روانشناسی – بلوغ

فصل اول:
اهميت بلوغ
ما ضمن مباحث گذشته به تناسب از اهميت دوران نوجواني و طبعاً مسأله بلوغ سخن مي آوريم و اينك براي تكميل آن مباحث و فراهم آوردن مدخل و مقدمه اي براي مباحث بعدي با رعايت اختصار مواردي را عرضه مي داريم:
شرايط اين مرحله:

دوران بلوغ را به دليل اهميت و نفوذ بخشي و هم از جهت روابط و مراودت با عناويني نسبتاً گويا به صورت زير معرفي كرده اند:

– دوران انتقال: به دليل انتقال نوجوان از مرحله كودكي و وابستگي به مرحله استقلال و ورود به دنياي بزرگترها.
– دوران عصيان و نافرماني نسبت به بزررگترها به دليل احساس بزرگي و استقلال.
– دوران اضطراب به دليل شرايط خاص دنياي بلوغ و ريختن هورمونهاي غدد در خون.
– دوران غرور و مستي، بدليل رؤياها، احتلامها و آينده بيني هاي شيرين.
– دوران تولد جديد كه به نظر هال تكامل يافته ترين خصايص انساني در اين مرحله ظاهر مي شود . سونيز دوران بلوغ را دوران تولد جديد مي خواند .
– دوران بحران است (erise) به ويژه كه براي او بحران انطباق با شرايط جديد، محيط جديد و خواسته هاي جديد پيش مي آيد و او در اين انديشه است كه با هوس هاي خويش چگونه كنار آيد.
بروز مشكلات و تغييرات:
تغييرات متعددي در شرايط رشد و حيات او پديد مي آيد كه آن خود عامل توجيه بروز بحران است. در درون او آشوبهايي از شرايط هوسمندي نو وخواسته هاي غير قابل دسترس وجود دارد كه ذهن او را به خود مشغول مي دارد، به طوري كه براي اقناع آن در حال نقشه كشي است.
بلوغ را دوران طوفان زندگي خوانده اند. اين طوفان نشأت گرفته از درون است زيرا كه غدد بيدار شده و هورمونهاي آن همچون سربازاني از درون قلعه وجود به او حمله آورده و در معرض رگبارهاي خود قرار مي دهند و او وامانده است كه با اين هجوم ها چه كند و چگونه خود را آرامش بخشد. مرحله انقلاب است و اين انقلاب همه وجود و شخصيت او را نيز نفوذ قرار داده و شور و هيجاني در زندگي او ايجاد مي كند. به نظر برخي از صاحب نظران بلوغ نمايندة حقيقي تحولي عميق در سازمان روان است و ذهن و عاطفه و روان همانند جسم نوجوان تحت فشارها و نفوذهاي آن است. مشكلاتي كه به او رخ مي نمايند به علت توسعه بحران شخصيت تراكم و تغيير ناگهاني عواطف، فشار و طوفان مربوط به تحمل وضع گذشته خانه و مدرسه است كه او

خط و روش و بنياد آن را زير سؤال مي برد. او را از اين پديده اي اعجاب انگيز بايد خواند كه با بروز صفات ثانويه از يك سو قابليت هايي و از سوي ديگر احساس نگراني هايي براي او حاص

ل مي شود.
اهميت شرعي بلوغ:
دوران بلوغ از نظر شرعي اهميت فوق العاده اي دارد. از آن بابت كه مهمترين وضع و شرايط براي حيات است و آدمي جهت ورودي به عرصه تكليف الهي و كار براي خدا و معامله با خدا آمادگي پيدا مي كند و در شرايطي قرار مي گيرد كه مي تواند با او رابطه مستقيم پيدا كند. در اسلام براي او جشن بلوغ است، نه تنها بلوغ عبادتي و نماز و روزه، بلكه بلوغ جن

 

سي كه او وارد دنياي مردان و زنان مي شود و خداوند با او معامله يه انسان كامل را خواهد داشت. وعده بهشت، نعمت، رحمت، امداد عيني براي او نيز چون ديگران مطرح است و باب ضيافت الهي بر او نيز گسترده است. او با ورود به بلوغ حلم، بلوغ نكاح و بلوغ اشد در مقررات تكليفي بسياري وارد مي شود چون:
– عبادات كامل: نماز، روزه، حج، زكات، نيابت از حج، نظارت اجتماعي و …
– معاملات چون ازدواج، اجراي عقد، مضاربه، مزارعه، مساقات، اجاره، شركت، ضمان، حواله، شهادت و …
– حقوق مثل قضاوت، اجراي حدود، ديات، قصاص، تعزيرات و …
و در كل آدمي براي رسيدن به مرحله تكامل بايد مرحله اي چون اين مرحله را طي كند و وارد دنيايي شود كه در آن مسئوليت خواهي و خيرانديشي، در خور ثواب و عقاب است.
ديد روان شناسانه به بلوغ:
از نظر روان شناسي تحولي كه در جنبه زيست بر اثر بيداري غدد پديد مي آيد چنان دگرگوني و شوري در افراد به وجود مي آورد كه همه ابعاد وجودي آنها را تحت نفوذ قرار مي دهد. ما در مورد جنبه هاي اين تحول به تفضيل سخن خواهيم گفت ولي فعلاً به اختصار متذكر مي شويم كه اين بيداري غدد و ريزش هورمونها در خون:
– اثري فوق العاده در ذهن دارد آنچنان كه همه فكر و كنجكاوي و قصور و تخيل نوجوان را تحت شعاع قرار داده و او را از انديشه و اهتمام به درس و كار و تحصيل باز مي دارد.
– اثري در عواطف دارد آنچنان كه گاهي موجد ترسهاي جديد ا

ست. تعجب او را در برابر امور و جاذبه هاي طبيعي برمي انگيزد، در او عشق به وجود مي آورد كه عامل رفتارهاي شبيه مستي است، محبت او را به سويي خاص جهت مي دهد.
– ادراك و اراده او را تحت تأثير قرار مي دهد. او را به سويي ويژه مي راند، آ‍زادي و استقلال او را به گونه اي ديگر مي سازد، ستايش ونيايش او و زيبادوستي او را تحت شيوه اي خاص در مي آورد.
– نفس بلوغ پديد آورنده جمالي ويژه و جمال دوستي ويژه اس

ت. موريس دبس مي گويد:« اين جمال و زيبايي مخصوص بشر نيست، بلكه در اغلب حيوانات نيز نوعي شكفتگي بدني ديده مي شود به خصوص در نزد طيور، آن هم در نوع آوازها و رنگ هاي تند و جاذب پرو بالها». در كل برخي، از نظر روان شناسي و روان پزشكي به جاي بلوغ ترجيح داده اند از كلمه جواني استفاده كنند تا جانشيني براي سن كودكي باشد .
خصايص عمدة آنان:
آنچه در رفتار و كردار نوجوان به چشم مي خورد بس مهم و عظيم است و گاهي اين رفتارها منشأ خير و بركت است و زماني منشأ نفرت. ما جوانب و ابعاد آن را در ضمن مباحث بعدي بررسي خواهيم كرد ولي آنچه كه در اين عرصه قابل ملاحظه و عرضه است عبارتند از:
– برقراري روابط جديد با دوستان، افراد همجنس و زماني هم با جنس مخالف؛
– تمايل به اجراي نقش اجتماعي جنس مذكر و مؤنث و گاهي هم به مرحله عمل رساندن آن؛
– صرف قواي بدني در راه و خطي كه در موارد بسيار انديشيده نيست و جز اتلاف وقت ثمري ندارد؛
– درخواست شغل و كار براي داشتن استقلال اقتصادي و رهايي از قيد خانواده ها؛
– توسعه مهارتهاي عقلاني و رسيدن هوش به اوج خود؛
– توسعه صلاحيت هاي مدني و اجتماعي و تلاش در جهت جذب شدن در جامعه؛
– ابراز علاقه به رفتاري كه ناشي از احساس مسئوليت اجتماعي است.
– علاقه به تحصيل و فهم و دانش و اخلاق بدون اين كه براي آن سرمايه گذاري كند.
– تمايل به ازدواج، در عين آگاهي از ضعف و ناتواني خود در امر اداره زندگي.
– در كل بلوغ را نقطه عطف خوانده اند. زيرا نوجوان برخلاف كودك كه مي خواهد از ديگران تقليد كند او دوست دارد خودش باشد، خودش بفهمد و عمل كند، ديگران به او امر و نهي نكنند و او هم حاضر نيست حرف ديگران را گوش كند. اگر در مواردي تقليد مي كند حاكي از احساس ضعف و درماندگي اوست و خودآگاه است كه اين رفتارش از شدت ناچاري است.
مرحله مهم رشد:
آري، آدمي در مسير حيات مراحل متعددي را پشت

سر مي گذارد، حيات را از مرحله جنيني آغاز مي كند و وارد دنياي كودكي، نوجواني، جواني، ميانسالي، بزرگسالي و پيري و فرتوتي مي شود و سرانجام هم بسوي خدا باز مي گردد. هر كدام از اين مراحل دوران مهم و سرنوشت سازي هستند، اما مرحله بلوغ مرحله مهمي از زندگي و داراي اهميت بيشتري است. پايه گذاريهاي مهم درحيات، سعادت و شقاوت تكليفي، بهشتي شدن و جهنمي شدن اغلب مربوط به اين دوره است و والدين و مربيان را در اين مرحله تكليفي بس سنگين است. در اسلام راجع به اين دوره مباحث د

رخور عنايتي وجود دارد. در غرب افرادي چون موريس دبس واستانلي هال مطالعات خوبي را در اين عرصه انجام داده اند. استانلي هال را به جهت آن كه نخستين كسي است كه در غرب با روش علمي به بررسي اين مرحله پرداخته است، پدر روان شناسي بلوغ نام نهاده اند
تحولات ذهني:
خون اثرات عميقي در ذهن فرد بالغ دارد و وضع انديشه و تعقل، تخيل و تصور و نيز حافظه او را دگرگون مي سازد. بررسي ها نشان داده اند كه گاهي اين اثرات به گونه و در حدي است كه صاحب نظران آن را اختلال ذهني مي نامند. مثلاً دختران به هنگام قاعدگي ممكن است گرفتار چنان اختلال ذهني گردند كه حتي دست به سرقت بزنند و يا از خانه بگريزند. برخي از آنان و حتي پسران در موقع بروز حالت جنسي دچار چنان تحولي مي شوند كه گويي تمام ارگانيزم بدنشان تحت شعاع قرار مي گيرد. خيلي زود خسته و اندوهگين مي شوند و پژمرده و متفكر مي گردند. اين حالات ناشي از آن است كه تعادلي كه در دوره دبستان برقرار شده بود به مناسبت بلوغ جنسي مختل مي گردد. بحث در مورد دامنه تحولات ذهني در دوران بلوغ وسيع و بخشي از آن شامل موارد زير است:
الف) در مورد هوش:

در دوران نوجواني و به ويژه در دوران بلوغ اكثر نوجوانان از نظر هوشي در سطح و درجه نسبتاً بالايي قرار مي گيرند. مي دانيم بر اساس نظربينه و روان شناسان فرانسوي بالاترين درجه هوش آدمي در سنين ۱۴ سالگي است و بر اساس نظر روان شناسان آمريكايي چون ترمن اوج هوش در سنين ۱۶ سالگي قرار دارد و اين درست در سنين بلوغ و شكوفايي فرد است. پس از اين مرحله تجارب عملي زمينه ساز رشد عقل است، بدون آنكه بر ميزان هوش اضافه گردد و اين رأيي است كه اكثريت برآنند، اگرچه پاره اي از بررسي ها حكايت از افزايش هوش در سنين بعد (بر اثر مراقبت هاي غذايي، محيطي و احياناً دارويي) دا

رند.
ب) در مورد فكر:
اساس انديشيدن به هم پيوستن و يا در كنارهم قرار دادن مهره هاي دانايي در ذهن است كه بر اثر آن آدمي به كشف مجهول و يا به حل مسأله اي توفيق مي يابد، با افزايش رشد فكر، نوجوان به ترقي خود ادامه مي دهد و راه خود را به سوي رشد كمال طي مي كند. بر اساس اظهارنظر روان شناسان در عين اينكه جنبه انفعالي بلوغ بر سر جاي خويش است فكر نوجوان به سوي رشد راه خود را طي مي كند. تفكر او مجرد است و به گفته پياژه اين امر اوج پرواز فكري يك انسان و يك راز و يك واقعيت است. بعداً تفكر مجرد با واقعيت آشتي مي كند و به تدريج نوجوان خود را با واقعيت وفق مي دهد. بد نيست متذكر شويم در سنين ۱۱-۱۵ سالگي يك دختر به طور پيوسته از پسر همسال خود به مقدار دو سال كامل جلوتر است .
ج) در جنبه عقل:
عقل همان هوش عملي است كه در سايه دانايي و تجارب بر دامنه آن افزوده مي شود، «اَلعَقلُ غَريزَهُ تَزيدُ بِالعِلم وَ التَجارِب» (نهج البلاغه). اين مرحله از عمر دوره حركت به سوي تكامل عقل است و نوجوان در شرايطي است كه از قانون عليت خوب سر در مي آورد و مي تواند روابط امور و اشياء را دريابد البته شكل گيري و

اتمام آن در سن ۲۸ سالگي ذكر شده، « يَنتهي عَقلُهُ لِثمانٍ و عِشْرينَ سَنهً إلا التّجارِب» .
موقعي كه احساسات و تمايلات غريزي به هيجان مي آيند و زماني كه شهوت يا غضب طغيان مي كند و يا وجود نوجوان طوفاني مي گردد چراغ عقل ضعيف مي شود و فروغ آن به خمودي مي گرايد و نيروي مقاومت خود را از دست مي دهد . و اين همان مسأله اي است كه دامنگير نوجوان شده و والدين با آن مواجه مي شوند. نار

سايي عقل نوجوانان و اختلالات فكري آنان در بحران بلوغ و تكليف، به يك كشور و نژاد معين اختصاص ندارد، بلكه كليه فرزندان بشر در سراسر گيتي با اين مسأله روبرو هستند . بدين سان نبايد مسأله اي نگران كننده به حساب آيد. نوجوان بيش وكم خودش نيز به اين امر آگاه است و از تاثير متقابل خود و محيط آگاهي دارد.
د) در حافظه:
ما نمي گوئيم حافظه نوجوان در سنين بلوغ ضعيف مي شود، بلكه مي گوييم حافظه يك استعداد است و استعدادها با گذشت زمان رو به توسعه و رشد مي گذارند. اما واقعيت اين است كه نوجوان در مرحله بلوغ برخي از مسائل حال و حتي برخي از آنان دوران قبل از بلوغ خود را فراموش مي كنند و گاهي هم ممكن است مسأله اينگونه باشد كه دوران حال را از ياد مي برند و بيشتر به فكر و ياد دوران گذشته اند. اين فراموشي و ضعف حافظه بدان دليل است كه ذهن آنان مشغوليت هاي جديد پيدا كرده و چنان نيست كه تنها سرگرم يك يا چند مسأله محدود باشد. در گذشته همه همّ و غمّ آنان متوجه غذا لباس و نمره و محبوبيت نزد معلم و والدين و … بوده است ولي امروز آنان را دنيايي ديگر است. بخشي از حافظه و ذهن نوجوانان متوجه زندگي آينده، رؤياها و خواب و خيال هاي غريزي است و اين مسائل ديگر جنبه هاي زندگي را تحت شعاع قرار مي دهد.
ه‍ ) در استعداد:
در اين مرحله از عمر استعدادها به مرحلة ظهور و بروز مي رسند و چه بسيار از افراد كه حتي قادر به سرودن شعر، كشف و ابداع و يا يافتن فرمولي براي حل مسأله مي شوند و اين امر را رابطه اي است با بلوغ و اوج گيري آن. همچنين تا سنين ۱۸ سالگي اين شرايط و امكان روبه رشد است. اين نكته قابل ذكر است كه هر چه به سنين بلوغ نزديك تر مي شويم استعداد عملي نوجوان نيرومندتر و شكوفاتر مي شود، بهتر مي

تواند اشياء را دستكاري كند و از كنه آنها سر درآورد. استعداد يادگيري زبان در اين مرحله به اوج مي رسد و البته در سنين بعد رو به كاهش مي گذارد.
و) قدرت تخيّل:
قدرت تخيّل در اين مرحله از سن اوج مي گيرد، آنچنان كه ممكن است به خيال بافي كشانده شود و غوطه ور شدن نوجوان را در دنياي

خود به دنبال آورد. اين امربه ميزاني نيرومند است كه ما در برخي از كودكان نوعي حالت رجعت يا بازگشت به كودكي را مي بينيم و آنها به واقع از مسير واقعيت دور مي مانند. در امر تخيّل دختران جلوتر از پسران و بيشتر از آنها عمل مي كنند تا حدي كه به

گفته موريس دبس دختران مي توانند در وسط زندگي روزانه خواب و خيال هايي كه در بيداري انجام مي گيرد ادامه دهند و به همين نظر صوري از مرض ميتوماني؛ يعني علاقه به دروغ پردازي و افسانه بافي در آنها ديده مي شود . پناه بردن به دنياي خيال مقداري از نابساماني هاي رواني نوجوان را كاهش مي دهد ولي اين خطر وجود دارد كه به تدريج او را فردي خيالباف بار آورد كه در آن صورت بايد با فردي پراكنده گو مواجه باشيم.

