صفویان

تبریز اول
« ایران از سال ( ۸۵۰ هـ.ق) سال مرگ شاهرخ تیموری، عملا به دو بخش مهم شرقی و غربی تقسیم شد . در بخش شرقی بازماندگان تیمور، به خصوص از سال (۸۷۵ هـ.ق) به بعد سلطان حسین بایقرا (حک ۹۱۱ -۸۷۵ هـ) حکومت می راند و بخش غربی آن نیز به دست ترکمنان (قراقویونلوها و آق قویونلو) اداره می شد.

هرات و تبریز دو تختگاه مطرح شرق و غرب ایران بود. در زمانی که ترکمنان و تیموریان از سال (۸۷۵ هـ.ق) به بعد با مسالمت می زیستند دیگر شرق و غرب ایران هم به استحکام و تثبیت اساس قدرت خود پرداختند. »
« پس از مرگ یعغوب بیگ در سال ۸۹۵ هـ.ق (۱۴۹۰م) آشفتگی و منازعات چندی بر سر جانشینی او بر پا شد که برای مدتی خطری عظیم تر از ماشین جنگی عثمانی در غرب آناتولی پدید آورد. اشتیاق همگان برای رهائی از اوضاع نابسامان و آشفته صحنه را برای ورود یک منجی آماده کرد» در گیلان نوه نوجوان اوزون حسن آق قویونلو، اسماعیل، نیروهای قزلباش (در لغت به معنی کلاه قرمزها) را به گرد خود جمع آورده بود، تا انتقام خون پدر را که بدست نیروهای

شیروانشاه آق قویونلو کشته شده بود، بازپس ستاند. او که از شاهزادگان شیعه مذهب منطقه گیلان بود، خود را منسوب به شیخ صفی الدین اردبیلی بنیانگذار فرقه صوفیان اردبیلی می دانست که تا اواسط قرن نهم هجری از ثروت و قدرت
فراوانی برخوردار بودند. بنابراین از همان اول، حمایت فرقه شیخ (صفی)، (صفویان) رابا خود به همراه داشت. »
صفویان تا سال (۹۳۰ هـ .ق) (۱۵۲۴ م) یعنی سال وفات شاه اسماعیل، مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران کرده بودند. آنها هواداران خود یعنی ترکمنان قزلباش (به ترکی سرخ سر که تاج دوازده ترک آنها دوازده امام بود) را در شرق آناتولی جزو ساخت زیربنائی حکومت خود کرده و نیروهای مسلح را تجدید سازمان کرده بودند. در این زمان با وجود پاره ای ناآرامیهای پراکنده

داخلی، مهمترین تهدید امپراطوری جدید صفوی از فراسوی مرزها یعنی از سوی عثمانیان در غرب و ازبکان در شمال شرق بود. اسماعیل با موفقیت تمام توانست ازبکان را عقب براند و در سال (۹۱۵ هـ .ق) (۱۵۱۰م) آنها را در مرو شکست دهد ولی خودداری وی از بهره گیری از توپ و تفنگ منجر به شکست فاجعه بار چالدران در نزدیکی تبریز از عثمانیان در سال ۹۲۰ هـ .ق (۱۵۱۴م) شد. اسماعیل دهه بعد از درگیریهای نظامی کناره گرفت و به جای آن اوقات خود را به شکار و میگساری و سایر شادخواریهای درباره گذراند. »

« شاه اسماعیل درباری اول تبریز را به پایتختی خود برگزیده و هنرمندان کارگاه یعغوب بیگ آق قویونلو را به خدمت گرفت. در ۱۰ نگاره ای که به سفارش او بر نسخه نظامی (۸۸۰-۸۸۶ هـ.ق) افزوده شد، عناصر واپسین سبک عهد ترکمنان غلبه دارند. در این نگاره ها همان پیکره های آرام گرفته در طبیعت رویایی را می توان بازشناخت. با این تفاوت که مردها کلاه و عمامه قزلباش بر سر گذاشته اند.» ] …[ خود شاه اسماعیل در جهت اتمام نگاره‌های آن اهتمام کرده و یازده نگاره به آن افزوده بود. شناسایی نگاره ها به لحاظ وجود تاج حیدری کاملاً امکان پذیر است.»

