دولت مرابطون

خواستگاه
دولت مرابطون شامل تمامی مراکش وموریتانی بلکه مصب رود خانه سنگال در جنوب وبخش غربی مراکش را در شمال در بر می گرفت که از میان گروهی از قبایل بربر چادرنشین که به پرورش شتر می پرداختند ومجموعا “صنهاجه “نامیده می شدند اغاز گردید .که وطن اصلی انها در شنزار ها بود.
گسترش مرابطون
مرابطون درسال ۱۰۵۵ ارتش مرابطون با فتح دولت کوچک “سلجماسه” وارد گسترش قلمرو شدند در این دوره فرمانده نظامی ابتدا یحی بن عمر وسپس ابوبکر بن عمر بود و رهبر روحانی ابن یاسین بود ودر سال ۱۰۶۱ ابوبکر رهبر جنبش فرماندهی نیمه مستقل مناطق شمالی را به بنی عم خود یوسف بن تاشفین سپرد وخود هم به مناطق جنوبی پرداخت ویوسف قلمرو مرابطون را به نواحی حاصلخیز مراکش ونیمه غربی الجزیره امروزی گسترش داد.

دولت مرابطون
در سال ۴۴۸ يعنى در همان زمانى كه دولت ـ شهرهاى مسلمان اندلس زير فشار مسيحيان اسپانيايى قرار گرفته بودند، در شمال افريقا و در ميان قبايل بربر، جنب و جوش تازه‏اى آغاز شده بود.اين جنب و جوش در اصل بر اثر آزادى آنان از اطاعت دولتهاى منطقه بود.دولت فاطمى مصر در اين زمان با دولت بنى حماد در الجزاير، در گير كشمكش بودند؛ در نتيجه قبايل بربر ساكن صحرا و نيز نواحى دور ـ دست مغرب (مراكش) فارغ از سلطه هر حكومتى بودند.اين فراغت مصادف با پيدايش تعدادى رهبر دينى پرشور در ميان بربرها بود.بربرها كه قبل از آن با قبول رهبرى رؤساى

عرب در منازعات سياسى و دينى شمال افريقا وارد مى‏شدند، اكنون خودداراى رهبرانى دينى شدند.انگيزه‏هاى دينى و روح‏آزادمنشى و ساده‏زيستى، از بربرها مجاهدانى پرشور ساخته بود.رهبران بربر در قدم اول از اين مجاهدان براى گسترش اسلام در ميان قبايل سياه پوست كافر در جنوب صحراى افريقا استفاده كردند.در جريان گسترش اسلام در ميان سياهان، نهضتى در بين بربرها به وجود آمد كه مرابطون ناميده شده است.مرابط به معناى جنگجوى مرزنشين است.نهضت سياسى و دينى مرابطون پس از موفقيتهاى اوليه در جنوب صحرا، متوجه شمال شد و فرمانده آنان به نام يوسف بن تاشفين مراكش را تصرف كرد و دولت قدرتمندى به وجود آورد .

چون آوازه مرابطون به گوش مسلمانان اسپانيا رسيد، از آنان در برابر مسيحيان كمك خواستند .يوسف بن تاشفين نيز با سپاهيان خود به كمك آنان شتافت.او در سال ۴۷۹ ه. (۱) در جنگ زلاقه توانست آلفونس پادشاه مسيحى را شكست دهد.دلاورى و ايستادگى مرابطون در اين جنگ، شور و شوق بسيارى در مسلمانان اندلس به وجود آورد.در نتيجه آنان نيز به مرابطون پيوستند و طى چندين جنگ مسيحيان اسپانيايى را وادار به عقب نشينى كردند.

پس از عقب راندن مسيحيان، يوسف ـ بن‏تاشفين به شمال افريقا بازگشت، اما چون مسيحيان حملات خود را از سر گرفتند و مسلمانان اندلس مجددا تقاضاى كمك كردند، مرابطون بار ديگر عازم آن سرزمين شدند.اين بار پس از عقب راندن مسيحيان، مرابطون در اندلس باقى ماندند و به مطيع ساختن دولت ـ شهرهاى آن سرزمين اقدام كردند.بعضى از اين دولتها، مقاومتهاى سختى از خود نشان دادند، اما سر انجام مجبور به اطاعت شدند.فرمانروايان شهرهاى اندلس اگر چه به وسيله مرابطون از خطر دشمنان مسيحى خود نجات يافته بودند، اما از اينكه مرابطون استقلالشان را سلب كرده بودند، رضايتى نداشتند.مرابطون هم كه به دليل پرورش در صحرا شجاع و صبور بودند، كم كم بر اثر زندگى در شهرهاى خوش آب و هواى اندلس و بهره‏مندى از زندگى راحت، به گروهى آسايش طلب تبديل شدند.