ز) گرفتاري اوهام:
دنياي بلوغ و فشارهاي هيجان انگيز آن ممكن است در مواردي نوجوان را دچار اوهام سازد و ما در اين زمينه مي توانيم از ترس هاي وهمي و از رؤياها و احلام زيباي او ياد كنيم كه گاهي در بيداري عارض او مي شود. بر اثر غلبه اوهام گاهي دچار بزرگ نمايي و گزافه گويي مي شود كه آن نيز جلوه اي از تخيّل است. او با خود مي نشيند و بافندگي هايي را در ذهن براي خود ايجاد مي كند و براي بازگو كردن آن چندبار به تكرارش در ذهن مي پردازد ولي پس از ساعاتي همين يافته ها براي او يقيني شده و آن را بصورت يك جريان واقعي بيان مي كند.
بر اثر اوهام، او بزرگ نمايي مي كند، اغراق گويي دارد، مسأله اي كوچك را چنان مهم و عظيم نشان مي دهد كه آدمي از شنيدن آن حيرت مي كند. مسأله ميتوماني دختران هم مي تواند در اين رديف در خور مطالعه و تحقيق باشد.

توقف هوش:
جا دارد در اينجا از عارضه اي نام ببريم كه به عقيده برخي بر اثر پيشرسي بلوغ پديد مي آيد. بر خلاف تصوّر عوام، بسياري از صاحبنظران معتقدند بچه هايي كه زود به بلوغ مي رسند غالباً خپله تر وكودن تر از ديگران هستند و كلاً تغييرات بلوغ باعث مي شود كه برخي احساس كنند نوجوان در هوش دچار سقوط مي شود و نظرش به موارد ديگري از زندگي جلب مي گردد ومسائل اساسي حيات او تحت شعاع مسائل فرعي قرار مي گيرد وكارش به جايي مي رسد كه حتي به درس و بحث خود بي اعتنا مي گردد.

تحوّلات عاطفي:
از تحوّلات مهم و اساسي دوران بلوغ، تحوّل عاطفي است. اصولاً در دوران بلوغ و شكوفايي آن، ترس، خشم، كينه و حسادت حال وهواي ديگري پيدا مي كند و نگرش ها نسبت به ديگران و مخصوصاً علائق و رغبتها عوض مي شوند. بيداري هاي عاطفي، نوسان عاطفي، حال وهيجان و نزه، اضطراب و افسردگي و … از شرايطي است كه ما بيش و كم با آن مواجه هستيم. دوره بلوغ دوران آشوب و دوران نگراني ويژه اي است. تغييرات دوران بلوغ جنسي با خصايص فيزيولوژيك و اميال اجتماعي- عاطفي يا به عبارت ديگر نظرها و تمايلات جنسي همراهند كه در مراحل بعد نيز ادامه دارند . عواطف تغيير جهت مي دهند و حتي گاهي مي توانند خطرآفرين باشند. احساسات شكفته مي شوند و تمايلات متنوع مي گردند. مهر و محبت، عشق و تعجب، عفو و اغماض، بخشش و جانبازي، فداكاري و يتيم نوازي در آنان پديد مي آيد. اين دوران كلاً دوران نگران كننده و در عين حال اميدوار كننده اي است و برخي از والدين را به هراس مي افكند. ما در اين عرصه مواردي را با رعايت اختصار بيان مي داريم:

الف) بروز ترسها:
در اين مرحله ترس هاي گوناگوني براي نوجوان پديد مي آيد تا حدي كه آن را دوران غلبه بر ترس خوانده اند. ترس از اين كه آبرويش در معرض خطر قرار گيرد. ترس از انتقام ديگران از اعمال او، ترس از حسابرسي خداوند و ترس از اين كه نقص جنسي او را از مرد بودن و زن بودن باز مي دارد. گاهي دختري كه با اولين قاعدگي غير منتظر

ه مواجه مي شود، متوحش مي گردد به ويژه در وقتي كه احساس كند جلوي ريزش خون را نمي تواند بگيرد، تداعي احساس ناخوشايند با خونريزي ممكن است او را براي هميشه در برابر قاعدگي بترساند. همچنين است دردهاي قبل از قاعدگي كه براي برخي از دختران پديد مي آيد و يا ناراحتيهاي اشتهايي و گوارشي و احساس سستي و ضعف در دوران قبل از قاعدگي و يا در حين قاعدگي، اصولاً ترس هاي دوران بلوغ از حالت موضوعيت مادي خارج و با نوعي انزجار، تنفر و پرهيز همراه است.
ب) خشم او:
در تمام دوران بلوغ و شكوفايي آن، نوجوان فردي كم حوصله وگرفته به نظر مي آيد و تنها در انديشه ارائه شرايط عاطفي خويش است. بلوغ مرحله جدايي عاطفي است. نوجوان همچون اسپند با اندك حرارتي از جاي مي جهد و نسبت به ديگران پرخاش مي كند. چنان است كه گويي صبر خود را از دست داده و مقاومت خويش را از ياد برده است. اگر سخني خلاف ميل و خواسته او بر زبان جاري شود و يا اگر اعتراض و انتقادي متوجه او گردد پريشاني به او دست داده و خشمگين و عصباني مي شود. نمونه هاي رفتار خشمگينانه او را در مدرسه، خانه و حتي در روابط معاشرتي به عيان مي بينيم. رشد، توانمندي، افزايش قدرت بدني و تمايل به اعمال استقلال شخصي، در تشديد حالت تعرض و حمله نوجوان نقش مهمي دارند.
ج) محبت او:

بلوغ را دوره نگراني آور خوانده ايم. بخشي از اين نگراني متوجه تندروي نوجوان در همه امور از جمله در عرصه احساسات ناشي از محبت است. در اين مرحله علائق تغيير يافته و جهت شان عوض مي شود. نوجوان دوستان خود را با نگرش جديدي مي بيند، به سوي جنس مخالف و گاهي همجنس روي مي آورد. ظرفيت و علاقه اي به ارتباط عشقي پيدا مي كند و حساسيت او نسبت به عشق به گونه اي است كه آن را موهبتي سحرآميز مي پندارد كه زندگي را معجزه آسا تغيير داده و بر همه موانع و مشكلات پيروز

 

مي شود . عواطف محبتي در روحيه نوجوان انفعال و تسليم پديد مي آورد، آنچنان كه گاهي خود را تسليم محبت مي كند. خواهشهاي نفساني با قدرت و نيرومندي بروز مي كنند، تمايل شهوت جنسي، عشق به تجمل، خودآرايي، تمناي قدرت و تفوق طلبي … اعمال او را به كلي تغيير مي دهند . در بسياري از آنها عشق به خود پديد مي آيد و آن همان حالت نارسيسم يا خودشيفتگي است كه نبايد زياد طولاني شود زيرا در چنين صورتي ممكن است او را به نوعي پندار توأم با اغراق و پر توقعي بكشاند. نوجوان به دنبال كساني است كه به او محبتي مي كنند. در خامي عاطفي با اولين برخورد گمان دارد كه به پايدارترين عشق ها دست يافته و اين يك خطر است.
د) تعجب و شگفتي:
او در شرايطي است كه همه چيز براي او زيبا، شگفت انگيز و جالب جلوه مي كند. به گفته دانشمندي همه چيز براي او عجيب است: آسمان پرستاره، وحدت و انس زن وشوهر، دعواي پدر و مادر، زيباي هاي زندگي و … او در وضع و حالتي است كه گويي گلها را زيباتر مي بيند، از رنگ ها با وجه شفاف تري سر در مي آورد و تركيب رنگها براي او لذت بخش و جالب است. در صورت و چهره كسي خيره مي شود، گويي او را زيباتر و با رونق تر مي بيند. گاهي روبان سر دختري ممكن است دل او را بلرزاند و زماني حركت هاي قهرماني، تهوّرآميز و ظريف پسري ممكن است احساسات دختري را به جنبش درآورد. چه بسيار اشياء و اموري كه از نظر هنري، زيبايي خاصي ندارند مثل پاره اي از اعضاي بدن، اما همان قسمتها به نظر نوجوان جاذب و سحرآميز مي آيند. به گفته شهيد مطهري (ره) همان اعضاء وسيله اي براي تحقق خواست آفرينش در تداوم نسل است . در كل بايد گفت ميزان شگفتي نوجوان زياد است تا حدي كه همه پديده ها براي او حيرت آفرينند و او دوست دارد از كنه امور سر درآورد و البته اگر اين تعجب جهت يابد، به كشف و ابداع منجر خواهد شد.
ه‍ )در هيجانات:
عواطف در نوجوان رقيق شده و به هيجان و شور تبديل مي گردد. در اين رابطه دكتر هارلوك مي گويد:«حالات هيجاني در نوجوان پنج ويژگي دارد: شدت، فقدان كنترل، افسردگي، خلق متغير، عدم ثبات يا تغيير ناگهاني آنچنان كه به سادگي از غم به شادي و از شادي به غم سير مي كند». متأسفانه بسياري از آنان در شرايطي قرار مي گيرند از هيجان كه دچار ناامني و پريشاني هاي نسبتاً شديدي مي شوند . و اين امر در دختران به علت شروع قاعدگي نسبتاً جدي تر است . اينان در مقابل وقوع قاعدگي احساساتي بين ضربه ناگهاني تا شادي فراوان از خود نشان مي دهند. ضربه ناگهاني معمولاً در صورتي روي مي دهد كه دختر از مورد قاعدگي خود كاملاً بي خبر باشد .
و) نوسان عاطفي:
در دوران بلوغ و شكوفايي آن نوسان عاطفي شديد است. گاهي احساسات نوجوان ظريف است و زماني خشن. گاهي دچار غرور از قدرت و زيبايي است و زماني دچار احساس حقارت. گاهي خود را برترين و زيباترين مي داند و زماني از عيان شدن وضع چهره و قامت خود در نزد ديگران احساس شرم دارد. نوجوانان به هنگامي كه تنها در برابر آئينه اي هستند راجع به خود احساس غلو دارند. ولي وقتي در ميان جمع و گروه قرار گرفتند احساس كوچكي مي كنند. گاهي براي زندگي زيبايي و شأني قائلند و زماني آن را پوچ و پست مي شناسند. گاهي داراي غرور و احساس عظمت هستند و زماني داراي احساس مظلوميت و در كل وضع و شرايط ثابتي از نظر عاطفي در آنان ديده نمي شود.

ز) ديگر جنبه هاي عاطفي:
شرح همه آنچه كه در اين مرحله در خور ذكر است كار ما را به درازا مي كشاند و ما ناگريز به رعايت اختصاريم و بايد به بيان برخي از آن موارد بسنده مي كنيم از جمله:
– دوران بلوغ را دوران اضطراب، دلهره و گاهي توأم با اختلالات رواني مي شناسيم.
– نوجوانان گاهي به علل عاطفي دچار بيماري

هاي شديد عاطفي مي شوند مثل بيماري ماليخوليا به علت از دست دادن يك دوست و يا بي وفايي او .
– ترس از عقب افتادگي قاعدگي ديگران ممكن است آنها را دچار اضطراب سازد .
– در مواردي با مواجه شدن دختري با قاعدگي ممكن است آنها حالت انكار پيدا كنند.
– گاهي وسوسه توانايي روابط جنس

ي در او پديد آمده و به دنبال برقراري روابط مي گردد.
– زماني او دچار توهم است و غوطه ور در دنياي ناآشنا و پر از اوهام .
– گاهي خواب هاي شيرين شهواني او را در كلاس درس هم به رويا فرو مي برد .
– علاقه به ماديات و گاهي هم بي علاقگي به آن تضادهايي را در او به وجود مي آورد.
– زماني به علت داشتن لكه اي در صورت دچار عقده حقارت است و زماني به دليل وجود همان لكه داراي احساس برازندگي است.
– حالت خلوت طلبي درپسران و دختران و سرگرمي به امور ممنوعه از ديگر حالت آنها است.
– او همچنين ممكن است گاهي به خود بپردازد و سرگرم بازي ممنوعه اي با خود شود.
– زماني ممكن است احساس بدبختي و محروميت كند كه چرا از لذائذ مورد نظر دور است.
– از اين كه او را بچه اش بدانند ناراحت است، در حاليكه گاهي هوس رجعت به كودكي دارد.
– گاهي غرق در شادي و زماني صوفي منش است.
– برخي از نوجوانان از احساس بزرگ شدن ترس دارند بدان دليل كه در صورت تحقق آن بايد پذيراي مسئوليت شوند در صورتيكه دردرون نسبت به اين امر احساس ناتواني مي كنند.
– زماني دختران از پيدايش نخستين علائم زنانگي خود ممكن است دچار ترس و نگراني شوند.
– و بالاخره اوج اين احساس ها كه رنگ و هواي جنسي دارند از سنين ۱۳-۱۹ سالگي ممكن است تداوم يابد .

