مقدمه
تشنگی دل و جان ما را معارف و سخنان اهل بیت (ع) سیراب می کند. گنجینه پایان ناپذیر کلمات ائمه، سرمایه های عظیم و ماندگاری است که پس از قرنها که از آن دوران اولیای الهی می گذرد، هنوز توفیق بهره بردن از آن را داریم. در این میان، سخنان امیر(ع) بیان و خورشید حکمت و هدایت و پیشوای عدالت، از درخشندگی و بلاغت و جلوه خاصی برخوردار است و آنچه پیش رو دارید قطره

ای از آن اقیانوس بی کران است و گوهرهایی برگرفته از کلمات بلیغ کتاب نهج البلاغه که خود کتابی است جامع و صحیفه ای است که آیات آسمانی قرآن را برای خاکیان به نیکی تفسیر می کند و همانند آیینه ای تمام نما کرامت کلام علی و والایی اندیشه علوی را به جهانیان می نمایاند

در این تحقیق به موضوع عدالت از دیدگاه امام علی (ع) و همچنین عدالت و فضیلت از دیدگاه قرآن پرداخته شده است و سعی شده کلماتی و جملاتی از نهج البلاغه انتخاب شود که بیشتر حالت کاربدری و نقش آفرینی در رفتار روزمره زندگیمان داشته باشد و همچنین گوشه هایی از اندیشه سیاسی و سیره حکومتی امام علی(ع) که راه روشن سیاست و حکومت را به رهبران نشان می دهد را برگزینم.

امام خمینی رحمه الله علیه:
فارغ از هردو جهانـم به گل روی علی از خُم دوست جوانم به خَم موی علی
طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست یاد آرم به خرابات چه ابروی علی

چکیده:
از جمله مسائلی که در نهج البلاغه در باب موضوع عدالت از دیدگاه امام علی فراوان دربارۀ آنها بحث شده است، مسائل مربوط به حکومت و عدالت است.

هر کسی که یک دوره نهج الباغه را مطالعه کند، می بیند علی علیه السلام درباره حکومت و عدالت حساسیت خاصی دارد، اهمیت و ارزش فراوانی برای آنها قائل است قطعا برای کسانی که با اسلام آشنایی ندارند و بر عکس با تعلمیات سایر ادیان جهانی آشنا می باشند، باعث تعجب است که چرا یک پیشوای دینی اینقدر به اینگونه مسائل می پردازد! مگر اینها مربوط به دنیا و زندگی دنیا نیست؟ آخر یک پیشوای دینی را با دنیا و زندگی و مسائل اجتماعی چه کار؟!
و بر عکس، کسی که با تعلیمات اسلامی آشناست و سوابق علی علیه السلام را می داند که در دامان مقدس پیغمبر مکرم اسلام پرورش یافته است، پیغمبر او را در کودکی از پدرش گرفته، در خانۀ خود و روی دامان خود بزرگ کرده است و با تعلیم و تربیت مخصوص خود او را پرورش داده، رموز اسلام را به او آموخته، اصول و فروع اسلام را در جان او ریخته است، دچار هیچ گونه تعجبی نمی شود بلکه برای او اگر جز این بود جای تعجب بود.
مگر قرآن کریم نمی فرماید:
لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط
سوگند که ما پیامبران خویش را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرود آوردیم که میان مردم به عدالت قیام کنند.

دراین آیه کریمه برقراری عدالت به عنوان هدف بعثت همۀ انبیا معرفی شده است. مقام قداست عدالت تا آنجا بالا رفته که پیامبران الهی به خاطر آن مبعوث شده اند. علیهذا چگونه ممکن است کسی مانند علی که شارح و مفسر قرآن و توضیح دهندۀ اصول و فروع اسلام است، دربارۀ این مساله سکوت کند و یا در درجۀ کمتری از اهمیت آن را قرار دهد؟
آنانکه در تعلیمات خود توجهی به این مسائل ندارند و یا خیال می کنند این مسائل در حاشیه است و تنها مسائلی از قبیل طهارات و نجاست در متن دین است، لازم است در افکار و عقاید خود تجدید نظر نمایند.

بیان مسئله :
اولین مساله ای که باید بحث شود همین است که ارزش و اهمیت عدالت از دیدگاه امام علی ، عدالت ، فضیلت ، از دیدگاه قرآن و نهج البلاغه در چه درجه است، بلکه اساساً اسلام چه اهمیتی به مسائل مربوط به حکومت و عدالت می دهد؟ بحث مفصل از حدود این مقالات خارج است اما اشاره به آنها لازم است.

