زندگی زناشویی
واضح است که عشق برای افراد مختلف معنایی بسیار متفاوت دارد . در کل ، عشق به مجموعه ای از احساسات مثبت و عمیق اشاره می کند که معطوف به فردی دیگر است برای اینکه زندگی زناشویی به خشنودی بینجامد باید احساسات عمیق اعلام شود و پاسخی مناسب از طرف مقابل دریافت کند .
● مقدمه
بدیهی است که ازدواج اولین تعهد عاطفی و حقوقی است که ما در بزرگسالی قبول می کنیم . به علاوه انتخاب همسر و انعقاد پیمان زناشویی نقطه ی عطفی در رشد و پیشرفت شخصی تلقی یک شریک زندگی است .
به نظر می رسد در جامعه ی امروزی سه دلیل اصلی برای ازدواج وجود دارد ( عشق ، هم نشینی ، تحقق انتظارها )
● خشنودی در خانواده و عوامل موثر درآن
واضح است که عشق برای افراد مختلف معنایی بسیار متفاوت دارد . در کل ، عشق به مجموعه ای از احساسات مثبت و عمیق اشاره می کند که معطوف به فردی دیگر است برای اینکه زندگی زناشویی به خشنودی بینجامد باید احساسات عمیق اعلام شود و پاسخی مناسب از طرف مقابل دریافت کند .
افراد با هدف هم نشینی نیز ازدواج می کنند . عشق مربوط به هم نشینی ، محبتی است که نسبت به افرادی احساس می کنیم که زندگیمان به طور عمیق با آنها پیوند خورده است . این همان عشقی است که بر شراکت در تجربه استوار است . عشقی که در آن می دانیم طرف مقابل همیشه در کنار ماست . عشقی که با آن می دانیم همیشه به خاطر آنچه هستیم پذیرفته می شویم . زوج های امروزی با هدف تحقق انتظاراتشان ازدواج می کنند . شناخت انتظارات ، بیان آنها و تلاش برای تحقق آن در حد اعتدال چیزی است که خشنودی را در روابط زناشویی محقق می سازد . افراد انتظار دارندکه از همسرانشان به طور خاص و از ازدواج به طور عام ، سود مطمئنی عایدشان شود . در مجموع می توان گفت که در عصر حاضر باورهای غلط متعددی توسط زوج ها پذیرفته شده اند . زوج ها این عقیده را پذیرفته اند که ازدواج ارضای هر نیاز روان شناختی را به همراه دارد و همین عقیده غیر واقع بینانه است که دامی برای سرخوردگی زناشویی خواهد بود .
انتظار همیشه شاد بودن ، رفع نیاز ها و تحت حمایت و تایید بودن همیشگی از جمله همین عقاید است . شاد بودن به عنوان یک فرد یا یک زوج پیوسته و در تمام عمر ، کار سختی است . هیچ فردی همیشه شاد نیست و برای زوج ها طبیعی است که دوره هایی از نا شادی ، کشمکش یا فشار را تجربه کنند . تصویری که می توان از ازدواج ارائه داد خوشی و سعادت پیوسته زناشویی است . واقعیت این است که ازدواج فرد را شاد نمی کند ، شاد نگه نمی دارد ، یا به وی کمک نمی کند که از زحمت و سختی دور شود . به طور قطع کسی که هدفش از ازدواج همیشه شاد بودن است ، محکوم به شکست است .
گر چه در ازدواج های موفق الگو ها متنوع اند ولی قواعد مشترکی وجود دارد . بعضی از قواعد مشترک در ازدواج های موفق با الگوهای عملکردی متنوع مشاهده می شوند . همسران در یک زندگی زناشویی موفق ، با دوام و توام با رضایت به یکدیگر احترام می گذارند . هر یک از همسران بعضی ویژگی ها یا توانایی های قابل احترام را در دیگری می یابد ، مثل : همسر خوبی بودن ، تامین مخارج کردن ، طبع و ذوق هنری داشتن و… هر چه میدان احترام گذاری به یکدیگر وسیع تر باشد زندگی زناشویی رضایت مندانه تر خواهد بود .
