دریای خزر

به نام خدا
اين درياي نيمه شور و بسته خزر بين دو قاره آسيا و اروپا واقع شده از جهت دارا بودن ذخاير مختلف انرژي در طبقات زيرين آنها و نيز منابع بيولوژيكي و بهره برداري از آنها نقش مهمي در شكوفايي اقتصادي كشورهاي همساهي ايفا مي كند. درياچه خزر با ايجاد كانال ولگا ـ دن بواسطة ارتباط با درياي آزوف و درياي سياه مي تواند با آبهاي آزاد مرتبط باشد. از اين رو اهميت ويژه اي را بخود اختصاص داده است.

معرفي درياي خزر
درياي خزر يا درياي مازندران به شكل تقريباً مستطيلي است كه طول آن شمالي جنوبي بوده در شمال كشور ايران و در قاره آسيا واقع است. مجموع سواحل شمالي ايران بطول ۹۹۲ كيلومتر از آستارا تا خليج حسينقلي بخش جنوبي آن را در بر گرفته است.
از نظر اروپائيان نام كاسپين از نام قومي به نام كاسپي كه در جنوب غرب اين دريا م

ي زيسته اند گرفته شده است نامهاي ديگري نيز به اين دريا داده شده است.
معدودي از آن عبارتند از:
بحر حيوانات، بحر آبسكون، درياي طبرستان، درياي قزوين و غيره.
(درياي خزر به سبب اينكه بطور طبيعي به اقيانوسهاي منجمد شمالي يا اقيانوس اطلس راه ندارد درياچه اي است كه از نظر وسعت و بزرگي از زمانهاي قديم به غلط نام دريا به آن دا

ده شده است به سبب انحلال ۸۵/۱۲ (در هزار) نمك آب آن كمي شور است ولي اين شوري از درياهاي ديگر كمتر است.)
از نظر وسعت مي توان آن را بزرگترين درياچه كره زمين دانست طول آن از شمال به جنوب حدود (۱۲۰۵) كيلومتر و پهناي آن در پهن ترين منطقه در بخش شمالي دريا حدود (۵۵۴) كيلومتر و در تنگ ترين قسمتها كه بين شبه جزيره آبشوران و دماغه كيا ولي قرار دارد (۲۰۲) كيلومتر است.
اين دريا بين عرض هاي ۳۵ ، ۳۴ ، ۳۶ ، ۱۳ ، ۴۲ شمالي و طولهاي ۲۹ ، ۴۴ ، ۵۴ ، ۳۹ ، ۳۸ ، ۴۶ شرقي قرار دارد. از اين نظر، گسترش شمالي و جنوبي و شرقي و غربي آن شرايط بسيار متفاوتي از نظر آب و هوا ميزان تبخير و واردات آب شيرين در آن ايجاد مي كند كه نه تنها از نظر اكولوژي و محيط زيست تنوع فراواني به آن مي دهد بلكه از نظر ساختماني نيز تغييراتي از نظر عمق نيروهاي مؤثر و بالاخره ويژگيهايي از نظر روانهاي دريايي در آن ايجاد مي شود.
محيط اين دريا حدود ۶۳۷۹ كيلومتر كه ۹۹۲ كيلومتر آن در خاك ايران و بقيه در خاك شوروي است مساحت آن حدود ۰۰۰/۴۳۸ كيلومترمربع يعني ۵/۶ برابر درياچه آرال و ۵ برابر درياچه سوپريورو ۱۳ برابر درياچه بايكال است. حجم آن طبق محاسبه جديد حدود ۷۹۳۱۹ كيلومترمكعب مي باشد. طول مجمع خطوط كرانه هاي آن ۶۳۷۹ كيلومتر است كه ۹۹۲ كيلومتر سواحل جنوبي آن از مصب رود اترك در شرق تا مصب رود آستارا در غرب ايران است. عمق متوسط اين دريا ۱۸۰ متر و حداكثر آن در بخش جنوبي به ۵۰/۹۴۵ متر مي رسد. از مجموع مساحت ۳۷۳۳۰۰۰ كيلومترمربع حوضه آبگير درياي خزر حدود ۲۵۱۶۰۰۰ كيلومترمربع آن در سطح ايران (دامنه هاي شمالي سلسله جبال البرز) و بقيه در سطح كشور شوروي قرار دارد. سطح آب درياي خزر در دوره يخچال اوايل دوران چهارم حدود ۸۰ متر از سطح فعلي آن بالاتر بوده ولي امروز سطح آن ۲۶ متر از سطح اقيانوسها كمتر است.
تقسيمات = از نظر اختصاصات حياتي و عمق سنجي آن را به سه قسمت شمالي، مركزي و جنوبي تقسيم مي كنند. عمق متوسط در بخش شمالي يعني در شمال كه خطي از جزيره تيولن به دماغه توب كارآگاي مي رسد در حدود ۵ متر و حجم آن حدود ۹۴/۰ درصد كل اين درياست از

نظر مساحت بخش شمالي اين دريا حدود ۷۳/۲۷% مساحت كل درياي خزر را شامل مي شود. اين قسمت در حد جنوبي خود حداكثر تا ۵۰ متر عمق دارد خزر شمالي مدت زيادي از سال را منجمد است و سواحل آن پست و شني و داراي جزاير متعددي است. حد جنوبي قسمت خزر مياني خطي است كه از جزيره ژيلوي به دماغه كوالي مي رسد عمق متوسط آن ۱۷۶ متر و حداكثر عمق آن ۷۷۰ متر مي باشد. حجم خزر مياني كمتر از ۳/۱ حجم كل درياي خزر است.
خزر جنوبي = اين منطقه شامل سواحل ايران و شبه جزيره آشوران و دماغه كوالي است. عمق

متوسط آن ۳۲۵ متر و عميق ترين نقطه آن داراي عمق ۹۸۰ متر است حجم آن كمي كمتر از ۳/۲ حجم كل درياي خزر است. در سواحل ايران عميق ترين نقطه در نزديك و امتداد سواحل شهسوار است و برجستگي زير دريايي يا ارتفاعي كه بخش مركزي را از بخش جنوبي جدا مي كند در خاك روسيه قرار دارد.
۳ـ۴ـ توپوگرافي سواحل و بستر درياي خزر
در سمت شمال اين دريا، جلگه وسيعي امداد يافته كه به نام جلگه شمال خزر ناميده مي شود. در بخش مياني دريا در قسمت ساحل غربي، ادامه رشته كوههاي قفقاز ديده مي شوند و در منطقه شبه جزيره آپشرون دوباره مي توان جلگه ها و زمينهاي پستي را مشاهده نمود.
در جنوبي ترين قسمت در طول ساحل در منطقه اي باريك، ناحيه جلگه اي لنكران امتداد يافته كه به اين ترتيب كوههاي طالش را از درياي خزر جدا مي كند. در بخش ساحلي جنوب درياچه يك جلگه بسيار باريك خزر را در بر گرفته و به موازات ساحل رشته كوههاي البرز قرار دارد. وجود تپه ها، برجستگيها و چين خوردگيهاي با شيب تند و جلگه هاي بسيار مرتفع در بخش شرقي از سمت شبه جزيره تيوپ كاراگان به سمت سواحل دريا كاملاً مشهود است. فلات مان قشلاق، كندرلي و وستيورت و خليج معروف قره بغاز در قسمت شمال شرقي به جلگه اوستيورت پيوسته و در بخش جنوبي اين خليج فلاتي بنام كراسنوودسك قرار گرفته است. در امتداد طولي منطقه كراسنوودسك رشته كوههاي كپه داغ كشيده شده و ساحل در بخش جنوبي اين ناحيه در سطح پايينتري قرار دارد. بطور كلي تنوع و گوناگوني پستي و بلنديهاي سواحل و بستر درياچه خزر را مي توان ناشي از ساختار زمين شناسي آن دانست.
پستي و بلنديهاي كف درياي خزر را مي توان به سه بخش تقسيم نمود:
فلات قاره اي، شيب قاره اي و بستر گودالهاي عميق.

فلات قاره از منطقه ساحلي شروع شده و تا عمق ۲۰۰ متري ادامه مي يابد. شيب فلات قاره اي نيز از انتهاي خط فلات قاره آغاز كه در خزر جنوبي حدود ۷۵۰ متري و در خزر مياني بين اعماق ۵۰۰ تا ۶۰۰ متري پايان مي يابد. دو گودال عميق درياي خزر شامل گودال عميق واقع در خزر جنوبي با عميق حدود ۱۰۲۵ متر و گودال ديگر به نام دربند با عمق ۷۸۸ متر مي باشد.