تحرک، حالت، ترکیب بندی و رنگ نه فقط در دوره صفوی استمرار داشت، بلکه فزونی نیز یافت، تا بتواند شایسته اعتقادات و روح سیاسی- مذهبی حاکم بر دوره فرمانروایی شاه اسماعیل باشد.»
زمانی که شاه اسماعیل هرات را تسخیر کرد، بهزاد عده ای از نقاشان را به تبریز برد. بهزاد ریاست کتابخانه سلطنتی را که در حقیقت فرهنگستان هنر بود به عهده داشت. بهزاد تا آخر عمر کار کرد و در آغاز پادشاهی شاه تهماسب درگذشت.»۳

۲- سلطنت شاه تهماسب
« اساس و پایه مکتب صفوی بر روش بهزاد و شاگردان و همراهانش استوار شده و بزرگترین کسی که از آن حمایت کرده شاه تهماسب اول است که از سال ۹۳۰ تا ۹۸۴ هجری ( ۱۵۲۴-۱۵۷۶م) در ایران سلطنت کرده است. شاه تهماسب فرزنده ده ساله شاه اسماعیل مؤسس این سلسله است که دوره خود را در جنگ و تحکیم پایه حکومت سلسله صفوی گذرانده بود بهمین جهت فرصت

کافی برای رسیدگی بانجمن کتاب نویسی که تأسیس کرده و ریاست آن را به بهزاد واگذار نموده بود نداشت.» ]…[ « مقام و منزلت هنرمندان در دوره صفوی خیلی بالا رفته و پادشاه از میان نقاشان و هنرمندان برای خود دوستانی انتخاب نموده است، از این گذشته خود شاه تهماسب

 

عشق و علاقه ای به نقاشی داشته و امیدوار بوده است که خود او یکی از نقاشان ماهر شود زیرا این فن را از نقاش معروف سلطان محمد فرا گرفته است و با بهزاد و شاگردش آقامیرک نیز دوست و معاشر بوده است. هنرمندان دوره خاصی داشتند و این بسیار طبیعی بود، زیرا که این سلسله ایرانی وحدت سیاسی را پس از ساسانیان در ایران برقرار کرده بودند و در نتیجه به هنرهای اصیل ایرانی بها می دادند. هنرمندان این عصر هر کدام شیوه خاصی را دنبال کرده و مشهور شده اند.

»
« کارهای استاد سلطان محمد از حیث تنوع رنگ آمیزی و نقشه و ترکیب و نیز برای توجه مخصوص به ریزه کاری مشهور است . میر سید علی در تجسم مناظر طبیعی و زندگی دهقانی و چادر نشینی مهارت داشته است . این نقاش را می توان مؤسس سبک خاص شمال هندوستان هم دانست . زیرا این صورتگر در خدمت همایون پادشاه هنرمند به هندوستان رفت و همراه با عبدالصمد

شیرازی سبک جدیدی از ترکیب جدیدی از نقاشی ایرانی و نقاشی هندی به وجود آوردند .»۲
«نقاشی های زمان شاه تهماسب را معمولاً مناظری از شاهکارهای ادبی قدیم ایران مثل شاهنامه، اشعار نظامی ، سعدی، حافظ و داستان یوسف و زلیخای جامی و … و نقاشی های دیگر را نیز تشکیل می دادند. در نگارگری سلاطین اولیه صفوی، این تغییر کلی دیده می‌شود،عمامه دور کلاه پیچیده می شود به طوری که نوک کلاه از وسط عمامه بیرون می‌آید و بیش تر اشخاص با عمامه نوک دار نشان داده شده اند. این قسم کلاه و عمامه در دوره صفویه از خصایص مشخصه نقاشی این دوره می باشد. نوک کلاه در اوایل قرمز رنگ بود ولی بعد به رنگ های دیگری نیز در نگارگری دیده شده است. »

« نسخه های مصور دیگری از این زمان بر جای مانده اند که به لحاظ سبک نگارگری تفاوتی آشکار با ساخته های کارگاه تبریز دارند. این نسخه ها غالبا در هرات به خط سلطان محمدنور کتابت شده و دارای کیفیتی در حد نسخه های سلطنتی هستند. نسخه مصور ظفرنامه یکی از ممتازترین

آنهاست. هرات در اواخر سلطنت اسماعیل اول و اوایل سلطنت تهماسب اول مرکز اصلی کتاب نگاری صفویان بوده است. بهزاد در آن سالها هنوز در هرات اقامت داشته و کارگاه این شهر را اداره می کرده است. نسخه هائی چون ظفرنامه یاد شده و خمسه نظامی (۹۳۱ هـ. ق) زیر نظر او و با همکاری شاگردانی چون شیخ زاده و قاسم علی تصویر شده اند.»