قرآن کریم آنجا که رسول اکرم را فرمان می دهد که خلافت و ولایت و زعامت علی علیه السلام را بعد از خودش به مردم ابلاغ کند، می فرماید:
یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
ای فرستاده! این فرمان را که از ناحیه پروردگارت فرود آمده به مردم برسان، اگر نکنی رسالت الهی را ابلاغ نکرده ای .

 

به کدام موضوع اسلامی این اندازه اهمیت داده شده است؟ کدام موضوع دیگر است که ابلاغ نکردن آن با عدم ابلاغ رسالت مساوی باشد؟
در جریان جنگ احد که مسلمین شکست خوردند و خبر کشته شدن پیغمبر اکرم پخش شد و گروهی از مسلمین پشت جبهه کرده فرار کردند، قرآن کریم چنین می فرماید:
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افاق مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم
محمد جز پیامبری که پیش از او نیز پیامبرانی آمده اند نیست. آیا اگر او بمیرد و یا در جنگ کشته شود شما فرار می کنید و دیگر کار از کار گذشته است؟!

حضرت استاد علامه طباطبایی (روحی فداه) در مقالۀ «ولایت و حکومت» از این آیه چنین استنباط فرموده اند که کشته شدن پیغمبر اکرم در جنگ نباید هیچ گونه وقفه ای در کار شما ایجاد کند؛ شما فورا باید تحت لوای آن کس که پس از پیغمبر زعیم شماست به کار خود ادامه دهید. به عبارت دیگر، فرضاً پیغمبر کشته شود یا بمیرد، نظام اجتماعی و جنگی مسلمین نباید از هم بپاشد.

ضرورت و اهمیت تحقیق:
از مهم ترين مباحث موجود در فلسفه اصل عدالت است . طرح مسايلي همچون مبحث عدالت در يک جامعه حاکي از حيات سياسي و عقلاني آن اجتماع است . چراکه هيچ جامعه زنده و پويايي از طرح اين مسايل مستغني نيست . جامعه اي که اين مقولات را مطرح نمي کند ، خبر از بي نيازي خود نمي دهد بلکه غفلت و بي دردي و انحطاط خود را آشکار مي سازد .

از آنجا که عدالت اولاً : موضوعي است که ريشه در عقل و فطرت انسان ها دارد و ثانياً : در دين تاکيد بسياري برآن رفته است و فرد در جامعه نيازي حياتي به آن دارد پس طرح مستمر آن در جامعه هم شرط دين داري است و هم شرط انسانيت . طبق ديدگاه بعضي از انديشمندان شرط اساسي ديني بودن جامعه اجراي عدالت است چرا که با اجراي عدالت است که مقتضيات رشد در جامعه ايجاد مي شود.۱

پیشینه تحقیق:
جايگاه عدالت در علم و اخلاق:
عدل و عدالت يکي از اساسي ترين مفاهيم در باب سخن از عقل عملي است . حکيمان با تقسيم عقل – اعتبار مدرکاتش – به دو قسم عقل عملي و عقل نظري در اين باورند که دامنه عقل عملي محدود به مفاهيمي همچون تحسين عدالت ، علم ، شجاعت و تقبيح ظلم است . ۲
البته حق اين است که علم و شجاعت نيز وقتي پسنديده اند که مطابق عدالت باشند والا علم آتش افکن و شجاعت مظلوم شکن نيز کم نبوده و نيست و حتي مفهوم شريفي چون راستگوئي وقتي قابل تحسين است که بر طبق عدالت باشد وگرنه صداقتي که به ويراني و خونريزي بيانجامد که هيچ ستايش عاقلانه اي را در خورنخواهد بود .

با بيان فوق مي توان گفت که عدالت مفهومي در عرض ساير مفاهيم اخلاقي نيست بلکه اساسا عدالت معياري است که مي تواند سنگ محک تمام ارزش هاي ديگر و سنگ بناي تمامي ابعاد زندگاني انساني باشد

تعريف عدالت:
افلاطون معتقد است که عدالت امري نسبتا پيچيده است که تنها تربيت يافتگان دامان فلسفه به آن دسترسي دارند و به ياري حس و تجربه نمي توان به آن رسيد . ۳
از نظر ارسطو عدالت « فضيلتي است که به موجب آن بايد به هر کس آنچه را حق اوست داد. » ۴
تعريف مورد نظر شهيد مطهري مشابه تعريف ارسطو است که حقوق افراد را بايد رعايت کرد و حق هر ذي حقي را به او داد . ۵

علامه طباطبايي معناي اصلي عدالت را اقامه مساوات ميان امور مي داند به اين که « به هر امري آنچه سزاوار است بدهي تا همه امور مساوي شود به هر يک در جاي خود که مستحق آن است قرار گيرد. » ۶
البته قاعدتا مراد از تساوي بين امور وقتي است که بين آن امور از جهت اختصاصات و استحقاقات تساوي برقرار باشد . چرا که نبايد عدل را به تساوي و نفع هر گونه تبعيض معني کرد . زيرا اين معني ايجاب مي کند که هيچ استحقاقي رعايت نشود وبه همه به يک چشم نظر شود و اين عدالت عين ظلم است .

