعال استدلال می نماید.
۳- آیاتی که به حکم قانون نظم، و نظام شگفت جهان هستی به مدیر و ناظم جهان استدلال می کند.

سرشت خداشناسی
نکته ای که پیش از شروع به اصل بحث باید به آن توجه داشت این است که: مطالب این بخش مربوط به« اثبات و جدان خداشناسی در نهاد انسان» است، و به همین جهت مسائل این بخش با مسائل بخش دوم و سوم که مستقیماً مربوط به اثبات آفریدگار جهان است تفاوت اساسی دارد باین معنی که شناخت آفریدگار و اعتقاد به خدا، از دو راه امکان پذیر است:
۱- از راه وجدان
۲- از راه عقل
هنگامی که ما از راه اول در جستجوی خدا هستیم، می خواهیم ثابت کنیم که انسان دارای حس خداشناسی است، و شناسایی خداوند، بصورت غریزه در نهاد انسان وجود دارد، بنابراین، در مسائل این بخش عقل تنها می تواند ما را در تشخیص این احساس یاری کند، و بیش از این کاری از عقل ساخته نیست.

آیا این بحث بیهوده نیست؟
ممکن است شما بگوئید، بحث کردن در و جود امر وجدانی بی نتیجه است، چون اساساً چنین وجدانی، یا درانسان وجود دراد و یا وجود ندارد اگر وجود دارد دیگر نیاز به استدلال نیست و اگر وجود ندارد یا استدلال و برهان« وجدان» در انسان ایجاد نمی شود، بلکه میتوان گفت نیاز امر وجدانی با ثبت نشان عدم آن است.
پاسخ:

در پاسخ این اشکال باید گفت که غرائز انسان بر دو قسم است:
۱- غرائز مادی که برای تأمین نیازهای بدن و بقاء نسل در طبیعت انسان نهاده شده، ماند میل به غذا و سایر غرائزی که انسان را سایر حیوانات در آن شرکت دارند.
۲- غرائز معنوی، ماننددوستی، آزادیخواهی،ر حم و مروت احسان و شفقت، و سایر عواطف انسانی که نوع بشر را از سایر انواع حیوانات جدا می کند، و امتیاز و شرافت واقعی انسان بر سایر حیوانات در صورتی محقق می شود که این صفات در وی به مرحله ظهور برسد.

این غرائز بمنظور عبور از مرز حیوانیت، و رسیدن به کمال انسانیت و تأمین سعادت و خوشبختی واقعی فرد و اجتماع در بشر نهاده شده است.

پیروزی غرائز مادی
ولی متأسفانه در بیشتر موارد فتح و پیروزی با غرائز مادی و سرشت حیوانی است و آرمانهای انسانی، و وجدان معنوی مقهور و لگدمال غرائز حیوانی می گردد، این هنگام است که عرائز معنوی مورد تردید بلکه فراموشی و انکار قرار می گیرد و اثبات« وجدان معنوی» محتاج به برهان و دلیل می گردد.

فلسفه بعثت انبیاء
اینجا است که ذات مقدس، حق،انبیاء را بعنوان اطباء روحانی فرستادهف تا آنکه این سدها را بشکنند و حجابهای فطرت را کنار زده غرائز معنوی را آشکار سازند و گوهر تابناک عقل را از لجن زار تمایلات مادی رهائی بخشند.
و این همان نکته ای است که علی علیه السلام در فلسفه بعثت انبیاء فرموده است:

«فبعث فیهم رسله و واتر الیهم انبیائه لیستاد و هم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و

یحتجوا علیهم بالتبلیغ و یثیر و الهم دفائن العقول »
پیامبران را یکی پس از دیگری فرستاد تا ازآنان پیمان فطرت مطالبه کند، و نعمتهای فراموش شده خدا را یادآوری نمایند، و از رهگذر تبلیغ بر آنان اقامه حجت کنند، وگنجهای عقول مردم را استخراج نمایند.
نتیجه

از مباحث گذشته این نتیجه بدست می آید که هر یک از غرائز در صورتی آثارش در انسان آشکار می شود که موانع از بروز آن آثار جلوگیری نکند، بلکه در بعضی از موارد، چنان نیرومند است که آثاری برضد آن غریزه و بر وفق مراد آن مانع ظاهر می گردد، چنانکه علاقه پدر به فرزند، فطری و غریزی است، ولی در موارردی در نتیجه علل خاصی، چنان بغض و کینه جای مهر پدری را می گیرد که عامل نابودی فرزند به دست پدر می گردد.
و همچنین گاه می شود میل فطری انسان به غذا در شرایط خاصی معدوم می شود.