این همسران تایید و ارزش گذاری خود برای همسرشان را نشان می دهند و به طور پیوسته کارهایی انجام می دهند و مطالبی بیان می کنند که عواطف ، عشق و احترامشان را به یکدیگر نشان می دهد و کلمات واعمالی را که اهداف مثبت ازدواجشان را حمایت و تایید می کند ، انتخاب می کنند .
همسران نسبت به یکدیگر بردبارند .آن ها درک میکنند که امکان فریب خوردن یا خطا کردن خودشان نیز وجود دارد . انسان را آسیب پذیرمی بینند وبه این ترتیب می توانند قصوروکوتاهی دیگری را بپذیرند . آنها مسئولیت رفتار و عزت نفس خودشان را به طور فردی می پذیرند و انتظار ندارند که شریک زندگی شان مسئول شاد و خوشحال نگه داشتن آنها باشد .به همین دلیل از سرزنش و انتقاد یکدیگر اجتناب می کنند و در عوض آنچه را در مورد همسرشان درست است تایید می کنند. با همدلی به سخنان یکدیگر گوش می دهند و در جستجوی عواملی اند که در روابط آنها تاثیر مثبت به جا می گذارد .
همسران بر پایه ی اعتماد متقابل به تشریک مساعی می پردازند . آن ها آزادند که نه تنها فقط از یکدیگر ، بلکه از هر آنچه ممکن است یعنی شرکت در فعالیت ها و کار های فرعی خارج از محیط زناشویی همراه همدیگر و یا به طور فردی لذت ببرند.
در یک ارتباط زناشویی توام با حس همکاری و مشارکت ممکن نیست زن و مرد همیشه با یکدیگر موافق باشند اما می توانند به راحتی مخالفت خود را اعلام کنند و این امر مورد پذیرش قرار می گیرد که با هم به دنبال راه حلی بگردند که مورد تایید هر دو قرار گیرد .
زوج های خشنود و راضی از مهارت های ارتباطی خود به نحو احسن در زندگی مشترک استفاده می کنند رفتار و حالات یکی از زوج ها همیشه محرک نوع خاصی از واکنش های طرف دیگر است . چون این حالات اعمال ناشی از آن بسیاری ازاوقات ازسطح ناخود آگاه فرد ناشی می شود ، همسران خشنود تلاش می کنند رفتاروحالات خودرا بازشناسی کنند ونسبت به محرک های یکدیگر ، چه به صورت کلامی وچه غیر کلامی ،آگاهانه واکنش نشان دهند. زوج هایی که نقص مهارت های ارتباطی دارند در معرض خطر نقص عملکرد زناشویی وبروزاختلافات منجر به طلاق و جدایی قراردارند .
● ناخشنودی و طلاق در خانواده وعلل آن
در مقابل مفهوم رضایت زناشویی ، ناخشنودی و احتمالا یکی از نتایج آن ، یعنی طلاق وجود دارد . طلاق را می توان از مهم ترین پدیده های حیات انسانی تلقی کرد . این پدیده دارای ابعادی به تعداد تمامی جوانب و ابعاد جامعه ی انسانی است و تاثیرات متفاوت روانی ، اقتصادی ، و اجتماعی دارد . طلاق نخست یک پدیده یروانی است ، زیرا بر تعادل روانی نه تنها دو انسان ، بلکه فرزندان ، بستگان،دوستان و نزدیکان انها اثر می نهد.دوم این که طلاق پدیده ای است اقتصادی ،زیرا به گسست خانواده به عنوان یک واحد اقتصادی می انجامد و با بر هم زدن تعادل روانی انسان ها موجبات بروز اثر های سهمگین در حیات اقتصادی آنها را نیز فراهم می سازد . سوم اینکه طلاق پدیده ای است موثر بر تمامی جوانب جمعیت در یک جامعه ، زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد،چون تنها واحد مشروع و اساسی تولید مثل یعنی خانواده را از هم می پاشد و از طرف دیگر بر کیفیت جمعیت اثر دارد چون موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت های خانواده تحویل جامعه گردند که به احتمال زیاد فاقد شرایط لازم در راه احراز مقام شهروندی یک جامعه اند . پس می توان گفت جامعه ای که در آن طلاق از حدی متعارف تجاوز کند ، هرگز از سلامت برخوردار نخواهد بود .