نهايتا در تعريف عدالت بايد گفته آنچه متسالم عليه است اين است که : عدم تبعيض رعايت مساوات ميان همگان – البته با استحقاق هاي مساوي – اگر هم به عنوان تعريف عدالت پذيرفته نشود لااقل يکي از لوازم اصلي آن است .

اقسام عدالت :
در يک تقسيم بندي کلي مي توان عدالت را به دو نوع الهي و بشري تقسيم کرد : عدل الهي يعني اين که خداوند نسبت به آنچه امکان وجود يا اکمال در وجود دارد رعايت استحقاق را مي کند و به آن افاضه وجود يا رحمت مي کند . يعني هر موجودي هر درجه از وجود و اکمال وجود که استحقاق و امکان آن را دارد دريافت مي کند و ظلم يعني منع فيض و امساک وجود از موجودي که استحقاق دارد . ۷

عدالت بشري نيز خود قابل تقسيم به دو نوع عدالت فردي و عدالت اجتماعي است . مراد از عدالت فردي همان است که در علم اخلاق در باب تبديل قواي چهارگانه ، عاقله ، عامله ، شهويه و غضبيه از آن بحث مي شود .

عدالت اجتماعي در زمينه تعامل انسان در محيط و اشيا متولد مي شود . اين نوع عدالت بيشتر به حقوق في نفسه انسان ها و حقوق مربوط به روابط افراد جامعه با يکديگر مربوط مي شود . مبناي عدالت اجتماعي حقوقي است که انسان ها به صرف انسان بودن و به دليل عضويت در اجتماع از آنها برخوردارند .

شاخصه هاي زير را براي عدالت اجتماعي مي توان شمرد : عدالت اداري ، عدالت اقتصادي ، عدالت قضايي ، عدالت سياسي و … باتوجه به ارتباط تنگاتنگ عدالت و حق ، در اينجا به بررسي انواع حق و نظر قران در رابطه با آنها مي پردازيم :

قرآن و حقوق بشر:
الف) حق حيات : نخستين حق طبيعي انسان ها حق حيات است . از ديدگاه قرآن حيات هر انسان به اندازه حيات تمامي انسان ها ارزش دارد :
من قتل نفس بغير نفس او فساد في الارض فکانما قتل الناس جميعاً و من احياها فکانما احيا الناس جميعا(مائده ، ۵/۳۲)

در نگاه قرآن به مسئله حيات انسانها فراتر از حق نظر شده و از آن به عنوان تکليفي بر عهده هر شخصي ياد شده است به اين معني که هر فرد موظف به حفظ حيات خود :
لا تلقوا با يديکم الي التهلکه(بقره ، ۲/۱۹۵) و نجات جان افرادي است که در معرض خطر قرار دارند .
ب)حق داشتن کرامت : در ديدگاه قرآن انسان موجودي است که توان رسيدن به مقام خليفه الهي را داراست و خداوند در او از روح خود دميده است : ونفخت فيه من روحي ؛ و به او کرامت عطا کرده است :
و لقد کرمنا بني آدم (ص، ۳۸/۷۲)

ج) برقراري مساوات : مساواتي که قرآن ميان انسان ها قايل است شامل دو قسمت عمده مساوات در اصل انسانيت و مساوات در حقوق و اجراي قوانين و احکام مي باشد ، که جهت اثبات اين مطلب مي توان به ترتيب به آيات زير اشاره کرد :
يا ايها الناس انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوبا و قبايل ان اکرمکم عندالله اتقيکم (حجرات ، ۴۹/۱۳)

 

اي مردم ، شما را از مرد وزني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد . در حقيقت ارجمند ترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست .

ان الله يامرکم ان تودوا الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل(نساء، ۴/۵۸)
خداوند به شما فرمان مي دهد که سپرده ها رابه صاحبان آنها ردکنيد و چون ميان مردم داوري کنيد .