كف دريا در قسم خزر شمالي تقريباً هموار مي باشد. جزاير و بلنديهاي بسياري چون كوالي در اين ناحيه واقعند كه به واسطه حركات امواج تشكيل شده اند. شيارهايي در كف خزر شمالي به چشم مي خورد كه بزرگترين آنها مان قشلاق و اورال مي باشد.
كف خزر مركزي با بخش شمالي خزر كاملاً متفاوت است، بطوريكه در اين ناحيه سه منطقه فلات قاره، شيب قاره و كف گودال عميق به طور مشخص جدا و متمايز مي شوند. (م. موسوي روحبخش، ۱۳۷۹)
حدود و موقعيت جغرافيايي منطقه مورد مطالعه :
چاه چينه شناسي خزر ـ ۱
ناحيه: شمال غرب بندرانزلي ـ درياي خزر جنوبيچ

ارتفاع از سطح آب: درياي بالتيك ۵/۲۶ متر
ارتفاع ميز دوار: ۵/۲۳ متر (نسبت به سطح خزر)
عمق نهايي: ۵۵۷۶ متر
مختصات: طول شرقي: ۵۱۰ ، ۳۴۵ ، X عرض شمالي: ۶۳۳ ، ۴۱۶۹ ، Y
عمق آب در محل: ۲۳ متر
نوع چاه: اكتشافي
تاريخ شروع حفاري: ۱۴ / ۶ / ۶۸
تاريخ خاتمه حفاري: ۱۸ / ۲ / ۷۰
وضعيت: موقتاً متروكه
چينه سازي
سازنده ها شروع سازند
از سطح دريا از سكوي حفاري
نئوكاسپين ۴۹ – ۴۶ –
خووالينسكين ۱۰۳ – ۱۰۰ –
خزرين ۲۵۳ – ۲۵۰ –

باكودين ۴۷۰ – ۴۶۷ –
آپشرون ۸۱۵ – ۸۱۲ –
آگچاگسيل ۱۷۹۶ – ۱۷۹۳ –
چكلن ۲۸۱۳ – ۲۸۱۰ –
مجموعه منقطع ۳۹۳۰ – ۳۹۲۷ –
كرتاسه ۴۴۱۰ – ۴۴۰۷ –
عمق نهايي ۵۵۷۹ – ۵۵۷۶ –

تاريخچه حفاري چاه خزر ـ ۱ :
ارزيابي نفت و گاز در طبقات دوران سوم زمين شناسي (سازندچكين) و نيز طبقات دو

ران دوم (كرتاسه؟) مي باشد. همچنين اطلاعات مفيد و ارزشمندي از نظر زمين شناسي اكتشافي حاصله از اين چاه كه مي تواند رهگشاي تجارب حفاري چاههاي آينده در حوضه درياي خزر باشد. چاه خزر ـ ۱ در فاصله تقريبي ۳۰ كيلومتري شمال غرب بندرانزلي و در بخش مياني و ترجيحاً جنوب شرقي تاقديس زمين شناسي شماره ۱ از سري تاقديس هاي مناسب هفتگانه در ضلع جنوب غربي درياي خزر قرار گرفته است.
برنامه حفاري اين چاه در خلال سال هاي ۶۸ ـ ۱۳۶۵ و با استفاده از اطلاعات چاههاي ساحلي بحر خزر و نيز تلفيق اين اطلاعات با دانستنيهاي حفاري چاههاي منطقه باكو از آذربايجان (شوروي سابق) توسط كارشناسان مديريت اكتشاف و توليد، تهيه و تدوين گرديده است. از ۳۹ تاقديس زمين شناسي (مخزن) واقع در آبهاي خزر جنوبي متعلق به كشورمان فقط ۱۶ تا از اين تاقديسها را در نظر گرفته شدند و بقيه كه در آبهاي نسبتاً عميق و بيش از ۲۰۰ متر واقع شدند، در آن زمان در نظر نگرفتند تا در آينده با تكنيكهايي چون كشتي حفاري براي حفاري آنها اقدام شود كه خوشبختانه زمان آن فرا ريده و در سال آينده شاهد حفاري بر روي يكي از تاقديسهاي مناطق عميق خزر جنوبي خواهيم بود. كه در صورت اثبات وجود هيدروكربور، مقدار زيادي سوخت فسيلي به ذخاير نفتي و گازي كشورمان افزوده خواهد شد كه اين خود نقش مؤثري در شكوفايي اقتصادي مملكت خواهد داشت و شناسايي حوضه رسوبي خزر حتي به فرض عدم وجود هيدروكربور رهگشاي حفاري مخازن بعدي خواهد بود.
حفاري :
تصميم بر اين بود كه سه حلقه چاه هر كدام به عمق تقريبي m 6000 در مرحله اول و در زماني حدود ۵ سال در نقاط مختلف ساختمان زمين شناسي شماره ـ ۱ حفر شود كه در صورت اثبات وجود نفت و گاز چاههاي توسعه اي نيز حفاري و در غير اين صورت ساختمان هاي مناسب ديگر مورد شناسايي حفاري هاي اكتشافي قرار خواهد گرفت.
جالب توجه ايت كه مقدار زيادي گاز متان در همان ابتداي چاه از اعماق ۲۰۰ تا ۵۰۰ متري توسط دستگاههاي مجهز گازسنج ثبت گرديد. (بيوگاز)
گل حفاري با استفاده از آب درياي خزر (شوري gr/lit 5/12) و نبتونايت مي باشد كه به منظور جلوگيري از ريزش طبقات زمين و فشارهاي احتمالي اين گل را سنگين كردند تا جائيكه باعث damage شدن چاه گرديد.
يك چاه اكتشافي هر چه كه عمق آن افزايش يابد با مشكلات حفاري ـ زمين شناسي بيتري مواجه مي شود. از قبيل: حضور فشارهاي بسيار زياد طبقات زمين تحت تأثير وزن طبقات رويي و يا حضور گاز و نفت بصورت پاكت و اختلاف فشار بين لايه هاي زمين.

 

آثار هيدروكربور :
در آپشرون ـ آگچاگسيل ـ چكين و نهشته هاي كرتاسه بصورت گازهاي متان تا هگزان آثار هيدروكربور در گل حفاري و لايه هاي مختلف توسط دستگاههاي گاز كروماتوگراف و گاز دتكتور ثبت گرديده است.
تاريخچه مطالعات قبلي دربحر خزر :
بطور كلي مطالعات صورت گرفته بر روي خزر و حواشي آن را مي توان در دو بخش خلاصه كرد:
۱ـ مطالعات انجام گرفته بر روي سواحل اتحادجماهيرشوروي سابق و كشورهاي تازه استقلال يافته.
۲ـ مطالعات انجام گرفته بر روي سواحل ايران و بخش دريايي آن.
۱ـ نخستين مطالعات زمين شناسي بر روي نهشته هاي نفت و گاز درياي خزر در قرن پنجم ميلادي بوسيله پريسكوش () انجام شد. بعدها در سال ۱۸۲۰ ميلادي، مطالعه مجموعه هاي جانوري و نيز چشمه هاي نفتي باكو و شبه جزيره آپشرون بصورت تفضيلي، توسط ايچوالد () انجام گرفت. (). در سال ۱۸۷۲ ميلادي سولوكيدزه () مطالعات جامعي بر روي ساختمان هاي زمين شناسي سواحل و جزاير جنوبي خزر متمركز كرد و در سال ۱۹۰۰ ميلادي يا مطالعات دقيق صورت گرفته توسط زنتسيكي () حدود ۱۵۰ منطقه نفتي در نواحي مختلف درياي خزر كشف گرديد. (). در سال ۱۹۰۷ ميلادي گلوبياتنيكوف () معروف به پدر زمين شناسي شبه جزيره آپشرون ضمن انجام يك سلسله مطالعات سيستماتيك وجود منابع نفت و گاز در فلات قاره خزر را بررسي كرد. (موسوي روح بخش ۱۳۷۶). در سال ۱۹۳۴ ميلادي آركانجسكي () ضمن مثبت دانستن حضور گل فشان ها در پيدايش تجمعات نفت و گاز مطالعات جامعي بر روي ذخاير درياي خزر از ديدگاه هيدروكربني انجام داد. (). اولين عمليات ژئوفيزيك دريايي در سال ۱۹۳۰ توسط كامپورتسوف () پايه گذاري شد. همچنين مطالعات ژئوفيزيكي كه در سال ۱۹۴۳ در درياي خزر آغاز گرديده بود منجر به كشف ميادين بزرگي از نفت و گاز در سراسر درياي خزر (شمالي ـ مياني ـ جنوبي) گرديد. (موسوي روح بخش ۱۳۷۰).
در سالهاي بعد، عملياتي جامع، لرزه نگاري، زمين شناسي، ژئوشيميايي و اقيانوس با بررسي هاي دقيق و همه جانبه افرادي چون كلنوا () ، علي اف () ، سولوويف () ، خاين () ، خوشبخت () ، بانجوويج () و بنيادزاده () صورت گرفت و نتايج بسيار مثبتي حاصل گشت. (موسوي روح بخش ۱۳۷۰).
تحقيقات گسترده تر در درياي خزر با بهره گيري از امكانات پيشرفته تر، پس از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سابق توسط شركت هاي ملي نفت محلي (متعلق به كشورهاي همجوار) با همكاري كنسرسيوم هاي نفتي شروع شده و در حال انجام است.
مطالعات انجام گرفته بر روي سواحل ايران :
در سال ۱۹۳۱ ميلادي ارني () با استفاده از مطالعات گلوبياتنكيكوف () بررسي هاي ارزنده اي بر روي نهشته هاي سواحل و كوهپايه هاي شمالي البرز انجام داد. متعاقباً در سال ۱۹۳۵ ميلادي ژيلت () مطالعات و تحقيقات گسترده اي بر روي فسيلهاي نرم تن رسوبات مناطق ذكر شده انجام داد كه در نهايت منجر به شناسايي و نامگذاري دقيق آنها گرديد. (). در بين سالهاي ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۴ ياسيني وارني () از شركت استخراج نفت ايران بررسي هاي ارزشمندي از ديدگاه چينه سازي و فسيل شناسي بر روي نهشته هاي منطقه انجام دادند.
در سال ۱۹۳۹ ميلادي // بازديدي از كل مازندران براي شركت نفت ايرانيان انجام داد.
در سال ۱۳۴۹ آگاه و بيات ارزيابي جامعي از رخنمون هاي منطقه به منظور آگاهي از منابع نف

تي بعمل آوردند و نتايج مطالعات آنها بصورت گزارشات جامعي توسط شركت ملي نفت ايران منتشر گرديده است. ().
در سال ۱۳۵۳ سياح در گزارش ۳۶۷ G.R. زمين شناسي و تفسير ژئوفيزيكي جنوب درياي خزر از آستارا تا بندر تركمن مورد تفسير و بازنگري قرار گرفت.
در سال ۱۳۶۵ موسوي روح بخش گزارش ۴۰۰ G.R. شركت ملي نفت را كه پيش بيني زمين شناسي اولين چاه دريايي خزر از شمال انزلي بود، تهيه كرد.