توحید فطری
شناخت آفریدگار، از راه وجدان به نام« توحید فطری» نامیده می شود و پیش از اینکه به ادله فطری بودن خداشناسی برسیم، لازم است کاملاً معنای« فطرت» و« نیازهای فطری» را بررسی نمائیم:
بطورکلی خواسته های انسان و چیزهائیکه بشر احساس نیاز به آن می نماید به دو دسته تقسیم می شوند:
نیازهای فطری
و آن نیازهائی است که مقدمات فکری و عقلی و تکرار عملی موجب احساس آن نیاز نشده باشد بلکه احساس احتیاج به امر مورد نیاز، مستقیماً از ذات و سرشت اولیه انسان سرچشمه بگیرد.
۲- نیازهای عادی
و آن نیازهائی است که در اثر تکرار یک عمل پس ازمدتی به آن اعتیاد پیدا نموده و احساس نیاز به آن در انسان و یامطلق حیوانات پدید می آید.

 

اساس بحث
با توجه به این مقدمه، باید دو اصل دراین بخش ثابت شود، تا اینکه« توحید فطری» ثابت گردد، و بعبارت دیگر اساس سخن را در مسئله« خداشناسی فطری» همین دو اصل تشکیل می دهد، که باید با نهایت دقت، مورد نقد و بررسی قرار گیرند.
۱- انسان در وجود خویش احساس نیاز به آفریدگار می کند و خود را مشتق از او می یابد.
۲- این احساس در انسان در اثر تلقین و تکرار پدید نیامده است.

اصل اول
احساس نیاز بآفریدگار

اعتقاد به آفریدگار« بمعنای عام» و تمایل به پرستش، و احساس نیاز باو، باتفاق تمام تاریخ دانان، و دیرین شناسان، در کلیه اعصار گذشته، و در بین همه مردم جهان، وجود داشته، و بهمین جهت« جامعه شناسان» می گویند: اگر دین را بمعنای وسیعی که حتی شامل معتقدات« توتم پرستان» یا آئین« آنیمیسم» و امثال آن بشود بگیریم، مردمی که بهیچ نوع عقیده، و آئینی معتقد نباشند در میان اقوام بشری آنچنان نادرند که شاید بحساب نیایند»
« مکس مولر» می گوید: اسلاف ما از آن موقع بدرگاه خدا سرفرود آورده بودند، که حتی برای خدا، نام هم نتوانسته بودند بگذارند.

« پلوتارک» مورخ مشهور، این واقعیت را بهتر بیان نموده، او می گوید:« اگر شما به صفحه گیتی نظری بیاندازید بسیاری از محلها و اماکن را خواهید یافت که در آنجا نه آبادیست و نه سیاست، نه علم است و نه صنعت، نه حرفه است و نه دولت، اما یکجا که خدا نباشد نمی توان پیدا کرد»

اصل دوم
« آیا این احساس معلول عادت است؟»
امور فطری و غریزی را از دو راه می توان مشخص نمود:
۱- امور فطری اموری است که در تمام زمانها در اجتماعات مختلف ثابت و جز در موارد استثنائی غیرقابل تغییر است.
امور عادی« حرکت قسری»
امور عادی چون در حرکت برخلاف طبیعت، و حرکت« قسری» است، نمی تواند در تمام زمانها، و در جوامع مختلف، نفوذ نماید، و برفرض اگر نفوذ کاملی در یک اجتماع پیدا کرد، یکرنگ و ثابت در همه زمانها نیست ،عادت مانند« مد» است، که با شرائط خاصی پدید می آید، و تحت شرائطی معدوم می گردد.

