مبحث اول : ارث و بزهکاری
امروزه مسأله بزهکاری اطفال و نوجوانان، از جمله مسائل بغرنج اجتماعی است که فکر اکثر دانشمندان را به خود مشغول داشته است. درباره علل افزایش بزهکاری در روزگار کنونی؛ عقاید مختلفی ابراز شده است. پاره ای از محققین ازدیاد جرم و جنایت را در جهان امروز از خصوصیات کنونی جوامع متمدن دانسته و معتقدند که به همان نسبت که بشر به سوی ترقی و تکامل صنعتی و مادی پیش می رود و از معنویت دور می شود، به همان نسبت نیز تبهکاری، قانون شکنی، بزهکاری و ارتکاب اعمال ضد اجتماعی توسعه و گسترش یافته و از سکون و آرامس معنوی در اینگونه اجتماعات کاسته می شود.

بعضی از صاحب نظران نیز افزایش تبهکاری در جوامع کنونی را ناشی از «سستی اعتقادات مذهبی و فتور ایمانی به مبدأ» دانسته چنین استدلال می کنند که بر اثر فروریختن اعتقادات و ضعف اخلاقی در جوامع شهرنشین «وجدان» که پلیس باطنی هر یک از افراد بشری است در اینگونه افراد دچار ضعف گشته و نمی تواند وظیفه اساسی خود را که پایداری از نیکی ها و پیش گیری از بدی هاست، به نحو کامل و شایسته ای به انجام رساند.
بالاخره جمعی دیگر از اندیشمندان به این نتیجه رسیده اند که آنچه طفل بزهکار را به سوی بزهکاری سوق می دهد معلول دو دسته از عوامل جرم زاست : عوامل بزه ای داخلی و عوامل بزه ای خارجی.
عوامل بزه ای داخلی ناشی از ساختمان جسمی و روانی اطفال می باشد از قبیل : عوامل مادرزادی، عوامل ناشی از وراثت، عوامل ناشی از زایمان، ضربه های مغزی،

طرز کار ترشحات غدد داخلی، عوامل متعدد روانی از قبیل نوروز، پیسکوز، پریشان روانی و امثال آنها که در پیدایش بزهکاری اطفال و انحرافات آنان مؤثرند.
عوامل بزه ای خارجی که ناشی از عوامل خانوادگی، فرهنگی و اجتماعی است.(۱)
گفتار اول
شکل گیری شخصیت بزهکار

شخصیت یک فرد یک «ساختار ایستایی»داده شده در آن لحظه است که شخص مورد آزمون، مرتکب جرم شده است، به عکس «ساختار پویا» است که تدریجاً در طی دوران شکل گیری شخصیت بوجود آمده و تا حدود ۲۵ سالگی، و از آن پس تحت نفوذ عوامل گوناگون تحول آن تداوم می یابد.
*دکترین فلسفی مادرزادی بودن یا ناپایداری زمینه اگرچه این نکته حقیقت دارد که امروزه دیگر جرم شناسان پدیده مادرزادی بودن بزهکاری باور ندارند، مع ذلک بعضی چنین اندیشیده اند که بر اثر عوامل گوناگون، زمینه خیلی سست تر و ناپایدار می شود و بدین سان آستانه بزهکاری را به نحوی مستقیم پاین می آورند و شخص را در برابر تأثیرات جرم زای محیط در شکل گیری و تحول شخصیت او حساس تر می سازند و از آنجا اهمیت مفهوم «زمینه» در جرم شناسی آشکار می شود.
مفهوم زمینه در شرایط زیست – روانی برای فعالیت بزهکار خلاصه می شود.
این مفهوم مخصوصا متضمن خصائص ارثی و مادرزادی فرد است، هم چنین تغییراتی را در بر می گیرد که در طول زندگی به وسیله ارگانیسم تحت تأثیرات بدنی یا روانی متحمل می شود.
در حوزه زیست شناسی ادعا می شود اولا میان وراثت کروموزومی، نژاد، شرایط بهداشتی قبل و بعد از تولد، جنس، سن و ارتکاب جرم رابطه وجود دارد و مجرم از نظر جسمانی از فرد طبیعی عقب افتاده تر است و ثانیا تمایل به ارتکاب جرم و قانون شکنی به ان قسمت مغز مربوط است که نیازهای عاطفی، برنامه ریزی، تصمیم گیری، توجیه و تعدیل ها و نیروی انگیزه را کنترل می کند. اضافه بر این در مغز افراد متمایل به جرم در قسمت زیست خشونت نوعی ماده شیمیایی محرک به شکل فعال تر ملاحظه می شود و به علاوه تفاوت هایی نیز در قسمت فوق چشمی مغز انان مشهود است که در قسمت تنظیم رفتار مؤثر می افتد.(۲)
هر فرد دارای خصوصیات بیولوژیکی ویژه ای است. بعضی از این خصوصیات با افراد دیگر همنوع فرد مشترک هستند که شاید بتوان تکامل و بقای آنها را به عنوان جزئی از گنجینه رفتاری انسان ها از ارزش انها در حفظ و بقای آنها را به عنوان جزئی از گنیجینه رفتاری انسان ها از ارزش آنها در حفظ و بقای آنها را به عنوان جزئی از گنجینه رفتاری انسان ها از ارزش آنها در حفظ و بقای نوع ناشی دانست.
بازتاب های ساده، پرهیز از محرک های دردناک و گریز از خظر نمونه هایی از این رفتار

های ژنوتیپی هستند که عمدتا از موهبت ذاتی و ارثی سرچشمه می گیرند. خصوصیات دیگری از قبیل آستانه تحمل درد، حساسیت اتونومیک، شیوه رفتار به نظر می رسد بیشتر جنبه هایی از فردیت فنوتیپی شخص هستند. بسیاری از خصویات فرد احتمالا از هنگام تولد با او هستند و می توان آنها را به عنوان نتیجه ترکیب ژن های رسیده از پدر و مادر و ارثی دانست. جز در مورد همشکلان یکسان، هر فرد از لحاظ ترکیب دقیق خصوصیات ارثی با افراد دیگر فرق دارد و

محققان رفتار باید این تفاوت های فردی را در نظر داشته باشند. اگرچه علم توارث در سال های اخیز پیشرفت زیادی کرده است، ما هنوز به اندازه کافی در این زمینه اطلاعات نداریم تا بتوانیم بین عوامل ژنوتیپی (ناشی از وراثت) و فنوتیپی (ناشی از محیط) کاملا فرق بگذاریم.
به علت این نقص معلومات، تمام جنبه های رفتاری که ظاهراً از بدو تولد با فرد هستند به عنوان عوامل سرشتی نام برده می شوند. در این مرحله از تاریخ ما قدرت آن را نداریم که عوامل سرشتی را قبل از بروز آنها تحت نفوذ درآوریم. اگرچه تا حدودی می توانیم بعدا بعضی از آنها را تغییر داده و تحت کنترل ارادی خود درآموریم. به این ترتیب، یک فرد می تواند یاد بگیرد که بر خلاف تمایلات سرشتی خود در مقابل محرک های دردناک یا حاکی از خطر عکس العمل مثبت نشان دهد، میزان تحمل خود را در برابر درد افزایش دهد، یا پاسخ های خودکاری از قبیل ضربان قلب و فشار خون خود را تغییر دهد.(۳)
به بیان دیگر که با زبان ژنتیک گفتگو می شود و به ژن غالب و بارز از یک سو و ژن مغلوب و نهفته از دیگر سو توجه می شود، بزهکاری اکتسابی و ثمره فاسد جامعه و معاشرت با اشخاص ناباب و بدان جلوه گر شده است. آنچه استنباط می شود که اگر بشر به حال خود رها می شد احتمالا در جبر بیولوژیکی و روانی با خسران کاری خود به پرتگاه سقوط و انحطاط و زوال می افتاد. فلسفه تشریع برای رهایی انسان از جبر جنائی و اعتلای به مقام حریت و انسانیت است.
چزار لمبروز در سال ۱۸۷۶ در کتاب معروف خود «مرد جنایتکار» وجود «جانیان مادرزادی» را پذیرفته است که حیات این گروه از تبهکاران از راه وراثت وقف بر جنایت است. این دسته از جنایتکاران در مسیر «تکامل انواع» متوقف مانده اند و همانگونه که چارلز داروین بیان داشته : جنایتکاران مادزادی نمایشگر قدیمی ترین انواعی هستند که در مسیر تکامل آنان انسان های به هنجار پدید آمده اند. لومبروزو، از دیگر سو خصوصیات مربوط به سیماشناسی و روانی جنایتکاران را با افراد وحشی که در مقایسه با انسان های متمدن از مسیر تکامل بر کنار مانده اند مقایسه می کرد و اوصاف مشترک آنان : حرکات غیرعادی و ناگهانی، خشونت و سفاکی، فقدان عواطف لطیف را برمی شمرد و معتقد بود که وراثت در تبهکاری سهمی قاطع دارد و بر اساس پندار او، نه فقط سرنوشت بعضی از آدمیان، بلکه این سرنوشت نامیمون یک میراث تحمیلی و انتقال خصائصی است که به هنگام ولادت از والدین خود به همراه آورده اند و آنان را به کیفر قراردادی متعاقب ساخته است.
پس از نظریه لومبروزو علم نوین ژنتیک موضوع را مجددا بررسی نمود و به مسئله نقش استعدادهای مادرزادی در جرم شناسی پرداخت، بی اعتباری و بطلان نظریه وی را اعلام داشت و امروزه می دانیم که نظریه لومبروزو صحیح نیست و تیپ جانی مادرزادی وجود ندارد. طرفداران نظریه ارثی بودن تمایلات جنائی چنین دفاع می کنند که :

زن و شوهری که هر دو دارای چشمان آبی هستند لزومی ندارد که چشمان تمام فرزندان آنها آبی باشد زیرا وجوه امکان ترکیب کروموزومهای (۲۰) آن دو متعدد است. به ارقام نجومی بیشتر شباهت دارد. یعنی از یک پدر و مادر اگر امکان تولید مثل نامحدود به فرض وجود داشته باشد تعداد :
فرزند اگر بوجود آیند هیچ یک با یکدیگر شباهت تام و کامل ندارند. به همین مناسبت منش ها

ی انسانی از یکدیگر متمایزند و هیچ دو انسانی نیست که دارای یک منش باشند.
بعضی از تمایلات و خصائص والدین در بعضی از اطفال آنها ظهور می کند و در بعضی دیگر انتقال نمی یابد.
طرفداران وراثت جنائی می گویند به همین مناسبت و برای حفظ جامعه از دستبرد جنایتکاران مسائل دقیق و ظریف «بهسازی نسل» یا اوژنیسم پدید آمده است. تا از انتقال ژن های شوم که ناقل خصائص زشت و بدفرجام است جلوگیری شود.
الف – روش های بررسی شده در تأثیر استعدادهای ارثی:
آیا در شکل گیری شخصیت بزهکار استعدادهای ارثی تأثیر دارند یا نه؟ با روش های گوناگون بررسی شده است :
– لومبوروزو و پیروانش روش مقایسه تبهکار با انسان «وحشی» را پذیرفتند طبق نظر آنها، جنایتکار ضعیفی، جانی مادرزادی است و تبهکاری را به آناویسم (نیاگرائی) یا سیر قهقرائی به سوی بهیمیت و زندگی انسان های اولیه وحشی نسبت داده اند و استدلال اساسی آنها مبتنی بر شباهت موجود بین تبهکار و انسان وحشی بوده است. پایه این استدلال اصولا سست و نادرست بوده است زیرا ویژگی ها و صفات مشخصه انسان وحشی صرفا فرضی بوده و با روش علمی ثابت نشده است.(۴)
– کهن ترین روش ها «روش شجره نامه ای» بوده که عبارت است از تشکیل مجدد شجره نامه یک خانواده و محاسبه تعداد موارد بزهکاری و انواع جرائمی که از نسلی به نسل دیگر بوجود آمده می باشد. این روش از سال ۱۸۷۵ در ایالات متحده آمریکا به کار رفته است.
بررسی این روش برای حصول بر جبر بیولوژیک بسیار وسوسه انگیز است اما «اینگونه نتیجه گیری» بنابر بر آنچه پرفسور لئوته می نویسد «امروزه دیگر مجاز نیست» و این قبیل کارها فقط از نظر تاریخی قابل توجه است و سستی آن مسلم است چون نیروی اراده یک شخصیت ممتاز می تواند آثار کثیف اسلاف و پیشینیان خود را متوقف سازد.
-«روش آماری» که مبتنی بر مشاهده یک گروه جنایتکار با پژوهش درباره ی هر یک از آنهاست که اجدادشان چند بار مرتکب جنایت شده اند.
در فرانسه هرچند نتایج مختلف از تحقیقات گوناگون بدست آمده اما وجود نسبت مهم بین سوابق ارثی و ارتکاب جنایت را ثابت کرده است.
در این روش فقط به اندازه گیری سوابق بیماری یا بزهکاری اسلاف بزهکاران مورد آزمون پرداخته شد تا مگر شدت همبستگی تأثیر بیماری یا بزهکاری والدین در تبهکاری فرزندان آنان ارزیابی شود.
درک وراثت مستلزم معرفت به اسلوب های گوناگون تولید نوع می باشد. مسأله بررسی سلول ها واجد اهمیت گردید، دامنه انعکاس آن مسأله اسرارآمیز وراثت جنائی را بی نصیب نگذاشت هر ارگانیسم باید نه فقط دارای وسایل صیانت ذات خود باشد بلکه باید برای تولید سیستم های مشابه با خودش نیز اطلاعات ضروری داشته باشد. این اطلاعات در یک گروهی از مواد قرار دارد که از نسلی یه نسلی دیگر منتقل می شود و تا حد وسیع طبع نسل بعدی را مقرر می دارد. این موارد را «پایه مادی» وراثت می نامند.
– الکترو انسفالوگرافی به نوبه خود و دست کم به طور غیرمستقیم برای روشن کردن نقش وراثت در علت شناسی جنائی به کار رفته است آماری که از سال ۱۹۵۳ منتشر شده اهمیت عوامل ژنتیک را در «پسیکلوپاتی» در رابطه با تأثیر روان شناختی خانواده ثابت کرده است. خلاصه، هنگامی که بتوان نقش بعضی از عدم اختلال های منشی را در فعلیت یافتن اعمال مجرمانه شناخت می تواند تصور کرد که وراثت نقشی در علت شناسی بزهکاری از بعضی از اشخاص دارد. در این صورت هم