در ازدواج سنتی ، افراد از جایگاه خود آگاه بودند . شوهر اقتدار و حمایت اقتصادی را فراهم می کرد و زن مسئولیت منزل و تربیت کودکان را بر عهده داشت ؛ ولی اکنون مسئولیت ها یا تقسیم میشوند یا بر مبنای اهداف فردی تعیین می گردند . نتیجه ی این تغییر فرهنگی کاملا روشن است . چنان چه نیازها و اهداف فرد بر آورده نشود ، می پرسد : چرا باید این رابطه را حفظ کنم در حالی که بهای زیادی می پردازم و در عوض سود کمی به دست می آورم ؟!
این احساس وقتی شدت می یابد که زن و شوهر علاوه بر این تغییرات سریع فرهنگی از ابتدا نیز پیوندشان با تفاوت های فرهنگی بسیار آغاز شده باشد . این تفاوت های فرهنگی در تمام زمینه های رفتاری تأثیر گذار است ، از جمله رفتارهای غیر کلامی که برای افراد برخاسته از دو فرهنگ متفاوت ، معانی متفاوت و گاه متضاد دارد ، و می تواند منشأ بروز اختلافات در زمینه ی درک متقابل باشد .
عوامل شخصی فراوانی وجود دارند که می توانند در نارضایتی زناشویی دخیل باشند و آن را تشدید کنند . ادراک های غلط و انتظارهای غیر واقع بینانه ای که در درون زندگی زناشویی رسوخ می کنند نمونه های اصلی عوامل شخصی اند . تا زمانی که جامعه به پروراندن آرمان های شاعرانه و انتظارهای خیالی ادامه می دهد و افراد نیز آن را می پذیرند ، سرخوردگی زناشویی ادامه خواهد یافت .
سلیمانیان (۱۳۷۴) باورهای غیر منطقی را در میان زناشویی های ناخشنود بیش تر از باورهای غیر منطقی در میان زوج های خشنود یافته است . در همین زمینه سهرابی (۱۳۷۷) دوازده باور و انتظار مخرب را نام می برد :
۱) عشق ما ( یعنی احساست عاشقانه و هیجانی ) با گذشت زمان کاهش نخواهد یافت.
۲) همسرم باید بتواند افکار ، احساسات ، و نیازهای مرا پیش بینی کند .
۳) همسرم هرگز مرا نخواهد رنجاند یا با خشم در مقابل من قرار نخواهد گرفت .
۴) اگر همسرم واقعا عاشق من باشد باید همیشه سعی کند که مرا خوشحال کند ( یعنی هر نیاز و خواست مرا بر آورده سازد. )
۵) عشق یعنی این که هرگز نسبت به همسرت خشمگین یا عصبانی نشوی .
۶) همیشه با هم بودن را نشانه ی عشق پنداشتن .
۷) علایق ، اهداف و ارزش های شخصی ما همیشه مانند هم خواهد بود .
۸) همسرم همیشه با من صادق و صریح خواهد بود .
۹) چون ما عاشق هم هستیم پس همسرم همیشه به من احترام خواهد گذاشت ، مرا درک خواهد کرد ، و با من موافق خواهد بود ، بدون اینکه توجه کند من چه رفتاری دارم .
۱۰) بسیار ناگوار خواهد بود که همسرم مرا شرمنده و تحقیر کند یا از من انتقاد کند .
۱۱) سطح علاقمندی و وفاداری ما به هم هرگز نباید کاهش یابد .