در تفسير الميزان در ذيل آيه و امرت لاعدل بينکم (شوري ، ۴۲/۱۵) آمده است:
معناي جمله مورد بحث اين است که من مأمور شده ام بين شما عدالت را برقرار کنم ، يعني همه را به يک چشم ببينم ،قوي را بر ضعيف و غني را بر فقير و کبير را صغير مقدم ندارم و سفيد را بر سياه و عرب را بر غير عرب و هاشمي را و يا قريشي رابر غير آنان برتري ندهم . ۸

پس از نگاهي اجمالي که به مساله حقوق انسانها از ديدگاه قرآن شد ، اينک به بررسي مسأله عدالت از ديدگاه قرآن به عنوان يکي از اهداف اساسي حکومت مي پردازيم .
تامين عدالت در قرآن:
عدالت در ستون ديني عامل دوام و بقاي حکومت ها دانسته شده و مهم ترين هدف پيامبران الهي راتشکيل مي دهد :

ولقد ارسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط ( حديد ، ۵۷/۲۵)
به راستي پيامبران خود را با دلايل آشکار روانه کرديم و با آنها کتاب ترازو فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند .

ولکل امه رسول فاذاجاء رسولهم قضي بينهم و هم لا يظلمون (يونس، ۱۰/۴۷)
و هر امتي را پيامبري است پس چون پيامبرشان بيايد ميانشان به عدالت داوري مي شود و به آنان ستم نرود. شهيد مطهري در باب اهميت عدالت مي نويسد :

کلام اسلامي بيش از هر چيز به مساله عدل پرداخت ، فقه اسلامي قبل از هر چيز مساله عدل برايش مطرح شد و در جهان سياست اسلامي بيش از هر کلمه اي کلمه عدل بگوش مي خورد . ۹

بطور کلي در اعتقاد مومنان عدالت هم منشا احکام ديني است و هم مقتضاي آنها ،و حکمي که عادلانه نباشد ديني نيست « هيچ حکم قانوني در نظام اسلام نيست مگر اينکه از عدل سرچشمه گرفته است و عدالت در اسلام از اصولي است که هيچ تخصيص بردار نيست . ۱۰

اهميت و جايگاه والاي عدالت در اسلام از يک طرف و وابستگي تحقق ان به ابزارهاي حکومتي و قدرت از طرف ديگر نشانگر آن است که حکومت ديني ناگريز است که عدالت را به عنوان يکي از اهداف اساسي خود برگزيدن تا از مسير ديني بودن خارج نشود .

آيات بسياري در قرآن در باب لزوم توجه به تامين و برقراري قسط و عدل درقرآن به چشم مي خورد که در اينجا به قدر حوصله پژوهش به نمونه هاي مختصري از آنها اشاره مي شود :

۱خداوند در خطاب به داوود (عليه السلام) که از نخستين پيامبراني است که به تشکيل حکومت پرداخته است از او مي خواهد که بين مردم به حق داوري کند و از او خواهش هاي نفساني پيروي نکند :
يا داوود انا جعلناک خليفه في الارض فاحکم بين الناس و لا تتبع الهوي (ص،۳۸/۲۶)
اي داوود ، ما ترا در زمين خليفه گردانديم پس در ميان مردم به حق داوري کن و از هوي پيروي نکن .

در آيه ديگري آمده است :
ان الله يامرکم ان تودو الامانات الي اهلها و اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل (نساء،۴/۵۸)
خداوند ، به شما فرمان مي دهد که سپرده ها را به صاحبان آنها رد کنيد و چون ميان مردم داوري مي کنيد به عدالت داوري کنيد .

علامه طباطبائي در ذيل آيه قل امر ربي بالقسط ، با بيان اينکه راغب قسط را « بهره عادلانه » معني کرده است مي گويد : پس مقصود از جمله مزبور اين خواهد بود که بگو پروردگار من به گرفتن بهره عادلانه و ملازمت و ميانه روي در همه امور و ترک افراط و تفريط کرده است . ۱۲

هم چنين در ذيل آيه : « ولقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الکتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط»( حديد،۵۷/۲۵) در تفسير الميزان به نقل از برخي مفسران آمده است که معناي آيه اينست : ما ترازو را نازل کرديم تا مردم را به عدالت در معاملات خود عادت دهيم ، در نتيجه ديگر خسارت و ضرري نبينيد ، اختلالي در ، وزن ها پديد نيايد و نسبت ميان اشيا مضبوط شود چون قوام

