شعر امروز
روابط با محیط و جهان پیرامون، درک دانش زمان، شناخت تضادها، اندیشیدن به همه این عوامل باعث می شود که « بیان» به یاری واژه ها، عبارات و تمثیلاات و استعارات شکل یابد.
جهان پیرامون اگر جاذب شود و سخن و هنرمند باشد، هنر و هنرمند پرورش می یابند واگر نباشد، سرکوب می شوند و به گونه های غیر هنری و « مادی » رخ می نمایند.

در این سیر « توانایی » در « بین احساس » بسیار مهم است. این توانایی پرورشی است نه « ذاتی». پس از آن در مرحله « متعالی شدن احساس» حرکتها جدا می شود. شیوه تازه ای در مفاهیم شعرها راه می یابد، از این رو به تازه گویی تمایل پیدا می کنیم. بیشتر رهپویان شعر، از مشابه گویی و یا تقلید گویی شروع می کنند. تقلید از شاعری که طبع او را می پسندند

. اما معدودی ذوق خود را از ابتدا با آفرینش های بی مانند پرورش می دهند. در این راستا برخی شاعران چون سالکی در این مرحله به تفکر متعالی رسیده و خط تازه ای در راه هنر خویش در پیش می گیرد واگر ثبات یابد، منحرف نشود و زمان در ویرانی اش بی اثر بماند، آنگاه ابدی می شود و « سبک گذار » خواهد شد.

آن کسی که لحظه ای را به هنر می آورد و شاید شعری هم بگوید وخبری به نمایش هنرنمایی بنشیند بی تردید زمانی که می میرد، با خود همه هنر را به خاک می برد. لذا آنان « سبک گذار» خویشند و اینان « هنربران» خویش.
شعر نو از نهایت حد کمال شعر قدیم ، آغاز شد. و پس از به کمال رسیدن شعر کهن دیگر جایی برای رسیدن شعر شاعر نماند. آیا شما می اندیشید پس از « حافظ » چه کسی چنان زیبا و غنی و دقیق غزلسرایی می تواند بکند؟ آیا پس از « سعدی» نظم و نثر ونغز گویی پدید آمد؟
آیا حماسه سرایی بسان « فردوسی» پا به عرصه هستی نهاده؟ اوج ای عرفانی در اشعار مولانا را چه کسی دیگر می تواند بگوید؟ و ………. چرا چنین نشد و نخواهد شد؟

برای این که در محدودیت اوزان شعر کهن دیگر مجالی و فضایی باقی نماند. حال و حرکت تاریخ و جغرافیای زیست، پدیده های تازه جوشیده از زندگی و …….. همه تغییر کرده اند. شاعران پیرامون خود به جای شمع، قپان، فتیله ، گاری و هودج ………. پدیده های تازه ای می بینند که تمثیلات ذهنی را دگرگون می کنند.
البته این « تحمیل تکنولوژیکی » نیست هنوز هم در زوایای این دراندشت زمین کسانی شمع روشن می کنند. فتیله ی چراغشان می سوزد، کالای خود را قپان می کنند، و بر گاری می نشینند. اما همه شاعران در میان آنان نیستند.

برای شاعر امروز قابل قبول نیست که یار مجنون ودر سر به صحرای جنون بگذارد، آیا پیر مغانی هست که ساکن میکده ای باشد؟ حالا کدام باد سحری به سوی معشوق روان است؟ آیا می توان هنوز ۹ کرسی گردون را به زیر پای نهاد تا …… ؟ باید فکری برای گلهای تزئینی آپارتمان کرد!
حالا زمان لانه زنبوری هایی به نام آپارتمان است.

