زراعت غلات

علم زراعت فعاليتهايي از انسان را در بر مي گيرد كه به منظور تامين نيازهاي بعضي از گياهان و در نتيجه بهره گيري از حداكثر قدر ت توليدي آنها انجام مي شود . اين فعاليتها علاوه بر كاشتن ، داشتن محصول و حفاظت آن در مقابل آفات ، امراض و علفهاي هرز مي تواند عموما شامل تغيير در عوامل محيطي باشد . عوامل موثر بر رشد گياهان عبارتند از : هوا ، حرارت ، باد ، آب ، نور ، خاك و مواد غذايي . انسان قادر است بعضي از اين عوامل را مستقيما تغيير د هد ولي غالبا مجبور است شرايط را براي بهره وري بيشتر و بهتر مناسب سازد . استفاده صحيح و دراز مدت از عوامل محيطي مي بايست به عنوان دو هدف اصلي زراعت مورد توجه قرار گيرد .ثبات توليد در كشاورزي يكي از

جنبه هاي مهم كشاورزي پايدار است . گرچه مفاهيم پايداري توليد در كشاورزي ديدگاههاي همه جانبه اي را در بر مي گيرد و جنبه هاي مختلفي را شامل مي شود اما اقليم و خاك از مهمرين عوامل توليد مي باشند و بهره برداري از زمين عمدتا“ بر اساس كيفيت اين دو عامل استوار است .
پراكنش و توزيع گياهان در عرضهاي جغرافيايي مختلف و همچنين در ارتفاعات متفاوت در ر ابطه با عوامل محيطي و به خصوص بارندگي و درجه حرارت و در مرحله بعد شرايط فيزيكي و شيميايي خاك مي باشد . اي موضوع در ارتباط با گياهان زراعي نيز صادق است . بدين ترتيب شناخت عوامل مختلف محيطي و انتخاب گياهان مناسب براي شرايط متفاوت از مهمترين عوامل موثر در توليد است .بدين ترتيب به منظور بهره گيري هر بيشتر از منابع محيطي و كاهش خسارت وارده به محيط از طريق به كار گيري اصول صحيح اكولوژيكي در اكوسيستم هاي زراعي و نيز كاربرد روشهاي منطقي توليد ، بحث اكولوژيكي گياهان زراعي مطرح مي شود .
با پيشرفت دانش هواشناسي ، دانشمندان بر حسب نوع و هد ف مطالعات خود ، يك يا دو

يا چند عامل اقليمي را مبناي تقسيم قرار داده و به اين ترتيب سيستم هاي مختلف طبقه بندي اقليم ها را به وجود آورده اند . بطور كلي مي توان اين مناطق را اينگونه تقسيم بندي نمود :
۱٫ مناطق بسيار مرطوب جنگلي
۲٫ مناطق جنگلي نسبتا مرطوب
۳٫ استپ هاي جنگلي يا مناطقي كه رطوبت آنها متوسط است .
۴٫ مناطقي كه رطوبت آنها كافي نيست ( استپ ها )
۵٫ مناطقي كه رطوبت آنها كم است ( بيابانها ).
۶٫ مناطقي كه رطوبت آنها بسيار كم است ( صحراها ) .
با توجه به تقسيم بندي فوق : كشور ايران با توجه به عرض جغرافيايي فيزيوگر افي اقليم

و خاك به ۷ منطقه اكولوژيكي زراعي قابل تقسيم است . هر منطقه بر حسب فيزيوگرافي اقليم و خاك تعريف شده و بر اين اساس استفاده مناسب از اراضي و محصولات زراعي ، سيستم كاشت مربوط به خود ر ا دارد كه در اين تحقبق به شناخت اين مناطق و نوع محصولات كشاورزي در اين نواحي مي پردازيم .

