شناخت و بررسي شيوه دعوت رسول اكرم (ص) بر اساس حكمت ، موعظه حسنه و مجادله احسن

«مقدمه»
اَلحَمُدللِه الذَّي هَدانا لِهذا وَ ما كُنا لِنَهتَدي لَولا اَن هَدانا اَللهُ (ستايش خداي را كه ما را بدين [راه] هدايت نمود ، و اگر خدا ما را راهبري نمي كرد ما خود هدايت نمي يافتيم).
حمد و سپاس خداي را كه به عنوان خالق «ماسوي الله» هر موجودي را در راه سعادت خودش تا نهايت كمالش راهنمايي كرده و فرموده : «رَبُنّا الَذي اَعطي كُلَ شَيءٍ خَلقه ثُمَّ هَدي».(پرودگار ما كسي است كه هر چيزي را خلقتي كه در خور اوست داده ، سپس آن را هدايت فرموده است).و هيچ موجودي را از قائده به كمال رسيدن مستثني نكرده و انسان را كه اشرف مخلوقات دانسته ، كمال و سعادت عظمي عنايت فرموده و به سوي آن هدايت كرده است.و عقل را را

هنما به سوي كمال و منشا شكوه و سربلندي انسان قرار داده است.
اما از آنجايي كه سعادت و كمال انسان منحصر به سعادت مادي نمي باشد ، بلكه جهان معنا هر دو جهان را شامل مي گردد به همين خاطر خداوند متعال اول عقل آفرينش يعني حضرت محمد (ص) را به عنوان نبوت برگزيد و او را به بندگانش حجت قرار داد : «حُجَهُ اَللهِ عَلَي العِبادِ النَبِّيُ و الحُجَه فيما بَينَ العِبادِ وَ بَينَ اَللهِ اَلعَقلُ» .(حجت خداوند بر بندگان پيامبر است و حجت ميان بندگان و خدا عقل است).و آن حضرت را خليفه خود بر روي زمين قرار داد تا راهنما و هدايت گر خلق به سوي او باشد و ايشان بشارت دهنده و ترساننده نيكان و بدان قرار داد تا حجت را بر مردم تمام گرداند.
«رُسُلاً مُبَشرينَ وَ مُنذرينَ لِئَلا يَكونَ لِلناسِ عَلَي اللهِ حُجَه بَعدَ الرُسُلِ وَ كانَ اَللهُ عَزيزاً حَكيماً» .(پيامبراني كه بشارت گر و هشدار دهنده بودند، تا براي مردم ، پس از (فرستادن) پيامبران ، در مقابل خدا (بهانه) و حجتي نباشد و خداوند توانا و حكيم است.)
بنابراين همچنان كه بدون نبوت غافله بشريت به هدفي كه از آفرينش او در نظر بوده است نمي رسد، تبيين احكام و مقررات الهي توسط راهبران غير معصوم نيز راه به جايي نخواهد برد و موجب گمراهي خواهد شد و اين نيازمند به دلايل عقلي و نقلي محكم مي باشد.
در اين رساله تحت عنوان « بررسي شيوه هاي دعوت پيامبر اسلام (ص) با تكيه بر حكمت ، موعظه و مجادله احسن» با استفاده از آيات قرآن كريم و احاديث معصومين به بررسي شيوه هاي دعوت رسول اكرم (ص) پرداخته و پس از بررسي و تحليل نظرات مختلف ، نظريه مختار بيان گرديده است.و به اندازه بضاعت اندك ، قطره اي ناچيز از اين درياي بيكران چشيده و به نكات زير دست يافتم كه : «حكمت» نوري افاضه اي از سوي خداوند است به كساني كه از نيروي عقل خود بتوانند درست استفاده نمايند ، عطا خواهد شد و در سايه آن به حقايق معلومات و درجاتي از كمال مي رسند.
و موعظه يكي از راه هاي دعوت و جلب قلوب شمرده مي شود كه پيامبر اسلام (ص) براي جذب افرادي كه داراي احساسات و عواطف جوشان و بيداري عمومي بودند از موعظه بهره مي برد و

خداوند متعال براي اينكه پيامبرش را اسوه اهل استدلال قرار دهد، به او ابلاغ فرمود كه استدلال محض ، همه جا سودمند نيست ،‌بلكه علاوه بر آن ، از موعظه براي دعوت ديگران استفاده نمايد.
و «مجادله» كه رسول اكرم (ص) به طور مطلق از آن نهي نشده است بلكه از آن مجادله غير احسن و يا باطل منع شده است ، چنانكه خداوند متعال مي فرمايد : «وَلا تُجادَلوا اَهلَ الكُتابِ اِلا بِالَّتي هِيَ اَحسَن» ، بنابراين مجادله احسن در اسلام جايز مي باشد كه قانون عملي براي رسو

ل اكرم (ص) در مقابل مخالفان اسلام بوده است.در مقابل مجادله احسن مجادله باطل قرار مي گيرد كه مطابق قرآن كريم و روايات معتبر معصومين ، بر مردم حرام گرديده است زيرا در اين نوع جدال ،‌سعي و تلاش مخالفان در جهت حق جلوه دادن عقايد باطل و نادرستشان مي باشد در حالي كه مجادله احسن با استفاده از اصول مشترك طرفين براي محقق ساختن حق و اثبات آن صورت مي پذيرد.
اين پايان نامه به روش كتابخانه اي و با استفاده از منابع تفسيري و روايي و با راهنمايي اساتيد محترم راهنما و مشاور در پنج فصل تاليف و تنظيم گشته است :
فصل اول- شامل كليات (اهداف و انگيزه موضوع ، سوالات تحقيق ، پيشينه تحقيق ،‌روش تحقيق و ساختار و محدوده تحقيق) مي باشد.
فصل دوم- مفهوم حكمت ، موعظه ، جدل و كاربرد آنها در قرآن كريم به عنوان شيوه دعوت پيامبر اكرم (ص) شامل (معاني لغوي و اصطلاحي حكمت ، موعظه و جدل و كاربرد آنها در قرآن كريم و شيوه هاي پيامبران در ابلاغ پيام الهي به خصوص شيوه رسول اكرم (ص) مي باشد).
فصل سوم- جلوه هاي حكمت الهي كه اهم آن شامل : (اهميت حكمت از نظر اعتقادي ، حكمت و توحيد ، حكمت الهي هدف بعثت انبياء ، اعطاي حكمت بر صالحين در قرآن كريم ، حكمت واعطاي فضل بر رسول اكرم (ص) و خاندانش (عليهم السلام) ، تاويل حكمت در قرآن و روايات) مي باشد.
فصل چهارم- جلوه هاي موعظه از منظر قرآن و روايات معصوم كه اهم آن شامل : (موعظه در قرآن كريم ، موعظه اخلاقي ، نفساني ، تاثير گذاري موعظه ،‌اقسام موعظه ،‌تاويل موعظه) مي باشد.
فصل پنجم- جلوه هاي مجادله در قرآن و روايات كه عبارتند از : (انواع مجادله در قرآن و روايات ، مجادله احسن پيامبران الهي ، جلوه هاي مجادله احسن پيامبر اكرم (ص) در قرآن كريم و زمينه هاي مجادله غير احسن ، اهداف مجادله) مي باشد.
در نهايت به نتيجه گيري كلي پرداخته شده است.
از پروردگار متعال پيوسته درخواست نماييم «الهم انّي اسئلك ان تصلّي علي محمد نبّي رحمتك و كلمه نورك و ان تملأ قلبي نور اليقين و صدري نور الايمان و فكري نور النيات و عزمي نور العلم و قوّتي نور العمل و لساني نور الصدق و ديني نور البصائر من عندك و بصري نور الضياء و سمعي نور الحكمه و مودتي نور الموالاه لمحمد و اله عليه السلام……
(خدايا از تو مي خواهم كه اولاً درود فرستي بر محمد پيغمبر رحمتت و كلمه نورت و ثانياً پر كني