آسايش طلبى مرابطون در مدت كوتاهى دولت مقتدر آنان را ضعيف كرد.آنان ديگر سد محكمى در برابر مسيحيان اسپانيايى نبودند.در شمال افريقا هم دولتهاى كوچك، كم كم بر قدرت خود افزودند.ساكنان شهرهاى اندلس نيز به مقاومت در برابر آنان دست زدند.از آنجا كه مرابطون علاوه بر ساكنان مسلمان اين شهرها، بر مسيحيان و يهوديان نيز فشار وارد مى‏كردند، بنابراين همه ساكنان شهرهاى اندلس از هر قوم و مذهبى كه بودند با آنان به مخالفت برخاستند و براى تجديد استقلال خود تلاش كردند.در چنين شرايطى دولت مرابطون در برابر نهضت جديد بربرهاى شمال افريقا موسوم به موحدون از پاى در آمد و حيات آن به پايان رسيد.

مرابطون ، آندلس و انديشه هاي فلسفي
تاریخ تصوف و نیز فلسفه در اندلس با محمدبن عبدالله جبلی مشهور به ابن مسره * (متوفی ۳۱۹) شروع می شود . اما آسین پالاسیوس مدعی شده که در قرن چهارم در اسپانیا عقاید پریسیلین که نزدیک به عرفان است رایج بوده و برخی از این عقاید در عرفان ابن مسره وجود دارد ازینرو به نظر وی مکتب ابن مسره ادامه دهندة مکتب پریسیلین است .

ابن مسره در سفری به سرزمینهای شرقی اسلام (مصر و شام حجاز و ایران ) باطنیان آن ناحیه را ملاقات و با بعضی مریدان سهل تستری گفتگو کرد و از تعالیم آنان آگاه شد. وی پس از بازگشت از مردم کناره گیری کرد و در عزلتگاه خود در کنار کوهی در قرطبه به تربیت گروه کوچکی از مریدان پرداخت . با اینکه او در نشر افکار خود سخت محتاط بود چندی بعد عقایدش از حلقة مریدانش فراتر رفت و متهم به کفر و الحاد شد . صرف نظر از گرایش اعتزالی ابن مسره بسیاری از مستشرقان او را پیرو فلسفة نوافلاطونی و انباذقلس / امپدوکلس می دانند . البته در کتابهای مهم ابن مسره مانند رسالة خواص الحروف وحقائقها و اصولها و همچنین التبصرة یا الاعتبار تأثیرات فلسفة

نوافلاطونی و امپدوکلسی چندان آشکار نیست اما تأثیر باطنیان و همچنین عقاید سهل تستری واضح است . برخی ابن مسره را اهل بدعت و تأویل قرآن کریم دانسته و گفته اند که سخنانی همچون سخنان ذوالنون مصری و ابویعقوب نهرجوری بر زبان رانده و برخی هم گفته اند که او اهل زهد و دقت در غوامض اشارات صوفیه بوده است.
در حدود ۳۷۰ قاضی قرطبه به تعقیب پیروان ابن مسره پرداخت و بسیاری از مسریه پیروان ابن مسره ) توبه کردند و کتابهای آنان نیز سوزانده شد.

مرکز عرفای سلسلة ابن مسره در بجانه * (پچینا ) مرکز قرطبه (کوردوبا) بود. این مرکز اولین محل اجتماع صوفیانه در اندلس محسوب می شود. مهمترین مرید و پیرو ابن مسره در قرن پنجم از نسل دوم پیروان او اسماعیل بن عبدالله رعینی بود. او خود را «امام » می نامید و از پیروانش زکات می گرفت . گفته اند که رعینی همة آنچه را که در زمین است حرام می دانست جز آنچه قوت لایموت انسان باشد .