تقسيم بندي اقليمي ايران

فيزيو گرافي ايران :

كشور ايران فلاتي كوهستاني است و در حدود ۷۸ درصد از مناطق آن داراي ارتفاعي بيش از ۵۰۰ متر مي باشد . در زير توزيع مناطق بر حسب ارتفاع آنها آورده شده است :
• مناطق داراي ارتفاع بيش از ۲۰۰۰ متر از سطح دريا ۷/۱۵ درصد
• مناطق داراي ارتفاع ۲۰۰۰-۱۰۰۰ متر از سطح دريا ۳/۲۵ در صد
• مناطق داراي ارتفاع ۱۰۰۰- ۵۰۰ متر از سطح دريا ۳/۹ در ص
• مناطق داراي ارتفاع ۵۰۰ – ۲۸ متر از سطح دريا ۱/۲۰ درصد
• مناطق داراي ارتفاع كمتر از ۲۸ متر از سطح دريا ۶/۱ درصد

۱٫ منطقه كوهستاني : اين ناحيه شامل رشته كوههاي البرز در شمال و ر شته كوههاي زاگرس درجنوب غربي است . اين دو رشته كوه در شمال غربي به يكديگر مي پيوندند . رشته كوه البرز ديواري را در شمال كشور تشكيل مي دهد كه از شرق تا غرب امتداد دارد . مر تفع ترين قله آن ۵۸۶۶ متر از سطح دريا ارتفاع دارد . رشته كوه زاگرس از مرز تركيه در شمال غربي تا خوزستان در جنوب شر قي كشيده شده است . اين رشته كوه ۱۰۰۰ كيلومتر طول و حدود ۲۰۰ كيلومتر عرض داردو قله مرتفع آن ۴۵۰۰ متر از سطح دريا ارتفاع دارد. اين رشته كوه در جنوب كرمان به دو شاخه تقسيم مي شود.آتشفشان تفتان بخشي از شاخه شمالي را تشكيل مي دهد و شاخه جنوبي در امتداد درياي عمان به طرف مرز پاكستان امتداد دارد .
۲٫ ناحيه فلات : منطه فلات بين رشته كوههاي زاگرس و البرز واقع شده و مثلثي را در مركز ايران تشكيل ميدهد . ارتفاع اين ناحيه بين ۵۰۰ تا ۲۵۰۰ متر متغير مي باشد . مرتفع ترين نقاط در شمال شرقي و شرق واقع بوده و با حركت به سمت غرب از ارتفاع آن كاهش مي يابد .كوههاي اين ناحيه شيب تند و لخت دارند و تنها دردامنه هاي آنها خاكـهاي آبرفتـي كه معمولا داراي سنگ و قلوه سنگ مـي باشد ، وجــود دارد . رودخانه هاي اين نواحي كم عمق بوده و تنها بعد از بارندگي مدتي داراي آب هستند .
۳٫ دشت خوزستان و نواحي سواحل جنوبي : اين ناحيه شامل بيابان وسيع خوزستان در جنوب غربي ايران و بيابانهاي پست واقع در امتداد سواحل خليج فارس و درياي عمان مي باشد . اين منطقه داراي تپه هاي كم ارتفاع و بيابان هايي است كه بخشي از آنها شور مي باشد . خوزستان بيابان وسيعي است كه حدود ۳۰۰۰۰ كيلومتر مربع وسعت دارد .
۴٫ ناحيه سواحل شمالي : اين نواحي نوار باريكي با عرض ۵۰ كيلومتر مي باشد و رود خانه هاي متعددي كه از كوههاي البرز منشاء گرفته اند در آن جريان دارند . شيب عمومي اين ناحيه از جنوب به شمال است و رودخانه هاي اصلي آن ، گرگان ، دشت مغان و سفيد رود مي باشند .

اقليم شناسي
قسمت عمده كشور ايران داراي اقليم خشك و نيمه خشك است ولي بسته به اختلافات درجه حرارت و ميزان تاثير بارندگي بر حسب ارتفاع از سطح دريا تغييرات اقليمي مشاهده ميشود . بنابراين ارتفاع عامل مهمي است كه بر تغييرات اقليمي تاثير گذار مي باشد .