تحولات رواني:
در مرحله بلوغ تحولات گوناگوني در زندگي نوجوان رخ مي نمايد كه از جمله آن تحول رواني است. شايد مهمترين بخش اين تحول را از نظر رواني تحول در هويت در برابر آشفتگي و اغتشاش ذهني بدانيم. اصولاً روان شناسان سن ۱۱-۱۶

سالگي را مرحله احساس هويت نام نهاده اند. نوجوان در اين مرحله در انديشه آن است كه خود را كشف كند، از رمز و راز هستي خود سر درآورد. بدين ترتيب آگاهي از خويشتن آغاز شده و به تدريج دامنه آن گسترش مي يابد . شرايط رواني كه از دوران قبل ار بلوغ آغاز شده بود به تدريج روبه گسترش و دامنه آن روبه افزايش مي گذارد. ما با رعايت اختصار به جواني از آن اشاره خواهيم داشت:
الف) در فهم و ادراك:
بي شك با توسعه مطالعات و جهان بيني نوجوان با چيزهايي كه در مدرسه و كلاس خوانده، ديده و شنيده است و با رشد استدلال و ب

رهان آوري كه از سنين پس از ۱۲ آغاز شده است. او در مرحله اي از فهم و ادراك و دانايي قابل قبول قرار مي گيرد. اين كه او از نظر مذهب مكلف ومسئول خوانده مي شود، امري بي حساب نيست. مي دانيم كه اجراي واجبات و مسئوليت در زمينه تكاليف شرعي و نيز اجراي حدود و تعزيرات، درباره كساني است كه داراي فهم و درك كافي و مناسب و درخور بازخواست باشند. اما مسأله مهم اين است كه ادراك ناشي از تعقّل او با احساس درآميخته است و در مواردي فهم و درك او رنگ هوسي مي يابد به همين جهت نمي تواند در همه امور و جريانات درخور اعتماد و اتكا باشد و نبايد زياد بر او تأكيد ورزيم.
ب) در جنبه اراده:
نوجوان اراده دارد ولي اراده اي بي ثبات و متزلزل، جز در موارد احساسي و تعصبي كه بر آن پاي مي فشرد در همين جنبه نيز مي توان او را از شرايطي به شرايط ديگر تغيير داده و جابجا كرد. با مختصر محبتي و با اندك ارائه روزنه عشقي مي توان او را از موضع خود بيرون كشيد و به موضعي ديگر منتقل نمود. علائق و رغبتهاي آميخته به شرايط غريزي و جنسي در او چنان طوفان و هيجاني ايجاد كرده كه نمي تواند درباره قولي كه در خلاف مسير و جريان آن داده ثابت قدم و پابرجا بماند. گاهي عشق و محبتي او را به خود مي خواند و او در آن عرصه چنان پافشاري دارد كه سخنان والدين و مربيان و واعظان براي او بي معني مي شود.
ج) در جنبه آزادي:
او خواستار آزادي است ولي آزادي بي حدّ و مرز و كلاً دوست ندارد تابعيت فرمان ديگري را داشته باشد. حتي در مواردي افراد در اين سن مزاحم دولت و جامعه مي شوند و قانون و ظابطه دولت را ناديده مي گيرند. بيشترين آزادي خواهي و استقلال طلبي او رنگ و هواي جنسي دارد، دربقيه موارد تا حدود زيادي حاضر به رعايت و پذيرش قواعد است. او دوست دارد احساسات خود را براي هر كس بيان كند و در اين راه كسي مانع راه و برنامه او نشود. پدران و مادران در اين عرصه اگر بر او سخت بگيرند موجبات قطع رابط

ه و جدايي خود را با فرزندان فراهم مي نمايند، لذا اين منع ها بايد با ظرافت هايي همراه باشد كه ما در فصول بعدي به آنها اشاره خواهيم كرد.
د) جنبه هاي فطري:
فطرت و وجدان كه در دوران قبل از بلوغ بيدار شده بود اينك همچنان به بيداري خود ادامه مي دهد و حتي از جهاتي مي توان آن را پاك و شفاف و سالم و درخشان ديد. ولي متأسفانه شرايط خاص بلوغ مي تواند سبب بروز تغييراتي در آن شود به طوري كه ابر و غبار شهوت فطرت پاك نوجوان را تحت پوشش قرار دهد. فطرت او پاك است ولي خيلي زود مي تواند تحت پوشش هاي مختلف هوسها و خواسته هاي گناه آلود ق

رار گيرد و در نتيجه فروغ آن مخفي و پنهان شود. ولي عكس قضيه نيز درست است اگر فطرت هدايت و تقويت شود مي تواند زمينه ساز سعادت و رشد او باشد و اين مسئوليتي براي اوليا و مربيان است.
ه‍ ) جنبه هاي عالي روح:
او در شرايطي قرار دارد كه عدالت دوست است، حقيقت طلب است، زيبا دوستي و حتي زيباپرستي دارد. اهل ستايش و نيايش است، خواستار پيوند با ابديت است، دوستدار كمال است و اهل دفاع از رشد و پاكي و فضيلت است. مي خواهد با خداي خويش سخن گويد و … در عين حال اين خطر نيز وجود دارد كه اگر اين جنبه ها و تمايلات مورد حمايت قرار نگيرند و جهت درست و استواري نيابند براي آنان انحراف ايجاد كرده و اين امر به سوي ديگري جهت پيدا مي كند. در اين صورت ستايش و نيايش او به جاي اينكه به سوي خدا باشد متوجه دوستان ناباب خواهد شد و او را به پستي و انحراف خواهد كشاند.
و) ابتلائات رواني:
طوفان بلوغ و فشارهاي وارده بر نوجوان در مواردي زمينه اختلالات و بيماري هاي عصبي و رواني را فراهم مي آورد كه برخي از نمونه هاي آن را تاكنون بر شمرده ايم و اينك به ذكر برخي ديگر از آنها اشاره كرده و والدين و مربيان را به توجه نسبت به آنها و موضع گيري درست در قبال آنها هشدار مي دهيم:
– بيماري افسردگي كه رقم آماري آن در دختران بيشتر است.
– بيماري هپرفرنيگ كه نوجوان را وا مي دارد تا به رفتار احمقانه اي تن در دهد.
– بيماري متيوماني يا دروغ پردازي و گزافه گويي كه قبلاً نيز از آن نام برديم.
– بيماري مانيك مثل قسم خوردن بي جهت، فرياد زدن بي حساب و وراجي كردن.
– بيماري جنون به انواع مختلف خود شامل پارانوي و كاتاتوي يا رفتار ضد اجتماعي.
– بيماري هيستري به صورتهاي مختلف مثل پا به زمين كوبيدن.
– اختلالات ناشي از عدم تحمل، احساس خستگي، عدم اعتماد و …
در نهايت:
به هر ميزان كه زمينه سازي براي ورود به دنياي بلوغ از قبل كمتر باشد مشكلات و دشواري آن بيشتر است و هر قدر تمرين تعديل در هيجانها و واكنش ها زيادتر باشد مشكلات رواني نوجوان كمتر خواهد بود. اصولاً رشد نوج

وان يك محتواي دروني دارد و يك محتواي بيروني ونوجوان نوبالغ در هر دو جنبه اين محتوا بايد ساخته و پرداخته شود. تغيير نگرش ها و علائق او حد تيف ندارد، همچنان ادامه مي يابد تا او به سنين حدود ۱۶-۱۸ سالگي برسد كه در آن صورت براي او آرامش نسبي وجود خواهد داشت و ما در بخش مربوط به دنياي پس از بلوغ به آن خواهيم پرداخت. در تمام دوران بلوغ و شكوفايي آن، نوجوان در تب وتاب و دچار نوعي

بي ثباتي است. قادر به حفظ خود و تعادل خويش نيست و هم قادر به حفظ اسرار نمي باشد و به همين جهت در مواردي بسيار وضع و شرايط خود را برملا مي سازد.
شرايط رشد:
وضع و شرايطي كه براي نوجوان وجود دارد به گونه اي است كه او خود را مي تواند در شرايط همسري، پدري يا مادري ببيند، اين امر در رابطه با دختران جدي تر است تا حدي كه يكي از نويسندگان مي نويسد:
«قاعدگي ندايي است كه از اين به بعد او قادر است حامله شود و نوزادي رابپروراند و بر اين اساس است كه او به آساني و سادگي مي تواند شخصيت خود را با زنان ديگر يكسان نمايد و به راه سالم و مثبتي قدم گذارد».
شايان ذكر است رهايي از يتيمي، براي پسران احتلام است ولي اگر سفيه يا ضعيف باشد مال وثروت او را بايد همچنان حفظ و صيانت كرد و به دست او نداد تا از حالت سفاهت بيرون آيد.

نيازهاي آنان:
طي دوره هاي پرپيچ و خم مرحله بلوغ، از ظهور تاشكوفايي و تثبيت راهي است كه با دشواري هاي بسيار همراه است و آن را بدون راهنما و مرشدي آگاه نمي توان به آساني و بي خطر پيمود به ويژه كه مسأله بلوغ نخستين تجربه زندگي نوجوان است و او در اين مرحله از آگاهي و سابقه اي برخوردار نمي باشد. علاوه بر اين، متأسفانه اكثر پدران و مادران نيز در شرايطي نيستند كه بتوانند با فرزندان خود به خصوص در اين مرحله رفيق و مأنوس شوند، او را به گونه اي درست و انديشيده در ورود به دنياي بلوغ همراهي كنند و به سلامت به آن سوي پل بلوغ كه دنياي سكون و تثبيت است، رهنمون گردند. مشكل ديگر آن است كه برخي از والدين و مربيان به جنبه هاي روان شناسي اين مرحله آگاه نيستند و با اين كه خودشان روزگاري اين مرحله راطي كرده اند، اينك به ياد ندارند كه خود در اين مرحله چه ويژگيها و خصايصي داشته اند در نتيجه اتخاذ مواضع آنان در رابطه با اين نسل هم همه گاه اند

شيده و درست نيست. از نظر ما، لازم است كه والدين ومربيان از دنياي اين نسل، از طرز فكر و توقعات و نيازهاي آنان سر درآورند و بر اساس آنها و نيز بر مبناي مصالح نوجوان ها بر ايشان برنامه ريزي هايي داشته باشند اما دامنه نيازهاي آنان عبارتند از :
الف) نيازهاي زيستي – جسماني:
شامل بهداشت بدن، رشد وتقويت بدن، مهارت اعضاء، تعديل غرائز، تأمين سلامت، رفع عيوب و نواقص مراقبت در برابر ابتلائات، صيانت

از رشد، صرف نيروهاي اضافي در طريقي درست، مراقبت در دفع عادات مناسب در خور و خواب، حركت هاي مناسب بدني و وزشي، مقاوم سازي بدن در برابر امراض، سرما گرما، گرسنگي و تشنگي، تحمل و درك ارزش بدن و اعضاء.
ب) نيازهاي ذهني:
مانند رشد و پرورش هوش، توسعه عقلاني، بيدارسازي ابتكارات و خلاقيتها، تقويت حافظه، عادت بخشي در دقت، جهت داري كنجكاوي در مسير خير و شرف، تربيت استدلالي و برهاني، بيرون آوردن از حالت خيال بافي و حتي رويا در بيداري، تشويق به ابداع، مهره سازي ذهني در عرصه دانايي هاي لازم و عادت به چراجويي در حل مسأله.
ج) نيازهاي عاطفي:
همچون جهت داري عواطف، تعديل، جهت دهي خشم، اصلاح ترس هاي ناموهوم كه در اين سنين پديد مي آيد، جريحه دار نكردن عواطف، پذيرش و مهرورزي به او، اعلام محبت، ايجاد زمينه براي آرامش و اعتماد، تعديل احساسات، تلاش در عقلاني كردن آنها، توجيهي درست از عشق و زمينه هاي آن، آراستگي عاطفي، تعديل كينه وحسادت، اصلاح و حل مسأله اضطراب و مراقبت و كنترل وسواس ها.
د) نيازهاي رواني:
از جمله مرزداري در آزادي و استقلال، رعايت استقلال طلبي او بر اساس مرزداري و ظابطه مندي، تشويق به حق دوستي، زيبا شناسي و زيبايي دوستي، جهت دهي به ستايش و نيايش، ايجاد زمينه براي اعتماد به نفس، پرورش عزت نفس،دور داري از احساس حقارت، جلوگيري از غرور و تكبر بي حساب، دادن روح مقاومت در برابر ناروايي ها، رشد و توسعه ادراك، پرورش اراده و جهت دهي به آن، راسخ كردن اراده و عزم و بيدار داري فطرت و وجدان.
ه‍ ) نيازهاي اجتماعي:
همانند تعلق به خانواده، به گروه خودي در مدرسه، و جامعه و نيز نياز به معاشرت با افراد درست، نياز به اخلاق و پايبندي به ضوابط، جهت داري روابط، انساني كردن آن، آشنايي به حقوق ديگران و رعايت آنها، تأكيد بر نظارت اجتماعي در قالب امر به معروف و نهي از منكر، داشتن باب انس با ارحام و خويشان، مهرورز

ي به كوچكترها، رعايت حرمت بزرگترها، مشاركت اجتماعي، دوري از اختلاط در روابط، پرهيز از گناه، قضاوت معقول، تمرين سازگاري و برقراري روابط، آگاهي از فنون معاشرت رعايت عدالت و دوري از تبعيض، پرهيز از تمسخر و مزاح هاي صدمه آفرين، توجه به قداست خانواده و آمادگي تدريجي براي تشكيل آن.
و) نيازهاي اقتصادي:
شامل نياز به كار و تلاش( حتي به صورتي بسيار محدود، ودر صورت امكان توليد مادي)، آشنايي با كارها و حرفه ها، زمينه داري و رغبت شغلي، دوستداري يك فن، آشنايي با مصرف و قناعت و صرفه جويي، كنترل مصرف در رابطه با اسراف و تبذير واقتار و اتراف، در خط خدمت رساني قرار گرفتن، شناخت مباحث

مربوط به معاملات، مبادلات، وقف، قرض الحسنه،رعايت حقوق در كار و توليد، آشنايي با مسائل كارگر و كارفرما، پرهيز از درآمد حرام و آشنايي تدريجي با فقه كار.

ي) نيازهاي فرهنگي:
همچون شناخت فرهنگ، ارزيابي آن، جرح و تعديل جنبه هاي مثبت و منفي آن و جذب و پذيرش و توسعه آن، شناخت افكار رايج در جامعه، دستيابي به يك فلسفه روشن و قابل فهم در زندگي، آگاهي به ادبيات آشنايي نسبي با استعارات، كنايات، ضرب المثل ها و كابري مناسب آنها در مواقع لزوم، آشنايي با آداب و رسوم و شعائر و مناسك جامعه، پايبندي به سنن مذهبي، اخلاقي و عرفي انديشيده و ارزيابي شده، شناخت هنر متعهد، استفاده از آن در جهت رشد و پيشرفت مادي و معنوي و متنوع كردن زندگي، پايبندي به ارزشهاي راستين و سعي در كشف و ابداع و اختراع و مصرف درست آنها.
ز) نيازهاي سياسي:
از جمله نياز به آزادي و استقلال مشروط و مقيد، شناخت حكومت، احترام به قانون هاي مصوب و مقدس و رعايت آنها در جريان زندگي، آشنايي با سيستم هاي حكومتي و حكومت و نظام جاري در مملكت، عضويت سياسي، مشاركت سياسي، آگاهي از شرايط نظامي و توان دفاع از خود و جامعه، تقرب الهي، شناخت اجرائيات در جامعه، تأكيد بر وحدت ملي، آشنايي با مرزداري در روابط ملي، دفاع از قانون حق، مشاركت در انتخاب بهترين ها جهت ادراه امور جامعه، كنترل ادرات و انتقاد سياسي.
ط) نيازهاي معنوي:
مانند نياز به مذهب و پايبندي به آيين مقدس، اتصال با قدرتي بي نهايت، ستايش و عبادت او ( براي انجام وظيفه عبادي و نيز حفظ وجود)، كنترل خواسته ه

 

ا، ايجاد آرامش در زندگي، تعديل اضطرابات، يافتن الگوهاي ديني و مقدس و عشق وعلاقه به آنها تا در خط زندگي براي او هادي و محرك باشند.