مکتب ابن مسره تا دو قرن پس از او همچنان تنها مکتب مسلط بر تفکر عارفان اندلسی بود. در فاصلة این دو قرن خلافت اموی در اندلس برافتاد و دولت مرابطون بر سراسر اندلس و مغرب تسلط یافت . در اوایل قرن ششم با ورود اندیشه های ابوحامد غزالی به اندلس در تصوف اندلسی تحولی پدید آمد و ابوالعباس بن العریف الصنهاجی مشهور به ابن عریف * (متوفی ۵۳۶) طریقت جدیدی بر مبنای طریقت ابن مسره به وجود آورد. شهر المریه مرکزی برای این صوفیان شد. بدین ترتیب افکار

ابن مسره و غزالی و مخصوصا کتاب احیاءعلوم الدین وی محل اقبال و توجه محافل عرفانی آن شهر شد . اما در ۵۰۳ دومین امیر مرابطی به فتوای فقیه مالکی قرطبه احیاء العلوم غزالی را از سراسر مغرب و اندلس جمع آوری کرد و سوزاند. علما و فقیهان المریه بشدت با این کار مخالفت کردند .
ابن عریف شاگردان بسیاری داشت از جمله ابوعبدالله غزال که از مرشدان ابن عربی بود و ابن

برجان * (متوفی ۵۳۶) که در اشبیلیه (سویل ) مرید ابن عریف بود. ابن برجان نیز شاگردان و مریدان بسیار داشت . برخی او را غزالی اندلس لقب داده اند . حکمرانان مرابطی ظاهرا از عواقب سیاسی افکار ابن عریف و ابن برجان بیمناک شدند و آن دو را به مراکش تبعید کردند .
مکتب ابن عریف حاصل تعالیم و افکار ابن مسره و غزالی و تأملات شخصی خود اوست . تأثیر این افکار را می توان در طریقت شاذلیه دید . از نظر ابن عریف زهد و بی نیازی از ماسوی الله از منازل صوفیه و از عطایای الاهی است و در سیر تکاملی انسان نقشی اساسی دارد. اثر دعوت ابن

عریف در انقلاب مریدین علیه مرابطون به رهبری ابن قسی نمایان شد ابوالقاسم احمدبن حسین قسی معروف به ابن قسی * (متوفی ۵۴۶) از شاگردان ابن عریف بود. وی در روستای جله در غرب اندلس مستقر شد و در آنجا مریدان بسیار یافت . ابن قسی به مطالعة کتابهای غزالی پرداخت و یاران خود را به خواندن کتابهای او و باطنیه و اخوان الصفا سفارش می کرد .

یاران ابن قسی که روزبروز شمارشان در غرب اندلس فزونی می یافت به «مریدین » معروف شدند. دولت مرابطون نیز در برابر نهضت عبدالمرجوع کنید بهمن موحدی عقب نشینی می کرد. ابن قسی از فرصت استفاده کرد و در غرب اندلس با لقب «المهدی » مردم را به نهضت خود دعوت کرد . نهضت وی ده سال طول کشید. ابن قسی هم زمان با برافتادن دولت مرابطون و شورشهای متعدد در اندلس به مراکش رفت و با عبدالمرجوع کنید بهمن موحدی دیدار کرد و او را به دخالت در اندلس فراخواند اما پس از ورود قوای موحدون به اندلس از اطاعت آنان سر باز زد و با روی آوردن به پادشاه پرتغال خشم مردم را برانگیخت و بر اثر شورش مردم کشته شد . قیام مریدین به رهبری ابن قسی بدان سبب که تنها نمونة پیوند تصوف و سیاست در اندلس است اهمیت دارد .

اندلس در قرن ششم بعد از ابن عریف و ابن برجان و تصفیة شورش مریدین شاهد ظهور عارف بزرگی به نام ابومدین شعیب بن حسین انصاری (متوفی ۵۹۴) معروف به ابومدین تلمسانی * یا مغربی بود. ابومدین در مکه از دست عبدالقادر گیلانی خرقه گرفته بود و در بازگشت به اندلس طریقت مدینیه را تأسیس کرد .