« از هم آمیزی سنتهایی باختری (تبریز) و خاوری (هرات) سبک اصیل و کاملی به وجود آمد که درخشانترین نمونه های آن در شاهنامه تهماسبی و نسخه مهم دیگری به نام خمسه تهماسبی (۹۴۶-۹۵۰ هـ. ق) می توان دید. به نظر می رسد که سلطان محمد نقش ویژه در این تلفیق داشته است. »۳
« شاهنامه تهماسبی» اثری است استثنائی که در تدوین آن چند تن از بزرگترین نگارگران عهد صفوی و گروهی از شاگردان آنها شرکت داشته اند. این کتاب گنجینه ای است از بهترین آثار نگارگری ایران. کتابی است که طی مدت قریب به سی سال دوران تکوینی خود را گذرانده است و کسانی چون میر مصور، سلطان محمد، آقا میرک، دوست محمد، میرزاعلی، میرسیدعلی، مظفر

علی، دوست محمد، عبدالصمد و ده‌ها هنرمند دیگر در به کمال رساندن آن شرکت داشته اند » ] …[ « در چند اثر از سلطان محمد نشان می‌‌دهد که حتی او که بزرگترین نگارگر ایرانی در همه اعصار و زمان هاست، دو خرد نگاره را همانند و تابع یک ضابطه و یک قانون اجرا نکرده است و از یک نقاشی به نقاشی دیگر گامی در جهت کمال و تغییر و تحول برداشته است : این تغییر و تحول در

چند سو به وجود آمده است : ۱- تغییر و تحول در اندازه قاب نقاشی که در ارتباط با محتوای شعر و موضوع انجام گرفته، بدین معنا که گاهی قاب کشیده در جهت بالاست، گاهی قاب به سوی مربع سوق می کند و گاهی نیز در جهت افقی ۲- تغییر و تحول در رنگ آمیزی که از رنگهای ملایم و هم آهنگ شروع شده و رنگهای بسیار زنده و شاداب و نزدیک به رنگهای بیناب خورشیدی می انجامد ۳- تغییر و تحول در پرداختن به اجزای خرد نگاره مانند درختان، برگها، صخره ها ، گل و بوته ها و

سایر چیزهای کم اهمیت تر مانند آذین پوشش انسان و اسبها . ۴- تغییر و تحول در نحوه گروه بندی عناصر ترکیب به شکل گروه آدم‌ها شاخ و برگها، حیوانات ، صخره ها و گل و بوته ها ۵- تغییر و تحول در ترکیب بندی که گاهی با حرکتهای دورانی و گاهی با تسلط افقی و عمودی و نماهای روبر انجام گرفته است ۶- تغییر و تحول در هندسه بنیادی اثر که گاه علاوه بر استفاده از حرکتهای راست خط افقی و عمودی و اریب حرکتها دورانی، اسلیمی ها، مارپیچ ها، پنج ضلعی های منتظم و غیره استفاده شده است. تصویر (۱) (دربار کیومرث) ۷-استفاده از نسبتهای هم آهنگ تنوع گاه از

رابطه ۷۲ تا ۴۱۴/۱ را به واحد و گاه از رابطه ۷۳ یعنی ۷۲۳/۱ را به واحد و گاهی از نسبت ۵/۱ به واحد و یا ۶۱۸/۱ به واحد که این آخرین نسبت طلائی مشهور است ۸- ابداع شیوه‌های نو و تازه در پرداز، که بیش تر به ساختار کوه و صخره ها و گیاهان مربوط می گردد. در این شیوه های نو از هم آهنگی تک رنگ گرفته تا پر آهنگی رنگهای ناب و متضاد و گاهی شمار رنگ ها از ده رنگ فرا می

