شیوه های معماری در دوره هخامنشیان

مشخصات شیوه پارسی (( معماری ))
۱- استفاده از سنگ بریده ، منظم و پاکتراش و گاها صیقلی و تهیه بهترین مصالح ازلحاظ مرغوبیت رنگ و دوام از هر جا که مسیر بوده است .
۲- آماده کردن پی از سنگ ریزه
۳- نهادن ستون ها در حداکثر فاصله ممکن و تا ارتفاع بسیار چشم گیر و آرایش سرستون ها با جزئیاتی که برای بردن بارسقف چوبی کاملا متناسب و منطقی باشد
۴- پوشش با شاه تیر، تیرچه چوبی تخت بریده و درودگری شده .

۵- آرایش دیوارهای اطراف پلکان های کوتاه با نقش های برجسته و کنگره های زیبا و متناسب
۶- ساختن دیوارهای جدا کننده با خشت خام و آرایش داخلی و خارجی آن با رنگ کاشی لعابدار .
۷- پرداختن فرش کف با بهترین مصالحی که در آن روزگار بوده است .
۸- تعبیه سایبان و آفتابگیرمنطقی و ضروری برای ساختمان ها .

پس از فروپاشی هخامنشیان به وسیله اسکندر ایران بین سرداران یونانی و مقدونی تقسیم شد .
قسمتی از ایران در دوره هخامنشیان بوسیله سلوکیان اداره می شد . سلوکیان فرماندهان نظامی اسکندر بودند . اسکندر غیر یونانی بود ولی سران لشگر تاثیر فرهنگی و هنری خود را از یونانیان گرفتند. و تعدادی از یونانیان در ایران ساکن شدند. به لحاظ هنری خیلی از آثار بدست آمده و تاثیر هنر یونانی را برایران نشان می دهد .

تاقبل از سلوکیان نوع طراحی انتزاعی بوده ولی در دوره سلوکیان تاثیر هنر یونانی وجود دارد. ( تا اواخر دوره اشکانی حتی در ساسانی )
مجسمه های یونانی تقلید از طبیعت داشته ولی نقوش برجسته های تخت جمشید حالت انتزاعی داشت .
در هنر روم واقعیت گرایی دنیایی وجود دارد ولی هنر یونان ایدالیست است یعنی حالت نمادین و تجلی اش در جسم انسانی است
شیوه های معماری در دوره هخامنشان

پارسیان با بهره گیری از سنت های معماری كاخ های ستوندار رایج در مناطق مرتفع مشرف بر بین النهرین و هنر دستی ایونی ها (INONIENS) ،در تزیینات كاخ از سنت های هنری كهن مردمانی استفاده كرده اند كه در پی كشور گشایی های كوروش و داریوش به امپراطوری نو پای پارس پیوسته بودند . ویژگی بارز این سنت های هنری ، پیچیدگی هنری بود كه خود ریشه در آمیزش هنری آن داشت. …

از یك سوی امپراطوری های مغلوب آشور و بابل تا زمان سقوط خود به دست سپاهیان پارس، میراثی را حفظ كرده بودند كه به گذشته های دور در عصر سومریان یعنی میراثی كه عناصر جهانی را در هنر خویش تجسم می كرد.

از سوی دیگر مردم مناطق لوان LEVANT در ساحل شرقی مدیترانه ،آرامی ها و بالاخص فنیقی ها شماری از مضامین تصویرگری را كه از بین النهرین ،مصر و مناطق حاشیه دریای اژه به عاریه گرفته بودند، حفظ كرده بودند. لیكن با سقوط سازمان پادشاهی و سیستم اجرایی و اداری وسیع آن ،مفاهیم اسطوره ای اولیه به فراموشی سپرده شد. لذا پارسیان كه به تازگی یكجانشین شده بودند و به مقام سروری ملت های آن دوره رسیده بودند،هنری را پذیرفتید كه از مكاتب مختلف و گاه متعارض هنری شكل یافته بود. عاریه های هنری از هنر یونان ،هنر درباری پارسیان را كه در خدمت شكوه پادشاه و مردم سرزمین های وی بود،غنا بخشید.