در سال ۱۳۶۸ مطالعات موسوي روح بخش بر روي مغزه هاي حفاري شده چاه دريايي شماره ۱، قزل تپه ۲ در نهشته هاي آقچاگسيل خزر ـ ۱ نمك و ايندريت (بصورت گل كلمي) را در فواصل مختلف مشخص كرد.
گزارش ۳۷۵ G.R. در سال ۱۳۷۱ توسط موسوي روح بخش تحت عنوان «زمين شناسي تكميلي چاه اكتشافي دريايي شماره ۱ درياي خزر و شمال انزلي» تهيه شد.
در سال ۱۳۷۲ امير بهبودي و موسوي روح بخش و همكاران پروژه تحت عنوان «زمين شناسي ژئوفيزيكي شرق و غرب خزر» را انجام دادند.
در سال ۱۳۷۹ سعيد خدابخش مطالعاتي بر روي نهشته هاي رسوبي پليوسن در جنوب خزر و مغفوري مقدم بر روي رسوبات اشكوب آقچاگسيل و آبشرون رد منطقه مغان انجام دادند.
در سال ۱۳۷۹ شركت نفت خزر اطلاعات جديدي در خصوص ژئوفيزيك و زمين شناسي خزر جنوبي در مجموعه اي از ۳۵ گزارش بصورت مدون ارائه داد. در آن با همكاري شركتهاي خارجي خود (شركتهاي نفتي شل، لاسمو …) موفق به كشف قريب به ۳۴ ساختار مناسب در خزر جنوبي شده اند .
در سال ۱۳۸۰ ابراهيم حيدري در زمينه چينه شناسي لرزه اي توالي هاي دلتاي قديمي سفيدرود (جنوب غرب درياي خزر) ، پايان نامه كارشناسي ارشد، مطالعاتي را انجام داد.
در سال ۱۳۷۱ پروژه لرزه نگاري دريايي، درياي خزر، انزلي با نظارت كارشناسان ايراني و توسط شركت ژئوفيزيكي // از جمهوري آذربايجان به نام رسيد و در سال ۱۳۷۳ گزارش تعبير و تفسير اين پروژه توسط كارشناسان اداره كل ژئوفيزيك اكتشاشف نفت تهيه شده است.
چينه سازي لرزه اي خزر جنوبي كه توسط پروفسور چارلز لاو در سال ۲۰۰۰ (گروه مطالعاتي خزر جنوبي) انجام شده است.
در سالهاي اخير نيز مطالعات گسترده اي بر روي نواحي اطراف درياي خزر صورت گرفته است. به حضور شركتهاي نفتي بين المللي اين مطالعات سرعت بيشتري يافتند. بخش عمده اي از اين مطالعات بررسي هاي چينه سازي سكانسي انجام گرفته در منطقه است. يكي از منابع اصلي انجام اين مطالعه بوده اند.
در بين سالهاي ۱۳۰۹ تا ۱۳۲۰ تعداد ۵ حلقه چاه اكتشافي كم عمق در سواحل آمل تا محمودآباد حفر گرديد. با توجه به محدوديت اطلاعات زمين شناسي موجود، تمامي چاههاي مذكور خشك (غيرتوليدي) تشخيص داده شدند.
در سالهاي ۱۳۴۶ تا ۱۳۴۸ تعدادي چاه عميق و بسيار عميق اكتشافي در سواحل درياي خزر (از شرق تا غرب) حفر گرديد. فقط يك حلقه چاه در منطقه گرگان داراي گاز اقتصادي بوده و در بقيه چاهها يا به آب يا به گاز غيراقتصادي برخورد كردند.

با وجود اين چاههاي مذكور اطلاعات ارزشمندي از زمين شناسي سواحل ايران (بخصوص چينه شناسي منطقه) در اختيار زمين شناسان قرار دادند.
در سال ۱۳۵۶ ، تجلي پور و ميثمي از ۵ تا ۱۰ متري نهشته هاي (لجن هاي) كف درياي خزر نمونه برداري كردند و نرم تنان زنده و يا صدفهاي باقيمانده در آنها را بررسي و فراواني آنها را ثبت كردند. اين مطالعه از ديدگاه شيلات و تغذيه ماهيان شيلاتي حائز اهميت است. (موسوي روح بخش ۱۳۷۶). در سال ۱۳۶۵ وزارت نفت ايران با همكاري اتحاد جماهير شوروي سابق (تا سال ۱۳۷۰) و جمهوري آذربايجان (تا سال ۱۳۷۴۹) با انجام يكسري برداشتهاي منظم ب

ستر شناسي و حفر چاههاي كم عمق (حداكثر تا ۵۰) بر بستر خزر در غرب و شرق اين درياچه، اطلاعات زيادي در مورد بستر درياچه خزر بدست آورد. (موسوي روح بخش ۱۳۷۶).
در سال ۱۳۶۸ وزارت نفت ايران شروع به حفر ۳ حلقه چاه عميق اكتشافي در نواحي مختلف درياي خزر كرد. عبارتند از:
ـ خزر ۱ در جنوب غربي درياي خزر، در شمال بندر انزلي
ـ خزر ۲ (يا مقدار ۱) در جنوب شرقي درياي خزر، در شمال گرگان
ـ خزر ۳ (يا ميثم ۱) در جنوب غربي درياي خزر، در شمال بندر انزلي
مطالعات صورت گرفته بر روي اين چاهها و نمونه هاي بدست آمده از آنها مجهولات زيادي از زمين شناسي اين مناطق را روشن كرد. همچنين در سالهاي اخير مطالعات ژئوفيزيكي و ژئوشيميايي متعددي در منطقه انجام شده است.
در حال حاضر نيز شركت نفت خزر () با همكاري شركتهاي نفتي // در حال انجام تحقيقات بسيار جامعي به منظور يافتن ميادين نفت و گاز در منطقه است. متأسفانه بدليل اينكه مطالعات اكتشافي سواحل خزر در ايران در مراحل اوليه مي باشد و بدليل محرمانه بودن اكثر اين گزارشات اشاره به مضمون آنها امكان پذير نمي باشد.
در مورد مطالعات چينه شناسي سكانسي صورت گرفته در م

نطقه نيز از آنجا تنها دو دهه از عمر چينه شناسي سكانسي مي گذرد بديهي است مطالعات چينه شناسي سكانسي صورت گرفته در بخش ايراني درياي خزر بسيار محدود مي باشد و تنها به چند مورد محدود مي شد. مهمترين آنها عبارتند از:
ـ مطالعات چينه شناسي سكانسي درياي خزر در سال ۲۰۰۰ توسط كنسرسيومي از شركتهاي نفتي براي شركت ملي نفت ايران انجام گرفت.
ـ مطالعات چينه شناسي سكانسي شبكه انزلي و حاشيه جنوب شرقي درياي خزر (خزردي ، ۱۳۷۲).
محدوديتهاي مطالعه :
كمبود اطلاعات لرزه اي با كيفيت مناسب در اين بخش باعث شده است. مطالعه چينه شناسي سكانسي با محدوديت مواجه گردد. اين كمبود بخصوص در نتيجه گيري هاي عددي بيشتر به چشمي مي خورد براي دوري جستن از خطاهاي احتمالي ناشي از اين نق

يصه سعي شده است. اساس كار بر اطلاعات كيفي و تفاسير چينه شناسي سكانسي منطقه استوار گردد. همچنين از آنجا كه بيشتر اطلاعات مربوط به حواشي ايراني درياي خزر به دوران سوم محدود مي شود.
به ناچار براي دوري جستن از خطاهاي احتمالي مطالعه بر روي رسوبات دوران سوم متمركز گشته است.
در اختيار نداشتن اطلاعات مورد نياز براي استفاده از نرم افزارهاي پيشرفته زمين شناسي همچون // نيز از ديگر محدوديتهاي مطالعه در منطقه بوده است. محدوديت چاههاي موجود در منطقه و در اختيار نداشتن اطلاعات كامل از چاهها ساير نواحي درياي خزر بزرگترين محدوديت اين نوع مطالعات مي باشد و بالاخره عدم تعيين سن پي سنگ اقيانوسي درياي خزر از جمله مواردي است. همواره زمين شناسان را بر روي اين منطقه مطالعه مي كنند با مشكل مواجه مي سازد.
منابع اطلاعاتي :
داده هاي مورد استفاده در انجام اين مطالعه عبارتند از:
۲ عدد مقطع لرزه اي // شده يكي مقطع افقي و ديگر مقطع عمودي كه از محل چاه خزر ـ ۱ مي گذرد و اين مقاطع لرزه اي در سال ۱۹۹۲ توسط شركت ملي نفت ايران تهيه شده اند. منطقه اي تحت پوشش اين مقاطع عمود بر هم قرار مي گيرد شبكه انزلي /// مي شود. كيفيت اين مقاطع بخصوص در اعماق زياد پايين است.
ـ لاگهاي راديواكتيو، // مقاومت، // شيب سنجي، وزن مخصوص، كاليپر، … چاه خزر ـ ۱
ـ گزارش هاي چاه خزر ـ ۱ (نيمه كامل)
ـ // چاه دريائي خزر ـ ۱
ـ گزارش چينه شناسي لرزه اي شبكه انزلي
ـ منابع كتابخانه اي، اينترنت، مجموعه اي از مقالات
هدف از مطالعه :
چاه دريايي خزر ـ ۱ بعنوان اولين چاه دريايي (در آبهاي كم عمق بحر خزر) بوده است. هدف از حفاري اين چاه ارزيابي نفت و گاز در طبقات دوران سوم زمين شناسي (سازند چكين) و نيز طبقات دوران دوم (كرتاسه) بوده است. اين چاه در سال ۱۳۶۹ با استفاده از پروفيل هاي لرزه اي كه در سال ۱۳۴۵ از اولين عمليات لرزه نگاري تهيه شده بود، حفاري شد. اما بدليل كيفيت نامطلوب اين مقاطع و همچنين دو بعدي بودن آنها، موقعيت حفاري اين چاه بيشتر براساس اطلاعات زمين شناسي و ژئوفيزيكي كشور آذربايجان و بر پايه مطالعات آنها و همچنين با استفاده از اطلاعات چاههاي ساحلي بحر خزر حفاري شده است. متأسفانه حفاري اين چاه موفقيت آميز نبود و حفاري آن در عمق m 5576 در ابتداي كرتاسه بالايي خاتمه يافت. با اين حال با توجه به اينكه اين چاه، تنها چاه حفاري شده در بخش جنوب غربي منطقه دريايي خزر جنوبي در ايران است. لذا بررسي و مطالعه بيشتر بر روي اين چاه مي تواند اطلاعات ذيقيمت و دست اول زمين شناسي اكتشافي را در اختيار قرار دهد تا رهگشاي تجارب حفاري چاههاي آينده در حوضه درياي خزر باشد.
اين چاه در بلوك لرزه نگاري انزلي قرار دارد و بطور كلي اهداف زير در مطالعه اين چاه با استفاده از ۲ نيم رخ لرزه اي عبوركننده از روي اين چاه و همچنين لاگهاي گرفته شده از اين چاه

