زندگی فاطمه زهرا

حضرت فاطمه زهراى دختر حضرت محمدر و حضرت خديجه و همسر گرامى حضرت على (ع ) و مادر ائمه اطهار (ع ) است . پـيـامـبر گرامى اسلام (ص ) در شب معراج از ميوه هاى بهشتى تناول كردند و پس از آن با همسر خود هم بالين شدند و ثمره آن , مولود پاكى به نام فاطمه شد كه در رحم با مادر سخن مى گفت .
در هنگام تولد, چهار زن نمونه , به نام هاى حواء (همسر آدم (ع ,آسيه (همسر فرعون ) , كلثمه (خواهر مـوسـى (ع و مـريـم (مادر عيسى (ع از جانب پروردگار براى قابلگى او, به كمك حضرت خديجه آمدند و آن وجود نورانى , چون چشم به جهان هستى گشود, سر بر خاك گذارد و خدايش راحمد گفت .

مقام و منزلت فاطمه , از همان روزهاى رشد و نمو در رحم مادر, براى پيامبر(ص )روشن بود.
از ايـن رو, پـدر بـراى او احـتـرام خـاصـى قـائل بـود و هـرگـاه بر رسول گرامى ر وارد مى شد, پـيـامـبـر(ص )از جـا برخاسته , به او خوش آمد مى گفتند و به طرفش مى رفتند, دست فاطمه را مى بوسيدند و وى را در جاى خود قرار مى دادند.
هـر زمان كه رسول خدار عزم سفر داشتند, فاطمه (س ) آخرين نفرى بود كه پدر با او خداحافظى مى كرد و هنگام بازگشت , اولين كسى كه پيامبر به ديدارش مى شتافتند, دختر ايشان بود.
بارها پيامبر گرامى اسلام (ص ) در حق آن بانوى بى بديل و سرور زنان مومنه فرمودند: فاطمه پاره تن من است , هر كه او را به خشم آورد, مراخشمگين كرده است .
و يا مى گفتند:همانا پروردگار با غضب فاطمه , غضب مى كند و با رضايت او خشنود مى شود.
فاطمه , بانويى است كه تمام ابعاد تصور شده براى يك زن نمونه , در او جلوه كرده است .
او موجودى ملكوتى است كه در دنيا به صورت انسان ظاهر شده است و بى شك اگر مرد بود, نبى بود.

تمام جلوه هاى ملكوتى , الهى ,جبروتى , ملكى و ناسوتى در اين بانوى بى بديل مجتمع است .
بعد از رحلت رسول گرامى اسلام (ص ) ۷۵ روز زنده بود.
در تمام اين مدت با جبرئيل مراوده داشت .
جـبـرئيـل امين خدمت ايشان مى آمد و به حضرت فاطمه (س ) تعزيت عرض مى كرد و مسائلى از آينده براى او مى گفت .
امير مومنان , على (ع ) هم آنها را مى نوشت !.
چنين مراوده اى , مگر براى پيامبران برگزيده , سابقه نداشته است , حتى درباره ائمه اطهار (ع ) هم چنين مراوده اى نيامده است .

در خـصـوص چـنـين شخصيتى است كه خداوند فرشته اى را به نزد پدرش مى فرستد و به پيامبر گـرامـى اسـلام (ص ), دربـاره ازدواج فـاطـمـه (س ),مـى گـويد:خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرمايد: من دخترت فاطمه را در آسمان ها به همسرى على بن ابيطالب (ع ) در آوردم , تو هم در زمين اين كار را انجام بده .
بارها پيغمبر گرامى اسلام (ص )فرمودند: اگر على خلق نشده بود, براى فاطمه همسرى نبود!.
آن بانوى نمونه , پس از ازدواج , استاد بانوان بود.
زن هـا بـه حضور حضرتش مى رسيدند و مسائل مشكل خود را ـچه در احكام و چه در عقايدـ از او مى پرسيدند.
فاطمه (س ) نيز مشكلاتشان را حل كرده , فرهنگ اسلام را به آنان مى آموخت

و از سرچشمه وحى سيرابشان مى كرد.
ايشان بارها در جنگ شركت و به پدر و همسرش كمك كرد.
بعد از رحلت نبى خاتم ر, على رغم سفارشات پيامبر, فاطمه و همسرش تنها شدند.
ابـوبـكـر بـر مـسـند خلافت نشست و زهراى مرضيه ى براى احياى حديث غدير و دفاع از ولايت , مبارزه اى سخت و پى گير را آغاز كرد.
شـب هـا بـه در خـانـه مـهاجر و انصار مى رفت و ازايشان كمك مى طلبيد و بالاخره با گريه هاى جانسوز و شبانه روزى , با انحراف و ستمگرى به مبارزه برخاست .
خـطـبه آتشين او در مسجد مدينه و دراجتماع انصار و مهاجر, زبانزد خاص و عام و حركتى جديد در امتداد مبارزات حق طلبانه او است .
دشـمـنـان عـلـى و فـاطـمه ] كه اوضاع را چنين ديدند و پاسخ منفى على (ع ) را در بيعت با خود شنيدند, تصميم گرفتند به خانه فاطمه (س ) بروند و على رابه مسجد بياورند و چون به هدفشان نرسيدند, دستور به آتش كشيدن خانه دختر رسول گرامى اسلام (ص )را دادند.
عـمـر در را شكست و به پهلوى فاطمه آسيب رساند,از اين رو فرزندى كه فاطمه در رحم داشت ,