رشد و پیشرفت هنر تزیینی در عصر سلطنت كوروش و داریوش هر چند نخستین شكل اولیه هنر تزیینی كاخ های هخامنشی در پاسارگاد دیده می شود اما امروز،می دانیم كه این هنر در دو مرحله گسترش یافته است. بر روی قطعات بجای مانده از تزیینات حجاری كاخ كوروش كبیر در پاسارگاد با همان تالار بار عام ، مجموعه ای نقش برجسته را می بینم كه نگهبان خدایان آشور و بابل بودند ولی فارغ از مفاهیم نمادین اولیه خود این كاخ آفریده شده اند:نگهبان خدای خورشید به شكل انسان ـ گاو و نگهبان خدای تباهی به شكل فرشته ـ ماهی در مقابل در كاخ ورودی و بر روی

یكی از درگاه های جانبی تالار كه به شكل سنگی یكپارچه هنوز پا برجا است، نقش انسانی را می بینم كه وجود كتیبه ای به سه زبان (كه امروزه تقریبا از بین رفته است ) گواه آن دارد كه نقش فوق،تصویری از كوروش كبیر می باشد. به واقع تاج سه شاخ كه به نظر می رسد از هنر تصویرگری مقدس مصریان به عاریه گرفته شده است ـ در آن هنگام مصر هنوز توسط پارسیان فتح نشده بود و منطقه لوان در حد فاصل ایران و مصر نقش واسطه ای در این انتقال هنری ایفا كرده بود ـ و نیز بال های آن به گونه ای است كه نقش فرشته حامی شبیه نقش نگهبان كیهانی فراموش شده معابد آشور و بابل را در ذهن متبادر می سازد. چهره نجیب و شریف این نقش بیانگر تصویری آرمانی از

انسان است كه امروزه به دلیل شناخت كافی از سیاست شامح و مدارای كوروش با رعایای خویش مشخص شده است كه ارایه چنین تصویری با این سیاحت بی ربط نمی باشد. لباس عیلامی كه نمونه مشابه آن بر روی نقش برجسته های آشور بنیپال شناسایی شده است و از نظر زمانی در حدود یك قرن تقدم زمانی به آن دارد،سنت پادشاهی بومی آن منطقه را یادآوری می سازد كه پارسیان مهاجر و نو وارد به این منطقه سعی داشتند كه خود را با این سنت مرتبط سازند. دروازه های اصلی نیز با نقش حیوانات عظیم الجثه ای تزیین یافته بودند كه امروزه تقریبا از بین رفته اند . این نقش برجسته ها از تزیینات كاخ های آشوری كه در آن زمان امكان دیدن آنها وجود داشته است ،الهام گرفته شده اند. با این حال این داریوش بود كه در فاصله سال های ۵۲۱ تا ۴۸۶ قبل از میلاد به هنر درباری هخامنشی شكلی ثابت بخشید و از آن حمایت كرد به گونه ای كه جانشینان وی نیز قواعد این هنر را پذیرفتند و آن را دنبال كردند.

پیروزی های متوالی داریوش در ۲سال نخست پادشاهی اش بر یاغیان امپراطوری و قدرتی كه از این فتوحات به دست آورده بود ، سرانجام در صخره بیستون ، مشرف بر جاده بین النهرین و ماد به تصویر كشیده شده است. برای نخستین بار رویدادهای و وقایع تاریخی دوران یك پادشاه به شكل تركیبی و نه حادثه ای به تصویر كشیده شده است. چنین روایتی را می توان ریشه در سنت جاری بین النهرین در عصر پادشاهی نارام سین كبیر، فرمانروای آكد در دو هزار سال قبل از آن دانست كه داریوش نیز از آن الهام گرفته بود.