فصل دوم:
ضرورت تربيت

ضرورت تربيت:
شايد بتوان اين شرايط و موقعيت حساس را از جهات ابهاماتي كه در زندگي نوجوان وجود دارد از مهمترين دوره هاي حيات دانست. نوجوان به دليل بلوغ در مرحله اي بحراني به سر مي برد و همان گونه كه ديديم اين بحران همه جوانب و ابعاد زندگي او را از لحاظ فردي و اجتماعي فراگرفته است به گونه اي كه بايد گفت جسم، ذهن، عاطفه، روان و نيز همه جنبه هاي مربوط به روابط، اخلاق، مواضع اجتماعي و اقتصادي او تحت تأثير بلوغ قرار دارند. بسياري از والدين و مربيان از طرز برخورد و حالات و حركات نوجوان ها گله مي كنند و يا مدعي اند كه قادر به درك و دريافت او نيستند در حاليكه اين همان گله اي است كه نوجوانان نيز از والدين و مربيان خود دارند و ادعا مي كنند كه آنها ما را درك نمي كنند!
سن سرنوشت ساز:
نوجواني سن و موقعيت مهمي است؛ زيرا پايه گذاري هاي آنان يا والدين درسي هميشگي و برنامه اي نسبتاً بادوام براي آنهاست. ممكن است افراد در اين مرحله بر اساس موازين اخلاق و مذهب خط پيدا كنند يا برعكس، در خط انحراف و گناه قرار گيرند. چه بسيارند قداست هايي كه در اين مرحله از عمر پايه گذاري مي شوند. البته بدان شرط كه والدين و مربياني آگاه با آنها كار كنند و با برنامه ريزي انديشيده اي درباره آنها به پيش روند و شايد از همه مهمتر اين باشد كه آنها را ملازم وهمراه خود سازند و بر اساس اصل همراهي و ملازمت، آنها را در خط ثواب قرار دهند، برعكس چه بسيارند گناهان و انحرافاتي كه بر اثر بدآموزي از دوستان، معاشران، كتب و مطبوعات و احياناً برنامه هاي فيلم و نوار در آنها پديد مي آيد و به تدريج در آنان ثابت و پايدار خواهد شد. بد نيست بدانيم خود نوجوان نيز در شرايطي است كه براي اقناع خود از جهات مختلف در كار انديشه و كشف است و ممكن است در اين تلاش راه هاي ناصوابي را كشف كرده و آن را ادامه دهد مثل حالت خود ارضايي و … (با اين تأكيد كه گاهي شرايط منفي گرايي و احساس آزادي بي بند و بار نيز وادارشان مي سازد كه به تعبير عوام به سيم آخر بزنند).
ضرورت تربيت:
شايد اصطلاح متناسبي را در اين عنوان نبينيد از آن جهت كه در مفهوم تربيت گاهي تحميل نهفته است و اين سن شرايط پذيرش آن را ندارد. ولي مقصود ما

اين است كه شيوه ها و محمل هايي را برگزينيم كه نوجوان به سوي خير و رستگاري گام بردارد و زمينه را براي سعادت همه جانبه خود فراهم سازد. البته اين كار نيز امكان پذير است.بايد اين نكته مهم و حساس را از اميرالمومنين حضرت علي (ع) به خاطر بسپاريم كه فرمود:« ولدك ريحانتك سبعاً» فرزند تو هفت سال چون گل ناز پرورده اي دركنار توست، – « و خادمك سبعاً» و به مدت هفت سال نيز تابع و تحت امر و نهي توست. «ثم هو عدّوك او صديقك » و پس از اين مرحله ممكن است دشمن و مخالف تو باشد يا دوست و رفيق تو گردد. او در شرايط ويژه اي است به طوري كه بنا به گفته قاسبي در اين سن، به جرگه همسالان مي پيوندند و اين امر در رعايت اخلاق و سلامت جسم و روان او نقش اساسي دارد و طبيعي است

كه تغييرات بلوغ مستلزم تربيت جنسي است، امري كه در خانه و مدرسه به آن كمتر بها داده مي شود. آشنايي او با دنياي خاص وظايف ويژه اي را بر عهده مربيان مي گذارد كه آنان ناگزير بايد بدان توجه كنند. وضع و شرايط امروز او را دور از نظر نبايد داشت زيرا در فرجام و پايان اين دوره است كه آنان يا رومي روم يا زنگي زنگ خواهند شد. ممكن است نوجواني مذهبي در خط كتاب و ديانت شود يا فردي منحرف و گنهكار در خط دوستان آلوده و خطا كار خويش گردند كه اين هر دو بستگي بسيار به وضع و شرايط والدين، مربيان و اتخاذ مواضع آنان دارد.
جشن بلوغ:
از مسائل مهمي كه در فرهنگ اسلامي مطرح است و امروزه در نزد بسياري از مسلمانان فراموش شده است مسأله جشن بلوغ مي باشد كه راهي براي وارد كردن نوجوان به دنياي اسلام ومسئوليت ها به شمار مي آيد. در بسياري از جوامع ابتدايي براي شروع تكليف جشن هاي مذهبي برگزار مي شد و اين نشانه اين بود كه او مي

تواند وارد زندگي فعال شود . آنها با جشن وبرنامه هاي ويژه و طي مراسمي وارد جرگه بزرگسالان مي شدند . جشن بلوغ براي ايجاد شعور بلوغي، درك مسئوليت اجتماعي، آموزش شهروندي و آشنايي با تكاليف ديني، امري مهم و تلاشي ارزنده است. بر اثر آن مي كوشيدند او را به شخصيت جديدي بدل سازند كه داراي اصولي آرماني، نظم و ان

ضباط و ضوابط اخلاقي و انساني گردد. مرحوم سيدبن ط

اووس- از علماي بزرگ و مفاخر اسلام – كتابي دارد به نام «التشريف باالتعريف وقت التكليف» كه در آن مباحث ارزنده و نكات درس آموزي را مطرح مي كند، او با زباني ساده در جشن تكليف پسرش مي گويد: « آدمي چون برده زرخريدي است. مولاي او مي خواهد او را به مقام پادشاهي برساند و كليد هاي مهم كشور را به او بسپارد او را دعوت كند تا به او احسان نمايد و كليد كاخ هاي بهشت را به او هديه نمايد.» (ص۶). آنگاه پس از تذكراتي به فرزند، پدر و

پسر سر سجده مي نهند و خداي را بر اين سنت شكر مي كنند. آنگاه پدرخطاب به دو فرشته موكل پسر سلام مي كند و پسر را هم وامي دارد كه به دو فرشته موكل خود (رقيب و عقيد) سلام نمايد واز آن دو فرشته براي كاميابي و سعادت خود كمك بگيرد به وجهي از ابليس دوري جويد وبراي اين امر دو ركعت نماز شكر مي خوانند. (ص ۸ تا ۱۰)
اصول و برنامه تربيت:
برنامه داري، اساس تربيت اين نسل است و در اين برنامه داري، سالهاي اول نوجواني به تربيت شخصيت و سالهاي بعدي به تربيت فرهنگي و مدني او اختصاص دارند. اصول تربيت نوجوان مبتني است بر: شناخت خود وابعاد وجودي خود كه جهل منشأ تصادمهاست، درك واقعيتها نسبت به طبيعت سلامت و مرض، استقلال در چارچوب شرايط، احساس شخصيت از نظر پذيرش و احترام و به حساب آوردن او، توان حركت درمسير كمال و برنامه ريزي و احساس امنيت. همچنين در تربيت آنها بر تربيت فني، تربيت ادبي، تربيت سياسي، تربيت فرهنگي، آگاه كردن او از وقوع تغييرات غافلگير كننده، جلوگيري از ظهور انحرافات، درك صحيح از رشد وتحولات فيزيولوژيكي و آگاهي از مواضع در برابر شرايط گوناگون زندگي تأكيد مي شود.
پرهيزها:
درتربيت نوجوان در اين مرحله از رشد بايد به مسائلي توجه كرد كه پرهيز از آنها براي سلامت جسم وروان او ضروري است. برخي از اين پرهيزها عبارتند از:
– امر ونهي مكرر به ويژه از بعد امريت و اعمال قدرت.
– واداشتن او به درس و بحث از راه زور و منع او از تفريح و تماشاي تلويزيون و …
– اقدامات شديد و اتخاذ تصميم هاي گوناگون بدو

ن همگامي و موافقت او.
– به خود رها كردن كه آن نيز خطر سقوط و انحرافات را بدنبال دارد.
– مداخله در امور شخصي او به ويژه در اموري كه براي اخلاق و رفتار او زياني ندارد.
– تحقير و استهزاء او به هر صورت ممكن به ويژه در حضور غير.
– سرزنش و ملامت او درحضور ديگران.

– مأيوس كردن او از رشد و پيشروي در مسائل زندگي و آينده.
فراهم كردن شرايطي كه او نسبت به والدين و مربيان گستاخ و جسور گردد.
دشواري كار:
كار تربيت اين نسل با همه آساني امري دشوار و چون گفتار سعدي از نوع سهل و ممتنع است. چه مي شود كرد با نسلي كه به لحاظ اصل خلقت جاهل است، شر در اندرون او لانه دارد، بر اساس احساس و اصل شور و لذت به پيش مي رود و در شرايطي است كه مي خواهد دست خود را از دامان پدر و مادر و سري بيرون بكشد؟ در حاليكه برخي از آنها گسيخته روان (شيزوئيد)، برخي عصبي، برخي بلغمي، بعضي شبه مصروع وبرخي هيستريك اند. مرحله دشواري است، رفتارش غير قابل پيش بيني است؛ حركات او ناموزون است؛ نه چون كودك وابسته و نه چون بزرگ مستقل است، رفتاري ضد ونقيض دارد؛ آتشي مزاج و خيالباف است ولي با اين همه اگر والدين حوصله به خرج دهند مي توانند او را بسازند.

فصل سوم:
مواضع در تربيت فردي

مواضع در تربيت فردي:
امر تربيت نسل را در اين مرحله ضروري دانستيم و البته حق اين بود كه از دوره ها و مراحل قبل در مورد او پيش بيني هايي صورت مي گرفت تا در اين مرحله والدين و مربيان با مشكلي مواجه نمي شدند. ولي اينك هم دير نشده است. اگر مسئولان تربيتي براي سازندگي و بازسازي آنان بخواهند تصميمي جدي بگيرند، بي ترديد در آن موفق خواهند شد.اما اقدامات تربيتي در دو قالب بايد صورت گيرد يكي در قالب تربيت فردي اين نسل كه در آن تأكيد بر ساختن و مراقبت ها درابعاد وجودي است و ديگر درمورد تربيت اجتماعي آنان كه به واقع آماده سازي شان براي زندگي است. اكنون به تربيت فردي نوجوانان مي پردازيم و به مواردي در اين زمي

نه اشاره مي نماييم.
الف) در جنبه زيستي:
از موارد بسياري در اين زمينه مي توان نام برد كه مهمترين آنها عبارتند از :
در جنبه بدني:
لازم است كه والدين ومربيان، برنامه ريزي روشني در توجه به سلامت بدن و حفظ آن در برابر بيماريها و عوارضي كه دراين سن متوجه نسل مي شود و مراقبت در شست وشو و نظافت بدن به ويژه در تعويض لباس زير به هنگام استحمام داشته باشند. به طوري كه توصيه ما اين است كه اگر امكان دارد نوجوان هر شب قبل از خواب حدود سه دقيقه در زير دوش آب ولرم قرار گيرد و اگر هم امكان دوش گرفتن نباشد مي توان با گرم كردن يك كتري آب ولرم كردن آن در ظرفي بزرگتر و ريختن آب با كاسه بر سر وتن اين كمبود را جبران كرد. خواب و استراحت كافي حتي در ايام امتحان، ورزش سبك، تفريح در هواي سالم، نظافت دستگاه دفع و تناسلي، دفع منظم و به موقع، بهداشت دوران قاعدگي براي دختران، استفاده مناسب از نوارهاي بهداشتي، استحمام پس از قاعدگي، جلوگيري از عفونت رحم، اصلاح عيوب بدني، مراقبت در كيفيت خواب و سعي در به پشت خوابيدن و تمرين مهارتهاي عضوي و … مهمترين مسائل در اين زمينه است.
در جنبه جنسي:
فهماندن اين مسئله كه غريزه جنسي درسايه ازدواج و عفت قبل از آن متكامل مي شود و حفظ وصيانت آن به عنوان سرمايه و امانت الهي و ارضاي آن به گونه اي مشروع از اهم واجبات است، اوبايد وظايف جنسي دوران بلوغ را بداند، از فيزيولوژي جنسي، روان شناسي جنسي و اخلاق جنسي به صورت معقول سردرآورد و به تعديل غريزه بپردازد. به تازگي براي جلوگيري از توسعه بلوغ زودرس درمان هورموني مطرح است كه آثار وخيمي نيز بر جاي مي گذارد كه بايد در صورت لزوم از آن بهره گرفت. او بايد دريابد از نشانه مردانگي و زنانگي جزء به صورت مشروع بهره اي نگيرد، راه و رسم حفظ خود را در برابر فشارهاي جنسي بداند، كنجكاوي خود را تحت مراقبت شرعي درآورد و از جريانات مربوط به حمل و آبستني آگاه باشد تا در ساير ارتباطات نامشروع دچارمشكل نگردد.

در جنبه تغذيه:
در اين سن تأكيد بر استفاده غذاي كم حجم و مقوي است و ورزش سبك، جلوگيري از يبوست استفاده از انواع ميوه ها، تكيه بر لبنيات وسبزيجات، استفاده از ويتامين ها و مواد پركالري توصيه مي گردد. بر غذاهايي چون لپه ها، دانه ها، گوشت، شير، تخم مرغ، ماهي، ماكاروني، سيب زميني و سبزيجاتي چون كاهو، هويج، سير، پياز، پرتقال، ليمو، نارنگي، گوجه فرنگي، فلفل سبز، برگ شلغم، جگر و … تأكيد مي شود. بدون آنكه كار به پرخوري كشانده شود يا بر عكس نوجوان گرسنه بماند. بوعلي سينا در همه حال از سنين پس از ۱۴ سالگي بهداشت بدن و ورزش را توصيه مي كند(قانون).
ب) جنبه ذهني:

 

 

بخشي از تلاشهاي والدين و مربيان بايد متوجه ذهن آنها باشد و در اين عرصه رشد و پرورش استعدادها، جهت دهي كنجكاوي تقويت چراجويي، سعي در حل مسأله، كشف تجربه، كشف مجهولات، تأمل علمي و زندگي ذهني، تغذيه مغزي، فعاليت مغزي، توسعه خلاقيت و ابتكار، توان انديشيدن، بازشناسي و تشخيص، تقويت دقت، نظام مندي فكري، بهره گيري از عمل، استقلال در فكر، توسعه و رشد مهارت هاي عقلاني، درك روش مطالعه، توان نقد و انتقاد، كنترل واردات ذهني و پرهيز از تحذير هاي آن مهم و ضروري است كه بار حافظه او سبك شود و از اشكالات ذهني او كاسته شود.
ج) در جنبه عاطفي:
مي دانيم كه در اين مرحله عواطف شكل و هواي ديگري مي گيرند و در مواردي ممكن است او را در حالت تناقض و تضادي قرار دهند. اصل تربيت آنها نزديك كردن به خود، مهرورزي به آنها و اعلام محبت است به گونه اي كه آن را لمس و احساس كنند. از اين رو استقلال عاطفي از والدين، قبول اجتماعي تفكيك جنسي، محبت داري عواطف و تعديل آن، اصلاح اضطراب، طرد و ريشه كن سازي ترس هاي موهوم، وعده حمايت دادن، تدبير قبل از اعمال عاطفه، مؤانست مشروع، كرامت عاطفي، مدارا و ملاطفت بايد مورد نظر والدين ومربيان باشد.
د) در جنبه رواني:
بخشي از توجهات والدين ومربيان بايد متوجه جنبه هاي رواني نوجوان باشد و در اين عرصه به موارد زير مي توان اشاره كرد:
دادن آزادي هاي مشروط و مقيد، پرهيز از تحريكات غريزي، تقويت اراده و جهت داري اراده، تأمين امنيت، حمايت مستمر، سرگرمي هاي رواني، تقويت روحي، اعلام اينكه تو را مهم مي دانيم، تعريف از پيشرفتهاي او، تقويت فهم وادراك، رشد حقيقت دوستي و زيبا دوستي در او، حفظ آبروي او، عدم مقايسه او با ديگران، بهداشت رواني و دورداري از نااميدي، منفي بافي، هدفدار كردن رغبت و فعاليت او، جهت دار كردن استقلال او، توجه دادن او به مصالح فرد و جمع در عملكردها، تأمين آرامش او، بيدارداري فطرت و وجدان او و رشد داوري به حق او.
ه‍ ) در جنبه معنوي:
تفهيم رابطه متقابل او و خدا، امر مهمي است زيرا بايد دريابد خداوند در رابطه با او چه قول ها و عده هايي داده و از او در جنبه عبادي چه چيزهايي خواسته است و وظايف او در رابطه با خدا چيست. تفهيم دين و عقيده، به آموزش مسائل اعتقادي، آموزش تعاليم و احكام، واداشتن به عمل مذهبي، تقويت دفاع از مذهب و مباني آن مهمترين وظايف است. پسران در سنين ۱۴ سالگي بايد به روزه وادار شوند مگر آنكه قبل از آن توان اين عمل در او باشد و در صورت عدم توان تا ۱۵ و ۱۶ سالگي قابل تأخير است. تفهيم دين، القاي ايمان، دادن وسعت نظر در آفرينش از طريق سير و سياحت، ايجاد روحيه توبه، در او در صورت لغزش و خ