شهيد شد , ولى با همان حال , به حمايت از على بن ابيطالب (ع ) برخاست كه ناگهان تازيانه قنفذ بر بازوى آن مظلومه نشست و فاطمه را بر زمين افكند!.
به همين علت , فاطمه زهراى در خانه بسترى شد.
وى , در هـمـان بـسـتر بيمارى نيز به دفاع از ولايت مى پرداخت و از حق على (ع ) دفاع مى كرد و مى گفت :آه !.
مـرگ مـن نزديك شده است و در روزگار جوانى از دنيا مى روم و از غم و غصه نجات مى يابم , اما كودكانم را چه كنم ؟.
بالاخره زمان وداع زهرا نزديك شد.
بـه على (ع ) سفارش كرد: مرا شبانه غسل بده و كفن كن و به خاك بسپار, اجازه نده اشخاصى كه حقم را غصب كردند و آزارم دادند, بر من نمازبخوانند, يا در تشييع جنازه ام حاضرشوند.
روح پاك زهرا به آسمان پرواز كرد.
على (ع ), همراه با فرزندانش , در غم و اندوه غرق شدند, به گونه اى كه اميرمومنان (ع ) فرمود:اى دختر پيغمبر!.
وجود تو تسلى بخش من بود, بعد از تو, از كه تسلى جويم ؟
على (ع ), شبانه همسرش را غسل داد, كفن كرد و قبل از آن كه بندهاى كفن را ببندد, صدا زد:اى حسن !اى حسين !اى زينب !و اى ام كلثوم بياييد و با مادرتان خداحافظى كنيد.
كودكان به سرعت آمدند و خود را بر روى بدن مادر انداختند.
آنان با صداى آهسته گريه مى كردند و كفن مادرشان را با اشك هاى خود مرطوب مى ساختند.
على (ع )مى فرمايد:در آن هنگام ,خداى را شاهد مى گيرم كه فاطمه نيز آه و ناله ك

رد, دست هايش را از كفن بيرون آورد و حسن و حسين را در آغوش گرفت .
جبرئيل ندا داد:يا على !آن دو را از روى بدن مادر بلند كن كه فرشتگان آسمان طاقت ندارند!!.
در بيان اسامي و القاب شريفه حضرت فاطمه )ع( و برخي از فضائل آن جناب
ابن بابويه به سند معتبر از يونس بن ظبيان روايت كرده ايت كه حضرت صادق عليه السلام فرموده كه فاطمه عليها السلام را نه نام است نزد حق تعالي: فاطمه)ع( و صديقه و مباركه و

طاهره و زكيه و راضيه و مرضيه و محدثه و زهراء. پس حضرت فرمود كه آيا ميداني كه چيست تفسير فاطمه؟ يونس گفت: گفتم خبر ده مرا از معني آن اي سيد من. حضرت فرمود فطمت من الشر يعني بريده شده است از بديها پس حضرت فرمود كه اگر اميرالمومنين عليه السلام تزويج نمينمود او را كفوي و نظيري نبود او را بر روز زمين تا روز قيامت نه آدم و نه آنها كه بعد از او بودند.

علامه مجلسي ره در ذيل ترجمه اين حديث فرموده كه صديقه به معني معصومه است، و مباركه يعني صاحب بركت در علم و فض و كمالات و معجزات و اولاد كرام و طاهره يعني پاكيزه از صفات نقص و زكيه يعني نمو كننده در كمالات و خيرات و راضيه يعني راضي به قضاي حق تعالي و مرضيه يعني پسنديده خدا و دوستان خدا و محدثه يعني ملك با او سخن ميگفت و زهراء يعني نوراني به نور صوري و معنوي. و بدانكه اين حديث شريف دلالت كند بر اينكه اميرالمومنين عليه السلام از جميع پيغمبران و اوصياي ايشان به غير از پيغمبر اخر الزمان افضل ميباشد بكه بعضي استدلال بر افضليت فاطمه زهرا عليها السلام بر ايشان نيز كردهاند انتهي. و در احاديث متواتره از طريق خاصه و عامه

روايت شده است كه آنحضرت را براي ان فاطمه ناميدهاند كه حق تعالي او را و شيعيان او را از آتش جهنم بريده است. و روايت شده كه از حضرت رسول صلي الله عليه وآله پرسيدند كه بچه سبب فاطمه را بتول مينامي؟ فرمود براي آنكه خوني كه زنان ديگر ميبينند او نميبيند ديدنخون در دختران پيغمبران ناخوش است.

شيخ صدوق ره به سند معتبر روايت كرده است كه چون حضرت رسول صلي الله عليه وآله از سفري مراجعت ميفرمود اول له خانه فاطمه عليها السلام تشريف ميبردند و مدتي ميماندند و بعد از آن به خانه زنان خود ميرفتند. پس در بعضي از سفرهاي آن حضرت جناب فاطمه عليها السلام دو دست بند و گلوبند و گوشواره از نقره ساخت و پرده بر در خانه آويخت، چون آن جناب مراجعت فرمود به خانه فاطمه )ع( تشريف برد و اصحاب بر در خانه توقف نمودند چون حضرت داخل خانه شد و آن حال را در خانه فاطمه مشاهده فرمود غضبناك بيرون رفت و به مسجد درآمد و به نزد منبر نشست، حضرت فاطمه دانست كه حضرت براي زينتها چنين به غضب آمدند پس گردن بند و دست بندها و گوشوارهخا را كند و پردهها را گشوده و همه را به نزد آن جناب فرستاد و به آن شخص كه آنها را ميبرد گفت به حضرت بگو كه دخترت سلام ميرساند و ميگويد اينها را در راه خدابده. چون آنها را به نزد آن حضرت آوردند سه مرتبه فرمود كرد فاطمه آنچه را كه ميخواستم پدرش فداي او باد دنيا از براي محمد و آل محمد نيست اگر دنيا در خوبي نزد خدا برابر پشهاي بود خدا در دنيا كافران را شربتي آب نميداد پس برخاست و به خانه فاطمه عليها السلام داخل شد. شيخ مفيد و شيخ طبرسي از طريق عامه روايت كردهاند كه حضرت رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود كه فاطمه پاره تن من است هر كه او را شاد گرداند مرا شاد گردانيده است و هر كه او را آزرده كند مرا آزرده است فاطمه )ع( عزيزترين مردم است نزد من. و شيخ طوسي از عايشه روايت كرده است كه ميگفت نديدم احدي را كه در گفتار و سخن و شبيه تر باشد از فاطمه به روسل خدا صلي الله عليه وآله چون فاطمه به نزد آن حضرت ميآمد او را مرحبا ميگفت و دستهاي او را ميبوسيد. قطب راوندي مرسلا روايت كرده است كه چون حضرت فاطمه عليها السلام از دنيا رحلت فرمود ام ايمن سوگند ياد كرد كه ديگر در مدينه نماند زيرا كه نميتوانست جاي آن حضرت را خالي ببيند پس از مدينه

