سوسیالیسم

ادوارد برنشتاین متفکر سوسیال‌دموکرات و از رهبران بزرگ سوسیال دموکراسی در آلمان: «سوسیالیسم چیزی نیست جز اِعمال اصل دموکراسی در اقتصاد».

سوسیالیسم

(سوسیالیسم اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که هدف آن لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است) ويكي پديا
(سو سياليسم يا جامعه‌باوری این اصطلاح که از واژه‌ی «سوسیال»، به معنای اجتماعی، در زبان فرانسه، گرفته شده است،((درصفحه ي ۱۸۹ كتاب در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي چنين گفته شده كه واژه ي سو سياليست بر گرفته از واژه ي لاتيني سوسير sociare به معناي تركيب يا سهيم كردن است))

معناهای بسیاری دارد، اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می‌توان یافت: «سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید – سرمایه، زمین، اموال و جز آنها – بطور کلی، و اداره‌ی آنها به سود همگان است.» اما چنین تعریفی اختلاف نظرها و روشهای سوسیالیستها و مدعیان بی‌شمار هواداری از سوسیالیسم را در باره مفاهیم این تعریف، روشن نمی‌کند. بهرحال، یک تعریف بی‌چون و چرا از سوسیالیسم ممکن نیست، زیرا مفهووم «مالکیت و نظارت عمومی» بسیار کشدار است و بر سر آن همراییِ نهایی وجود ندارد)نگاه نو

(نخستين كاربرد شناخته شده ان در ۱۸۲۷ در بريتانيا و در شمارهاي از نشريه ي كو اپرا مگزين بود.) در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص۱۸۹
سابقه ي اين مسلك سياسي به پيش از زمان افلاطون مي رسد كه سوسياليسم را (( اتوپييك)) يا ((يوتوپيا )) مي خواندند . زيرا افلاطون و هم عصرانش گفته بودند:(( ثروت متعلق به عموم مردم است و بايد به مصرف عموم برسد. چون تمركز ثروت راه تفرقه مردم را هموار مي سازد.))) مباني انديشه هاي سياسي ص ۱۶۴

(اگرچه سوسياليست ها مدعي يك ميراث فكري شده اند كه قدمت ان به جمهوريت افلاطون يا مدينه فاضله تامس هابز بر مي گردداما خاستگاه ان در قرن ۱۹ قرار دارد.) در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص۱۹۰
(وسوسيالیسم جدید، در واقع، فراورده‌ی مستقیمِ انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه است) نگاه نو
(پيدايش سوسياليسم واكنشي بود به شرايط اقتصادي و اجتماعي در اروپا در اثر رشد كاپيتاليسم صنعتي . زايش عقايد سوسياليستي پيوند تنگاتنگي با ايجاد يك طبقه ي جديد اما در حال رشد از كارگران صنعتي داشت كه از فقر و تحقيري كه غالبا يكي از ويژگي هاي اوايل عصر صنعتي شدن بود رنج مي بردند.) در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص۱۹۰
(نخستین سوسیالیستها کسانی بودند که به یک سیستم «اجتماعی» اعتقاد داشتند و آنچه همگی یکزبان با آن مخالف بودند نظام فردی اقتصاد موجود بود. این سوسیالیسها در زمینه‌ی پدید آوردن آرمانشهرها (یوتوپیاها) تجربه‌هایی نیز کردند. سوسیالیسم از آغاز پیدایش خود بر مدعاهای فرد در مقام عضو جامعه (نه در برابرجامعه) تکیه کرده است و این اندیشه‌ی اصلی صورتها و عنوان‌های بسیار گرفته است که از مهمترین‌ آنها آناراشیسم، سندیکالیسم، سوسیالیسم مسیحی، سوسیالیسم دموکرات و بولشویسم است. هریک از این مکتب‌ها اصولی خاص خود را دارند، اما هدف همه‌ی آنها پدید آوردن اقتصادی است که در آن جامعه، مسئولیت شیوه‌ی بهره‌برداری از ابزارهای تولید را داشته باشد.

