دوستي‌هاي نامشروع

زناشويي و تأسيس زندگي مشترك خانوادگي يك خواسته طبيعي است كه غرائزش در وجود انسانها نهاده شده است. و اين خود يكي از نعمت‌هاي بزرگ الهي است . پيمان مقدس زناشويي رشته‌اي است آسماني كه دل‌ها را به هم پيوند مي‌زند، دل‌هاي پريشان را آرامش مي دهد،‌افكار پراكنده را به يك هدف متوجه مي‌سازد. خانه، جايگاه عشق و محبت، ‌كانون انس و مودت و بهترين آسايشگاه است.

هر پسر و دختري كه به سن بلوغ مي‌رسند بزرگترين آرزويشان اين است كه ازدواج كنند و با تأسيس زندگي مشترك زناشويي ،‌استقلال و آزادي بيشتري بدست آورند . يار و مونس مهربان و محرم رازي داشته باشند . آغاز زندگي سعادتمندانه خويش را از زمان ازدواج حساب مي‌كنند و برايشان جشن مي‌گيرند . زن براي مرد آفريده شده و مرد براي زن ، و مانند مغناطيسي يكديگر را جذب مي‌كنند.

تربيت جنسي جوانان مسئله پر اهميتي است . زيرا دنياي جوانان روز به روز همراه با رشد علمي و اقتصادي و موفقيتهاي فرهنگي دنياي امروزي غني تر مي‌شود. بروز قابليت تحريك جنسي فوق العاده با تكوين خط مشي نادرست آن كه در جوانان كمتر بر عدم سلامتي اوست لذا براي بروز آن مراعات و مراقبت هاي دقيق والدين لازم است.

۱-۱ مقدمه
جواني دوره بحران و زمان شورش است از مسائل دوره جواني تمايلات شديد جوانان به برقراري ارتباط با جنس مخالف است و تمايلات به يكباره در اين دوره بروز نمي‌كند بلكه در دوره جواني افزايش مي يابد و اگر تحريك وضع شود ، احتمالاً بصورت اميال مفرط جنسي در مي آيد و به تمايلات شديدتر منتهي مي‌گردد. كه گاه به انحرافات جنسي مي انجامد و يا به صورت رفتارهاي غير عادي كه براي جلب توجه انس مخالف است جلوه گر مي‌شود.

اگر مسائل جنسي براي جوانان حساب شده و كنترل شده باشد و او بتواند از راه صحيح كه مورد قبول اجتماع او نيز هست با جنس مخالف خود ،‌روابط درست و مشروع برقرار كند هرگز با مشكل روبرو نخواهد شد.
در روابط دختر و پسري اندازه مهم است زيرا باعث تكلم با يكديگر و توانايي نگاه مستقيم آنها و غيره مي‌شود.
رابطه صحيح ،‌رابطه اي معقول و قوي است كه شرعاً قابل قبول است و امنيت و سلامت و حقوق طرفين ،كاملاً محفوظ مي‌گردد. هر گونه اختلالي كه در رفتار فرد روي مي ده

 

د در چگونگي ايجاد رابطه با افراد تأثير مي‌گذارد.
از نقشه هاي شوم استعمار گران اين است كه در آزادي روابط دختران و پسران بكوشد و به هر بهانه‌اي كه امكان دارد آنها را به هم نزديك نمياد . به جوانان بياموزند كه ازدواج يعني آغاز محدوديت و محروميت از لذتهاي جنسي و زندگي يعني تنوع در سكس . عده‌اي از روانشناسان ، بويژه آنها كه غربي هستند قائل به ارضاي آزادي بي بند و بار غريزه هستند و عقيده دارند در اين رابطه هيچ گونه منعي و سخت گيري نبايد باشد . آنها در طريق اهداف و مقاصد خود عقايد ديني را نفي

مي‌كنند و ارزشهاي انساني را ناديده مي‌گيرند و معتقد هستند وجود هر گونه منع و سخت گيري سبب پيدايش عقده‌ها ، و نابساماني‌هاي رواني است، آزادي بي بند و باري در اعمال غرايز سبب پيدايش نابساماني‌ها و مشكلات فردي و اجتماعي بسياري است كه جلوه اي محدود از آن در دنياي غرب و يا در جوامعي كه كمونيسم جنسي رواج يافته ديده مي‌شود. نمونه اين همه كه كودكان بي‌سرپرست ،‌زنان آلوده و مردان خود فروش.

روابط جنسي با جنس مخالف ،‌قبل از زناشويي صرف نظر از موارد استثنايي براي هر دوجنس مخصوصاً براي دختران بي اندازه دشوار است . در جامعه اي كه آشنايي زن و مرد با يكديگر مجاز نيست روابط جنسي زن و مرد عموماً توسط فحشا قابل حل است . اين نوع رابطه جنسي نيز مشكلات جنسي – حيثيتي و مالي را به همراه دارد. نيروي جنسي محروم و متراكم ،‌خطر كامجوئيهاي بدني و انحرافي افزايش مي يابد . بيماريهاي مقاربتي‌ها، زناي محضه ،‌خيانت به جريم زناشويي افزايش مي يابد. آبستني هاي آزاد و كودكان خارج از بستر زناشويي افزايش مي يابد.
به علت روابط آزاد دختر و پر قبل از زناشويي و شكايت خانواده هاي دختران به دادگستري زناشويي هاي اضطراري رو به افزايش است.
آشنايي و دوستي پسر و دختر در ايران بنا به سنت ديرين ،‌بسيار دشوار و بطور كلي هنوز غير معمول است . در صورتي كه نياز زن و مرد به آشنايي و معاشرت با يكديگر ،نياز طبيعي و جهاني است .