متوجه مكه شد در بعضي از منازل او را تشنگي عظيمي روي داد چون از آب مايوس شد دست به سوي آسمان دراز كرد و گفت خداوندا من خادمه حضرت فاطمه )ع( ام آيا مرا از تشنگي هلاك خواهي كرد؟ پس اعجاز فاطمه عليها السلام دلو آبي از آسمان براي او به زير آمد چون از آن آب

آشاميد تا هفت سال محتاج به خوردن و آشاميدن نگرديد، مردم او را روزهاي بسيار گرم براي كارها ميفرستاد تشنه نميشد.
ابن شهر آشوب و قطب راوندي روايت كردهاند كه روزي حضرت اميرالمومنين عليه السلام محتاج به قرض شد و دچار حضرت فاطمه عليها السلام را به نزد مرد يهودي كه نامش يزد بود رهن گذاشت و آن چادر از پشم بود و قدري از جو به قرض گرفت. پس يهودي آن چادر را به خانه برد و در حجره گذاشت چون شب شد زن يهودي به آن حجره درآمد نوري از آن چادر صاطح ديد كه تمام حجره را روشن كرده بود چون زن آن حالت غريب را مشاهده كرد به نزد شوهر خود رفت و آنچه ديده بود نقل كرد پس يهودي از استماع آن حالت در تعجب شد و فراموش كرده بود كه چادر حضرت فاطمه عليها السلام در آن خانه است به سرعت شتافت و داخل ان حجره شد كه شعاع چادر آن خورشيد فلك عصمت است كه مانند بدر منير خانه را روشن كرده است يهودي از مشاهده اين حالت تعجبش زياده شد پس يهودي و زنش به خانه خويشان خود دويدند و هشتاد نفر از ايشان را حاضر گردانيدند و از بركت شعاع چادر فاطمه عليها السلام همگي به نور اسلام منور گرديدند.
در قرب الاسناد به سند معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه حضرت رسالت صلي الله عليه وآله مقرر فرمود كه ره چه خدمت بيرون در باشد از آب و هيزم و امثال اينها حضرت اميرالمومنين عليه السلام بجا آورد و هر چه خدمت اندرون خانه باشد از آسيا كردن و نان و طعام پختن و جاروب كردن و امثال اينها با حضرت فاطمه )ع( باشد. ابن بابويه به سند معتبر از امام حسن عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود كه در شب جمعه مادرم فاطمه )ع( در محراب خود ايستاده و مشغول بندگي حق تعالي گرديد و پويسته در ركوع و سجود و قيام و دعا بود و تا صبح طالع شد شنيدم كه پويته دعا ميكرد از براي مومنين و مومنات و ايشان را نام ميبرد و دعا براي ايشان بسيار ميكرد و از براي خود دعائي نميكرد، پس گفتم اي مادر چرا از براي خود دعا نكردي جنانكه از براي ديگران كردي؟ فرمود يا بني الجار ثم الدار اي پسر جان من اول همسايه رابايد رسيد و آخر خود را.
ثعلبي از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده است كه روزي حضرت رسول صلي الله عليه وآله به خانه فاطمه عليها السلام درآمد فاطمه را ديد كه جامه پوشيده از جعلهاي شتر و به دستهاي خود آسيا ميگردانيد و در آن حالت فرزند خود را شير ميداد، چون حضرت او را بر آن حالت مشاهده كر

د آب از ديدههاي مباركش روان شد و فرمود اي دختر گرامي تلخيهاي دنيا را امروز بچش براي حلائتهاي آخرت پس فاطمه عليها السلام گفت يا رسول الله حمد ميكنم خدا را بر نعمتهاي او و شكر ميكنم خدا را بر كرامتهاي او پس حق تعالي اين ايه را فرستاد: و لسوف يعطيك ربك فترضي
يعني حق تعالي در قيامت آنقدر به او خواهد داد كه راضي شوي.
و از حسن بصري نقل شده كه ميگفت حضرت فاطمه عليها السلام عابدترين امت بود و در عبادت حق تعالي آنقدر بر پا ميايستاد كه پاهاي مباركش ورم ميكرد، و وقتي پيغمبر خدا صلي الله عليه