شیوة ابومدین جمع میان طریقت و شریعت بود. وی استاد ابویعقوب یوسف بن یخلف قمی بود . ابن عربی در بارة او گفته که ابویعقوب متمایل به ملامتیه بوده است . از دیگر شاگردان ابومدین عبدالسلام بن مشیش (ابن مشیش * ) استاد ابوالحسن شاذلی شیخ طریقة شاذلیه بود . بدین ترتیب ابومدین به تأسیس سلسلة شاذلیه کمک کرد شاید به همین سبب است که گاهی او را همراه با شاذلی مرجوع کنید بهسس سلسلة شاذلیه می دانند . ابومدین همچنین استاد ابن عربی بود و ابن عربی در تألیفات خود بسیاری از سخنان و معارف او را آورده است. ابن عربی * بزرگترین صوفی اندلسی است . در دورة او حکمت و فلسفه رواج داشت و متصوفان اندلس از ابن مسره تا ابومدین درصدد آمیختن تصوف و فلسفه بودند اما هیچکدام به اندازة ابن عربی در این راه توفیق نیافتند .

دوران ابن عربی نیز مصادف با ضعف روزافزون دولت مرابطون در اندلس بود . این دولت را که به سبب نفوذ فقیهان مالکی با تصوف میانه ای نداشت موحدون بر انداختند. دولت موحدون با تصوف مخالفت نداشت حتی گفته می شود که مهدی بن تومرت رهبر موحدون تحت تأثیر افکار غزالی بوده است

. تصوف در این دوران دیگر معرفتی حاشیه ای یا مورد طعن نبود بلکه رشته ای از معارف بود که بسیاری از اهل ذوق و حتی زنان به فراگیری آن اهتمام می ورزیدند. ابن عربی در اندلس به ملاقات سی تن از عارفان اندلسی از جمله دو زن عارف به نامهای ام الزهرا و فاطمه قرطبی رفت . وی در اشبیلیه با ابویحیی صنهاجی صالح بربری و ابوعبدالله شرفی سه تن از صوفیان ملامتیه ملاقات کرد و مشرب آنان را ستود . وی شرح احوال آنان را در کتاب روح القدس آورده است . ابن عربی خود طریقتی بنیان ننهاد اما مشرب عرفانی او تا به امروز یکی از تأثیرگذارترین مکاتب عرفانی بوده است . عقاید وی در اروپای قرون وسطا بویژه در افکار متفکرانی همچون رامون لول (فیلسوف و مبلغ مسیحی ) و دانته تأثیر گذاشته و گفته شده که دانته کمدی الهی را از روی وصف ابن عربی از معراج پیامبر اکرم نوشته است .

پس از ابن عربی ابومحمد قطب الدین عبدالحق بن ابراهیم بن محمدبن سبعین معروف به ابن سبعین * (متوفی ۶۶۹) بزرگترین عارف اندلسی قرن هفتم بود. او از افکار ابن دهاق عارف و متکلم اندلسی (متوفی ۶۱۱) تأثیر گرفته بود . عرفان ابن سبعین با فلسفه آمیخته است . اشتهار او به فلسفه سبب شد یکی از خلفای موحدی او را مأمور پاسخگویی به سرجوع کنید بهالات فردریک

دوم امپراتور سیسیل کند. را در مصر رواج دهد اما این طریقه نه در مصر نه در اندلس رواج چندانی نیافت . عقاید این سلسله به علت آمیختگی با فلسفه پیچیده بود. همچنین سبعینیه برخلاف دیگر طریقه ها که سلسلة خود را به رسول اکرم و سایر بزرگان دین می رسانند کسانی چون هرمس سقراط ارسطو و اسکندر را در سلسلة نسب خود آورده بودند

در این دوران مسیحیان جنگ صلیبی با مسلمانان را اعلام کردند و با حملات پیاپی درصدد بیرون راندن آنان بودند. سرانجام دو شهر مرسیه و اشبیلیه که پایگاه فرهنگ و تمدن اسلامی بود به دست مسیحیان افتاد و با انقراض دولت موحدون در ۶۶۸ و بی ثباتی سیاسی در آن سرزمین بسیاری از اهل علم از اندلس به مغرب رفتند. اگرچه دولت بنونصر در غرناطه حدود دویست سال در برابر مسیحیان مقاومت کرد اما بتدریج میراث علمی و فرهنگی اندلس به شمال افریقا منتقل شد

. در این دوره که می توان آن را دورة انتقال نامید دو شخصیت اندلسی در عرصة تصوف اندلس ظاهر شدند: ابوالعباس احمدبن عمر معروف به ابن عاشر (متوفی ۷۶۵) و مرید وی محمدبن ابراهیم رندی (متوفی ۷۹۲) معروف به ابن عباد رندی . ابن عباد فقیه و خطیب و صوفی بود و به طریقة شاذلیه گرایش داشت . او به سبب شرحی که بر الحکم العطائیة ابن عطاءالله اسکندری نوشت و همچنین مکتوباتش شهرت دارد .