نتیجه:

اینکه پرستش خدا موافق سرشت انسان، و از قبیل حرکت طبیعی است. بنابراین اگر مشاهده شد، که در زمان و گروه خاصی، آثار این غریزه و سرشت، دیده نمی شود، بلکه برعلیه این عقیده قیام کرده اند باید در جستجوی علل انحراف از طبیعت شد، نه اینکه سرشت خداشناسی را انکار نمود، همانطور که وقتی مشاهده می شود دستگاههائی برخلاف نیروی جاذبه زمین، بآسمان بالا می روند عقلا نمی توانیم نیروی جاذبه را انکار کنیم، بلکه باید در جستجوی علت حرکت آنه
آری حرکت طبیعی نیازمند به توجیه و تفسیر نیست، حرکت« قسری» است که باید علت آنرا پیدا نمود.

سرشت خداشناسی
از دیدگاه اسلام
پس از آنکه« سرشت خداشناسی» در انسان از نظر علمی اثبات گردید شایسته است نظریه قرآن، و عقیده پیشوایان اسلام در این زمینه بعنوان یک نظریه اساسی و برمبنای علمی و عقلی استوار، مورد دقت و بررسی قرار گیرد.
۱- زراره که یکی از بزرگان اصحاب امام صادق(ع) است می گوید: از آنحضرت راجع به تفسیر این جمله از کلام خداوند عزوجل سؤال کردم« فطره الله التی فطر الناس علیها»… پیرو سرشتی باش که خداوند مردم را بر آن سرشت آفریده»؟
فرمود: خداوند همه مردم را با سرشت خداشناسی و فطرت یکتاپرستی آفریده در تفسیر برهان در ذیل آیه مذکور پانزده روایت نقل می کند که همه« فطرت» را به معنای سرشت توحید، و خداشناسی تفسیر می کنند.
۲-« زرارة» می گوید: ازامام باقر(ع) در باره این آیه: حنفاء الله غیر مشرکین به..« میل کنندگان به خدا نه مشرکانت باو» سئوال کردم، مقصود از« حنفاء» که در آیه ذکر شده چیست؟
فرمود: مقصود تمایل فطری و غریزی بشر نسبت به خدا است.»
۳-پیامبر اسلام می فرماید: کودک با فطرت و سرشت خداشناسی متولد می شود.
۴- زراره می گوید از امام صادق(ع) پرسیدم که مقصود از این آیه:
« هنگامی که پروردگار تو فرزندان آدم را بر خودشان گواه گرفت و از آنها پرسید که: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا،گواهی می دهیم که تو پروردگار مائی» چیست؟
امام فرمود: مقصود همان معرفت و شناسائی فطر ی است- خداوند شناسائی خود را در دلهائ فرزندان آدم نهاده است،« و مقصود ازاین پیمان همان پیمان فطری است.»

دین و فطرت
برای تکمیل مباحث« خداشناسی فطری» مناسب است مسئله فطری بودن دین نیز مورد بررسی قرار گیرد، که آیا اساساً« دین» از نیازهای اصیل بشر است، و در ذرات انسان ریشه دارد، یا نه؟
پیش از آنکه شروع به پاسخ این سئوال نمائیم باید توجه داشت که منظور از کلمه« دین» در این مبحث، دین خاصی نیست بلکه مقصود از آن بطورکلی

« اصول عقاید و قوانین عملیه ایست که پیاده کردن آن در زندگی موجب تکامل و سعادت بشر می گردد» ولی آیا کدام دین این واقعیت را دارا است؟ بحث دیگری است که در مسئله نبوت باید مورد بررسی قرار گیرد.

اجتماعی بودن انسان، و نیاز به قوانین
انسان نیز از این قاعده مستثنی نیست و امتیازی که انسان از سایر موجودات روبه کمال

دارد این است که: نیازهای تکوینی و نواقص ذاتی او بسیار زیاد است، بلکه انسان از این جهت قابل مقایسه با سایر موجود ات نیست و به همین جهت است که تنها نمی تواند زندگی کند و احتیاج به اجتماع دارد.

قوانین اجتماعی واسطه میان نقص و کمال انسان
از دو مقدمه گذشته معلوم شد که قوانین اجتماعی« آن قوانینی که جوابگوی واقعی نیازها، و جبران کننده کمبودهای انسان و ضامن تکامل و سعادت اوست»، حد وسط بین نقض و کمال انسانست، زیرا نیازها و نواقص حقیقی انسان علت واقعی جعل این قوانین گردیده است، بنابراین کمال انسان، و رفع نیازهای وجودی او با اجراء این قوانین تحصیل می گرد و در مقدمه اول گفته شد که آفرینش، وسیله کمال هر موجودی را باو عطا کرده که با بکاربردن آن کمال او حاصل می شود.