وآله به او فرمود چه چيز بهتر است از براي زن؟ فاطمه عليها السلام گفت آنكه نبيند مردي را و نبيند مردي او را، پس حضرت نور ديده خود را به سينه چسبانيد و فرمود ذريه بعضها من بعض.
و از حليه ابو نعيم روايت شده كه حضرت فاطمه عليها السلام آنقدر آسيا گردانيد كه دستهاي مباركش آبله پيدا كرد و از اثر آسيا دستهاي مباركش پينه كرد. و شيخ كليني از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود در روي زمين گياهي اشرف و پر منفعت تز ار خرافه نيست و او سبزي فاطمه )ع( است پس فرمود خدا لعنت كند بني اميه را كه ناميدند خرفه رابه بلقه الحمقاء بجهت بغض و عداوتي كه با ما و فاطمه داشتند.
سيد فضل الله راوندي در نوادر روايت كرده از اميرالمومنين عليه السلام كه شخص نابينائي اذن خواست از حضرت فاطمه عليها السلام كه داخل خانه شود، فاطمه عليها السلام خود را از او مستور كرد، پيغمبر خدا صلي الله عليه وآله به فاطمه )ع( فرمود به چه سبب خود را مستور كردي و حال آنكه اين مرد نابينا نميبيند ترا، عرض كرد اگر او مرا نميبيند من او را ميبينم اگر در پرده نباشم استشمام رايحه مينمايد. پس حضرت فرمود شهادت ميدهم كه تو پاره تن من ميباشي. و نيز روايت كرده كه روزي حضرت رسول صلي الله عليه وآله از اصحاب خود از حقيقت زن سوال فرمود، اصحاب گفتند كه زن عورتست. فرمود در چه حال زن به خدا نزديكتر است؟ اصحاب جواب نتوانستند، چون فاطمه عليها السلام اينمطلب را شنيد عرض كرد كه نزديكترين حالات زن به خدا آنست كه ملازم خانه خود باشد و بيرون از خانه نشود. حضرت فرمود فاطمه پاره تن من است. مولف گويد كه فضايل و مناقف آن مخدره زياده از آنست كه در اينجا ذكر شود و ما چون بنابراختصار داريم به همين قدر اكتفا ميكنيم و بركاتي كه از آن بي بي به مارسيده از جمله تسبيح معروف آن حضرت كه احاديث در فضيلت آن بسيار است و كافي است آنكه هر كه مداومت كند به آن شقي و بد عاقبت نميشود،

و خواندن آن بعد از هر نمازي بهتر است نزد حضتر صادق عليه السلام از هزار ركعت نماز گزاردن در هر روزي و كيفيت آن علي الاشهر سي و چهار مرتبه الله اكبر و سي و سه مرتبه الحمد الله و سي سه مرتبه سبحان الله است كه مجموع صد ميشود و ديگر دعاي نور است كه آن حضرت تعليم حضرت سلمان رضي الله عنه كرده و فرموده اگر ميخواهي در دنيا هركز ترا تب نگيرد مداومت كن بر آن، و آن دعا اين است:

بسم الله الرحمن الرحيم

بسم الله النور بسم الله نور النور بسم الله نور علي نور بسم الله الذي هو مدبر الامور بسم الله الذي خلق النور من النور الحمد الله الذي خلق النور من النور و انزل النور علي الطور في كتاب مسطور في رق منشور بقدر مقدور علي نبي محبور الحمد الله الذي هو بالعز مذكور و بالفخر مشهور و علي السرا و الضرا مشكور و صلي الله علي سيدنا محمد و آله طاهرين.

سلمان گفت چون از حضرت فاطمه صلوات الله عليها آموختم آنرا بخدا قسم به بيشتر از هزار نفر از اهل مكه و مدينه كه مبتلا به تب بودند آموختم پس همه شفا يافتند به اذن خداي تعالي و ديگر نماز استغاثه به آن مخدره صلوات الله عليها است كه روايت شده هر گاه ترا حاجتي باشد به سو

ي حق تعالي و سينهات از آن تنگ شده باشد پس دو ركعت نماز بكن و چون سلام نماز گفتي سه مرتبه تكبير بگو و تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام بخوان پس به سجده برو و بگو صد مرتبه يا مولاتي يا فاطمه اغيثيني پس جانب راست رو را بر زمين گذر و همين را صد مرتبه بگو پس به سجده بر همين را صد مرتبه بگو پس جانب چپ رو را بر زمين گذار و صد مرتبه بگو پس باز به سجده برو و صد و ده مرتبه بگو و حاجت خود را ياد كن به درستي كه خداوند بر ميآورد آنرا انشاءالله تعالي. و ديگر محدث فيض در خلاصه الاذكار نقل كرده از حضرت زهرا عليها السلام روايتست كه حضرت رسول صلي الله عليه وآله بر من وارد شد در وقتي كه رختخواب خود را پهن كرده بودم و ميخواستم بخوابم، فرمود اي فاطمه مخواب مگر بعد از آنكه چهار عمل به جاي آوري: ختم قرآن كني، و پيغمبران را شفيعان خود گرداني، و مومنين را از خود خوشنود گرداني، و حج و عمره بكني. اين را فرمود و داخل نماز شد من توقف كردم تا نماز خود را تمام كرد، گفتم يا رسول الله )ص( امر فرمودي به چهار چيزي كه من قدرت ندارم در اين وقت آنها را بجا آورم آن حضرت تبسم كرد و فرمود هرگاه بخواني قل هو الله احد را سه مرتبه پس گويا ختم قرآن كردي و هرگاه صلوات بفرستي بر من و بر پيغمبران يش از من و ما شفيعان تو خواهيم بود در روز قيامت و هر گاه استغفار كني از براي مومنين پس تمامي ايشان از تو خوشنود شوند، و هر گاه بگوئي سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله والله اكبر و عمره كردهاي.