اما در روشهای رسیدن به این هدف میان مکتبهای مختلف وابسته به این عنوان کلی اختلاف نظر زیاد وجود دارد.
پیدایش مارکسیسم در نمیه‌ی قرن نوزدهم نقطه تحول بسیار بزرگی در اندیشه‌ی سوسیالیستی است، زیرا از آن پس تا این زمان کمابیش همه جنبشهای سوسیالیست به نحوی و به درجه‌ای زیر نفوذ و تاثیر آن بوده‌اند.) دانشنامه سیاسی داریوش آشوری

باور هاي سوسياليسم
(سوسياليست ها باور دارند كه رابطه طبيعي ميان انان به صورت هميازي است نه رقابت.
از نظر ان ها رقابت باعث مي شود افراد به جان هم بيفتند. هر يك رز انان را ترغيب ب

ه انكار يا ناديده گرفتن طبيعت اجتماعي شان مي كند.
نتيجتا رقابت باعث مي شود كه صفات فردي كمتر رشد كرده و بر عكس موجب تقويت خود پسندي و پرخاشگري در انان مي شود. اما هم ياري داراي يك بار اخلاقي و اقتصادي است.
سوسياليست ها باور دارند كه افراد بشر قادرند علاوه بر انگيزه هاي مادي در اثر انگيزه هاي اخلاقي نيز به انگيزش در ايند. انگبزه ي اخلاقي براي داشتن پشتكار همانا ارزوي سهيم شدن در نفع عمومي است.
تعهد به مسائات يكي از ويژگي ها ي بارز ايدئولوژي سوسياليسم هاست.مساوات همان ارزش سيايس است كه كه سوسياليسم ها را از رقبايش به ويژه محافظه كاران و ليبراليسم ها جدا مي كند.

محافظه كاران معتقدند كه جامعه داراي سلسله مراتب طبيعي است و لذا انديشه ي مساوات اجتماعي را كاملا واهي مي دانند.
ليبرال ها نيز در برابر مساوات متعهدند، ولي به اين دليل كه تمامي افراد از ارزش اخلاقي مساوي بر خوردار بوده و لذا حق بهره مندي از حقوق مساوي و عزت را دارند. اما افراد از نظر استعداد ها و قابليت هاي مادر زادي متفاوتند و از اين رو حق دارند كه بر مبناي انها پاداش داده شوند .ان كساني كه سخت كوشند و قابليت هايي دارند در خور ان هستند كه ثروت مند تر از كساني

باشند كه فاقد اين صفات هستند. به همين جهت ليبرال ها طرف دار تساوي فرصت براي افرادند. اما دليلي نمي بينند كه اين تساو فرصت بايد يا طبيعتا منجر به مساوات اجتماعي و اقتصادي شود.
بر عكس سوسياليست ها بسيار اكراه دارند كه نابرابري هاي افراد به لحاظ ثروت را بر حسب تفاوت هاي ذاتي افراد از حيث قابليت ها تعيين نمايند.
سوسياليست ها باور دارند كه درست همان طور كه كاپيتاليسم رواج رقابت و رفتار خود پسندانه افراد شده است نا برابري بشري نيز به مقدار زيادي نشانگر ساختار نابرابر جامعه است .
سوسياليست ها باور دارند كه مهم ترين شكل هاي عدم مساوات بشري ثمره رفتار نا برابر توسط جامعه است.
نتيجتا سوسياليست ها فقط به اين كه فرصت مساوي براي رشد مهارت يا استعداد ها در اختيار افراد گذارده شود بسنده نكرده و بلكه خواستار مساوات اجتماعي در قالب اين تضمين اساسي هستند كه تمامي افراد نه فقط افراد ممتاز بتوانند بيشترين قابليت هاي خود را به ظهور برسانند.
از نگاه سوسياليست ها بايد بين نياز هاي يك فرد و خواست ها سليقه هاي او تفاوت گذارد. يك

نياز ضرورتي است كه احتياج به براورده شدن دارد. ، فقط يك هوي و هوس زود گذر نيست. به همين دليل سوسياليست ها معتقدند كه نياز ها جنبه ي ضروري داشته و بر اوردن ان ها شالوده ي هستي كامل انسان را تشكيل مي دهد در حالي كه خواست ها يك موضوع قضاوت شخصي هستند و در اثر عوامل اجتماعي و فرهنگي شكل مي گيرند. نياز ها جنبه ي واقعي و جهان شمول دارند.و متعلق به تمامي مردم است.
لذا جاذبه ي يك نظريه اجتماعي مبتني بر تامين نيازها ؛ در اين است كه به اساسي ترين

