شناسایی و مشخص نمودن معنای حق و مصادیق آن در قرآن و روایات

فصل اول
کلیات پژوهش

۱-۱- بیان مسئله
با توجه به اینکه فطرت انسان فطرتی است حق خواه و حق پسند، پس از مشخص شدن حق برای فرد، فطرت و عقل سلیم، حکم به پیروی از آن می کند اما این مساله ما را با این سوال مواجه می کند که چرا در طول تاریخ همواره افراد در مواجه با حق به دو دسته تقسیم می شوند عده ای در برابر آن سرتسلیم فرود آورده و می پذیرند وعده ای آن را نمی پذیرند و گاهی موضع گیری نیز می نمایند.
با توجه به این مساله برآن شدم تا به تبیین زمینه ها و عوامل موثر در پذیرش یا انکار حق بپردازیم.

۱-۲- سوالات تحقیق
پیرامون عوامل موثر در پذیرش یاانکار حق سوالات زیادی وجود دارد که این تحقیق برآن است که به پاسخ این سوالات تا حد توان بپردازد. از پرسشهای ویژه این تحقیق عبارتند از :
۱- حق از نظر لغوی واصطلاح به چه معناست؟
۲- حق در آیات و روایات به چه معناست ؟
۳- عوامل موثر در پذیرش حق چیست؟

۴- عوامل موثر در انکار حق چیست؟

۱-۳- هدف تحقیق
هدف از این تحقیق که از نوع تحقیقات کتابخانه ای می باشد عبارتند از :
شناسایی و مشخص نمودن معنای حق و مصادیق آن در قرآن و روایات و اینکه چرا بعضی حق را می پذیرند و بعضی نمی پذیرند و اینکه قرآن در اين مورد چه می گوید و ائمه اطهار (ع) چه عملکردی دراین زمینه داشته اند و روش شدن عوامل و زمینه های تاثیرگذار در پذیرش حق یا انکار آن در قرآن و احادیث.

۱-۴- فرضیات تحقیق
۱- مصادیق حق در قرآن و روایات آمده است.
۲- عوامل موثر در پذیرش یا انکار حق بسیارند.
۳- عواملی در درون وجود انسان و عواملی خارج از وجود انسان در پذیرش یا انکار حق در فرد موثرند.

۱-۵- روش تحقیق
روش تحقیق دراین رساله به این ترتیب بوده است که پس از توجیهات لازم توسط استاد راهنما، طرح پایان نامه تهیه و چند پایان باموضوعاتی نزدیک مطالعه و بررسی شد، در مرحله بعد تحقیق به روش کتابخانه ای به صورت فیش برداری از منابع لغوی، تفسیری، روایی، اخلاقی انجام گرفت و سپس به جداسازی و طبقه بندی فیشها پرداخته و فصول رساله را براساس اهدافی کرد این تحقیق داشتم تنظیم نمودم.

۱-۶- ارکان تحقیق
ارکان تحقیق در این رساله كه مشتمل بر پنج فصل است که عبارتند از :
فصل اول : مقدمات و کلیات موضوع
فصل دوم : بررسی واؤه حق
فصل سوم: زمینه ها و عوامل درونی در پذیرش یا انکار حق
فصل چهارم: زمینه ها و عوامل بیرونی در پذیرش یاانکار حق
فصل پنجم : هدایت کنندگان به سوی حق و اهمیت آنها در پذیرش یا انکار حق
فصل ششم: نتیجه گیری و پیشنهاد

۱-۷- مشکلات تحقیق
معمولاً بر سرراه تحقیق و پژوهشی که محققان انجام می دهند یک سری مشکلات و موانع مشاهده می شود که به عنوان محدودیتهای تحقیق از آن یاد می شود، در این پژوهش قرآنی روایی نیز نکاتی قابل توجه است از جمله مواردی که در این تحقیق با آن برخورد کردم محدودیت منابع است از آنجاکه این بحث تاکنون به طور جداگانه پرداخته نشده بود و اگر در کتابی مواردی

مطرح شده است به همه جوانب و ابعاد موضوع پرداخته نشده است و مورد دیگر ساعت کاری کتابخانه های دانشگاه وسالن مرجع آنها بود که معمولاً تا ساعت اداری بود و بعدالظهرها تعطیل بود که این امر برای دانشجویان شاغل مشکلاتی را دربرداشت.

۱-۸- تعریف واژه
برای اینکه بتوان موضوع پژوهش که بررسی زمینه ها وعوامل موثر در پذیرش یا انکار حق است را کاملاً تبیین نمود نیاز به شناخت روشن تری از واژه حق داریم لذا فصلی را جهت تبیین این واژه ر نظر گرفته و به بررسی مصادیق آن در قرآن و روایات می پردازیم.