در این نقش برجسته ،تصویر گوماتا، دشمن اصلی داریوش را می بینیم كه در زیر پای وی بر روی سنگ حك شده است و نقش افراد دیگر به عنوان نمایندگان ملت های مغلوب در حالی كه دست و پای آنها بسته شده و به صف ایستاده اند،در پیش روی داریوش به تصویر كشیده شده است. بر فراز این نقش ها ، تصویر خدایی را می بینیم كه در میان حلقه ای بالدار قرار گرفته است و داریوش مراسم سپاس و احترام به وی را برگزار می كند. این خدا شباهت بسیاری با خدای خورشید حامی پادشاهان آشور دارد كه آنها نیز از حلقه خورشید مصریان الهام گرفته بودند. اما آنچه كه به نظر واقعی تر می رسد این است نقش فوق ،تصویر اهورامزدا ، خدای آریان یا ایرانیان، حامی و مددكار سلسله هخامنشی است . نكته مهم در این است كه چگونه مضمونی تصویری برای نشان دادن اسطوره ای كیهانی كه فاقد ارزش اولیه است،پذیرفته شده است، و نمادگرایی پیچیده ای را آفریده است كه ایدئولوژی پادشاهی و خداشناسی جدیدی را به با یكدیگر در هم آمیخته است . در نقش برجسته بیستون چین های پهن لباس پادشاه،تقلیدی ناشیانه از نمونه حجاری یونانیان در گنجینه سیفنوس SIPHNOS در دلف DELPHES در مركز مذهبی یونان قدیم می باشد. اگر بخواهم به شكلی صحیح تر سخن بگویم به نظر می رسد كه پارسیان مجبور بودند از چنین مدلی الهام بگیرند. زیرا بر خلاف آشوریان سعی داشتند تا با نشان دادن چین لباس با سنت هنر بومی كه پیشتر در لرستان و اورارتو به تصویر كشیده شده بود،بار دیگر رابطه برقرار سازند.
آنها با این كار،قصد داشتند كه برای بیان ثبات پادشاهی جهان گستر خود این هنر را از آن خود سازند.

هنر در خدمت ایدئولوژی امپراطوری
داریوش در تزیینات كاخ ها و آرامگاه خود بدون در نظر گرفتن پیروزی ابتدایی خود كه به طور قطعی به دست آمده بود،این ایدئولوژی را بیان كرده است. به این ترتیب وی آن را با آرمان صلح ،كوروش كبیر در گستره وسیع تری مرتبط می سازد. در آرامگاه داریوش در دل دیواره های سنگی نقش رستم واقع در مجاورت مكان باستانی آیینی عیلامیان، این نگاه جنبه تركیبی تری به خود می گیرد.

بر فراز ورودی آرامگاه،سردری دیده می شود كه از هنر مصری به عاریه گرفته شده است و شبیه ایوان ورودی كاخ ستوندار هخامنشی است و سر ستون های آن كه پیشتر كوروش نیز آنها را به كار برده است ،سرویس های تزیینی گاو دوسره می باشد . این نقش ها و مجسمه ها كه جزو هنر اولیه پارسیان به شمار می آیند، بعدها در ساخت كاخ های شوش و تخت جمشید با عناصری نظیر طوماری سر ستون كه از هنر مردم لوان به عاریه گرفته شده اند و نیز با سر ستون های گلدانی شكل مصری و بدنه و شال یونانی ستون ها تكمیل شده است.

در ایوان این كاخ و یا شاید داخل آن سكویی در دو طبقه دیده می شود كه تقلیدی از نمونه یافت شده در ایذه ـ مالمیر می باشد كه شاهزادی عیلامی در اواخر هزاره دوم قبل از میلاد بر روی سنگ آفریده است. همچنین آشوریان در نقش برجسته های خود تصویری از تخت سلطنتی را نشان داده اند اما این بار ستون های پهلوان پیكر اساطیری این تخت را بر دست گرفته اند. دایوش به جای ستون های پهلوان پیكر از نقش افرادی استفاده كرده است كه نماینده ملت های مغلوب