احتياجات بشر مي پردازد.
ديدگاه يك سوسياليست در باره ي ازادي ،مشخصا مثبت است زيرا ازادي را به معناي را به معناي رضايت خاطر يا ابراز وجود تعبير مكند. از نگاه سوسياليست ها ازادي نه تنها به معناي براوردن نياز هاي اساسي فيزيولوژيكي مانند خوراك و سرپناه و… است،بلكه يك رشته نياز مهم تر مانند نياز به هم دلي و محبت و رضايت خاطر را كه زاييده كار خلاق است شامل مي شود. چون چنين نيازهايي در سراسر جهان يكسان است.از اين رو منابع مادي بايد اشكارا به ترزي توضيع شود كه دست كم نياز هاي اساسي هر يك از افراد بشر را بر اورده سازد.
بنابر اين از ديدگاه يك سوسياليست اشتياق براي مساوات طلبي در واقع وسيله ايست براي گسترش ازادي.

با اين كه سوسياليت ها در باره ي مزيت مساوات اجتماعي و اقتصادي هم راي مي باشند اما در خصوص ميزان اين مساوات اختلاف نظر دارند.
ماركسيست ها معتقدند كه نا برابري ناشي از وجود مالكيت خصوصي است ،و منجر به توزيع نا برابر قدرت اقتصادي ميان بورژوازي((واژه ي ماركسيستي كه دلالت دارد بر طبقه ي حاكم در يك جامعه يعني مالكان ثروت مولد. در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص
۵۵۸)) داراي مالكيت و پرولتالياي((واژه ي ماركسيستي كه دلالت دارد بر طبقه اي كه فقط از طريق نيروي كارش امرار معاش مي كند. . در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص۵۵۹))فاقد مالكيت مي شود. از نظر ماركس برابري فقط از راه الغاي كامل مالكيت خصوصي و دست يابي به يك جامعه ي بدون طبقات همكان پذير است.

برابري اجتماعي فقط زماني بر قرار مي شود كه ثروت مولد ((در عرف ماركسيسم به معناي سرمايه است)) متعلق به تمامي مردم باشد.
ولي تلاش سوسيال دموكرات ها بيشتر در اين راستاست كه كاپيتاليسم را مهار كنند. انان باور دارندكه نا برابري نه تنها نشان دهنده ي مالكيت ثروت است بلكه نشان دهنده ي اين حقيقت نيز مي باشد كه ثروت با توجه به شرايط دست مزد ها و حقوق ها به طرزي نابرابر تقسيم شده است. لذا نيازي نيست كه دارايي شخصي را لغو كرد بلكه اين ثروت بايد صرفا به گونه اي مساوي تر در درون جامعه سر شكن شودك. از اين رو سوسيال دموكرات ها طرف دار مساوات بيشتر به لحاظ توضيع ثروت اند. نه برابري مطلق .به عقيده ي انان مي توان مساوات را از راه انتقال مجدد ثروت از ثروت مندان به فقيران اجاد كرد،مثلا از راه توسعه دولت رفاه عمومي يا عرضه كردن يك نظام مترقي ماليات بندي.) در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص ۲۰۱-۱۹۹و۲۰۳

نا كامي هاي سوسياليسم و درسهايي از ان

.( تاریخ حیات چپ فرقه گرا همانگونه که نمایندگان خود این نوع «چپ» شب و روز فریاد می کنند، تاریخ تلاش برای نفوذ در جنبش کارگری است. این عین واقعیتی است که همه جا بر زبان می رانند. بخش دروغ حرف آنها این است که می گویند قصدشان آن است که با نفوذ خود، جنبش کارگری را به سوسیالیسم راه برند!!! آنها می خواهند جنبش کارگری را به تسمه نقاله قدرت خویش مبدل سازند. می خواهند با نیروی کارگران شکلی از دولت بورژوازی را جایگزین شکل دیگر سازند. آنها با سازمانیابی ضد کار مزدی توده های کارگر از بیخ و بن سر ستیز دارند. درست به همین دلیل در نهاد هستی سیاسی خویش همجوش و همگرا و همپیوند سندیکالیسم