فصل دوم
بررسی واژه حق

بررسی واژه حق و مشتقات و مترادفات آن در لغت
واژه حق و مشتقات آن :
راغب گوید : اصل حق به معنی مطابقت و موافقت است و در مجمع ذیل آیه ۷ از سوره انفال گوید : حق آنست که شی در موقع خود واقع شود »
در المعجم آمده : «حق در لغت به معنی صحیح شده ثابت شد و صدق آن به ثبوت رسیده آمده است چنانچه فعل تحقق از همین ماده به معنی واقع شد و به وقع پیوست به کار می رود.»
در لسان العرب هم چنین آمده «حق نقیض باطل است وجمع آن حقوق وحقایق است و همچنین حق به معنی صدق حدیث و به معنی تعیین بعد از شک نیز می باشد »
رائدالطلالب حق را به معانی زیر دانسته است:
۱- درستی وثواب
۲- عدل
۳- یقین
۴- ثابتی که در آن شکلی نیست
۵- شایسته
۶- صدق در سخن
۷- کثیرالعلم »
در قاموس المحیط آمده است :
حق از اسماء الله تعالی یا صفات او وقرآن می باشد و به معنی ضدباطل و امر واجب و عدل و اسلام ، مال و ملک و موجود ثابت و صدق و مرگ و دوراندیشی می باشد ومفرد حقوق است و حقیقت ضدمجاز است.»
در کتاب مجمع البحرین نیز در باب حق و مشتقات آن آمده است:
« در تیلون الکتاب الله حق تلاوته » یعنی آن را تغییر نمی دهند و تحریف نمی کنند ، «فحقق علیهم القول» به معنی واجب است آمده است (کلمه حق ) ، «یحقق الله الحق» به معنی ثابت و آشکار می کند خداوند حق را .»
«حقیق علی» یعنی بر من واجب است ، «الحق المعلوم» غیر زکات است و آن چیزی است که مرد بر خودش واجب بداند و به قدر وسع و توانائیش . «الحاقه» یعنی ساعت و روز قیامت و به آن نامیده شده از آن جهت که در آن روز امور ثابت می مانند حساب و ثواب و عقاب به قوع می پیوندند و به حقیقت می رسند وهمینطور گفته می شود :«حققت القیامه» یعنی خلائق را احاطه می کند ، حقایق یعنی آنچه حق وثابت است.
حقیقه الشی یعنی باطن آن وکلام محقق یعنی محکم و استوار و (الحق) اصلش یعنی مطابقت ومواظبت که بر وجوه مختلف می آید و به معانی واجب و لازم و سزاوار استعمل می

گردد، حق الله یعنی واجب و لازم.
حق العباد یعنی سزاوار و حقیقت آنچه که مقابل مجاز می باشد»
در مفردات راغب نیز آمده است ؛
اصل حق به معني مطابقت و مواظبت است و حق بر چهار وجه گفته مي شود:
۱- در مورد ایجاد کننده بحسب آنچه که حکمت آن را اقتضاء می کند و به این جهت درباره خدا گفته می شود : هوالحق
۲- در مورد ایجاد شونده بحسب اقتضادی حکمت و به این جهت گفته می شود فعل خداوند همگی حق اند مانند : الموت حق و البعث حق و یا سخن خدا که فرمود : «ماخلق الله ذلک الا بالحق»
۳- در مورد اعتقاد به چیزی مطابق آنچه که آن چیز فی نفسه داراست مانند این که بگوییم : اعتقاد فلانی در بعث و ثواب و عقاب و حق است و مانند این آیه «فهدی الله الذین امنو الا اختلفوا فیه من الحق»
۴- در مورد فعل و قول برحسب آنچه واجب است و به مقداری که واجب است و در وقتی که واجب است، مانند آیه «کذلک حققت کلمه ربک»
المیزان گوید : چون خداوند بذاته وصفاته غیرقابل زوال است لذا حق از اسماء حسنی اوست، در مجمع نقل می کند که علت این تسمیه این است که امر خدا همه حق است وباطل در آن نیست ، بهتر است گفته شود که ، ذات و افعال و صفات خدا حق است یعنی همه آنها مطابق واقع و درجای و موقع خویش است و معنی حق چنانکه که گفته شد «مطابقت» است .
«حقق علی ان الا اقول علی الله الاالحق» ،«حقیق» را جدیر و سزاوار معنی کرده اند یعنی سزاوار است که به خدا جز حق نگوییم»
همچنین در مفردات القرآن فی المجمع البیان درباره حق آمده است که :
حق قراردادن چیز در موضعش است و آن فعلی است که جایز نیست انکار آن، ریشه و مصدر آن (حق یحقق حقا) است و آن قرار دادن شی در موضعی است که مقتضای حکمت است و حق نقیض باطل است و حق آن چیزی است که عقل بدان دعوت می کند و آن چیزی است که هر کس به آن عمل نماید نجات می یابد و هر کس خلاف آن عمل نماید هلاک می شود و حق مطلوب هر عاقلی است »