می باشند و هر یك از این افراد را می توان با توجه به لباس آنها شناسایی كرد. برخی از این افراد مسلح هستند . این بدان معنا است كه افراد مذكور اسیر به شمار نمی آمدند بلكه آنها مردمانی آزاد محسوب می شدند كه در سرزمین های امپراطوری هخامنشی حق زندگی داشتند.
پادشاه كه بر روی تخت سمبلیك نشسته است ،در حال تكریم و ادای احترام به اهورامزدا است كه بر فراز آتش مقدس نشان داده شده است. با وجود این كه آتش یكی از عناصر مذهب باستان ایرانیان بوده است ،ثابت نشده است كه مذهب باستانی ایرانیان، زرتشتی بوده است.
هنر در خدمت شكوه و اقتدار امپراطوری
در تخت جمشید و در مقایسه با معماری و تزیینات كاخ های شوش به نظر می رسد كه هنر منسجم به كار برده شده در ساخت و تزیین كاخ ها هدفی جز بیان شكوه و عظمت امپراطوری و بالاخص شخص پادشاه ندارد،در وسط دیواره های تراس آپادانا،نقش برجسته هایی وجود داشت كه در آن تصویر شاه را بر روی سنگ آفریده بودند. شاه در زیر سایبانی بر روی تخت پادشاهی نشسته است و شاهزاده و جانشین وی نیز به حالت ایستاده كنار او دیده می شود. امروزه این نقش برجسته ها در محل خود دیده نمی شوند. چهره پادشاه و جانشین وی به یك شكل نشان داده شده است زیرا در آفرینش این نقش ها چهره پردازی برای شاه مد نظر نبوده است بلكه می خواستند تمثال های برجسته ای بیافرینند كه با چهره آرمانی كه در هنر آشور دیده می شود،قرابت داشته باشد و در این میان با نمونه چهره آرمانی كه كوروش در نقش برجسته فرشته بالدار در

پاسارگاد بر روی یكی از درگاه های كاخ ورودی آفریده است ،شباهتی ندارد. دو پیشخدمت در پشت سر پادشاه دیده می شود كه یكی دستمال و دیگری تبرزین جنگی پادشاه را به دست گرفته اند. نیام خنجری كه به كمربند وی بسته شده است كنده كاری شده است. یكی از درباریان و نجیب زاده ها كه همانند مادها لباس پوشیده است،پارسیان و سایر نمایندگان ملت ها را به حضور پادشاه معرفی می كند . بنابر دلایلی كه تاكنون نیز مكتوم مانده است ،این دو نقش برجسته از محل اصلی خود جدا شده و به داخل حیات اصلی ،گنجخانه منتقل شده اند ؛ ( برخی معتقدند كه بر خلاف نظر اشمیث باستان شناس مشهور آلمانی كه مطالعات بسیاری در خصوص تخت جمشید و امپراطوری هخامنشیان انجام داده است،نقش پادشاه در این نقش برجسته ها از آ

ن داریوش نبوده و خشایار می باشد. جانشین وی نیز داریوش ، فرزند ارشد خشایار است. در مورد علت جابه جایی این نقش برجسته ها نیز دكتر فرخ سعیدی در كتاب خود چنین آورده است : «در ده سال آخر دوران شاهی خشایار،آرتاپانوس ،فرمانده نگهبانان شاه كه در مقام هازاراپاتین مورد اعتماد شاه نیز بود،با همدستی یكی از خویشاوندان مادی به نام آسپی میتریس كه خواجه سالار دربار بود ، خشایار را شب هنگام در كاخش می كشند.
سپس سوی اردشیر اول یكی از پسران جوان خشایارشا شناخته و داریوش فرزند ارشد او را متهم به شاه كشی می كنند. ( اردشیر اول بی درنگ فرمان قتل داریوش را صادر می كند و خود بر تخت می نشیند. دیری نمی پاید كه توطئه علیه اردشیر آشكار می شود . هر دو گرفتار شده و به فرمان اردشیر اعدام می شوند… لذا اردشیر اول با توجه به این كه نمی خواست نقش آنها را در كاخ آپادانا در معرض دید جهانیان قرار بدهد و از سوی دیگر نابودی آنها نیز ممكن نبود،دستور داد كه در سال ۴۶۵ قبل از میلاد این دو نقش برجسته را به گنجخانه منتقل سازند. »ـ مترجم )
پس از این انتقال ،خشایارشا دستور داد كه به جای آن نقش برجسته دیگری آفریده شود. امروزه در محل آنها نقش سربازان پارسی و مادی را می بینیم كه رو به روی هم ایستاده اند.در دو سوی آنها دو نقش برجسته دیده می شود كه در هر یك از آنها شیری،گاوی را با پنجه و دندان شكار كرده است . صحنه شكار گاو توسط شیر را می توان تجسمی از اسطوره های باستانی به صورت حیوانی دانست كه فارغ از مفاهیم نمادین اسطوره ای و ستاره شناسی در این جا نشان داده شده اند.