هستند.)simaiesicialisna.com
(در اواخر قرن بيستم سوسياليسم چندين مورد از شور بختي را تحمل كرد كه برخي از ان ها به اعلام مرگ سوسياليسم انجاميد .بد ترين اين شور بختي ها بي شك سقوط كمونيسم در انقلاب هاي ۱۹۹۱-۱۹۸۹اروپاي شرقي بود .) در امدي بر ايدئولوژي هاي سياسي ص ۱۹۲
(مرحوم خليل ملكي تبريزي مي نويسد))به خصوص از زماني كه گي موله رهبر حزب سوسياليست فرانسه دز راس حكومت قرار گرفت شكافي در حزب به وجود امد. فاجعه الجزاير و حمله به كانال سوئز از طرف اينگليس و فرانسه و اسرائيل حزب سوسياليسم فرانسه را بيشتر از احزاب ديگر

 

اروپاي غربي دچار تشتت ساخت و پس از انشعابي كه صورت گرفت كوششي براي جامعيتبخشيدن به تمام عناصر سوسياليسم به عمل امد…و عدهاي از جناح چپ حزب راديكال به رهبري مندس فرانس به انشعابيون پيوستند.) مباني انديشه هاي سياسي ص۱۸۰
(سوسیالیست های قرن بیست و یکم می توانند از دستاوردها و ناکامی های سوسیالیسم قرن بیستم چیزهای زیادی بیاموزند؛اول اینکه خط مشی های دولت باید در راستای بهبود شرایط کاری و استانداردهای زندگی مردم جهت دهی شوند. این امر به معنای سرمایه گذاری کلان در اموری همانند مسکن مناسب، وسایل زندگی، حمل ونقل عمومی، نگرانی های زیست محیطی و تقویت زیرساخت هاست. همبستگی و ماموریت های خارجی نباید به سرمایه گذاری های وسیع و طولانی مدت در راستای توسعه و تعمیق پیشرفت های مادی طبقات داخلی نظام های سوسیالیست ترجیح داده شوند. هرگونه همبستگی از داخل کشور شروع می شود.
دوم اینکه سیاست های توسعه ای باید بر تنوع اقتصادی همراه با تاکید ویژه بر صنعتی سازی مواد خام، سرمایه گذاری کلان در صنایع مولد کالاهای مصرفی باکیفیت بالا و در کشاورزی و علی الخصوص خودکفایی مواد غذایی اساسی متمرکز شود. اقتصادهای سوسیالیستی تحت هیچ شرایطی نباید به اقتصاد تک محصولی (شکر، گردشگری، نفت و نیکل) تکیه کنند چرا که اینگونه اقتصاد، بی ثبات و آسیب پذیر است.
دولت سوسیالیستی باید هزینه برنامه های آموزشی و زیرساختی خود را هماهنگ با اولویت های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خود تامین کند. این امر آموزش کارگران ساختمانی ماهر (لوله کش

، برقکار و نقاش) و مهندسان، کارگران حمل و نقل، طراحان مسکن شهری و روستایی برای تمرکززدایی از شهرهای بزرگ و گسترش حمل و نقل عمومی را نیز شامل می شود. دولت های مذکور باید شوراهای مصرف محلی را برای نظارت بر کیفیت هوا، آب و آلودگی صوتی و نیز در دسترس بودن، بها و کیفیت غذا سازماندهی کنند.

دولت های سوسیالیستی قرن بیستم با تغییر مسیر کمک های خود به سوی کشورهای خارجی (که اغلب این کشورها مترقی هم نبودند)، باعث انزوای کارگران خود شدند در نتیجه نیازهای محلی تحت عنوان همبستگی بین المللی مورد غفلت قرار گرفتند. اولویت اول سوسیالیسم قرن بیست ویکم باید همبستگی داخلی باشد. سوسیالیسم قرن بیستم بر رفاه از بالا-دولت ها دهنده و توده ها گیرنده- تاکید کرده و مانع ابتکارات عمومی شده و انفعال را ترغیب کردند. سوسیالیسم قرن بیست ویکم برای مقابله با وزیران بورژوای «سوسیالیست» و عاملانی که به منظور انباشت و حفاظت از ثروت شخصی از منصب خود سوءاستفاده می کنند، باید کنش طبقاتی مستقل را