شاعری که در محبس این غرنه های مکعبی و هندسی گرفتار است، از روزنه تنگ پنجره چیزهای محدودی می بیند که با وسعت زندگی، آنها را می سنجد. به راستی شما چند پروانه دیده اید که گرد شمع سوخته باشند؟ چند بلبل روی چه شاخ گلی در حال نغمه سرایی دیده اید؟
و به قول شاعر « تا کی نقد سرو و ل

ب لعل توان گفت؟ » پس باور کنیم که مضامین و تمثیلات و سخن ابزارها تغییر کرده اند؟
در بیش شاعر کهن سفر اثر مستقیم داشته، و با شعر شاعر شاکن و بی سفر تفاوت دارد. وانگهی شغل شاعری در دربارها و محدوده مداحی ها در فکر و شعر بینش شعری بی تفاوت می گذاشته شعر این شاعران با شعر « مولوی» به عنوان نمونه که شعر صوفیانه و بدایت، شفافیت التهاب و هیجان و جان و سنگ ر تمامی شعرهایش موج می زند تفاوت بسیار داشته است.

« شعر نو » پیش از این که « تعریف کردنی» باشد، « حس کردنی» است. زیرا که تحول را اول باید حس کرد آنگاه به تعریف وتشریح نشست.
کشف معانی و ارائه آنها در بافت و قالبهای تازه نگاه تازه حتی به پدیده های قدیمی و ارائه آنها در بافتها و قالبهای تازه.

نظام نظم به گونه ای که تدوین شده درست مانند انواع کلیدهای آهنی و مسی و برنجی است که با آن قفلی را می گشایند، آنان قفل های این کلیدهای را لازم دارند. اما این حق از کسی سلب نمیشود که با کلید تازه تری در خانه را بگشاید. چرا به تازه آوری ها باید تاخت؟ چرا که باید فکر را محدود و قالبی کرد؟ چرا از میان آن همه گیاه زنده و رویا و بویا باید همیشه به گل سرخ و ……….. دل بست؟

نظام نثر درتاریخ ادبیات- بسیار متحول شده است. چرا کسی دیگر به سبک و سیاق قابوسنامه، نوروزنامه (خیام)، کیمیای سعادت (غزالی) و تاریخ بیهقی، نثر نمی نویسد؟ هر جائیکه تحول و بینش های « نثری» پذیرفته شده و همه پسندیده اند هر تحول «نظمی» هم باید چنین باشد. امروز «شهر نو» و فردا «شعر فردا» به جهان ادب پا می گذارد که باید فرزندان فردا آن را بپذیرند. این حق نیز برای شاعران امروز نخواهد ماند که شعر فردا را نپسندند و نپذیرند و به دنبالش نروند.
در شعر امروز، شاعری که دلهره ها ، بی عدالتی ها، خوفهای میان خواب، بی نظمی در نظام رابطه ها، سرکشی های صلح نمایانه ، ظرایف نادیده هستی ، لجنزارهائی معروف به جوامع

پیشرفته شکنجه ها، پرستش ، عبادت ، مرگ ، تولد ، خودکشی، قتل عام جهان های محروم … را می بیند، متعهد به بازگوئی تمام تمام آنها در ابعاد زشت و زیبا هست . گاهی باید طوماری بلند از این درد ها را در یک سطر کوچک پیام وار، بدون بنده باز گفت.
«قاصد روزان ابری، داروگ ! کی می رسد باران؟»
وزن در شعر امروز حساسیتهای هجوم آوری را برانگیخت . ” وزن ” و آهنگ و ارتباط ها همه منوط و مربوط به شاعر است . ” مفاهیم ” بیشتر مطرح اند . البته برخی قالب ” وزن دار ” را شعر می دانند و برخی ” وزن و قافیه ” را دلیل انحراف ذهن شاعر ، در هر صورت نظرهای ” اهل نظر ” این عصر قابل احترام است . برخی ” حافظ ” را بیشتر از ” منوچهری ” می پسندند چون روانگویی در شعر حافظ و دشوار دریافت ثقیلترین و پر معنا ترین کلمات مهجور عربی در شعر ” منوچهری “و نیز بالعکس .
درشعر نو ، باید زبان را خوب دانست . با بافت و ترکیبات زبان آشنایی داشت . حروف پیشاوندو پساوند را خوب درک کرد . هر پشت هم اندازی کلمات نمی تواند نظم یا نثر باشد .
شیوه ی ابزار و گزینش وزنی که وسیله ی زیبایی و آرایش شعر است از ضرورتهاست . در شعر مقدس کهن ، نوع بسته بندی و حالت قالب شعر ، انتظار اصلی شنونده بوده در حالیکه در شعر امروز بیان مطالب اجتماعی و…..در کوتاهترین جمله و مفهوم زیبا منظور است . امروزه فکر تازه درشعر به قالب سازی و دسته بندی می چربد .