اقليم هاي ايران از نظر بارندگي

 

• مناطق خشك : اين ناحيه شامل دشت كوير و دشت لوط است كه بين ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ متر از سطح دريا ارتفاع دارد . باران در اين ناحيه كمتر از ۱۰۰ ميلي متر در سال بوده و در حدود ۱۳ درصد اراضي ايران را در بر مي گيرد .
• مناطق نيمه خشك :باران سالانه در اين مناطق بين ۲۵۰ تا ۱۰۰ ميلي متر است و شامل مناطق واقع در امتداد خليج فارس و درياي عمان ، خراسان ، آذربايجان و بخشي از ايران مركزي است و در مجموع ۶۱ درصد مساحت كشور را در بر مي گيرد . ارتفاع اين مناطق ۱۰۰۰تا ۲۰۰۰ متر است
• مناطق نيمه مرطوب با بارندگي كم : ميزان بارندگي اين مناطق بين ۲۵۰ تا ۵۰۰ ميلي متر متغير است و بخشهايي از رشته كوه البرز و زاگرس را دربر مي گيرد و در مجموع ۸ درصد اراضي كشور را شامل ميشود .
• منطقه نيمه مرطوب با بارندگي زياد : اين منطقه داراي بارندگي سالانه ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ ميلي متربوده و نواحي مجاور كوههاي البرز و زاگرس را در بر مي گيرد و در مجموع ۸ درصد اراضي كشور را شامل مي شود .
• منطقه مرطوب : بارندگي سالانه اين منطقه ۱۰۰۰تا ۲۰۰۰ ميلي متر بوده و شامل نواحي درياي خزر مي باشد و ۱ درصد ا راضي كشور را در بر مي گيرد .

مناطق اكولوژيكي زراعي ايران

۱٫ منطقه خوزستان: اين منطقه بين عرضهاي جغرافيايي ۲۷ تا ۳۳ درجه شمالي قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا بين ۰ تا ۵۰۰ متر مي باشد . ميانگين بارندگي ساليانه آن بين ۱۵۵ ميلي متر در جنوب غربي تا ۳۰۰ ميلي متر در شمال شرقي است . در حال حاضر گندم و جو در مناطق با باردگي بين ۲۰۰تا ۳۰۰ ميلي متر به طور ديم كشت مي شوند ولي توليد در سطح پايين است. تحت شرايط فارياب چغندر قند ، پنبه ، گندم، و نيشكر كشت مي گردد .
پيشنهاد جهت بهبود توليد گياهان زرعي در اين منطقه :
با در نظر گرفتن خاك ، آب و هواي اين منطقه جهت كشت سورگوم ، ارزن ، پنبه ، گندم و نيشكر در خاك هاي حاصل خيز تحت شرايط فارياب مناسب است و مناطقي كه داراي بارندگي بين ۲۰۰ تا ۳۰۰ ميلي ليتر مي باشند ، جهت كشت گندم ديم در تناوب با يونجه و كشت جو مناسب است. در اين منطقه توليد جو در واحد سطح بيش از كشت گندم است .

۲٫ منطقه ساحلي جنوبي : اين منطقه بين عرضهاي جغرافيايي ۲۵ تا ۲۷ درجه شمالي قرار گرفته و ارتفاع آن از سطح دريا ۲۰۰ تا ۵۰۰ متر است . ميانگين بارندگي آن ساليانه ۱۰ تا ۳۰۰ ميلي متر است . در حال حاضر از اين منطقه به عنوان مرتع استفاده مي شود . كشت گندم ، جو و ارزن در سطح كم و تحت شرايط بارندگي فصلي انجام مي گيرد .

پيشنهاد جهت بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
با در نظر گرفتن آب ، خاك و هوا ، اين منطقه به طور كلي بايد به صورت مرتع استفاده شود و لي كشت گياهاني نظير گندم ، ارزن ، سورگوم ، حبوبات و گياهان جاليزي نيز تحت شرايط بارندگي پيشنهاد مي گردد . در شرايط آبي نيز امكان كشت موز نيز وجود دارد .