باز باید بدانیم چه چیزی ممکن است انتقال یابد.
-«روش دوقلوها»که عبارت از مقایسه رفتارهای متقابل دوقلولهای یک تخمی یا «دوقلولهای حقیقی» و دو تخمی های یا «دوقلوهای کاذب» است. این روش مبتنی بر این است که یک تخمی ها دقیقا دارای یک میراث ژنتیک هستند. اگر یکی از آن دو را مستعد جرم می کند همان ارث است و دیگری را نیز باید به جرم برانگیزد. مقایسه هایی که انجام گرفته ثابت کرده است که تطابق رفتارها در میان یک تخمی ها در حدود دو سوم موارد بوده در حالی که در این توافق در میان دوتخمی ها یک سوم موارد بوده است.
این روش به وسیله دانشمند آلمانی به نام لانگ در سال ۱۹۲۹ تنظیم شده است ولی مشکلاتت و کتابش نیز موید این نکته است که عوامل محیطی در ارتکاب جرم تأثیر مهمی ندارد. ایرادی که به این روش وارد است این است که اغلب برادران دوقلو در کودکی با هم زندگی کرده اند و آن را به یک نوع گذرانده اند و یک نوع تربیت دیده اند و زندگی خود را در نوجاونی و حتی قسمتی از شباب نیز به یک نحو گذرانده اند بنابراین آنچه را به عوامل ارثی یا مادرزادی نسبت می دهند احیانا می توان به عوامل محیطی نسبت داد و جرم را پدیده اکتسابی دانست نه ذاتی.(۵)

ب – طبیعت انتقال ارثی
ناپایداری زمینه : لومبروزو و پیروانش وجود استعداد ارثی را در تبهکاری تایید کرده اند که عبارت است از «چیزی مخصوص» که هنوز معین نشده است، و گاروفالو تصور کرده بود که این استعداد در فقدان یا ضعف حس اخلاقی وجود دارد.
مکتب زیست شناختی گراتز بعدا تجزیه و تحلیل ارائه داده که چندان ساده نیست، در نظر این مکتب این اعمال جنایی اجداد نیست که بر اثر وراثت انتقال می یاد، بلکه فقط «گرایش هایی» است که در پایه آنها یافت می شود و ممکن است مانند عوامل جرم زا باشند : تحریک پذیری، پرخاشجویی و غیره. امروزه با زهم بنحوی مهم تر از «ناپایداری» یا «شکنندگی زمینه» سخن در میان است تا نشان دهند که فقط افتران ناگوار عناصر ارثی است که مربوط به کروموزوم واحدی نیست بلکه ریشه آنها به گونه ای ارثی مشخص است. به عبارت دیگر «کروموزم جنایت» وجود ندارد.
برخی از متخصصین نقش عامل ارثی ا با بررسی شجره نامه ها و آمار گیری و ازمایشات زیستی مخصوصاً انتقال بیماری های جسمی، روانی و خصوصیات جسمی مورد تحقیق قرار داده اند که قدیم ترین آنها تحقیقات دوکدال و گودار متخصصین امریکایی است.
پیناتل جرم شناس فرانسوی پرونده ۱۰۰ نفر مجرم را از لحاظ تأثیر اثر الکل و بیماری های عفونی را مورد بررسی قرار داد که نتایج زیر حاصل شد:
-اثر الکل ۲% ، – اختلال منش ۱۵% ، – بیماری سل ۱۴% ، – اختلال روانی ۱۳% ، – صرع ۴%، – عقب مانده ذهنی ۳ % با توجه به مطالعات مذکور اینک اثر اخلاقی ارث، نقش ارث در انتقال بیماری های جسمی و روانی و اکثر کروموزوم های مورد بحث قرار می گیرد.
مورگان تحقیقاتی بر روی مگس سرکه، تئوری کروموزومی وراثت را عرضه داشت و رابطه بین قوانین مندل و اعمال اساسی یافته را مشخص کرد. مورگان و همکارانش پس از انجام آزمایشات متعدد به این نتیجه رسیده اند که از طرفی کروموزوم ها محل انتقال خصوصیات وراثتی بوده و از طرف دیگر بین غیرطبیعی بودن بعضی از مگس های سرکه و ساختمان غیرطبیعی کروموزم ها رابطه ای وجو

د دارد که در مورد ساختمان بدن انسان نیز صدق می کند.(۶)
ج- اثرات ارث
۱- اثر اخلاقی ارث : انتقال ارثی خصائل، رفتار و کردار در افراد بسیار متفاوت است. بطور مثال فردی که در سال ۱۹۲۰متولد شده است تعداد اجداد و با ۱۲۰ ازدواج در ۸ قرن گذشته ۲۵۶ میلیون نفر خواهد بود. هرگاه فردی فقط بدی های اجداد خود را به ارث ببرد و خصلت های نیک و انسانی به او منتقل نگردد طولی نمی کشد که تمام افراد جامعه جانی، مجرم و فاسد الاخلاق می گدند در حالی که پیشرفت علوم و اختراعات بشر عکس این موضوع را نشان می دهد. در اجتماع کنونی

اشخاص بصیر، خیر و باایمان با اوصاف و سجایای نیک و پسنیدده بسیار وجود دارند.
بزهکاری در ذات هر فرد نیست که وسیله ارث از والدین و اجداد به او انتقال یافته باشد بلکه رفتار و کردار هر فرد تحت تأثیر محیط اکتسابی نیز هست. وضع محیطی که طفل در ان رشد و زندگی می کند در تعیین سرنوشت او موثر است. هرگاه فردی در محیط مناسب و موافق با ذوق و استعداد و وضع جسمی و روانی خود، با یک روش تربیتی صحیح پرورش یابد از بروز اثرات ارث می توان پیش گیری نمود.
۲- اثر ارثی بیماری های مزمن والدین : با اینکه نقش دقیق ارث در توسعه بیماری های جسمی و روانی هنوز به ثبوت نرسیده ولی گاهی دیده شده است که یک نوع بیماری خاص در افراد یک خانواده بروز می کند. نوع و طرز پیشرفت بیماری ها همیشه یکسان و با عوامل خارجی بستگی نداشته درونی است.
ابتلا پدر و یا مادر به بیماری های مختلف مخصوصا سل و بیماری های مقاربتی (سفلیس و غیره) به اولاد منتقل می گردد. انتقال مذکور یا ناشی از ضعف جسمانی والدین وبیا اثر انتقال خود میکروب مولد بیماری (سل – سفلیس) و یا میکروب ها به وسیله جریان خون به جنین سرایت می کند بیماری های مذکور اثراتی از قبیل تغییر شکل اعضاء و یا اختلال نمو انان و یا انواع مختلف نقیصه های ارثی را بوجود می آورد. لازم به یادآوری است که هرگاه شرایط نمو جنین مساعد نباشد سلول های مولد اعضا رشد و نمو کامل نداشته و بیماری های مختلف در اطفال بروز می کند.
عدم تعادل در رشد طبیعی جسمی و روانی یکی از علل بروز جرائم است.
در مرکز ابسرواسیون قرن (پاریس) پرونده شناسایی شخصیت (ابسرواسیون) ۱۲۹۶ نفر محکوم مورد تحقیق و پژوهش قرار گرفته در ۵۰ درصد آنان بیماری های مختلفی که والدین و یا اجدادشان مبتلا بوده اند مشاهده شده و جرائم ارتکابی آنان به شرح زیر بوده است :
– جرائم علیه اموال ۳/۴۸ %
– جرائم علیه اشخاص ۹/۵۱ %
– جرائم جنسی ۴/۵۶ %
طبق تحقیقاتی که دکتر مویر در سال ۱۹۴۲ انجام داده ۸۰ درصد و طبق پژوهش های پیناتل ۷۵ درصد والدین و اجداد بزهکاران که مورد مطالعه قرار گرفته اند مبتلا به بیماری های مختلف و یا اختلالات روانی بوده اند. باید توجه داشت که اثر ارثی بیماری های روانی و اختلالات منش مورد

اتخلاف نظر متخصصین است.
۳- اثر ارثی الکل و مواد مخدر : اعتیاد والدین و اجداد به الکل و مواد مخدر اثر ارثی مستقیم در فرزندان دارد سمی که درنتیجه مصرف مواد مذکور در بدن پدر و یا خون مادر به وجود می آید به وسیله کروموزوم ها به جنین منتقل و سبب ضعف قوای جنسی و یا روانی وی می گردد.
طبق بررسی های دکتر مویر در فرانسه اجداد ۸۳ درصد بزهکاران که تحت ابسرواسیون (شناسایی شخصیت) قرار گرفته اند معتاد به الکل بوده اند.. کودکان مادران معتاد به مواد مخدر قبل از تولد معتاد به همان ماده ای هستند که مادر به ان اعتیاد دارد.
۴- وراثت و کوموزوم : لقاح عبارت است از کیفیتی است که طی ان اسپرماتوزوئید (نطفه مرد) وارد تخمک زن می شود. هر ۲۸ روز یک بار، یک تخمک در یکی از تخمدان ها می رسد و به داخل لوله فالوپ افتاده و به آهستگی به طرف رحم حرکت می کند در بسیاری از موارد معمولا بین سه تا هفت روز طول می کشد تا خمک به رحم برسد. چنانچه در این مدت عمل لقاح انجام نگیرد تخمک در رحم از ین می رود و چنانچه عمل لقاح انجام گیرد، یکی از میلیون ها اسپرماتوزوئید به طرف لوله تخمدان رفته و احتمالا با تخمک برخورد می کند و در این صورت عمل لقاح انجام گرفته، آغاز حیات یک موجود جدید، مطرح می شود. سرعت حرکت اسپرماتوزوئید حدود ۲۵/۱ سانتیمتر در ثانیه بوده و تحرک آن به وسیله زائده دم اسپرماتوزوئید می باشد.
تخمک بزرگ ترین یاخته بدن بوده و هنگام لقاح قطرش حدود ۱۷۵/۱ اینچ است. تخمک لقاح یافته به نام تخم «زیگوت» خوانده می شود و بلافاصله شروع به تقسیم می کند. کروموزوم های جایگاه واحدهای حیاتی می باشند که «ژن» نام دارند و ناقل صفات ارثی هستند.
هر دسته از سلول های مرد و زن دارای ۴۶ عدد کروموزم می باشد که ۲۳ جفت را تشکیل می دهند. آنچه که باعث تشخیص جنسیت نطفه می شود در جفت ۲۳ است. بدینمعنی که پس از تشکیل نطفه، کروموزومی که جانب مادر منتقل می شود همیشه از نوع x است و کروموزم انتقالی از طرف پدر ممکن است x و یا y باشد. اگر کروموزم انتقالی پدر از نوع x باشد و با ترکیب با x مادر فرمول xx بوجود می آورد و نطفه دختر است. و اگر کروموزوم انتقالی از پدر Y باشد ترکیب با x مادر، به صورت فرمول xy درمی اید و نطفه پسر است. بنابراین مادر پیچ نقش در جنسیت کوک ندارد، زیرا جنس طفل بستگی کامل به کروموزومی دارد که از پد منتقل می شود.(۷)
بین نابهنجاری کروموزومی و نابهنجاری خصیصه ای همبستگی وجود دارد. ثابت کرده اند که مغز و مرکز اجرا و عوامل وراثت در کروموزوم هاست. و تعداد آنها همیشه زوج بوده و برای یک نوع موجود زنده نیز ثابت است. مقر خصوصیات موروثی اندرون کروموزم هاست. هر کروموزم یک مجموعه ای است مرکب از اجزائی که آنها را ژن می نامند که به گونه گردنبندی از مروارید تجلی می کند. شکل های گوناگون و رنگ های متفاوت ژن را آلل می نامند. تزیین کروموزومی هر شخص کاریوتیپ آن شخص است.
در نیمه دوم قرن ۱۹ مندل Mendel (1884- 1822) روحانی اطریشی تأثیر عوامل ارث در گیاهان و نبانات را مورد بررسی قرار داد و تئوری «از همان پدر همان پسر» را تایید کرد. تحت تاثیر عقاید مندل، عده ای از دانشمندان، نحو : انتقال خصوصیات فردی و نژادی را از پدر و مادر به فرزندان و اعقاب آنها و تاثیر عوامل مختلف محیط، وضع جسمی و روانی نسبت به صفات افراد یک نسل و نسل های بعد از آن را مورد تحقیق قرار داده و علم ژنتیک (وراثت) را پایه گذاری نمودند از جمله : مورگان زیست شناس آمریکایی در پی گیری تحقیقات مندل طرز انتقال خصوصیات جسمی و صفات و سجایا را مطالعه و ثابت کرد که کروموزوم ها ناقل بعضی از منش ها و خصوصیات جسمی بطور ارثی هستند.
ابتدا تعداد کروموزوم ها بطور دقیق نامعلوم بود. در سال ۱۹۵۶، تیجو با همکاری لوان اعلا

م نمود که در هسته هر سلول بدن انسان ۲۳ جفت (۴۶عدد) کروموزم و هر کروموزوم از اجرائی بیشمار به نام ژن تشکیل شده است. هر سلول هادی یک ژنوم (۱+۲۲) از اصل پدری و یک ژنوم (۱+۲۲) از اصل مادری دارد. ۲۲ جفت کروموزم دو به دو که از یک نوع می باشد و اتوزم نامیده شده و ناقل کلیه خصوصیات بیوشیمی انسانی (رنگ پوست، چشم، غیره) هستند.
جفت ۲۳ گونوزوم تعیین کننده نوع جنسیت است که در مرد (xy) و در زن (xx) است. کیفیت قرار گرفتن و مخلوط شدن کروموزم های جنسی، نوع جنسیت را تعیین می نماید بدین معنی که اگر x از زن با x از مرد کنار هم قرار گیرد جنین پسر و اگر x از مرد و x از زن قرار گیرد، جنین

دختر خواهد بود.
*مقایسه همبستگی ها بین انتقال شباهت های بدنی و بزهکاری از پدر به پسر :
چارلز گورینگ در یکی از کامل ترین تحقیقات جرم شناسی بین سال های ۱۹۰۱ و ۱۹۱۲ د حدود ۳۰۰۰ نفر انگلیسی محکوم به زندان را با عده کثیری از انگلیسی های به هنجار مقایسه کرده است، در ضمن سنجش میل به تبهکاری زندانیان، این محقق ضرایب مطابقت ین انتقال آثار ارثی و شباهت بزهکاری را محاسبه کرده است.
گورینک مدعی است که پدران بعضی از رفتارهای زشت خویش را از پسران مکتوم می دارند اما از ارائه رفتارهای دیگر خود به آنان شرمی ندارند. در زمینه جرائم علیه اموال بین پدران و پسران شباهت بیشتری وجود دارد تا در زمینه جرائم جنسی.
وی معتقد است بزهکاری تابع این عامل اجتماعی (آموزش) نیست. ایرادی که به نظریه گورینگ وارد است این است که اگر استدلال او درست بود، ضرایب مطابقت انتقال جنائی بین پدران و دختران نیز می بایست همپایه ضرایب مطابقت انتقال جنائی بین پدان و پسران باشد یک بررسی تکمیلی نشان داده است که تطابق بین بزهکاری پدر و بزهکاری دختر خیلی ضعیف تر بوده است.(۸)
د- اختلاات کروموزومی و اثرات آن
مهمترین انواع اختلالات کروموزمی ار می توان به ترتیب زیر مورد بررسی قرار داد :
– اختلالات شکلی کروموزم ها : هرگاه بازوی یکی از کروموزوم ها تغییر شکل دهد و یا قسمتی از آن کروموزوم به غیر از هم ردیف خود قرار گیرد تعادل بهم خورده و اختلال بوجود می آید. اخیرا علم ژنتیک اعلام نموده اند که امواج تشعشعات رادیو اکتیو سبب اختلالات شکلی کروموزوم ها می شود در سطوح بالای زمین اثرات مذکور بیشتر است.
– اختلالات ردیفی کروموزم ها : مهم ترین اختلال ردیفی کوموزوم ها اختلال در ردیف H اتوزوم است که منگولیسم می نامند که منجر به اختلال جسمی از قبیل کوتاهی قد یا بلندی غیرعادی قد، تغییر شکل صورت و پلک ها و چشم ها و گوش ها شده بینی کوتاه با سوراخ های گشاد و عقب ماندگی روانی و عدم رشد هوشی می گردد. معمولا در اطفال مادرانی که در سنین بیش از ۳ سالگی متولد می شوند دیده می شود.
طبق تحقیقاتی که سال ها متخصصین علم ژنتیک آمریکا به عمل آورده اند اختلال در ردیف های ۶و۱۳و۱۵ از عوامل موثر در بروز بیماری افسردگی است. اختلال در ژن های ردیف ۱۴ سبب بروز بیماری فراموشی مخصوصاً در پیری می گردد. اختلال در ردیف ۱۸ موجب معلولیت صورت، دست ها، پاها و قفسه سینه و لگن خاصره و اعضاء تناسلی گردد.
– اختلال کروموزوم های جنسی : گاهی ممکن است نطفه از کروموزوم xo تشکیل گردد در این صورت طفل دچار معلولیت جنسی خواهد شد که سندرم قرمز نامیده می شود. فرد به

ظاهر مونث لکن دارای قد کوتاه، نقص عضلانی بوده و تخمدانها رشد ننموده و عقیم خواهد بود.
– منگولیسم (mongolism) یا سندرم داون (down’s syndrome)
علت این بیماری تا سال ۱۹۹ مشخص نبود ولی در این سال لوژن دانشمند و طبیب فرانسوی به وجود یک کوموزوم اضافی در جفت کروموزومی شماره ۲۱ در بیماران مبتلا پی برد. درواقع یاخته های بدن این افراد به جای ۴۶ کروموزوم دارای ۴۷ کروموزوم می باشند.