گذارند و با ذوب کردن رنگها در یکدیگر و با استفاده از رنگهای رابط، متضادها و مکمل های شدید را با هم، هم پهلو می کند ۹- حجم دادن به عناصر ترکیب به ویژه عناصر غیرانسانی (در درجه اول) و سنگها و صخره ها و شاخ و برگ درختان، و این حجم دهی همیشه مورد استفاده هنرمند نیست تنها به مقتضای موضوع انجام می گیرد مانند ( صحنه رفتن ایرانیان به کوه دماوند نزد کیومرث) ۱۰- ایجاد فضای فوق واقع گرائی و عناوین در بعضی آثار مانند ( صحنه دیده شدن زال زر توسط کاروانیان که در آن جا، برای این که بال و پرودم سیمرغ که به رنگهای بسیار تند و زیبای آبی فیروزه ای ، سبز زمردین، بنفش، سرخابی روشن و غیره در هم آهنگی کل نقاشی قرار بگیرند و چشم را نیازارد،

صخره ها، کوه‌ها و تپه‌ها هم با همان رنگهای سیمرغ رنگ آمیزی شده اند و شگفت آورتر آن که شکل و حرکت آنها کاملاً دگرگون شده و در همه سو به جنبش درآمده اند، گویا پرواز سیمرغ چنان باد و جریانی ایجاد کرده است که همه چیز حتی جمادات را نیز به تحرک درآوره است.»
(همچنین) نگارگران مکتب جدید تبریز، به پیروی از سنت بهزاد، علاقه ای وافر به تصویر کردن محیط زندگی و امور روزمره داشتند . آنها می کوشیدند بازنمودی کامل از دنیای پیرامون را در نگاره ای کوچک اندازه بگنجانند؛ از این رو سراسر صفحه را با پیکره ها، تزئینات معماری و جزئیات منظره پر می کردند. ولی در رویکرد واقع گرایانه به جهان هیچ گاه روش طبیعت نگاری را به کار نمی بردند. در این نگاره ها سنت فضاسازی مفهومی به قوت خود باقی است این ساختار متشکل است از

ترازهای متعدد که از پایین به بالا و اطراف امتداد یافته و غالبا از مرزهای تصویر بیرون رفته اند. ترازها به سبب جلوه های شکل و رنگ، دور یا نزدیک به نظر می آیند. بدین سان فضا هم دو بعدی و هم عمق دارد، هم یکپارچه است و هم ناپیوسته هر بخش فضائی مکان وقوع رویدادی خاص و غالباً مستقل است. امور و وقایع مختلف پیوستگی زمانی و مکانی ندارند، اما گوئی ناظری آگاه همه چیز را در آن واحد می بیند. این نوع فضاسازی چند ساحتی که بی شک متاثر از بینشی عرفانی است، اوج کمال و انسجام نظام زیبائی شناختی نگارگری ایران را نشان می‌دهد. »

« اخلاق و آداب خوش تهماسب در اندک مدت رو به کجی و خشونت گذارد. به تائید منابع نه تنها گشاده رویی و هنرمند پروری خویش را از دست داد، بل به سوی خست و حسادت و حتی شقاوت گرایید.» « به هر تقدیر بر اثر گذشت زمان، علاقه شاه تهماسب به نقاش و هنر فروکش کرد و سایه حمایتش را از سر هنرمندان برگرفت و این بخصوص از سال (۹۵۷ هـ. ق) به بعد بیشتر چهره نمود. او در این سال قاضی جهان صدر اعظم خود را که از حامیان نقاشی و خطاطی بود و در انگیزش ذوق و سلیقه تهماسب بی تأثیر نبود، از کار برکنار کرد. قاضی جهان دو سال بعد درگذشت و خانواده او از نظرها افتاد. اسکندر بیک منشی به دو عامل دیگر نیز در دلسردی شاه از نقاشی و هنر اشاره می کند، یکی درگذشت استادان فن چون بهزاد و سلطان محمد و آقامیرک اصفهانی که در کتابخانه کار می کردند و انیس و مونس شاه بودند و شاه با آنها الفتی به کمال داشت و هرگاه از مشاغل جهانداری و ترددات مملک آرائی فراغی حاصل می شد ( به مشق نقاشی تربیت دماغ می کرد) دیگر اینکه کثرت مشاغل شاه فرصتی باقی نمی گذاشت که به هنر و هنرپروران بپردازد. البته تعبرد، پرهیزگاری و پارسا منشی شاه را نیز نباید فراموش کرد که از نیمه دوم سلطنت خود هر چه بیشتر زهد و تقوا پیشه کرد و بالاتر از همه به خست، امساک و مال