نتیجه
بنابراین، دین« یعنی عقاید و قوانینی که ضامن سعادت و رافع نیازمندیهای بشر است» از خواسته های ذات و حقیقت اوست، و آفرینش بطورحتم این عامل تکامل انسان را بوجود آورده است.
معمای هستی راچگونه حل کنیم؟
این معما از مسائلی است که قرنها فکر بشر را به خود مشغول ساخته و آراء و عقاید بیشماری را نسبت به علت و منشاء جهان هستی بوجود آورده است.

هفت راه، برای حل معمای هستی، قابل تصور می باشد:
۱- جهان هستی ازلی است، و نیازمند به علت نیست.
۲- جهان حادث است، بدون علت.
۳- هستی نیازمند به علت است، ولی سلسله علل نامتناهی است، بنابراین نیازی به علت نخستین نیست.
۴- علت پیدایش جهان، خود اوست.
۵- انرژیهای ازلی، پدید آورنده جهان ماده است.
۶- طبیعت، سازنده هستی است.
۷- آفریننده جهان، خدا است.
۱- آیا خدا همیشه بوده….؟
۱- جهان هستی. با همین صورتی که فعلاً مشاهده می کنیم از ازل بوده و تا ابد پایداراست.
۲- صورت فعلی جهان، حادث است، ولی عناصر و موادی که این نظام را پدید آورده اند ازلی و ابدی هستند.
روایتی دقیق و جالب
امام صادق علیه السلام با یکی ا ز مادیهای زمان خود گفتگوی مفصل و جالبی دارد که قسمتی از آن که مربوط به بحث ما است ذیلاً مطالعه می فرمائید:
مادی: موجودات از چه آفریده شده اند؟
امام: از چیزی آفریده نشده اند« سابقه نیستی دارند».

مادی:چگونه از عدم، وجود ، و از نیست، هستی بوجود می آید؟!
امام:« نگفتم موجودات از عدم ساخته شده اند، تا این اشکال پیش آید، بلکه آنچه من گفتم این بود که موجودات سابقه نیستی دارند، نبوده اند، و بود شده اند» زیرا د وفرض بیشتر نداریم، یا باید بگوئیم مواد و عناصر جهان ازلی است، و باید بگوئیم جهان هستی اساساً حادث است.
« شما صورت دوم را قبول نداری»« و می خواهی بگوئی مواد جهان از ازل بوده ولی این پ
ندار صحیح نیست، زیرا»:
اولاً:« اگر مواد جهان ازلی باشد، لازم می آید که موجود ازلی»« یعنی آن موجودی که هستیش از خود اوست و در هستی نیاز به علت ندارد و غنای محض است، دستخوش تغییر و زوال باشد»« و این عقلاً محا ل است».
ثانیاً: آن ماده قدیم یک جوهر بیش نیست و یک رنگ ندارد پس این رنگهای مختلف و جواهر کثیره موجود در این جهان از کجا آمده؟!
ثالثاً: اگر مواد و عناصر ازلی عالم، زنده ذاتی بوده اند چگونه ممکن است مرگ بر آنها عارض شود و اگر ذاتاً فاقد حیات بوده اند حیات چگونه در آنها پدید آمد؟

و اگر بگوئی موجودات زنده از عناصر زنده، و موجودات فاقد حیات، از عناصر فاقد حیات، بوجود آمده اند خواهیم گفت: که اساساً ذاتی که فاقد حیات است نمی تواند از ازل باشد« و هستی او از خودش»…« دقت فرمائید»
مادی:« اگر اینطورا ست که شما می فرمائید» پس چرا گفته اند موجودات، ازلی هستند؟
امام: قائل شدن به ازلیت اشیاء گفتارکسانی است که مدیر اشیاء را انکار نموده اند و فرستادگان خدا را تکذیب کردند و کتابهای آنان را افسانه پیشینیان، خواندند، و برای خود آئینی مورد پسند خویش ا ختراع کردند…. .