موردنظر بوده است:
۱ـ انطباق داده هاي چاه اكتشافي با نيمرخ هاي لرزه اي از نظر رخساره رسوبي و محيط تشكيل آنها.
۲ـ بررسي مكانيزم چين خوردگي تاقديس شماره ـ ۱ (محل حفر چاه خزر ـ ۱) و نيز نوع گسلهاي آن.
۳ـ بررسي و مطالعه لاگهاي گرفته شده از اين چاه.
۱ـ۲ـ۶ـ۱ـ تكامل حوضه خزر از پرمين تا كواترنر

پرمين :
از نظر پالئوژئوگرافي اين زمان در ناحيه كنوني خزر شرايط قاره اي به همراه حوضه هاي آبي كوچك حكمفرما بوده است. وجود رسوبات قاره اي رنگي در شرق خزر در مانقشلاق و اوستيورت و در غرب دامنه هاي قفقاز بيانگر چنين محيطي است. در اين دوره در تتيس و ناحيه كنوني قفقاز رسوبات كربنات در يك دريايي نهشته مي شدند و در حوضه هاي آبي حاشيه خزر شرايط آب شور وجود داشت. ().
در خزر شمالي و مياني شرايط قاره اي و ساحلي حاكم بود در حاليكه خزر جنوبي در محدوده حوضه دريايي بزرگ تتيس قرار داشت كه قفقاز و البرز جزئي از آن بودند.
ترياس :
در زمان ترياس تغيير قابل ملاحظه اي در ساختار حوضه در مقايسه با پرمين پاياني رخ نداد. در مجموع به علت نبود سوابق سنگي پرمو ـ ترياس در شرق و غرب خزر، شرايط رسوبي اين دوره بخوبي بررسي نشده است.
ژوراسيك :
در آغاز ژوراسيك بخش عمده اي از خزر در يك حوضه دريايي حمفرما بود (شكل ۱ـ۸).
مجموعه رسوبات ژوراسيك در شرق خزر، محدوده مانقشلاق شامل: رسوبات تخريبي به رنگ خاكستري تا قرمز رنگ حاوي آثار گياهي بوده و در جنوب غربي پري كاسپي و شمال اوستيورت از رسوبات قاره اي قلوه سنگي و ماسه اي تشكيل شده اند.
با توجه به اين يافته ها در بخش شرقي خزر مياني، شمالي شرايط قاره اي وجود داشته كه به همراه درياچه هاي كوچك، امكان رسوبگذاري رسوبات دانه ريز را فراهم آورده است. بيشترين ضخامت رسوبات ژوراسيك زيرين به ۵/۲ ـ ۲ كيلومتر مي رسد. به طور خلاصه مي توان گفت كه بيشتر بخشهاي پليت اسكيف ـ توران و شمال خزر و بخش شرقي خزر مياني، بخشهاي شرقي و شمالي خزر شمالي شرايط قاره اي به همراه درياچه هاي كوچك
حكمفرما بوده، در حالي كه در قفقاز شرايط دريايي وجود داشت و فرورفتگي كورا در واقع
بخش عميق دريا بوده كه رسوبات دانه ريز در آن نهشته مي شد.
ژوراسيك مياني: اين زمان تمامي حوضه كنوني خزر در بخش دريايي (قسمتي از اقيانوس بزرگ تتيس) قرار داشت. بخش بزرگي از خزرمياني و خزرشمالي فلات قاره اين حوضه آبي محسوب مي شدند. قفقاز بزرگ، بالكان بزرگ و برآمدگي آبشوران در محدوده شيب قاره آن قرار مي گرفتند و خزرجنوبي، فرورفتگي كورا حوضه عميق اين دريا بودند
(شكل ۱ـ۸).
ژوراسيك پاياني: هم چنان در حوضه خزر شرايط دريايي حكمفرما بود و در اثر پيشروي دريا سرزمينهاي مانقشلاق، اوستيورت و فرورفتگي شمال خزر در زير آب فرو رفتند.
قسمتهاي مختلف حوضه در اين زمان به شرح ذيل مي باشند:
فلات قاره شامل خزرمياني و خزرشمالي.
شيب قاره احتمالاً مجموعه برآمدگي آبشوران ـ بالخان بزرگ و بخشي از قفقاز بزرگ.
بخش عميق حوضه شامل خزر جنوبي، البرز و دره كورا.
كرتاسه :
در اين زمان حوضه خزر نسبت به ژوراسيك پاياني تغيير عمده اي

را نشان نمي دهد. اين دوره را دوره پيشرويهاي بزرگ حوضه خزر ناميده اند. اما در بخشهاي شرقي خزر شمالي و مياني پسروي دريا با رسوبات قاره اي، همراه بوده است (شكل ۸ـ۱).
كرتاسه پاياني: تمامي حوضه كنوني خزر به شكل حوضة دريايي بود. وجود رسوبات دانه ريز با ضخامت كم در منطقه كورا و خزر جنوبي نشان مي دهد كه اين مناطق عميق ترين بخش حوضه را تشكيل مي دادند. حوضه خزر در كرتاسه پاياني تحت فشارش قرار گرفت و در طي آن ناحيه قفقاز كوچك و بزرگ دچار بالاآمدگي شدند ().
پالئوژن :
در اين زمان هم چنان در خزر شرايط دريايي حكمفرما بود، اما در ا

لبرز، قفقاز بزرگ و كوچك خشكي توسعه پيدا كرد و جزاير كوچكي در ناحيه مانقشلاق به وجود آمد كه در زمانهاي بعد كوه مانقشلاق را ايجاد نمودند. در پالئوسن ـ ائوسن حوضه خزرجنوبي، به همراه بخش غربي تركمنستان، دره كورا و نواحي شمالي تر، حوضة دريايي را تشكيل مي دادند كه خزرجنوبي بخش عميق آن بود. فاز چين خوردگي در اين زمان علاوه بر، قفقاز بزرگ و كپه داغ ناحيه آبشوران را تحت تأثير قرار داد و باعث جدايش حوضه جنوبي خزر از بخش مياني شد. در اليگوسن ـ ميوسن زيرين فاز كوهزايي در نواحي قفقاز و كپه داغ شدت بيشتري گرفت. بخش جنوبي خزر همچنان جزئي از حوضه دريايي عميقي بود كه از جنوب به البرز و از شرق به كپه داغ محدود مي شد.
برآمدگي آبشوران ـ بالخان، خزرجنوبي را از خزرمياني تفكيك مي نمود. بنابراين ضخامت رسوبات دريايي در روي اين برآمدگي نسبت به دو حوضه مجاور كمتر است.
نئوژن :
در ميوسن مياني و بالايي بخش شرقي درياي خزر فلات قاره اي بود كه در آن، رسوبگذاري صورت مي گرفت شكل (۱ـ۸). در پليوسن زيرين فاز كوهزايي پيرينه اي باعث بالاآمدگي قفقاز، مانقشلاق، بالخان و جبال البرز گرديد كه به دنبال آن پسروي درياي چلكن اتفاق افتاد. در حوضه جنوبي خزر با پسروي درياي كم عمق چلكن و عقب نشيني خط ساحلي، رودخانه ها با شدت بيشتري شروع به فرسايش نموده و // را تشكيل مي دهند. در اثر اين پسروي نهشته هاي قاره اي چلكن در حوضه خزر جنوبي (منشأ نفت و گاز) بر جاي گذاشته مي شوند. حوضه خزر در پليوسن مياني محيط بسته و لب شوري را تشكيل داد كه به شكل كنوني به موازات نصف النهار كشيده شده بود. در اين زمان فعاليتهاي زمين ساختي در حوضه بسيار شديد عمل مي نمود. بالاآمدگي () كوههاي قفقاز و فرونشست () خزر جنوبي، كوههاي كورا و ترك هم چنان ادامه داشته است. در پليوسن پاياني درياي آگچاگيل با وسعيت حدود ۵/۳ برابر درياي امروز خزر شروع به پيشروي مي نمايد و تا نواحي ولگاگراد كشيده مي شود. در قاعده روسبات كنگلومرايي و سپس مجموعه متناوبي از مارن و ماسه به روي رسوبات چلكن نهشته مي شود. ضخامت اين رسوبات در مناطق مختلف از دهها متر تا چند صد متر متغير است.
شكل (۱ـ۸) : نقشه گستره رسوبي حوضه خزر از ژوراسيك تا ميوسن. () ()
۱ـ خشكي ۲ـ ناحيه فرسايشي بستر با رسوبگذاري ضعيف ۳ـ مرز فلات قاره ۴ـ مرز شيب قاره ۵ـ مرز سازندها ۶ـ رسوبات تخريبي دريايي ۷ـ رسوبات كربنات دريايي ۸ـ رسوبات تخريبي ـ كربناته دريايي ۹ـ رسوبات دريايي كربناته ـ سيليسي ۱۰ـ رسوبات كربناته ـ دريايي ۱۱ـ رسوبات اذرآواري ۱۲ـ رسوبات فيليشي A ـ ژوراسيك آغازي B ـ ژوراسيك مياني C ـ ژوراسيك پاياني D ـ كرتاسه آغازي E ـ كرتاسه پاياني F ـ پالئوسن ـ ائوسن G ـ‌اليگوسن ـ ميوسن H ـ ميوسن.
فعاليت هاي تكتونيكي در پليوسن پاياني نسبت به پليوسن مياني تا حدي كاهش يافت اما فرونشيني خزرجنوبي و غرب خزرمياني و بالاآمدگي كوههاي قفقاز و البرز هم چنان ادامه داشت. در آگچاگيل پاياني و آغاز آپشرون درياي خزر از سمت شرق عقب نشيني نموده به طرف غرب پيشروي مي نمايد شكل (۱ـ۸) و شكل (۱ـ۹).
شكل (۱ـ۹) : نقشه ستبراي رسوبات در ميوسن و پليوسن (منحني ها به كيلومتر)
۱ـ رسوبات سارماسين بالايي ۲ـ پليوسن مياني ۳ـ ناپيوستگي و شكل هاي عميق براساس اطلاعات لرزه اي و ژئوكوستيك.
(شكل ۱ـ۱۰) : ستبراي رسوبات در پليوسن و پليوسن بالايي (منحني ها به كيلومتر)
۱ـ پليوسن ۲ـ پليوسن بالايي
كواترنري :
در ابتداي كواترنر درياي خزر به سرعت عقب نشيني نمود و از وسعت آن كاسته شد، بطوريكه تراز آب به ۳۰۰ متر پايين تر از تراز كنوني رسيد. به دنبال اين پسروي