پرستی اقتصاد و آن پشتیبانی اندک را از هنر نوع فعالیت هنری مضایقه کرد. این عوامل باعث شد که شاه بعضی از اصحاب کتابخانه را که در قید حیات بودند، مرخص سازد تا خود کار کنند.» « نخستین نتیجه آن با در مهاجرت گذاردن اکثریت نگارگران، شاعران، هنر ورزان، برجسته ایرانی به سوی کشورهای دیگر و خصوصاً هند بود. »

« در سالهای آخر عمر شاه تهماسب موضوع ضد هنرش را اندکی تعدیل کرد. در سال ۹۷ هجری پایتخت را از تبریز به قزوین تغییر محل داد و در آنجا مکتبی از نگارگری پدیدار شد که ترکیبی بود از شیوه نگارگران مشهد و سبزوار»
« (نیمه دوم آن قرن) ابراهیم میرزا (برادرزاده شاه تهماسب) به حکومت خراسان گماشته شد. این شاهزاده جوان کارگاهی در مشهد برپا کرد، و علاوه بر هنرمندان مقیم خراسان تعادی از استادان مکتب تبریز را به خدمت گرفت. مهمترین نسخه مصوری که در این کارگاه تولید شد هفت اورنگ جامی بود (۹۶۴-۹۷۳ هـ .ق) استوارت گری ولچ قلم نگارگرانی چون میرزاعلی، مظفر علی، آقا میرک و شیخ محمد را در این نگاره ها تشخیص داده است . بعضی نگاره ها با سبک تبریز قرابت بسیار دارند. »
• مکتب قزوین
« در این میان قزوین مرکز مکتب بعدی نگارگری ایرانی شد؛ گرچه گذر ربع قرن دیگر لازم بود تا دور

ان هنر پروری شاهان بعدی؛ پس از برقراری پایتخت و درباری، در آن شهر آغاز گردد. (م ۱۵۴۸/۹۵۵ هـ .ق) تولیدات این دومین مکتب درباره صفویان در قزوین پایتخت نسبتاً کم بود : شماری از مجلدات مصور شاهی در دوران فرمانروایی شاه اسماعیل دوم ( ۹۸۵ هـ) ؛ که اغلبشان اکنون به صورت اوراق جدا افتاده درآمده اند، تعدادی بیشتر نسخه های متواضعانه ولیکن دل انگیزتر و بسیاری صورتگریها و طراحی های مجزا که برخی شان هنوز در عمان مرقعهای نخستین جایگزین مانده اند . ممتازترین نسخه خطی مصور آن دوره بدون تردید هفت اورنگ جامی است که میان سالهای (۹۶۳ تا ۹۷۲) در مشهد برای ابراهیم میرزا نسخه برداری شده بود.»

۳- شاه اسماعیل دوم
« در سالهای سلطنت شاه اسماعیل دوم (۹۸۳-۹۸۲) اتفاقات ناگواری برای سلسله صفوی روی داد. تهماسب پسرش را در قلعه ی قهقهه به مدت ۲۰ سال زندانی کرده بود. ابتدا اسماعیل، پس از آنکه بر تخت سلطنت جلوس کرد انتقام پدر را گرفت. بیشتر صفویان را به قتل رساند و بیشتر شاهزادگان را اعدام کرد. با این حال هنگامی که دستور قتل برادر بزرگتر محمد را که حاکم صوری شیراز بود، صادر کرد،پیش تر از آنکه حکم اجرا شود، شاه اسماعیل خود به قتل رسید. هنگامی که اسماعیل دوم به تخت سلطنت نشست برخی از نگارگران تبریز و مشهد و شیراز را به قزوین فراخواند و کارگاه سلطنتی را احیا کرد. او تدوین یک نسخه مصور شاهنامه را به هنرمندان کارگاهش سفارش داد که ظاهراً هرگز به پایان نرسید ( گفتنی است که شاه اسماعیل دوم ی