دلم را با نور يقين و سينه ام را با نور ايمان و فكرم را با نور تصميمات و تصميمم را با نور دانش و نيرويم را با نور كار و زبانم را با نور راستي و دينم را با نور بصيرت ها از پيشت و ديده ام را با نور روشنايي و گوشم را با نور حكمت و مودتم را با نور دوستي و پيوستگي با محمد و آلش كه سلام بر آنان باد……)

فصل اول : کلیات

 

۱ – ۱ – اهداف و انگیزه موضوع
۱ – ۲ – سؤالات تحقیق
۱ – ۳ – پیشینۀ تحقیق
۱ – ۴ – روش تحقیق
۱ – ۵ – ساختار و محدوده تحقیق

۱ – ۱ – اهداف و انگیزه موضوع
هدف و انگیزه اصلي در اين پايان نامه ، شناخت و بررسي شيوه دعوت رسول اكرم (ص) بر اساس «حكمت ، موعظه حسنه و مجادله احسن» مي باشد.از آنجايي كه پيامبران و خصوصاً پيامبر خاتم (ص) به منزله سراج منير و دعوت كننده به سوي خدا «سراجاً منيراً و داعياً الله» هستند ، بسيار مشتاق بودم براي فهم و شناخت پيرامون اين شيوه ها و ابعاد و جلوه ها و مصاديق آنها بتوانم بهره هايي از كلام الهي و نور حكمت را بر قلب خود دريابم و با فهم موعظه از موعظه حسنه در شناخت حقايق الهي و عبرت از خلايق الهي آگاه شوم و با درك مجادله احسن به عنوان روش نيكوتر خداوند در مقابل مخالفان خدا و رسول و اولياء معصوم الهي به اثبات حقانيت عقايد شيعي خود برسم.

۱ – ۲ – سؤالات تحقیق
پیرامون موضوع رساله ، سؤالات بسیاری مطرح می باشد که از پرسش های ویژه این تحقیق می توان اشاره کرد به :
۱ – حکمت و موعظه و جدال از نظر لغوی و اصطلاحی چيست ؟
۲ – تاويل حكمت بر اساس آيات قرآن و روايات چيست؟
۳ – انواع موعظه كدام است ؟ منظور از موعظه حسنه در آيات قرآن كريم چيست؟آيا موعظه مي تواند غير حسنه باشد؟
۴ – شیوه ها و اقسام مجادلات انبیاء در قرآن کریم و تعاليم اسلامي بر چه اساسي
مي باشد؟
۵ – آيا در قرآن و روايات نمونه هایی از مجادلۀ احسن انبیاء بر اساس قرآن و روایات آمده است؟

۱ – ۳ – پيشینۀ تحقیق
تا کنون كمابيش پیرامون آداب و اسلوب گفتگو در قرآن كريم و روشهاي تبليغي انبياي الهي و روش تبليغي و دعوت پيامبر اسلام (ص) كتب و مقالاتي نگاشته شده كه گاه مورد استفاده در رساله موجود هم بوده است.مانند ۱- راه و رسم تبليغ نوشته گروهي از فضلاي قم.۲- مقاله قانون عملي پيامبر اسلام (ص).۳- آداب و اسلوب گفتگو در قرآن كريم و روايات با نگاهي به كتاب مقدس از عبدالله ستوده ارشد علوم قرآن ، ۱۳۸۷٫ ۴- شيوه هاي هدايتي و تبليغي انبيا از ديدگاه قرآن و روايات از طيبه خداويسي ، ۱۳۸۶٫

می توان وجه امتیاز رسالۀ موجود نسبت به تاليفات پيشين را اولاً فراهم نمودن یک بخش تأویلی از آیات قرآن کریم را در کنار بخش تفسیری آن که مرتبط با موضوع می باشد در نظر گرفت که رسالۀ حاضر علاوه بر تفسیر به تأویل ، تا جایی که امکان داشته پرداخته است . و ثانیاً به گردآوری شیوۀ رسول اکرم ( ص) در یک مجموعه که به طور مستقل و تخصصي (قرآني و روايي) به هر یک از آنها پرداخته شده است . وعلت انتخاب موضوع ، علاقمندی این جانب به دانستن روش های دعوت اسلام و جذابیت موضوع مورد بحث و فهم و درک بیشتر از دین تشیع ، فهم آیات قرآن کریم چه از جهت ظاهری و چه از جنبۀ تأویلی و شناخت رسول اکرم (ص) و اهل بیتش «علیهم السلام » که

امید است باری تعالی با الطاف و عنایت خویش این حقیر را در جهت گام نهادن و سوق دادن به اين جهت یاری فرمايد .

۱ – ۴ – روش تحقیق
در این رساله ، ابتدا با هماهنگی استاد راهنما ، یک طرح کلی از پایان نامه تنظیم گردید و با راهنمایی وافر و تحسین برانگیز ایشان به مطالعه و مرور کتابهای معتبر روایی و قدیمی پرداخته . وکار تحقیق موضوع را آغاز نمودم و جمع آوری مطالب از طریق فیش برداری از کتاب ها با روش کتابخانه ای و با استفاده از CD های تفاسیر و سایتهای اینترنتی ( با مراجعه به منابع اصلی و معتبر ) تنظیم و تدوین گردیده است . و برای انجام این امر ، بیشترین بهره برداری از کتابخانه مجلس و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران وبعد کتابخانه دانشکده الهیات تهران و در موارد بسیار محدودی از کتابخانه دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد اسلامی به عمل آمده است .
ذکر این نکته لازم است که ، متون عربی مرتبط با موضوع که در منابع قدیمی و یا بعضاً جدید بچشم می خورد اولاً به یاری خداوند متعال و بعد با سعی و تلاش خود ، به فارسی روان ترجمه کردم و در کل ، در تنظیم و تهیۀ رساله از راهنمایی سرکار خانم دکتر هاشمی و مشاورۀ آقای دکتر رضوی ، بهره و استفاده لازم صورت گرفته است که کمال تشکر را از این دو بزرگوار دارم .

۱ – ۵ – ساختار و محدوده تحقیق
موضوع مورد بحث تحت عنوان « بررسی شیوه های دعوت پیامبر اکرم ( ص ) یا تکیه بر حکمت ، موعظه و مجادله احسن » در محدودۀ قرآن و روایات معصومین « علیهم السلام » از کتب و تفاسیر شیعی بهره گرفته شده است که در طی یک چکیده و مقدمه و پنج فصل و جمع بندی و نتیجه نهايي می باشد که هر فصل نيز شامل مباحثي که امید است به یاری خداوند این گام کوچک مورد عنایت پروردگار قرار گیرد .