مصادیق حق در قرآن کریم
۱- خداوند حق است :
«فتعلی الله الملک الحق لااله الاهورب العرش الکریم »
پس (بدانيد كه ) خداي پادشاهي برحق است … .
«ان الله هو الحق المبین»
همانا خداست حق روشن و آشكار
۲- دین حق است :

«هوالذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق»
آیا ندانستی که رسولش را به هدایت و ابلاغ دین حق فرستاد.
۳- قرآن وسایر کتب آسمانی حق اند :
«واذا قیل لهم امنوا بما انزل الله قالوا انومن بما انزل علینا و یکفرون بما و رائهم و هوالحق مصدقا لامعهم …»
چون به یهود گویند که به قرآن که خدا فرستاده ایمان آورید، پاسخ دهند که تنها بر تورات که بر ما نازل شده ایمان آوریم و به غیر قرآن کافر شوند، در حالی که قرآن کتاب حق است و

کتاب آنها راتصدیق می کند.

۴- خلقت آسمانها و زمین حق است.
« الم تری ان الله خلق السموات و الارض بالحق»
آیا ندانستی خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده
۵- قیامت حق است .
« و کذلک اعثرنا علیهم لیعلموا ان الله حق و ان الساعه لاربیه فیها … »
و تا بدانید که وعده خداوند (در مورد قیامت) حق است و در پایان جهان شکی نیست.
«ذلک الیوم حق »
آن روز حق است.

ویژگیهای حق از نظر قرآن کریم
با توجه به آیه ۱۷ سوره رعد که می فرماید :
«انزل من السماء فسالت اودیه بقدرها فاحتمل السبل زبدا رابیا و مما یوقدون علیه فی النار ابتغاء حلیه او متاع زبد مثله کذلک یضرب الله حق و الباطل فاما الزبد فیذهب جفا واما ما ینفع الناس فیمکث فی الارض کذلک یضرب الله الامثال.»
خدا از آسمان آبی نازل کرد که در هر رودی به قدر وسعت و ظرفیتش سیل آب جاری شد و بر روی سیل کفی برآمد چنانچه فلزاتی را نیز براي تجمل وزینت «مانند طلا ونقره» یا برای اثاث و ظروف «مانند آهن ومس» در آتش ذوب کنند مثل آب کفی برآورد خدا به مثل این «آب وفلزات و کف برروی آنها» برای حق و باطل مثل می زند که «باطل» چون کف بزودی نابود می شود و اما آن آب و فلز که به مردم خیر می رساند در زمین مدتی باقی می ماند خدا مثل آنها را برای فهم بدین روشنی بیان می کند.
ویژگی ۱ : باطل به تبع حق پیدا می شود و با نیروی حق حرکت می کند.
همانطور که کفی که روی آب است و حرکت می کند این طفیل آب است و در ضمن به نیروی خود حرکت نمی کند بلکه نیروی آب آنرا حرکت می دهد حق و باطل هم چنین اند ، اگر معاویه در عالم پیدا می شود و آن همه کارهای باطل می کند آن نیروی معاویه نبود نیروی ایمان و معنویت است ولی معاویه بر روی این نيرو سوار شده است و حرکت می کند.

ویژگی ۲ : زوال باطل وبقای حق :
زایل شدنی بودن و نیست و نابود شدن باطل و دوام و استمرار بقای حق است «اماالزبد فیذهب جفا و اما ماینفع فیمکث فی الارض» بی فایده ها از بین می روند تا چه رسد به مضرها.
ویژگی ۳ : نمو داشتن باطل:
«فاحتمل السیل زبدارابیا» کف روی آب را می گیرد و می پوشاند به طوری که آدم جاهل به آن نگاه نماید خیال می کند فقط کف است، باطل هم این گونه اند یعنی روی حق را می پوشانند به طوری که اگر کسی اعماق جامعه را نظر نیندازد می گوید هرچه هست باطل است.
ویژگی ۴ : حق و هدایت الهی همراه و ملازم یکدیگرند.
هدایت به معنای ارائه طریق و رساندن به مطلوب است. خداوند متعال، هم طریق حق را نشان می دهد و هم کسانی را که وضعیت خاصی داشته باشند، به مطلوب حق می رساند، یعنی خداوند حق و آفرینش جهان و انسان و هدف و مقصد نظام هستی نیز حق است و طریق رسیدن به هدف مطلوب نیز طریقی حق است که خدای متعال بشر را به این حقایق هدایت می کند.
«والله یقول الحق و هو یهدی السبیل»
خداوند حق را می گوید و او را به راه راست هدایت می کند.