بستر قديمي دريا به سرعت شروع به فرسايش نمود و دره هاي رودخانه اي و مسيرهاي زمين لغزش در آن گسترش پيدا كرد.
ضخامت رسوبات كواترنر در خزرمياني به حداكثر يك كيلومتر و در خزرجنوبي به ۵/۱ كيلومتر مي رسد. ميزان فرونشست در حوضه خزرجنوبي ۳ـ۲ كيلومتر و در خزرمياني ۷/۰ـ۱ كيلومتر در ميليون سال محاسبه شده است.
شكل (۱ـ۱۱) : نقشه ستبراي رسوبات كواترنر (منحني ها به كيلومتر)
۱ـ مرز زير رسوبات كواترنر
۲ـ مرز زير رسوبات باكوين پاياني
شكل (۱۲ـ۱) : ليتولوژي رسوبات باكو () و خزر () ۱ـ گل ۲ـ سيلت و سيلتستون ۳ـ ماسه و ماسه سنگ ۴ـ قلوه سنگ ۵ـ كنگلومرا ۶ـ آهك ۷ـ غبار آتشفشاني ۸ـ خرده هاي فسيلي
در مجموع با توجه به تغييرات انجام گرفته در حوضه خزر از پرمين تا كواترنر مي توان تاريخچة تشكيل درياي خزر را در مزوزوئيك و سنوزوئيك به دو بخش اساسي تفكيك نمود:
مرحله اول:
ژوراسيك ـ كرتاسه زيرين يك حوضه اقيانوسي با گسترش بستر وجود داشت. در اين زمان حوضه دريايي تتيس به موازات مدار در محدوده درياي سياه و دره كورا و خزرجنوبي كشيده شده بود. نواحي كنوني قفقاز بزرگ و آبشوران ـ بالخان به احتمال زياد شيب قاره حوضه دريايي تتيس بودند و خزرشمالي و مياني در مقاطع مختلف بخشي از خشكي، فلات قاره و يا شيب قاره را تشكيل مي دادند.
مرحله دوم:
در كرتاسه پاياني كي فاز فشارشي رخ داد. اين مرحله را به دو بخش كوچكتر تقسيم نموده اند: در نخستين مرحله طي كرتاسه پاياني پالئوسن و ميوسن بالاآمدگي كوههاي قفقاز، البرز رخ داد و به دنبال آن جدائي خزر از درياهاي آزاد صورت گرفت. در بخش دوم تاريخچه زمين شناسي درياي خزر بعنوان يك حوضه بسته شكل گرفت. مهم ترين مشخصه اين حوضه پس از بسته شدن پيشروي ـ پسروي آن مي باشد.

۱ـ۲ـ۷ـ تاريخچه نوسانات تراز آب درياي خزر
درياي خزر تا نئوژن در مجموعه اقيانوس پاراتتيس قرار داشت. همزمان با بالا آمدن كوههاي قفقاز در اليگوسن، ابتدا حوضه درياي سياه و سپس خزرجنوبي فرآيند فرونشيني را تحمل نمودند. جنبشهاي آلپي در اين دوره باعث جدايش حوضه پونتوكاسپي از آبها

ي اقيانوسي شد، و قفقاز بزرگ همچون جزيره اي در ميان مجموعه آبي درياي خزر، سياه و بخشهايي از قفقاز و س

رزمين هاي پست پيرامون آن قرار داشت. در انتهاي سارماسين () به همراه حركات شديد در امتداد ستاوروپل ـ دزيولا، فرورفتگي هاي ترك و كوبان، ريون و كورا از هم جدا شدند و فرورفتگي مانيچ () به شكل تقريب كنوني ظاهر شد ().

در زمان مئوسين () حوضه پونتوكاسپي بعد از ارتباط كوتاه با اقيانوس، بار ديگر بصورت حوضه بسته اي در مي آيد. پونسين () (پليوسن زيرين) آخرين زماني است كه حوضه پونتو ـ كاسپين بعنوان يك حوضه بسته آبي واحد شناخته مي شود.
چرخه آگچاگيل: بزرگترين پيشروي در اين زمان روي داد. (شكل ۱۳). براساس مطالعات پالئومغناطيس، اين پيشروي معادل را با دوره گوس ـ ماتياما (۳ـ۲ ميليون سال پيش) در نظر گرفته اند ().
به نظر مي رسد كه تراز آب دريا در آن زمان اندكي از تراز آب در آخرين پيشروي بزرگ خوالين آغازي بيشتر بوده است. حوضه آگچاگيل با پسروي بزرگ خاتمه يافت. ().
شكل (۱ـ۱۳) : محدوده درياي خزر در پيشروي آگچاگيل ()
چرخه آبشوران: در نيمه دوم دوره ماتياما (۷/۰ ـ ۲ ميليون سال پيش) پيشروي آبشوران (پليوسن پاياني) اتفاق افتاد (). تراز آب و مساحت خزر در اين زمان كمتر از پيشروي آگچاگيل بود. (). در انتهاي پليوسن پاياني دريا عقب نشيني كرد، بطوريكه رسوبات سواحل قديمي آن هم اكنون در اعماق ۱۵۰ متري دريا قرار دارند ().
شكل (۱ـ۱۴): محدوده درياي خزر در پيشروي آبشورا ().
چرخه باكو: براساس مطالعات پالئومغناطيس پيشروي باكو در پليستوسن آغازي ۶۹۰ هزار سال پيش رخ داده است و براساس مطالعات ترمولومينساس، سن مطلق رسوبات اين زمان از ۴۸= ۰۰۰/۴۰۰ تا ۵۳= ۰۰۰/۴۰۰ سال تغيير مي كند. (). به علت پيشرويهاي خزر وخوالين شواهد زيادي از رسوبات ساحل باكو در دسترس نيست (عليزاده، ۱۳۸۲).
چرخه خزر: در آغاز اين چرخه دريا پيشروي نمود. براساس مطالعات صورت گرفته بر روي رسوبات ساحلي قديمي خزر مي توان گفت تراز آب دريا در آن دوره ۲۰- تا ۱۵- متر بوده و سن رسوبات خزر آغازي ۳۰۰ـ۲۵۰ هزار سال بدست آمده است ().
چرخه خوالين: بزرگترين پيشروي كواترنر خزر در خوالين روي داد. تراز آب در اين پيشروي به ۴۸ـ۴۷ متر رسيده است (شكل ۱۶). مقايسه نوسان تراز آب درياي خزر با نوسانات تراز آبهاي آزاد و چرخه هاي يخبندان و بين يخبندان نشان مي دهد كه اثر تغييرات جهاني بر ناحيه خزر هميشه همسان نيست بلكه با اختلاف فاز همراه مي باشد (عليزداده، ۱۳۸۲).
شكل (۱ـ۱۵): مرز گسترش پيشروي خزر ()
۱ـ پيشروي خزر آغازي ۲ـ پيشروي خزر پاياني ۳ـ سواحل فرسايشي ۴ـ عوارض تجمعي خزر پاياني ۵ـ عوارض تجمعي خزر آغازي
شكل (۱ـ۱۶): مرز پيشروي خوالين آغازي ()
۱ـ حداكثر پيشروي // ۴ـ۲ پيشروي در ترازهاي مختلف ۵ـ سواحل فرسايشي ۶ـ عوارض تجمعي ۷ـ گستره آبرفتي ۸ـ دلتاها
در شكلهاي (۱۸ـ۱) و (۱۹ـ۱) نوسانات تراز آب دريا خزر در طول پليستوسن و هولوسن نشان داده شده است. چرخه هاي پيشروي ـ پسروي خود از سيكل هاي كوچكتري تشكيل شده اند.
شكل (۱ـ۱۸): نوسانات تراز آب خزر در پليستوسن ()
ـ چرخ پيشروي ـ پسروي خزر آغازي (۱ـ باكوي آغازي ۲ـ باكوي پاياني ۳ـ