۳٫ منطق فلات مركزي ( نمكزار ) : اين منطقه بين عرضهاي جغرافيايي ۳۰ تا ۳۵ درجه شمالي قرار گرفته و شامل قست مركزي و قسمتي از شرق كشور مي گردد. ارتفاع آن از سطح دريا بين ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ متر است . ميانگين بارندگي سالانه آن ۱۰۰ تا ۲۰۰ ميلي متر است . از اين منطقه به عنوان مرتع استفاده مي شود و كشت گياهان زراعي نظير گندم نيز به صورت پراكنده و در مناطقي كه آب وجود است انجام مي شود . خاك اين منطقه عمدتا شور بوده ولي مناطقي با خاك غير شور نيز وجود دارد .

پيشنهاد جهت بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
با در نظر گرفتن خاك ، آب و هوا ، اين منطقه حتي به صورت مراتع داراي توليد كم مي باشد . بيشر آب زراعت توسط قنات ها تامين مي شود و چنانچه آب موجود باشد ، كشت گندم ، جاليز ، چغندر قند ، سيب زميني و بقولات امكان پذير مي باشد .

۴٫ منطق فلات مركزي بدون نمكزار : اين منطقه سطح نسبتا وسيعي را فرا گرفته و ارتفاع اين منطقه بين ۵۰۰ تا ۲۵۰۰ متر از سطح دريا مي باشد . اين منطقه خود به سه ناحيه كوچكتر تقسيم بندي مي شود :
الف )) منطقه جنوبي .
ب )) منطقه مركزي .
ج )) منطقه شمال شرقي و غربي .

الف ) اين ناحيه در عرض جغرافيايي درجه شمالي قرار گرفته و ميانگين بارندگي سالانه آن بين ۱۰۰ تا ۳۰۰ ميلي متر مي باشد . در حال حاضر از اين منطقه به عنوان مرتع استفاده مي شود و در مناطقي كه آب قنات وجود دارد كشت گندم رواج دارد .

پيشنهاد جهت بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
با در نظر گرفتن خاك ، آب و هوا ، اين ناحيه جهت مرتع مناسب است و تحت شرايط ، كشت گياهان زراعي مانند سورگوم ، گندم و بقولات نيز امكان دارد .

ب) منطقه مركزي : اين ناحيه بين عرض جغرافيايي ۳۰ تا ۳۴ درجه شمالي قرار گرفته است ، ميانگين بارندگي ساليانه آن بين ۱۰۰ تا ۳۰۰ ميلي متر است . در حا

ل حاضربه صورت مرتع از آن استفاده مي شود و لي تحت شرايط فارياب كشت گندم ، شبدر ، سيب زميني ، جاليز ،چغندر ، و پنبه نيز مقدور مي باشد .
پيشنهاد جهت بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
با در نظر گرفتن خاك ، آب و هوا ، بهتر است اين ناحيه به صورت مرتع نگهداري شود . البته اراضي آن جهت توسعه و كشت گندم ، شبدر ،ذرت و سيب زميني ، جاليز و بقولات علوفه اي و حبوبات نيز مناسب است .

۵٫ منطقه كوهستاني مديرانه اي :اين منطقه بين عرض هاي جغرافيايي ۲۹ تا ۳۷ درجه شمالي واقع است و شمال دامنه غربي كوههاي زاگرس و قسمت كوهستاني شمال غربي كشور را در بر مي گيرد . ارتفاع آن از سطح دريا ۱۰۰۰تا ۲۵۰۰ متر و ميانگين بارندگي سالانه آن ۱۰۰ تا ۵۰۰ ميلي متر است . در حال حاضر از بيشتر مناطق كوهستاني اين ناحيه جهت مرتع استفاده مي شود و از چوب آن نيز بهره برداري ميگردد .
پيشنهاد جهت بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
در نواحي با بارندگي بالاتر از ۴۵۰ ميلي متر و اجراي مديريت صحيح ، گندم عملكرد بسيار خوبي دارد . در نقاط داراي باران كمتر ، جو نسبت به گندم توليد بهتري دارد. در شرايط فارياب سيب زميني ، لوبيا ، گندم ، يونجه و درختان آلو ، بادام ، انگور ، هلو وسيب بسيار مناسب ميباشد .