 

فصل دوم : مفهوم حکمت ، موعظه ، جدل و کاربرد آنها در قرآن کریم به عنوان شيوه دعوت پيامبر اسلام (ص)

۲ – ۱ – معانی لغوی و اصطلاحی حکمت ، موعظه ، جدل
۲ – ۱ – ۱ – معنی لغوی و اصطلاحی حکمت
۲ – ۱ – ۳ – معنی لغوی و اصطلاحی جدل
۲ – ۲ – کاربرد تعابیر مربوط به حکمت ، موعظه ، جدل در قرآن کریم
۲ – ۲ – ۱ – کاربرد تعبیر حکمت
۲ – ۲ – ۲ – کاربرد تعبیر موعظه
۲ – ۲ – ۳ – کاربرد تعبیر جدل
۲-۳ شيوه هاي پيامبران در ابلاغ پيام الهي در قرآن كريم
۲-۳-۱ شيوه دعوت پيامبر اسلام (ص)
۲-۳-۲ تبيين و تفسير «حكمت ، موعظه حسنه و مجادله احسن» در آيه ۱۲۵ از سوره نحل

۲ – ۱ – معانی لغوی و اصطلاحی حکمت ، موعظه ، جدل
۲ – ۱ – ۱ – معنی لغوی و اصطلاحی حکمت
واژۀ « حکمت » به معنی استواری و دانش درست که شکی در آن راه ندارد مي باشد. شریف عاملی در مفردات خود آورده است : « حکمت در اصل به معنای منع از جهل و زشتی است از این رو بعضی آن را به عدل و علم و بعضی آن را به معرفت برترین اشیاء به برترین علوم تفسیر کرده اند . »
« حاکم » و هر چه که به معنای آن باشد مانند کسی است که حکم می کند ، همانگونه که در تاج العروس آمده است . « حکیم بر وزن فعیل ٌ به معنای فاعل یا کسی است که اشیاء را محکم می کند و به معنای صاحب حکمت و عالم نیز گفته شده است . »
حکم به معنای عدالت در قضاوت آمده است و اکثر لغویین د رکتابهای شان اشاره به این معنی ، داشته اند . چنانکه راغب می گوید : « اصل کلمۀ حکم منع کردن جهت اصلاح است . و از این رو لجام و افسار را مانع چارپا دانسته اند زیرا او را محکم نگه می دارد .
از تعاريف فوق می توان نتیجه گرفت که واژه حکمت از ریشه « حکم » مشتقاتی دارد که همۀ آنها در تعریف لغوی و توضیح به یک اصل واحد اعاده می گردند و آن تعریف واحد همان « علم به حقایق اشیاء است که قضاوت و عمل کردن به مقتضای آن می باشد و یا علم و تفقه در دین قضاوت بر اساس عدالت می باشد .»
واژه حکمت در اصطلاح ، با توجه به این که به حکمت علمی و عملی تقسیم می شود ، در واقع نوعی از قوه عقلی علمی است که همان حکمت الهیه می باشد .
چنانکه خداو.ند متعال می فرماید : «وَلَقد ءاتینا لقمانَ الحکمَهَ . ( و براست

ی ، به لقمان حکمت دادیم ).
پس در این آیه مذکور ، منظور از حکمت ، جهت عقلی می باشد که موافق احکام شریعت است ، و به عبارتی دیگر ، حکمت ، اصابت حق با علم و عمل است و حکمت در مورد پروردگار ، معرفت اشیاء و ایجاد آنها با هدف إحکام آنها می باشد و در مورد انسان معرفت موجود است

و انجام امور خیر می باشد . در تفاسير آمده است كه حكمت در اين آيه «و يعلمه الكتاب و الحكمه» .علم شريعت و احكام مي باشد و در آيات «اتاه الله الملك و الحكمه» و «شددنا ملكه و ءاتيناه الحكمه و فصل الخطاب» .به معني نبوت و رسالت بيان گرديده است.
از آنجایی که حکمت ، اسرار علوم شریعت و طریقت را که همان اسرار حقیقت الهیه است ، در بردارد ، معنی قرآن و تورات و انجیل نیز ذکر گردیده است . چنانکه خداوند می فرماید : « یُوتِی الحِکمهَ مَن یشاءُ و مَن یؤتَ الحکمهَ فَقَد أُوتِیَ خیراً کثیراً » .
( به هر کسی که خواهد حکمت عطا کند و به هر کسی که حکمت داده شد به او خیر کثیر عطا شده است . )
که منظور ، تأویل و اصابت سخن حق در آن می باشد .(الحكمه ضاله المومن)
شعرانی در نثر طوبی آورده است که : رسول اکرم ( ص ) در ضمن حدیثی حکمت را گمشدۀ مؤمن معرفی می کند که هر جا آن را یافت فرا گیرد و گاه آن گوهر گمشده را از گمراهی می شنود و آن را می آموزد .
ذکر « حکیم » به عنوان صفتی برای قرآن کریم آمده است : همانگونه که زبیدی در تاج العروس آورده است : « حکیم صفتی برای قرآن کریم است ، یعنی حاکم بر شما و یا آن حکمی است که در آن اختلاف و اضطراب نیست . »
بعضی از لغویین واژه « حکم » را بصورت امر کلی که فراگیر است و هم حکمت و هم غیر آن را شامل می شود در نظر گرفته اند : « حکم » در اصطلاح اعم از حکمت است و می توان یادآور شد که هر حکمتی حکم است ولی هر حکمی حکمت نیست از این جهت است که در حکم چیزی با چیز دیگر قضاوت و داوری می شود . خداوند متعال در سورۀ مبارکه مریم می فرماید : « وَ اتیناه الحُکمَ صبیّاً » یعنی به او در حالیکه کودک بود ، نبوت دادیم که اشاره به این مطلب دارد که از کودکی علم و نظر حکیمانه و فقیهانه به او عطا کردیم .»
« محکم » این واژه صفت قرآن است که همان صفت کلام و آیۀ قرآن بحساب می آید که در مقابل تشابه قرار می گیرد و کلامی است که معنی آن آشکار و واضح است و متشابه کلامی است که آشکار نمی باشد و در آن شبهه قرار دارد .
بنابراین « حکمت » همان تفقه و اندیشیدن در دین می باشد که مسببی جهت مطیع بودن برای پروردگار متعال و پذیرش ولایت را ایجاب می کند و همچنین ، حکمت را می توان از هر کسی فرا گرفت . البته در صورتیکه ابتدا با عقل و درک خود در مورد آن سخن بسنجیم و اگر صحیح بود آن را بپذیریم ، اما در مورد سخنان حکمت آمیز انبیاء و ائمه معصومین « علیهم السلام » این گونه نیست بلکه در صورت انتساب صحیح آنها به معصومین باید تعبداً آن را پذیرفت .

۲ – ۱ – ۲ – معنی لغوی و اصطلاحی موعظه
واژۀ وَعَظَ ، یَعِظُ ، وَعظاً ، یعنی نصیحت کردنی که همراه با ترساندن باشد ، طوری که شخص دلش نرم گردد و به طاعت و فرمان خدای تعالی بپردازد و به سوی او هدایت گردد و از عقاب و شکنجه به واسطۀ گناه بترسد .

خداوند در قرآن کریم می فرماید : « وَ اِذ قال لقمانُ لابنِهِ و هو یعظُهُ یا بُنَیَّ لا تُشرِک بِاللهِ انّ الشرکَ لَظلمٌ عظیمٌ » . « و یاد کن هنگامی را که لقمان به پسر خویش در حالی که وی او را اندرز می داد گفت : ای پسرک من ، به خدا شرک میاور که براستی شرک ستمی بزرگ است » .
و موعظه در اصطلاح عبارت است از پند و اندرز که در آیات قرآن کریم به آن اشاره شده است

. از قبیل : « یا أیها الناس قد جائتکم موعظه مِن ربکم و شِفاءٌ لما فی الصُّدور» .
( ای مردم به یقین برای شما از جانب پروردگارتان اندرزی ، و درمانی برای آنچه در سینه هاست آمده است ).
همچنین « الموعظه الحسنه » اشاره به قرآن کریم دارد .و به همین ترتیب اگر در دعا دقت نماییم ، این عبارت ملاحظه می شود : « اَعوذ بک اَن تجعلَنی عِظه لغیری » (پروردگارا به تو پناه می برم از این که مورد موعظه برای دیگران قرار گیرم و آنان بواسطۀ من پند پذیرند) . و به عبارتی دیگر ، یعنی این که ، خداوند را از این که مورد عبرت برای دیگری قرار گیرم من را حفظ گردان . و همچنین موعظه را سفارش به تقوی و طاعات و دور شدن از گناهان و فریب خوردن دنیا و مانند آن دانسته اند .