کروموزوم اضافی در بیست و یکمین جفت، یک نوع حادثه در نطفه گیری است که ممکن است از اسپرماتوزوئید یا از اوول ناشی شود. ولی بررسی های انجام شده نشان می دهد که غالبا این حادثه بوسیله اوول صورت می گیرد و مخصوصاً این اتفاق بیشتر در زنان مسن که حامله می شوند رخ می دهد.
این افراد از نظر ظاهری شبیه مغول ها بوده و قد و قامتی کوتاه، دهانی کوچک، زبانی درشت و انگشتانی نامناسب و غیرطبیعی دارند. وجود پلک سوم و شکاف باریک و مورب پلک ها و گوش ها غیرعادی، بینی کوتاه با سوراخ های گشاد، بهره هوشی پایین و ناهنجاری های دیگر از صفات منگول ها می بانشد. بیش از ۵۰% مبتلایان به این بیماری قبل از رسیدن به سن بلوغ و به علت ضعف قوای دماغی، عدم رشد، عقب ماندگی و نقص روانی در طول حیات، بی حال و بی حوصلگی فوت می شوند.(۹)
– سندروم ترنر (Turner syndrome)
این بیماری اولین بار در سال ۱۹۳۵ میلادی توسط هورمون شناس آمریکایی به نام «ترنز» مورد بررسی قرار گرفت. فرمول ترکیبی این بیماری به صورت xo میباشد که مختص خانم هاست و گاهی نیز در مردان مشاهده می شود. تشخیص مبتلایان به این بیماری قبل از بلوغ مشکل بوده و فقط در سن بلوغ نظیر کوتاهی قد، عدم ظهور صفات ثانویه جنسی به علت کوتاه ماندن تخمدان ها، هم چنین فقدان قاعدگی و رفتار کودکانه، متکی بودن به مادر مشاهده می شود. زنان مبتلا به بیماری ترنر بسیار کوچک اندام و عقب افتاده بوده و از نظر جنسی نیز نامتعادل هستند. در زنان دو کروموزوم جنسی مشابه وجود دارد که یک کروموزوم x را از پدر و x دیگر را از مادر خود به ارث می برند. در نزد بیماران ترنر تنها یک کروموزومx وجود دارد که فرد بیمار این کروموزوم را یا از مادر یا از پدر خود به ارث برده اند.
پرفسور «ریچارد فرانک ویک» از دانشگاه لندن در پی یافتن پاسخ به این سوال است که آیا منشاء این کروموزم تأثیری در بیماری این گونه افراد دارد یا خیر؟ این پروفسور به وسیله آزمایش ساده ژنتیکی توانست مشخص کند که هر یک از زنان مبتلا به این بیماری کروموزوم مربوط را از کدمیک از والدین به ارث برده است. با ازمایشی همانند از مغزشان نشان داده شد که زنان مبتلا به ترنر که یک کروموزم جنسی خود را از مادر به ارث برده اند در مقایسه با زنان بیماری که کروموزوم جنسی خود را از پدر به ارث برده اند دارای یک تکه اضافی در بخش معینی از نیم کره بزرگ مغز می باشند، در حالی که در بخش دیگری از مغز فاقد یک تکه از آن هستند. این که این تفاوت های کوچک در مغز موجب چه عکس العمل هائی می شوند هنوز مورد تحقیق قرار نگرفته است.
در صورت این آمار در مورد زنان طبیعی نیز می توانند مورد ارزیابی قرار گیرد. هر سلول

بدن زن دارای کروموزوم x است که تنها یکی از آنها فعال بوده و دیگری از بین می رود که در این کروموزومx فعال می تواند کروموزم x پدری یا مادری باشد. این حقیقت که تحت چه شرایطی این با آن کروموزم از ین می رود هنوز نامشخص است.
– سندروم کلاین فتر (kleinfelter syndrome)
افراد مبتلا به این بیماری که تشکیل دهنده کاریوتیپ xxy می باشند از نظر ساختمان

جسمانی دچار حالت خواجگی مخصوص بوده و معدل هوشی آنان ۹/۸۳ درصد است. مشخصات بدنی این افراد شامل قد دراز، موی کم و لگن پهن تر از حالت عادی است.
تحققیات ثابت نموده کسانی که به این صورت متولد می شوند به یک عقب ماندگی شدید روانی و فکری دچار شده و دارای خصوصیاتی نظیر کودکی، خرفتی حالت اسکیزوفرنی (جنون جوانی) افسردگی، انزواطلبی، وسواس، صرع و عدم سازگاری می باشند.
جرم مبتلایان به سندرم کلاین فلتر بیشتر جرایم جنسی، آدمکشی و دزدی است. تحقیقات وسیع دانشمندان نشان می دهد که قریب ۳/۱ افرادی که به کروموزوم کلاین فلتر مبتلا شده اند در زمره بزهکاران قرار گرفته اند.
– ازدیاد کروموزوم x : فرمول کروموزم بعضی از زنان ممکن است به صورت xxx باشد و این حالت ممکن است به دو گونه پدید آمده باشد : یا آنکه مادرشان به آنها به جای یک x دو x داده باشد که این حالت ناشی از عدم انفصال در لحظه کاهش کروموزوم است و یا آنکه مادر از ژنوتیپ xxx بوده است. این نابهنجاری همراه با کوته خردی است که به طور کلی خیلی عمیق است و بروز جنایت را در چنین وضعی باید انتظار داشت و در مورد چهار کوموزومی ها یعنی xxxx نیز وضع بدین حال است.
کروموزوم اضافی ممکن است در میان مردان نیز پدید آید. فورمول کروموزومی اینگونه مردان xxy است. علت آن ممکن است یا بر اثر عدم انفصال xx مادر و یا بر اثر انفصال xy پدر باشد.
پسر بچه ای که ژنوتیپ آن xxy است معمولا از تیپ خنثی است. کلین فلت این ژنوتیپ را در سال ۱۹۴۲ شناخت ولی در سال ۱۹۵۹ آن را بنام سندم کلین فلتر خوانده اند که خصوصیات آن کوتاهی فوق العاده قد، عقب افتادگی دماغی، ضعف، بروز نکردن بلوغ و درنتیجه ؟؟؟؟؟ می باشد. اینگونه مردان اندامی بسیار ضعیف و کوچک دارند. گاهی فرمول کوموزومی xxxy و حتی xxxxxy است.
– ازدیاد کروموزوم y : کشف دیگری نسبتا جدید می باشد مربوط به وجود یک کروموزوم y زیادی است که اختلالات ناشی از آن فرد را نه تنها بیمار می کند بلکه تا سر حد سنگین ترین جرم ها نیز سوق می دهد.
گاهی ممکن است یک کروموزوم x از مادر و دو یا بیشتر کروموزوم y از پدر بوده و تعداد کروموزوم ها به ۴۷ یا بیشتر برسد. جهت بررسی تاثیر ازدیاد کوموزوم ها دروقوع جرائم، دانشمندان نظریات مختلفی را ابراز داشته اند از جمله در انگلستان گروه پژوهش Jacobs در زندان ها و تیمارستان ها قاتلین و مجرمین خطرناک را مورد آزمایش قرار داده اند در بین افراد مذکور کروموزوم های xyy یا xyyy بیش از افراد بوده است. در بین ۱۹۴ نفر ازمون شونده ۷ نفر دارای xyy و یک نفر xxyy و ۹ نفر در بین ۳۱۵ نفر xyy داشته و ین ۱۹۳۵ نفر افراد عادی که موردآزمایش قرار گرفته اند فق

 

 

ط یک نفر y اضافی داشته است.
اشخاصی که دارای فرمول کروموزومی xyy می باشند، قدشان بسیار بلند (بیش از ۱۸۰ سانتیمتر) بوده و به طاسی زودرس و نزدیک بینی عمیق دچار می شوند. این افراد خیلی زود دست به جرم زده و رفتاری ثابت و متغیر الشکل دارند و معمولا جرم دزدی آنان بیشتر از سایر جرائم است. شخصیت این افراد بسیار زود مورد اسیب قرار گرفته و آنان را به رمز بیماری می رساند.
تأثیر زیادی کروموزم y در بزهکاری را متخصصین مورد استفاده قرار داده معتقدند که برای اظهار نظر قاطع در مورد تأثیر کروموزم y زیادی در بزهکاری بایستی در مؤسسات تأدیبی و درمانی و هم چنین در زندان ها تحقیقات دقیق و طولانی انجام گیرد و در اظهار عقیده نسبت به نتایج بررسی های کوموزومی نبایستی اغراق شود زیرا در اجتماع آزاد با اینکه بسیاری از افراد دارای کوموزم y اضافی هستند اما هوش و کردار و رفتار عادی داشته و مرتکب جرم نمی شوند. تمام بزهکاران نیز دارای کروموزوم y اضافی نمی باشند. به همین دلیل از سال ۱۹۶۹ فعالیت در بررسی ها و آزمایشات کروموزومی کمتر شده هنوز علت دقیق کمی یا زیادی کروموزم y یا x و هم چنین تأثیر کروموزوم های اضافی در شخصیت افراد بطور قطعی مشخص نرگدیده است.
اخیراً بررسی های زیست شناختی «زوکرمن» استاد دانشگاه delavare آمریکا در رشته روان شناسی از نظر آرایش گروهی مشخص ساخته که حدود یک و نیم درصد از مجرمین مرد دارای یک کروموزومy اضافی هستند، یعنی آرایش کروموزوم جنسی آنان xyy است با وجود این هیچ رابطه مشخص بین سندرم xyy و رفتارهای خشونت آمیز به اثبات نرسیده است.
هـ وراثت و عامل RH
گروه های خونی افراد شامل گروه خونی A ، گروه خونی B، گروه خونی O و رگوه خونی AB می باشد. بقراط بر این عقیده بود که خصوصیات شخصیتی انسان ناشی از ترکیب و تقابل بین چهار عنصر جهان مادی یعنی آب، آتش، باد و خاک از یک سو و چهار عنصر یا خلط بدنی یعنی خون، بلغم، صفرا و سودا از سوی دیگر می باشد.
یکی از عوامل زیستی و ارثی موثر در ایجاد شخصیت انسان گروه خونی می باشد که طی سه دهه گذشته مورد تحقیق محققین قرار رگفته و این فرضیه که بین شخصیت و گروه خونی ارتباط وجود دارد یا خیر، منشأ پژوهش های زیادی شده است. بحث تحقیقات انجام شده در کشورهای مختلف در رابطه با ارتباط ویژگی های شخصیت و گروه خونی به نتایج یکسانی نرسیده، بلکه گاهی نتایج نیز متناقض وده اند.
منتهی عامل RH ترکیبات شیمیایی خاصی است که در غیر از گروه های چهارگانه معمولی خون می باشد. در حدود ۸۵ درصد افراد عامل RH مثبت و ۱۵ درصد دیگر عامل RH منفی هستند. مادری که دارای RH مثبت باشد، خطری برای جنین خود ندارد. اگر مادری دارای RH منفی باشد، جنین او RH مثبت داشته و از بدن جنین عاملی به نام «آنتی ژن» ترشح شده و از راه جفت وارد بدن مادر می شود. بدن مادر عاملی به نام «آنتی کور» ترشح نموده که متقابلا وارد بدن جنین شده و این عامل در بدن جنین ایجاد اختلال نموده و احتمال دارد موجب تخریب گلبول های قرمز گردیده و مانع از توزیع اکسیژن به طور طبیعی گردد و درنتیجه ممکن است عوارض نامنا

سب مرگ جنین یا سقط آن یا مرگ بعد از تولد یا عقب افتادگی ذهنی را در بر داشته باشد.(۱۰)
مبحث دوم : عوامل ذاتی غیر ارثی
مقدمه
نظریه های زیست شناسانه و عوامل جسمانی و ذاتی غیر ارثی موثر در بزهکاری الزامابخشی از یک رهیافت ((چند عاملی)) نسبت به رفتار بزهکارانه اند،یعنی ،وجود عوامل زیست شناسانه ی معینی احتمال در گیری فرد را در رفتارهای بزهکارانه فزونی می بخشد – ولی تعیین کننده مطلق نیستند .این عوامل، هنگامی که با عوامل روانشناسانه یا اجتماعی میانکنش دارند ،رفتارهای بزهکارانه را به وجود می آورند.برای نمونه ،مدنیک اظهارعقیده کرده است که میانکنشی احتمالی بین عوامل زیست شناسانه و اجتماعی وجود دارد .
در جایی که تجربه های اجتماعی یک فرد جامه ستیز ،به ویژه جامعه ستیز نیستند ،باید عوامل زیست شناسانه را بررسی نمود .ارزش عوامل زیست شناسانه در پیش بینی رفتار جامعه ستیز در افرادی که در پرورش خود شرایط اجتماعی جرم زایی را تجربه کرده اند ،بیش تر محدود می شود.
در گذشته ،جرم شناسان دارای گرایش جامعه شناسی و جرم شناسان دارای گرایش جامعه شناسی در نزاع با یکدیگر بودند .هر دو طرف در موقعیت هایشان مبالغه کرده ،از پذیرفتن اعتبار جزئی دیدگاه های مخالفانشان سر باز می زدند .این وضعیت در حال دگرگونی است ؛به گونه ای که،جرم شناسان هر دو طرف ضرورت وجود نظریه های زیستمانی – اجتماعی را اذعان می کنند که نه تنها سهم جدا گانه ی پدیده های اجتماعی و زیستمانی را در رفتار مجرمانه ،بلکه به همان اندازه میانکنش این دیدگاه ها را نیز بررسی نمایند.دیدگاه های زیست شناسانه ی بسیار زیادی اغلب تصویر هایی از جبر باوری را در میان برخی از مخاطبان ،که بعدها به طور منفی در مقابل پیش بردن چنین پژوهشی و هر گونه راهبرد های مبتنی بر آن واکنش نشان می دهند ،به وجود می آورند.(۱۱)