ویژگی ۵ : حق و عدالت همیشه همراه همند.
عدل به معنای قراردادن حق درجای خود یا قرار دادن هر چیزی در جای مخصوص خود است از این رو عدل بدون حق امکان ندارد ولازمه رسیدن به حق در تمام زمینه ها عدالت است آیاتی از قرآن کریم بر این حقیقت دلالت دارد از جمله :
«وقضی بینهم بالحق و هم لاینظرون»
و میان آنها به حق داوری می شود و به آنها ستم نخواهد شد.
«تلک ایت الله نتلوها علیک بالحق و ماالله یرید ظلما للعالمین »
این آيات خداست به حق برتو می خوانیم وخداوند ستمی برای هیچ یک از جهانیان نمی خواهد .
ویژگی ۶ : حق با هوای نفس سازگاری ندارد.
در برخی آیات قرآن مجید هوای نفس عاملی در مقابل حق و حق طلبی معرفی شده است مانند:
۱- «انزلنا علیک الکتاب بالحق مصدقا لما بین یدیه من الکتاب و مهینا علیه فاحکم بینهم بما انزل الله و لا تتبع اهوائهم عما جائک من الحق … و ان احکم بینهم بما انزل الله و لاتتبع اهوائهم»
و این کتاب (قرآن) را به حق برتو نازل کردیم ، در حالی که کتابهای پیشین را تصدیق می کند وحافظ و نگهبان آنهاست پس طبق احکامی که خدا نازل کرده میان آنها حکم کن و ازهوا و هوس آنها پیروی نکن و از احکام الهی روی مگردان و در میان آنها «اهل کتاب» طبق آنچه خدا نازل کرده داوری کن و از هوسهای آنان پیروی نکن.
افرادی که قصد پیروی از حق را دارند باید موانع آن را از سر راه بردارند که یکی از موانع بزرگ آن، هوای نفس وگرایشهای نفسانی و حیوانی است که در موارد فراوانی خروج از حق و عدالت را می طلبد.

ویژگی ۷ : حق همیشه متعلق به امر یقینی است نه شک خلق و گمان:

قرآن در آیات فراوانی انسان را از پیروی ظن و گمان و شک برحذر داشته و آنها را برای دریافت حق و رسیدن و عمل به آن کافی ندانسته است و یقینی بودن حق را مطرح کرده چنانچه می فرماید :
«ما یتبع اکثرهم الاظنا ان الظن لایغنی من الحق شیئا»
و بیشتر آنها جز از گمان، پیروی نمی کنند ، در حالیکه گمان هرگز انسان را از حق بی نیاز نمی نماید.
حاصل آنکه خداوند تعالی قرآن مجید، قیامت ، قدرت حق و … را که همه از مصادیق حق هستند، یقینی و غیرقابل تردید می شمارد و شک و ظن و پیروی از آنها را مردود می داند.
ویژگی ۸ : نباید به حق و باطل به یکدیگر آمیخته شود.
قرآن کریم، در آمیختن حق وباطل را نهی کرده؛ چون مجموع حق و باطل، باطل است، اگرچه حق را داراست.
«یا ایها الذین امنوا لم تلبسوا الحق بالباطل و تکتمون الحق … »
ای اهل کتاب چرا حق را با باطل می آمیزید و متشبه می سازید ( تا دیگران نفهمند وگمراه شوند) وحقیقت را پوشیده می دارید. باطل محض، محبوب و مطلوب کسی نیست، بلکه همیشه حق یا حق همراه باطل را می طلبد، بنابراین آنچه عملا در مقابل حق است باطل نیست بلکه باطلی است که درون خود سهمی از حق را داراست و به سبب همان حق باطل نیز ظهور بروز و جلوه وجذابیتی دارد، ازاینرو کسانی که خواسته اند در برابر انبیاء بایستند همیشه حق را با باطل در می آمیختند و به پیروان خود عرضه کرده اند و به همین دلیل هم طرفدار پیدا کرده و هم مدتی دوام آورده اند، یعنی در پناه حق پنهان شده و کار باطل خود را توجیه کرده اند.