ارتباط دو دولت مرابطون و آندلس
مسلمانان طی فتوحات خود، سرزمینهای بسیاری را تصرف کردند.همه سرزمینهایی که به تصرف مسلمانان در آمد، تبدیل به سرزمینهایی مسلمان نشین شدند و تا امروز نیز جزو قلمرو مسلمانان محسوب می‏شوند.در این میان اندلس وضعیتی استثنایی داشت.اندلس تنها سرزمینی بود که هم از دست مسلمانان خارج شد و هم امروزه منطقه‏ای مسلمان نشین محسوب نمی‏شود. (۱) یکی از عواملی که در این امر نقش داشته، موقعیت جغرافیایی اندلس است.این سرزمین دارای پیوستگی خاک با جهان اسلام نیست و میان آن و جهان اسلام، دریا حائل شده است.جنوب اسپانیا که در

دست مسلمانان بود، با شمال افریقا تنها از طریق دریا ارتباط می‏یابد.در حالی که شمال آن، که در دست مسیحیان بود، با خاک اروپا پیوستگی داشته و با مردمان و دولتهای مسیحی اروپا دارای ارتباط کافی بوده است.اندلس با توجه به این وضعیت جغرافیایی و دولتهای تجزیه طلبی که در آن جا به قدرت رسیدند (مانند بنی امیه)، عملا از جهان اسلام جدا شده بود؛ در حالی که دولتهای مسیحی شمال اسپانیا، کاملا با جهان مسیحیت در ارتباط بودند و از هم کیشان خود کمک دریافت می‏کردند.
اوضاع اندلس پس از بنی امیه
در اوایل قرن پنجم هجری، دولت بنی امیه اندلس دچار ضعف و سستی بسیار شده بود.علت اصلی این امر گرایشهای استقلال طلبانه امیران نواحی مختلف بود.به طوری که بزودی تا سال ۴۲۲ ه. (۲) سلسله امویان اندلس منقرض شد و به جای آن، دولتهای متعددی در سراسر اندلس به وجود آمد .این دولتها که هر کدام شهری را در اختیار داشتند، در حقیقت دولت ـ شهرهایی (ملوک الطوایف) بودند که انگیزه اصلی تحرکاتشان رقابت با یکدیگر بود.شهرهای اندلس به دلیل برخورداری

از رونق اقتصادی، دارا بودن استحکامات دفاعی، داشتن صنعتگران و هنرمندان و جمعیتی مرکب از اقوام و ادیان مختلف، کلیه شرایط لازم برای کسب استقلال را داشتند.در همان حال، در سراسر اندلس مقام سیاسی و دینی عالیرتبه‏ای‏وجود نداشت که بر گرد وجود او وحدتی هر چند ظاهری شکل بگیرد و هیچیک از دولت ـ شهرها نیز توانایی برقراری وحدت سیاسی را با (غلبه بر دیگران) نداشت.

در این احوال، مسیحیان اسپانیایی که در شمال آن سرزمین مستقر بودند، پی در پی به شهرهای مسلمانان حمله‏ور می‏شدند.نواحی کوهستانی شمال اسپانیا محل سکونت گروههای از مسیحیان بود.آنان با استفاده از موانع طبیعی (کوهستان) در برابر سپاهیان مسلمان فاتح اندلس ایستادگی کردند.در سالهای بعد نیز امیران مسلمان، به دلیل درگیریهای داخلی و یا جنگهای خارجی، برای پایان دادن به مقاومت ساکنان مسیحی این نواحی اقدامی اساسی نکردند و فقط به عقب‏راندن حملات آنان و یا محدود و محصور نمودنشان اکتفا می‏کردند.لازم به تذکر است که انگیزه اولیه