در جبهه غربی تراس ، سربازان پارسی در سمت راست در سه ردیف نشان داده شده اند در حالی كه در جبهه شمالی سربازان پارسی به تناسب و به صورت متقارن در سمت چپ قرار گرفته اند. در ردیف بالایی ، ارابه باشكوه پادشاه نیز وجود داشت كه امروزه فقط نقش ارابه ران باقی مانده است . در اسناد مكتوب به جای مانده از دوران هخامنشیان، در لوح استوانه ای كوروش كه امروزه در بریتیش میوزیوم نگهداری می شود به استفاده از این وسیله نقلیه اشاره شده است كه پادشاه برای شكار شیر به سوی آنها هدف گرفته است.

ملت های امپراطوری
بر روی دیواره پلكان آپادانا و در سه ردیف متقارن نقش برجسته هایی دیده می شود كه در قالب نمایندگان ملت های امپراطوری برای تقدیم هدایای نمادین به پادشاه كه در منطقه خود تولید كرده اند،در كاخ حاضر می شدند.
هر چند بسیاری از باستان شناسان سعی كرده اند هویت این افراد را شناسایی كنند با این وجود به نظر می رسد كه نمی توان هویت آنها را به طور قطعی شناسایی كرد. چرا كه همانند نقوش آرامگاه های هخامنشی كه در آن تصویر نمادین ملت ها به صورت متفاوت از هم بر روی دیواره سنگی كوه حك شده اند،و نام آنها نیز نوشته شده است ، در پلكان آپادانا هیچ كتیبه ای برای شناسایی هویت این افراد وجود ندارد ( در نقش رستم ۲۸ ملت امپراطوری هخامنشی كه تخت پادشاه را بر دست دارند،از روی لباس شناسایی شده اند و در كتیبه پشت نقش شاه و همچنین میان دو نیمه ستون مركزی ، نام تك تك این ملت ها آورده شده است كه در شناسایی آنها بسیار مؤثر بوده است ـ مترجم ).

در میان این نقش برجسته ها،مادها را می توان با توجه به فرم سر و كلاه آنها شناخت و در پشت سرمادها،ارمنیان قرار گرفته اند كه همانند مادها لباس سرهم پوشیده اند . در ردیف زیری ارمنیان ، خوزی ها دیده می شوند كه همه پیراهن و دامن چین دار پوشیده اند و هدیه آنها عبارتست از یك شیر ماده و دو بچه شیر،یك جفت خنجر مشابه خنجری كه داریوش در مجسمه خود كه در شوش یافت شده است،به كمر بسته است. به دنبال آن هراتیان ARYENS ها قرار گرفته اند كه شتر دو كوهانه ای با خود آورده اند، بابلی ها با گاومیش كوهان دار،و لیدیه ای ها (یا سوریه ای ها؟) كه جواهرات و ارابه دوچرخی را به عنوان هدیه برای پادشاه آورده اند؛ جواهرات عبارتند از : گلدان های پر نقش و نگار با بریدگی های عمودی ، دو كاسه سرباز ، بازوبندهای نفیس مزین به نقش گریفون ،حیوان اسطوره ای (یا سه شیر؟)