۱۲) ما باید همیشه در مورد مسائل مهم با یکدیگر توافق داشته باشیم .
هر کدام از موارد فوق همانند امیدهای اشتباه و اهداف غیر واقع بینانه فقط زوج ها را به سمت یأس ، دلسردی ، ناکامی و خشم سوق می دهد . همان طور که افراد تغییر می کنند رابطه نیز تغییر می نماید . هنگامی که همسران علاقه ها ، فعالیت ها و ارزش های همپوش یا مشترک را مشاهده نمی کنند فرایند کناره گیری را آغاز خواهند کرد .
شوهرانی که از همسران خود راضی اند ، بیش تر می توانند حالت های غیر کلامی همسرشان را درک کنند . در حالی که شوهران ناراضی کم تر قادر به انجام این کارند . زوج های درمانده و تحت فشار معمولا مشکلاتی را در حیطه ی ارتباط های خود تجربه می کنند . آن ها به ویژه شدیدا گرفتار الگوهای ارتباطی بی حاصل اند ، یا در ارتباط های خود بیش تر به نیت عمل به جای نتیجه ی آن توجه می کنند . وقتی افراد در فرد مقابل خود احساس فریبکاری می کنند رفتار های کلامی و غیر کلامی شان تغییر می کند و ارتباطشان در ابهام بیش تری فرو می رود ، همچنین وقتی افراد در موقعیت تهدید آمیز قرار می گیرند بیش تر به تفسیر غیر مستقیم می پردازند و پاسخ های غیر مستقیم ارائه می دهند و بدین ترتیب ارتباط را در لایه ای از ابهام می پوشانند .
از پژوهش های دو دهه ی اخیر به نقل از سهرابی (۱۳۷۷) می توان به نتایج زیر اشاره کرد :
۱) زوج های درمانده و غیر درمانده در ” نیت ” ارتباط هایشان با یکدیگر تفاوت ندارند . با وجود این همسران درمانده کم تر از همسران غیر درمانده گفته های همسرشان را به درستی ادراک می کنند .
۲) نسبت میزان توافق به میزان عدم توافق در زوج های درمانده کم تر از زوج های غیر درمانده است .
۳) رفتار غیر کلامی شاخصی قوی برای تمایز زوج های در مانده و غیر درمانده است . زوج های درمانده رفتارهای غیر کلامی منفی تری را نسبت به زوج های غیر درمانده بروز می دهند .
خانواده هایی که قادرند احساساتشان را بهتر تعریف و بیان کنند ، وقتی برای آنها برانگیختگی هیجانی ایجاد می شود سریع تر فشار خونشان به وضعیت عادی بر می گردد . در حالی که افراد ناتوان در بیان احساسات ، فشار خونشان مدت طولانی تری متغیر باقی می ماند .
عوامل تنش زا در تعامل زناشویی با ارزیابی و واکنش های نامناسب مربوط اند که تأثیری مستقیم برخود – سودمندی و تأثیری غیر مستقیم بر عزت نفس دارد و این دو تأثیری مستقیم بر افسردگی دارند . پژوهش ها هم چنین گویای آن اند که دشواری های ارتباطی منابع اصلی مشکل های میان فردی اند . بدنه ی بیش تر مشکلات خانوادگی و زناشویی ، بدفهمی ناشی از ارتباط غیر موثر است که نتیجه اش محرومیت و خشم است . درمانگران خانواده چنین ارزیابی می کنند که دلیل اصلی آشفتگی خانواده ها فقدان مهارت ها در بخشی از زندگی زناشویی زوج هاست .
مهارت ارتباط به طور مستقیم قابل مشاهده نیست بلکه باید از مشاهده ی رفتار درک شود . رفتار ارتباطی به فعالیت های کلامی و غیر کلامی مشاهده پذیری که سخنگویان به طور واقعی بروز می دهند ، اشاره دارد .