تشویق کنند. سازمان های مردمی و خودجوش می توانند ریاکاری وزیران ثروتمندی که سوار بر اتومبیل های آخرین سیستم شده و از آپارتمان های لوکس استفاده کرده و فرزندان خود را به مدارس خصوصی ویژه و گرانقیمت می فرستند را افشا کنند.فراتر از همه اینها سوسیالیسم عبارت است از برابری اجتماعی، برابری درآمدها، مدارس و بیمارستان ها، برابری در بین و درون طبقات. بدون برابری اجتماعی، هرگونه بحث از تنوع، عزت و منزلت بی معناست. سرمایه داران نیز تا زمانی که ثروت و سودشان به خطر نیفتد، از تنوع حمایت می کنند. سوسیالیست ها از برابری حقوق و درآمد که به طرز کارآمدی بتواند ثروت را در بین کارگران، چه سفیدوسیاه، کشاورز روستایی و کار

گر شهری، زن و مرد و پیر و جوان، بازتوزیع کند،)
:Project synidicate.com

سوسیالیست در ایران

(در ایران اندیشه‌های سوسیالیستی پس از انقلاب مشروطه و با ظهور حزب توده ( بزرگترین و موفق ترین حزب تاریخ ایران) رواج بسیاری یافت، بطوریکه قریب به چند دهه از تاریخ ایران (دهه‌های ۳۰-۴۰-۵۰-۰۶) به طور مطلق تحت پوشش و استیلای فکری خود قرار داد،
بیشتر فضای فکری سوسیالیستی ایران در طول دهه‌های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ تحت تاثیر مارکسیسم – لینینیسم، کمونیست‌های حزب توده و اندیشه‌های علی شریعتی که یک مارکسیست التقاطی با اسلامگرایی بود، قرار داشت که تفاوت عمده این دو دیدگاه بیشتر در دین باوری بوده است، بطوریکه توده‌ای ها همانند اخلافشان در دیگر نقاط دنیا دین را افیون توده‌ها می‌دانستند اما اسلام‌گرایان التقاطی با مارکسیسمِ هواخواه علی شریعتی، دین باور بودند و معتقد به اسلام انقلابی بودند که میتوانست موتور محرکه انقلاب قرار بگیرد (که گرفت!).

تا قبل از انقلاب ۱۳۵۷ دو نحله فوق که اکثریت جامعه‌گرایان ایران را تشکیل می‌دادند برای مقابله با یکدیگر رقابت می‌کردند اما برای انقلاب کردن با همدیگر همکاری غیر مستقیم نیز می‌کردند (مثلا سازمان مجاهدین خلق و کنفدارسیون دانشجویان ایرانی) اما بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و غلبه اسلامگرایان بر ارکان قدرت و سرکوب‌های دهه ۶۰ که در آن واقعه بدنه مارکسیستی – کمونیستی انقلابی‌ها تصفیه شدند، نحله سوسیالیست اسلامی شریعتی دست بالا را گرفت و حتی توانست چندین پایه از قوای ۳ گانه نظام را تسخیر کند، بطوریکه در دوران نخست وزیری

مهندس میر حسین موسوی، دولت و بیشتر مجلس و قوه‌قضائیه همگی از طرفداران سوسیالیسم اسلامی یا به اصطلاح چپ‌ها بودند و اندیشه‌های اقتصاد دولتی و انحصار دولت در بازار از آن زمان شکل گرفت، منتها با وفات آیت الله خمینی و رهبری آیت الله خامنه‌ای بر کشور، این بار این راستگرایان اسلامی بودند که توانس

تند بعد از چندین دهه دست بالا را حکومت ایران بگیرند،) دانشنامه سیاسی داریوش آشوری

سوسياليسم و اسلام

( تاریخ زندگی بشر تاریخ مبارزه طبقاتی است و تاریخ حیات سرمایه داری تاریخ پیکار توده های کارگر دنیا علیه اساس این نظام، تاریخ جنبش های عظیم برای سرنگونی سرمایه داری ) simaiesicialisna.com
تفاوت نگاه اسلام با سوسياليسم در همان ابتدا به خاطر اينكه سوسياليست ها خدا را قبول ندارند كاملا مشخص است . همچنين به دليل شكست اين مكتب و تاريخچه ي ديرينه ي اسلام ديگر نيازي نيست كه به بررسي بيشتر موضوع بپردازيم .تنها به اشاره اي به نظام هاي اقتصادي اسلامي وسوسياليستي بسنده مي كنيم.