فقير گويد شيخ ما در مستدرك فرموده كه بعضي معاصرين ما از اهل سنت در كتاب خلاصه الكلام في امراء البلد الحرام اين دعا را از بعض عارفين نقل كرده:
اللهم رب الكعبخ و بانيها و فاطمه و ابيها و بعلا و بنيها نور بصري و بصيرتي و سري و سريرتي و به حقيق كه به تجربه رسيده اين دعا براي روشني چشم و هر كه بخواند اين دعا را در وقت سرمه كشيدن حق تعالي نوراني كند چشم او را.
حضور فاطمه در ميان مردم
فاطمه جان، هنگامى‏كه به وسط جمعيت‏حاضر در قيامت مى‏رسى، كسى از زير عرش پروردگار به گونه‏اى كه تمام مردم صدايش را بشنوند، فرياد مى‏زند: چشمها را فرو پوشانيد و نظرها را پايين افكنيد تا صديقه فاطمه، دخت پيامبر(ص) و همراهانش عبور كنند.
پس در آن هنگام هيچ كس جز ابراهيم خليل‏الرحمان و على‏بن ابى‏طالب(ع) و… به تو نگاه نمى‏كنند. جابربن عبدالله انصارى نيز در حديثى از پيامبرخدا(ص) اين حضور را چنين توصيف مى‏كند:
روز قيامت دخترم فاطمه بر مركبى از مركبهاى بهشت وارد عرصه محشر مى‏شود. مهار آن مركب از مرواريد درخشان، چهار پايش از زمرد سبز، دنباله‏اش از مشك بهشتى و چشمانش از ياقوت سرخ است و بر آن گنبدى از نور قرار دارد كه بيرون آن از درونش و درون آن از بيرونش نمايان است.

فضاى داخل آن گنبد انوار عفو الهى و خارج آن پرتو رحمت‏خدايى است. بر فرازش تاجى از نور ديده مى‏شود كه هفتاد پايه از در و ياقوت دارد كه همانند ستارگان درخشان نور مى‏افشانند.
در هريك از دو سمت راست و چپ آن مركب هفتاد هزار فرشته به چشم مى‏خورد.
جبرئيل مهار آن را در دست دارد و با صداى بلند ندا مى‏كند: نگاه خود فراسوى خويش گيريد و نظرها پايين افكنيد. اين فاطمه دختر محمد است كه عبور مى‏كند.
در اين هنگام، حتى پيامبران و انبيا و صديقين و شهدا همگى از ادب ديده فرو مى‏گيرند تا فاطمه(س) عبور مى‏كند و در مقابل عرش پروردگارش قرار مى‏گيرد.
بحار الانوار، ج‏۴۳، ص ۲۲۵
فاطمة الزهراء، علامه امينى، ص ۷۴; امالى صدوق، ص‏۱۶

زندگانی حضرت فاطمه علیها السلام
فاطمه علیها السلام آخرین فرزند رسول الله صلی الله علیه و آله از خدیجه کبری علیها السلام است . آن حضرت به گواهی امام صادق علیه السلام در روز بیستم جمادی الثانی از سال پنجم بعثت ( هشت سال پیش از هجرت) دیده به جهان گشود . دلائل الامامه / ۱۰
امام صادق علیه السلام فرماید : فاطمه را نزد خدای عز و جل نه اسم باشد : فاطمه – صدیقه – مبارکه – طاهره – زکیه – راضیه – مرضیه – محدثه و زهرا . ( خصال ۴۱۴/۲ – دلائل الامامه /۱۰
نامهای بتول – حصان – حره – عذراء – حوراء – مریم – کبری – نوریه – سماویه – منصوره و حانیه را نیز از آن فاطمه علیها السلام دانسته اند . ( مناقب ۳۵۷/۲ – تفسیر فرات / ۳۲۱
کنیه های آن حضرت ام الحسن – ام الحسین – ام المحسن – ام الاثمته – ام ابیها و ام المومنین آمده است . ( مناقب ۳۵۷/۲ – الاقبال / ۶۲۴
* * *
هشت سال اول زندگی حضرت زهرا علیها السلام در شهر مکه سپری شد . آن حضرت در این مدت سختیهای زیادی کشید آزار و اذیت قریش نسبت به رسول الله صلی الله علیه و آله

را نظاره می کرد ( سیره ابن اسحاق / ۲۱۱ ) و خود خانواده و مسلمانان را در محاصره اقتصادی دشمن گرفتار دید . و در سال دهم بعثت مادرش خدیجه را نیز از دست داد . ( طبقات ۱۲۵/۱ ) با این وجود او دلخوشی هم داشت . خانه اش محل آمد و شد فرشتگان آسمان بود . آنها با پدر مانوس بودند . جبرئیل آیه های قرآنی را یکی پس از دیگری به ارمغان می آورد . و فاطمه علیها السلام هم به آنها گوش جان می سپرد و آموزشهای پیامبر صلی الله علیه و آله را در صحیفه دل می نگاشت
آن حضرت در سن هشت سالگی در پی هجرت رسول الله علیه و آله به مدینه راهی آن شهر شد و زندگی جدیدی را آغاز کرد

* * *
فضیلتهای خانوادگی و مناقب شخصی فاطمه علیها السلام سبب می شد که حضرتش خواستگاران زیادی داشته باشد . آنان یکی پس از دیگری – که ابوبکر و عمر هم در میانشان دیده می شدند – خانه پیامبر صلی الله علیه و آله را دق الباب می کردند و خواسته خویش را با حضرتش در میان می نهادند و بی آنکه توفیق یابند باز می گشتند
سر انجام خواستگاران علی را گفتند : تو به خواستگاری او برو ! ( طبقات ۱۱/۸ و ۱۲ – الریاض النضره ۱۴۵/۳
امام علی علیه السلام به خواستگاری فاطمه علیها السلام رفت و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز به فرمان الهی ایشان را به دامادی پذیرفت . ( الریاض النضره ۱۴۲/۳ و ۱۴۵
شیخ صدوق نویسد : رسول الله به علی صلی الله علیهما و آلهما گفت : یا علی ! مردانی از قریش مرا درباره فاطمه سرزنش کردند و گفتند : ما اور را از تو خواستیم ولی تو او را از ما بازداشتی و به علی سپردی ! من به آنان گفتم : سوگند به خدای من او را از شما بازنداشتم و من او را به علی نسپردم بلکه الله تعالی او را از شما بازداشت و به ازدواج علی در آورد. جبرئیل بر من نازل شد و گفت : یا محمد ! خدای فرماید : اگر علی را نمی آفریدم فاطمه دخترت را بر روی زمین همتایی نبود از آدم گرفته تا به دیگران . ( عیون ۲۲۳/۱