گفتار اول
نظریه های مربوط به نمود جسمانی
یکی از قدیمی ترین رهیافت های علمی در نظریه جرم شناسی بر نابهنجاری جسمانی و زیست شناسانه به عنوان نشان ممیز مجرمان و بزهکاران تاکید می کند.
در این رهیافت مجرمان تا حدی متفاوت ، نابهنجار، ناقص و بنابراین به لحاظ زیست شناسانه پست تر تلقی می شوند . اینگونه تصورمی شود که این پستی زیست شناسانه خصیصه های جسمانی معینی را به وجود می اورد که نمود مجرمان را از نمود نامجرمان متفاوت می سازد.
جرم شناسان اولیه در تلاش برای شناسایی این خصیصه نمود جسمانی مجرمان را مورد مطالعه قرار دادند.در این دیدگاه نقصان و پستی زیست شناسانه تبیین واقعی رفتار مجرمانه است-خصیصه های دیگر تنها نشانه هایی از آن پستی اند.
– سیما شنا سی که بحث را در باره ی منش افراد با توجه با ظاهر صورت شان مطرح می سازد-شاخه های شناخته شده ای از دانش در اروپای زمان سزار بکاریا بود.در سال ۱۷۷۵ جان کاسپر لاواتر-دانشمند و کلام شناس سویسی –یک اثرچهار جلدی در زمینه ی قیافه شناسی با عنوان پاره های سیماشناسانه منتشر نمود که تقریبا به همان اندازه ای مورد توجه قرار گرفت که در حال حاضر اثر بسیار شناخته شده ی بکاریا که تنها یازده سال پیش تر نگاشته شده بود مورد توجه قرار دارد.در این اثر لاواتر شمار فراوانی از مشاهدهای از مشاهده های متداول را نظم بخشید و ادعاهای افراطی زیادی در مورد رابطه ی ادعا شده بین ویژگی های مربوط به صورت و رفتار انسانی مطرح نمود.برای نمونه بی ریشی مردان و مقابل آن یعنی ریش داری زنان شاخص های ویژگی نامطلوب تلقی می شدند همان گونه که در مورد داشتن یک چشم ((آب زیر کاه))یک چانه ی ((کم بینه))یک بینی((پر افاده))و غیره چنین تلقی می شد. درحال حاضر جزئیات این طبقه بندی ها اهمیتی ندارد. اهمیت اساسی سیماشناسی در به جنبش درآوردن دیدگاهی سازمان یافته تر و از لحاظ منطقی چشمگیرتر است که با عنوان جمجمه شناسی شناخته شده است.
-جمجمه شناسی به جای ظاهر صورت به شکل بیرونی جمجمه توجه می کند.جمجمه شناسان در آغاز با استناد به این ایده ارسطو که مغز اندام تفکر است اظهار می کردند قسمت بیرونی جمجمه با قسمت درونی آن و بنابراین با شکل مغز مطابقت می کند.آن ها تصور می کردند قابلیت ها یا کارکرهای متفاوت ذهن با بخش های مختلف مغز همبستگی دارد.بنابراین{از نظر آن ها}شکل بیرونی جمجمه چگونگی کارکرد ذهن را مشخص خواهد نمود.
معمولا به کالبد شناس سر شناس اروپایی فرانز جوزف گال (۱۷۸۵-۱۸۲۸)به خاطر گسترش سیستمانه
آموزه های جمجمه شناسی اعتبار زیادی داده می شود اگرچه وی این واژه را به وجود نیاورد یااز آن استفاده زیادی ننمود.در سال ۱۷۹۱ وی مطالبی در مورد روابط بین صورت بندی های سرو خصیصه های شخصی افراد منتشر نمود.یاور نزدیک گال در گسترش جمجمه شناسی شاگرد و زمانی هم همکار وی جان گاسپر اسپرزهیم (۱۷۷۶-۱۸۳۲) بود.این اسپرزهیم و نه گال بود که با سخنرانی در نشست های علمی و علاقه مند کردن آن ها به ایده های شان آموزه های خودشان را به انگلستان و آمریکا انتقال داد.
انتقاد علمی آشکار به نظریه ی جمجمه شناسانه از جرم این بود که هیچ کس قادر نیست ((اندام های)) فیزیولوژیک ذهن و ارتباط شان با انواع ویژه ای از رفتار را مشاهده نماید.ولی جدی ترین مانع در راه.
پذیرش آن از سوی از سوی عموم سرشت جبرباورانه ی تحلیل آن بود.اگر رفتار انسانی نتیجه ی اندام های ذهن باشد در آن صورت سرنوشت مردم در دستان کالبد شناسی و فیزیولوژی آن ها خواهد بود. این دیدگاه از سوی معلمان موعظه گران قضاوت و دیگر پیشوایان که افکار عمومی را تحت تاثیر قرار می دادند رد شد و مورد مخالفت قرار گرفت زیرا این دیدگاه با یکی از ارجمندترین ایده های شان یعنی این ایده که انسان هاهنوز صاحبان رفتار خودشان اند و می توانند آنچه را اراده می کنند انجام دهند در تناقض بود. ضرورت داشت نشان داده شود که انسان ها هنوز صاحبان سرنوشت خویش اند(و نیز لازم بودبه انتقادهای دیدگاه سرنوشت باورانه که از سوی

 

اثر پیشین اش مطرح شده بود پاسخ داده شود) این مساله گال را وادار کرد کتاب خود را با عنوان توانایی ها و قابلیت های ذاتی جان و روان مادیگری (۱۸۱۱)منتشر نماید که درآن وی استدلال نمود جمجمه شناسی سرنوشت باورانه نیست و در جهت گیری و کنترل رفتار انسانی اراده و روان نقش اصلی و برتر را ایفا می نمایند.
الف- سزار لومبروزو

سزار لومبروزو (۱۸۳۵-۱۹۰۹) یک پزشک بود که در روان پزشکی تخصص گرفت و حرفه اصلی وی استادی پزشکی قانونی در دانشگاه تورین بود. نام وی با انتشار کتابش luomo delinquente
(انسان جنایتکار)در سال ۱۸۷۶بر سر زبان ها افتاد.لومبروز ذر آن کتاب عنوان کرده بود مجرمان به لحاظ زیست شناسانه به یک مرحله ی تکاملی پایین تر بازگشت نموده اند نسبت به همتایان نامجرم شان ابتدایی تر بوده و کم تر تکامل یافته اند. لومبروزو برای توصیف این افراد از واژه ی

نیاگونه استفاده کرد. خود ایده ی تکامل در آن زمان نسبتا جدید بود که برای اول بار توسط داروین در کتابش با عنوان در باره ی خاستگاه گونه ها (۱۸۵۹)مطرح شده بود.آن کتاب ضربه ی نهایی را بر ماورای طبیعت باوران و تفکر اراده ی آزاد گذشته وارد نمود.داروین دلایلی ارائه کرده بود مبنی بر این که انسان ها همان نوع کلی مخلوقات بازمانده از حیوانات اند،جز اینکه متکامل تر و پیشرفته تراند.نیاکان انسان های مدرن خیلی متکامل نبودند و بخشی از زنجیر پیوسته ای محسوب می شدند که انسان ها را به بدوی ترین و ساده ترین اشکال زندگی وصل می کردند.حتی ،این ایده که برخی از افراد ممکن است به مرحله ی تکاملی پایین تری بازگشت کرده باشند،نخستین بار توسط داروین عنوان شد آن جا که نوشت: ((همراه بشریت برخی از بدترین سرشت ها وجود دارد که گهگاهی بی هیچ گونه علت تعیین پذیری در خانواده نمود پیدا می کند و شاید بازگشت به حالت بدوی ا ی باشد که ما طی نسل های زیاد هنوز از آن رهایی نیافته ایم))
لومبروزو به عنوان بنیان گذار مکتب تحققی جرم شناسی پدیده ای هنجار شکن است.لومبروزو اصولا به خاطر تدوین نخستین نظریه اش در باره ی مجرم نیا گونه مشهور است. ولی،مبنای واقعی مکتب تحققی جست و جو درباره علل رفتار مجرمانه است . آن جست و جو بر مفهومی از علیت چند عاملی استوار است که امکان دارد برخی از عوامل آن زیست شناسانه ،برخی روان شناسانه و حتی برخی از آن عوامل ،اجتماعی باشند.
لومبروزو تلاش زیادی کرد تا اثرات بسیار از این عوامل را با سند و مدرک نشان دهد . با نغییر تفکر وی طی سال ها بیش تر و بیش تر به عوامل محیطی توجه کرد تا عوامل زیست شناسانه. این تغییر و رشد تفکر با افزایش شمار صفحات ویرایش های پی در پی کتاب انسان جنایتکار محسوس است. در ویرایش اول آن در سال ۱۸۷۶ لومبروز برای توضیح نظریه نیا گونگی تکاملی اش به عنوان علت جرم به ۲۵۲ صفحه نیاز داشت. بیست سال بعد،در پنجمین ویرایش کتابش وی به بیش از۱۹۰۰ صفحه نیاز داشت تا همه ی مطالبی را که به نظر می رسید در ارتباط با علیت جرم بودند،دربر گیرد.آخرین کتاب لومبروزو- جرم علل و چاره های آن – خلاصه ای از فعالیت های دوره ی زندگی اش بود که بویژه برای خوانندگان امریکایی نوشته شده بود.آن کتاب در سال ۱۹۱۱ دو سال پس از مرگ لومبروزو منتشر شد و عوامل متعدد مرتبط با علیت جرم بود که شمار فراوان تری ازآن عوامل را عوامل محیطی و نه زیست شناسانه تشکیل می داد.
بنابراین کتاب اخیر لومبروز و تفکر سنجیده تری داشت و عوامل متعددی به غیر از عوامل جسمانی جسمانی یا انسان شناسانه را در بر می گرفت. وی با قاطعییت مجرمان را به سه طبقه عمده تقسیم کرد) ۱) مجرمان مادر زاد ،*که وی نتیجه گرفت این ها به یک گونه تکاملی پایین تر یا بدوی تر رشد ،بازگشت نیا گونه کرده اندو فکر می کرد یک سوم کل مجرمان را تشکیل می دهند

؛(۲) مجرمان دیوانه ، یعنی کاناها،کالیوها ،پارانویایی ها ،روان رنجوران،و آنهایی که دچار فلج عمومی ،جنون ،الکلیسم ،صرع ،یا هیستری اند(به عبارت دقیق تر :ناسازگارها)؛(۳) مجرمان اتفاقی ؛طبقه ای عموما گسترده که هیچ گونه خصیصه ی جسمانی ویژه یا نابسامانی روانی نمایانی ندارند ولی ساختارروانی و عاطفی آنها به گونه ای است که درشرایط معینی رفتار مجرمانه و شریرانه از خود بروز میدهند . لومبروزو اذعان داشت متجاوز از نصف تمامی مجرمان ،((مجرمان اتفاقی)) اند ؛یعنی ان ها ((مجرمان مادرزاد)) یا(( دیوانه)) به آن معنایی که وی از این واژه ها مد نظر داشت نیستند.(۱۲)
قادها ،نظریه مجرم نیا گونه لومبروزو در آن زمان توجه شمار فراوانی از مردم را به خود جلب کرد.این مسئله باعث شد در جرم شناسی به آن اهمیت زیادی داده شود.
تیپ شناسی لمبروز وعلائم خاص جانی مادر زاد را تشریح نموده می نویسد :جانی مادر زاد دارای خصوصیات زیستی و روانی ویژه است که او را سایر افراد عادی ،متمایز میسازدو از نطر فیزیو لوژیک ،قوه لامسه در جانی مادر زاد حساسیت زیاد دارد.عمل اعصاب و عروق او ناقص است و به همین جهت چهره او هیچگاه سرخ نمی شود و همچنین دچادر نقص دیدو تشخیص رنگ است.بین نقص خلقت اوو ارتکاب جرم رابطه مستقیم وجود دارد.قد کوتاه، جمجمه کوچک ناموزون بی تقارن پیشانی تنگ ،گونه های برجسته ،آرواره بزرگ ،دهان گشاد ،چشمان مورب ،صورت دراز و پهن ،گوشه

ای آویزان و بد شکل ،پاهای بزرگ و بازوان بی تناسب از علائم خاص بزهکاران است.با اینکه بشر مرحله حیوانی را تا مرحله انسانی با رشد روانی و جسمی پیموده ولی در عمق صفا ت و خصوصیات خود ،نشانه ها و علائم شرایط وحشی گری و ضد اجتماعی بودن را کاملا حفظ ک

رده است.مجرمین از لحاظ آسیب پذیری و استقامت در مقابل درد ها ،به انسانهای وحشی ،تشابه دارند .خال کوبی آنان ،حاکی از علائم مذکور است.در خال کوبی، شخص بایددر برابر هزاران نیش سوزن و یا آلت نوک تیز مقاومت کند در حالی که این عمل را مجرمین به راحتی تحمل می نمایند.(۱۳)

به هنگام مرگ لومبروز و در سال ۱۹۰۹،معلوم شد که نظریه وی خیلی ساده و عامیانه است.انسان شناسی، این مفهوم تکامل یک پارچه و خطی را که انسانها متکامل ترین نوع حیوان اند (و این که نجیب زادگان انگلیسی تکامل یافته ترین نوع انسان ها است )،رد کرد و سپس