ارونجيك)
ـ پسروي ونيز
ـ چرخه پيشروي ـ پسروي خزرآغازي (۴ـ پالئوسينگيل ۵ـ سينگيل ۶ـ كاسوژ)
ـ پيشروي خزر پاياني
ـ پسروي آتل
ـ چرخه پيشروي ـ پسروي خوالين
ـ چرخه پيشروي ـ پسروي نووكاسپي

شكل (۱ـ۹) : نوسان تراز آب در پليستوسن پاياني ـ هولوسن ()
ـ چرخة پيشروي ـ پسروي خوالين آغازي
ـ پسروي خوالين مياني
ـ چرخه پيشروي ـ پسروي خوالين پاياني
ـ پسروي مانقشلاق
ـ چرخه پيشروي ـ پسروي نووكاسپي
شكل (۱ـ۲۰) : چرخه پيشروي ـ پسروي نووكاسپي در طول هولوسن با كمي تغيير از ()
هولوسن در درياي خزر ۱۰۰۰ـ۸۰۰۰ سال قبل با پسروي مانقشلاق آغاز مي گردد. در اين پسروي تراز آب خزر به ۵/۵۰- متر مي رسد. از اين زمان به بعد چرخه پيشروي ـ پسروي نووكاسپي شروع گرديد كه در طي آن تراز آب از ۱۹- تا ۲۶- متر در نوسان بوده است.
جدول (۱ـ۴) : پيشرويهاي پليو ـ كواترن درياي خزر. خطوط دوتايي پسرويهاي مهم را نشان مي دهند. در ستون سوم و چهارم ارتفاع مطلق خط ساحل نووكاسپين و خوالين نشان داده شده است. ()
جدول (۱ـ۵) : مقايسه چرخه هاي نوسان تراز آب درياي خزر با دوره هاي يخبندان و بين يخبندان در اروپا ()
علل پيشروي و پسروي دريا :
مطالعات نشان مي دهد كه نوسانات مرز ارتباط خشكي با دريا به علت پيشروي و پسروي درياست كه نهايتاً طرح هاي چينه اي آنلپ () و آفلپ () را ايجاد مي نمايد. تغييرات سطح آب دريا شامل نوسانات در مقياس جهاني و همچنين تغييرات محلي است. بزرگترين تغييرات سطح آب درياها در مقياس جهاني معمولاً به دوره هاي يخچالهاي قاره اي نسبت داده مي شود. نوسانات محلي خط ساحلي دريا مي تواند نتيجه فعاليت تكتونيكي يا تعادل ايزوستازي و يا فرونشيني ليتوسفر باشد. كوچكترين نوسانات موجب تغيير طرح رسوبگذاري مي شود و رود سريع رسوبات، آنهايي كه دلتا را مي سازند، مي توانند پسروي محلي دريا را موجب شود اگر رسوبگذاري رودخانه در محل ورود به دريا متوقف شود دلتا ديگر گسترش پيدا نكرده و فرونشيني ساحل، موجب پيشروي اب دريا مي گردد. امروزه پليت تكتونيك عامل اصلي نوسانات جهاني درياها محسوب مي شود. بعنوان مثال، پيشروي آب درياهاي كم عمق بطرف قاره ها در طول پالئوزوئيك و مزوزوئيك، زماني كه قاره ها در نتيجه برخورد به يكديگر مي پيوندند و يا در نتيجه ايجاد ريفت ها از هم جدا مي شوند، حجم حوضه هاي اقيانوسي تغيير مي كند. عقيده بر اين است كه جدايش قاره ها از هم، با كاهش حجم حوضه هاي اقيانوسي همراه بوده و پسروي وسيع درياها را باعث شده است. بعبارت ديگر پسروي ها مهم درياها، نتيجه افزايش گنجايش اقيانوسها است.
نوسانات ماهانه و سالانه سطح درياي خزر :
سطح آب درياي خزر داراي يكسري تغييرات منظم و ريتميك ماهيانه است. از اسفندماه هر سال شروع به بالا آمدن كرده و در مرداد به حداكثر ارتفاع خود مي رسد، پس از اين ماه شروع به پايين رفتن مي كند (تفاوت بين حداقل و حداكثر حدود ۲/۲۶ سانتي متر است) اين تغييرات منظم و مرتب مرتبط با طبيعت رژيم هيدروكليماتولوژي منطقه است. چرا كه حداكثر بارندگيها و ذوب برفها در

اواسط زمستان و فصل بهار صورت مي گيرد. آبهاي حاصل كه /// طغياني رودخانه ها و جريانهاي سيلابي بهاري را مي سازند وارد دريا شده و سطح آن را بگونه اي منظم و تدريجي بالا مي برند و بالعكس در تابستان /// سيلابي رودخانه ها كاهش چشم گير دارد و تبخير نيز افزوده مي شود و سطح دريا پايين مي رود. تغييرات سطح آب درياي خزر در ۱۰ تا ۱۲ سال گذشته بخصوص دو، سه سال اخير اهميت زيادي پيا كرده است و باعث مشكلاتي شده است. بطور كلي ثابت شده است كه هر ۳۰ سال يكبار تحت تأثير عوامل تكتونيكي يا اقليم درياي خزر داراي نوساناتي بوده است. در مورد اقليم زماني بوده است كه سطح تبخير كم شده و يا بعبارتي وجود ابر مانع از تبخير گرديده

است كه مصادف با پيشروي بوده است مثل سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۷۰ . آخرين پيشروي هاي درياي خزر در سنوات اخير در سال ۱۳۵۶ آغاز و تا سال ۱۳۷۰ ادامه داشت كه باعث شد حدود m 5/1 سطح آب خزر نسبت به صد سال گذشته بالاتر بيايد ( از m 28- تا m 265- ) . آخرين اندازه گيري هاي آب خزر در تابستان ۱۳۷۶ ، m 26- است (گزارش مركز تحقيقات منابع آب).
بطور كلي از ابتداي پينستوسن مياني تا عهد حاضر ارتفاع تراز آب خزر نسبت به درياهاي آزاد بشرح زير است:
صفحات ۷۴ ، ۷۵ ، ۷۶
در سفيار «علل پيشروي آب خزر» در سال ۱۳۶۸ در رامسر، دكتر معتمد و دكتر موسوي روح بخش مسئله افزايش آب خزر را به دليل فعاليت و فوران گل فشانها و سرد شدن اب خزر (علل تكتونيكي) مطرح نمودند كه تا حدودي مورد قبول واقع شد. علت فوران گل فشانها در رنج سالهاي ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۸ رويداد چند زلزله /// زلزله باكو، جنوب لنگران و هنچنين ورود بار رسوبي استان گيلان در طي ساليان زياد احتمالاً تشديد فوران گل فشانها را باعث شده است.
درياي خزر داراي نوسانات مختلفي مي باششد كه بصورت نوسانات كوتاه مدت، نوسانات قطبي و نوسانات قرني طبقه بندي شده است.
درياي خزر و تراز آب از سال ۱۳۰۸ الي ۱۳۵۶ تراز آب دريا بيش از ۳ متر كاهش يافته است. از سال ۱۳۵۶ الي ۱۳۶۶ تراز آب درياي خزر، ۵/۱ متر افزايش يافته است.
بررسي ارقام جداول صفحات ۷۴ و ۷۵ نشان مي دهد از اوائل قرن ۱۱ تا نيمه قرن ۱۳ سطح درياي خزر به حداقل ميزان خود در دوره هاي تاريخي اخير مي رسد همچنين در گذشته دوره هائي وجود داشته در طول ۳۰ سال (۱۸۱۵ تا ۱۸۴۵) سطح دريا حدود ۳ متر و در طول ۱۵ سال (۱۸۰۰ تا ۱۸۴۵) حدود ۷/۴ متر نسبت به سطح فعلي پايين تر بوده اند در فاصله سالهاي ۱۲۳۵ تا ۱۳۰۶ در طول ۷۱ سال بالا آمدگي نسبتاً شديدي وجود داشته طي آن سطح دريا از ۳۰- به ۱۵- متر بالا آورده است. بالا آمدن آب درياي خزر به سطح ۲۲- متر در سال ۱۸۰۰ ميلادي و تداوم آن كه مورد تأييد محققان مختلف قرار گرفته در سواحل شرقي و جنوبي خزر نيز با آثار مورفولوژيك همراه است. بدين طريق مي توان تأكيد نمود كه خزر در مجموع نوسان مخصوص به خود را داشته و از حالت دوره اي و سيكلي برخورد نبوده است در سيكل بالا آمدگي فعلي نيز سرعت بالا آمدن سطح آب درياي خزر يكنواخت و منظم نمي باشد بنا به آمار كميته دولتي و هواشناسي و وزارت عمران و اقتصاد و

آب شوروي، ميزان بالا آمدگي سطح آب در ۵ سال اول (۱۹۷۸ تا ۱۹۸۳ به ميزان ۸۵ سانتي متر) بطور متوسط ۱۷ سانتي متر در سال بوده در حاليكه در ۵ سال دوم سيكل جاري (۱۹۸۳ تا ۱۹۸۸ به ميزان ۴۵ سانتي متر) بطور متوسط فقط به ۷ تا ۱۰ سانتي متر در سال رسيده است.
در حال حاضر ميانگين سطح درياي خزر براي شوروي ها cm 01/27 و براي ايران cm 35/26 است و اختلاف cm 66- موجود است.
(علت اين اختلاف در انتخاب مبدأ است روس ها با سطح بالتيك سنجش كرده و ايران با خليج فارس).