طا، انس دادن با قرآن كه عامل اختلاط قرآن با گوشت وخون است (امام باقر(ع)) و تفقه در دين كه عدم آن مايه نگراني امام باقر (ع) است (سفينه) از ديگر وظايف اولياي ديندار است.[ لوأتيت شباب من شباب الشيعه لا يتفقه في الدين لارجعته امام باقر (ع) ما من شي أحب اليّ من شاب تائب]
بايد به نوجوان مقاومت در برابر كفر ديني توصيه گردد[ وَ اِنْ جاهَداكَ عَلي أَنْ تُشْرِكْ بي ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلمٌ فَلا تُطِعهُما] و به او، اين امر كه تو بزرگي و خداوند از تو، چون بزرگترها تكليف مي طلبند به رعايت مسائل شرعي، ايجاد اتكاي معنوي و كنترل اعضاي خود

از ارتكاب گناه تفهيم شود.
مواضع در تربيت براي زندگي:
آري، نوجوان در اين مرحله از رشد است كه وارد دنياي بزرگترها مي شود و بايد آمادگي لازم را براي زندگي اجتماعي و پذيرش و مسئوليت هاي سنگين پيدا كند. او به لحاظ شرعي بالغ است و بايد متكفل وظايف عمده اي در ارتباط با ديگران و حتي در رابطه با كشور و

مملكت گردد. آشنايي با راه هاي عملي زندگي و كيفيت اتخاذ مواضع در برابر امور و جريانات امري است كه والدين و مربيان بايد بدان اقدام نمايند. نكته درخور توجه آن است كهاني كه هنوز آنها را كودكي مي دانند يا برعكس آنان را بزرگسال مي پندارند و توقع بزرگسالان را از آنان دارند. فراموش نكنيم كه او ديگر يك كودك نيست و رفتار ما بايد با او متفاوت باشد. بزرگسال هم نيست پس توقع ما از آنان بايد محدود باشد. در واقع مادام كه چيزي را به آنان نياموخته و به تجربه شان وانداشته ايم، نبايد از آنان توقع عمل داشته باشيم.
تربيت براي زندگي:
او بايد براي زندگي حال و آينده خود آمادگي يابد. از اين رو نيازمند آشنايي با واقعيتها، فروافتادن و غرق شدن در آنها و تمرين امور و مسائل آن تحت نظر و ارشاد والدين ومربيان (به گونه اي كه جنبه هاي ضعف آن اصلاح و جنبه هاي قوت آنان تقويت شود) است و اين كار دست كم در مدت يكي دوسال اول تحمل و برنامه ريزي لازم دارد از آن جهت كه آنان در موضع آرامش و تسليم نيستند اما تلاشهاي تربيتي بايد متوجه موارد ذيل باشد:
الف) در جنبه فرهنگي و معنوي:
كوشش والدين و مربيان بايد با تقويت هاي پي در پي، متوجه جهت دادن او در موارد زير باشد كه گاهي از زبان پدر، زماني از زبان مادر، گاهي از زبان معلمان، مديران، بستگان ، افراد محبوب خانواده بايد القا و تلقين گردد:
– در زمينه علم آموزي و دانش و بينش افزايي كه آگاهي مي تواند ريشه فضايل باشد.
– در جنبه فكر و انديشه، تجديد نظر و اصلاح آن و رسيدن تدريجي او به يك خط فكري روشن.
– آشنا كردن گام به گام او با فلسفه زندگي و رمز و راز آفرينش و وظايف و مسئوليت هاي زندگي و چرايي آن.
– داشتن بياني روشن در تفهيم ها و تفاهم ها با رعايت جنبه هاي اخلاق و ادب.
– آشنايي با آداب و رسوم، سنن، شعائر و مناسك و موضع داري انديشيده در آنها.
– استفاده از هنر مشروع و مشروط براي تلطيف زندگي.
– رعايت پوشش مناسب در جامعه به ويژه براي دختران كه علاوه بر رعايت جنبه هاي عبادي بايد موي سر را بپوشانند [علي العبي اذا حتلم الصيام، و علي الجاريه اذا حاضت الصيام و اخمار]

.
– فهم روش علمي و رعايت آن، آگاهي از ارزش علم، فهم ارزش هنري، درك ارزشهاي معنوي و ديني، آشنايي با حقايق علمي و … كه اينها نيز از اهم ضرورت ها به شمار مي روند.
ب) در بعد خانوادگي:
او به تدريج وارد دنياي خانواده و تشكيل آن و اداره زندگي مي شود و بايد به آگاهي هاي لازز:
– توجه دادن به قداست خانواده و پايبندي به ارزشها و ظوابط آن.
– احساس تعلق به خانواده و خلاصه كردن شادي ها و لذات در آن.
– آگاه كردن تدريجي از فنون تشكيل خانواده و ملاك هاي لازم براي آن.
– آشنايي با رمز و راز پدري و مادري با استفاده از الگوهاي خانوادگي.
– رعايت اعتدال و ميانه روي در محيط زندگي خانواده.
– بعد الگويي پدران و مادران براي پسران و دختران در همه عرصه ها.
– برنامه ريزي براي تنظيم اعمال و رفتار در عين توجه به وظيفه.
– آشنايي با مسائل زندگي خانوادگي و درك اهميت خانواده و بيان تلويحي آن كه او مي تواند خانواده تشكيل دهد.
– ايمن سازي خانواده براي زندگي نوجوان به ويژه در جنبه هاي مربوط به تحريك غريزي.
– پذيرش و نوازش او براي داشتن علاقه و دلبستگي به زندگي خانوادگي.
– مراقبت در روابط و درخواست اجازه در هنگام ورود [ وَ اِذا بَلَغُ الاطفالُ مِنكُمْ الحُلُمَ فَلْيَسّتَاذِ نوا] .
ج) در تربيت اجتماعي:
در تربيت اجتماعي نوجوان بايد به اين اصول توجه شود:
– زندگي در جمع و داشتن تشكل در حيات جمعي.
– جداسازي دو جنس در بعد انس ها، آشتي ها و آمد وشدها.
– زمينه سازي براي قبول و زندگي در جمع.
– كمك به رشد شخصيت اجتماعي از طريق مشاور قرار دادن و ملازمت با او.
– برقراري ارتباط با او بر اساس تفهيم اصل احترام متقابل.
– مراقبت در حشر و نشرها و بازيها به ويژه بازي او با افراد بالغ.
– اجراي پاره اي از تعزيرات درباره نوجوان حتي در مورد خود ارضايي ( در مورد اجراي

حدود شرعيه براي پسر و دختر بلوغ را شرط مي دانند كه البته محاكمه آنها در دادگاهاي خاص رسيدگي مي شود).
– بالا بردن سطح تحمل او نسبت به مردم در عين رعايت ظوابط و مقررات عرف.
– آموزش جامعه پذيري، آداب معاشرت و رعايت نزاكت اجتماعي.
– آموزش راه و رسم نظارت اجتماعي در قالب امر و نهي از منكر.ت با همسالان
– درك مسئوليتها و وظايف متقابل جامعه و مرد.
– آموزش اخلاق و تلاش در جهت رشد اخلاق متعاليه.
– آشنايي و درك صلاحيتهاي مدني و اجتماعي و استفاده از آن در جنبه هاي كاربردي حيات.
د) در جنبه اقتصادي:
مراقبت هاي والدين و مربيان درتربيت بايد در راستاي اهداف زير باشد:
– زمينه سازي براي درك اقتصادي و رعايت ضوابط مربوط به آن.
– تربيت حرفه اي به گونه اي تدريجي با استفاده از اوقات فراغت و كسب مهارتها (از حدود ۱۴ سالگي).
– آگاهي از فنون مصرف در عين پرهيز از اسراف، اقتار و تبذير.
– اعطاي استقلال اقتصادي به يتيم مگر آنكه سفينه يا ضعيف باشد. (انقطاع يتم اليتيم بالاحتلام و هو اشده و ان احتلم و لم يونس منه اشده و كان سفيهاً او ضعيفاَ فليمسك عندوليه و ماله) در سند ديگري آمده است كه مال يتيم را به او ندهيد تا اينكه او به سن ازدواج برسد و محتلم گردد . [ مَن كانَ في يدهِ مالُ بعضُ اليتامي فلا يَجوزَ لَهُ أن يقطيه حتّي يبلغُ النِكاح و تَحليم].
– آشنا كردن او با مؤسسات اقتصادي در جهت آشناسازي او با اين تشكيلات و سازمانها و خواستارهاي تدريجي از او كه به شغلي و كاري تن در دهد و در اين راه استعداد خود را بيازمايد.
– القاي حسن تعاون و توجه دادن او به خدمات و صدقات و همكاري اجتماعي و …
ه‍ ) در جنبه سياسي:
او در شرايطي است كه بايد قانون را بشناسد و در جامعه خود به مشاركت سياسي بپردازد از اين رو لازم است آگاهي ها و تمرين هاي عملي داشته باشد كه برخي ضوابطي كه در اين عرصه قابل عرضه و ارائه اند عبارتند از :
– معرفي و عرصه كشور و حكومت آن و كيفيت اداره جامعه.
– آگاهي از قانون، مجلس و كيفيت اجرا و اداره مجلس، انتخابات و شركت فعال در آن.
– آشنايي با سازمانها و مؤسسات سياسي و مسئوليتها و مقامها.
– شناخت خطوط و جريانات سياسي و ضوابط سياسي حاكم بر جامعه.
– آموزش فنون دفاع، نقد و بررسي، مشاركت سياسي و تخرّب.
– آگاهي از آزادي هاي مشروط و مقيد و رعايت آن در جامعه.
– احترام به قانون و عدالت و سعي در تحقق آن.
– داشتن انضباط آگاهانه و رعايت حق سياسي ديگران در استفاده از حقوق و آزادي.

فصل چهارم:

اعتياد، عوامل و عوارض

اعتياد، عوامل و عوارض
اعتياد چيست؟
همان طوري كه انسان آماده پذيرفتن عادت هاي خوب است و از روي عادت به مستمندان كمك مي كند به اجتماع خدمت مي نمايد، در راه سعادت همنوع خود گام بر مي دارد، گاهي بر اثر انحراف محيط تربيتي و گاهي نيز بر اثر انحراف پدر ومادر به كارهاي ناشايستي روي مي آورد. اين افراد، چون مسير اخلاق و عاداتشان و يا سرچشمه رسم جديدشان صحيح نيست، با ناگواريهاي مختلفي عادت جديد را پذيرفته و به آن آلْوده مي شوند. اعيتادهاي فردي از نقاط بسيار كوچك شروع مي شوند، نقاطي كه انسان آن را درك نمي كند، و اگر هم درك كرد، لاابالي گري انسان و يا محيط فاسد، انسان را نه تنها از اعتياد باز نمي دارد، بلكه به تشويق افراد و

تسهيل امورشان نيز كمك مي نمايد. باري، اعتياد از صفر شروع مي شود، به تدريج تكامل مي يابد و انسان را منحرف مي كند. خداي مهربان اين حقيقت رواني را در قرآن كريم اينچنين تشريح مي كند:
«پايان كار آنهايي كه كارهاي بد را مرتكب مي گردند، اين است كه علامتهاي خدا را منكر مي شوند و آنها را سخره مي نمايند» . طبق اين بيان قرآن كريم، بايد درنظر داشته باشيم كه قبل از اينكه به عمل ناشايسته اي آلوده شويم، نه تنها از نزديك شدن به كم يا زياد و كوچك يا بزرگ آن بپرهيزيم، بلكه بايد با افراد نابابي كه به كارهاي ناشايسته آلوده شده اند، رابطه اي نداشته باشيم و با آنها دوستي ننمائيم. عده اي هستند كه حوادث جهان را ناديده مي گيرند، و عده اي هم آنقدر در اثر فشار زندگي ناتوان شده اند كه فرصت بررسي بسياري از حوادث جهان را ندارند و همين عده هستند كه اسير اعتياد مي شوند، در چند جمله اگر بخواهيم تعريفي از اعتياد به مواد مخدر ارائه دهيم مي توانيم اين گونه بيان كنيم كه: اعتياد به مواد مخدر، عبارت است از مسموميت تدريجي يا حادي كه بر اثر مصرف مداوم يك دارو ايجاد مي شود و به حال شخص، خانواده و جامعه مضر باشد؛ به عبارت ديگر قرباني هر نوع وابستگي دارويي يا رواني به مواد مخدر، معتاد شناخته مي شود . بنابراين، ابتدا بايد به علت و چگونگي گرايش به اعتياد توجه كرد وآن را بعنوان يك مشكل اجتماعي كه از شرايط نامساعد اقتصادي و اجتماعي ناشي مي شود مورد توجه قرار داد.
علل گرايش به اعتياد:
براي علل اعتياد مي توان يك تقسيم بندي بر مبناي علل اجتماعي (بروني، فردي و دروني) و خانوادگي در نظر گرفت.
الف) عوامل اجتماعي( بروني):
۱- سياست استعماري:
عامل سياست استعماري موثرترين عامل ترويج فساد بوده است. بطوري كه در گذشته عمال استعمارگر، ترياك را در قهوه خانه ها بطور رايگان در اختيار مردم قرار مي دادند تا از اين طريق ملت ها را ضعيف كرده و به بند بكشانند.
۲- معاشرت با معتادان :
هرچه تنوع داروهاي مصرفي يك فرد باشد، به همان نسبت بيشتر احتمال دارد كه دوستان او از مصرف كنندگان دارو باشند و بالعكس. معتادان به نابودي خود اكتفا نمي كنند. آنها آنقدر از محسنات مواد مخدر مي گويند كه ياران و دوستان خود را آلوده مي كنند. بسياري از گرفتاران به اعتياد از داشتن رفيق و معاشر معتاد ناليده اند.
۳- در دسترس بودن مواد مخدر:
يكي از مهمترين عوامل اعتياد، در دسترس بودن مواد مخدر است چون چيزي كه به آساني در اختيار مردم قرار گيرد، گرايش به آن آسانتر صورت مي پذرد. در ايران به تجربه ثابت شده است كه اجازه مصرف ترياك حتي طي شرايط خاص براي عده مخصوصي، به اعتياد جوانان كمك كرده است. چون حتي گرفتن اجازه مصرف براي عده اي وسيله درآمد شده است كه هم به نابودي افراد جامعه كمك مي كند و هم رشد اجتماعي و اقتصادي جامعه را كه بوجود نيروي انساني كارساز نياز دارد، متوقف مي نمايد.
۴- نابرابريهاي اقتصادي و اجتماعي:

اختلافات طبقاتي در جامعه ها، به بي ايماني بيشترين افراد آن جامعه نسبت به شرايط اقتصادي موجود منتهي مي شود و همين بي ايماني نسبت به شناخت اجتماعي، در گرايش به اعتياد تأثير به سزايي دارد. يكي از دلايل عمده اي كه جامعه آمريكا بالاترين رقم معتادان را دارد، وجود طبقات اجتماعي مختلف در آن جامعه است. طبقاتي بودن آن جامعه تضاد اجتماعي را زياد مي كند و شايد مواد مخدر راه درمان مناسبي در اين زمينه براي مردم باشد و تا شكاف و فاصله طبقاتي كم نشود اعتياد ادامه خواهد داشت.
۵- بيكاري:
بيكاري به عنوان يك پديده اجتماعي مهم، زمينه مساعدي براي انحرافات بويژه اعتياد است. افراد بيكار چون بيشترين اوقات خود را در اماكن نامناسب مي گذرانند و اين گونه اماكن بهترين و مناسب ترين جا براي فروش و مصرف مواد مخدر است، در نتيجه براي گرايش و كشش به طرف اعتياد عامل مساعدي به شمار مي آيد كه در اصل از بيكاري مردم ناشي مي شود. زيرا يكي از مواردي كه در هنگام تحقيق بر روي معتادان بيشتر جلوه كرده است، وجود مواد مخدر در اماكن نامناسب و كثرت افراد بيكار در ميان معتادان جامعه مي باشد.
۶- فقر:
بسياري از افراد با نااميدي به آينده مي نگرند و در واكنش به تبعيض اقتصادي، اجتماعي و شرايط زندگي دشوار، هرگونه كوشش براي يافتن معنا و احساس هويت را بطور كلي كنار مي گذارند و به دنياي فراموشي و بي خبري مواد مخدر و يا به گفته فردي معتاد، به مرگ موقتي و زندگي بي درد پناه مي برند. اگرچه اعتياد به مواد مخدر، فقر را نيز به دنبال دارد، اما اين گونه نيست كه هر كس از نظر اقتصادي درفقر است در جستجوي مواد مخدر برمي‌آيد چرا كه اعتياد طبقات ثروتمند به موادي مانند هروئين نيز، دليل بر فقر فرهنگي است.
۷- اوقات فراغت و نبودن برنامه صحيح:
بسياري از جوانان براي پر كردن اوقات فراغت به دنبال مكان مناسب ويا تفريح سالمي هستندليكن در جوامعي كه برنامه صحيح براي پر كردن وقت مردم طرح ريزي نشده،تعدادي از مردم براي پر كردن وقت خود به مواد مخدر پناه مي برند تا در عالم بي خبري غرق شوند و به گمان خود تفريحي انجام داده باشند غافل از اينكه نخستين گام در اين راه سرانجامي جز نابودي نخواهد داشت.
۸-كمبود پزشك و فقدان دارو :
اين مسأله در كشورهاي شرقي يكي از مهمترين عوامل مؤثر در امر اعتياد است. زيرا مردمي كه براي دردهاي خود دسترسي به پزشكي نداشته اند و يا تهيه دارو براي آنها ميسر نبوده درمان خود را در كشيدن ترياك جستجو مي كنند.
ب) عوامل فردي (دروني)
۱- بيماريهاي جسمي:
اين بيماريها كه گاه با دردهاي شديد همراه است، موجب مي شوند مردمي كه به پزشك دسترسي ندارند براي تسكين درد هاي خود به ترياك يا مشتقات آن روي بياورند.
۲- مشكلات رواني:
معمولاً مصرف دارو روي سلسله اعصاب معتادان، به دو صورت متفاوت تأثير مي گذارد:
الف) اگر مصرف دارو براي انسان مثبت باشد، يعني شخص از مصرف دارو احساس لذت جسمي و روحي بكند، براي كسب لذت مجدد سعي مي كند روزهاي ديگر به هر طريقي و از هر راهي مقداري مواد مخدر به دست آورد تا مصرف كند، يا اگر نخستين باري كه مواد مخدر مصرف نموده است، مثلاً در يك مهماني مجلل و خاطره انگيز بوده و با مصرف دارو توانسته است خود را به لذات جسمي و روحي برساند سعي مي كند در مجالس مهماني ديگري شركت كند تا همان خاطرات خوش برايش زنده شود.
ب) اگر واكنش منفي باشد ممكن است با مصرف اولين بار حالش بهم خورده و ديگر به قصد تجربه به فكر مصرف مجدد نيفتد و هيچ وقت بدنبالش نرود. متأسفانه درصد اينگونه افراد با اين ويژگيهاي جسمي خيلي كم است . برخي از بيماريهاي رواني زمينه ساز اعتياد است. طبق تحقيقات انجام شده، بيماران پسيكوپات در فهم و قبول ارزشهاي اخلاقي ناتوان هستند؛ در نتيجه از ارزشهاي خوب اجتماعي سرپيچي مي كنند و به هدفهاي اجتماعي توجه اي ندارند. احساس حقارت ناشي از ضعف در تكامل شخصيت، ناكامي، شكست هاي بزرگ، محروميت هاي شخصي، احساس گناه و … نيز از جمله عوامل دروني افراد بشمار مي روند كه سهم نامعلومي در گرفتاري اشخاص به مواد مخدر دارند. علت ديگري در اين بخش براي كشش بطرف مواد مخدر هست كه افراد فكر مي كنند با مصرف دارو گرفتاري هاي فردي آنها به دست فراموشي سپرده مي شود و چون مواد اثر تحذيري دارد اغلب تا مدتي آنان را نسبت به مسائل و مشكلات بي تفاوت مي كند و همين فرار از زير بار مشكلات فردي، عامل عمده اي براي كشش به طرف مواد مخدر مي باشد.
۳- كنجكاوي:
عده اي كه در مجالس دوستانه و يا مجالس مهماني كه مواد مخدر مصرف مي كنند، حضور دارند، مصرف ديگران حس كنجكاوي آنان را تحريك كرده و تصميم به تجربه مي گيرند، ولي متأسفانه نتيجه اولين مصرف در اغلب مردم مثبت است و همين كنجكاوي كم كم آنها را به مصرف مواد، معتاد مي كند.
۴- تمتع:
چون پس از مصرف دارو احساس لذت و شعف و حالتهاي شادي بخش به فرد دست مي دهد كه در مواقع عادي چنين حالتهايي برايش پيش نمي‌آيد، بنابراين سعي مي كند هرطور شده روز ديگر نيز براي كسب چنين حالتي خود را به دارو برساند و پس از چند بار مصرف مكرر، شخص معتاد مي شود.
ج) عوامل خانوادگي:

اما اگر در كنار عوامل ياد شده بخواهيم به يكي از مهمترين عوامل ديگر اعتياد اشاره كنيم مي توانيم از« عوامل خانوادگي» نام ببريم كه خود نيز به عوامل ديگري تقسيم مي شود كه در ذيل به نمونه هاي بارز و مهم آن اشاره مي شود:
۱- زمينه خانوادگي:
متأسفانه اغلب افرادي كه در خانواده هاي معتاد متولد مي شوند و پرورش مي يابند، تكرار مصرف اعضاي خانواده برايشان عادي مي شود و ترس ار تجربه مصرف، از آنان دور مي شود، چون بين اعتياد پدر و فرزند از لحاظ ژنتيك رابطه اي مستقيم وجود ندارد، بلكه عمل مصرف پدر براي فرزندان عادي مي شود. ولي اگر مادري در دوران بارداري معتاد باشد فرزندش معتاد متولد مي شود كه البته قابل علاج است ولي آنچه قابل اهميت است، اين است كه واكنش هاي اجتماعي افراد خانواده معتاد بر اثر تكرار، تثبيت شده و براي ديگر اعضاي خانواده عادي مي شود و عادي شدن مصرف دارو گرايش به مصرف ديگر اعضاي خانواده را تسهيل مي كند. البته نبايد فراموش كرد كه گاه مصرف والدين در فرزندان تأثير منفي مي گذارد و ممكن است آنها را براي هميشه از مصرف داروي مخدر بيزار و گريزان كند.
۲- فقر مادي خانواده:
با كمال تأسف ديده شده كه بيشتر معتادان هر جامعه را افراد فقير تشكيل مي دهند. مثلاً افرادي كه در محله هاي شلوغ و پر جمعيت شهرهاي صنعتي و تجارتي زندگي مي كنند، بيشترين درصد معتادان هستند. البته نمي توان گفت بين فقر و اعتياد رابطه مستقيم وجود دارد. چون در هر جامعه عده زيادي از مردم فقيرند ولي معتاد نيستند. يكي از علتهايي كه اين افراد را به اعتياد مي كشاند، محروميت هاي ناشي از فقر است تنها راه فرار از اين ناراحتيها را در مصرف مواد مخدر مي دانند. عامل ديگر اينكه توليد كنندگان سعي مي كنند عوامل توزيع را از اينگونه افراد انتخاب كنند چون اولاً بعلت فقر، تخصص و حرفه اي ندارند و در نتيجه بازار كارشان بي رونق است. عوامل توليد سعي مي كنند اول آنان را معتاد كنند و بعد از آنان براي فروش مواد مخدر استفاده كنند چون كاري است بدون زحمت و با درآمد نسبتاً خوب و در عين حال به تخصص هم نيازي ندارد. فقر آموزشي كه خود از فقر خانوادگي ناشي مي شود،علت ديگري براي كشش در اين راه است چون خوشبختانه بين ميزان آگاهي و شناخت يا حدود تحصيلات و اعتياد مردم رابطه معكوس وجود دارد.
۳- ستيزه والدين:
وقتي محيط خانواده كانون ومحيط مناسبي براي زندگي نباشد، انسان سعي مي كند بيشترين اوقات خود را در خارج از خانواده بگذراند و اين كار ارتباط او را با ديگراني كه چون شكارچيان ماهري به دنبال شكار مي گردند، زياد مي كند. آنان پس از شناخت مشكل شخص در نقش انساني دلسوز ظاهر شده، براي فرار از اين واقعيت تلخ او را، به مصرف داروي مخدر دعوت مي كنند و پس از چند بار مصرف معتادش مي كنند، ولي پس از معتاد كردن شخص ديگر از آنان به عنوان دوستي دلسوز خبري نمي شود. هر قدر ستيزه هاي خانوادگي بيشتر باشد، احتمال كشش به طرف اعتياد و ديگر انحرافات اجتماعي بيشتر است.
عوارض اعتياد:
الف)عوارض جسمي:
مواد مخدر در معتادان عوارض جسمي، رواني و اجتماعي ايجاد خواهد كرد.كسي كه به يكي از مواد مخدر معتاد است، اگر مصرف روزانه اش متوقف شود يا از ده تا دوازده ساعت تجاوز كند، به عوارض جسمي چون ناراحتي هاي عصبي، اضطراب، بي قراري، عطس

ه كردن و ريزش مكرر آب از بيني و چشمها، ناراحتي هاي شديد عضلاني و فشارهاي شديد در ستون فقرات، دل درد، دل پيچه، بي اشتهايي به غذا، استفراغ مكرر، لاغر شدن بدن و سبك شدن وزن مبتلا مي گردد و بالاخره در دوره اي كه با اين عوارض دست به گريبان است، لرزش و تكانهاي شديد شروع مي شود. اگر معتاد، به مواد مورد نيازش نرسد اين تشنجات و لرزش ها ادامه خواهند يافت و به حدي شديد هستند كه اغلب با عوارض ناشي

از بيماري صرع در برخي موارد اشتباه مي شود.اگر به بيمار مبتلا به ترياك و مشتقات آن و همچنين معتادان به هروئين كه مدت كوتاهي از ابتلاي آنان مي گذرد، مواد نرسد بين دو تا سه روز به عوارض فوق مبتلا مي شوند. اگر شخص بتواند عوارض فوق را تحمل كند اعتيادش از بين مي رود، چون نرسيدن به داروي مخدر عارضه دارد ولي مرگ و مير ندارد. بهترين نمونه آن هم معتاداني هستند كه زنداني مي شوند و در زندان بناچار ترك اعتياد مي كنند و نمي ميرند.
ب)عوارض رواني:
يكي از عوامل عمده اعتياد، اتكاي رواني معتاد به مواد مخدر است. همانطور كه ناراحتي هاي رواني موجب كشش به طرف مواد مخدر مي شوند و اصل اتكاي رواني، مقدم بر اعتياد جسمي است؛ اگر افراد به طور صحيح پرورش يابند، سعي نخواهند كرد محروميت هاي خود را از طريق مصرف دارو درمان كنند. زيرا شخص معتاد تعادل رواني خود را تا رسيدن به دارو از دست خواهد داد و همان طور كه بين جرم و اعتياد رابطه متقابل وجود دارد، بيشتر افراد مجرم نيز، در هر جامعه اي به يكي از مواد مخدر معتادند. از همه مهمتر اينكه اغلب افراد معتاد بعد از چند سال مصرف به بيماري هاي رواني دچار مي شوند به ويژه آنهايي كه موادي چون حشيش، ال-اس-دي، كوكائين و الكل مصرف مي كنند . اعتياد نشانه وجود نابهنجاري هاي عميق در شخص معتاد است. آنان موجوداتي غمگين، ترسو، بي حوصله، بي اراده، لاابالي، بدخلق و فراموش كارند كه هيچ يك از اين عوامل با بقاي كانون خانوادگي سازگار نيست. اصل تكامل رواني مقدم بر تأثير اعتياد بر جسم، زيرا شخص معتاد پيش از آنكه تعادل جسماني خود را از دست بدهد، تعادل رواني خود را تا رسيدن به دارو از دست مي دهد.
ج)عوارض اجتماعي:
هر كس در هر جامعه تا مدتي كه به سن رشد مي رسد، مصرف كننده است و جامعه براي آموزش و پرورش او سرمايه گذاري مي كند، به اين اميد كه او نيز به نوبه خود در جامعه خويش مولد و سازنده باشدومعتادان نه تنها مولد نيستند، بلكه مصرف كنندگاني هستند كه ضرر اجتماعي دارند. اغلب آنان عوامل توزيع و فروش مي شوند و روز به روز جامعه را از نيروي انساني غير كاربرد پر مي كنند.كسي كه معتاد است نسبت به اعضاي خانواده اش احساس مسئوليت نمي كندو معلوم نيست سرنوشت اعضاي خانواده او به كجا خواهد كشيد. به آموزش روي نمي آورد، به همين دليل رشد اقتصادي و اجتماعي جامعه متوقف مي شود و ضعف روابط انساني كه يكي از عوامل اعتياد است، به نوبه خود به صورت يك پديده نادرست اجتماعي هر روز بيشتر و بيشتر مي شود. ارتكاب جرايم هر روز بيشتر و شديد تر شده و به همين دليل اعتياد عمومي و امنيت اجتماعي به خطر مي افتد، مثلاً اغلب معتادان ناگزيرند خود را از راه هاي نادرست چون دزدي، تجاوزو آدم كشي تأمين كنند و اين خود باعث افزايش كجروي و انحرافات اجتماعي در هر جامعه اي مي شود. معتادان به مواد مخدر فقط به ماده مورد نياز خود عشق مي ورزند و بدان دلبستگي دارند، اين همان چيزي است كه آنها را به روز سياه نشانده است و در چنگال بي رحم آن اسير شده اند. آنها برده بي اختيار ماده مورد اعتياد خويش هستند تا بدان حد كه گمان مي برند حيات آنها وابسته به اين مواد است، به همين سبب به ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي بي اعتنا هستند و شايستگي عضويت در كانون خانوادگي را از دست مي دهند؛ علاقه به فعاليت هاي اجتماعي در آنها از بين مي رود و حاضر نيستند تن به كار دهند يا از اعتياد خود بكاهند. ناچار معتادان هم به مرگ زودرس خود دامن مي زنند و هم به نابودي خانواده خود مهرتائيد زده و كانون خانوادگي شان را متلاشي مي سازد و از خانواده و جامعه طرد مي شوند، به اين ترتيب آنها با داشتن چنين شخصيتي در رديف مستعدترين افراد براي كارهاي خلاف ضد اخلاقي و بزهكاري نظير دزدي، تجاوزبه ديگران و آدم كشي قرار مي گيرند.