از دشواريهاي محقق آميزش با جنس مخالف از جمله :
۱ـ مخالفت سنتهاي خانوادگي و باور داشتنهاي اجتماعي ،‌آميزش و معاشرت دختر و پسر.
۲ـ نبودن و كم بودن باشگاه ها و تفريح گاه ها ، مناسب براي ملاقات و آشنايي هاي سالم دختر و پسر.
۳ـ ضعف بنيه مالي نسل جوان بويژه پسران براي دعوت از دختران در مكان هاي سالم و شركت در پيك نيك ها و گردشهاي خارج از شهر.
۴ـ بي تجربگي در شناختن حدود آزادي مطلوب در روابط ميان پسر و دختر يعني روابط آشنايي پسر و دختر تا چه اندازه رواست و چه وقت به مرحله افراط نزديك مي‌شود و چگونه بايد تعادل آنرا حفظ كرد.
آمار معيارهاي رواني ،‌خودكشي هاي ،‌جنايتها ، دلهره ها ، اضطرابها ، يأسها ، بدبيني ها و حسادتها و كينه ها بصورت وحشتناكي بالا مي‌رود ؟ چرا ؟
براي آنكه سركوب نكردن غرايز و آزاد گذاشتن ميليها به معني رفع قيود و حدود و مقررات تفسير شد . در جامعه امروز جوانان بطور محسوس از ازدواج شانه خالي مي‌كنند. حقيقت اين است ، اشباع غريزه و سركوب نكردن آن يك مطلب است و آزادي جنسي و رفع مقررات و موازين اخلاقي مطلب ديگر . اشباع غريزه با رعايت اصل عفت و تقوا منافي نيست ، بلكه تنها در سايه عفت و تفواست كه ميزان غريزه را به حد كافي اشباع كرد و جلوي هيجانهاي بيجا و ناراحتي ها و

احساس محروميت ها و سركوب شدن هاي ناشي از آن هيجانها را گرفت . اما آنچنانكه از مقررات و اخلاق محدود كننده در روابط اجتماعي و امور اقتصادي و از عفت و تقواي سياسي و اجتماعي گريزي نيست از مقررات و اخلاق محدود كننده جنسي و از عفت و تقواي جنسي نيز گريزي نمي‌باشد.
يكي از قدرتهاي نيرومند در وجود بشر شهوتها هستند اين قدرت همچون ساير نيروهاي دروني بشر اگر درست هدايت شود و در كانال معقول قرار گيرد مي‌تواند عامل بقاء نسل – كانون جذابيت و طراوت زندگي ومنشأ بسياري از اختراعات و اكتشافات و پيشرفتهاي مادي و معنوي انسان واقع

شود و چنانچه اين نيروها از مسير طبيعي خودخارج شود براي انسان از گرگ درنده و از سرطان كشنده تر خواهد بود. چرا كه شهوات عقل را تباه مي‌سازد و سرانجام هستي را به هلاكت و نيستي مبدل مي‌سازد.

جوان تازه بالغ نياز جديد و مبهم و تمايلات قوي و نامعلومي‌را احساس مي‌كند كه او را از جلدش خارج مي‌سازد و به سوي جنس مخالف مي‌كشاند . اومي خواهد اين همه انرژي و نيرويي را كه در او به وجود آمده است و موجب هيجان او شده است در جايي آزمايش نمايد اما در عين حال نگران عواقب آن نيز مي‌باشد، همچنين تمايلات جنسي خود را مي‌بايست با فرهنگ ،‌آداب و رسوم و مذهب نيز تطبيق دهد زيرا جوامع و فرهنگ هاي مختلف و مذاهب برداشتهاي گوناگون از مسائل جنسي دارند وممكن است او هنوز آمادگي اين تطبيق را نداشته باشد . او بيداري و رشد تمايلات جنسي را دارد ولي هدف ندارد.

جوانان و نوجوانان بدون راهنمايي جدي و مؤثر يا آموزش براي كنترل ، تسلط و موفقيت در توانايي هاي جنسي در مورد مسائل جنسي شان نگران و بيمناكند . علاقه به رفتارهاي جنسي در ميان نوجوانان و جوانان با شدت و ضعف بروز مي‌كند و اختلاف ميان كششها و تمايلات جنسي آنان به صورت مختلف از جمله : مقاربت جنسي – استثماء و همجنس و فشارهاي ناشي از بحران ها هر يك به سهم خود به وجود آورده مشكلاتي براي ايفاي نقش درست در روابط جنسي نوجوانان بوده است.
مفاسد مختلف بي شماري كه از توسعه فحشاء و روابط نامشروع به وجود آمده راستي آنچنان ناراحت كننده است كه نسبت دادن آن به قرن بيستم بي شباهت به تناقص نيست و هر سال آمار بيماري هاي مقاربتي و فدائيان اين بيماريها ميليونها نفر بالا مي‌رود و در نتيجه صدها هزار نفر در هر كشور به گوشه هاي بيمارستانها پناه برده به صورت اعضاء معضل و فلجي بار دوش اجتماع مي‌گردد. و به صورت مشكل بسيار بزرگي پيش پاي تحولات اجتماع قرار مي‌گيرند، ميليونها كودك بي‌سرپرست كه همگي نتيجه يك خوشگذراني كوتاه يك ملاقات موقت اند در سراسر جهان چرخ اقتصادي كشورها را مواجه با مشكلات عظيم مي‌كنند. يك عده افراد شرور و خطرناكي مي‌شوند كه اجتماع را با انواع جرائم و جنايات مختلف تهديد مي‌كنند. مبارزه با فحشاء و عوامل آن يكي از برنامه هاي اساسي و قطعي است.

در بعضي از جوانان به جهت ضعف اراده و يا عدم تعليم و تربيت و ارشاد و راهنمايي به موقع و يا انحطاط و آلودگي محيط زندگي خود ، با تسليم شدن در برابر طوفان غرايز و شهوات آن پاكي ومعصوميت طبيعي و ذاتي خويش را از دست مي دهند و راه تكامل و سعادت ابدي را به روي خود مي‌بندند. لذا اگر مسائل جنسي براي جوانان حساب شده كنترل شده باشد و او بتواند از راه صحيح كه مورد قبول اجتماع او نيز است با جنس مخالف خود روابط درست ومشروع برقرار كند هرگز با مشكل روبرو نخواهد شد . و چه بسا اين رابطه ممكن است بر بهداشت رواني زندگي زناشويي در آينده تأثير بگذارد.