،تصور وی از مجرم نیا گونه به عنوان شخصی که کمتر تکامل یافته است ،کاملا بی معنا شد.روان پزشکی و روانشناسی به دنبال ارائه دلیلی بودند که نشان دهند ارتباط میان جرم و صرع یا میان جرم و جنون پیچیده تر و بغرنج تر از ان است که لومبروزو فرض می کند.(۱۴)
نوع دیگری از تیپ شناسی زیستی جنایی که در خور ذکر است ،بر خلاف تیپ شناسی های قبلی مبتنی بر سرشت بدنی نیست؛ بلکه اساس آن را طرز عمل غدد بسته تشکیل می دهد.از آن جمله است تیپ شناسی زیستی ((پنده)) (۱۹۵۰)ایتالیایی،با محتوایی بسیار پیچیده که منجر به تأیید روابط بین شکل جنایت و تیپ زیستی میشود .این تیپ شناسی ،آنگاه به شرح مزاج هیپپر تیروئیدی یا تیروئیدی پرکار یا هیپو تیروئیدی کم کار می پردازد(۱۵). نیکلا پنده کوشید تا تیپ فیزیو لوژیک فرد را که مبتنی بر فورمول مضاعف غددی و عصبی او باشد به دست آورد .همچنین وی بر آن شد تا تیپهای سیما شناسی،منشی و ادراکی دقیق ترتیب دهد.پس از آنکه نتایج تحقیقات خود را با یکدیگر مقایسه نمود موفق گردید همبستگی آنها را با توفق غددی دریابد.
طبقه بندی و توصیف های زیستی آقای ژان دلی در اثر خود تحت عنوان ((پسیکو فیزیو لوژیک انسانی )) از برسی تحقیقات پنده چنین نتیجه می گیرد :دو تیپ زیستی متضاد هم وجود دارد:بلند قد با ساخت قائم و کوتاه قد با ساخت افقی. درهر یک از این دو تیپ زیستی ،دو گروه متفاوت می توان تشخیص داد :یکی استنیک و دیگری آستنیک.
همبستگی های غددی به شرح زیر است:
– اگر تیروئید پر کار و کپسول فوق کلیوی پر کار باشد:شخص نیرومند و در واکنشها سریع است چنین فردی از تیپ بلند قد نیرومند است.
– اگر تیروئید پر کار ولی کپسول فوق کلیوی کم کار باشد چنین شخصی مستعد فعالیتهای سریع (کوتاه مدت ) و بدون صرف نیرو میباشداین فرد از تیپ بلند قد ناتوان است.
– اگر تیروئید کم کار و کپسول فوق کلیوی پرکار یا در نیروی جنسی قوی باشد چنین شخصی دارای نیرو با واکنش های محرکه و دماغی کند اما پایدار است:این فرد کوتاه قد نیرومند است.
بلاخره اگر تیروئید کم کار و کپسول فوق کلیوی هم کم کار یا در نیروی جنسی ضعیف باشد چنین شخصی فاقد نیروی اراده و با کندی کار می کند . این فرد کوتاه قد نا توان است.
مسلما این چهار تیپ از تیپهای زیستی اصلی نیستند و عملا فورمولهای بینابین هم وجود دارد که ممکن است در جرم شناسی به وجود آنها پی برد .همبستگی بین عمل غده های بسته و بزهکاری فاقد دقت کافی است و هورویتز محقق دانمارکی توانست نشان دهد که اکثریت قابل ملاحظه ای از افراد مبتلا به اختلال ترشح غدد ،دست به ارتکاب جرم نمی زنند . تحقیقاتی که درباره بعضی ازنکات مخصوص فیزیولوپی به عمل آمده چندان قاطع نیست .
ارزش وحدودکاربرد تیپ های زیستی در جرم شناسی- به موجب گزارشی که نیکلا پنده داده است وجودروابطی بین شکل جنایت و تیپ زیستی ثابت شده است .از این لحاظ ،به مشکلاتی که در مقایسه بین تیپ حقوقی و تیپ بیولوژیک اشاره شد در کارپنده به چشم می خورد. به نظر می

رسد در کاربرد طبقه بندی تیپ شناسی زیستی در جرم شناسی هنوز مشکلاتی وجود دارد و به شرح جزئیات بیشتری نیازمند است.در این زمینه اقای دی تولیو مساعی فراوانی به کاربرد تا دریافت که تیپ های ناتوان که دارای کپسول فوق کلیوی کم کار هستند متمایل به جنایات علیه مالکیت هستند تیپ نیرومند هیپرژنیتال که دارای کپسول فوق کلیوی پر کار هستند متمایل به قاچاق و اعمال خشونت آمیز هستند کسی که دارای پاراتیروئید کم کار است تمایلاتی به نافرمانی، ط

غیان وهتاکی دارد همچنین مبتلای به فساد غده تیموس به دزدی راغب است.معهذا بسیاری از تبهکای تبهکاران مقام اول برای خود کسب کند .
دی تولیو
استاد دانشگاه رم و مدیر انیستیوی انسان شناسی جنائی آن دانشگاه ((جامعه بین المللی جرم شناسی))را به سال ۱۹۳۴ تاسیس کرد بنابر نوشته پروفسور لئوته در فاصله بین دو جنگ جهانی مکتب ایتالیائی به پایمردی دی تولیو تجدید حیات کرده است ((سرشت تبهکاری و درمان بزه)) را به سال ۱۹۲۹ منتشر کرد.
از اثر مهم دی تولیو،((انسان شناسی جنائی )) به سال ۱۹۳۱ در رم منتشر گردید و از آن پس تا سال ۱۹۶۷ هفت اثر ارزنده دیگر از وی در زمینه جرم شناسی-انسان شناسی جنائی- تعلیم و تربیت و اصلاح و درمان تبهکار- تبهکاری یک مساله طبی و اجتماعی- اصول جرم شناسی بالینی به جهان عرضه گردید و توجه متخصصان را به خود جلب نمود. او به عقاید مکتب ایتالیائی هنوز پایبند است و به اعتقاد او ((سرشت تبهکاری)) یک عامل اساسی مخصوص تبهکاری است ولی البته تمام تبهکاران از جمله بزهکاران اتفاقی اجبارا به این تیپ تعلق ندارند اما افرادی که به این تیپ تعلق داشته باشند جدا مستعد تبهکاری هستند و اگر مرتکب جرم گردند باید آن ها را تبهکاران خطرناک دانست. قانون جزای ۱۹۳۰ ایتالیا تحت تاثیر همین فکر اقدامات خاصی علیه کسانی که مستعد و متمایل به ارتکاب جرم هستند پیش بینی کرد.
ریشه های سرشت تبهکاری بنا به گفته خود دی تولیو اصولا داخلی است :(( جرم زائی پدیده ای است که به طور کلی به جریانات بیولوژیک،بیوشیمیک،هورمونی… عصبی و روانی مربوط است که گاهی نقش عامل آماده کننده و گاهی نقش عامل تعیین کننده را ایفا می کند.)) جنایتکارانی که بر اثر ((سرشت تبهکارانه )) خود عامل مرتکب جرم می شوند از شخصیت های پسیکوپاتیک هستند.
با اینکه دی تولیو بر عوامل جرم زای زیستی تاکید فراوانی دارد، در کتاب انسان شناسی جنائی، بزه را پدیده ای صرفا بیولوژی نمی شناسند بلکه به جهت و عوامل روانی و اجتماعی بزه نیز توجه دارد.
تئوری ((سرشت تبهکاری)) تنها متکی به عوامل فردی نیست و همان طور که به آن اشارت رفت تظاهرات ناسازگاری اجتماعی ناشی از آن اکتسابی نیز می باشد به گفته دیگر مبنای اجتماعی دارد.
دکترین سرشت تبهکارانه در عین حال شامل عناصر ارثی و مادرزادی از یک سو، و عناصر اکتسابی به ویژه به هنگام اوان کودکی، از دیگر سوست. به سخن دیگر، سرشت تبهکاری مبتنی بر تعدد عناصز است و آقای پیناتل کاربرد اصطلاح ((زمینه بزهکاری)) را مناسب تر می شمارد.
مراد از سرشت تبهکاری وراثت جنائی ویژه ای نیست بلکه فقط ناظر به وجود گرایش های جرم زائی است که اساسا طبیعت آن ها جنائی نیست ولی دارنده سرشت تبهکاری را اسان تر از د

یگران می تواند به نقض مقررات جنائی وا دارد.
جنایت در این دیدگاه ناشی از نقص تربیت است اگر فردی بزهکار می شود فقط به این د

لیل است که نتوانسته است خود را با توقعات و مقتضیات اجتماعی سازگار نماید.
سرشت تبهکارانه معرف ظرفیت جنائی و یک حالت آمادگی خاص ارتکاب جنایت است آقای پیناتل می نویسد انتقاد شدیدی که بر تئوری سرشت تبهکارانه شده تفکیک آدمیان به نیکان و بدان،بزهکاران و افراد ناکرده بزه است و سخن از یک حالت آمادگی ویژه برای جنایت بوی عقیده باطل لومبروزوئی را به مشام می رساند و پی ناتل در دفاع از دی تولیو می نویسد:اختلافی که بین مفهوم سرشت تبهکارانه دی تولیو و مفهوم لومبروزوئی وجود دارد انقدر اشکار است که درک آن نیازی به اطلاعات علمی در سطحی خیلی بالا ندارد.آنچه در واقع در تئوری و دی تولیو واجد اهمیت است مفهوم ((آستانه)) است و مراد از آن این است که هر فرد انسانی می تواند واکنش های مجرمانه از خود بروز دهد منتهی شدت واکنش افراد در برابر یک محرک همیشه به یک اندازه نیست برای بعضی بسیار خفیف و برای بعضی دیگر بسیار شدید خواهد بود.مسلم است که بین این دو قطب درجات مختلف وجود دارد.
هوتن
انسان شناس و محقق و نویسنده آمریکائی نشان داد که جنایتکار در وزن بدن،طول اندام،پهنای شانه ها، فراخی سینه و ظرفیت جمجمه از غیر جنایتکاران کمتر و پائین تر است وبه عکس جنایتکاران دارای بینی پهن تر،گوشهای کوتاهتر،چشمانی خیلی روشن یا خیلی تیره هستند.بدن آن ها،به استثنای سر،کم مو و رنگ موی سرشان خرمایی است.
ملاحظات هوتن احیای نظزیه لومبروزوست. هوتن هم می گویداین نتایج را بر اساس تحقیقات آماری به دست آورده ام.وی در طی ۱۲ سال ،با کار توان فرسا ،اجزای بدن ۱۳۸۳۷ نفر زندانی و ۳۲۰۳ نفر ناکرده بزه را اندازه گیری کرد و دریافت که بزهکاران به زیبائی افراد ناکرده بزه نیستند و میانگین قد و وزن افراد ناکرده بزه از میانگین قدووزن افراد بزهکار بالاتر است همچنین بزهکاران در مقایسه با افراد ناکرده بزه از تناسب کمتری برخوردارند. از نظر سیما شناسی ضایعات نامطبوع و زننده در میان آنان خیلی فراوان است.
هوتن در تحقیقات خود فقط به این نتیجه اکتفا نکرد که بگوید تبهکاران از نظر بدنی دچار حقارت هستند بلکه سعی کرد تصاویری از تیپ های مختلف بر اساس فعالیت جنائی آن ها طراحی کند.
بنابر طبقه بندی هوتن،آدم کشان در گروهی قرار می گیرند که بلندبالا و تنومند هستند. دارای سینه ای
فراخ و فکی به شکل مربع می باشند ولی به عکس اشخاصی که با سبق تصمیم و نقشه حساب شده دست به آدمکشی می زنند افرادی بلندبالا و باریک اندام هستند.قسمت اعظم دزدان و راهزنان معمولا کوتاه قد وباریک اندام،دزدان ناموس افرادی کوتاه قد و تنومند هستند.

 

هوتن در کتاب ((انسان شناسی جنائی)) از نظر سیما شناسی افراد آدمی را بر حسب قد و تنومندی طبقه بندی کرده است. از یک سو آدمیان را به کوتاه قد،میانه بالا (متوسط القامه)،بلند قد یا (بلندبالا)و از سوی دیگر به باریک،متوسط و تنومند تقسیم کرده است. با ترکیب دو به دوی این دو طبقه(کوتاه باریک- کوتاه و متوسط- کوتاه و تنومند …)کلیه افراد انسانی را به نه دسته تقسیم می نماید.
نظریه هوتن آنچنان قاطعیت ندارد که بتوان بدان وسیله تشخیص داد فردی تبهکار است یا بیگناه. او هم در معرض همان انتقادی است که متوجه لومبروزو گردید.(۱۶)
شلدن
برخی از تلاشهای جالب تر در زمینه ارتباط رفتار مجرمانه با نمود جسمانی ،نظریه های به اصطلاح تیپ بدنی میباشند.نظریه پردازان تیپ بدنی استدلال میکنند بین نمود جسمانی بدن و خلق و خوی ذهن همخوانی های بسیار بالایی وجود دارد.باید یاد آور شد که لومبروزو تلاش کرده بود برخی روابط میان نابسامانی روانی و خصیصه های جسمانی را اثبات نماید. شمار فراوانی از دیگر نظریه پردازان ،پیش و پس از لومبروزو ،تلاشهای مشابهی انجام داده اند.
کار ویلیام شلدن ،بویژه کتابش در مورد جوانان بزهکار ،نمونه خوبی است از نظریه تیپ بدنی.شلدون ایده های زیر بنایی و اصطلاح تیپها را از این واقعیت اتخاذ کرد که یک فرد انسانی زندگی خود را به عنوان یک رویان آغاز می کندکه در واقع مجرایی متشکل از سه لایه بافتی متفاوت ؛یعنی ،یک لایه داخلی (یا درون پوست ) ،یک لایه میانی (یا میان پوست)،و یک لایه بیرونی (یا برون پوست).پس از آن،هماهنگ با واقعیت های شناخته شده از رویان شناسی و فیزیو لوژی رشد،یک تیپ شناسی همتراز جسمانی و روانی را ساخت بندی نمود . درون پوست ، احشای گوارشی ؛میان پوست ،استخوان ،ماهیچه و زرد پی های دستگاه اندام – حرکت ؛و برون پوست ،اتصال بافت دستگاه عصبی ،پوست و زائده های مربوطه را به وجود می آورد.(۱۷)
گفتار دوم
سوابق شخصی در دوران بارداری و عوارض زایمان
در جنب پیشینه های ارثی همچنین نظریه های مربوط به نمود جسمانی باید سوابق شخصی رانیز منظور داشت.دراین برسی جا دارد بر حسب تقدم و تأخر زمانی ،سوابق پیش از ولادت و پیشینه همزمان با ولادت و سوابق بعد از آنرا از یکدیگر متمایز ساخت و آنگاه به مطالعه کیفیت تأثیر هر یک از این پیشینه ها پرداخت.
الف-دوران بارداری(پیش از ولادت ) – مراد سوابق مادر زادی است . از این دیدگاه پن رزنفوذ عوامل گوناگون مادر زادی را به خوبی روشن ساخته و عوامل را برسی کرده است که به خصوص موجب بروز اختلالهای شدید هوشی می گردند.
این عوامل عبارتند از:
– فیریکی: اشعه ایکس که در روی جنین اثر گذاشته است. پرتو نگاری از مادر زیان آور می باشد.یک سوم از نوزادان مادرانی که به وسیله پرتو نگاری برای درمان برخی از بیماری ها تحت نظر بودنددچار عوارضی مانند میکرو سفالی (کوچکی جمجمه که نتیجه آن حماقت و کند ذهنی مبتلایان به آن است)،کوری و یا سایر نقایص عضوی می گردند.
– غذایی:کمبود کلسیم ،فسفر ،ویتامین ب، ثود. تغذیه نامناسب در ضمن حاملگی سبب تضعیف جسمانی جنین و درنتیجه نوزاد خواهد شدو بسیاری از بیماری ها ی دوران کودکی معلول بدی تغذیه مادر است.
تا کنون نقش سوء تغذیه ،در شکل گیری مغز به خوبی نشان داده شده است .سوء تغ