خدا را که آفرید؟
ممکن است کسی اشکال کند که شما می گوئید: پیدایش چیزی بدون علت و سبب،عقلاً امکان پذیر نیست، بنابراین علت پیدایش خدا چیست: و خداوندرا چه که آفریده است؟
برتراند راسل در کتابی بنام« چرا مسیحی نیستم؟»می نویسد:
بهنگام جوانی درباره این مسائل ژرفا نمی اندیشیدم و برهان« علة العلل» را تا مدتی مدید پذیرفتم تا آنکه روزی به سن هجده سالگی به خواندن اتوبیوگرافی« جان استوارت میل» بدین جمله برخوردم:« پدرم به من گفت که این پرسش: چه کسی مرا آفریده؟: جواب ندارد: زیرا بلافاصله این سئوال مطرح می شود که چه کسی خدا را آفریده؟
جمله ی بدین سادگی دروغ برهان« علةالعلل» را برایم آشکار ساخت و هنوز هم آنرا دروغ می دانم. اگر هر چیزی بدون علت وجود تواند داشت این چیز می تواند هم خدا باشد وهم جهان. پوچی این برهان به همین جهت است»
پاسخ
تمام این مطالب بی اساس به دو اشکال برمی گردد:
۱- اگر همه چیز علت می خواهد، علت خدا چیست؟
۲- اگر ما ناچار شدیم که موجودی ازلی و بی علت را بپذیریم چه فرقی می کند که قائل شویم« خدا» ازلی است، یا« جهان» ازلی است. پاسخ از اشکال دوم مشروحاً گذشت ونیاز

ی به تکرار نسیت.
اولاً: ما نگفتیم که قانون علیت، ثابت می کند همه موجودات علت میخواهند تا شما اشکال کنید:« پس علت خدا چیست؟»
آنچه ما ثابت کردیم این بود که تمام پدیده ها- جیزهائیکه نبوده اند و بود شده اند» نیازمند به علت هستند، و به عبارت روشنتر:
قانون علیت، منحصر به پدیده ها است و« خدا» پدیده نیست تا مشمول این قانون، و نیازمند به علت باشد.
ثانیاً اعتقاد به یک وجودازلی نقطه اشتراک بین مادی و الهی است باین معنی که مادی ها هم با توجه، یا بدون توجه قائل بوجود« خدا» =« وجودی که همیشه بوده » هستند با این تفاوت که مادی می گوید آن وجود ازلی« عناصر ماده» =« موجودی بدون علم و قدرت» است، الهی می گوید:« خدا»= ذاتی با علم و قدرت» است بنابراین دست برداشتن از« خدا» اشکال وجود ازلی را حل نمی کند و همان سئوالی که آنها از ما دارند« خدا را که آفریده؟» عین آن را« ماده را که آفریده؟» باید پاسخ گویند، در بحث آینده« برهان علة العلل» مکمل این بحث است».

علل نامتناهی
« برهان علة العلل»
ممکن است کسی بگوید: نیاز حادث را به علت قبول دارم ولی سلسله علل نامتناهی است و نیازی به علة العلل نیست.
برای پاسخ از این اشکل جوابهائی گفته شد که به ذکر ساده ترین آنها اکتفا می گردد:
می گوئیم هر یک از این علل نامتناهی چون در مرتبه ذات خود محتاج به دیگری است بدون علت فوق هستی ندارد، بنابراین چگونه می شود از اجتماع یک سلسله اموری که فاقد هستی هستند، جهان هستی بوجود آید.

آفریننده های خویش!
« جهان عامل پیدایش خود باشد» بطلانش بدیهی است زیرا لازمه این فرض این است

ابوشاکردیصانی وارد برا مام صادق(ع) شد و پس از کسب اجازه، گفت: دلیل شما بر اینکه آفریننده ای داری چیست؟
امام فرمود: بدیهی است یا من خودم را آفریده ام یا دیگری مرا آفریده است.
در صورت اول اگرمن در حالیکه وجودداشته ام خود را ساخته ام معقول نیست زیرا اگر وجود داشته ام دیگر نیازی به وجود پیدا کردن ندارم….. و اگر من در حالی که وجود نداشته ام خود را آفریده ام بدیهی است که نیستی نمی تواند هستی بیافریند.« در صورت دوم هم اگر آن دیگری که مرا آفریده مانند خودم باشد ثابت می شود و آن اینکه من آفریننده ای دارم که هم او پروردگار جهان است.