 

علل اعتياد و راهكارهاي فرهنگي مبارزه با آن:
اعتياد يكي از راههاي دشمنان بشريت با هدف سلب ارزش هاي والاي انساني است. اعتياد يك بيماري مزمن و ويرانگر خانواده و اجتماع است كه روح و روان آدمي را تخريب مي كند. اعتياد اتخاذ يك نقش اجتماعي است كه بر اثر فشارهاي وارده ايجاد مي شود و مهلك اجتماع، تباه كننده استعدادها و موهبت هاي الهي و ويرانگر زندگي فردي و اجتماعي است اين موضوع به لحاظ اهميت از ديدگاه هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته كه بعضي از علل گرايش به آن را فهرست وار بيان و فقط راهكارهاي فرهنگي مبارزه با اعتياد را متذكر مي شويم:
الف- علل گرايش به اعتياد
۱- علل فردي:
– مشكلات روحي رواني
– عدم اعتماد به نفس
– بيماريهاي جسمي
– لذت جويي
– تمايل به انجام كارهاي خلاف
– نگاه مثبت به مواد مخدر
– وضعيت بد تحصيلي و فرار از مدرسه
– كنجكاو بودن
– احساس حقارت
– تحقير شدن از سوي ديگران
– پذيرفته نشدن در اجتماع
– طرد شدن از سوي خانواده، دوستان و اجتماع
– مورد خشم و نفرت قرار گرفتن
– برخورداري از رفاه اقتصادي
۲- علل خانوادگي:
– بي بند و باري اخلاقي در خانواده
– از هم گسيختگي خانواده
– رفاه اقتصادي و اجابت بي حد و حصر خواسته هاي فرزندان
-تشنج و درگيري خانواده
– استعمال مواد مخدر در خانواده
– عدم كنترل فرزندان در خانواده
– برخورد نامناسب و تحقير شخصيت فرزندان در خانواده
– عدم تقيد به موازين شرعي
– عدم توكل به خداوند در خانواده
۳- علل اجتماعي:
– مهاجرت
– معاشرت با دوستان معتاد
– بي نظمي و هرج و مرج در جامعه
– عدم تفريحات سالم
– نبودن امكانات براي اوقات فراغت
– رقابت هاي بيهوده دوران نوجواني

– پذيرفته نشدن و طرد شدن از سوي اجتماع و مدرسه در نتيجه تخلفات جزئي
– سهل الوصول بودن مواد مخدر
– القاي كاذب دوستان و همسالان در لذت هاي ناشي از استعمال مواد مخدر
۴- علل اقتصادي:
– فقر و بيكاري
– اختلاف و تبعيض طبقاتي
– بحران هاي اقتصادي
– تورم و فشارهاي ناشي از آن
– سودجويي و خريد و فروش مواد مخدر
– ولگردي و گدايي
۵- علل سياسي:
– جنگ و آثار آن
– عدم توجه به شخصيت افراد و يا شركت ندادن آنها در تعيين سرنوشت خود
– انحصار طلبي در فكر و انديشه
– نقش استعمار، سرمايه داران و مافياي بين المللي درترويج آن
۶- علل فرهنگي:
– بيسوادي و كم سوادي
– عدم احساس مسئوليت فردي، اجتماعي و خانوادگي
– بي توجهي به مسائل ديني و مذهبي
– عدم اطلاعات و آگاهي روزمره
– خودباختگي فرهنگي و عدم تعصب در فرهنگ خودي و بي ارزش جلوه ندادن بنيه هاي فرهنگي
– فقر فرهنگي و عدم تبلغيات وسيع فرهنگي و آموزشي
– عدم آگاهي به مضرات و پيامدهاي استفاده از مواد مخدر
ب – راهكارهاي فرهنگي مبارزه با اعتياد:
۱- پاسخگويي مناسب جامعه به نيازها و گرايش هاي نوجوانان و جوانان:
كارشناسان مهمترين دوران زندگي انسان را نوجواني مي دانند زيرا با تحول، انقلاب و انفجار دروني همراه است و منشأ بسياري از خواسته ها، نيازها و گرايش هايي است كه قبل از اين وجود نداشته اند. نوجوان به يك پاسخگوي مناسب و مطلوب نيازمند است تا بتواند با ارضاي آنها به تعادل روحي و رواني برسد و اين پاسخگو، مجموعه عوامل محيطي ( خانواده، مدرسه، همسالان و جامعه) است كه نوجوان را احاطه كرده اند و اگر اين پاسخگويان نتوانند نقش ويژه خود را ايفا كنند زمينه آسيب جدي براي نوجوان فراهم مي شود به همين دليل است كه كارشناسان نوجواني را آسيب پذيرترين دوره براي گرايش فرد به اعتياد مي دانند و اگر ما اين دوران را حساس ترين مرحله گذار زندگي بدانيم با عنايت و توجه بيشتر، اصلي ترين قشر جامعه را تحت حمايت خود براي مبارزه با اعتياد درآورده ايم.
۲- شناخت نگرش ها و گرايش هاي نوجوانان و جوانان با مطالعات عميق علمي:
«عصر حاضر، عصر انتخاب گزينه هاي فرهنگي، اجتماعي و الگوهاي رفتاري است و نوجوانان بزرگ ترين سرمايه هاي جامعه و بارزترين سوداگران اين عرصه هستند كه با توجه به رشد گسترش رسانه هاي خبري و آموزشي در معرض آماج تحوّلات و دستخوش دگرگوني هاي وسيع درانتخاب انديشه ها، نگرش ها و رفتارهاي مختلف قرار گرفته اند و روح نوجو و كمال خواه آنان به سمت دستاوردهاي جديد تمدن بشري معطوف شده است، اطلاعات وگستره رسانه ها، ساختارمعرفتي نوجوانان را دگرگون كرده بر رفتار، منش و شخصيت آنان تأثير اساسي گذاشته و آنان را به جستجوي تجارب جديد براي معنا بخشيدن به خود و حيات فردي و اجتماعي كشانده است ». لذا لازم است با مطالعات عميق علمي پيرامون ش

 

ناخت نگرش ها و گرايش هاي آنان، تصميم مناسب براي تربيت اجتماعي و پاسخگويي به نيازهاي روحي، رواني، معرفتي و رفتاري نوجوان در جامعه اتخاذ مي شود.

۳- بالا بردن سطح اگاهي هاي عمومي:
بالا بردن سطح آگاهي هاي عمومي از طريق مبارزه با فقر فرهنگي بيسوادي يا كم سوادي، آگاهي به مسائل اجتماعي از جمله پيامدها و مضرات عظيم مواد مخدر داشتن احساس مسئوليت از سوي افراد باعث كاهش اعتياد مي شود.
۴- پر كردن اوقات فراغت نوجوانان با مجهز كردن مراكز فرهنگي:
پركردن اوقات فراغت و مجهز نمودن مراكز فرهنگي به امكانات مكفي براي گذراندن اوقات فراغت و تفريحات سالم براي نوجوانان و جوانان از مهمترين عوامل فرهنگي در ريشه كني اعتياد و يا حداقل كاهش آن بشمار مي رود.
۵- تقويت پايگاههاي ورزشي و گسترش ورزش همگاني:
تقويت پايگاههاي ورزشي، گسترش امكانات و همگاني نمودن ورزش و سوق دادن جوانان به سوي آن در نتيجه، تخليه انرژي هاي نهفته در وجود آنان و ايجاد رقابت هاي سالم ورزشي در كنار مربيان شايسته، مانع گرايش جوانان به سوي مواد مخدر مي شود.
۶- تقويت فرهنگ خودي و هدايت نوجوانان و جوانان در تعامل با تهاجم فرهنگي:
تقويت فرهنگ خودي و اطلاع رساني دقيق، بهينه سازي افراد جامعه و هدايت آنان در تعامل با فرهنگ بيگانه و يا تهاجم فرهنگي از عوامل كاهش اعتياد محسوب مي شود.

۷- راه اندازي تبليغات و آموزش همگاني:
تبليغات و آموزش همه جانبه از طريق مطبوعات و رسانه هاي ملي و ايجاد مراكزي در اين خصوص همچون كتابخانه، مراكز فرهنگي، هنري و آموزشي منجر به افزايش آگاهي جوانان و نوجوانان شده در نتيجه ميزان گرايش آنان به اعتياد را كاهش مي دهد.
۸- سياست هاي تعليم و تربيت و آموزش از طريق مدرسه و نهادهاي آموزشي:
سياست گذاران در امر تعليم و تربيت مي توانند از طريق آموزش صحيح زيان هاي مصرف مواد مخدر در كتب درسي پيشگيري و مبارزه با اعتياد در مدارس، مراقبت معلمان و مديران و همكاري خانواده در كنترل مسير اياب و ذهاب دانش آموزان، ارتباط مستمر والدين با مسئولين و مربيان مدارس و مطلع شدن از وضعيت تحصيلي و طرز رفتار آنان در مدرسه، شناخت گروه دوستان و همسالان و آگاهي دادن به فرزندان از نتايج و عواقب كار، نقش مهمي در كاهش يا پيشگيري از اعتياد ايفا نمايند.
۹- فراهم كردن زمينه آشنايي صحيح با اصول و مباني ديني:
كارشناسان معتقدند كه هر چه ارتباط با خداوند عميق تر و پايدارتر باشد احتمال گرايش به انحرافات اجتماعي به ويژه اعتياد به مواد مخدر كمتر خواهد بود و ضعف ارزش هاي مذهبي افراد را براي ابتلا به مواد مخدر آسيب پذيرتر خواهد كرد. آشنايي صحيح با مباني ديني و مذهبي انسان را از سير در انديشه هاي نادرست و ابتلا به انحرافات اجتماعي باز مي دارد.
« از ديدگاه تعليم و تربيت اسلامي تمام كج رفتاري ها و انحرافات بشري از نبود و ضعف اعتقادات مذهبي سرچشمه مي گيرد و پايبندي به اصول مذهبي، بزرگترين عامل بازدارنده از انحرافات اجتماعي است». لذا لازم است زمينه آشنايي صحيح با اصول و مباني ديني فراهم شود تا افراد جامعه بتوانند به سادگي دين واقعي را بشناسند تا دچار بحران نشوند.
۱۰- عزم ملي مردم و مسئولان:
بدون شك پيشگيري و مبارزه با ريشه هاي اعتياد نوجوانان و جوانان نيازمند به يك عزم ملي است. مي بايست به دور از شعار گرايي در جستجوي راه حل عملي باشيم و اين ممكن نيست مگر اينكه همه اقشار جامعه، مسئولان، برنامه ريزان نظريه پردازان، كارشناسان و صاحبان قلم با احساس مسئوليت تمام قدم در اين راه گذارند.

مصرف مواد از سوي والدين:
فرزندتان هر چه راكه مي بينند مي آموزد.
بهترين پيشگيري (هر چند كه تضمين شده نيست) براي داشتن فرزندي غير مع

تاد، داشتن والدين سالم و غير معتاد است چرا؟ چون والدين حداقل به پنج شكل زير بر ميل فرزندانشان به مصرف مواد مخدر تأثير شديدي مي گذارند:
۱- عناصر متفاوت نقش خانواده تأثير سازنده دارند زيرا همين اجزاي زندگي رمره است كه به فرزندان مي آموزد چه چيزي رفتار«معمولي» در زندگي خانوادگي را تشكيل مي دهد. بنابراين، مشخص شدن اين مسئله از اهميت ويژه اي برخوردار است كه آيا والدين اصلاً مواد مصرف نمي كنند، فقط در مواقع خاص دست به كار مي زنند( و هنوز به مرحله اي نرسيده اند كه تأثيرات آن برخانواده آنها ظاهر مي شود) يا اينكه مرتباً مواد مصرف مي كنند ( مثلاً هر روزه در ساعتي خاص چنين كاري را انجام مي دهند) و همين امر موجب مي شود آنان به دليل اهميت خاص مصرف مواد، طبق برنامه اي زمانبندي شده به مصرف آن روي آورده و در صورت نبود مواد، احساس ناراحتي مي كنند.
۲- خود درماني توسط والدين مي تواند تأثير مهمي بر فرزندان داشته باشد، زيرا آنها مي آموزند كه بسياري از الگوهاي والدين را بپذيرند. بنابراين، اين مسئله مي تواند داراي اهميتي ويژه باشد كه آيا والدين فقط براي خلاصي از ناراحتي هاي جسمي و روحي آن هم بر طبق نسخه پزشك از مواد مخدر دارويي استفاده مي كنند يا اينكه بر طبق تشخيص خود از داروهاي مجاز و شيوه هاي درماني طبيعي استفاده مي كنند و به طور ارادي از مواد آرامبخش براي استراحت، كاهش فشارهاي روحي، بالا بردن ميزان سلامتي، پيشگيري از مشكلات و يا افزايش حس سلامتي خود استفاده مي كنند.
۳- نظرات بيان شده از سوي والدين تأثير بسيار مهمي دارد، زيرا فرزندان مي آموزند تا دنياي اطراف خود را از منظر ارزش هاي والدين ارزيابي كنند. در نتيجه اين مسئله اهميت ويژه اي دارد كه آيا والدين عليه تصاوير افراطي مصرف مواد مخدركه در رسانه هاي گروهي ارائه مي شود، نظر مخالف ابراز مي كنند يا اينكه ارائه تصاوير نوشيدن مشروبات الكلي، نشئگي يا مستي را مواردي مورد قبول، تفريحي يا سرگرم كننده مي دانند.
۴- نوع ارتباط با والدين تأثير مهمي دارد، زيرا آنها با تمايل و عدم تمايل براي صحبت درباره موضوعي خاص مطالبي را كه فرزندشان حق صحبت درباره آنها را دارد، تعيين مي كنند. بنابراين اين مسئله از اهميت ويژه برخوردار است كه آيا پاسخ هاي واقعي به فرزندان داده مي شود و والدين شروع به صحبت درباره مصرف مواد مخدر از سوي خودشان مي كنند يا اينكه در تلاش براي توجيه يا مخفي كردن آنچه اتفاق افتاده بحث درباره چنين موضوعي را قدغن مي كنند.
۵- شيوه برقراي ارتباط اجتماعي از سوي والدين تأثير بسيار مهمي دارد، زيرا نشان مي دهد چگونه مي توان اوقات خوبي را با دوستان سپري كرد. لذا اين مسئله از اهميت ويژه اي برخوردار است كه آيا والدين با برگزاري مهمانيهاي فراوان، مهمان نوازي خودرا با تعارف مواد مخدر و الكل نشان نمي دهند يا اينكه براي كاهش فشار محيط و همچنين س

رگرم كردن جمع، از مواد مخدر استفاده مي كنند.
درهر الگويي پيامي وجود دارد « نوجواني كه والدينشان سيگاري هستند، دوبرابر بيش از فرزندان والدين غير سيگاري در معرض مصرف سيگار قرار دارند، اگر يكي از والدين به شدت گرفتار مصرف مواد باشد به احتمال زياد فرزند آنها به خاطر در دسترس بودن اين مواد، به مصرف آنها روي خواهند آورد».
والدين غير معتاد:
منظور از والدين غير معتاد چيست؟ پنج معيار براي ش

ناسايي اين نوع والدين وجود دارد:
– والدين غير معتاد ميلي به مصرف مواد ندارند، آنها حتي اگر موادي نظير سيگار را مصرف كنند، فقط از روي تفريح است و تعداد سيگاري هايي كه درهفته مي كشند، بيش از دو يا سه سيگار نيست، نه نيازي هميشگي و مبرم، زيرا مصرف و عدم مصرف براي آنها علي السويه بوده و آنان را با مشكل خاص روحي روبرو نخواهد كرد.
– والدين غير معتاد براي كاهش فشارهاي روحي، ناراحتي هاي احساسي يا افزايش احساس شادي و آرامش، علاوه بر مصرف مواد به فعاليتهاي ديگر نيز پناه مي برند.
– والدين غير معتاد به آساني درباره نمونه هاي مسئولانه و غير مسئولانه مصرف مواد در رسانه هاي گروهي و تجربه هاي موجود در دنياي واقعي با فرزندانشان صحبت مي كنند.
– والدين غير معتاد، به آساني و بدون اينكه مصرف مواد را بخشي از تفريحات خود قرار دهند از دوستانشان پذيرايي مي كنند آنها درصورت مصرف مواد، حد اعتدال را رعايت مي كنند.
بايد اشاره كرد كه در صورت اعتياد والدين به مواد، يقيناً غير معتاد به شمار نمي روند. آنها نه تنها از پنچ معيار بالا برخوردار نيستند بلكه در صورت زياده روي فرزندانشان در مصرف يا وابستگي او به مواد، شرايط را به شكل ويرانگرانه اي برايش محيّا مي كنند. والدين براي مخفي نگه داشتن وابستگي شديد خود ممكن است حتي مصرف فرزند خود را انكار كنند، زيرا با تشخيص اين موضوع مصرف خودشان نيز در معرض كشف و افشا قرار مي گيرد. كداميك بهتر است وابستگي شان به مواد يا عشق به فرزند؟
مصرف والدين و تحريم مصرف مواد براي فرزند:
نوجوان احتمالاً خواهد گفت:« اگر شماها مصرف مي كنيد چرا من نكنم؟» او ممكن است از اينكه بايد مشمول مقررات قانونگذاري والدين باشد كه قانون شان خود آنها را شامل نمي شود عصباني باشد گاهي اوقات والدين به سختي مي كوشند تا به اعتراض فرزندان خود نسبت به اقتدارشان پاسخ منفي بدهند. اين نكته كه والدين مشروبات الكلي مي نوشند، سيگار مي كشند يا به طور تفريحي مواد مخدر مصرف مي كنند، به اين معنا نيست كه نبايد چنين رفتاري را براي فرزندشان قدغن كنند. درباره آزادي معيارهاي دوگانه وجود دارد كه افراد بالغ را از نوجوانان متمايز مي كنند.