۶٫ منطقه كوهستاني معتدل سرد : اين منطقه شامل منطقه كوهستاني شمال و شمال غربي كشور مي باشد و بين عرضهاي جغرافيايي ۳۵ تا ۳۹ درجه شمالي قرار گرفته است . ميانگين بارندگي سالانه آن بين ۱۰۰ تا ۵۰۰ ميلي متر بوده و در حال حاضر جهت كشت گندم زمستانه مناسب است .

پيشنهاد براي بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
در دره هاي داراي شيب ملايم اين منطقه خاك هاي عميق تشكيل شده است و اراضي اين ناحيه عمدتا جنگلي است . از مهمترين موارد استفاده اين اراضي جنگل داري است . اين دره ها همچنين جهت كشت گندم و سيب زميني مناسب مي باشد .گيلاس ، سيب و گلابي درختان مطلوبي در اين ناحيه محسوب مي شوند .

 

۷٫ منطقه ساحلي درياي خزر : اين منطقه بين عرض جغرافيايي ۳۶ تا ۳۷ درجه شمالي قرار گرفته و شامل دامنه هاي كوههاي البرز و كرانه جنوبي درياي خزر است . اقليم اين ناحيه مديترانه اي است . خاك اين نواحي لومي و غير آهكي است . در حال حاضر استفاده اصلي اراضي اين ناحيه كشت برنج است ولي زراعت گندم ،توتون ، پنبه ، چاي، آفتابگردان و سويا نيز مي باشد .
پيشنهاد براي بهبود توليد گياهان زراعي در اين منطقه :
اين ناحيه استعداد فراوان براي توسعه كشت سويا ، ذرت و نيز مركبات آلو ، سيب و هلو را دارد.

برنج
برنج ازقديمي ترين گياهاني است كه در دنيا كشت ميشده ولي دقيقا معلوم نيست

كه برنج زودتر به وجود آمده است يا گندم . اين سوالي است كه مورد بحث گياه شناسان مي باشد . بنا به مدارك به دست آمده اولين مبدا پيدايش برنج در آسيا و از كشورهاي هندو چين بوده است . در حال حاضر انواع زيادي برنج وحشي در آسيا و آفريقا پيدا شده لكن تعيين اينكه كدام يك از اين گونه ها از اجداد برنج اهلي مي باشند دشوار است . چنين به نظر مي رسد كه نزديك ترين برنج وحشي به اهلي و اصلي امروزي Oriza Fatua و مبدا پيدايش آن از جنوب غربي آسيا باشد . واويلف عقيده دارد كه برنج قابل كشت از هندوستان به دست آمده است . اغلب دانشمندان معتقدند كه موطن اصلي برنج Oriza Sativa هند است . به اين دليل كه برنج يكي از قديمي ترين زراعت هاي قاره آسيا بوده و در حال حاضر ارقام وحشي آن در هند وجود دارد .
حدود ۵ هزار سال قبل از ميلاد مسيح برنج به صورت ديم در چين زراعت مي شده . پس از آنكه زراعت آن توسعه يافت ، ارقامي بوجود آمده كه در دلتاي رودخانه ها و دره ها به صورت آبي كشت مي شدند . پس از آنكه برنج در آسيا بخصوص هندوستان به وجود آمد به نواحي مختلف آسيا مانند چين و ژاپن برده شد و سپس در آفريقا كشت آن رواج پيدا كرد . اولين مركز كشت برنج در آفريقا در دلتاي نيجريه مركزي بوده كه درآنجا گونه Oriza Gilaberima كشت شده و سپس به مغرب آفريقا رفته و در نقاطي كه شرايط اقليمي مساعد بوده كشت برنج O.Berviligulate رواج پيداكرده است . اين گياه توسط اعراب به مصر و سپس مراكش و اسپانيا برده شد و بعد از آن در ساير كشورهاي اروپا انتشار يافت و در قرت ۱۵ نيز در شمال ايتاليا كشت آن معمول بوده است .