مسئله ازدواج يكي از مسائلي است كه از نظر بهداشت رواني نهايت اهميت را دارد ، چون در ازدواج رابطه بسيار نزديك و طلاني بين زن و مرد برقرار مي‌گردد لذا قبل از ازدواج شرايطي را كه لازمه زناشويي موفقيت آميز است بايد در نظر گرفت. مسائل جنسي، به ويژه در دوران بلوغ و آغاز جواني ،‌يكي از مهمترين مسائل جوانان به شمار مي‌رود . قسمت مربوط به صفحه حوادث روزنامه هاي يوميه و پروندههاي دادسراهاي ما را مسائل و تبهكاري جنسي تشكيل مي دهد.
گسترش زياد تمايلات جنسي در دوره بلوغ سبب نيازمندي هاي بيولوژيك جديدي مي‌شود و به همين جهت تغييراتي در ارگانيسم ايجاد مي‌كند . رابطه جوان را با دنياي هارج و نسبت به فعاليت شديد عصبي آماده مي‌كند و تحميل تحريكات جنسي شديد و عدمامكان ارضاي اين تمايلات فشار روحي بسياري را به نوجوانان و جوانان وارد مي‌سازد.
امروزه ثابت شده است كه احساسات منحرف احياناً به طرز مرموزي ،بر دستگاه ادراكي بشر فرمان مي‌راند و مستبدانه حكومت مي‌كند ودستگاه ادراكي ناآگاهانه فرمانهاي آن را اجرا مي‌كنند.
روانشناسان ريشه بسياري از عوارض ناراحت كننده عصبي و بيماريهاي رواني و اجتماعي را احساس محروميت خصوصاً در زمينه امور جنسي تشخيص دادند ثابت كردند كه محروميت ها مبدأ تشكيل عقده‌ها و عقده‌ها احياناً به صورت خطرناك مانند ميل به جنايت حسادت انزوا بدبيني و … متجلي مي‌شود.
يعني براي اينكه موجبات سركوب شدن غرايز و پيدايش آثار خطرناك رواني و اجتماعي ناشي از آن خصوصاً در زمينه امور جنسي بيشتر فراهم گردد بر عقده‌ها وتيرگي‌هاي رواني افزوده گردد.
ارتباط نوجوانان با جنس مخالف موجب بيداري تخيلات شهواني ، تحريكات اتفاقي و در كل گرفتار كننده مي‌شود.

يكي از مواردي كه دنياي غرب بيش از اندازه تند روي نموده و باعث نگراني شده موضوع ارضاء غريزه جنسي است . بسياري از دختران و پسران آن كشورها در اثر آزادي بي حساب دچار بدبختي و فساد اخلاقي در راه غريزه جنسي گشته اند و راه سقوط را با كمال سرعت طي مي‌كنند. اصولاً ضرر آزادي بي حد در موضوع اعمال شهوت جنسي نه تنها باعث از بين رفتن اساس خانواده و بر هم زدن نسل آينده و انحرافات جنسي و اخلاقي است ، بلكه منافات با شخصيت و مباني بشري

دارد مقام انسان بالاتر از آن است كه خود را اسير منجلاب شهوت نمايد . بدون شك و ترديد اين قوه هم مانند ساير قواي طبيعي كه در نهاد بشر عنوان وديعت نهاده شده بايد تعديل شود ولي آنچه را كه از نظر پوشيده نيست آن است كه اين قوه بايستي تسخير انسان باشد نه انسان تسخير آن.
غريزه جنسي لجوج است كه نمي‌تواند طغيان آن را به اين آساني ها كنترل نمود لذا در روابط

نامشروع جنسي اين غريزه طغيان مي‌كند. بي حجابي وپيروي از منطق نادرست تعليم و تربيت مختلط بدبختانه در كشور ما هم يكي از مظاهر عاليه تمدن بشر به شمار رفته يكي از مسائلي است كه زمينه اساسي توسعه فحشاء و انحرافات را بوجود آورده است و اين مسئله ازجمله مسائل مهم اخلاقي و اجتماعي مي‌باشد كه تاكنون بر سر آن ميان مردم واقع بين طرفداران ب

ي حجابي و تربيت مختلط بحث هاي زيادي به عمل آمده ولي بدبختانه عملاً اين نقشه نادرست در كشور ما جامه عمل پوشيده و تقليدهاي كوركورانه بي حجابي و معاشرت آزاد را به عنوان ارزنده ترين ارمغان اروپا تحويل ما داده است . اما جاي خوشوقتي اين است كه در ميان يك چنين اشتباه عمومي هنوز جمعيت متدين اين مملكت سنگر ديني خود را ترك نگفته و از اول اعلام نموده است كه بي حجابي و تعليم و تربيت مختلط از عوامل قطعي توسعه فحشا و مفاسد اجتماعي است.
غريزه شهوت مانند آتش سوزاني است كه هر دم شعله مي‌زند و از اعماق وجود انسان زبانه مي‌كشد و اگر از حد خود تجاوز و طغيان كند و چنانچه جلوگيري براي او نباشد قدرت دارد كه ريشه فضائل اخلاقي و صفات انساني را سوزانده و براي ابد نابودي آدمي‌را اعلام كند . زماني كه شهوت تبديل نشود در مزاج جوانان بناي طغيان و سركشي را مي‌گذارد و كشش هاي جنسي او را به

جلو وا مي دارد و تمايلات انساني در نهادش سركوب مي‌شود با نتيجه اقدام مي‌كند كه به مقصود برسد در اين زمينه ممكناست به دروغ و خيانت در امانت و عهد شكني و جنايت و ساير اعمال خلاف انساني از او سر بزند و جهت امتناع شهوت جنسي كه زودگذر است كاخ سعادت ابدي خود در راه جلب لذت و ارضاي تمايل جنسي به همه نوع ناپاكي ها دست مي‌زنند و تمام جهات انسانيت را پشت پا زده و سرانجام در منجلاب بدبختي و فلاكت و در مرحله سقوط قرار مي‌گيرند.
جواناني كه فعاليت جنسي دارند از احساس گناه و درگيري سخن مي‌گويند ،‌خود را مورد استثمار يا طرد شدن مي انگارند و يا وقتي مي فهمند كه از حيث عاطفي به بازي گرفته شده اند كه دير شده است!
در فرهنگ ما غريزه جنسي ،مترادف با ننگ و شرمساري قرار گرفته است و به عنوان موضوعي كه مردم ابزار اين حالت عاطفي و ميل دروني را به عنوان يك رسوايي مي پندارند كه اين طرز تلقي با فرهنگ كشور ها نيز مطابقت دارد.
ورمسر ، عقيده اي مخالف را ابزار مي دارد ننگ شمردن ميل جنسي بهعنوان يك پاسخ دفاعي است و آدمي‌را وادار به پنهان كردن آن مي نمايد در حاليكه يك حالت دروني طبيعي است و به اشتباه به عنوان شرمساري تلقي مي‌گردد.
محيط هاي به اصطلاح آزاد ، مانع پيدايش عشقهاي سوزان و عميق است در اينگونه محيط ها كه زن به حالت ابتذال در آمده است يا فقط زمينه براي پيدايش هوسهاي آني و موقتي و هر جايي و هرزه شدن قلبها فراهم است اين محيط ،محيط شهوت و هراس است نه محيط عشق به مفهومي‌كه فيلسوفان و جامعه شناسان آنرا محترم مي‌شمارند.
به محض پيدايش آثار بلوغ ، غريزه جنسي در سطح ظاهر مي‌شود. اين