حق در روایات
در بسیاری از روایات وارده وجود بزرگوار اهل بیت در طی و طول کلمه «حق» متجلی است « وبا شناخت از مکتب اهل بیت نسبت به تفسیر و تاویل قرآن می توان گفت: در غالب آیات قرآن که کلمه «حق» آمده است – با قرائن – حقانیت ائمه هدی (ع) و یا انبیاء دو رسل که شاگردان ائمه هدی هستند به چشم می خورد» گ
در وصایای امیرالمومنین (ع) به کمیل آمده است :
«یا کمیل، نحن و الله الحق الذی قال الله عزوجل : «و لواتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض ومن فیهن … »
ای کمیل، به خدا سوگند ما آن حقی هستیم که خداوند عزوجل در قرآن فرموده است : «و اگر حق از هوا هوس آنها تبعیت می نمود، آسمانها و زمین و هرچه در اوست به فساد کشیده می شد»
در زیارت جامعه آمده است:

«الحق معکم و فیکم و منکم و الیکم»
یعنی حق با شماست و حق در رفتارو کردار شماست و حق از شماست وهر حقی در دست مردم است منتهی به شمارست. بنابراین هر خبر و سخن و حدیث، امر و نهی و حبّ وبغض که از درخانه ائمه اطهار خارج شود حق است.
و در زیارت ال یاسین چنین آمده است :
«فالحق مارضیتموه و الباطل مااسخطموه»
حق آن است که شما (اهل بیت) آن را پسندیده و باطل آن است که شما (اهل بیت) از آن خشمگین باشید.
سید هاشم بحرانی در غایه المرام خود پانزده روایت از طریق عامه و یازده روایت از طریق خاصه نقل می کند مبنی بر اینکه علی با حق است و حق با علی است و برآنکه حضرت فرمود:
«الحق مع علی و علی مع الحق»
در روایتی حضرت رسول اکرم (ص) خطاب به امیرالمومنین (ع) می فرمایند :
«انت الفاروق بین الحق و الباطل»
ای علی تو جداکننده حق از باطل هستی.

رابطه میان انسان و حق
آیا میان انسان و حق سازگاری طبیعی وجود دارد؟ آیات فطرت وخمیرمایه انسان فطرتی است حق پسند ؟ این مسئله از نظر مکتبها و ادیان گوناگون یک مساله تاریخی ریشه دار است که خیلی درباره آن بحث شده است. « یک نظر این است که انسان موجودی است شرور و بدخواه وظالم که جز قتل و غارت و دزدی و حیله و دروغ از او سر نمی زند، درون انسان، انسان رابه بدی می کشاند و که بسیاری از فیلسوفان ماتریالیست دنیای قدیم و شمار کمتری از ماتریالیستهای دنیای جدید چنین نظریه ای داشته اند.
نظریه دیگر می گوید طبیعت و سرشت بشر بر خیر است انسان موجودی صلجو و خیرخواه است که عکس نظریه قبلی است و می گویند انحراف بشر علت خارجی دارد جامعه انسان را منحرف و فاسد می کند و انحراف را معلول علل خارجی و عرضی می داند »
اما قرآن می گوید : هنگامی که خداوند اعلام کرد : «انی جاعل فی الارض خلیفه» جانشینی از من در حال آفرینش است فرشتگان گفتند : «اتجعل فیها من یفسد فیما و سیفک الدما» خدایا یعنی چه ؟ یک موجود شریر و خونریز می خواهی بیافرینی نخن نسبح بحمدک و نقد س لک» موجودی خلق کن مثل ما که سرشتمان سراسر خوبی است اما خدا جواب داد :«انی اعلم مالاتعلمون» شما نمی فهمید.
خداوند وجود خودخواهی و خونریزی و فساد را در سرشت انسان نفی نکرد ولی با جمله «انی اعلم ما لاتعلمون» فهماند که در سرشت انسان همه اش حیوانیت و خودخواهی نیست وجودی مرکب از نور و ظلمت و وجود این ترکیبش باعث شده در صورت زیرپاگذاشتن حیوانیت و به اسارت گرفتن آن از هر موجودی بالاتر برده شود.
شهید بهشتی می فرماید : «فطرت وخمیرمایه و سرشت انسان نه تنها باحق سرجنگ ندارد بلکه با حق پیوندی اصیل دارد، چون قرآن به محض اینکه پای آفرینش انسان می آید و می خواهد انسان شدن او را بیان کند می فرماید :
«نفحت فیه من روحی» یعنی در آن از روح خود دمیدم.
معلوم می شود انسان با خدا که حق مطلق است این قدر رابطه نزدیک دارد اما کششهای

فطری دیگر نیز وجود داردکه او را از حق منحرف می کند بنابراین اسلام نسبت به انسان نه بدبین است و نه بیش از حدخوش بین بلکه دید واقع بینانه دارد»