ذیه مادر دستگاه عصبی نوزاد را آسیب پذیر می کند؛سوءتغذیه کودک در سنین ۵ تا ۱۰ماهگی به کاهش تعداد سلول های مغزی که رشدشان عملا در پایان دو سالگی تمام می شود،می انجامد.نقش اسید ریبو نوکلوئیک در فعالیت حافظه ،و در نتیجه کسب شناسائی ها،روشن شده است .خود اسید ریبو نوکلوییک از نظر کالری و پروتئین به تغذیه (یا سوء تغذیه )در دوره اول زندگی وابستگی دارد.به این ترتیب کمبود های غذایی طفل را می توان نوعی از جنایات اجتماعی تعبیر کردکه خسارات سنگین به مغز او وارد میکند.کودکان پیش از سن مدرسه ،به ویژه تا چهار سالگی ،باید غذایی کاملا متعادل در اختیار داشته باشد.ضریب هوش انها از راه تغذیه درست ،بالاتر میرود.
– به همین کیفیت اعتیادات و رشد و نمو جنین تأثیر سوءدارند و تحقیقات مفصل در این زمینه موید این نظریه می باشد. نوزاد مادر معتاد نیز معتاد است و باید پس از تولد برای ترک اعتیادش کوشید.
– عفونی: سیفلیس ،سرخجه …در حدود سه درصد کلیه بیماران مبتلی به سیفیلیس در صورت عدم درمان ،به جنون سیفیلیس دچار می شوند.همراه به این نوع جنون عوارض متعدد جسمانی و روانی ظهور می کنندبیمار به تدریج بی دقت و بی توجه شده در عادات فردی و خصوصی او پاشیدگی خاص ملاحضه می گردد.قضاوت ودرک نیز مغشوش گردیده جنبه بی تفاوتی جایگزین عواطف خواهد شد…در مورد سیفیلیس ارثی نیز کم یا بیش کیفیات فوق ملاحظه می شوند مضافا بر این که نوزاد والدین سیفیلیسی از نظر قوای ذهنی و عقلانی نیز غالبا عقب افتادگی نشان می دهد و از نظر جسمانی نقیصه های عضوی قابل ملاحظه ای دارد.
– حساس کننده: برای مثال می توان نمونه را ذکر نمود:بانویی با Rhمنفی آبستن جنینی باشد که دارای Rh مثبت است.
– عوامل طبیعی:برای نمونه می توان به آبستنی زنان درسنین بالای ۳۸سالگی اشاره نمود.قبلا یادآور شدیم که احتمال ولادت تیپ مغولی در سنین ۳۸سالگی به بالای مادر طی مراتب بیش از سنین پایین تر است.
– عوامل روانی: بالاخره حالات روانی :غم و شادی ،هیجان و اضطراب زن باردار در رشد بعدی شخصیت جنین او اهمیت خاص دارد.((زمانیکه مادر دستخوش هیجان می گردد جنین فعالیت شدیدی نشان می دهد و این رفتار مدت طولانی ادامه می یابددلیل فیزیو لوژی این کیفیت به واسطه ترشحات هورمونهایی است که در هیجانها موثرند هنگام ترشح و خشم غدد داخلی به خصوص فوق کلیوی فعالیت می کنندو ترشحات آنها از راه جفت به جنین منتقل می شود در نتیجه گردش خون جنین دچار اختلال می گرددو سبب فعالیت بیشتر او خواهد شد…..هنگام

تولد این نوزاداز هر جهت عصبی است زیرا نتیجه محیط نامناسب جنینی می باشد.در این مورد خاص طفل محتاج نیست در محیط ناراحت خانه و خانواده واقع شودتا دچادر عوارض عصبی گردداین کیفیت برای او از پیش بوجود آمده است.جالب در این است که طرز تفکر مادر در مورد حاملگی خودش در رشد و نمو جنین موثر می باشدزیرا حالت هیجانی او را مشخص می سازد..

 

..
– شرایط و کیفیت زایمان:در این زمینه کیفیت خود زایمان مطرح استآمارهای مربوطبه صغار ناسازگار ،از مدتها پیش ،ضایعات و جراحات زایمانی را در سوابق شخصی آنان ارائه داده است آمار تحقیقات هیور نشان می دهد که مشکلات کودکان و نوجوانان در ۷۷درصد مواردناشی از جراحات زایمانی بوده است و بنا به گقته اوجراحات زایمانی یکی از شایع ترین علل کوته خردی است.
– تحقیقات آقای پی ناتل نشان می دهد که مشکلات کودکان در ۵درصد از موارد ناشی از زایمان سخت بوده است.
– تحقیقات مرکز و وکرسون نشان می دهد که فقط ۶۲و۷۶ درصد از بزهکاران به طور طبیعی زاده شده اند.
– کلر می نویسد :تازه دارند به مسأله اساسی عمل اکسیژن در نسج های کودک به ویژه در مغز او پی میبرند و اهمیت آن ره در می یابند.زیرا خفقان کم و بیش آشکار و محرومیت از اکسیژن در تکامل بعدی سیستم اعصاب کودک به حدی موثر است که کمی از جراحات و ضایعات زایمانی ندارد. یک قسمت از کارتهائی که در اختیار ماست نمایانگر این حقیقت است که برای پیشگیری از ناسازگاری کودکان، باید ماما ها را به وظایف خطیری که هنگام زایمان بر عهده دارند آشکار ساخت تا لحظه ای از حیات کودک در اختناق و مسمومیت و محرومیت از اکسیژن نگذرد.))(۱۸)
– پژوهش های تازه توسط کاندل و مدنیک ،داده های مربوط به ۲۱۶ کودک متولد شده بین سالهای ۱۹۵۹و۱۹۶۱در کوپنها گن را برسی نموده است .این گروه ۲۱۶ نفری از یک دسته اولیه ۹۱۲۵ نفری کودکان به خاطر این که پدر و مادرشان دارای اسکیزوفرنی ،روان رنجگی و اختلال منش بودند،انتخاب گشتند و بنابر این ،با این عنوان که خطر بالایی برای بزهکار شدن دارند ،بررسی شدند .این پژوهش عوارض مربوط به بارداری (همچون عفونتها ،شیمی درمانی و یرقان) و عوازض زایمان(همچون پارگی ناحیه رانها ،زایمان دومین ضعیف و رحم ترکیده )را برسی نمود و هنگا

می که سوژه ها ۲۰ تا ۲۲ ساله بودند ورفتار مجرمانه را با سابقه های دستگیری برای جرم های علیه اموال و مالکیت و جرم های خشونت بار سنجید .عوارض بارداری ارتباط معناداری با نرخ های ارتکاب جرم نداشت ،ولی عوارض زایمان با ارتکاب جرم خشونت بار مرتبط بود:۸۰درصد از مجرمان خشن طبقه بندی شده در مقایسه با ۳۰درصد از مجرمان علیه اموال و مالکیت و ۴۷درصد از نامجرمان عوارض زایمان بیش از حد متوسط داشتند. پژوهشی پس از ان دریافت که ارتکاب جرم

 

خشونت بار بیشتر در میان افرادی روی می دهد که هم شمار بالایی از عوارض زایمان را داشته اند و هم دارای پدر – مادری با مشکلات روان پزشکی بوده اند.
گفتار سوم
عوامل زیست شنا سانه و رفتار بزهکارانه
در این قسمت به طور مستقیم بر نقشی که خصیصه های زیست شناسانه در منشأهای رفتار مجرمانه ،مستقل از هر گونه همبستگی با نمود جسمانی یانقیصه های روانی دارد توجه می شود.برخی ازاین خصیصه های زیست شناسانه ،ژنتیکی و ارثی اند-یعنی ،حاصل ژنهایی اند که افراد در زمان انعقاد نطفه از پدر- مادر خود دریافت می کنند دیگر خصیصه ها از دگرش های ژنتیکی که در زمان انعقاد نطفه روی می دهد یا به هنگام قرار داشتن رویان در رحم گسترش می یابد ،حاصل می شود این گروه از خصیصه های زیست شناسانه ژنتیکی اند،ولی ارثی نیستند.با وجود این خصیصه های دیگر ممکن است به واسطه محیط پیرامون شخص،همچون آسیب دیدگی یا تغذیه نا کافی ،حاصل شود.این خصیصه های زیست شناسانه نه ژنتیکی اند و نه ارثی .
نظریه های زیست شناسانه اولیه در جرم شناسی این دیدگاه را بر گزیدندکه ساختار ،تعیین کننده کارکرد است –یعنی،افراد به خاطر این واقعیت اساسی به گونه ی متفاوتی رفتار می کنندکه از لحاظ ساختاری تا اندازه ای با هم متفاوت اند. این نظریه ها به شدت به خصیصه های ارثی توجه نمودند.به عکس ،نظریه های زیست شناسانه ی مدرن در جرم شناسی ،گستره کاملی از خصیصه های زیست شناسانه ،از جمله خصیصه های حاصل از نقیصه های ژنتیکی (که ارثی نیستند)و خصیصه های ناشی از محیط را بررسی می کنند . افزون بر آن ،نظریه های مدرن بر این اعتقاد نیستند که خصیصه های زیست شناسانه ((علت)) مستقیم جرم اند.بلکه ،استدلال می کنند شرایط زیست شناسانه ی معینی احتمال درگیری فرد را در الگوهای رفتاری ناسازگار(برای نمونه رفتارخشونت بار یا رفتار جامعه ستیز) افزایش می دهد و ان الگو های رفتاری می توانند اعمالی را که به لحاظ قانونی جرم تعریف می شوند ،در بر گیرند.سر انجام اینکه نظریه های مدرن به طور فزاینده ای به میانکنش میان خصیصه های زیست شناسانه و محیط اجتماعی توجه می کنند،نه اینکه تنها به اثرات خود زیست شناسی توجه کنند .این نظریه ها ،نظریه های زیستمانی – اجتماعی نام دارندو بیشتر جرم شناسان زیست شناسانه می پذیرند که این جایی ست که این همان حوزه مطالعاتی بایددر آینده در آن جولان دهد.(۱۹)
حال در مورد عوامل زیست شناسانه ای که پس از تولدفرد با ان درگیر می شودبحث می کنیم.
-تأثیر عدم رشد و بیماری ها
نخست باید اختلال های ((رشد اولیه)) را خاطر نشان ساخته موجب امار تحقیقات پرفسور هویر رشد
اولیه بزهکاران نوجوان در ۵و ۲۷درصد از موارد،عقب افتاده بود و در۸ر۸ درصد از موارد ،رشد اولیه
دچار تزلزل بود و در ۴ر۱درصد پیش رس بوده است .تحقیقات اقای پی ناتل نشان می دهد که در ۴درصد از موارد بزهکاران نوجوان دچار اختلال در رشد اولیه بوده اند.

عقب افتادن رشد اولیه کودک بنا بر نوشته هویر واجد اهمیت حیاتی و اساسی است .در واقع رشد هوشی کودک به موازات رشد بدنی او صورت می گیرد .عقب افتادگی رشد اولیه روانی در اغلب موارد باید ثمره سیفیلیس ارثی دانست.همچنین انتقال سیفیلیس به غیر از وراثت از طریق دایه به کودک شیر خوار نیز از نظر پزشکی قانونی مکتوم نمانده است.

اما اکنون بیماری های عفونی به نام ورم مغزی (بیماری های کودکان به ویژه تبهای بثوری ،شایعترین عفونت های موضعی از قبیل ترشحاتچرکی گوش،حلق و بینی و حالات آ لرژیک با منشأ مغزی)را منشأ جنایات می شمارنداین بیماری ها ممکن است در اصل از اختلالهاو فسادهای اکتسابی باشند.
تحقیقات مرکز ووکرسون نشان می دهد۹۴ر۴درصد بیماری های گوناگون عفونی شدید نوجوانان پس از ۱۲ ماهگی عارض آنان گردیده است به این ترتیب اهمیت نخستین سالهای زندگی و تأثیر بیماری های گوناگون آن سنین در رفتارهای دوران نوجوانی و دوران بعدی به چشم می خورد.
در دوران پیش از آموزشگاه رشد سیستم اعصاب کامل می شود و به همین مناسب باید اهمیت آن مورد توجه باشد.
جهالت و عدم لیاقت والدین ونا توانی آنان در پیش بینی کردن عواقب شوم الکلسیم ،پای کودکان نگون بخت را به الکل می گشاید .ریشه بسیاری از جدالهای کودکانه و وقایع شدید جنائی را در الکل باید جستجو کرد.
بلوغ یعنی تکامل فیزیو لوژیک بنا بر نظر دوبلینو لحظات خطر ناک در حیات انسانی است که بروز وقایع نامطلوبی مقارن آن می باشد.این موضوع در مبحث رابطه سن و بزه مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
به سوابق فیزیولوژیک باید سوابق مرضی را نیز افزود.بیماری همواره توأم باعوارض روانی است و از آنجا یک نقص اجتماعی نیز برای شخص بیمار در پی دارد و به طور غیر مستقیم از عوامل بزه زا محسوب می شود.
بیماری ممکن است موجد ضعف بدنی گردد.در این رهگذر نقش سیفیلیس به عنوان یک بیماری روانی جرم زا مورد مطالعه بوده است ولی امروزه اکثریت عظیمی از محققان علی رغم نظریه برنت می برای این بیماری اجتماعی اهمیتی که نقش تعیین کننده در بروز جرم داشته باشدقائل نیستند ولی منکر این نکته نیستند که در بعضی موارد بتواندایفاگر نقشی باشد.
نقش ضعف بدنی در بزهکاری نیز بررسی شده است. آقای هیور در۵ر۱۰ درصد موارداثر ضعف راارائه داده است((ناتوانی بدنی مانع از آن است که جوان بتواند حرفه خاصی در پیش گیرد بنابر این در جهت یابی حرفه ای نقش اساسی بر عهده داردو از آنجا ضعف بدنی نه فقط برای تأمین حرفه اینده فرد ضعیف خطرناک است بلکه اخلاق او نیز در خطر است.یک حرفه تخصصی یکی از بهترین سلاحها در حیات آدمی است.
همچنین بیماری های گوناگون بدنی می تواند آثار مهم روانی در پی داشته باشدمثلا بیماری سل انعکاسی فوق العاده در روحیه و حیات شخص بیمار دارد و موجب تالمات خاطر و زود رنجی او می شود.دیگر از پی آمد های این بیماری خستگی و تحریک پذیری و ابتلای به عادات اجتماعی مربوط به توقف در آسایشگاه می باشدهمین نظر در مورد بیماری های عفونی صادق است.همچنین باید بیماری های مزمن و غیر عفونی را نیز از یاد نبرد که باعث انبساط شدید شرائین و ناراحتی های قلبی می گرددو به طور غیر مستقیم موجب زود رنجی شدید و اضطراب می شود. بعلاوه بعضی از ناتوانائیهای جسمی ممکن است مولد رفتارهای ضد اجتماعی گردد.تصلب شرائین مغزی با اینکه از نظر پزشکی قانونی چندان زیاد دیده نمی شودمعهذا همان موارد معدوداثر بزه زایی در بر داشته است.(۲۰)
آقای ریموند گسن نیز به اختلالات رشد اولیه ،بیماری های عفونی ،کسب عادت الکلسیم ،وجود لحظات خطر ناک مخصوصا بلوغ اشاره می کند و می گوید به غیر ازسوابق فیزیولوژیک،سوابق آسیب ،ضعف و زبونی اجتماعی برای شخص بیمار مهم است و این امر تبعات روانی و حتی جرم زایی دارد.به ویژه سیفیلیس ضعف نیروی محرکه و سل ،همچنین مواد شناسی از کار موجب تقلیل درآمد و بیکاری می شود.یک بررسی تازه نیز وجود رابطه بین اختلالهای بصری اطفال در مان نشده اندهمچنین بی علاقگی بر اثر الکل با بزهکاری نوجوانان را ثابت کرده است.(۲۱)
– نقش بیماریهاو نقیصه های عضوی در دادگاهها
عجیب اینجاست که در نظر گرفتن نقیصه ها و بیماری های عضوی برای د