در ادامه نقش برجسته ها می توان اهمیت مردمان ساكن در مناطق شرقی امپراطوری پارس و در آسیای مركزی را به خوبی دریافت كرد كه به نظر می رسد پارسیان روابط دوستانه نزدیك خود را با آنها حفظ كرده بودند به عنوان مثال می توان چهره دو سكاهای تیز خود « SAKA TIGRAKHAVDA » را شناسایی كرد كه اسب كوتاه قد آراسته، دستبندهایی با سر حیوانات ، پارچه های چین دار و جبه به عنوان هدیه با خود آورده اند. تمام این افراد مسلح هستند و این امر مؤید آن است كه

حضور آنها در خاك امپراطوری پارس و زندگی در آن با روابط دوستانه با پادشاه همراه است . تمامی هیأت های نمایندگان به طور همزمان برای تكریم پادشاه به هنگام برگزاری مراسمی با شكوه در آپادانا گردهم آمده اند. به نظر می رسد این نقش تصویری از واقعیتی است كه در صفحه آپادانا همه ساله وجود داشت . به هر حال نمی توان به راحتی پذیرفت كه این افراد به هنگام برگزاری

مراسم سال نو در تخت جمشید گردهم می آمدند ( برخی از محققان نظیر دكتر فرخ سعیدی و شاپور شهبازی معتقدند كه دلیل حضور این نمایندگان از دورترین نقاط در این كاخ برای شركت در مراسم نوروز بوده است و هدف از این نقش ها،صرفا آرایش دیوار پلكان نبوده است بلكه هدف مستند ساختن جشن نوروز بود كه در این كاخ برگزار می شد، از سوی دیگر یكی از اهداف دوگانه ساخت جمشید را برگزاری مراسم جشن نوروز می دانند،هدف دوم ایجاد گنجخانه ای شایسته برای گردآوری ثروت كشور بود. مترجم)

مهرها و طلاجات
به نظر می رسد كه شاهان هخامنشی حتی پس از استقرار امپراطوری پارس،عادات نیاكان خود را حفظ كرده بودند و به طور متناوب در شوش ،تخت جمشید،بابل و همدان اقامت می كردند . آنها همچنین علاقه مندی و میل به داشتن اشیاء زرین را از آنها به ارث برده بودند . هنر به كار رفته در ظروف سلطنتی، دستبندها،بازوبندهای كمانداران و گردن بندهای سربازان و پادشاهان باسنت دیرین شناخته شده در گورهای مارلیك و حسنلو ارتباط پیدا می كنند. هنر زرگری دوران هخامنشی از فنون و تكنیك های ظریف ملل مغلوب بالاخص مصریان در تسلط بر كاربرد همزمان طلا و نقره و مرصع كاری با سنگ های با ارزش وارداتی از مناطق دور نظیر فیروزه ،لاجورد ،عقیق سرخ بهره گرفته است. نشانه هایی كه از این هنر بر روی نقش برجسته های تخت جمشید به جای مانده است ،به خوبی هماهنگی و نظم به كار رفته در آمیزش سبك ها و موضوعات تصویر گری های تمدن های مخلتف موجود در امپراطوری پارس را نشان می دهد.

در خصوص اشیایی كه در نقش برجسته تخت های سلطنتی دیده می شود باید یادآوری كرد كه تنها نمونه های نادری از آنها باقی مانده است نظیر عاج هایی كه در داخل چاهی در شوش یافت شده اند ، كه به نظر می رسد جزو لوازم آرایش بودند . شانه هایی با نقش قهرمانان پارسی و محفظه هایی به شكل زن و پلاك های كوچكی كه قبلا بر روی اثاثیه و صندوق ها به كار برده می شد.