ديگر غريزه ابتدايي كودكانه نيست بلكه گرايش و علاقه اي از گونه ديگر است . غالباً جوانان ،‌از اين تحول و گرايش دچار اضطراب مي‌شوند.
غريزه جنسي زماني خود را نشان مي دهد كه معمولاً نوجوانان تحت تأثير تعليم و تربيتي كه ديده قرار دارد.
سن بلوغ سن اضطراب است در اين دوره از تربيت ناچار بايد پسران از دختران جدا در نظر گرفت اما در اين دوره در دختر و پسر رغبت ها افزايش مي يابد و شخصيت استوار مي‌شود.
محروميتهاي جنسي بيش از حد و نيز شهواتراني زياد باعث بروي انواع انحرافات جنسي در جوامع مختلف مي‌گردد.
اشباع غريزه با رعايت اصل عفت و تقوا منافي نيست ،‌بلكه در سايه عفت و تقوي است كه مي‌توان غريزه را به حد كافي اشباع كرد و جلوي هيجان هاي بيجا و ناراحتيها و احساس محروميت ها وسركوبشدنهاي ناشي از آن هيجانها را گرفت.
تربيت صحيح جنسي ،مانند تربيت و خصلت هاي ديگر انسان مسلماً به شرطي در هر قدم با موفقيت روبرو خواهدشد كه زندگي خانوادگي به طور كلي به طرز صحيحي سازمان يافته باشد و فرد تحت تأثير رهبري پدر ومادر در يك انسان واقعي بار آيد.
اگر مسائل جنسي براي نوجوانان حساب شده و كنترل شده باشد و او بتواند از راه صحيح كه مورد قبول اجتماع او نيز هست با جنس مخالف خود ،روابط درست ومشروع برقرار كند ،هرگز با مشكل رو به رو نخواهد شد.
معاشرتهاي آزاد و بي بند و بار پسران و دختران ، ازدواج را به صورت يك وظيفه و محدوديت در آورده است كه بايد آن را با توصيه هاي اخلاقي و يا احياناً با اعمال زور بر جوانان تحميل كرد . در سيستم روابط آزاد جنسي ، پيمان ازدواج به دوران آزادي پسر و دختر خاتمه

مي دهد و آنها را ملزم مي‌سازد كه به يكديگر وفادار باشند.
به عنوان نمونه ، جواناني كه با دختراني آشنا مي‌شوند و در نتيجه اعتمادشان از همه چيز و همه كس سلب مي‌گردد و در اثر تحريك احساساتشان تصميم به خود كشي مي‌گيرند . جواناني كه احساس شديد و تازه اي پيدا كرده اند اغلب مي‌توانند به موقع از شهوت روز افزون خود جلوگيري كنند.
گوي هوسخواهان معاشرت بيش از دو دوستي ساده است و آن احساس ،‌با عثل و اراده به جنگ بر مي خيزد و اغلب نيز پيروز مي‌شود . جوانان سست عنصر و ضعيف الاراده به زودي تحت سلطه هوسها و اميال جسماني قرار مي‌گيرند و درباره ارضاي آن مي انديشند.
آزادي بي بند و بار در زمينه جنسي موجب خطري براي جسم و روان و عاطفه و سببي براي بدبختي و فساد اجتماعي و عاملي براي به خطر افتادن سلامت نسل و خانواده است.
نياز شديد جوانان به روابط جنسي بخصوص در سالهاي جواني كه معمولاً به ادامه تحصيلات مي‌گذرد و عدم امكان تشكيل خانواده مسئله مهمي است كه نبايد آنرا از خاطر ببريم شايد بيش از نود درصد دختران، با اميد ازدواح با پسر يا مردي طرح آشنائي و دوستي مي‌ريزند و چه بسا به خاطر همين اميد، خيلي زود فريب خورده، خود را تسليم مي‌سازند. اين دختران از روي ساده لوحي و خوش باوري تحت تاثير عواطف زود گذر قرار گرفته، پيشنهاد پسران را براي دوستي مي پذيرند. ولي غافل از آنند كه عشق قبل از خواستگاري و تسليم قبل از ازدواج رسمي، هرگز ثمره اي ندارد و آنها را به آرزويي كه دارند نمي‌رساند. اما از آن طرف، كمتر مردي به خاطر ازدواج با دختري طرح دوستي مي‌ريزد و عاقبت دوستي ها كه بهانه ان ازدواج است،اغلب به فريب و كامجويي ازدختران منتهي مي‌گردد و چون سرمايه يك دختر عفت است و بدون آن ارزش ندارد تسليم او زمينه و آغازي است براي فحشا و رويي براي بازگشت به خانه پدر ندارد و اين فرصت مناسبي است براي واسطه هاي جنسي كه خيلي آسان دختر فريب خورده را به فحشا بكشاند.
آيا دوستي هاي قبل از ازدواج بر بهداشت رواني زندگي زناشويي تاثير دارد؟

از آنجايي كه نياز زن و مرد به آشنايي و آميزش و معاشرت با يكديگر نيازي طبيعي و جهاني است و اينكه قشر رو به توسعه از نسل جوان ما، نه تنها آشنايي و معاشرت دختر و پسر را بد نمي ارند، بلكه حتي ان را لازم و جلوگيري از آن را ناپسند مي‌شمارد و حتي اكثر جوانان معتقدند كه اين رابطه آشنايي مي‌تواند در زمينه شناخت بهتر همسر آينده، موثر باشد. پسر اين مسئله نيازمند بررسي هاي متعددي مي‌باشد.