از تحولات شعری امروز یکی این است که شاعران کمتر اشعار ” سلطان پسند ” می گویند و شعر هایشان بیشتر ” دوست پسند ” است . شعر امروز نثر نیست ، مگر این که من و شما آن را نثر بخوانیم .
همانگونه در نثر مطلوب نویسی مهم است نه نه هرج و مرج نویسی . پس ما داستان بلندی را به خاطر کشش فکر و کلماتش است که می پسندیم و یک رخداد کوتاه را با همدردی تازگیش به خاطر ” هرج ومرج ” نویسی که در متن نگارش آن به کار رفته مطرود می دانیم . شعر امروز نیز باید اینگونه بررسی شود .

شعری که به دلهای ” دلمندان ” بنشیند ، شعری که مانند بسیار شعرهای نو و امروز بر سر زبان ها بیشتر تکرار شود ، شعر همه ی مردم است .شعری که خوانندگان را به اعتراف آورد که :
– جانا سخن از زبان ما می گویی
چنین شعری با هر وزن ( نه بی وزنی ) شعر همه است
شعر امروز شعر تازه هاست ، و تازه اندیشی ، تازه نگری ، تازه خواهی و تازه خوانی چه با شکوه است که در اوج پختگی و پیری ، جوان و زنده بیندیشیم و با زبان تازه ها حرکت کنیم .
در این قسمت به آغاز گران تجدید حیات شعر امروزی می پردازیم،

هر چند نقطه عطف « شعر نو» در «نیمای آغازگر» مانده و تثبیت شده است، اما به درایتی دیگر «زمینه سازان تحول» نیز آغاز گران این تجدید حیات شعر محسوب می شوند.
«میرزا آقا خان کرمانی» (۱۲۷۰-۱۳۱۴ ق) ، میرزا ابوالقاسم فراهانی (۱۱۹۳-۱۲۵۱ ق) شرف الدین حسینی (مدیر روزنامه نسیم شمال )، «علی اکبر دهخدا» (۱۲۵۷-۱۳۳۴ ش) ملک الشعرا ء بهار (۱۲۶۶-۱۳۳۰ ش) ، عارف قزوینی ، ایرج میرزا، میرزا زاده عشقی ، و سرانجام به این همه زمینه و زمینه سازی ، کنکاش وتکاپو صحنه را آماده ساخت تا «علی اسفندیاری » متخلص به نیما یوشیج (۱۲۷۴-۱۳۳۸) گام به میدان نهد و راه تازه ای برای نسل خویش بگشاید و یک پرسش می ماند: آیا اگر آنهمه نمی شد بازهم «نیما» آغازگز می شد؟
«قصه ی رنگ پریده » وی زمانی عرضه گردید که «جعفر خامنه ای» و «خانم شمس کسمایی» در این هنگام فعالانه در کار شعر بودند . سالهای ۱۳۰۰ و ۱۳۰۱ به سالهای «انزوای نیما» معروف است . تا این که با ارائه افسانه» حرکت خود را شکل داد و راه را ادامه داد، محتوی تازه با قالبهای نو در هم می آمیزد و عرضه می شود شعر شکل تازه ای به خود می گیرد.
«شعر نو» نام خود را می یابد.

امروز نیماهایی داریم پس باید راه را باز کنیم. باز و بازتر ، بی حقد و حسد، بی نگاه نفرت بی خرده گیری ، بی نشترهای زهر ، باید بگذاریم تا قلب شعر زنده تر به تپش درآید و مسیر خود را به کمال تندتر بپیماید.
بگذاریم سرمایه های عظیم ادبیات ما درون ما درون خود نمیرند اگر هر کس رقیب شعر خودش آنگاه «نقادی» در شعر و ادب معنی صادقانه تری خواهد یافت.