سابقه كشت و كار برنج در ايران :
زراعت برنج در ايران از زمانهاي خيلي قديم معمول بوده است . تاريخ كشاورزي نشان مي دهد در دوره هخامنشيان در ايران كشت مي شده و دوره اشكانيان نيز در گيلان و مازندران و خراسان زراعت آن معمول بوده و زمان ساسانيان هم در قسمتي از ايران مانند كاشمر و تاشكند برنج زارهاي وسيعي وجود داشته است . در تاريخ كشاورزي به كشت برنج دركنار درياي مازندران و خوزستان اشاره شده و نوشته اند در زمانهاي گذشته از آرد برنج ناني مي پختند كه جنبه تفنني داشته است . در حال حاضر نيز در گيلان از آرد آن نوعي نان مي پزند كه به لاكو معروف است .
لفظ پلو كه غذاي معمول كشور ماست در زمان صفويه هم مصطلح بوده است و اسكندر بيك تركمان منشي شاه عاس كبير در كتاب عالم آراي عباسي ار آن ياد كرده است . اين لغت ظاهرا از لهجه گيلكي (پلا ) كه به برنج پخته گفته مي شد گرفته شده است مضافا“ بر اينكه در كشور تركيه به برنج پخته پيلا مي گويند . لغت شلتوك كه عبارت از دانه برنج همراه با پوست آن مي باشد از لغت

هندي Chalto گرفته شده كه در خوزستان به نام چلتوك و در اكثر نقاط ايران شلتوك نام دارد .نام اصلي برنج از زبان بوميان هند اقتباس شده كه بعدا در زبان سانسكريت Virihi گرفته شده و سپس به Vrizi و Brizi تبديل شده است . در بعضي نقاط ايران مانند نطنز و سمنان ، ورنج ناميده مي شود و در گيلان و مازندران داراي اسامي محلي نيز هست . در افانستان برنج را Orize مي گويند .
اكثر مردم ايران از برنج براي تهيه غذاي خود استفاده مي كنند لكن اكثر مصرف كنندگان برنج در ايران اهالي استان مازندران و گيلان هستند كه علاوه بر تهيه غذاي محلي از آن ، آش، شير برنج و فرني تهيه مي كنند . همچنين آرد آن در شيريني پزي مصرف زيادي دارد . در صنايع الكل گيري ، پارچه بافي ( براي آهار پارچه ) و تهيه نشاسته از آن استفاده مي كنند . به علاوه كاه برنج براي غذاي دام ها ، پوشش سقف خانه ها و كندوج به كار مي رود دانه هاي ريز و خورده برنج

هم غذاي مناسبي براي پرندگان است .

مناطق مهم كشت و توليد برنج در جهان :
برنج در تمام قاره هاي جهان كشت شده و محصول مي دهد . مهمترين كشورهاي توليد كننده آن در درجه اول ممالك آسيايي هستند كه عبارتند از افغانستان ، اندونزي ، ايران ، بيرماني ، پاكستان ، تايلند ، لائوس ،تايوان ، تركيه ، چين ، ژاپن ، سيلان ، عراق ، فيليپين ، كامبوج ، كره شمالي ، كره جنوبي ، مالزي ، نپال ، ويتنام و هندوستان .
• كشورهاي توليد كننده اروپايي عبارتند از :
اسپانيا ، ايتاليا ، پرتقال ، جمهوري چك ، اسلواكي ، روسيه ، فرانسه ، مجارستان و يونان
• كشورهاي توليد كننده آمريكاي شمالي ، مركزي و جنوبي شامل :
پاناما ، كوبا ، كاستاريكا ، مكزيك ، ايالات متحده ، نيكاراگو ئه ، آرژانتين ، اكوادر ، اروگوئه ، برزيل ، پرو ، شيلي ، كلمبيا و ونزوئلا .
• اقيانوسيه شامل :
استراليا و جزاير فيجي
• در آفريقا :
تانگانيا ، سنگال ، سيرالئون ، ليبريا ، كنگو ، گينه ، ماداگاسكار ، مالي ، ممالك متحده غرب و نيجريه .