مراسم ازدواج در سال دوم هجری برگزار شد و فاطمه علیها السلام به خانه شوهر رفت . ( مروج الذهب ۲۹۵/۲
ابن عباس گوید : شبی که فاطمه را نزد علی – رضی الله عنهما – میبردند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از جلو و جبرئیل از راست و میکائیل از چپ و هفتاد هزار فرشته به دنبال آن حضرت حرکت می کردند که همگی خدای تبارک و تعالی را تا سحرگاهان تسبیح و

تقدیس می کردند . ( ینابیع الموده / ۹۷
جابر نیز می گوید : ما به جشن عروسی علی رفتیم . من جشنی نیکوتر از آن ندیده بودم . خانه مملو از بوی عطر بود و با خرما و زیتون پذیرائی شدیم . ( الریاض النضره ۱۴۴/۳
اولین ثمره این ازدواج آسمانی در سال دوم یا سوم هجری هویدا گشت ( کافی ۴۶۱/۱ ) و نام آن مولود مبارک را حسن نهادند
* * *
در همین سالها جنگ احد بین مسلمانان و کفار مکه در نزدیکی مدینه اتفاق افتاد . در این جنگ به علت غفلت و سرپیچی برخی از مسلمانان از فرمانهای رسول الله صلی الله علیه و آله سپاه اسلام دچار شکست شد و تعداد زیادی جنگاور مسلمان از جمله حضرت حمزه عموی پیامبر به شهادت رسیدند
واقدی نویسد : فاطمه و گروهی از زنان در این حادثه به یاری زخمیان و مجروحان شتافتند . آنان آب و خوردنی بر دوش حمل می کردند مجروحان را آب می دادند و زخمهای آنان را مداوا می کردند . وقتی فاطمه پدر و جراحتهایش را دیده حضرتش را در آغوش کشید و رخسار خونینش را شستشو داد
همو می افزاید : فاطمه هر دو یا سه روز یکبار خود را بر مزار شهیدان می رساند و برای آنان می گریست و دعا میکرد . ( مغازی ۲۴۹/۱ و ۲۹۰ و ۳۱۳
جز جنگ احد جنگهای زیاد دیگری نیز اتفاق افتاد . پیامبر و علی صلی الله علیما و آلهما در بسیاری از این نبردها شرکت فعال داشتند
فاطمه علیها السلام با فداکاریهای بسیار قلب پدر را شاد می کرد . و خستگیها را از چهره شویش می زدود
آخرین شخصی که رسول الله صلی الله علیه و آله به هنگام سفر از او جدا می شد فاطمه علیها السلام بود . و به هنگام باز گشت نخستین کسی که حضرتش به دیدار

او می شتافت فاطمه بود . ( ذخائر العقبی / ۳۷
علی علیه السلام فرماید : وقتی به خانه می آمد و به زهرا علیها السلام نگاه می کردم تمامی غمها از دلم زدوده می شد . ( مناقب خوارزمی / ۲۵۶ زنان مسلمان از حضرتش سوال می کردند آن حضرت با حلم و حوصله بسیار به سخنان آنان گوش فرا میداد و پاسخهای لازمه را ارائه می فرمود . ( تفسیر الامام / ۳۰۸ و ۳۰۹
* * *
حضرت زهرا علیها السلام اگر چه تلخیهای بسیار چشید و روزهای سختی را گذراند اما در مقایسه با فتنه های پس از پیامبر صلی الله علیه و آله آن روزها روزهای خوشی بود
در پی ارتحال جهانسوز پدر اندوهی جانسوز بر فاطمه علیها السلام مستولی شد که در برابر آن چاره ای جز صبر و گریه نداشت . حضرتش چنان در فراق رسول خدا صلی الله علیه و آله نالید و گریست که اهل مدینه پیغامش دادند که : تو با گریه های فراوانت ما را آزرده ساختی ! ( خصال ۲۷۳/۱
و هنوز پیکر بی بدیل پیامبر صلی الله علیه و آله بر زمین بود که غوغای سقیفه به پا شد و در پی آن ابوبکر بر مسند خلافت و جانشینی تکیه زد و غیره
این حادثه بر فاطمه علیها السلام بسیار گران آمد و غمی دیگر بر غمهایش افزود . زیرا اینک به دنبال مرگ رسول مرگ رسالت را نیز به چشم می دید . آن حضرت بارها دیده بود که پدر در مناسبتهای گوناگون علی علیه السلام را به عنوان وصی و جانشین پس از خود معرفی می کرد
مردم گروه گروه با خلیفه بیعت کردند اما از علی علیه السلام و یارانش خبری نشد . چند روز گذشت . . . باز هم خبری نیامد . دستگاه خلافت بر آن شد که علی علیه السلام و یارانش را وادار به بیعت کند . . . و از این رو شد آنچه نباید می شد : عمر بن خطاب به منزل علی علیه السلام در آمد و گفت : سوگند به خدا که آتش بر سر شما آورم مگر اینکه برای بیعت خارج شوید ! ( تاریخ طبری ۴۴۳/۲
به عمر گفتند : ای ابوحفص ! در این خانه فاطمه هست ! او گفت : باشد !