فصل سوم
زمینه ها و عوامل درونی در پذیرش یا انکار حق

۱- تفکر
عقل والاترین گوهر وجود آدمی و منشا صلاح و سامان وخیر و خوبی است، چنانکه امیرالمومین علیه السلام می فرمایند.
«خیرالمواهب العقل»
بهترین موهبتها عقل است.
عقل برترین موهبتها و برحسب ذات مایل به خیرات و کمالات و خواستار عدل و احسان است . این عقل ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است و بدان حق از باطل و خیر از شر و راه از بیراهه تمیزداده می شود ؛ و به وسیله آن زشت و زیبا و کمال و پستی و راستی و نادرستی تشخیص داده می شود.
امام علی (ع) می فرمایند :
«من عقل فهم»
هر که تعقل نماید می فهمد .
فهم درست از عالم و آدم و هستی بخش عالمیان ، راه حق را به روی انسان می گشاید زیرا انسان موجودی است متفکر، یعنی با اندیشه زندگی می کند و با به کار گرفتن فکر خود سیر می نماید و هر سود وزیانی که می بیند از راه افکار و اندیشه هایش است واز همین راه به سعادت و شقاوت می رسد.
با تفکر صحیح است که آدمی حق را از باطل تشخیص و از ضلمات به نور و روشنایی هدایت می شود.
امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند:
«العقل رسول الحق »
عقل سفیر حق است.

۲- اراده انسان
در میان عوامل موثر در پذیرفتن حق و حرکت به سمت کمال ، اراده انسان مهمترین نقش را به نحو اقتضا در تربیت دارد، به گونه ای که سعادت و شقاوت آدمی به دست خودش است، خدای رحمان راه سعادت را به انسان نشان داده و او در پیمودن آن آزاد است تا خود راه را انتخاب نماید و در این راه اکراه و اجباری ندارد .
«انسان به دست خود سعادت و شقاوت خود را تصویر می کند و در این باره لازم است سعادت و شقاوت را به درستی شناسد وخود ، خویش را بیافریند»
به راستی اگر آدمی خود در جهت سعادت خود تلاش نکند، دیگر عوامل نمی توانند او را به سعادت وحقیقت برسانند.
امام علی (ع) می فرمایند : « من ابطابه عمله لم یسرع به نسبه»
آن که کرده وی او را به جایی نرساند، نسب او وی را پیش نراند.
امام خمینی (ره) در مورد نقش اراده انسان در رسیدن به کمال می فرمایند:
سعادت و شقاوت از امور ذاتی نیستند که نیازی به علت نداشته باشند، زیرا نه جزء ذات انسانن

د و نه لازم ماهیت انسان، بلکه هر دو از امور وجودی اند که مجتاج به علتند و نه تنها نیازمند علتند تا وجود یابند بلکه از امور اختیاری و ارادی بنده اند که هریک از آن دو را بخواهد می تواند بدست آورد»
بحرحال اراده انسان عامل اساسی در حرکت به سمت حق یا باطل است و انسان به دست خود آینده خود را می سازد و در این باره لازم است ، حق و باطل را بشناسد و خود آینده خویش را بسازد.

۳-ایمان
از عوامل پذیرش حق در افراد ایمان است. منظور از ایمان اعتقاد قلبی به خدا و فرامین او همراه با تسلیم به آنهاست. ایمان غیر علم است چرا که قرآن از کافرانی سخن می گوید که با وجود علم و آگاهی به سوی کفر گرایش داشتند، حضرت موسی (ع) در خطاب به فرعون می گوید:
«قال لقد علمت ما انزل هولاء الارب السماوات و الارض بصائر …»
«موسی (ع) گفت تو می دانی که این آیات جز پروردگار آسمانها و زمین برای روشنی دلها نفرستاده »
فرعون می دانست که آیاتی که موسی ارائه می دهد از جانب خدا براو نازل شده ولی ایمان نداشت، چرا که علم او به رسالت موسی (ع) در دل وجان وی نفوذ نکرده بود تا تسلیم شود.
علم با عقل و اندیشه انسان سروکار دارد ولی ایمان با دل وجان انسان، ایمان در دل انسان نفوذ می کند و او را به حرکت در می آورد. ایمان به خدا باعث می شود انسان از وادی انکار حق خارج شده و به سوی حق و حقیقت حرکت کند، چنانچه می فرماید : «الله ولی الذین امنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»

امیرالمومنین می فرماید :
«سبیل ابلج المنهاج ، اتورالسراج، فبالایمان یستدل علی الصالحات و باالصالحات یستدل علی الایمان و بالایمان یعمرالعلم»
«ایمان روشن ترین راهها ونورانی ترین چراغ هاست ، با ایمان می توان به اعمال صالح راه برد و با اعمال نیکو به ایمان می توان دسترسی پیدا کرد و با ایمان علم و دانش آبادان است»
در حدیثی از امام صادق (ع) آمده :
« ان المومن ینظر بنورالله »
« مرمن با نور خداوند می نگرد و حقایق را می بیند.
و در حدیثی دیگر از رسول خداست که می فرماید :
«اتقوا فراسه المومن فانه ینظر بنورالله ثم تلا»
از فراست مومن بر حذر باشید، چرا که او با نور خدا می نگرد.