دلايل اين افزايش :
بررسي منحني نوسانات ۶۰ ساله بندرانزلي نشان مي دهد كه در شاخه پر آبي دريا و در جهت بالا آمدن سطح آب هستيم تا به حد افزايشي سال ۱۳۰۸ برسيم:
ـ يكي از عوامل بالا آمدن پرآبي ولگا است.
ـ حجم ريزش ها روي درياي خزر افزايش يافته است.
ـ از سال ۱۹۸۰ براي استفاده از معدن طبيعي خليج قره بغاز ورودي آب به آن كنترل شده حدود يك ميليارد مكعب شده حال آنكه قبل از آن ۲۰ ميليارد مترمكعب هر ساله به اين خليج وارد مي شده است.
ـ افزايش حرارت زمين
ـ بالا آمدن كف دريا در اثر تكتونيك هم ممكن است اين پيشروي را سرعت بخشد. چون پوسته كف خزر جزئي از خاك ايران زمين است و هماهنگونه پوسته ايران زمين در زير فشارهاي سپرهاي عربستان و روسيه است و با چين خوردگي و گسليده شدن فشارهاي وارده را تحمل مي كند بستر خر نيز از اين قاعده مستثني نمي تواند باشد.
ـ اثر ستاره هالي: هر ۷۶ سال يكبار عبور مي كند و موجب بهم خوردگي و اختلالات جوي مي شود.
ـ نشست نفت در حوالي باكو ۰۰۰/۱۰۰ مترمكعب در روي آب موجب جلوگيري از تبخير مي شود.
از لحاظ هواشناسي اقليم خزري بطور كلي آب و هواي // (نيمه حاره اي) محسوب مي شود كه در منطقه كار اينجانب (جنوب غرب خزر) بصورت منحني زنگي C مي باشد.
حدود حوضه هاي رسوبي (پيشروي و پسروي درياها) :
يكي از مسائل اصلي پالئوژئوگرافي تعيين حدود منطقه زمين هاي خارج از آب و همچنين زمين هاي واقع در زير آبهاست. معمولاً پس از پيشروي دريا روي خشكي، فرسايش موجب تشكيل رسوبات جديدي مي گردد بطوريكه اين رسوبات جديد بخصوص در اطراف رسوبات قديمي

تر مربوط به حوضه رسوبي سابق گسترش مي يابد. تعيين حد پيشروي و پسروي دريا را مي توان از تغييراترخساره و نيز دريافت پاره اي از رخساره ها معرف كم عمق شدن يا پسروي آب دريا (رخساره هاي مردابي ـ كولابي) بوده، برخي رخساره ها مؤيد افزايش عميق دريا و يا گسترش بيشتر حاكياز پيشروي آب درياست. بطور كلي پيشروي آب دريا را مي توان با در نظر گرفتن نكات زير مشخص نمود:
رسوبات پيشرونده بطور جداگانه و مستقل روي ساختمان يا طبقات زيرين خود ق

رار دارند در حاليكه حد آنها كم و بيش بوسيلة سطح فرسايش و يا زاويه دگرشيبي متمايز مي گردد.
رسوبات قاعده يك سكانس پيشرونده از مواردي است كه از زمين هاي كرانه و ساحل همان درياي پيشرونده فرسايش نموده است. اين مواد اغلب قلوه سنگها و ذراتي است كه بصورت كنگلومرا و پورنگ در قاعده رسوبات پيشرونده مشاهده مي گردد. (كنگلومرا و پورنگ هميشه معرف رسوبات پيشرونده نيست، چنانچه ساحل درياي پيشرونده از نوع سواحل پست باشد، تخريب و فرسايش در كرانه آن بكندي صورت مي گيرد، كنگلومرا پورنگ تشكيل نمي گردد. اگر بصورت بين لايه اي ديده شوند به آن كنگلومراي بين تشكيلاتي گويند.) رسوبات مربوط به پسروي دريا داراي مشخصات ديگري است از جمله اينكه گسترش آنها نسبت به زمين هاي قبلي خود كمتر و شامل رخساره هاي كم عمق بوده كه بتدريج مردابي و سپس به نوع رخساره خشكي مي رسد.
با شناسايي دقيق رخساره ها اين امكان وجود دارد كه بتوان مراحل حركات تكتونيكي و كوهزايي را تعيين و سن آنرا مشخص نمود. رخساره هاي كه حاكي از پيشروي آب دريا باشند در صورتيكه بطور دگرشيب نسبت به طبقات زيرين خود قرار گرفته باشند مي توانند مرحله يا مراحل مختلف تكتونيكي در گذشته را ثابت نمايند. در حاليكه سري پيشرونده نسبت به لايه هاي قبلي خود هم شيب باشد بين حركات ساده خشكي زائي () است. برخي صفحات سنگ شناسي رخساره ها نيز مي تواند حاكي از نوع آب و هواي دوره يا زمان تشكيل آنها باشد. مثلاً ايليت معمولاً در آب و هواي معتدل و كائولينيت در آب و هواي نزديك به استوا يا استوايي تشكيل مي گردند. از رنگ رخساره ها نيز مي توان به نوع محيط تشكيل آنها پي برد.
اما به نظر دكتر آقانباتي عواملي چون عملكردهاي زمين ساختي، بالا آمدن سست كره و يا دياپيرها نمي توانند در بالا آمدن سطح آب مؤثر باشند. لذا در بالا آمدن سطح آب بايد عوامل كوتاه مدت طبيعي (مانند چرخه هاي آب و هوايي، افزايش دماي زمين و عوامل مصنوعي) (جلوگيري از تبخير در قره بغاز، ورود پساب شهرها، تغيير مسير رودهاي بزرگ به داخل درياچه) اثر عمده تري دارند.
ملاحضات ديرينه جغرافيايي پسروي و پيشروي درياي خزر:
سطح درياي خزر در مقايسه با درياهاي ديگر ناهماهنگ مي باشد. تغييرات سطح درياي خزر بطور متناوب و پشت سر هم روي مي دهد و اين از نقطه نظر پژوهشهاي زيربنائي آن بسيار جالب و بامعني است. فدروف (۱۹۵۷ ، ۱۹۶۱) وابري نيتوا (۱۹۶۴) پيشروي در خور توجه پليئستوسن جوان اشكوب خوالين در كاسپين را در يك مقطع زماني يافتند (بالا آمدن سطح آب بين ۴۵+ تا ۵۰ متر از سطح دريا) . در همين زمان در درياي سياه و ژرفاي زون احيا كننده حدودm 50 پايين تر از سطح دريا و همچنين در درياي مديترانه در زمان () با پايين رفتن سطح آب همراه بوده است. در آتلانتيك نيز يك بحران بزرگ فرونشست سطح آب در كواترنر بوسيله ميليمان، امري، گزارش گرديده است. (اين فرونشست ۱۲۰ تا ۱۳۰ متر بوده است) فدروف (۱۹۷۸) در مورد اختلاف چينه شناسي در اين حوضه (همزمان پيشروي و پسروي) و همچنين دلائل آنها پژوهشهايي انجام داده و بر اين باور است كه دست كم تفاوتهايي از ديرينه جغرافيايي ميان آنها وجود دارد.
پايين رفتن سطح درياهاي دنيا با زمانهاي سرد آب و هوايي مطابقت داشته در حاليكه پيشروي دريا مقارن با زمان هاي گرم بوده كه طي آنها گذار يخ به ميزان شايان توجهي صورت مي گرفته است. بر پايه اين مدل موقعيت زمان بين يخچالي خزر بسختي قابل درك و توجيه است. در زمان گرم ميكولينو كه در درياي سياه پيشروي كارانگات گسترش داشته موقعيت ويژه اي بر درياي خزر فرمانروا بوده است. به اين معني كه در درياي خزر در اين زمان پسروي آتل حتي ژرفاي بيشتري نسبت به وضعيت مشابه آن در زمان مانگي شالك هولوسن (۵۰ متر از سطح درياي آزاد) كه دريا در حال پيشروي بوده، داشته است. تغييرات سطح آب در درياي خزر بر اثر تغييرات آب و هوايي پليئستوسن جوان در مقايسه با ساير درياهاي دنيا ناچيز يا حداقل غير از آن بوده كه در ساير درياهاي دنيا روي داده است. گداز يخچالي /// (هم از /// اروپا) هيچگونه تغييري در سطح آب درياي خزر ندارده و حتي يخچال هاي آشكوب مسكو (معادل زاله) نيز كه با كرانه آن زمان حدود ۵۰۰ كيلومتر فاصله داشته، نتوانسته است اثري در تغيير سطح آب درياي خزر بوجود آورد (باكوويف ۱۹۵۶). بر پايه بررسي هاي بوتزر (۱۹۵۷). مقدار تبخير آب سالانه درياي خزر در زمان سرد خوالين پيشين تنها ۳۶۸ كيلومترمكعب بوده است كه در مقايسه با ميزان تبخير آن در زمان پس از پسروي آتل و رقم امروزه آن ۱۶۵ كيلومترمكعب در خور تعميق است. بوتزر اين رقم را تنها با احتساب ۱۵ تا ۲۰ درصد كاهش بارندگي بدست آورده است. همچنين او ميزان آب خروجي از خزر به درياي سياه در زمان مانيچ ـ تال را در نظر گرفته است كه مسلماً با توجه به مقدار آن بايد در خور سنجش با آب رودخانه اي بزرگ باشد. علل پيشروي خوالين بشرح زير بوده است:
ـ شدت يافتن بارندگي هاي سالانه