(از نظر اسلام حضور اخلاق در اقتصاد بسیار مهم است. امادرعرصه اقتصاد،انقلاب باهمان بحران هایی روبه روشدکه ویژگی هرانقلاب نوپااست .اقتضائات دوران صدرانقلاب ،دست اندرکاران را،درمقام عمل،به سمت نوعی اقتصادمبتنی بردخالت صریح دولت سوق داد.درمرحله نظریه پردازی نیزازآموزه های اقتصادی اسلام دم زده می شد.اینک پس ازگذشت بیست وپنج سال ازآن

تجربه،این اقتضائات نوین است که ذهن وزبان مجریان ونظریه پردازان اقتصادی راازآموزه های لیبرالیستی دراقتصادانباشته است.واتفاقاً «درچنین فضایی است که سخن گفتن دوباره ازاقتصاداسلامی معنامی یابد.حجت الاسلام غلامرضامصباحی مقدم،عضوکمیسیون اقتصادی مجلس هفتم وازنخستین استادانی که جانبدارانه مفهوم اقتصاداسلامی رادرحوزه ودانشگاه مطرح کرد،دراین گفت وگو ازچنین فراز وفرودهایی دربرنامه های اقتصادی می گوید.

به عنوان مقدمه خوب است پرسشی مطرح بشود که در واقع از مبادی تصدیقی این بحث است: آیا اصولاً اقتصاد اسلامی داریم؟
جهان، دو اقتصاد متعارف و معروف را در یکی- دو قرن گذشته تجربه کرد ه است: اقتصاد لیبرالیستی و اقتصاد سوسیالیستی. این دو اقتصاد از نظر مبانی و اهداف در دو سوی مقابل هستند و ابعادشان کاملاً مشخص و شناخته شده است. اسلام قطعاً نه با لیبرالیسم و نه باسوسیالیسم((با اقتصاد سوسياليستي و مفهوم ان كم و بيش اشنا شديم پس اينجا لازم است مختصرا به مفهوم اقتصاد ليبراليسم اشاره كنيم :اقتصاد لیبرالیسم به نفی اخلاق می پردازد و فرض را بر این گذاشته است که انسان اقتصادی در فعالیت های تولیدی صرفاً در پی حداکثر کردن منفعت خود، و در مصرف هم در پی حداکثر کردن لذّت است))

سازگاری ندارد.
طبعاً موضع لیبرالیسم به موضع اسلامی نزدیک تر است؛ چرا که سوسیالیسم مارکس اصلاً با نفی خدا شروع می شود، ولی در عین حال می بینیم که تقابلی جدی با مبانی معرفت دینی ما دارد.
ما معتقد به محوریت خداوند هستیم و انسان، اگرچه موجود برتر آفرینش است، اما به جای خدا نمی نشیند و در هیچ لحظه و هیچ جا مدیریت ربوبی و احاطه و ساماندهی از دست خدا خارج نیست.
اقتصاد اسلامی در اهداف هم با اقتصاد سوسیالیستی و لیبرالیستی متفاوت است. اقتصاد لیبرالیستی در صدد حداکثر کردن رفاه جامعه است، ولی اسلام، علاوه بر پی گیری تحقق رف

اه، توزیع عادلانه رفاه را هم پی گیری می کند.
اما در زمان حاضر اقتصاد سوسیالیستی به دليل ناكامي هاي فراوان حالت تاریخی پیدا کرده است و خیلی لازم نیست به آن بپردازیم.
در اينجا جا دارد كه به سخن حجت الاسلام مصباحي مقدم در زمينه ي اقتصاد اسلامي در ايران اشاره كنيم :((مبنای انقلاب اسلامی از جهت نظری اجرای اسلام بوده است. خبرگانی که قانون اساسی را تدوین کرده اند نیز همین مسیر را طی کرده اند و درصدد تحقق اقتصاد اسلامی بوده اند. ما در مقام عمل، بخشی از مسایل اقتصاد اسلامی را دنبال کرده ایم و بخش های دیگری نیز در تجربه بیست وپنج ساله ما رها شده است؛ مثلاً در زمینه حمایت از طبقات محروم و ضعیف، قدم های خوبی در کشور ما برداشته شده است، ولی، در مقابل، برخی سیاست های اقتصادی به کار برده شده است که احیاناً به عدد فقرا افزوده است.
می خواهم این طور بگویم که ما از جهت نظری ما اقتصاد اسلامی به صورت قانون اساسی و احیاناً قوانین مدنی و عادی داریم. ولی سیاست گذاران و مجریان اقتصادی ما خط دیگری را دنبال کرده اند و نتایج شیرینی که می توانست از اجرای اقتصاد اسلامی گرفته شود، محقق نشده است.))) مقاله ي اقتصاد اسلامي داريم اما … /غلامرضا مصباحي مقدم / news.comwww.raja