ستگاههای قضائی در مورد مسائل مربوط به بزهکاری ،علیرغم مقاومت بسیاری از قضات،ساده تر و آسانتر پذیرفته شده است.اما این پذیرش در یک چها رچوب بسیا

 

 

ر محدود است.بررسی مجموع قوانین جزائی ممالک مختلف نشان می دهد که دستگاه قضائی پیش بینی می کند که آزمایش هائی از نظر بدنی و روانی در مورد کر و لالها ،کوران و یا مضروعین بعمل آید.اما در نظز گرفتن این معاینات گر چه صحیح و اصولی است ولی به هیچ وجه حق مطلب را اداء نمی کند و به آن نیتی که جنبه پزشکی دارد پاسخ نمی دهد. به خصوص که تعداد کسانی که بزهکار باشند و جزو این گروه نیز باشند کم است.مثلادر مجموعه قوانین سوئیس در نظر گرفته شده مجرمانیکه کر و لال و یا محروم از بنایی کامل و یا مبتلا به صرع باشند لازم است که قبل از صدور حکم قطعی مورد معاینه قرار گیرند.
اما ژانره به عنوان رئیس دادگاه جزائی مخصوص بزهکاران در ژنو ،ضمن کنفراسی اعلام کرده است که طی هشت سال حتی یک نفر از بزهکاران در شمار این گروه نبوده اند. به این ترتیب ملاحظه می شود که تعداد بزهکارانی که دارای این نقائص باشند خیلی کم است.همچنین استاین به عنوان رئیس دادگاه صغارشیکاگواعلام کرده است که که از۷۰۰۰نفر بزهکار فقط۱۲نفر آنها به علت صرع و ۱۳نفر به علت نقص شنوائی یا بینائی یا سخن گفتن مورد معاینه قرار گرفته اند،یا جمعا۲۵نفراز۷۰۰۰نفر. به این ترتیب ملاحظه می شود که در نظر گرفتن این مسائل در حد جزئی و محدود ،تقلیل داددن فعالیت جرم شناسی بالینی یا بررسی های روانی –پزشکی در مورد بزهکاران است.
پیشرفت وسائل تشخیص ،پیشرفت بررسیهای پزشکی –روانی مرتبا با این مفهوم محدود مبارزه کرده است،مثلادر زمینه طب کودکان اگر زمانی تنها ،بررسی ها شامل چند فقره بیماری محدود مانند سرخک ،آبله و غیره بود و یا در مرحله ای از رشد طب اطفال ،مسأله تغذیه بهداشتی کودکان مطمح نظر بود امروز به کلی قیافه طب کودکان تغییر یافته است،نه تنها توجه خاصی به آنسفالیت ها(تورم های مغزی )یا ضربه ها و تکانهای مغزی می شود ،بلکه یک مجموعه پزشکی-اجتماعی اطفال بوجود آمده است.
دستگاه الکترو آنسفالو گرافی سهم مهمی در نشان دادن عدم تعادل مغزی کودکان به دنبال بیماری های عفونی که منتج به آنسفالیت شده اند دارد ،و از این راه می توان ریشه بسیاری از برانگیختگی ها و ناسازگاری هاو اختلالات کودکان را تشخیص

و تمیز داد.بسیاری از بیماری ها یا نقیصه های عضوی مستقیما عامل بزهکاری نیستند.
در اینجا باید به مفهوم کهتری نیز توجه داشته باشیم .کسانی که از نقیصه های بدنی یا عضوی رنج می برند غالبا دچار احساس کهتری یا عقده کهتری خواهند شدو به دنبال این آزردگی روانی است که ممکن است به اقدامات غیر اجتماعی و یا غیر اخلاقی دست بزنند. از این زاویه نقیصه های عضوی به طور غیر مستقیم و از طریق ایجاد مکانیزم های روانی غیر عادی می توانند موجبات بزهکاری را فراهم آورند.(۲۲)
البته در این قسمت نظر آقای جاوید صلاحی مورد توجه است ایشان می نویسند:برخی از جرم شناسان و متخصصین جرایم خردسالان عقیده دارند که نقایص و عوارض جسمانی هم در ارتکاب جرم از ناحیه خرد سالان موثر است ،ولی ما تأثیر نقایص بدنی را به خودی خود کافی در این امر نمی دانیم .زیرا در طول تاریخ،بارها مشاهده شده است که برخی از نوابغ و مشاهیر علم ،ادب و سیاست کسانی بود

 

ه اند که در طفولیت(و حتی بزرگسالی)از نقایص بدنی رنج برده اند. شرح حال بزرگانی چون ابولعلاء معری- لرد بایرون- تالیران- طاها حسین مصری- دکتر خزائلی-آ ّراهام لینکلن- فرانکلین روز ولت و هلن کلر گواه صادقی بر این مدعاست.
بنابراین ،تأثیر نقایص بدنی اطفال بستگی به طرز رفتاری دارد که اولیاء یا اطرافیانشان در پیش می گیرند؛چنانچه رفتار اطرافیان و معاشرین چنین کودکانی خالی از تحقیر و توهین بوده و به تربیت آنها توجه کنند،صرف نقیصه بدنی هیچ گونه تأثیری در ارتکاب جرم اطفال و نوجوانان نخواهد داشت.(۲۳)
-هورمون ها و غدد
پژوهش های بسیاری در مورد تأثیر سطوح هورمون بر رفتار انسانی ،از جمله رفتار پرخاشگرانه یا مجرمانه ،صورت گرفته است.
علاقه به [پژوهش در مورد] هورمونها به اواسط دهه ۱۸۰۰بر میگردد؛آن گاه که زیست شیمیدان ها نخست می توانستند برخی از اثرات فیزیولوژیک و روان شناسانه ی ترشحات غده های درون ریز(هورمون ها) را از یکدگر مجزا کرده شناسایی کنند .تازه ترین توجه ها به ارتباط های سطوح هورمونی و رفتار پرخاشگرانه یا مجرمانه مرتبط با تستوسترون یا چرخه پیش از قاعدگی زنان معطوف شده است.نقش تستوسترون در پرخاشگری شمار فراوانی از گونه های حیوانی به خوبی اثبات شده است.ولی، در این زمینه این پرسش باقی می ماند که آیا تستوسترون در رفتار پرخاشگرانه و خشونت بار انسانی نقش معناداری بازی می کند یا خیر.رین برخی از این ادبیات را بررسی کرده ،نتایج گونا گونی یافت. هنگامی که پرخاشگری با استفاده از پرسشنامه های شخصیت سنجش می شود ،اثرات تستوسترون بر پرخاشگری اندک است .ولی وقتی سنجش های رفتاری پرخاشگری به کار برده می شود،اثرات بسیار قوی تر است
یکی از مشکلات عمده این پژوهش این است که بین تستوسترون و رفتار پرخاشگرانه چندین مسیر علی امکان پذیر است.به طور کلی،پژوهشگران می خواهند بدانند آیا سطوح بالای تستوسترون علت پرخاشگری فزاینده است یا خیر. ولی،ممکن است سیر علی در جهت مخالف باشد؛[یعنی ،]انواع معینی از رفتار پرخاشگرانه ممکن است علت افزایش تولید تستوسترون باشد[برین].از ای

ن رو ،افراد پرخاشگر ممکن است سطوح تستوسترون بالاتری داشته باشند،ولی آن سطوح بالای تستوسترون علت رفتار پرخاشگرانه نباشد .سومین احتمال این است که برخی افراد ممکن است بطور کلی دارای سطوح ستوسترون طبیعی باشند ،ولی ممکن است به انواع معینی از وضعیت ها ،با افزایش های بسیار وسیع تستوسترون واکنش نشان دهند .این افراد ممکن است به خاطر سطوح بالای تستوسترون شان تمایل فزاینده ای برای درگیری در رفتار پرخاشگرانه داشته

باشند،حتی اگر اغلب اوقات سطوح تستوسترون شان پس از سنجش ،طبیعی نشان داده شود.
چهارمین احتمال این است که در معرض سطوح نا بهنجار تستوسترون قرار گرفتن یک رویان در مکن است سطح واقعی تستوسترون در شخص طبیعی باشد،ولی کسانی که در طول

دوران بارداری نسبت به آن ((حساس)) شده اند،هنگامی که تستوسترون افزایش می یابد،همچون دوره ی بلوغ،با پرخاشگری بیشتری واکنش نشان می دهد.سرانجام اینکه،در ارتباس گود ارتباط میان توستوسترون ،یکپارچگی اجتماعی،درگیری بیشتری در بزهکاری اطفال و نوجوانان و کژروی بزرگسالی را بررسی می کند آن ها دریافتند اگرچه یک همبستگی اولیه ی قوی بین

دهد و یکپارچگی اجتماعی کاهش یافته با سطوح بالاتر کژروی همبسته است. افزودن بر آن تستوسترون با بزهکاری اطفال و نوجوانان همبسته است و به هنگام کنترل بزهکاری ارتباط بین تستوسترون و کژروی بزرگسالی بیشتر کاهش می یابد. چنین پژوهشی بر ضرورت وجودی شمار بیش تری از نظریه های زیستمانی – اجتماعی رفتار بزهکارانه و کژروی تاکید می کند.
اگرچه بیش تر پژوهش های مربوط به هورمون ها و بزه توجه خود را بر مردان متمرکز کرده اند،برخی پژوهش ها [نیز] نقشی را که هورمون ها در جرم زنانه بازی می کنند،بویژه در ارتباط با چرخه قاعدگی بررسی کرده اند.دگرگونی های زیست شناسانه پس از تخمک گذاری به زود خشمی و پرخاشگری پیوند خورده اند.پژوهش در مورد قدرت این پیوستگی گونه گون است،ولی بررسی اخیر فیش بین از
ادبیات این حوزه حاکی از این است که دست کم درصد کوچکی از زنان نسبت به دگرگونی های هورمونی دوره ای حساس اند که این مسأله به افزایشی الگو دار در کینه توزی منجر می شود.این افزایش الگودار با افت وخیزهای هورمون های زنانه و افزایش تستوسترون ،که به نظر می رسد برخی از زنان نسبت به آن کاملا حساسند،همبسته است(۲۴)
غده تیروئید غده تیروئید هورمونی به نام تیروکسین ترشح می کند که نقش آن تنظیم سوخت وساز بدن است. فعالیت زیاد این غده سوخت و ساز بدن را بالا می برد و سبب کاهش وزن لرزش ، عصبانیت ،بیخوابی و تحریک پذیری هیجانی می شود و در مواردی ممکن است منجر به جنون گردد. اگر ترشح این غده کاهش یابد از سوخت و ساز بدن کاسته می شود و وزن بیمار افزایش می یابد و سستی و کاهلی وجودش را فرا می گیرد در حافظه بیمار نیز اختلالی پدیدار می شود و در موارد شدید هذیان واختلال ذهنی نیز دست میدهد مراحل تحریک وافسردگی در بیماری((حمله تشنج ماهیچه ها))عامل اصلی آن عدم کفایت پاراتیروئید است.

 

غده های فوق کلیوی از دو غده مترشح داخلی تشکیل شده اند:
الف-قشر خارجی غده فوق کلیوی که هورمون کورتیزون و مشتقات آن ترشح می کند که

 

سوخت وساز نمکهای معدنی و کلوسیدها و پروتیدها را تنظیم می کند کاهش ترشح کورتیزون موجب بروز بیماری زردی آدیزون میشود که از عوارض آن افسردگی ملانکولیک و هذیان،عدم علاقه مندی به فعالیت،خستگی زود رس می گردد. ترشح دیگر قشر خارجی هورمون آندروژن و تستوسترون است که در رشد میل جنسی مردان موثر است.
ب- قشر داخلی غده فوق کلیوی که نقش آن ترشح آدرنالین است که فشار خون را بالا میبرد و سرعت ضربان قلب را تندتر می کند موجب انبساط ماهیچه های روده، ازدیادانعقاد خون و تقویت دستگاه عصبی سمپاتیک میشود.
کمبود ترشح فولیکولین ممکن است منجر به پسیکوز شود.
در پرتو این نمونه ها می توان دریافت که چگونه بروز مشکلات و اختلالهای غدد بسته منشاء بیماری های روانی می شود و این بیماری ها منشاءبعضی از بزهکاری ها می گردد.یک هیپرتیروئیدی خفیف شخص را دچار هیجان پذیری عصبی می سازد با کمترین هیجان ضربان قلب و نبض بیمار به شدت بالا میرود دچار لاغری شدید میشود رژیم غذائی و استفاده از غذاهای مطلوب و انرژی زا هم آنرا چاره نمی کند اما هیپروتیروئیدی حاد ممکن است به هذیان و یا حتی جنون منجر شود.(۲۵)
خانم اکرم سادات قائم مقام فراهانی نیز به مواردی که موثر در بزهکاری نوجوانان هستند اشاره می کند مثل عوامل زیستی ، نا بسامانی مزاج ، وضع غدد و شرایط درونی.
در مورد عوامل زیستی می گوید :برخی از این عوامل ممکن است با استقلال عامل انحراف باشد و برخی دیگر به خاطر موانعی که جمع و جامعه در قبال آن شرایط اتخاذ می کنند از جمله می توان نقایص و نارسایی های جنسی را نام برد و در این زمینه عوامل بسیاری قابل ذکراند که از آن جمله نقص بدنی مثل کوری،نقص در دست،صورت و… را می توان نام برد،معمولا طفل در بروز ظهور این نقایص مقصر نیست اما در مورد سرزنش ها و تمسخر ها است که حاصل آن انحراف فرد از خط تعادل و اعتدال است.
در موردنابسامانی مزاج نیز میگویند : پاره ای از حالات مزاجی نامتعادل زمینه ساز دوری از خط اعتدال و گاهی نشان دادن رفتاری است که از نظر تربیت آن را به صواب نمی خوانیم و در این ردیفند حالاتی چون:حالات یبوست دائمی که زمینه ساز اخلاقی سختگیرانه ، حالاتی عبوس و بی اعتنا ،خست و دون طبعی است که با مراقبت های غذایی و درمان های غذایی و درمان های پزشکی و القاب تربیت قابل اصلاح و تعدیل است.
حالت اسهال مزاجی دائم که سبب سستی اراده و ان خود منشاء بسیاری از آفت ها و انحراف ها و تسلیم شدن هاست و آن نیز در بعد پیشگیری با شرایط فوق قابل اصلاح است.
حالت پرخوری،حرص و ولع در غذا،فقر و نادانی و زمانی پراشتهایی و کم اشتهایی عامل انحراف اخلاقی،بی اعتمادی،دله دزدی،چشم به دست دیگران داشتن و غیره است.می توان پیشگیری تربیتی،اخلاقی و پزشکی انجام داد.القاب تذکرات،ایجاد عادت تازه،تقویت عزت نفس،روحیه داری در این را موثر است.