۲ – ۱ – ۳ – معنی لغوی و اصطلاحی جدل
بعضی از لغویین در تعریف جدل از جهت لغوی این گونه بیان کرده اند :
« جدل » از نظر لغوی به معنی خصومت فراوان و توانایی بر آن می باشد و جدل منطقی ، آن قیاسی است که از مشهورات و مسلمات بدست می آید و هدفش ، استعمال و ارائه خصم و فهماندن کسی است که از ادراک مقدمات برهان کوتاهی می کند . و لفظ « جدال » مشارکت در منازعه و مغالبه می باشد گویا هر یک از دو طرف متخاصم از جهت رأی با هم درگیر هستند که اصل در جدال ، گلاویز شدن و به سختی طرف مقابل را شکست دادن می باشد .
و علامه شعرانی گوید : « جدل یعنی دشمنی کردن ، کاویدن جدال ، مجادله به همان معنی می باشد که خداوند در قرآن کریم می فرماید : « وَ لَقَد صَرَّفنا فی هذَا القرانِ للناسِ من کُلِّ مثلٍ و کان الانسانُ اکثرَ شیءٍ جدلاً » .( براستی در این قرآن ، برای مردم از هر گونه مثلی آوردیم ، ولی انسان بیش از هر چیز سر جدال دارد) .
همچنین لفظ مجادله به معنای مناظره و مخاصمه کردن و جدل مقابله دلیل با دلیل ذکر شده است . و خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید : « وَ جادَلوا باالباطِلِ لِیُد حِضوُا بِهِ الحَقَّ» . ( به وسیلۀ باطل دفاع نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند ) . این کار کافران است که با سخن باطل خویش در براندازی گفتار پیغمبران اقدام کردند .
بنابراین در قرآن کریم و روایات جدال کافران معاند که با باطل صورت می گیرد مردود شمرده شده است ولی جدال احسن که مورد تأکید قرآن و روایات می باشد ، برای هدایت عموم مردم است و قابل پذیرش می باشد از این رو می فرماید : « وَ جادِلهم بالتی هی احسن » .

۲ – ۲ – کاربرد تعابیر مربوط به حکمت ، موعظه ، جدل در قرآن کریم
۲ – ۲ – ۱ – کاربرد تعبیر حکمت
واژه « حکمت » در آیات شریفه قرآن کریم بیست مورد استعمال شده است . از جمله در سورۀ مبارکۀ بقره خداوند تعالی می فرماید : « یُؤتِی الحکمه مَن یَشاءُ وَ مَن یُؤتَ الحِکمه فَقَد أُوتِیَ خیراً کثیراً » .
( خداوند به هر کسی که بخواهد حکمت می بخشد و به هر کسی حکمت داده شود ، به یقین ، خیر فراوان داده شده است ).
با تأمّل در این آیۀ شریفه مشخص می شود که حکمت در آن به معنی « معرفت و تفقه در دین و عمل کردن به آن » بکار رفته است .
با نگرش بر سورۀ مبارکه قمر که خداوند متعال می فرماید : « وَ لَقَد جاءَهم مِن الأنباءِ ما فیه مُزدَجَ

رٌ حِکمه بالِغه فَما تُغنِ النُّذر » . ( و قطعاً از اخبار ، آنچه در آن مایۀ انزجار [ از کفر ] است به ایشان رسید . حکمت بالغۀ [ حق این بود ] ، ولی هشدار ها سود نکرد.)
متوجه خواهیم شد که واژۀ حکمت به معنای « قرآن » در این آیه شریفه استعمال گردیده است .
وهمچنین حکمت در بعضی از آیات شریفۀ قرآن به معنی « نبوت » آمده است . نظیر آیۀ: « وَ شَدَدنا مِلکَهُ و اتیناهُ الحِکمه و فَصلَ الخِطاب » . ( و پادشاهیش را استوار کردیم و او را حکمت و کلام فیصله دهنده عطا کردیم ) .
« حکیم » نیز به معنای « دانا و صاحب حکمت » بسیار فراوان یعنی نود وچهار مورد ، در قرآن کریم آمده است . مانند این آیۀ شریفه که خدای عز و جل می فرماید :
« قالوا سبحانک لا عِلمَ لنا اِلّا ما عَلَّمتُنا اِنَّکَ اَنتَ العلیمُ الحکیم . »
( گفتند : منزهی تو ، ما را جز آنچه [ خود ] به ما آموخته ای ، هیچ دانشی نیست ، تویی دانای حکیم) .
واژه « حکم » در موارد بسیاری در قرآن کریم به معنی « علم و حکم نبوت و حکمت » استعمال گردیده است .نظیر این آیۀ شریفه که خداوند تعالی می فرماید : « وَلَمّا بَلَغَ اَشَدَّه وَ استوی اتیناهُ حُکماً و علماً و کذلک نجزی المحسنین » .
( و چون به رشد کمال خویش رسید ، به او حکمت و دانش عطا کردیم ، و نیکوکاران را چنین پاداش
می دهیم).
و همچنین این واژه « حُکم » در بعضی از آیات قرآن کریم به صورت فعل مضارع و افعل تفضیل در معنی « قضاوت » آمده است مانند این آیات شریفه :
« یا أیها الذینَ امنوا أوفوا بالعقودِ اُحِلَّت لکم بَهیمَه الأنعام الّا ما یُتلی علیکم غیرَ مُحِلّی الصَّید وَ أنتم حُرمٌ اِنَّ الله یَحکُمُ ما یُرید » .
( ای کسانی که ایمان آوردید ، به قراردادهای خود وفا کنید ، برای شما گوشت چارپایان حلال گردیده ، جز آن چه [ حکمش ] بر شما خوانده می شود ، در حالی که نباید شکار را در حال احرام ، حلال بشمرید . خدا هر چه بخواهد فرمان می دهد ).
و آیۀ : « ألیس اللهُ بِاَحکَمَ الحاکمین » ( آیا خداوند نیکوترین داوران نیست ؟)
بنابراین واژه حکمت و مشتقاتش که از ریشۀ حکم اخذ شده است در موارد بسیار فراوان در قرآن کریم بکار رفته است که امیدواریم با تدبّر در این آیات قرآن ، بیشتر پی به حکمت و معرفت خداوند ببریم .
۲ – ۲ – ۲ – کاربرد تعبیر موعظه
واژۀ « موعظه » به معنی « پند و اندرز » در قرآن کریم هشت مورد استعمال گردیده است .که خداوند در آیات شریفه اشاره به این واژه و مشتقات آن دارد از جمله :
« فجَعلنا ها نکالاً لِما بَین یَدیها وَ ما خَلفَها وَ مَوعظه لِلمتّقین »
( و ما آن [ عقوبت ] را برای حاضران ، [ و نسلهای ] پس از آن ، عبرتی و برای پرهیزکاران پندی قرار دادیم) و به صورت اسم فاعل « واعظ » یک مورد در قرآن کریم به شکل جمع مذکر بکار رفته است . مانند :
« قالوا سواءٌ عَلَینا اَوَ عَظتَ اَم لَم تکُن مِنَ الواعظین » .
( گفتند : خواه اندرز دهی یا از اندرز دهندگان نباشی برای ما یکسان است ) .
و کلمۀ « وعظ » به صورت فعل مضارع ده مورد در قرآن کریم آمده است . مانند این آیۀ شریفه که خداوند متعال می فرماید : « یَعِظُکُمُ اللهُ أن تَعوُدوا لِمثلِهِ أبَداً اِن کنتم مؤُمنین» .
( خدا اندرزتان می دهد که هیچ گاه دیگر مثل آن را – اگر مؤمنید – تکرار نکنید ) .
همچنین گاه در موارد کمتری به شکل فعل ماضی استعمال گردیده است نظیر این آیه شریفه :
« قالوا سواءٌ عَلَینا اَوَ عَظتَ اَم لَم تکُن مِنَ الواعظین » که ترجمۀ آن در بالا اشاره شده است .
و واژه « وعظ » به صورت فعل امر یک مورد در قرآن کریم آمده است . مانند این آیه شریفه که خداوند متعال می فرماید : « فَاَعرِض عَنهم وَعِظهُم و قُل لَهُم فی أنفسِهِم قَولاً بلیغاً » .
( پس از آنان ، روی برتاب ، ولی پندشان ده ، و با آنها سخنی رسا که در دلشان مؤثر افتد ، بگوی ) .
۲ – ۲ – ۳ – کاربرد تعبیر جدل
واژه « جدل » به صورت فعل مضارع هیجده مورد در قرآن کریم آمده است (گاه با حرف جر «عن» آمده است به معناي دفاع كردن ، نظیر این آیه شریفه که خداوند تعالی
می فرماید : « و لا تُجادِل عن الّذین یختانون أنفسهم اِنَّ الله لا یُحِبُّ مَن کانَ خَوّاناً أثيما» .
( و از کسانی که به خویشتن خیانت می کنند دفاع مکن ، که خداوند هر کسی را که خیانتگر و گناه پیشه باشد دوست ندارد . )
همچنین واژه « جدل » به معنای « جدال و خصومت » به صورت فعل ماضی ، دو مورد در قرآن کریم استعمال شده است . نظیر این آیه شریفه : « وَ اِن جادَلوکَ فَقُلِ اللهُ اَعلَمُ بما تعملون » . ( اگر با تو مجادله کردند ، بگو : خدا به آنچه می کنید داناتر است ) .
و آیۀ : « وَجادَلُوا بالباطِلِ لِيُدِحضُوا بِهِ الحق » . ( و به [ وسیلۀ ] باطل دفاع نمودند تا حقیقت را با آن پایمال کنند ) .
و امّا جدل به شکل فعل امر به معنی « مجادلۀ احسن » یک مورد در قرآن کریم آورده شده است . مانند این آیه شریفه : « اُدعُ إلی سبیلِ رَبَّکَ بالحکمَه وَ الموعظه الحَسَنَه وَ جادِلهُم بِالّتی هِیَ أحسَنُ » . ( با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوه ای که نیکوتر است مجادله نمای ) .