 

ـ افزايش ۴/۱ برابر آب رودخانه هاي وابسته
ـ كاهش ۴/۱ برابر آب از تبخير سطح دريا (شهرابي)
هنگاميكه رودخانه ها وارد آبهاي دريا، درياچه يا خليج مي شود سرعت آنها ناگهان كاهش مي يابد و در نتيجه بخش زيادي از مواد آواري كه با خود حمل مي كند در مدخل دريا. درياچه، يا خليج رسوب مي گذارد. رسوبات دلتايي از نهشته هاي دريايي و غيردريايي تشكيل مي شود. رسوبات دلتايي از منشأ دريايي از رسوبات ساحلي و كم عمق تشكيل شده است كه بطور درهم با رسوبات غيردريايي قرار دارد. وضعيت ساختماني حوضه روبي يكي از فاكتورهاي مؤثر در رسوبگذاري دلتاها است. در مورد دلتاي سفيدرود و ساير دلتاهاي حواشي خزر، اين حوضه چون در حال

فرونشيني () است در نتيجه حوضه بيشتر رويهم انباشته شده و در ثاني دلتا بطرف خشكي پيشروي مي كند و ممكن است محل خود را تغيير دهد. فاكتور مهم ديگري كه كنترل كننده رسوبات دلتايياست عبارت است از: اختلاف دانسيته (چگالي) بين اب رودخانه و آب دريا در دلتاي سفيد كه از نوع () است. چون شوري خزر ۸/۱۲ تا ۱۳ gr/lit (لب شور) است در حاليكه آب رودخانه سفيدرود در حد آب شيرين و كمي لب شور بين ۱/۰ تا ۵/۱ gr/lit است. اين دلتا از نوع سازنده است و از غرب به شرق و در حال گسترش است (بندر كياسر در روي اين دلتا واقع شده است). چاه خزر ـ ۱ در روي بدنه دلتا () دلتاي سفيدرود قرار دارد و در محل // بستر دريا.

سواحل دلتايي ـ بخش ايراني درياي خزر ـ ۱ :
در سواحل درياي خزر در بخش ايران دو نقطه يك در كنار مصب سفيدرود و ديگري در كنار مصب گرگان رود رسوبات دلتايي موجود هستند. رودخانه سفيدرود كه از بهم پيوستن دو رودخانه قزل اوزن و شاهرود تشكيل گرديده است. از طريق شاخه قزل اوزن داراي مواد معلق زيادي بوده و در طي ساليان متمادي اين مواد را به درياي خزر انتقال داده و در محل مصب خور ته نشين ساخته است.
سفيدرود در بخش پاسياني قبل از مصب طبق مدارك تاريخي و بسترهاي متروك موجود منطقه تاكنون چندين بار مسير انتهائي خود را تغيير داده و از طريق هر يك از مسيرها و مصبهاي زيربط مقاديري مواد ريز جامد را به دريا ريخته و ته نشين ساخته است.
نتيجه اين موارد گفته شده ايجاد ساحلي با رسوبات دلتايي در اين ناحيه از حاشيه درياي خزر گرديده است كه تا جنوب دماغه دستك نيز گسترش داشته و پديده بر جاي گذاردن رسوبات دلتايي از طريق مصب امروزي همچنان پويا و در حال گسترش مي باشد.
نسبت N/6 متوسط در پايين ترين قسمت متوسط تا خوب SC500-
SC600 Sefid
Rud
نسبت N/6 كم در بالاترين قسمت نسبت N/6 متوسط SCHOO-
SC500
نسبت N/6 كم تا متوسط نسبت N/6 متوسط تا زياد SC300-
SCHOO
براي مطالعه AVO خيلي عميق است SC200-
SC300

 

رودهاي بزرگ كه از البرز سرچشمه دارند در دوره پليوستوسن توانسته اند بادزن هاي زيردريايي را تغذيه نموده و از جمله سفيدرود قديمي كه در دوره پليوسن پسين ـ پليئستوسن بخوبي بادزن هاي زيردريايي جنوب خزر جنوبي را با رسوبات تخريبي دانه درشت تغذيه نموده است. دانستن نرخ تخليه و كاني شناسي سفيدرود (مواد حمل شده) و تفسير اينها با پروسه هاي دريايي مي توانند رهگشاي ما در ارزيابي توان رسوبات ماسه اي منطقه آبهاي عميق خزر جنوبي باشد. ولي بطور كلي تركيب منيرالوژيكي سفيدرود (كه رسوبات حمل شده در آن ناشي از فرسايش كوههاي شمال ايران است) همانند رودهاي مشابه در تركيه و حتي ولگا در روسيه غالباً داراي تركيبات كاني شناسي نابالغ با درصد بالاي فلدسپات هستند. (بعلت نزديك بودن منشأ مواد آواري به حوضه // ) .
توصيه :
كه كيفيت مخزني و اطلاعات مربوط به تراكم رسوبات براي نهشته هاي دوره پليوسن و پليئستوسن در شروع تفسيرهاي لرزه اي و تجزيه و تحليل توان توالي هاي ماسه اي در نظر گرفته شود.
تاريخچه تدفين دلتاي قديمي سفيدرود :

آناليز تاريخچه تدفين رسوبات دلتاي قديمي سفيدرود روشي است براي نمايش فرونشست هاي افق هاي هم زمان اطراف چاه در طول زمان زمين شناسي. از اين آناليز براي مدلسازي زايش نفت مي توان استفاده نمود. تاريخچه تدفين دلتاي قديمي سفيدرود براساس ضخامت كنوني واحدها و به صورت غيرواقعي انجام مي پذيرد. چرا كه ضخامت واحدهاي رسوبي با افزايش عمق تدفين به دلايلي همچون فرايندهاي دياژنزي (مانند فشردگي) كاهش قابل توجهي مي يابد. تحت اين شرايط ضخامت رسوبات مي تواند تا ۴۰% ضخامت واقعي كاهش يابد.
تاريخچه تدفين دلتاي قديمي سفيدرود كه در شكل /// به نمايش در آمده است دربردارند

ه الگوي تدفين رسوبات نهشته شده در دلتاي قديمي سفيدرود در طول زمان است. اين نمودار كه دربردارنده الگوي تدفين رسوبات، منحني انعكاس ويترينايت () و منحني استاندارد تغييرات سطح آب درياهاست، با استفاده از اطلاعاتي چون عمق و سن سازندها، ليتولوژي سازندها، نوع كروژن، دماي سطح در زمان نهشته شدن رسوبات () ، دماي ته چاه و مقادير انعكاس ويترينايت و به كمك نرم افزار // بدست آمده است.
در اين نمودار محور عمودي نشان دهنده عمق قرارگيري لايه ها و محور افقي نشان دهنده زمان برحسب ميليون سال است. همچنين ميزان انعكاس ويترينايت ۶/۰ به عنوان شروع زايش نفت و ورود به پنجره نفت زايي در نظر گرفته شده است. (ويترينايت يك /// تشكيل دهنده كروژن است كه از گياهان خشكي منشأ مي گيرد و پس از حمل توسط رودخانه ها در رسوبات تخريبي تجمع مي يابد ().
به علت اعمال تصحيح اثر فشردگي در اين دياگرام پروفيل هاي تايخچه تدفين داراي يك الگوي موازي نمي باشند و بسته به نرخ رسوبگذاري واحدهاي قرار گرفته بر روي آنها، شيب هاي متفاوتي را به نمايش مي گذارند. پروفيل مربوط به رسوبگذاري رسوبات كرتاسه با دارا بودن شيبي متوسط حاكي از رسوبگذاري نهشته هاي كرتاسه با نرخ نسبتاً متوسط در حوضه است. با گذشت زمان پروفيل هاي مربوط به تاريخچه تدفين يك الگوي موازي و شيب زياد را به نمايش مي گذارند كه نشان دهنده نرخ بالاي رسوبگذاري در حوضه است. پس از رسوبگذاري نهشته هاي مربوط به كرتاسه بالائي، ضخامت بسيار كمي از نهشته هاي پالئوسن با نرخ بالا در حوضه /// شده اند. از اين زمان تا پليوسن زيرين پروفيل تاريخچه تدفين داراي يك الگوي تقريباً مواز با محو زمان است كه نشان از عدم رسوبگذاري در حوضه و يا از بين رفتن اين رسوبات تحت اثر فرسايش هاي اعمال شده دارد. از

پليوسن زيرين به بعد با شروع رسوبگذاري سازندچلكن، نزخ رسوبگذاري در حوضه يك افزايش فوق

العاده مي يابد بطوريكه شيب پروفيل تاريخچه تدفين در اين زمان تقريباً حالت قائم مي يابد. نهشته شدن بيش از ۲۷۰۰ متر رسوب در طي تنها ۳ ميليون سال باعث بوجود آوردن چنين پروفيل تدفين قائمي شده است. به احتمال زياد اين شيب زياد با نهشته شدن رسوباتي كه در بخشهاي قبل به افت سطح اساس نسبت داده شدند در ارتباط است. در واقع اين بخش نشان دهنده همان رسوبگذاري شديد در LST است كه سرمنشأ تشكيل بسياري از پديده هاي زمين شناسي در حوضه بوده است. اين حالت تا زمان رسوبگذاري سازند آپشرون ادامه مي يابد.