( الامامه و السیاسه / ۱۲
ابن عبدربه اندلسی ( ۴۹۵ ه ) گوید : ابوبکر – عمربن خطاب را فرستاد تا علی عباس و زبیر را که از بیعت سرباز زده بودند از خانه فاطمه بیرون کشد و به او گفت : اگر خودداری ورزید با آنان بجنگ . عمر هم مشعلی آتشین با خود آورد تا خانه را به آتش کشد . فاطمه با وی روبرو شد و فرمود : ای فرزند خطاب ! آمده ای خانه ما را به آتش کشی ؟ ! عمر گفت : آری ! مگر آنکه ش

ما نیز همانند دیگران بیعت کنید . ( العقد الفرید ۲۷۳/۳
وشهرستانی نویسد : عمر در ایام بیعت گیری ضربتی بر پهلوی فاطمه زد و او بچه ای را که در شکم داشت سقط کرد . وی فریاد می زد : خانه را با کسانی که در آن هستند بسوزانید ! ( الملل و النحل ۷۳/۱
و بالاخره مسعودی می افزاید : در خانه امیر المومنین علیه السلام را سوزاندند و او را به زور از خانه خارج ساختند . و سیده النساء را بین در و دیوار فشردند و او محسن را سقط کرد . ( اثبات الوصیه / ۱۲۴
ابوبکر در واپسین لحظات عمر خود از دستور خویش چنین اظهار پشیمانی می کند : بر سه چیز تاسف می خورم که کاش انجام نمی دادم ولی انجام دادم : یکی آنکه کاش حرمت خانه فاطمه را نمی شکستم و رهایش می ساختم حتی اگر در را از سر ستیز به روی ماموران بسته بودند. دیگری آنکه کاش روز سقیفه خلافت را بر عهده عمر یا ابوعبیده می گذاردم و خود وزیر می شدم . و سوم آنکه کاش فجاءه را نمی سوزاندم بلکه یا او را به آهن می کشتم و یا رهایش می ساختم . ( شرح نهج البلاغه ۴۶/۲ و ۲۷ – الامامه و السیاسه / ۱۸
حضرت زهرا علیها السلام در برابر فتنه و سقیفه و اقدامات دستگاه خلافت آن روز به مبارزه آشکار دست زد. او شبها بر پشت استری سوار می شد و به همراه همسرش علی علیه السلام به منازل انصار می رفت و از آنها یاری می طلبید . آنان در پاسخ می گفتند : بیعت ما با این مرد گذشت . اگر همسرت خود را زودتر از ابوبکر بر ما عرضه می کرد با وی بیعت می کردیم
علی علیه السلام در جواب آنان می فرمود : آیا جنازه رسول الله صلی الله علیه و آله را بر زمین رها می کردم و از برای سلطنت با مردم به نزاع می پرداختم ؟ ! فاطمه علیها السلام نیز می افزود : آنچه ابوالحسن کرد به سزا بود . به خدای سوگند مردم کاری کردند که خدا حسابرس و پی گیر آنان است . ( الامامه و السیاسه / ۱۲
* * *
ابوبکر در روزهای پر گیرودار اوان حکومت خود فاطمه علیها السلام را از ارث پدر

و فدک نیز محروم ساخت . او مدعی بود که از پیامبر ارث برده نشود . ( صحیح بخاری ۵۵۱/۸ و ج ۸۳/۵
فدک دهکده ای در حجاز است که از آنجا تا مدینه دو روز به قول بعضی سه روز راه بود . ( معجم البلدان ۲۳۸/۴
داستان فدک به سال هفتم هجری بر میگردد . در آن سال چون اهالی فدک از پیروزیهای سپاه اسلام در جنگ خیبر خبر یافتند پیامبر صلی الله علیه و آله را گفتند که زمین فدک را به حضرتش می دهند مشروط بر اینکه سپاه اسلام بر آنان حمله نکند . و این مصالحه واقع شد
از آنجا که این دهکده با نیروی نظامی فتح نشده بود به حکم آیه هفتم از سوره حشر – فدک – خالصه ( ملک خاص ) پیامبر صلی الله علیه و آله گردید. و بانزول آیه فات ذاالقربی حقه ( روم / ۳۸ ) آن حضرت فدک را به فاطمه علیها السلام بخشید . ( الدر المنثور ۲۷۳/۵ – شواهد التنزیل ۵۷۰/۱ – تاویل الایات ۴۳۵/۱ – معجم البلدان ۲۳۹/۴ و تفسیر فرات / ۳۲۲ – ۳۲۳
حضرت زهرا علیها السلام از ابوبکر میراث پدر و فدک را طلب کرد ( صحیح بخاری ۵۰۴/۴ و ج ۵۵۱/۸ – تاریخ طبری ۴۴۸/۲ ) و چون نتیجه ای از کار خود نگرفت بر آن شد که این مساله را در مجمع عمومی مسلمانان مطرح سازد . آن حضرت سربند خود را به سر بست و چادر خویش را بر خود پیچید و در میان جماعتی از زنان روانه مسجد شد . راه رفتنش با راه رفتن پدر تفاوتی نمی کرد . ابوبکر با گروهی از مهاجران و انصار و غیر آنان در مسجد نشسته بود. میان آن حضرت و حاضران پرده ای آویختند . آن گاه نشست و ناله ای جانسوز بر آورد به گونه ای که مردم به گریه افتادند . پس از آرام گرفتن مردم سخنان آتشین خودرا آغاز کرد : . . . آی مسلمانان ! آیا ارث من به زور از دستم گرفته شود ؟! ای پسر ابوقحانه ! آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث بری و من از پدرم ارث نبرم ؟! عجب نوبر زشتی آورده ای ! آیا دانسته کتاب خدا را ترک گفتید و پشت سر انداختید ؟! مگر قرآن نمی گوید : سلیمان از داود ارث برد ؟! . . . ( الاحتجاج ۱۰۲/۱ – دلائل الامامه / ۳۴
* * *
حضرت زهرا علیها السلام در آن روز به حق خود نرسید اما سخنانش به بار نشست و مسلمانان دانستند که حکومت وقت هیچ گونه مشروعیت ندارد . ولی کار از کار گذشته بود و کس نمی توانست دم بر آرد حتی ابوالحسن علیه السلام . چه اوضاع سیاسی آن روز جامعه اسلامی به گونه ای بود که قیام بر ضد حکومت به سود اسلام نبود
از این رو علی علیه السلام در خانه نشست و صبر کرد . اگر آن حضرت قیام می کرد حرکتش جنبه نظامی به خود می گرفت و آن گاه حمام خون به راه می افتاد قبیله های فر