۲ – ۳ – شیوه های پیامبران در ابلاغ پیام الهی در قرآن کریم
از جمله موضوعاتی که در موضوع بعثت و رسالت انبیاء مورد توجه قرار دارد ، بحث روشها و شیوه های تبلیغ رسالت است . تأثیراتی که انبیاء بر افراد داشتند قابل مقایسه با تأثیر دانشمندان بر افراد نیست . زیرا انبیاء بر دل و جان مردم نفوذ کرده و برای ابلاغ پیام خود از بهترین وسیله ها و شیوه ها استفاده کردند . آنها برای هدایت و رشد انسانها از هر فرصتی استفاده کردند و عموماً به سراغ مردم می رفتند تا پیام خود را به گوش آنان برسانند .
از آنجایی که سیره تبلیغی این پیامبران از برجستگی و دوام بیشتری برخوردار گشته است به همین دلیل قرآن بیش از جهات دیگر زوایای تبلیغی سیره این بزرگواران را به بررسی گرفته است و از بررسی سیره انبیاء بدست می آید که برای تبلیغ آئین خود از روش حکمت و موعظه و مجادلۀ احسن ، بیشترین بهره را اتخاذ کرده اند .
نمونه ای از حکمت های انبیاء که به عنایت خداوندی از این فضیلت برخوردار
گردیده اند ، نظیر : حکمتهای حضرت داود ، لقمان حکیم ، حضرت عیسی (ع ) ، حضرت یحیی ( ع) ، پیامبر اکرم ( ص) و ………… در آیات قرآن کریم مشاهده می شود .
از مجادله های احسن در قرآن کریم می توان به مجادلۀ انبیاء الهی اشاره نمود ، از جمل

ه حضرت ابراهیم ( ع ) که به عنوان روشی برای دعوت به سوی توحید از آن استفاده می کردند . بی شک مجادلۀ ابراهیم ( ع ) با مشرکان زمانش ، درخشانترین جلوه جدال احسن را درطول تاریخ اندیشه بشری رقم زده است که این احتجاجهای نیکو با مخاطبان مختلف مانند پدر ، قوم ، پادشاه و درباریان و اشراف صورت گرفته و تأثیر شگرف بر جان آنان نهاده است .

۲-۳-۱ شیوه دعوت پیامبر اسلام ( ص )
خداوند متعال در آئینی که برای معرفی رسول خود بیان می کند حداقل پنج مورد ، مردم را هدف رسالت بیان می دارد و پیامبر ( ص ) را بر خاسته از تودۀ مردم معرفی می نماید : «لَقَد جاءَکُم رسولٌ مِن اَنفُسِکُم عَزیزٌ عَلَیه ما عَنِتُّم حریصٌ عَلَیکُم بِالمؤمنین رَؤفٌ رَحیمٌ» . ( قطعاً ، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید ، به [هدایت ] شما حریص ، و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است ) . در این آیه شریفه امتیاز و ارزش رسالت را در مردم داری بیان فرموده است .
در آیۀ دیگر توجه به مردم را سند پیروزی و اقتدار پیامبر اکرم ( ص ) عنوان می کند و می فرماید : « فَبِما رَحمَه مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَلو کُنتَ فَظّاً غَلیظَ القَلبِ لا نفضُّوا مِن حَولِکَ فاعفُ عَنهُم وَاستَغفِر لَهُم وَ شاوِرهُم فی الأمر»
( پس به [ برکت ] رحمت الهی ، با آنان نرمخو [ و پر مهر ] شدی ،و اگر تندخو و سختدل بودی قطعاً از پیرامون تو پراکنده می شدند . پس ، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه ، و در کار [ ها ] با آنان مشورت کن) .
همانطور که در سخنان امیرالمؤمنین ( ع ) نیز چنین آمده است : « خدا ، پیامبر اسلام (ص) را هنگامی مبعوث فرمود که مردم در حیرت و سرگردانی بودند ، در فتنه ها به سر می بردند ، هوی و هوس بر آنها چیره شده ، خود بزرگ بینی و تکبر بر لغزشهای فراوانشان کشانده بود ، و نادانیهای جاهلیت پست و خوارشان کرده و در امور زندگی حیران و سرگردان بودند ، و بلای جهل دامنگیرشان بود . پس پیامبر ( ص ) در نصیحت و خیرخواهی نهایت تلاش را کرد و آنان را به راه راست راهنمائی ، و مردم را به حکمت و موعظه نیکو دعوت نمود » .
رسول اکرم (ص ) روش خاصی را در دعوت مردم به اسلام در سیرۀ عملی خود بر اساس آیات قرآن کریم عرضه می داشتند . همانگونه که در فتوح البلدان آمده است : در سیرۀ عملی رسول