 

۱-۲ اهداف تحقق:
۱ـ بررسي اين مسئله كه روابط دوستي بين دختر و پسر قبل از ازدواج، در جامعه ما چه اندازه اي وجود دارد.
۲ـ بررسي اين كه روابط دوستي قبل از ازدواج بر بهداشت رواني زندگي زناشويي تاثير دارد.
۳ـ بررسي اين كه روابط دوستي قبل از ازدواج مي‌تواند در شناخت بهتر همسر آينده موثر باشد.
۴ـ بررسي اينكه روابط دوستي قبل از ازدواج مي‌تواند در زمينه انتخاب همسر آينده موثر باشد.

دلايل انتخاب موضوع :
۱ـ اهمين موضوع و نقش اين دوستي ها در زندگي و آينده جوانان جامعه ما.
۲ـ اهميت و نقشي كه اين دوستي ها در سلامت رواني زندگي زناشويي دارد.
ما را بر آن داشت كه تحقيقي در اين زمينه انجام دهيم و بررسي كنيم كه آيا اين دوستي ها مي‌تواند بر سلامت رواني زندگي زناشوئي تأثيري داشته باشد يا نه ؟ و اگر تأثير دارد اين تأثير در چه حدي است ؟ آيا ميتواندسلامت رواني افراد را بعد از ازدواج مختل كند و يا العكس باعث شود كه از سلامت رواني بالايي برخوردار شوند و زندگي پايدار و مستحكمي داشته باشند.

۱-۳ فرضيه ها
۱ـ بين دوستي هاي قبل از ازدواج با بهداشت رواني زندگي زناشويي رابطه معنا داري وجود دارد.
۲ـ رابطه دوستي قبل از ازدواج مي‌تواند در شناخت بهتر هسمر آينده مؤثر باشد.
روابط دوستي قبل از ازدواج بر سلامت رواني زندگي زناشويي تأثير مثبت دارد.

ادبيات تحقيق
۲ـ۱ـ موضع گيريهاي نظري در قلمرو دوستي و عشق
۲ـ۱ـ۱ـ تعريف دوستي
دوست رفتار متعادلي است كه در يك ارتباط عاطفي دوجانبه بروز مي‌كند. دوستي احساسي سبك و آرام از تعلق خاطر است كه در جريان آن خواب شب آرامي داريم هيچگونه علامتي از ناخوشي نداريم . ارتباط دوجانبه است يعني ما احساس تعلق خاطر محبتي به كسي داريم و از او توقع پاسخ مناسب داريم.

دوستي ساختن است ، دوستي هنر است و از همين رو به سرعت زاده نميشود بلكه به آهستگي و كندي پديد مي آيد. ممكن نيست دوستي در يك لحظه ناگهاني از آسماني برما فرود آيد منتهي دوستي همزمان با دوست آغاز مي‌شود درست مانند عشق كه با عاشق ظهور مي‌كند. پس براي يافتن دوستان بايد دوستي ورزيد چون دوستي با دوستي آغاز مي‌شود و به چيز ديگري.
دوستي عبارت است از كشش و جذبه اي كه متكي بر يك نفع يا احساس مشتركي است .
دوستي با تمايلات جنسي اختلافات فراواني دارد و چنانچه في المثل مي‌توان داراي ميل جنسي شود بدون آنكه كمترين اثر رغبت در اين ميل وجود داشته باشد و مانند هنگام ارتباط داشتن با يك زن هر جايي و بر عكس مي‌توان رابطه حسن همجواري داشت بدونآنكهملاحظات جنسي هيچ دخالتي در آن نداشته باشد.
دوستي ممكن است در عين حال متكي بر پايه يك حس مشترك باشد بالغان براي آن با هم دوست مي‌شوند كه داراي مسائل شخصي يكساني هستند در اين مورد پسر يا دختر ي

ك دوست صميمي دارد كه همه رازهاي خود را با او در ميان مي‌گذارد.
گاهي اوقات اين دوستي ها توأم با يك رابطه جنسي است و يا آن كه تحت تأثير ملاحظات جنسي قرار دارد ولي اين جنبه جنسي هميشگيو قطعي نيست به طور كلي دوستي از نظر انگيزه و نفع وچگونگي جسماني ورواني و ميل جنسي متفاوت است.
مسلماً رفاقت و دوستي حقيقي موقعي بوجود ميآيد كه سازگاري و توافق اخلاق ، سليقه و علايق و محبت دو جانبه وجودداشته باشد.

۲ـ۱ـ۱ـ تعريف عشق
عشق عبارتست از احساسات و شهوات.
احساسا مبالغه آميز يك جانبه نسبت به يك نفر از ميان شش ميليارد انسان در كره زمين را عشق مي‌گويند . عشق مذموم نوعي بيماري است كه نشانه هاي آزاد دهنده اي دارد. از جمله افسردگي – گيجي – توهم كاذب – عدم تعادل جسماني.

عشق يعني روابط دروني ميان زن ومرد ومضمون جاويدان ادبيات و هنر ،مسائل عشقي همواره مورد توجه دقيق جامعه شناسان و معلمان و پزشكان بوده و هست … زيرا عشق به سراغ همه مردم مي‌رود و مقام ويژه اي در طول زندگي شخص اشغال مي‌كند و به هيچ وجه نمي‌توان بدون عشق ،خانواده پايدار را تشكيل داد. عشق انسان را فعال مي‌كند.