مسیحیان کوه نشین شمال اسپانیا حفظ استقلال قلمرو خویش بود و اقدامات نظامی آنان جنبه دینی نداشت، اما گذشت زمان و اینکه توانستند برای مدتی طولانی به حیات خود ادامه دهند، کم کم آنان را از صورت یک گروه محلی به دولتی کوچک تبدیل نمود.دولتهای کوچک مسیحی شمال اسپانیا مانند کاستیل (۳) ، لئون (۴) و…برای استقرار قدرت و تحکیم موقعیت خود، بیش از پیش به انگیزه‏های دینی مسیحیان توجه نشان دادند.بخصوص با اتکای به مسیحیت توجه مسیحیان اروپایی را هم به خود جلب می‏کردند؛ وجود چندین زیارتگاه مسیحی در نواحی کوهستانی شمال اسپانیا نیز به این سیاست کمک می‏کرد .

در حالی که دولتهای مسیحی شمال اسپانیا به جنگ دینی علیه مسلمانان اندلس روی می‏آوردند، دولت ـ شهرهای مسلمان در تفرقه فوق العاده‏ای بسر می‏بردند.در نتیجه در زیر فشار جنگجویان مسیحی هر روز قسمتی از قلمرو خود را از دست می‏دادند.از آنجا که پیشروی مسیحیان، دولت ـ شهرهای اندلس را به اتحاد با یکدیگر متقاعد نساخت؛ بعضی از آنها چاره را در کمک خواستن از بربرهای مسلمان شمال افریقا دیدند.
مرابطون به یاری اندلس می‏شتابند

در همان زمانی که دولت ـ شهرهای مسلمان اندلس زیر فشار مسیحیان اسپانیایی قرار گرفته بودند، در شمال افریقا و در میان قبایل بربر، جنب و جوش تازه‏ای آغاز شده بود.این جنب و جوش در اصل بر اثر آزادی آنان از اطاعت دولتهای منطقه بود.دولت فاطمی مصر در این زمان با دولت بنی حماد در الجزایر، در گیر کشمکش بودند؛ در نتیجه قبایل بربر ساکن صحرا و نیز نواحی دور ـ دست مغرب (مراکش) فارغ از سلطه هر حکومتی بودند.این فراغت مصادف با پیدایش تعدادی رهبر دینی پرشور در میان بربرها بود.بربرها که قبل از آن با قبول رهبری رؤسای عرب در منازعات سیاسی و

دینی شمال افریقا وارد می‏شدند، اکنون خوددارای رهبرانی دینی شدند.انگیزه‏های دینی و روح‏آزادمنشی و ساده‏زیستی، از بربرها مجاهدانی پرشور ساخته بود.رهبران بربر در قدم اول از این مجاهدان برای گسترش اسلام در میان قبایل سیاه پوست کافر در جنوب صحرای افریقا استفاده کردند.در جریان گسترش اسلام در میان سیاهان، نهضتی در بین بربرها به وجود آمد که مرابطون نامیده شده است.مرابط به معنای جنگجوی مرزنشین است.نهضت سیاسی و دینی مرابطون پس از موفقیتهای اولیه در جنوب صحرا، متوجه شمال شد و فرمانده آنان به نام یوسف بن تاشفین مراکش را تصرف کرد و دولت قدرتمندی به وجود آورد .

چون آوازه مرابطون به گوش مسلمانان اسپانیا رسید، از آنان در برابر مسیحیان کمک خواستند .یوسف بن تاشفین نیز با سپاهیان خود به کمک آنان شتافت.او در سال ۴۷۹ ه۰(۵در جنگ زلاقه توانست آلفونس پادشاه مسیحی را شکست دهد.دلاوری و ایستادگی مرابطون در این جنگ، شور و شوق بسیاری در مسلمانان اندلس به وجود آورد.در نتیجه آنان نیز به مرابطون پیوستند و طی چندین جنگ مسیحیان اسپانیایی را وادار به عقب نشینی کردند.