۴- تقوا
«تقوا از ماده «وقایه» به معنی نگهداری یا خویشتن داری است» و به تعبیر دیگر یک نیروی کنترل درونی است که انسان را در برابر طغیان شهوات حفظ می کند و در واقع نقش ترمز نیرومندی ر

ا دارد که ماشین وجود انسان را از پرتگاهها حفظ و از تندرویهای خطرناک، باز می دارد.
قرآن کریم می فرماید : «یا ایها الذین امنوا ان تتقواالله یجعل لکم فرقانا»
ای مومنان اگر تقوا پیشه کنید خداوند فرقان یعنی وسیله تشخیص حق از باطل را به شما عطا می کند.
بعبارت دیگر پروردگار به وی نیروی شهود و بصیرت موهبت می فرماید و عقیده صحیح را از فاسد وعمل صالح را از صالح تشیخص می دهد و طریقه حق را می پیماید و منحرف نمی شود.
امام صادق (ع) می فرمایند :
«اتقوالله و صونودینكم بالورع»
تقوا پیشه کنید و دینتان را باورع نگاه دارید.
از آیات و روایات به خوبی برمی آید که «تقوا» همان احساس مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب بر وجود انسان حاکم می شود و او را از باطل باز می دارد و به سوی حق دعوت می کند.
بعضی از بزرگان برای تقوی سه مرحله قائل شده اند:
۱- نگهداری نفس از عذاب جاویدان از طریق تحصیل اعتقادات صحیح
۲- پرهیز از هرگونه گناه اعم از ترک واجب و فعل معصیت.
۳- خویشتنداری در برابر آنچه قلب آدمی را به خود مشغول می دارد و از حق منحرف می کند و این تقوای خواص است»

۵- جهل
جهل از زمینه ها و عوامل موثر در انکار حق است ، جهل به حق و حقیقت و عدم شناخت باطل، جهل به خدا، جهل به هدف آفرینش ، جهل به قوانین خلقت، جهل به زشتی گناه و آثار آن.
چنانکه یک فرد جاهل و بی سواد غذای آلوده به میکروب را براثر جهل به آسانی می خورد، ولی یک دکتر میکرب شناس، هرگز آن را نمی خورد. در دوران جاهلیت که گناهان گوناگون بود و سراسر زندگی مردم را گرفته بود و بیشتر براثر جهل و حماقت آنها بود .
چنانچه قرآن می فرمید :
«قالوا یا موسی اجعل لنا الها کما لهم الهه قال انکم قوم تجهلون»
بنی اسرائیل به موسی گفتند : برای ما معبودی (از بت) قرار بده چنانکه آنها (بت پرستان) معبودانی (از بت) دارند. موسی گفت: شما جمعیتی جاهل ونادانی هستید.
از زبان حضرت لوط علیه السلام خطاب به قومش می فرمایند:
«انکم لتاتون الرجال شهوه من دون النسال انتم قوم تجهلون»
آیا شما به جای زنان به سراغ مردان از روی شهوت می روید ؟ شما قوی جاهل هستید
از این آیات به روشنی استفاده می شود که جهل ونادانی یکی از زمینه های نپذیرفتن حق و در نتیجه میل به باطل است.
در حدیثی از امیرمومنان علی (ع) آمده : «الجاهل میت بین الاحیاء»
«جاهل مرده است در میان زندگان» و در جای دیگر می فرمایند:
«الحمق من شمارالجهل »
حماقت از میوه های جهالت است.
روشن است همانگونه که مرده درک و احساسی ندارد ازجاهل هم نمی توان انتظار پذیرش حق را داشت.

۶- هواپرستی
حب ذات قویترین تمایل انسانی است . انسان براساس حب ذات از حیات خود دفاع کرده ن

می گذارد تا خطری حیات او را تهدید کند. اگر حادثه ای پیش آید ، همه عوامل درونی بسیج شده و به مبارزه با آن حادثه می پردازند، حب ذات اصلیترین عامل برای حفظ جان و حیات آدمی است ، اگر به افراط کشیده شود خود عاملی می شود برای جلوگیری از رشد انسان به بیان دیگر اگر تمایل صیانت ذات از مسیر اصلی خود منحرف شود یعنی انسان هرچیز، هرکس را فقط برای خو