صت طلب سر به شورش بر می داشتند و اعراب تازه مسلمان نیز دست از دین می شستند . ولی قیام حضرت فاطمه علیها السلام جنبه دادخواهی و روشنگری داشت . او وظیفه داشت به مسلمانان آگاهی دهد و خلیفه را به آنان بشناساند و چقد عالی شناساند
ابن ابی الحدید می نویسد : از علی بن فارقی مدرس مدرسه غربی بغداد پرسیدم : فاطمه راست می گفت ؟ او گفت : آری . من گفتم : اگر راست می گفت پس چرا ابوبکر فدک را به او بازنگرداند ؟! وی بالبخندی پاسخ داد : اگر آن روز به مجرد ادعا فدک را به او مداد فردا خلافت شوهر خود را ادعا می کرد و ابوبکر را از مقام خود بر کنار می ساخت و او هم نمی توانست سخن وی را نپذیرد. چه قبول کرده بود که آن حضرت هر چه گوید راست است . ( شرح نهج البلاغه ۲۸۴/۱۶
* * *
سرانجام حضرت زهرا علیها السلام از شدت مصیبت در بستر بیماری افتاد و به گواهی امام صادق علیه السلام جسمش به قدری کاهیده و نحیف شده بود که باک داشت حجم بدنش به هنگام تشییع جنازه دیده شود
از این رو اسماء را طلبید و مشکلش را با وی در میان نهاد . او که سرزمین حبشه را دیده بود کیفیت حمل جنازه در آن سرزمین را که اندرون هودج یا تابوت انجام می گرفت برای حضرتش ارائه کرد. آن حضرت که از زمان ارتحال پدر خنده بر لبش ننشسته بود اینک تبسمی فرمود و این کار مردمان حبشه را تحسین کرد ( وسائل الشیعه ۲۲۰/۳ – ۲۲۱
نوشته اند : فاطمه علیها السلام نخستین کس در اسلام بود که پیکر پاکش اندرون تابوت تشییع شد ( الکافی ۲۵۱/۳
آن حضرت به علی صلوات الله علیه وصیت کرد که جنازه اش را شبانه دفن کند و قبرش را نامعلوم سازد . ( امالی المفید / ۲۸۱
* * *
عایشه گوید : علی بر جنازه فاطمه نماز گزارد و او را شبانه دفن کرد و ابوبکر را خبر نکرد . ( المتدرک علی الصحیحین ۱۶۲/۳ – تاریخ المدینه ۱۱/۱
شیخ مفید نوشته است : ابوبکر و عمر بر علی علیه السلام خرده گرفتند که چرا آنان را خبر نکرد تا بر دختر پیغمبر نماز بخوانند . آن حضرت در پاسخ فرمود : فاطمه خود چنین خواسته بود . ( الاختصاص / ۱۸۵
امام حسین علیه السلام فرماید : چون فاطمه علیها السلام جان به جان آفرین تسلیم کرد امیر المومنین علیه السلام ایشان را پنهانی به خاک سپرد و آثار قبرش را محو ساخت . آن گاه رو به جانب قبر رسول الله صلی الله علیه و آله کرد و گفت : . . . حقیقت آنکه ما از

آن خدائیم و به سوی خدا باز می گردیم . اکنون امانت بازگردانده شد و به گرو گذاشته باز پس داده شد و زهرا از دست رفت ! پس اینک آسمان و زمین چه زشت می نماید ! ای رسول خدا ! از این پس حزنم جاودانه و شبهایم به بیداری است و اندوه از دلم نرود مگر آنکه خدا برای من نیز گزیند آن سرای را که تو در آن جای گزیده ای . . . خدا گواه است که دخترت پنهانی دفن شود و حقش پایمال شود و از ارثش محروم گردد. و این در حالی است که هنوز چندی از ارتحال تو نگذشته و نام تو از زبانها نرفته . . . ( کافی ۴۵۸/۱ – ۴۵۹
* * *
در تاریخ شهادت حضرت زهرا علیها السلام دو قول مهم آمده است . شیخ طوسی و سید ابن طاووس بر آنند که آن حضرت روز سوم جمادی الثانی به دیار باقی شتافته . ( مصباح المتهجد / ۷۳۳ – الاقبال / ۶۲۳ ) و شیخ عباس قمی هم در رساله قره الباصره همین قول را ترجیح داده است .
مستند این بزرگان را می توان روایتی از امام صادق علیه السلام دانست که به تاریخ پیشگفته تصریح دارد . ( دلائل الامامه / ۴۵