مناطق كشت برنج در ايران
مهمترين مناطق زراعت برنج با حدود ۳۵۰ تا ۳۷۰ هكتار زير كشت در درجه اول استان هاي گيلان و مازندران هستند كه حدود ۸۰ تا ۸۵ درصد محصول برنج توليد كشوراز اين ۲ استان حاصل مي شود . مناطق توليد برنج در كشور ما به ترتيب اهميت عبارتند از :

۱- استان گيلان :
آستارا ، طوالش ، بندر انزلي ، رشت و حومه ، لشت نشاء ، لولمان ، حسن كياده لاهين جان ، فومنات ، كوچصفهان ، لنگرود، رودسر ، رضوان ده ، زحمت آباد ده ، خمام ، نشتارود ، شندرمن و رود بار .
۲- استان مازندران :
رامسر ، تنكابن ( شهسوار سابق ) ، چالوس ، نوشهر ، نور، علمده آمل ، بابل ، قائم شهر ساري و بهشهر .
۳- گرگان و حومه .

۴- استان خوزستان شامل :
رامهرمز ، شوشتر ، دزفول ، شادگان ، دشت نوشان ، اهواز سوسنگرد و هويز ه .
۵- استان فارس :
فيروز آباد ، رامجرد ، سيمكان ، حميجان ، كازرون و كامفيروز .
۶- استان اصفهان :
مناطق كشت برنج در اين استان شامل لنجان بالا ، نواحي آي دوخ موش ، اويشان ، لنجان پايين نواحي ، اشتر جان ، النجان و مباركه مي باشد .
۷- استان خراسان :
بجنورد ، كلات ، طبس .
۸- زنجان .

۹- استان سيستان و بلوچستان :
سراوان ، ايران شهر و چابهار .
۱۰- استان كردستان :
مريوان و سنندج .

۱۱- استان باختران ( كرمانشاه ):
قصر شيرين ، پاوه و شاه آباد غرب ( اسلام آباد ).
۱۲- استان آذربايجان غربي :

اروميه و ماكو .
۱۳- استان آذر بايجان شرقي :
ميانه و مشكين شهر .
علاوه بر مناطق فوق در استانهاي مركزي ، لرستان ، ايلام ، بوير احمد، كهكيلويه و كرمان نيز كشت مي شود .

مقدار توليد برنج
برنج گياهي است كه در بين غلات بعد از گندم در سطح بسيار وسيعي از زمين هاي زراعتي كشور هاي مختلف جهان كشت مي شود . سطح زير كشت برنج در دنيا كمتر از گندم است ، لكن مقدار توليد آن تقريبا برابر گندم مي باشد . كشت و كار برنج در دنيا و توليد آن و توليد از نظر كيفيت و كميت داراي اهميت خاصي است زيرا برنج يكي از نباتاتي است كه دانه آن براي تامين غذاي اصلي بيش از نصف مردم جهان بكار مي رود .

مشخصات گياه شناسي
برنج نباتي است از تيره غلات از جنس Oriza كه گونه آن Sativa است . گياهي است يكساله داراي ريشه هاي افشان و قوي كه عميق نبوده و معمولا در لايه فوقاني خاك تا عمق ۲۰ الي ۲۵ سانتي متر قرار مي گيرند . سازگاري ريشه برنج در زمين هايي است كه اكسيژن آن كم است زيرا ريشه نيازي به اكسيژن هوا ندارد و از اكسيژن محلول استفاده مي نمايد . ريشه تا زمان تشكيل پانيكول ( خوشه رفتن ) حداكثر رشد را مي نمايد و سپس رشد آن كم مي شود . ساقه برنج