بسیاری از این اشیاء سبك كاملا مصری دارند كه نشان دهنده وارد كردن آنها از مصر به امپراطوری پارس است و نیز اشیایی كه بر روی آنها طرح های یونانی دیده می شود كه به سبك میدیاهای MIDIAS آتنی به شكل ظریفی حك شده است . هنر لووانی LEVANTINE نیز در برخی از این اشیاء دیده می شود كه قبلا در امپراطوری آشور گسترش یافته بود. ذوق گزینش گرای پارسیان در مهرهای دیوانی تخت جمشید كه در تمامی امپراطوری نیز متداول بود ، مشهود است:مهرهای

استوانه ای مهرهای دیوانی تخت جمشید كه در تمامی امپراطوری نیز متداول بود.مشهود است :« مهرهای استوانه ای بر اساس سنت یكپارچه خط الرسم میخی ، بر روی الواح گلی عیلامی و نیز نقش مهرهایی كه برای مهمور كردن اسناد نوشته شده به زبان آرامی بر روی پاپیروس در تمامی امپراطوری به كار می رفت . بر روی مهرهای استوانه ای نقوشی دیده می شود كه نمی توان

معنای اولیه آنها را درك كرد . بر روی این مهرها، قهرمانان پارسی رو به روی هم نشان داده شده اند كه همانند خدایان آشور و بابل دیوان نگهبان آسمان آنها را بر روی شانه های خود نگهداشته اند گاهی سربازان پارسی و مادی جایگزین آنها می شوند كه در حال ادای احترام به اهورامزدا هستند.
معماري بناها و کاخ ها در دوره هخامنشيان
در حدود ۵۶۰ سال پيش از ميلاد که دو دولت نيرومند آريايي يعني ماد و پارس با هم موتلف گشتند امپراطوري بزرگ ايران به وجود آمد. اين واقعه زماني رخ داد که کوروش بزرگ نخستين شاه هخامنشي نياي خود آستياک (اژي دهاک) فرمانرواي ماد را از تخت پادشاهي به زير آورد . با کوشش دو تن از پادشاهان توانمند اين سلسله يعني کوروش و سپس داريوش همه آسياي باختري و خاوري از رود نيل تا جيحون و از درياي اژه تا رود کنگ به تصرف در آمد و شاهنشاهي ايران بصورت نخستين امپراطوري بزرگ جهان سازمان يافت و مدت دويست و سي سال با ثباتي کم نظير دوام آورد . راه شاهي که از سارد پايتخت ليديه تا شوش به مسافت بيش از ۱۶۰۰ ميل امتداد داشت با يکصد و دوازده ايستگاه بين راهي در طول آن براي کمک به کاروان ها و حمل ونقل کالا در مدتي کمتر از نود روز در سراسر امپراتوري و حتي سنگ فرش بودن راههاي بين شوش و تخت جمشيد و اکباتانه (همدان) نمونه اي کوچک از اقدامات عمراني هخامنشيان بوده که نشانگر تمدن درخشان ايراني در اين دوره است. هنر ايران در دوران هخامنشي هنري است شاهي و سرنوشتش با سرنوشت شاهان هخامنشي پيوند خورده است و به اين دليل است که در دوران پادشاهي کوروش و داريوش اين هنر به اوج ترقي مي رسد و سپس پيشرفت آن متوقف مي گردد و فقط در زمان خشايارشا و اردشير مختصر جنبشي از خود نشان ميدهد.

مهمترين بناهاي به جاي مانده اين دوران کاخهاي شاهي است تاريخ ساختمان اين کاخها به اواسط قرن ششم قبل از ميلاد باز مي گردد آنچنان که از آثار معماري اين دوره بر مي آيد آغاز آن از مسجد سليمان و بعدا در پاسارگاد و تخت جمشيد گواه آن است. يکي از عناصر مهم ساختماني صفه مصنوعي است که پشت به کوه دارد و روي آن ساختمانهاي کاخها و اقامتگاههاي شاهي را بنا ميکردند با پلکانهاي سنگي براي صعود به صفه.