انرژیهای ازلی و آفرینش
این راه حل شاید از راههای دیگر به ذهن نزدیکتر باشد، چون بسیاری ا زاشکالاتی که گذشت بآن وارد نیست ولی با این وصف این راه هم قابل قبول نیست، و به هیچ وجه نمیتواند گره گشای معمای هستی باشد، زیرا:
اولاً: هیچگونه دلیلی بر ازلیت انرژیها وجود ندارد و این ادعادی است بدون دلیل.
ثانیاض: بر فرض تسلیم، بازهم قائل به« خدا» « وجودی که همیشه بوده» شده ایم با این تفاوت که قائل به خدائی بی شعور و ادراک.

ثالثاً: سئوال می کنیم: آیا این انرژیها علم و قدرت بر آفرینش جهان دارند.
اگر بگویند دارند، قائل باصل خدا هستند« چیزی که هست در صفات او اشتباه نموده اند»
و اگر بگویند که علم و قدرت بر آفرینش ندارند و با این وصف موجوداتی در نهایت دقت و عظمت ساخته اند دورغ بودن این سخن نیاز به توضیح ندارد.
وانگهی از تمام این اشکالات صرفنظر می کنیم ولی آیا انرژیهای بیشعور ودرک چگونه

موجودات با شعور را ساختند؟!

طبیعت دیگر چیست؟
گروهی از نویسندگانی که معتقد به« خدا» نیستند هنگامی که در نوشته های خود با برخی از شگفتی های آفرینش روبرو می شوند برای گمراه کردن خوانندگان فوری آن نظام شگفت را مستند به« طبیعت» نموده و با همین توجیه نامفهوم و مختصر، از توضیح خودداری می کنند.
این« راه حل بی معنی» از همین جا سرچشمه می گیرد و گرنه طبیعت چیزی ماوراء جهان ماده و عالم هستی نیست
پاسخ
این طبیعتی که پدید آورنده شگفتیها است آای موجود است یا معدوم؟ اگر معدوم است که عدم منشاء وجود نمی تواند باشد. واگر موجود است آیا مراد از آن همین جهان ماده است یا چیزی مافوق جهان ماده؟
اگر مراد از طیبعت همین جهان ماده است که مفصلاً بیان کردیم، جهان، معقول نیست پدید آورنده خود باشد.
و اگر مراد مافوق جهان ماده است می پرسیم آیا علم و قدرت آفرینش دارد یا ندارد.
اگر علم و قدرت ندارد و با این وصف جهانی درنهیت دقت و نظم آفریده بطلانش روشن است.
و اگر علم و قدرت دارد شما اسمش را« طبعیت» بگذارد، ما« خدا» نزاعی در نام گذاری نداریم.
البته باید توجه داشت که استناد نظام جهان به کلمه« طبیعت» چیزی نیست که نویسندگان اخیر اختراع کرده باشند بلکه سابقه تاریخی دارد.
آفریدگار جهان ضمن مطالبی که راجع به بطلان احتمالات ششگانه گذشت بیان

شد، دلائلی برای اثبات واقعیت داشتن فرضیه هفتم« لزوم علة العلل و اینکه آفریدگارجهان خداست» ذکر گردید. اکنون برای توضیح بیشتر مقدمه به سخنان دکتر« آیوی » و سپس به آیات و احادیثی که در این زمینه وارد شده توجه فرمائید:
« من وقتی سه ساله بوم مانند تمام کودکان همسالم، از پدر و مادر خود می پرسید