ک سال و اندی حکومت کرد) در میان تصویرگران این شاهنامه با نامهای تازه ای چون سیاوش بیگ گرجی، صادق بیگ افشار (صادقی)، مراد دیلمی، علی اصغر کاشانی، میرزین العابدین آشنا می شویم.»
« اسماعیل دوم شاهزاده ای با فرهنگ و دوستدار هنر و ادب بود. شعر نیک می سرود و عادلی تخلص می کرد. صادقی بیگ افشار می نویسد : پادشاهی خوش ذوق و عالی شأن و هیبتناک بود و طبع نقاشی داشت. با این که ظاهر مهیبی داشت، در باطن خیلی ملایم و خوش خلق بود. حکومت کوتاه مدت اسماعیل اجازه حمایت بیشتر از هنرها را بدو نداد. کارگاه هنری کتابخانه سلطنتی از سال ۹۴۵ هـ. . ق به بعد از هم پاشیده بود. گویا به نظر می رسد که با بازگشت بهرام میرزا به قزوین از سال ۹۴۵ هـ. ق به بعد سرو سامانی در آن پدید آمده بود. به هر حال هنگامی که این کارگاه به دست اسماعیل دوم افتاد، چندان رونقی نداشت. اسماعیل دوم به بازسازی این کارگاه کمر همت بربست. از این رو شماری از هنرمندان کارگاه پسین، ابراهیم میرزا در مشهد را به قزوین فرا خواند و به حمایت کتاب آرائی پرداخت. از قرار معلوم مظفر علی نقاش باشی دربار در کهولت به سر می برد و چندی پس از فوت شاه تهماسب درگذشت. شاگرد او صادقی افشار نیز زین العابدین نوه سلطان محمد و سیاوش بیگ گرجی جزو پیوستگان به کتابخانه اسماعیل دوم

بوده اند. مولانا شیخ محمد سبزواری و مولانا علی اصغر کاشی هم که زمانی جزو اصحاب کتابخانه ابراهیم میرزا بودند و مولانا عبدالجبار استرآبدی (در زمان اسماعیل میرزا از اصحاب کتابخانه شدند) مولانا حسن بغدادی که در فن تذهیب استاد بود و مولانا عبدالله شیرازی که در تذهیب مهارتی تام داشت، از اصحاب کتابخانه اسماعیل میرزا شدند. هنرمندان دیگری چون محمد هروی و قصری بیگ کوسه هم در زمره کارکنان کتابخانه درآمدند. از دوره اسماعیل دوم شاهنامه ای در دست است که در سال ۹۸۴ هـ .ق تکمیل شده است. نقاشانی که در این نسخه کار کرده اند، عبارتند از :

سیاوش گرجی، صادقی بیگ افشار، زین العابدین ، نقدی بیگ، مراد دیلمی، علی اصغر کاشانی، مهراب برجی و احتمالاً عبدالله شیرازی. از قرار معلوم فرخ بیگ برادر سیاوش هم جزو این هنرمندان بوده است. اسماعیل دوم افزون بر ضعف نقاشان، از خطاطان هم پشتیبانی می کرده، با میرزا محمد خشی شاعر معاشر بود و مولانا محمدحسن خطاط که مدار کتاب نویسی عمارت دولتخان

ه و درها متعلق به او بود. خشنویس دربار او محسوب می شد. اسماعیل دوم مولانا میرسید احمد مشهدی خشنویس برجسته و استاد مولانا محمدحسین خطاط را از مشهد به قزوین آورد و مشمول عنایات خود قرارداد و در بالاخانه سر در باغ سعادت آباد دارالسلطنه قزوین جای داد.
بازسازی کارگاه هنری کتابخانه طوری که شاهنامه ای چون شاهنامه اسماعیل دوم از محصولات آن بود، کاری کارستان بر شمرده می شد، آن هم در عرض یک سال و نیم که مدت چشمگیری برایب چنین اقداماتی به نظر می رسند. »