به عنوان نخستين ابزار سياسي و به نشانه تاييد آسماني در حدود سال ۵۵۰ پيش از ميلاد کوروش ساختمان مجموعه کاخ و پرستشگاههايي را در پاسارگاد در استان فارس بنا نهاد که نخستين کانون امپراطوري هخامنشي و معرف سبک معماري هخامنشي است و آشکارا منابع آنرا روشن مي سازد . معماري پاسارگاد در حقيقت يک نوع معماري تکامل يافته از شيوه معماري پارسي است با آنکه بسياري از بخشهاي آن از ميان رفته ولي زيبايي و اصول فني در ساختمان را رعايت نموده اند.

هخامنشيان تنها سازندگان کاخ نبودند بلکه از آنها نيز آثار معابد و مقابر آرامگاهي صخره اي بجاي مانده است . به هر روي که اين دوره از معماري ايراني را بررسي کنيم در خواهيم ياغت که از چه پيشينه اي غني و بادوام برخوردار است همچنانکه بيش از اين گفتم معماري هخامنشي به نوعي شکل تکامل يافته معماري ايلامي و مادي است و به عبارت ديگر هخامنشيان از آن مجموعه فنون و هنرهاي ساختماني با روشي خاص و استادانه استفاده کردند . آنان مصطبه سازي آجرهاي لعابدار ايلامي و تالارهاي ستون دار با ايوانهاي جانبي و مقابر صخره اي مادي را تکامل بخشيدند و از همسايگان و ملل تابعه هم غافل نماندند بلکه از معماري و معماران بابلي آشوري ليدي ساردي مصري استفاده هاي شاياني بردند و افزون بر آثار موجود از ملل متقدم هنرمندان آثاري پديد آوردند که در طول تاريخ بشريت اگر بي نظير نباشد کم نظير است. معماران هخامنشي از هوش و ذکاوتي سرشار بهره مند بوده اند . زير در آثار آنها اصولي رعايت شده که بعدها به عنوان اصول معماري

ايراني معمول و مرسوم گرديد.هر چه بنا کردند به استثناي پاره اي از موارد مصالح بوم آورد را در نظر گرفتند . از آن جمله پاسارگاد است که آن را مي توان از پروژه هاي عظيم و آغازين امپراطوري هخامنشي محسوب نمود . هخامنشيان با اينکه قبلا در مسجد سليمان آثاري از خود به جاي گذاشته بودند اما پاسارگاد داستاني ديگر دارد . پاسارگادي که به اعتقاد بسياري از مورخين نخستين پايتخت امپراطوري نوپا بود و از همانجا ساير نقاط کشور بزرگ و پهناور ايران آنروز تسخير گرديد.

پاسارگاد را بايد از کارهاي کوروش بزرگ قلمداد کرد . در پاسارگاد هنر ايراني وحدت يافته تر مي شود با آثاري نظير کاخ دروازه و ديگر کاخها و تل تخت. در اين شهر مجموعه اي از بناهاي کاخها مقابر پل و کوشکهايي بر پا گرديدند . که هر يک از آنها جاي بررسي و مطالعه جداگانه دارند. زيرا تمام آنچه که يک اثر معمارانه بايد داشته باشد در اين ساختمانها رعايت گرديده است. حال براي جلوگيري اطاله کلام به شرح و توصيف جزئيات برخي از اين بناها مي پردازيم.

تل تخت(تخت سليمان): اين اثر معماري که صفه بزرگي است مشرف به تمام کاخ ها و باغهاي پيرامون خود در پاسارگاد بر روي تپه اي به بلندي ۵۰ متر قرار گرفته که بقاياي ديوار سنگي بزرگ آن قابل ملاحظه است . سکوي اين بنا از سنگهاي بزرگ تراشيده شده در نما و با سنگهاي لاشه اي در ديوار اصلي ساخته شده است.بخش غربي اين سکو را از ستيغ و لبه يک تپه کوه مانند ساخته اندو سپس مجموعه اي از کاخها و ساير تاسيسات را روي آن ايجاد کرده اند.بي هيچ گماني اين تخت را براي زيربناي کاخ هاي باشکوهي همانند کاخهاي تخت جمشيد به وجود آورده اند