م که آفریدگارمن کیست؟ و این دنیا و گاوها و مرغان را که آفریده است؟ رفته رفته مغزم توسعه یافت و حقائق زندگی و تجارب روزمره در مغزم فعل و انفعالاتی به عمل آوردند و سرانجام هوش و ذکاء ساده من به این نتیجه رسید که: هیچ ماشینی نمی تواند بدون سازنده باشد…
من از مشاهده موجودیت خودم و مرغان و گاوها نتیجه گرفتم که من و مرغ و گاو نمی توانیم بدون داشتن علتی کافی و خالقی قادر بوجود آمده باشیم….
این درک و معرفت کودک خردسال و سئوالش که« آفریدگار من و جهان کیست؟» نشان می دهد که او پی به اساسی ترین اصل علیت برده است.
امام رضا و مادی
خادم امام رضا(ع) می گوید: مردی از منکرین خدا وارد بر حضرت شد« در میان سئوالهائیک از حضرت می نمود» پرسید:
دلیل بر وجو د خدا چیست؟
امام فرمود: من چون در وجود خویش دقت کردم و دیدم نمی توانم از نظر طول و عرض آن را زیاد وکم نمایم و ناخوشیها را از آن دفع کرده و سودها را به سوی او جلب کنم« بخواهم یا نخواهم در زندگی ناراحتیهائی متوجه من شده و سودهائی از کفم می رود» روی این حساب پی می برم که این ساختمان وجود من سازنده ای دارد که آفریدگار و مدیر اوست واز این گذشته از گردش کرات

آسمان به قدرت خدا و ایجاد ابرها، و گردش بادها، وحرکت خورشید، ماه و ستارگان، و بالاخره تفکر و دقت در آیات شگفت انگیز و متقن جهان آفرینش نتیجه می گیرم و ادراک می کنم که اینها دارای پدید آورنده و مدیریند.
پیدایش انسان
از مواد اولیه
فلینظر الانسان مم خلق
بایدانسان بیندیشد که از چه آفریده شده
« طارق ۵»

خاک چگونه انسان می شود؟
انسان آب است
آفرینش انسان از علق« اسیر»
انسانی به وزن گرم

و من آیاته ان خلقکم من تراب
از آیات او آفرینش شما ازخاکست
« روم ۲۰»
قرآن درباره مواد اولیه ایکه اساس آفرینش انسان را تشکیل میدهند نظریه های دقیق و جالبی دارد که پیشرفت علوم آنها را تأئید می نماید.
آفرینش انسان از خاک، آب، علق« اسپر» و نطفه امشاج« اسپر و اوول»، نظریات مختلفی است که قرآن در چهارده قرن پیش، راجع به اساس آفرینش انسان داده، و تحقیقات پی گیر دانشمندان روز آن نظریه ها را بثبوت رسانده، و عظمت و حقیقت این کتاب مقدتس را بر جهانیان آشکار ساخته است.
در آیه ایکه در صدر بحث عنوان شد، قرآن آفرینش انسان را از خاک دانسته، و پیدایش انسان را از خاک نمایشگر پدید آورنده آن، محسوب نموده است.
آری تحقیق و کاوش، در کیفیت سیر تکاملی خاک، و فعل و انفعالاتی که این ماده فاقد حیات پیدا می کند. تا بصورت انسانی کامل میگردد، دقتها، و حکمتها، و نظامهای شگفتی را آشکار می نماید، که محقق منصف و بی غرض، با توجه بآن چاره ای جز اعتراف، و قرار بخالق حکیم نمی بیند.
جالب توجه اینکه قرآن در چهارده قرن پیش اعلام کرد که چهره واقعی انسان، و اساس آفرینش او را خاک، یا عصاره گل … تشکیل میدهد.

دانش جدید پرده از این راز برداشت، و ثابت کرد که انسان عصاره مجموعه ای از عناصر مختلف، از قبیل: کربن، اکسیژن، هیدروژن، فسفر، گوگرد، ازت، پتاسیم و … است، و تمام این عناصر در خاک موجودند.
انسان آب است
و هو الذی خلق من الماء بشراً
« او» کسی است که از آب انسان آفریده!
« فرقان ۵۴»
طبق تحقیقات دانشندان جدید« انسان به اسفنجی میماند که او را آب فرا گرفته است، یک فرد هفتاد کیلوئی ۵۰ لیتر آب دارد ، و این نسبت ثابت است، و غیر ممکنست که این نسبت را تغییر داد بدون اینکه دچار ناراحتی نشود، اگر شخصی ۲۰ درصد آب بدنش را از دست بدهد دیگر سلامتی خود را باز نخواهد یافت» .