خدا ( ص) بر پایۀ آیات فراوانی از قرآن می توان چند روش مشخص را در دعوت مردم به اسلام بازشناسی کرد . نخستین شیوه بر اساس « هدایت فکری مردم » از طریق استدلال و تقویت روح تفکر و تعمق در مردم بود . این شیوه تا به آخر نیز دعوت مکرر در قرآن به تأمل و تدبّر و نیز توصیه به رسول خدا ( ص ) برای « دعوت به حکمت و موعظه » و « مجادله احسن » نشان آن بود که این راه ادامه دارد .رسول اکرم ( ص ) با همین شیوه ، توانست عدۀ زیادی را به اسلام فرا خواند

، مردم مدینه از طریق آشنایی با همین دعوت و صرفاً با نشر آیات قرآنی ، اسلام را پذیرفتند ،آنگونه شهرت یافت که مدینه با قرآن گشوده شد .
خدواند متعال در قرآن کریم رسول اکرم ( ص ) را با ویژگی هایی معرفی می کند و می فرماید: « یا اَیُهَا النَبیُ اِنّا أرسَلناک شاهِداً و مُبَشِّراً و نَذیراً و داعِیاً الی اللهِ باذنِه و سِراجاً مُنیراً » . (ای پیامبر ، ما تو را [ به سِمَتََ ] گواه و بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم ، و دعوت کننده به سوی خدا به فرمان او و چراغی تابناک ) .
با توجه به آیه شریفه یکی از وظایف پیامبر اسلام ( ص ) دعوت مردم به سوی خداست که این دعوت ابزار می طلبد که طبیعتاً این ابزار حکمت ، موعظه ، مجادله أحسن خواهد بود .
پیامبر اسلام ( ص ) قبل از هجرت در صحرای « منا » تبلیغ می کرد . رئیس قبیله « بنی عامر » که تحت تأثیر سخن رسول اکرم ( ص ) قرار گرفته بود ، جلو آمد و گفت : « من در قبیله خود هزار مرد شمشیر زن دارم که همگی حاضریم به تو ایمان آوریم امّا به شرط آن که پس از تو خلافت در قبیله بنی عامر باشد . » .
رسول اکرم ( ص) نپذیرفت و آنان نیز ایمان نیاوردند . در صورتی که در فرهنگ ریاکارانه غرب به مردم وعده های دروغ می دهند و عمل نمی کنند . ولی در منطق اسلام « هدف وسیله را توجیه نمی کند » و با گناه نمی توان به هدف ثواب رسید مگر در مواردی که جایز باشد و نص صریح باشد و آنهم اضطرار نه در همۀ موارد . پس اینست فرهنگ متعالی اسلام که موجب سعادت جامعه است .
اصولاً قرآن کریم ، که کتاب برهان و نور است ، رسول اکرم ( ص ) را به نورانیت و برهان دعوت می کند و از پذیرفتن سخنان بدون برهان نهی می نماید . چرا که می فرماید : «وَلا تَقفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلم اِنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفؤادَ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنهُ مَسئوُلاً »
( و چیزی را که بدان علم نداری دنبال مکن ، زیرا گوش و چشم وقلب ، همه مورد پرسش واقع خواهند شد .)
از این رو روایاتی که در زمینۀ احتجاجهای رسول اکرم ( ص ) وارد شده ، به خوبی گویای این حقیقت است که آن حضرت هم اهل استدلال و مناظره وهم محور استدالال و مجادله های او ، معارف قرآن کریم بوده است . به عنوان مثال : روزی فرزند رسول اکرم (ص ) ابراهیم بیمار شد و درگذشت . اتفاقاً در همان روز هم خورشید گرفت . مردم این حادثه را به حساب فوت ابراهیم گذاشتند . این برداشت ، زمینۀ خوبی برای تبلیغ و پیشرفت پیامبر ( ص ) بود ، اما هنگامی که

سخنان مردم را شنید با کمال ناراحتی به مسجد آمد و خطاب به مردم فرمود :
« ای مردم ، آفتاب و ماه دو نشانه از آیات قدرت پروردگار هستند و به خاطر مرگ کسی ، گرفتگی پیدا نمی کنند . فرزندم ، ابراهیم به موجب بیماری از دنیا رفت و گرفتگی خورشید و ماه حساب دیگری دارند . شما به جای سخنان بی اساس در چنین مواقعی که خورشید یا ماه می گیرد ، نماز آیات بخوانید و خسوف و کسوف را نشانۀ قدرت قاهره الهی بدانید . »
بنابراین ، با دقت در این روایت متوجه خواهیم گردید که تبلیغ رسول اکرم ( ص ) بر اساس منطق درست استوار و بر پایه علم و استدلال است نه بر اساس جهل و خرافات که موجبات انحراف شنوندگان مخاطب را فراهم می سازد .

۲-۳-۲- تبيين و تفسير « حکمت ،موعظه حسنه ومجادله احسن » در آیۀ ۱۲۵ از سورۀ مبارکه نحل
خداوند متعال می فرماید :

« اُدعُ اِلی سَبیلِ ربِّکَ بِالحِکمه وَ المَوعظه الحَسَنه وَ جادِلهُم بالّتی هی اَحسَنُ انَّ رَبَّکَ هو اَعلَمُ بمَن ضلَّ عن سبیله وَ هو اَعلَمُ بالمهتدین » .( با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به [ شیوه ای ] که نیکوتر است مجادله نمای . در حقیقت ، پروردگار تو به [ حال ] کسی که از راه او منحرف شده داناتر ، و او به [ حال ] راه یافتگان [ نیز ] داناتر است . )
این آیۀ شریفه ، چگونگی تبلیغ و دعوت جوامع بشری به آخرین رسالت الهی را تبیین می کند . اصول و فروع دین ، در چهارچوب معیّنی از جانب خداوند متعال اعلام گردیده است ، کیفیت تبلیغ در اسلام نیز باید در چهارچوب معینی صورت پذیرد . پس روش خطابه و تبلیغ در این آیۀ مبارکه بر سه محور استوار است . اول ، حکمت است ، دوم ،موعظۀ نیکو می باشد ، و سوم ، مجادلۀ نیکو تر است .
مفسران در مورد حکمت گفته اند ، که حکمت قرآنی و الهی غیر از حکمت یونانی و فلسفی است . حکمت قرآنی همان بینش الهی است که به فرموده قرآن : « وَمَن یُؤتَ الحِکمَه فَقَد أُوتِیَ خیراً کثیراً » .
( به هر کسی که حکمت داده شده به او خیر کثیر عطا شده است . ) این گونه حکمتی بی گمان در همه جا و برای همه پسندیده است ، به همین جهت در آیه « حکمت » به طور مطلق ذکر شده و قیدی برایش نیامده است » . اما « موعظه » و « جدل » با پسوند خاصّی بیان شده است ، زیرا ، موعظه و جدل بر شیوه ناپسند بسیار دیده شده است و خداوند حکیم برای موعظه ، قید « حسنه » و برای جدل ، پسوند « أحسن » را بکار می گیرد ، چرا که موعظۀ حسنه تأثیر دارد ولی جدل نیکو ممکن است اثر نداشته باشد ، زیرا مجادله ، نزاع و درگیری به دنبال دارد ، به همین خاطر فقط مجادلۀ احسن می تواند تأثیر گذار و نافذ باشد نه جدال نیکو . و مجادله احسن عوارض و پیامدهای مجادله را که همان نزاع و درگیری می باشد منتفی می سازد . »
همچنین علامه طباطبائی اشاره دارد یکی دیگر از عواملی که خداوند متعال ، موعظه را مقید به « نیکو » و جدا ل را مقید به « نیکوتر » بیان می دارد ، بعید نیست به خاطر تعلیلی باشد که در ذیل آیۀ شریفه آمده است ، در قرآن کریم آمده است : « انَّ رَبَّکَ هو اَعلَمُ بمَن ضَلَّ عن سبیله و هو اَعلَمُ بالمهتدین » .وجه تقیید مذکور را نشان می دهد: « د رحقیقت ، پروردگار تو به
[ حال ] کسی که از راه او منحرف شده داناتر ، و او به [ حال ] راه یافتگان [ نیز ] داناتر است.»
بنابراین او می داند تنها چیزی که در این راه مفید است همانا حکمت و موعظه و جدال است اما نه هر موعظه و جدال بلکه منظور « موعظۀ حسنه » و « جدال احسن » است .
شریف لاهیجی به بیان هر یک از این شیوه های دعوت پرداخته است و در تفسیر خود آورده است : « اُدعُ یعنی بخوان ای محمد ، امت خود را به سوی راه پروردگار خود که اسلام است و یا به سوی تبعیت ائمه معصومین « علیهم السلام » چنانکه علی بن رئاب از امام صادق (ع) نقل کرده است که : « وَاللهِ نحنُ سبیلُ الذی أَمَرَکُم الله بِاتباعِه » « به خدا قسم ما سبیلی هستیم که خداوند شما را به پیرویش امر کرده است . » « بالحکمه » به شیوه گفتگوی صحیح و دلیل متین که حق را