نتایج این تحقیقات نشان می دهند که مهارت ها و رفتارهای ارتباطی به طور مثبت با زناشویی غیر آشفته مرتبط است ، به این معنا که زوج های آشفته ، گرچه احتمالا مهارت کم تری نسبت به زوج های غیر آشفته ندارند ، اما در رفتار تمایل منفی بیش تری به یکدیگر نشان می دهند . چنین نتایجی این ضرورت را که آموزش می تواند نقش بسیار موثری در بهبود مهارت های ارتباطی و خشنودی زناشویی داشته باشد به اثبات می رساند ، و برای هر یک از زوج ها لازم و ضروری است که قبل از پیوند زناشویی یا در سال های اولیه ی زندگی با مهارت آموزی در این زمینه مانع بروز بسیاری از اختلافات و مشکلات رفتاری ناشی از بدفهمی یکدیگر یا ارضا نشدن نیازها و خواست های معمول زندگی مشترک شوند .
بررسي عوامل شخصيتي مؤثر در سازگاري زناشويي
تأثير خانواده بر نسل‌هاي آينده
اگر در جامعه‌اي آمار طلاق ناچيز باشد الزاماً به معناي ازدواج‌هاي موافق و سازگاري زناشويي نيست. بسياري از زوج‌ها در خانواده‌اي زندگي مي‌كنند كه طلاق رواني در آن حكمفرماست. بدين معنا كه هيچ گونه رابطه عاطفي و جسماني بين زن و شوهر وجود ندارد و زندگي به صورت اجباري و با حداقل تعامل به پيش مي‌رود. به همين جهت ضروري است با ديدگاهي آسيب‌شناسانه به علل درون فردي ناسازگاري‌هاي زناشويي و عدم موفقيت در ازدواج‌ها پرداخته و نقش ويژگي‌هاي شخصيتي در سازگاري و رضايت زناشويي مورد بررسي قرار گيرد، چرا كه عدم وجود جو سالم در خانواده از موانع اصلي انتقال آداب،‌ رسوم، فرهنگ و ارزش‌هاي مثبت جامعه به نسل‌هاي بعدي است.
مسايل گفته سبب شد تا سعيد صادقي با راهنمايي دكترعلي اصغر اصغرنژاد پژوهشي با عنوان “بررسي عوامل شخصيتي مؤثر در سازگاري زناشويي” انجام دهد و در آن با استفاده از روش علمي مقايسه‌اي يا پس رويدادي، ۴۵ زوج سازگار و ناسازگار را به صورت نمونه در دسترس در جامعه آماري كه از كليه زوج‌هاي شهر اصفهان تشكيل مي‌شد، انتخاب كند.
به اعتقاد پژوهشگر، در كشور ما طي دو دهه گذشته ساخت خانواده و روابط بين اعضاي آن دچار تغييرات زيادي شده است و بيشتر تحقيقاتي كه توسط متخصصان علوم اجتماعي در زمينه علل سست‌شدن پيوندهاي زناشويي صورت گرفته بر متغيرهاي كلان از جمله وضعيت اقتصادي، كاهش درآمد خانوار، بيكاري، چالش‌هاي فرهنگي و اجتماعي تأكيد نموده‌اند و آن‌ها را از عوامل مؤثير بروز ناسازگاري‌هاي زناشويي و طلاق در ايران دانسته‌اند. هر چند كه نقش اين عوامل را نمي‌توان در افزايش طلاق در چند سال گذشته ناديده گرفت اما به نظر مي‌رسد از يك سو تأكيد بيش از حد بر اين متغييرها به عدم شناسايي عوامل مؤثر گسسته شدن پيوندهاي زناشويي به ويژه در زوج‌هاي جوان منجر خواهد شد و از طرف ديگر صرف وجود آمار پايين طلاق در كشور ما نسبت به ساير كشورها نمي‌تواند توجيه منطقي در باب سلامت سيستم بهداشت روان خانواده‌ها و سازگاري زناشويي در بين زوج‌ها باشد، چرا كه در برخي از كشورها نظير ايران به خاطر مسايل فرهنگي، سنتي و حتي قانوني، طلاق به سادگي امكان‌پذير نيست. ناسازگاري و عدم رضايت زناشويي پس از ازدواج نه تنها بركنش‌هاي رواني – اجتماعي زن و شوهر بلكه بر رشد و تحول كودكان و نوجوانان آن خانواده نيز اثرات سوء به جاي گذارد.