(همین جا بگویم که هم اقتصاد سوسیالیستی و هم سرمایه داری از نقطه ای شروع کردند ولی در آن نقطه نماندند، بلکه هر دو از مواضع اصولی خودشان عدول کردند و کم کم به سمت وسط گرایش پیدا کردند که اگر آن وسط را، با همه دقایقش، در نظر بگیریم همان اقتصاد اسلامی است؛ یعنی نظام اقتصادی لیبرالیستی و سوسیالیستی از نوع حاد عدول کرده است و در حال گرایش به سمت تعادل اند. اقتصاد اسلامی نه سوسیالیسم است و نه لیبرالیسم.)مقاله ي اقتصاد اسلامي داريم اما … /غلامرضا مصباحي مقدم / news.comwww.raja

در اينجا مي خواهيم نظر امام خميني رهبر بزرگ انقلاب را در باره ي اقتصاد اسلام و سوسياليسم اشاره كنيم.
( امام(ره) در اين باره مي فرمايد : ” نظر ما به اقتصاد نيست مگر به طور آلت نظر ما فرهنگ اسلامي است كه اين فرهنگ اسلامي است كه اين فرهنگ اسلامي را از ما جدا كردند….” و در جاي ديگر مي گويند ” زير بنا اقتصاد نيست ، براي اين كه غايت انسان ،اقتصاد نيست. انسان زحمتكش فقط براي اين است كه فقط شكمش را سير كند يا جوانهايش را بدهد شكمش سير

شود و ذات انسان از اينجا تا نهايت ، انسان هست . اين انسان مردني نيست . انسان تا آخر هست ، و برنامه اسلام اين است كه اين انسان را جوري كند كه هم اينجا صحيح باشد و هم آنجا صحيح باشد ، راه مستقيم ، نه طرف شرق

نه طرف غرب ، صراط مستقيم ، يك سرش اينجاست يك سرش در نهايت “
بنابراين اقتصاد در ديدگاه امام(ره) تنها وسيله اي است براي رسيدن اهداف تعالي اسلام با ذكر اساسي ترين تفاوت ديدگاه اقتصادي ليبراليستي و سوسياليستي.) Siyavashon .ir
) به نظر امام(ره) ، نظام اقتصادي اسلان نظامي كاملأ مستقل و جداي از نظام هاي سرمايه داري و سوسياليستي مي باشد و جالب توجه اين كه در برخي موارد نظرات اقتصادي امام(ره) با نظام هاي سرمايه داري هم خواني نسبي دارد و در بعضي از مسائل قرابت گونه اي با سوسياليسم ايجاد مي كند اما در عين حال نه با سرمايه داري و نه با سوسياليسم موافقت و مكارنت نداشته و

هردو را محكوم مي كند ” يكي از اموري كه لازم به توصيه و تذكر است آن است كه اسلام نه با سرمايه داري ظالمانه و بي حساب و محروم كننده ي توده هاي تحت ستم و مظلوم موافق است ، بلكه آن را به طور جدي در كتاب و سنت محكوم مي كند و مخالف عدالت اجتماعي مي داند . گرچه بعضي كج فهمان بي اطلاع از رژيم حكومت اسلامي و از مسائل سياسي حاكم در اسلام ، در گفتار و نوشتار خود طوري وانمود مي كنند كه اسلام را طرفدار بي مرز و حد سرمايه داري غرب،

مثل آمريكا و انگلستان و ديگر چپاولگران غرب به حساب آورند … و نه رژيمي مانند رژيم كمونيسم و ماركسيسم – لنينيسم است كه با مالكيت فردي مخالف و قائل به اشتراك مي باشد … بلكه اسلام ، يك رژيم معتدل با شناخت مالكيت و احترام به آن به نحو محدود در پيدا شدن مالكيت و مصرف كه اگر به حق به آن عمل شود چرخ هاي اقتصادي سالم به راه مي افتد و عدالت اجتماعي كه لازمه ي يك رژيم سالم است تحقق مي يابد”) Siyavashon .ir