اثبات کند و از بین برندۀ شبهات باشد و « الموعظه الحسنه » یعنی خطابی که شامل پند ونصیحت نیکو باشد و « جادِلهم » یعنی با خصمان مباحثه کن از طریق بهره گیری مقدمات مسلّم نزد آنها ، و « بالتی هی احسن » آنهم به طریقه ای که بهترین طرق مجادله باشد . » آنگاه شریف لاهیجی در ادامه به تمییز مخاطبان هر یک از روشها پرداخته و بیان می دارد : که شیوۀ اول « حکمت » برای دعوت خواص است که طالب حقایق اند و شیوه دوم «موعظۀ حسنه » برای دعوت عوام ، و

سپس شیوه سوم « مجادلۀ احسن » جهت دفع معاندان و منکران می باشد و از حضرت امام صادق ( ع ) مرویست که مجادله به احسن با قرآن است .
بنابراین می توان یادآور شد که نیکوترین راه مجادله که مورد تأکید قرآن و روایات است همان رفق و خوش خویی و ترتیب مقدمات ظاهری به اندازه عقول است . همانطور که رسول اکرم ( ص ) فرموده است :
« انّا معاشر الأنبیاء أمرنا أن نکلِّمَ الناس علی قدر عقولهم » ( ما پیامبران مأموریم با مردم ، بر پایه عقل و استعدادشان سخن بگوییم ) .
بعضی از مفسرین طرق سه گانۀ دعوت رسول اکرم ( ص ) را مکشوف از سه وجه می دانند ، اول باب حکمت که آن بخششهای زیاد می باشد که بدون واسطۀ جبرئیل ( ع ) افاضه می گردد و آن کرامتی است که به هر کسی اعطاء نمی شود و دوم ، باب موعظۀ حسنه که اختصاص آن به علم طریقت سزاوارتر است که مبتنی بر مراعات ادب و نیکویی و مدارا کردن و خوش خویی باشد و باب دیگر مجادلۀ احسن که مختص به راه شریعت است که مبتنی بر تکلیف احکام و بیان اوامر حلال و حرام می باشد ………. .

فصل سوم : جلوه هاي حكمت الهي از منظر قرآن و روايات معصومين

۳ – ۱ – اهمیت حکمت از نظر اعتقادی در قرآن و روایات
۳ – ۱ – ۱ – حکمت و توحید
۳ – ۱ – ۲ – حکمت و نفی از شرک
۳ – ۲ – حکمت در نبوت و شریعت
۳ – ۲ – ۱ – حکمت الهی ، هدف بعثت انبیاء
۳ – ۲ – ۲ – حکمت الهی ، اخذ و میثاق با پیامبران
۳ – ۳ – اعطای حکمت بر صالحین در قرآن کریم
۳ – ۳ – ۱ – لقمان حکیم
۳ – ۳ – ۱ – ۱ – برگزیده هایی از سخنان حکمت آمیز لقمان
۳ – ۳ – ۲ – حکمت حضرت داود ( ع )
۳ – ۳ – ۲ – ۱ – آزمون داود ( ع )
۳ – ۳ – ۲ – ۲ – سخن خداوند با داود ( ع ) و گزیده ای از سخنان آن حضرت
۳ – ۳ – ۳ – حضرت عیسی ( ع )

۳ – ۳ – ۳ – ۱ – برگزیده ای از حکمت ها و مواعظ عیسی ( ع )
۳ – ۳ – ۴ – حضرت یحیی ( ع )
۳ – ۳ – ۵ – حضرت موسی ( ع )
۳ – ۴ – بررسی حکمت بر پیامبر ( ص ) مبنی بر اعطای فضل بر او و خاندانش « علیهم السلام »
۳ – ۵ – حکمت و نزول قرآن

۳ – ۶ – حکمت و معاد
۳ – ۷ – حکمت و بی رغبتی به دنیا در قرآن کریم
۳ – ۸ – حکمت و تواضع
۳ – ۹ – تأویل حکمت در قرآن و روایات
۳ – ۹ – ۱ – حکمت حقیقی ، معرفت به اولیاء و ائمه معصومین ( علیهم السلام )
۳ – ۹ – ۲ – ائمه معصومین ، وارثان علم و حکمت الهی
۳ – ۹ – ۳ – ائمه معصومین ، معادن حکمت الهی
۳ – ۹ – ۴ – ائمه معصومین ، مستودع حکمت الهی
۳ – ۹ – ۵ – ائمه معصومین ، دعوت کننده به خداوند با حکمت
۳-۱۰- نتيجه گيري بحث

۳ – ۱ – اهمیت حکمت از نظر اعتقادی در قرآن و روایات
۳ – ۱ – ۱ – حکمت و توحید
قبل از این که به اهمیت حکمت در توحید و شناخت خدای متعال اشاره کنیم ، با مراجعه به اصل معنی حکمت می توان بدست آورد که حکمت یک حالت و خصیصۀ درک و تشخیص است ، که شخص بوسیلۀ آن می تواند حق و واقعیت را درک نماید و مانع از فساد گردد .
همچنانکه در فصل دوم گذشت ، بطور خلاصه یادآور می شویم در کتب لغوی ، اصل حکمت به عدل و علم و حلم تفسیر گردیده است . و در مفردات آمده است که حکمت ، رسیدن به حق بواسطه علم و عقل می باشد .
ائمه معصومین حکم کنندگان به عدل و قسط می باشند . آنان آمده اند که به حکم خدا امر کنند و شکی نیست که حاکمان و خلفای خدا در دنیا و آخرت این بزرگواران هستند .و حکمت ، فهم معانی است و از آن جهت که مانع از جهل است حکمت نامیده شده است ……..
علامه مجلسی در بحارالأنوار به توصیف حکمت واقعی می پردازند و بیان مي دارد که حکمت در واقع تحقیق علم و اتقان در عمل است …… که بر علوم حقیقی سودمند که توأم با عمل باشد و نیز بر علوم افاضه ای از جانب خداوند بر بنده بعد از عمل کردن به آنچه می داند اطلاق می شود .
در روایت است که حکمت افاضه شده از خداوند متعال بر قلب بنده می باشد به شرط آن که در او کمال توحید و اخلاص و ولایت برای اولیائش و زهد در دنیا و سکوت و جوع ، باشد طوری که حقایق را بفهمد و گفتارش مطابق حق گردد . حکمت ، موجب طاعت و خوف از خدا می شود و بنده را از

ارتکاب قبایح و محارم باز می دارد و هنگامی که بنده در عملش اخلاص بورزد ، سرچشمه های حکمت از قلبش بر زبانش جاری می گردد . همانگونه که امام رضا ( ع ) در روایتی از اجداد گرامیش نقل فرمود که : رسول خدا ( ص ) فرمودند : « بنده ای نیست که برای خداوند عز و جل ، چهل روز خود را خالص گرداند مگر آن که سرچشمه های حکمت از قلب او به زبانش جاری می گردد . » .