افزايش آمار فرار دختران از منزل، كودكان‌خياباني و بزهكاري كودكان و نوجوانان در كشور ما ارتباط مستقيمي با خانواده‌هاي‌ آشفته و طلاق دارد و نكته مهم‌تر اين‌كه عدم جو سالم در خانواده، يكي از موانع اصلي انتقال آداب و رسوم، فرهنگ و هنجارهاي جامعه به نسل‌هاي بعدي است.

هدف اصلي اين پژوهش مشخص‌كردن و مقايسه عوامل شخصيتي زوج‌هاي سازگار و ناسازگار (در حال طلاق) شهر اصفهان و همچنين ميزان رضايت زناشويي و ارتباط آن با عوامل شخصيتي است. متغير مستقل در اين پژوهش عبارت است از عوامل شخصيتي زوجين مورد مطالعه و متغير وابسته عبارت است از سازگاري و رضايت زناشويي. در اين پژوهش پس از همتاسازي گروه گواه، پرسشنامه ENRICH اجرا و آناني كه داراي نمره بالاي رضايت زناشويي بودند به عنوان زوج سازگار انتخاب شدند. ابزارهاي اندازه‌گيري در اين پژوهش عبارتند از فهرست ويژگي‌هاي دموگرافيك، فرم كوتاه پرسشنامه مسائل مروبط به پربارسازي و تقويت رابطه، ارتباط و خشنودي (ENRICH) 47

سؤالي و پرسشنامه ۱۶ عاملي شخصيت كَـتِل لازم به ذكر است قبل از اجراي پژوهش، كليه نمونه‌هاي مورد‌نظر مورد مصاحبه باليني قرار گرفته و كساني كه اعتياد به مواد مخدر داشته يا مبتلا به اختلال روانپزشكي بوده‌‌اند حذف گرديدند.
نتايج پژوهش
براساس نتايج اين پژوهش مقايسه رضايتمندي زناشويي مردان و زنان سازگار و ناسازگار نشان دهنده آن است كه مردان و زنان سازگار اصفهاني رضايت زيادي از روابط زناشويي خود دارند و

بالعكس مردان و زنان ناسازگار نارضايتي شديدي را از روابط زناشويي خود ابراز داشته‌اند.
مقايسه رضايتمندي زناشويي مردان و زنان ناسازگار اصفهان بر اين نكته اشاره دارد كه هر چند از لحاظ رضايت زناشويي، زوجين نارضايتي شديد خود را ابراز داشته‌اند، اما تفاوت معناداري بين مردان و زنان ناسازگار وجود دارد. بدين معنا كه در ناسازگاري‌ها و اختلافات بين زوجين، زنان نارضايتي زناشويي شديدتري را نسبت به مردان احساس مي‌كنند كه اين اظهار عدم رضايت شديدتر با توجه به تفاوت عوامل شخصيتي زنان و مردان ناسازگار قابل توجيه است.
نتايج حاصل از اجراي آزمون t در بررسي ميانگين نمرات عوامل شخصيتي مردان سازگار

و ناسازگار نشان‌دهنده وجود تفاوت‌هاي معنا‌دار در ۱۱ مؤلفه شخصيتي يعني گرمي و صميميت، هوش، پايداري‌ هيجاني، همنوايي، جسارت، حساسيت، بدبيني و سوءظن شهودي، نگراني، خود نظم‌دهي، تنش عصبي اوست. در ۵ عامل شخصيتي سلطه، ظرافت‌كاري، بنيادگرايي و خودكفايي در ميان مردان سازگار و ناسازگار تفاوت‌ معناداري بدست نيامد.