دلداگان مي انديشند ، نقشه هاي عجيب طرح مي‌كنند و به آساني موانع را بر طرف مي‌سازند . عشق واقعي درهاي نبوغ و الهام را درباره چيزهايي را كه قبلاً تصورش را هم نمي‌شود كرد بازد مي‌كند.
عشق يكي از پايه هاس اساسي ازدواج مي‌باشد . جان هالمز ميگويند :‌« چسباندن دو سنگ بدون ريسمان به يكديگر مانند ربط دادن دو زندگي بدون عشق آسان مي‌باشد.»
اليس عشق را تركيبي از شهوات و رفاقت مي داند و هر دوي آن براي برقراري زناشويي مطلوب لازمند. تعليم و تربيت جنسي در دوران جواني ،‌تهيه مقدمات قبل از زناشويي و پرورش هنر عشق جنسي كمك هاي شاياني به هماهنگي زناشويي خواهد كرد.
عاشق شدن بيشتر يك مسئله عاطفي و هيجاني است تا انتخاب

و منطقي و در حقيقت عاشقي انتخاب نيست بلكه ابتلا به يك هيجان كور و ناشناخته است ، در حالي كه خوش امدن ودوست داشتن صد در صد عقلاني و جنبه انتخاب دارد.
عشق بالغ و متعادل لطيف ترين احساسات ما را با تمناها و احساسات بدني در هم مي آميزد . پاره اي از مردم شهوت و ميل جنسي را با عشق اشتباه مي‌كنند. اكنون آشكار شده است كه شهوت و ميل جنسي تنها نمي‌تواند عشق باشد ، گويي چيزي كم دارد و حتماً بايستي با احساسات لطيف اميخته و عجين گردد.
۲ـ۱ـ۱ـ معني و مفهوم عشق ورزيدن
پاراسلسوس مي‌گويد : آن كس كه هيچ نمي داند به هيچ چيز عشق نمي ورزد . آن كس كه قادر به انجام هيچ كاري نيست ،‌هيچ نمي فهمد . آن كس كه هيچ نمي فهمد بي ارزش است اما آن كس كه مي فهمد عشق هم مي ورزد.
عشق عبارتست از توجه و علاقه فعال نسبت به زندگي و رشد آنچه بدان عشق مي ورزيم . عشق عبارتست از نفود فعالانه در شخص ديگر كه ضمن آن اشتياق به شناخت در نتيجه وصل آرام مي‌شود.

علت بوجود آمدن عشق وجود معشوق است نه استعداد دروني.
عشق رمانتيك نيست بلكه چيزي است صميمي‌تر و محبت آميز تر و واقع بين. عشق فرا تر از احساس و شهوت است . عشق مجموعه اي از رفتارها و حالاتي است كه موجب بسط و رشد زندگي عاشق و معشوق مي‌گردد . عشق هاي رمانتيك كورند غالباً آنها به ندرت قدرتها و تواناييها را در نظر دارند و ضعف ها را مي پذيرند . پسر و دختر هيچكدام نميخواهند شخص را به ارمغان مي آورد.
تعهد به بقاي دوستي و تلاش دو جانبه براي حل مشكلات ،حتي زماني كه عصانيت و اندوه بر دلها سايه مي افكند ،‌از مشخصات عشق بالغ است . عشق با سكس يكي نيست ، اما منطق حكم مي‌كند كه اين دو را با هم در مي آميزيم.
عشق حقيقي ان ميل و رغبت دروني و عاطفي است كه در دو جنس مهالف پديد مي آيد تا حالات و شرايط ومحيط واحدي را به كمك يكديگر بوجود آورند و در سايه اين حالات و شرايط و محيط واحد بتواند حقيقت خود را به همديگر نشان بدهند يعني زبان يكديگر را ترجمه عميق ترين احساسات و ظريفترين و شديدترين هيجانات كه از اعماق روح آن دو ناشي مي‌شود درك كنند و با شور وسرور فوق العاده دست به كارهايي بزنند كه درحالت عادي از مردم معمولي ساخته نيست.

عشق را بايد تفاهم كامل و عميقي ميان دو روح دانست كه منجر به جاذبه و در هم آميختن مي‌شود عشق دامي نيست كه در راه جوانان گذاشته شده باشد بلكه عبارتست از حالت احترام و تقدس نسبت به شخصي است كه شباهت صفات با عاشق دارد ، يعني تشابه روحيات نيز ميان عاشق و معشوق نقش عمده اي بازي مي‌كند.

عشق سالم و مداوم وخوشبختي آور تركيبي از احساس و منطق و حسابگري است .
به خاطر داشته باشيد هر گاه با تمام وجود خود عاشق كسي شديد در ازدواح با وي عجله به خرج ندهيد من نمي‌گويم دختر و پسري كه يكديگر را ديوانه وار دوست دارند الزاماً در ازدواح شكست مي خورند ،ولي بنا به عقيده اكثر شناسان زناشويي شانس موفقيت يك چنين ازدواج شكست مي خورند ، ولي بنا به عقيده اكثر كارشناسان زناشوئي شانس موفقيت يك چنين ازدواج هايي اندك است پس حتماً بايددست نگه داشت ومدت مديدي مطالعه به عمل آورد.

وقتي عشق آمد حس تشخيص كور مي‌شود و چه بسا كه صدها نقاط غير مطلوب و موردتنفر در شخص وجود دارد كه ما آنها را اصولاً نديده مي‌گيريم.
جايگاهي را كه يكي از روانشناسان معروف به نام « برتراند راسل » براي عشق در زندگي انسان قائل شده عبارتست از :‌
من به عشق مانند يكي از مهمترين امور زندگي انسانها مي نگرم و در نظر من هر سيستمي‌كه پيشرفت آزادانه عشق را ضروري نداند آن سيستم نامتناسب و نامطلوب است.
وقتي عشق در معني واقعي خود بكار رود چندان مفهوم امور جنسي را نمي دهد و تنها دلالت بر روابط بين دو جنس مخالف نمي‌باشد بلكه عشق داراي هيجان و تحركات قابل ملاحظه اي

 

مي‌باشد وهمانطور كه روابط جسمي‌بين دو طرف است رابطه رواني وروحي مي‌باشد . در برخي انسانها شور والتهاب عشق و هيجانات ناشي از آن بيشتر از ساير انسانها است كه اين اختلاف نه تنها بستگي به طبيعت آنها دارد بلكه بستگي به محيط اجتماعي و مقررات آن جامعه دارد ، كه چنين عشقي با هيجانات بالا به ندرت ديده مي‌شود . عشق مهم ترين عاملي است كه از طريق آن مي‌توان باعث نزديك كردن يك مرد و زن براي قسمت اعظم زندگي آنها شد و تنها عاملي است كه با آن مي‌توان ازتنهايي كه به هر زن و مرد مي‌تواند صدماتي وارد كند گريخت.