اجتماع به معاملاتي است که بين آنان داير است و يا مبادلاتي که با دادن کالا و گرفتن آن کالا صورت مي گيرد و معلوم است که قوام اين معادلات و مبادلات در خصوص کالاهايي که بايد وزن شود به اين است که نسبت ميان آنها محفوظ شود و اين کار را ترازو انجام مي دهد . ۱۳

هم چنين قرآن به اين فروشندگاني که در امر خريد و فروش جانب عدالت را رعايت نمي کنند وعده عذاب داده است :

ويل للمطففين . الذين اذاکتالوا علي الناس يستوفون . و اذا کالوهم او وزنوهم يخسرون . ( مطففين ، ۸۳/۱تا۳)
واي بر کم فروشان . که چون از مردم پيمانه ستانند تمام ستانند – و چون براي آنان پيمانه يا وزن کنند به ايشان کم دهند .

همان طور که قبلا گذشت منظور از عدالت سياسي اين است که طبقه فرمانروا حقوق سياسي مردم را عطا کند و مردم نيز حقوق طبقه حاکم را ، حقوق طبقه حاکم همان اطاعت است و البته طبق بيان امام علي (عليه السلام) نصيحت و تذکر به حاکم در حضور و غيبت ، نيز حقي است که حاکم بر مردم دارد .
در قرآن خطاب به مومنان آمده است :
اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منکم . ( نساء ، ۴/۵۹)
خداوند را اطاعت کنيد و از رسول و صاحب امرتان فرمان ببريد .

پيرامون حقوق سياسي مردم نيز مي توان به آيات مربوط به مشورت و شوري مثل : و امرهم شوري بينهم و آيات مربوط به امر به معروف ونهي از منکر اشاره کرد : کنتم خير امه اخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر.

نتيجه اينکه در قرآن عدالت به صورت بسيار گسترده مورد توجه و عنايت واقع شده است . عدالت به معناي فردي رسالت انبياء معرفي شده است :
ولقد ارسلنا رسلنا … ليقوم الناس بالقسط.

در باب ارتباط اين دو با هم بايد گفت عدالت بيروني و اجتماعي پرتوي از عدالت دروني و فردي است . ۱۴ مادام که آدميان از درون الزام و تعهدي به اخلاق نداشته باشند و فقط از قوانين قضايي و حقوقي بترسند بار عدالت به سر منزل کمال انساني نخواهد رسيد . آيات ابتدايي سوره مطففين حاوي توجه به هدايت انسان در قالب عدالت فردي و اجتماعي در کنار يکديگر است .

بزرگترین این حقوق متقابل، حق حکومت بر مردم و حق مردم بر حکومت است. فریضه الهی است که برا ی همه بر همه حقوقی مقرر فرموده، این حقوق را مایه انتظام روابط مردم و عزت دین آنان قرار داده است. مردم هرگز روی صلاح و شایستگی را نخواهند دید مگر حکومتشان صالح و

حکومتها هرگز به صلاح نخواهند آمد مگر توده ملت استوار و با استقامت شوند. هر گاه توده ملت به حقوق حکومت وفادار باشند و حکومت حقوق مردم را ادا کند،آن وقت است که «حق» در اجتماع محترم و حاکم خواهد شد

؛ آن وقت است که ارکان دین بپا خواهد خاست، آن وقت که نشانه ها و علائم عدل بدون هیچ گونه انحرافی ظاهر خواهد شد، و آن وقت است که سنتها در مجرای خود قرار خواهد گرفت و محیط و زمانه محبوب و دوست داشتنی می شود و دشمن از طمع بستن به چنین اجتماع محکم و استواری مایوس خواهد شد.
ارزش عدالت
تعلیمات مقدس اسلام اولین تاثیری که گذاشت روی اندیشه ها و تفکرات گروندگان بود؛ نه تنها تعلیمات جدیدی در زمینه جهان و انسانو اجتماع آورد بلکه طرز تفکر و نحوه اندیشیدنها را عوض کرد. اهمیت این قسمت کمتر از اهمیت قسمت اول نیست.

هر معلمی معلومات تازه ای به شاگردان خود می دهد و هر مکتبی اطلاعات جدیدی در اختیار پیروان خود می گذارد، اما تنها برخی از معلمان و برخی از مکتبهایت که منطق جدیدی به شاگردان و پیروان خود می دهند و طرز تفکر آنان را تغییر داده، نحوه اندیشیدنشان را دگرگون می سازند.
این مطلب نیازمند توضیح است. چگونه است که منطقها عوض می شود، طرز تفکر و نحوه اندیشیدنها دگرگون می گردد؟