پس از عقب راندن مسیحیان، یوسف ـ بن‏تاشفین به شمال افریقا بازگشت، اما چون مسیحیان حملات خود را از سر گرفتند و مسلمانان اندلس مجددا تقاضای کمک کردند، مرابطون بار دیگر عازم آن سرزمین شدند.این بار پس از عقب راندن مسیحیان، مرابطون در اندلس باقی ماندند و به مطیع ساختن دولت ـ شهرهای آن سرزمین اقدام کردند.بعضی از این دولتها، مقاومتهای سختی از خود نشان دادند، اما سر انجام مجبور به اطاعت شدند.فرمانروایان شهرهای اندلس اگر چه به وسیله

مرابطون از خطر دشمنان مسیحی خود نجات یافته بودند، اما از اینکه مرابطون استقلالشان را سلب کرده بودند، رضایتی نداشتند.مرابطون هم که به دلیل پرورش در صحرا شجاع و صبور بودند، کم کم بر اثر زندگی در شهرهای خوش آب و هوای اندلس و بهره‏مندی از زندگی راحت، به گروهی آسایش طلب تبدیل شدند.

آسایش طلبی مرابطون در مدت کوتاهی دولت مقتدر آنان را ضعیف کرد.آنان دیگر سد محکمی در برابر مسیحیان اسپانیایی نبودند.در شمال افریقا هم دولتهای کوچک، کم کم بر قدرت خود افزودند.ساکنان شهرهای اندلس نیز به مقاومت در برابر آنان دست زدند.از آنجا که مرابطون علاوه بر ساکنان مسلمان این شهرها، بر مسیحیان و یهودیان نیز فشار وارد می‏کردند، بنابراین همه ساکنان شهرهای اندلس از هر قوم و مذهبی که بودند با آنان به مخالفت برخاستند و برای تجدید استقلال خود تلاش کردند.در چنین شرایطی دولت مرابطون در برابر نهضت جدید بربرهای شمال افریقا موسوم به موحدون از پای در آمد و حیات آن به پایان رسید.

 

موحدون در شمال افریقا و اندلس
آسایش طلبی مرابطون و انحطاط دولت آنان، در میان قبایل بربر شمال افریقا، ایجاد نارضایتی نمود و باعث پیدایش نهضت دینی جدیدی شد.رهبران نهضت دینی جدید، از آنجا که با اندیشه‏های مغایر با توحید بعضی از بربرها مخالف بودند، به موحدون (موحدان معروف شدند.فرمانده معروف موحدون، به نام عبد المؤمن توانست با کمک قبایل بربر طرفدار خود، دولت مرابطون را سرنگون و مراکش را تصرف کند.او نیروهایی را به اندلس فرستاد و به مقابله با مسیحیان پرداخت.نیروهای موحدون، اندلس را ضمیمه قلمرو دولت عبد المؤمن نمودند.در سالهای ضعف مرابطون، مسیحیان بار دیگر به سوی

مرزهای مسلمانان پیشروی کرده و دولتهای کوچک مسلمان نیز احیا شده بودند.سپاهیان موحدون ضمن مقابله با مسیحیان، این دولتهای کوچک را هم مطیع خویش ساختند و تصرف سراسر اسپانیا حدود ۵ سال طول کشید.پس از آن، موحدون متوجه الجزایر و تونس شدند و این نواحی را نیز تصرف کردند.از آنجا که در این زمان دولت فاطمیان اواخر عمر خود را می‏گذراند، دست موحدون برای هر اقدامی در شمال افریقا باز شد.دولت بعدی مصر یعنی ایوبیان نیز تا مدتها درگیر جنگ با صلیبیون در فلسطین بود و توجهی به مرزهای خود با موحدون نداشت.

دولت وسیع و قدرتمند موحدون تا یک قرن‏با نظم و تدبیر، متصرفات خود را در شمال افریقا و اندلس حفظ کرد.این دولت همچنین تلاشهایی برای گسترش اسلام در میان قبایل سیاه پوست جنوب صحرا نیز انجام داد، اما کم کم، از دو سمت تحت فشار قرار گرفت.در ابتدا ایوبیان مصر به سوی غرب پیشروی کردند و این اقدام موجب از دست رفتن طرابلس لیبی) شد.در همین سمت حکام محلی در تونس نیز فرصت یافتند که خود را مستقل سازند.موحدون سپس در برابر فشار مسیحیان اسپانیا در سال ۶۳۲ ه. (۶) در جنگ لاس ناواس (۷) متحمل شکست شدند.در نتیجه این شکست، اندلس کم کم از دست آنان خارج شد و دولت ـ شهرهای مسلمان بار دیگر قدرت و استقلال خود را احیا کردند.