یکی از صفات جلالیه و جمالیه حق تعالی ، حکیم بودن است . چنانکه در آیه شریفه
می فرماید:
« وَلَهُ الکِبریاءُ فِی السَّمواتِ وَ الأَرضِ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکِيمُ » ( و در آسمانها و زمین ، بزرگي از آن اوست ، و اوست شکست ناپذیر سنجیده کار ) .
در این آیه ، « عزیز » اشاره به کمال قدرت و حكيم اشاره به كمال علم است و هر دو از صفات باریتعالی است و نشان دهندۀ حسن تدبیر خداوند متعال دربارۀ نظامهای موجودات
می باشد که تحت یک نظام واحد عمومی وصورت می پذیرد و هیچ نقصی در آن مشاهده
نمی شود.
در تفسیر المیزان واژه حکیم چنین توصیف شده است :
حکیم صاحب حکمت است و حکمت عبارت است از معارف حقه الهی در مبدأ و معاد و معارفیکه حقایق عالم طبیعت را از آن جهت که ارتباط با سعادت انسانی دارد شرح می دهد .
در دیگر تفاسیر شیعه نیز حکمت ، وسیلۀ شناخت و معرفت معرفی شده است . چنانکه در منهج الصادقین آمده است : حکمت دانشی است که میان وسوسه والهام را تمیز و تشخیص می دهد و از وعید شیطانی بترسد و به وعده پروردگار امیدوار باشد و این بوسیلۀ توفیق خداوند سبحان است نسبت به هر کسی که مستحق و سزاوار آن باشد .
خداوند متعال در قرآن کریم حکمت را خیر کثیر به شمار آورده است و می فرماید : «یُؤتی الحِکَمَهُ مَن یشاءُ وَ مَن یُؤت الحِکمَه فَقَد أُوتِیَ خَیراً کثیراً » .
[ خدا ] به هر کسی که بخواهد حکمت می بخشد ، و به هر کسی حکمت داده شود ، به تعیین ، خیری فراوان داده شده است ) . آنگاه در ادامه آمده است : زیرا حکمت ، شناخت و آگاهی و علم و معرفت خداوند است . هر که را حکمت و علم دین دادند پس بدرستی که او را خیر فراوان ، نیکویی بسیار دادند . چرا که سعادت هر دو ، دنیا و آخرت را به همراه دارد ………..
ابواللیث فرمود : خداوند سبحان ،متاع دنیا را اندک خواند و دانش را به کثرت خیر موصوف ساخته است ( فقد أوتی خیراً کثیراً ) . پس عالم باید که اهل دنیا را همراهی نکند و به آنان خدمت نکند زیرا به او خیر کنید و به آنها متاع قلیل داده اند .
بعضی از مفسرین شرحی پیرامون خیر بودن حکمت داده اند و بیان می دارند که خیر بودن حکمت نه از جهت این است که منسوب به پروردگار است چون چنین نسبتی به تنهایی موجب خیریّت نمی گردد ، چنانکه دادن مال به قارون به خداوند نسبت داده شده است . و علت این که حکمت با همه رفعت شأن خیر کثیر داده شده است نه خیر مطلق ، بخاطر این است که سعادت بستگی به خاتمه کار دارد که منوط به توفیق الهی می باشد .
و همچنین در مورد اعطای حکمت از جانب پروردگار سخن به میان آورده اند : که خداوند متعال حکمت را به صاحبان عقول خالص و دور از هر گونه شبهه و خیالات ،عطا می نماید که آنان عالمان و حکیمان عمل کننده می باشند . که از آیات و نشانه ها و پدیده های الهی پند گرفته اند.. .
علی بن ابراهیم قمی با سند از امام صادق ( ع ) در مورد این آیه شریفه که ( من یؤت الحکمه فقد أوتی خیراً کثیراً ) روایت کرده است که آن حضرت فرمودند : « خیر کثیر ، همان طاعت خدا و معرفت امام ( ع ) می باشد .
بنابراین چنانکه بیان گردید ، می توان نتیجه گرفت که مهمترین مسئله حکمت ، همان قسم نظری و معرفت است که قسم عملی را به دنبال دارد ، و از این روست که می بینیم آغاز سخن لقمان حکیم ، دعوت به توحید و نهی از شرک است .

 

۳ – ۱ – ۲ – حکمت و نفی از شرک
خداوند متعال می فرماید : « وَ لَقَد ءاتَینا لُقمانَ الحِکمَه أَنِ اشکُر لِلهِ وَ مَن یَشکُر فإنَّما یشکُرُ لِنَفسِهِ وَ مَن کَفَرَ فإنَّ اللهَ غَنِیُّ حَمیدٌ » .
( و به راستی ، لقمان را حکمت دادیم که : خدا را سپاس بگزار و هر که سپاس بگزارد ، تنها برای خود سپاس می گزارد ، و هر کس کفران کند ، در حقیقت ، خدا بی نیاز و ستوده است.)
بعضی از مفسرین بیان داشتند که این آیه شریفه اشاره دارد به اینکه : حکمتی که به لقمان دادیم همان معرفت و شناخت یگانگی خداوند و نفی شرک بر اوست . و آن حکمت حقیقی که بر او داریم ، آن علمی بسیار و عقلی سرشار می باشد که به مقتضای آن خداوند را عبادت و بندگی نموده و شکرگزار او باشد .
و همچنین حکیم بودن قرآن کریم در اثر مظهریت علمی این کتاب محکم نسبت به اسم مبارک حکیم است که از اسمهای نیک پروردگار است و اگر لقمان به حکیم بودن متصف است ، به خاطر مظهریت چنین فردی در بخش علم و عمل نسبت به خدای کریم می باشد ، زیرا حکمت علمی خداوند ، معرفت حقایق اشیاء و حکمت عملی پروردگار ، آفرینش متقن و محکم است . و انسان آگاه به حقایق اشیاء ، به قدر طاقت بشر و مدیر و مدبّر جامعه انسانی بر اساس علم و عدل ، مظهر چنان نام مبارکی خواهد بود .
بر اساس روایات قصۀ لقمان حکیم و وصایای او نزد یهود شهرتی عظیم داشت و پروردگار از اخلاق پسندیدۀ وی و توحید او خبر داد تا ایشان به او اقتداء نمایند . بعضی از اشخاص مانند عکرمه و

سدی و شعبی نقل کرده اند : لقمان پیغمبر بود و قبل از مبعث فتوی می داد و مردم از او علوم شریعت را می گرفتند و اکثر علماء برآنند که لقمان پیغمبر نبود بلکه حکیم بود .
در روایتی از امام موسی بن جعفر آمده است که ایشان سخن خداوند را که « به لقمان حکمت داده ایم » بیان فرمودند : مراد از حکمت فهم و عقل می باشد .