طبيعت انسان را بدين سال خلق كرده است كه به تنهايي قادر به رفع نيازها و مقاصد حياتي و بيولوژيكي خود نيست مگر به مساعدت اشخاص ديگر و انسان متمدن قادر نيست غرايز جنسي خود را بدون عشق كامل ارضاء كند.
غريزه جنسي هيچگاه به طوركامل ارضا نمي‌شود مگر اينكه علاوه بر بكار بردن نيروي جسماني عليه حواس و همه افكار در اين رابطه بكار مي‌رود. اكثر مردان و زنان از موفقيت هاي خوبي برخوردار هستند و آنها در برخي از مراحل زندگي خود مزه عشق را مي چشند.
براي كساني كه طعم عشق را نچشيده اند مشكل است كه تفاوت بين گرايش و تمايل جنس مخالف را با سرشاري از محبت و احساس تشخيص دهند.

در اكثر خانواده ها اعتقاد بر اين است كه با عشق و عاشقي نمي‌توان به يك زندگي مناسب رسيد اين افراد يا به دليل تعصبات مختلف حاضر نيست براي عشق در زندگي خود و ديگران جايي قرار دهند و يا به دليل عدم درك صحيح از معناي عشق حاضر به لمس كردن آن نيستند . براي عشق در جامعه مقامي‌شامخ وجود دارد كه اگر آنها به اين موضوع اهميت ندهند و آن را ناديده بگيرند

مردان و زنان قادر به درك ارزش واقعي آن نخواهند بود و نمي‌توانند به مردم جهان با ديده عطوفت و مهرباني بنگرند . زيرا كه تنها با بالا بردن تعليم اجتماعي سطح فرهنگ است كه مي‌توان معناي عشق واقعي را به مردم اموخت و براي بهبود وضع زندگيها را در راه بهتر زندگي كردن و با هدف بودن در زندگي گام برداشت.

عشق يك ركن اساسي براي محبت افراد خانواده نسبت به يكديگر مي‌باشند.
بطور كلي بايد توجه داشت كه نوعي جذبه جنسي ،‌اغلب با عشق اشتباه مي‌شود و چنانچه چنين حالت با عواطفي مانند شفقت ومهرباني وهمدردي همراه نباشد.
روان شناسان و متخصصين امور ازدواج بدان نام شيفتگي مي نهند.
اريك فرام روانپزشك معروف در اين مورد تعريف زيبايي مي دهد: عميق ترين نياز بشر حس نياز او براي غلبه بر احساس جدايي است تا زندان تنهائي را مي‌گذارنند.
جوابي كامل براي مسائل وجودي وابسته به عشق حقيقي وكامل است.
عشق كامل چيست ؟ پيوندي است كه در آن تماميت شخص و فرديت او محفوظ مي ماند . عشق نيروي فعال است كه بدان وسيله ديوارهايي كه فرد را از ديگران جدا مي‌سازد فرو مي‌ريزد عشق به احساس تنهايي و جدائي غلبه مي‌كند و درعين حال به شما اجازه مي دهد كه خودتان باشيد.
عادت مهر وريزيدن بايد از اوايل زندگي بوجود آيد . وقتي كه شما پسر و دختر هفت هشت ساله را مي‌بينيد كه نسبت به هم اظهار علاقه مي‌كنند ، خنده تان مي‌گيرد . در حاليكه اين آغاز تمايل

است كه نبايد جلويش گرفته شود . منتهي اين تمثيل بايد معصومانه باشد و به اظهار محبت هاي عاشقانه منجر نگردد.
حس ستايش كه نسبت به ديگران ابزار مي‌گردد و همچنين ميل مورد ستايش قرار گرفتن از خصوصيات اصلي دوره جواني است . هر گاه ما شخص معيني را به ديده نخستين مي نگريم براي آن است كه او واجد صفت خاصي است كهما نسبت به آن صفت احساس احترام مي‌كنيم و يا ميل داريم آن را بدست آوريم . البته مي‌توان بدون هيچگونه حس ستايش شخصي را احترام كرد . احترام نه تنها ارتباطي با تمايل جنسي ندارد بلكه گاهي از اوقات مانع بروز ميل جنسي است .مانند پسر جواني كه در آتش ميل جنسي نسبت به دختر زيبايي كه مورد علاقه اوست مي‌سوزد ولي از تلاش براي جلب عشق او احتراز مي جويد . براي آنكه آن دختر مورد احترام اوست.
غريزه جنسي در فرد بالغ اگر تنها تركيب دهنده عشق نباشد، دست كم قدر مسلم آن است كه يكي از مهمترين تركيبات عشق است . در جريان تحول حساسيت جنسي بر ساير جنبه هاي عشق مانند محبت تسلط حاصل مي‌كند.
كليه علائم عشق و دوستي دال بر اين اشتباق است كه بخواهيم با آنكه مورد علاقه ماست نزديك باشيم . بوسيدن ، در آغوش كشيدن ،دست در بازوي هم انداختن ، دست به نوازش زدن جهت ابزار احساسات دروني همگاني علائمي است كه نشان مي دهد ميل داريم به آنها كه عشق مي ورزيم نزديك باشيم.
همه چيز را مي‌توان با عشق و علاقه رفع كرد . ولي نه عشق تنها عشقي كه تفاهم بههمراه داشته باشد ،‌تفاهم و عشقي دو جانبه ، عشق با انكه محرك قدرمتندي براي زوج ها است كه يار و باور هم باشند و خوشبخت شوند و تشكيل خانواده بدهند ، براي ادامه وحفظ زندگي زناشويي كافي نيست و نقش در ايجاد خصوصيات شخصي و مهارتهايي كه لازمه زندگي مشترك موفق است ندارد. لازمه داشتن مناسبات حسنه ، كيفيات و خصوصيات فردي تعهد است كه از آن جمله مي‌توان به تعهد و حساسيت ،وفاداري ، مسئوليت ، اعتماد و اطمينان اشاره كرد.