نوجوانان در خصوص امنيت نسبي و مراقبت از خود در برابر‌آزادي خطرناك ( مثلاً رانندگي، برقراري روابط جنسي، نوشيدن مشروبات الكلي) بايد دانش كافي درباره محدوديت ها و مسئوليت ها داشته باشند. سالهاي متمادي طول مي كشد تا اين ويژگي ها ايجاد شود، نوجوانان هنوز در آغاز راه هستند. با اين همه، احتمالاً مصرف مواد مخدر توسط والدين ب

ه معني مصرف مواد توسط فرزند آنهاست. مقاومت در برابر الگوهاي والدين كاري بسيار دشوار است. اگر والدين وابسته به مواد مخدر بوده ولي مي خواهند فرزندشان نصيحت آنها را بپذيرد نه الگوي رفتاري آنها را مي توانند به نكات زير اشاره كنند:
– تاريخچه مصرف مواد توسط خودشان

 

 

– تلاش براي ترك طي ساليان متمادي
– مشكلات جسماني، رفتاري و ارتباطي ناشي از مصرف
– هزينه مالي
– احساس قرباني بودن در برابر عادات بسيار شديدي كه قادر به ترك آنها نيستند.
ترك كردن و بهبود، الگوهاي نيرومندي براي فرزندان چنين والديني بشمار مي آيند. اما در صورت ناتواني در انجام هر يك از اين دو، والدين مي توانند به فرزندشان خاطرنشان سازند كه : والدين دو الگو به فرزندشان مي دهند: چگونه بودن و چگونه نبودن، والدين وابسته به نيكوتين كه به رغم تمايل قادر به ترك اعتياد خود نيستند، مي توانند با اقرار صريح به اين الگوي منفي نتايج آموزنده و مثبتي به بار آورند.

فصل پنجم:
تاريخچه خانوادگي

تاريخچه خانوادگي
امكان تكرار الگوهاي مشابه طي نسل هاي متمادي:
انتقال تأثير پذيري شديد نسبت مه مواد مخدر از نسلي به نسل ديگر مي بايستي يكي از ملاحظات مهم والدين باشد كه در تاريخچه خانوادگي شان سابقه وابستگي به مواد مخدر وجود داشته است.« بستگان درجه يك افراد الكلي بيش از ساير افراد در معرض اعتياد به الكل قرار دارند». بسياري از متخصصان معتقدند كه اعتياد به الكل ممكن است به مفهوم خاص آن و حتي شايد اعتياد در مفهوم عام آن، از طريق برخي حساسيت هاي ژنيتيك – موروثي منتقل شود.
در اختيار داشتن تاريخچه خانواده:
يافته هاي جديد نشان مي دهد كه حتي اگر والدين سر وكار چنداني با اعتياد نداشته و يا كاملاً از مصرف مواد مخدر پاك باشند وجود وابستگي شيميايي (اعتياد) درميان والدين خود آنها مي تواند فرزندانشان را در صورت مصرف مواد مخدر با خطراتي شديدتر روبرو مي سازد. البته اين مسئله به يقين ثابت نشده (يعني، فرزند چنين خانواده اي الزاماً محكوم به اعتياد نيست) و در حد يك احتمال است (احتمال آماري اعتياد افزايش مي يابد). در صورت آسيب پذيري موروثي والدين چگونه مي توانند از فرزند خود مراقبت كنند؟ آنها بايد به فرزندشان درباره احتمال وجود چنين خطري، اطلاعات كافي بدهند. بايد براي او توضيح داد كه در سيستم بيولوژيكي «خانوادة گسترده» در سه نسل قبل موارد اعتياد به مواد شيمايي و يا غيره وجود داشته است. اما اكثر والدين مي گويند كه: « ما نمي توانيم اين كار را بكنيم اگر فرزند ما بفهمد كه مادر بزرگ معتاد به آرامبخش است و يا پ

دربزرگ مخفيانه به مصرف مواد مخدر معتاد است آنگاه ديگر احترامي به آنها نمي گذارد. از سوي ديگر پدربزرگ و مادربزرگ هم به شدت از دست ما عصباني مي شوند، زيرا مسئله اي را فاش كرده ايم كه قرار بوده براي هميشه مخفي بماند، آنها حتي هنوز وجود اين مشكل را انكار كرده، شما متوجه نيستيد اسرار خانواده بايد حفظ شود». حفظ اسرار خانواده دو مشكل عمده را به

وجود م

ر چندان هم مخفي نمي ماند. اكثر اسرار خانوادگي نزد همگان آشكارند اما با توافقي ضمني همه درباره آنها دروغ مي گويند. دوم اينكه به مشكل جدي تري ناشي از رازداري توجه كافي نمي شود در نتيجه از دادن اطلاعات حياتي خودداري شده و همه در ناآگاهي و انكار به سر مي برند. از آنجا كه اعتياد به خاطر خجالت وترس از ديگران، اغلب در لباس رازداري ظاهر مي شود، معمولاً سابقه آن همانند خودكشي از گذشته خانواده حذف مي شود تا حسن شهرت خانواده و يا اعضاي آن حفظ شود. به همين خاطر بسياري از والدين از آنچه كه بايد بدانند محروم مي مانند بنابراين كشف امكان زياده روي در مصرف يا اعتياد در تاريخچه خانوادگي اغلب مي تواند نقش آموزنده داشته باشد. خانواده هاي سالم، سيستم ارتباطي بازي دارند كه طي آن با تشخيص آزادانه مشكلات به بحث و تبادل نظر درباره آنها مي پردازند. والدين بايد از خود بپرسند: « اگر بيماري ژنتيك قابل انتقال ديگري در تاريخچه نزديك خانواده بوده آيا مايل نبودند فرزندشان از خطرات موجود آگاهي يابد واحتياط هاي لازم را در نظر بگيرد؟» در اين صورت در خانواده بايد با اعتياد نيز رفتاري يكسان كرد. فرزندان علاوه بر آموختن درباره امكان وجود ميل موروثي به اعتياد با گوش دادن ب

ه توضيحات والدين درباره تجربيات دردناك عضو معتاد خانواده هوشيارتر مي شوند؛ توضيحاتي نظير اعتياد كجا و چگونه آغاز مي شود؟ طي ساليان متمادي چه مشكلاتي را به وجود مي آورد؟ و در صورت بهبود يافتن، اين بهبودي چگونه به دست آمده است؟ هميشه مي توان داستاني هشداردهنده را تعريف كرد؛ نمونه خانوادگي خاصي كه فرزند مي تواند به عنوان نمونه اي آشنا از مضرات مواد مخدر به خاطر بسپارد.

تشخيص الگوههاي خانوادگي:
احتمال انتقال اعتياد از نسلي به نسل ديگر ممكن است فقط مسئله اي ژنتيكي نباشد. در اين مورد تأثير آموخته هاي اجتماعي را نيز بايد در نظر گرفت. اعتياد و وابستگي مقابل مجموعه اي از رفتارهاي مرتبط با يكديگرند. هر يك از اين دو مي توانند مكمل يكديگر باشند. زيرا رابطه آنها نحوه واكنش اعضاي يك خانواده را شكل مي دهد. مثلاً همان طور كه رفتار عضو ديگر معتاد خانواده بيشتر خودخواهانه، غريزي، غير قابل كنترل، بي ملاحظه و سرزنش كننده مي شود، اعضاي ديگر با تمايل به سمت وابستگي متقابل، تاوان اين رفتارها را مي دهند. آنها با از خودگذشتگي بيشتر، مقيدتر، خويشتن دارتر، و حساستر شده و با احساس گناه نسبت به مشكلات موجود مي كوشند تا رفتار غير مسئولانه فرد معتاد را جبران كنند: « ياد گرفته ام كه با پذيرش مسئوليت رفتار برادرم، وقتي كه مثل هميشه زير گريه مي زند خانواده را از شر ناراحتي خلاص كنم». رفتار و شخصيت افراد به ميزان قابل توجهي در خانواده اصلي آنها شكل مي گيرد. آنها در خانواده نقش هاي اجتماعي و رواني متعددي را مي آموزند كه در بقيه عمر با آنها خواهد بود. خانواده ها نقشي سازنده دارند زيرا به فرزندان مي آموزند با خود و ديگران چه رفتاري داشته باشند و در عوض انتظار چه رفتاري را از سوي ديگران داشته باشند. متأسفانه وقتي والدين در هنگام رشد خود، نقش هاي رفتاري ناشي از وابستگي متقابل را بياموزند ( مثلاً زندگي همراه با تحمل والدين معتاد) به هنگام بلوغ نيز ميل به چنين رفتاري را از خود نشان مي دهند. هنگام رويارويي با فرزندي كه رفتارش يادآور دردناك همان چيزي است كه زماني خود گرفتار آن بوده اند اين رفتار همچنان در خانواده هاي خودشان ادامه مي يابد. بنابراين وقتي كه فرزند نوجوان شروع به رفتار لجوجانه، پرسه زدن، دور شدن از محيط خانه و رفتارهاي عجيب و غريب مي كند- كه اغلب حاكي از مراحل اوليه مصرف مواد است – والدين به جاي اجراي مجموعه اي از خواسته ها و محدوديت هاي صحيح براي كنترل و محدود كردن موقعيت فرزند، اغلب به نشان دادن واكنش ناشي از وابستگي متقابل تمايل دارند. چون آنها در خانواده اصلي خود ياد گرفته اند كه رفتارهاي غير قابل قبول را بپذيرند، خود را با رفتارهاي ناسالم وفق دهند. هميشه وانمود كنند كه چيزي نديده اند، احساسات دردآور خود را پنهان كنند از برقراري ارتباطات صادقانه خودداري ورزند، رازدار باشند، خود را مقصر بدانند، با واقعيت روبرو نشوند و براي رفتارهاي غير مسئولانه ديگران بهانه هايي قابل توجيه بتراشند. آنها به اين ترتيب فقط زمينه ايجاد مشكلات براي فرزندانشان را مهيا مي سازند. اگر والدين دلايل كافي دارند كه الگوهاي اعتياد يا وابستگي متقابل، تأثيرات مهمي در رشد بلوغ خودشان داشته بايد تشخيص اين تأثيرات آنها را كنترل كنند در غير اين صورت اگر فرزندي داشته باشند كه در مصرف مواد زياده روي مي كند با وخيم تر شدن روابط به طور ناآگاهانه شريك جرم او خواهند بود كسب آگاهي هاي عمومي مي تواند در اين زمينه بسيار مفيد باشد.

فصل ششم:
احساس افسردگي

احساس افسردگي

مصرف مواد را با احساس افسردگي قاطي نكنيد.
رابطه احساس افسردگي و زياده روي در مصرف مواد، دوطرفه است. احساس افسردگي مي تواند باعث شود كه نوجوان براي فرار يا تسكين به مصرف مواد روي آورد. از سوي ديگر زياده روي در مصرف مواد به ويژه مواد كندساز، مي تواند احساس افسردگي را ب

ه تأثيري خود ويرانگر تبديل كند.
تعاريف آموزنده:
پيش از آغاز بحث، بايد سه تعريف لازم را ارائه دهيم:
۱- احساس افسردگي در تعريف معمول ونه در تعريف پزشكي ( مثلاً در جمله «احساس افسردگي مي كنم» ) به تجربه اي احساس اندوهبار وعادي فرزندي گفته مي شود كه عموماً درواكنش به تنش هاي شديد، ناملايمات دردناك يا زيانهاي قابل ملاحظه دچار آن مي شود. فقط به اين دليل كه نوجوان مي گويد:« احساس افسردگي» مي كند (كه بايد هشدارهايي براي والدين باشد) به اين معنا نيست كه الزاماً دچار افسردگي شده و يا به سوي اين حالت پيش مي رود. به ويژه اگر او نشانه هايي از تقسيمات مثبت يا هماهنگي هاي سازنده با دردهاي معين را از خود نشان مي دهد.
۲- افسردگي در معناي پزشك خود ( كه در اين صورت والدين بايد براي كمك به فرزندشان از خارج از خانواده كمك بگيرد) به حالت شديد يا نااميدي و يأس گفته مي شود كه در آن فرزند به لحاظ احساسي بهت زده است و عموماً احساس صدمه ديدن، بيچارگي، عصبانيت و پوچي مي كند، بي آنكه انرژي يا انگيزه اي براي ايجاد تغيير مثبت در خود داشته باشد.
۳- مواد كندساز به گروهي از مواد مخدر اعتياد آور گفته مي شود كه نشانه هاي افسردگي، عصبانيت، اضطراب، يا بي خوابي را كاهش يا تسكين مي دهد و به فرزند شما كمك مي كند تا احساس آرامش بيشتر و رفتاري عادي وآرام داشته و به آساني بخوابد.
نكاتي هشدار دهنده به والدين:
طي پستي و بلنديهاي ناگزير دوران رشد نوجوان ( به فصول ۱۹ و ۲۳ مراجعه كنيد) والدين بايد نشانه هاي اندوه بي وقفه و قابل ملاحظه در فرزندشان را جدي بگيرند، زيرا اين حالت ها مي توانند مقدمه يا پيامد زياده روي درمصرف مواد مخدر باشند.اما والدين بايد مراقب چه نوع نشانه هايي باشند؟ نشانه هاي رايج احساس افسردگي جدي عبارتند از:
– رها كردن دوستان
– انزوا و كاهش ارتباط با اعضاي خانواده
– ابراز ناراحتي شديد از طريق گريه كردن يا به صورت كلا

مي
– دوست نداشتن و حتي ترك فعاليت هايي كه قبلاً از انجام دادن آن لذت مي برده.
– رفتار پرخاشگرانه و ايجاد درگيري در محيط خانواده
– بيان عبارتي ناشي از كاهش عزت نفس