توخالي و استوانه اي است . در روي ساقه تعدادي گره كه ممكن است بين ۱۰ تا ۲۰ تغيير يابد وجود دارد . ارقام زود رس برنج داراي گره كمتر روي ساقه نسبت به ارقام ديررس مي باشد و ارقام بوته برنج بين ۵۰ تا ۱۵۰ و گاهي ۲۰۰ سانتي متر تغيير مي نمايد . هر بوته برنج معمولا بين ۴ تا ۵ پنجه توليد مي كند و از هر بوته ۴ الي ۵ ساقه بوجود مي آيد . برگها مانند تمام گياهان تيره غلات يك در ميان و متناوب قرار گرفته اند .
همچنين برگ ها داراي پهنك باريك و بلند در بعضي انواع مانند O.Sativa كرك دار و در O

.glaberrima بي كرك هستند . زبانك (ليگول ) در برنج نسبتا بلند هستند . تعداد برگ روي ساقه در انواع مختلف برنج ، متفاوت و به شرح زير است :
در انواع زود رس در روي هر ساقه ۱۴ الي ۱۵ برگ ( چمپا و غريب ).
در انواع متوسط زود رس حدود ۱۶ الي ۱۷ برگ ( سرد چمپا )
در انواع دير رس ( موسي طارم ) ( دم سياه و دم زرد ) حدود ۱۸ الي ۱۹ برگ در روي ساقه وجود دارد ، پانيكول ( خوشه سنبل ) در انتهاي ساقه قرار داشته و داراي شاخه هاي فرعي با محور ثانيه مي باشد . در روي هر سنبلك ۳ گل وجود دارد كه فقط يكي از آنها بارور شده و۲ تا ديگر عقيم مي مانند . در دانه پوشينه ( گلوملها ) به دانه ها چسبيده اند و شلتوك نام دارد .

جو

قديمي ترين جو از ارقام دو رديفه وحشي است كه در حفاري هاي جنوب اروپا به دست آمده و معلوم شده كه در عصر حجر كشت مي شده . اين گياه از شمال سوئد ، خاورميانه تا مصر همچنين از سطح دريا تا ارتفاع ۴۰۰۰ متري هيماليا كشت مي شده .
نام جو در ايران از كلمه جاو كه در زبان پلوي جو گفته مي شده و در هند نيز Jua نام دارد . د

ر حال حاضراهميت جو در دنيا تقريبا برابر گندم است ، لكن توليد آن حدود نصف گندم مي باشد . مهمترين كشورهاي توليد كننده جو ، روسيه ، چين ، آتازوني ، كانادا ، فرانسه ، انگلستان ، ايرلند ، تركيه ، دانمارك ، آلمان ، هندوستان ، ايتاليا و بلژيك است . سطح زير كشت جو در دنيا در سال ۱۹۷۲ معادل ۸۵ ميليون هكتار بوده كه به علت مصرف در صنعت و دامداري به ويژه دركشور هاي

 

اروپايي افزايش يافته است . توليد متوسط جو از هر هكتار طي سالهاي ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۰ در دنيا ۷/۱ تن و در كشورهاي اروپايي توليد متوسط آن ۷/۲ تن بوده است . در حال حاضر كشور هاي ايرلند و دانمارك با ۴ تن و كشور هاي فرانسه و انگلستان با حد متوسط ۵ تن در هكتار بيشترين رقم توليد از هر هكتار را دارا مي باشند .

موارد استعمال جو
كشت جو بيشتر براي توليد دانه آن مي باشد كه براي تغذيه انسان و حيوان از آن استفاده مي شود . علاوه بر آن در صنعت از آن مالت جو تهيه و در قنات ها نيز استفاده مي شود. طبق آزمايش و تجارب حاصل توسط Kuhn و Boussin Gault عناصر تشكيل دهنده دانه و كاه جو به قرار جدول زير مي باشد :
مواد دانه كاه
درصد درصد
آب
پروتئين
چربي
نشاسته
سلولز
مواد معدني
۳/۱۴
۱۰
۳/۲
۱/۶۴
۱/۷
۲/۲ ۲/۱۴
۹/۱
۷/۱
۸/۴۳

۴/۳۴
۴
جمع مواد ۱۰۰ ۱۰۰

مقدار توليد و سطح زير كشت جو در نقاط مختلف كشور در سالهاي گذشته مطابق جدول صفحات ۱۵۳ تا ۱۵۸ مي باشد .