تنها وسيله اي كه براي از بين بردن ناهماهنگي هاي جنسي وجود دارد عالي كردن جنبه شهواني ميل جنسي توسط عشق و دوست داشتن است . در تربيت جنسي بايد احترام به عشق ،‌يعني احساس عميق و زياد و تنها زندگي با شكوه و شوق و اميد را در نظر داشت.
جواني كه در كانون مهر ومحبت و مودت پرورش يافته احساس محروميت نمي‌كند تا براي تسكين خاطر به كانونهاي فساد و اعتيادهاي خطرناك و ميگساري پناهنده گردد.
عشق پير و جواني نمي‌شناسد . عشق نيازمند تلاش است و …
عشق تنها عشق مرا به گرمي يك سيب مي‌كند ،مأنوس و عشق تنها عشق را به وسعت اندوه زندگي ها برد ،مرا رساند به امكان يك پرنده شدن و نوشداروي اندوه ، صداي خالص اكسير مي دهد ،‌عشق تنها آنگونه كه در لحظه حال تجربه مي‌شود معنا مي يابد.
غشق ، پديده اموختني است ، عشق زندگي كردن در لحظه اكنون است . عشق يك سعادت دائمي است . عشق حاصل احساسات است اما بر عقل و خرد پرورش مي يابد.
عشق روخ را توانا مي‌سازد و انسان را زنده دل نگه مي دارد.
عشق شكيبايي مهرباني است . عشق در واقع آنگونه تمايل و اشتياقي است كه ما به نيمه گمده خويش داريم . پس عشق بورزيد و دوست بداريد ، عشق گوهري است گرانبها اما با عفت.
من وجود دارم ، من هستم ، من اينجا هستم ،‌من در حال شدن هستم ، تنها من هستم كه زندگين را مي‌سازن تنها من و نه هيچكس ديگر .من بايد كمبودها ،‌خطاها و گناهان و اشتباهات خود را رو در رو قرار گيرم . از نبودن منهيچكس به قدر منرنج نخواهد برد اما فردا روز ديگري است و من بايد تصميم بگيريم كه رختخواب را ترك كرده و دوباره زندگي كنم و اگر شكست بخورم نه تو را سرزنش مي‌كنم نه زندگي را و نه خدا را.
عشق : صبور و مهربان است . عشق حسود و خود بين نيست . مغرور هم نيست . عشق تلخ رفتار و خود دوست نيست . عشق جايي براي آزاد باقي نمي‌گذارد . عشق خطاها را بايگاني نمي‌كند. عشق از شرم سرور نيست . عشق با حقيقت دلشاد است. عشق هرگز از تلاش دست بر نمي دارد. عشق ايمان ،‌اميد و شكيبايي از كف نمي دهد. عشق شكست ناپذير است ،‌ازلي هست ، ايمان هست ،‌اميد هست ،‌عشق هست ، اما والاترين همه عشق است.

 

۲ـ۱ـ۴ـ مراحل دوستي
تصور مي‌كنند كه جون نيروي جنسي در اوايل بلوغ پرورش كامل مي يابد بي درنگ به صورت ميل رابطه جنسي داشته با جنس مخالف ظهور مي‌كند و حال آنكه اين تصور باطل است زيرا قبل از آنكه نيروي جنسي چنانچه بايد بطور كامل ابزار گردد بايد از چند مرحله مقدماتي بگذرد.
« ترچنگ » در كتاب معروف خود به نام « عشق و دوستي در دوران بلوغ » به حق تأييد مي‌كند كه تعداد اين مراحل مقدماتي دست كم به چهار مرحله مي‌رسد:
۱ـ مرحله اول : ‌نخست دلبستگي به يك گروه همجنس حاصل مي‌گردد كه در پسران اين گروه عبارت از دسته هاي معيني است كه پيوسته تشكيل مي يابد.
۲ـ مرحله دوم: ‌پس دلبستگي به يكفرد همجنس پديد مي آيد كه همان دوست جاني و همراه است .
۳ـ مرحله سوم : دلبستگي به يك گروه از جنس مخالف است و در پايان دلبستگي به يك شخص از جنس مخالف كه بالغ ،‌عاشق او مي‌شود.

۴ـ مرحله چهارم : در مرحله تشكيل گروه ، وفاداري نسبت به گروه پديد مي آيد ، در مرحله « دوست جاني » علاوه بر دوستي يك علاقه شديد خصوصي حاصل مي‌گردد.
اندكي بعد كه شخص با گروه جنس مخالف آميزش مي‌كند كنجكاوي جنسي و ميل جذب كردن توليد مي‌شود . كشش به طرف يك شخص از جنس مخالف دومرحله مشخص زير را در بر دارد:
نخست عشق ساده و افسانه اي و بعد عشق حقيقي با همه تركيباتش كه در آن عنصر جنسي بر ساير عناصر تسلط دارد . پس از آن عواطف پدري يا مادري ظهور مي‌كند و بدين طريق خانواده و فرزندان و خانه و موضوعات اساسي عشق را تشكيل مي دهند.
علاقه به جنس مخالف در بحبوحه بلوغ در حدود ۱۶ تا ۱۸ سالگي پديد مي آيد و اين بار كشش به طرف جنس مخالف كاملاً جدي و پايدار است . با اين همه بر خلاف تصور عده كثيري از وانشناسان هنوز نمي‌توان اين كشش را عشق حقيقي توام با ميل استقرار روابط جنسي و ازدواج خواند . خود را با ميل جنسي و بدني در هم مي آميزيم و در وجود ما احساسات لطيف يك مقام داشته و احساسات بدني موضع ديگر، آن وقتمحكوم هستيم كه يا ديوانه وار عاشق ( عشق افلاطوني ) يا شديداً به اين نيازمند شويم كه كسي ما را دوست بدارد.

دو فرد كه به يكديگر علاقه مند باشند ، از تماس با يكديگر لذت مي‌برند و با تماس سر و دست وصورت عشق خود را سيراب و روح خود را تغذيه مي‌كنند ، عشق واقعي ، اعتماد و ايمان مي آفرينند ، اعتماد و ناشي از عشق چنان محكم است كه هيچ نيرويي قادر به مخدوش كردن آن نيست . عشق ورزي راهي است كه به كاملترين ارتباطات ادمي منجر مي‌شود ،يعني فقط به اي

ن وسيله ما ميتوانيم ديگران را چنانكه هستند بشناسيم . اگر دلايل و احساسهايي كه ما را به هم نزديك كرده منطقي و صحيح باشد و زندگي را بر پايه هاي محكمي‌بنا كرده باشيم مي‌توانيم ادعا كنيم كه عشق مي‌تواند در مقابل اين تضادها و ناراحتي ها ايستادگي كند و آنها را بر طرف سازد.