د بخواهد گرفتار بیماری (خودخواهی) خواهد گشت و بیماری خودخواهی اگر شدت پیدا کند به بیماری خودپرستی منجر می گردد.
قرآن کریم به این بیماری انسانی که سرمنشاء همه مفاسد و موانع رشد انسان است چنین اشاره می کند:
«افریت من اتخد الهه هوية و اضله الله علی علم ختم علی سمعه و قلبه و جعل علی بصره غشا و فمن یهدیه من بعدالله افلا تذکرون»
«آیا دیدی آن کس که هوا وهوسهای خود را خدای خود گرفته و خدا نیز او را با داشتن علم گمراه ساخت و برگوش وقلب او مهر نهاد و بر چشمانش پرده ای انداخت . بعد از خدا چه کس او را هدایت می کند . آیا باز هم متذکر نمی شوید.»
کسی که هوا و هوسهای خود را حاکم برهمه ابعاد وجود خویش می سازد، کسی که تابع بی چون وچرایی هوا و هوسهایش می شود یعنی اطاعت ازخواسته های نفسانی خود می کند به بیماری خودپرستی دچار شده است.
انسانی که به بیماری خودپرستی دچار شده میان خود و حق و حقیقت بزرگترین حجابها را به وجود آورده است. انسانی که اسیر خودپرستی است میان خود و خدا بزرگترین موانع را ایجاد کرده است ، کسی که به این بیماری دچار شود گوشش از شنیدن حقایق ناتوان خواهد شد و دیده گانش حقایق را نخواهد دید در حالی که اگر نفس خود را از هوا و هوس باز دارد به حقیقت می رسد.
قرآن کریم می فرماید :« و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس من الهوی فان الجنه هی الاوی» کسی که از مقام پروردگارش بترسد و نفس خود را از هوا وهوس بازدارد بهشت جایگاه او خواهد بود.
در روایات اسلامی نیز تعابیر تکان دهنده ای دراین زمینه به چشم می خورد:
در روایتی از علی (ع) آمده :
«الشقی من انخذع لهواه و غروه»
بدبخت کسی است که فریب هوی و غرور خویش را بخورد.
امام صادق (ع) می فرمایند:
«اشجع الناس من غلب هواه»
(شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غلبه کند)
بنابراین جای تعجب نیست که پیامبر (ص) و امیرمومنان (ع) می فرمایند :
« ان اخوف ما اخاف علیکم اثنان اتباع الهوی و حلول الاصل اما اتباع الهوی فیصد عن الحق و اما طول الامل فینسی الاخره»
خطرناک ترین پرتگاهی که بر سر راه سعادت شما قرار گرفته هواپرستی و آرزوهای دورو دراز است چرا که پیروی از هوای نفس شما را از حق باز می دارد و آرزوهای و از آخرت را به دست فراموشی می سپارد.
خلاصه آنجا که هواپرستی وجود دارد نه پای دین در میان است و نه پای عقل و در آنجا چیزی جز بدبختی ورنج و بلا نیست، بسیاری از افراد را دیده ایم که چوب یک لحظه هواپرستی را تاآخر عمر می خورند و با نگاه به تاریخ معاصر و گذشته به نام کسانی برمی خوریم که به خاطر هواپرستی شان هزاران انسان را به خاک وخون کشیده اند که اینها تنها گوشه ای از عواقب پیروی از هوای نفس است.

۷- تعصب و لجاجت :

«تعصب از ماده (عصب) در اصل به معنی پی هائی است که عضلات رابه یکدیگر و یا به استخوانها متصل می کند و وسیله انتقال، فرمان مغز به آنهاست و از آنجا که ساختمان محکمی دارد به معنی شدت و استحکام به کار می رود.
لجاجت ازماده لجّ به معنی اصرار بیجا درباره چیزی و عدم انصراف از آن است»
قرآن کریم یکی از حجابهای معرفت و عدم پذیرش حق را تعصب و لجاجت می داند
«و منهم من یستمع الیک و جعلنا علی قلوبهم الکنه ان یفقهوه و فی اذانهم و قرا و ان یروا کل آیه لا یومنوابها حتی اذا جائوک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الااساطیر الاولین»
«پاره ای از آنها به تو گوش فرا می دهند ولی بر دلهای آنها پرده افکندیم تا آن را نفهمند و در گوش آنها سنگینی قرار داده ایم آنها اگر تمام نشانه های حق را ببینند ایمان نمی آورند، تا آنجا که وقتی به سراغ تو می آیند لج می کنند و کافران می گویند اینها افسانه پیشینان است.»
«تعصب و لجاجت در حقیقت لازم وملزوم یکدیگرند، زیرا وابستگی به چیزی انسان را وادار می کند که در مورد آن اصرار ورزد و پافشاری کند و دفاع بی قید وشرط نماید.
البته گاهی تعصب به معنی وابستگی به امر حق، استعمال می شود ولی غالباً در مورد وابستگی به باطل است، سرچشمه لجاجت و تعصب هر چه باشد غالباً جهل و کوتاه فکری آمیخته آن است ، چرا که دارنده آن چنین می پندارد که اگر دست از عقیده خود بردارد همه چیز را از دست می هد، یا شخصیت او را در هم می شکند و گاه سرچشمه آن تکبر وخودخواهی است به طوری که حاضر نیست در مقابل حق خضوع کند وگاه عوامل دیگر »