 

 

 

 

 

درباره وضع غدد می نویسد : غده ها که همانند کارخانه های شیمیایی کم حجم و پر اثرند در جای جای بدن قرار دارند و برخی از آن ها چون غده هیپوفیز با وجود کوچکی و کم حجمی خود که در حد دانه لوبیا است،نقش های سرنوشت سازی ایجاد می کنند. هورمون های مترشحه از غدد که هر کدام چون رطوبت است،اگر کم یا زیاد گردند،سبب بروز شرایط جدید،مثل غول پیکری،بلوغ زودرس و شرایط و حالات فعال در انسان می گردد. غده بلوغ اگر پیش رس باشد موجد یک سلسله از زمینه های لغزش و انحراف است و به موقع آن عامل سلامت و رشد روانی است و بیداری نابهنگام آن صدمه آفرین است. در پیشگیری از این ابتلا ،ما را نیاز به مراقبت بهداشتی،غذایی و در مواردی مشاوره و درمان پزشکی است .
این نویسنده شرایط درونی را دیگر شرایط صدمه آفرین،وضع زیستی درونی کودک می داند.مثل اختلال در عصب های مغز،اختلال در گردش خون،نابسامانی در وضع ضربان قلب،وضع و شرایط هضم در کودک که هر کدام از آنها به نحوی صدمه آفرین است،موجب عصبیت،تن دادن به اقدامات نسنجیده و در نهایت موجب بزهکاری فرد می گردد.(۲۶)
-انتقال دهنده های عصبی
انتقال دهنده های عصبی ترکیب های شیمیایی اند که انتقال تکانه های الکتریکی را در درون مغز فراهم می آورند و بنیانی برای پردازش اطلاعات مغزی اند.به همین صورت،آن ها شالوده ی تمامی انواع رفتار،از جمله رفتار جامعه ستیز،می باشند. حدود سی پژوهش پیوستگی بین انتقال دهنده های عصبی و رفتار جامعه ستیز را بررسی کرده اند. این پژوهش ها،دست کم به طور محتاطانه،بر این نظراند که سطوح سه انتقال دهنده ی عصبی متفاوت ممکن است با رفتار جامعه ستیز همبسته باشد:سروتونین، دوپامین و نوراپی نفرین.بیش تر این پژوهش ها از اواخر دهه ۱۹۸۰ منتشر شده اند ؛به گونه ای که ،این حوزه پیشتاز پژوهش مربوط به زیست شناسی و جرم است.
سربو و رین زبر تحلیلی از پژوهش های مربوط به ارتباط میان سطوح انتقال دهنده های عصبی و رفتار جامعه ستیز ارائه دادند.آنها گزارش کردند به طور متوسط،۲۸ پژوهش ثابت کرده اند که افراد جامعه ستیز نسبت به افراد بهنجار ،به طور معنا داری سطوح پایین تری از سروتونین دارند.پژوهش های مربوط به نوراپی نفرین و دوپامین تفاوت های فراگیری را در این سطوح انتقال دهنده در میان گروه های سوژه نشان ندادند.ولی هنگامی که فقط پژوهش های استفاده گر از سنجش مستقیم کارکردانتقال دهنده عصبی بررسی شدند،تأثیری از نوراپی نفرین بر رفتار جامعه ستیز نیز یافت شد.این نویسندگان چنین نتیجه گرفتند که هنگام بررسی اثرات انتقال دهنده های عصبی،کنترل سوءمصرف الکل مهم است .زیرا،خود الکلیسم با تفاوت های موجود در سطوح انتقال دهنده ی عصبی همبسته است.
همچنین پژوهش گران برای شناسایی ویژه گی های ژنتیکی معینی که ممکن است در ارتباط میان سطوح انتقال دهنده عصبی ورفتار جامعه ستیز درگیر باشند ،نمونه های DNA را از خون جدا نموده اند .نقیصه های ژنتیکی در دو انتقال دهنده عصبی دوپامین و سروتونین،در مجرمان خشن و سوء مصرف کنددگان مواد مخدر معینی شناسایی شده اند . به نظر می رسد این نقیصه هادر انواع معینی از رفتار های افراطی و بی اختیار که با خشونت همبسته اند ،نقش دارند.پژوهش گران حدس می زنند انتقال دهنده های عصبی حساسیت مغز را نسبت به مواد مخدر سوء مصرف پذیرو دیگر سرچشمه های انگیختگی ،همچون پرخاشگری ،تحت تأثیرقرار می دهند. استفاده از مواد مخدر و یا پرخاشگری ممکن است،پس از آن،برای سیستم های مغزی که اساسا ((دور ازتعادل اند))،بی قید و بندی یا انگیزش گری فراهم کند . به عبارت دیگر ،این افراد ممکن است ازاستفاده از مواد مخدر و ازرفتار جامعه ستیز ،هر دو،به یک وضعیت((عصب شناسانه ی بالا )) دست یابنداگر چه سطوح انتقال دهنده ی عصبی در آغاز از سوی ژنتیک تعیین می شود ،دستکاری آنها با داروها، همانند کربنات لیتیوم (برای سروتونین)،رزرپین(برای نوراپی نفرین )و دارو های ضد روان پریشی مختلف(برای دپامین )،امکان پذیر است پژوهش در این باره که آیا این دستکاری ها می توانندرفتارجامعه ستیزراواقعاکاهش دهندیا خیر،گونه گون است ولی نتایج امید وار کننده چندی در بر دارد. دگرگونی های محیط نیز می توانند سطوح انتقال دهنده عصبی را تحت تأثیر قرار دهند. برای نمونه ،دگرگونی های رژیم غذایی می توانند به طور معناداری سطوح سروتونین ،دپامین ،و نوراپی نفرین را افزایش دهندکه این مسأله احتمالا می تواند تمایل برای در گیری در رفتار خشونت بار یا جامعه ستیز را کاهش دهد.افزون بر آن زندگی در شرایط بسیار پر تنش (همچون نواحی مرکزی شهر )می تواند به طور چشمگیری سطوح سروتونین را پایین بیاورد،که این مسأله می تواند تمایل برای درگیری در این رفتارها را فزونی بخشد.
– دستگاه عصبی مرکزی
دستگاه عصبی مرکزی در بر گیرنده یاخته های عصبی و دستگاه هایی است که در درون مغز و نخاع شوکی وجوددارد.در پژوهش بر روی پرخاشگری و خشونت،بخش بیرونی مغز [و]قشر مخ از اهمیت ویژه ای برخوردار است.قشر مخ از دو نیمکره تشکیل شده که هر یک به چهار لوب تقسیم می شوند:پیشانی ،گیجگاهی ،آهیانه ای و پس سری .پژوهش گرانی که در مورد رفتار جامعه ستیز مطالعه می کنند ،بیش تر به لبهای پیشانی و گیجگاهی توجه کرده اند.زیرا،این لوبها متضمن رفتار هدف گرا،انگیزش ها و هیجان ها می باشند.آشفتگی ها و نابسامانی های درون لب پیشانی معمولا کار کردروان شناسانه عصبی را تح

ت تأثیرقرار می دهد. در حالی که به نظر می رسدلب گیجگاهی به طور کلی متضمن رفتارها یی است که جلوه ی هیجانی مستقیم تری دارند.
در گذشته پژوهش در مورد ارتباط بین دستگاه

عصبی مرکزی و رفتار پرخاشگرانه با استفاده از مجموعه ای از سنجش های نسبتا غیر مستقیم صورت می گرفته است.ولی به تازگی سنجش های مستقیم بیشتری از دستگاه عصبی مرکزی – یعنی ،تکنیک های تصویر گری مغزی – فراهم شد

ه است.این تکنیکها عبارتند از:توموگرافی رایانه ای (CT) تصویر گری روزنانس مغناطیسی (MRI)
،توموگرافی پخش پوزیترون (PET)و تومو گرافی بخش فوتون جداگانه (SPECT).این شیوه های جدید تصویر گری مغزی برای شناسایی نابهنجاری ها ی ساختاری و کار کردی در لوب های پیشانی و گیجگاهی به کار گرفته شده اند . پس از یک بررسی فر

 

یجه می گیرد که:
تلفیق یافته های حاصل از این پژوهش ها به این فرضیه منجر می شود که دش – کارکرد ی [لوب] پیشانی ممکن است مشخصه مجرمان خشن باشدفدر حالی که دش – کارکردی لوب گیجگاهی ممکن است مشخصه مجرمیت سکسی باشد[و]دش – کارکردی هر دو لوب پیشانی مشخصه مجرمان واحد دارای رفتار خشن و سکسی است.
شیوه معمول دیگر در سنجش نابهنجاری های مغزی استفاده از موج نگار الکتریکی مغز ،فعالیت الکتریکی مغز را (EEG)است. موج نگار الکتریکی مغز ،فعالیت الکتریکی مغز را می سنجد و می تواند نابهنجاری های موجود در الگوهای موجی مغز را شناسایی می کند.صدها پژوهش فعالیت موج نگار الکتریکی مغز را در انواع مختلف مجرمان بررسی کرده اند. بیش تر این بررسی کنندگان توافق دارند که نابهنجاری های موج نگار الکتریکی مغز مشخصه مجرمان خشن تکرار کننده است،ولی ارتباط بین روان رنجگی و شاخص های EEG نامعلوم تر است رین خاطر نشان می کند بیش تر این پژوهش ها گسترده تر از آن اند که بتوانند محل توجه قرار گیرند و هنگامی که ان پژوهش ممکن است به برخی روابط کلی بین دش-کارکردی رفتار و نا بهنجاری های EEG اشاره کند ،نیاز داریم که اطلاعات بسیار مشخص تری در باره فرایند های بدانیم که از طریق آن ها فعالیت موجی مغزی ممکن است رفتار را تحت تاثیر قرار دهد.
دستگاه عصبی خود کار
افزون بر دستگاه عصبی مرکزی ،بخش نسبتا جداگانه ای از دستگاه عصبی به نام دستگاه عصبی خود کار (ANS) شمار فراوانی از کار کردها ی غیر ارادی بدن ،همچون فشار خون،فعالیت قلبی و روده ای و سطوح هورمونی را کنترل می کند.در عوض ،دستگاه عصبی خود کار توسط ساختارهای درون دستگاه لیمبیک (همچون هیپوتا لاموس)تنظیم می شود که انگیزه -خلق و – خوی ها وگرسنگی ،و تشنگی،رفتارهای تولید گرانه و سکسی ،عصبانیت و پر خاشگری ،خاطره ها،و دیگر حالت های احساسی راکنترل می کند.
دستگاه عصبی خود کار ،به ویژه در یک وضعیت ((جنگ یا گریز)) ،هنگامی که با افزایش ضربان قلب،تغییر مسیر دادن خون از معده به ماهیچه ها،گشاد کردن مردمک های چشم وافزایش نرخ تنفسی و تحریک غدد عرقزا ،بدن را برای حداکثر باز

دهی آماده می کند،فعال است.دروغیاب ها،این کارکردها را سنجش کرده،ازآنها برای تعیین این مسأله که آیاسوژه راست می گویدیادروغّّ،استفاده می کنند.این نظریه بدین شکل است که ،همانندکودکان،بیشترمردم شرطی شده اندبه هنگام

دروغ گفتن انتظار مجازات داشته باشند.انتظارمجازات،واکنش جنگ یا گریز غیر ارادی را تولید می کند که به شمار ی از دگرگونگی های سنجش پذیر در

قلب ،نبض و نرخ تنفس و دگرگونی در رسانایی الکتریکی پوست- چون عرق خودش الکتریسیته تولید می کند منجر می شود.

برخی از پژوهش گران واکنش اضطراب در

اختن کودکان توصیف نموده اند.(ایسنک۱۹۶۴). کودکان را پدر و مادرشان شرطی می کنند که در انواع معینی از وضعیت ها انتظار مجازات را داشته باشندو اضطرابی که آنها پس از آن احساس می کنند (که معمولا وجدان یا گناه نامیده می شود)،اغلب آنها را وادار می کند از آن وضعیت ها بپرهیزند.چون واکنش اضطراب در انتظار مجازات اساس

ا یک کارکرد دستگاه عصبی خود کار است که به واکنش جنگ یا گریز مربوط است،سطح اجتماعی شدن کودکان ممکن است دست کم به طور عمده ای ه کارکنندگی آن دستگاه بستگی داشته باشد.به ویژه اگر واکنش جنگ یا گریز به تدریج یا در سطوح پایین در وضعیت هایی که انتظار مجازات می رود فعال شودیا اگر وقتی وضعیت تغییر می کند، نتواند به سرعت غیر فعال شود،درآن صورت اجتماعی شدن کودک دشوار خواهد بود.
نخستین کسی که این مسأله را بررسی نمود ،ایسنک بود که بحث خود را بر مفاهیم یونگ از درون گرایی و برون گرایی به عنوان نگرشها یا جهت گیری های عمده شخصیت بنیان نهاد .فرد درون گرا رو به سوی دنیای درونی یا ذهنی داردو بیشتر ساکت ،بدبین ،گوشه گیر،جدی ،محتاط،اعتماد پذیر و به فرمان است. فرد برون گرا رو به سوی دنیای بیرونی یا عینی دارد و بیشتر مردم آمیز ،رانشگر ،بی خیال ، خوش بین و پرخاشگر است.برونگرایان مشکوره در می روند ،ایسنک ذکر می کندتشخیص این بعد از شخصیت به میزان بالایی قابل اعتماد است ،وبا ارزیابی های از خویشتن ،ارزیابی های دیگران ،و ارزیابی های آزمونهای عینی به میزان بالایی هماهنگ است.
ایسنک همچنین از مفاهیم تحریک و بازدارش پاولف بهر به ارگانیسم ارائه شده،با موفقیت از دستگاه عصبی خود کار عبور کرده است تا در کرتکس ثبت شود. به طور قطع،تحریک اساسی تری

ن مفهوم در تبیین تمامی یادگیری و رفتار است.ولی،برای تبیین الگوهای شرطی کردن ،پاولف هم چنین دریافت که بدیهی فرض کردن این مسأله که پس از یک مدت زمان تحریک،چیزی شبیه خستگی مغزی روی می دهد،ضرورت دارد.مشخص شد پس از مدت زمان کوتاهی ،شرطی کردن از سرعت می افتد،ولی پس از مدتی استراحت ،سطحی بالاتر از سر گرفته می شود.پاولف این پدیده را بازدارش نامید.
ایسنک این فرضیه را مطرح کرد که این دو مجموعه از مفاهیم ا هم مرتبط اندو سطوح بالاتر تحریک و /یا سطوح پایین تر بازدارش مشخصه درون گرایان است،در حالی که مشخصه برون گرایان عکس این وضعیت می باشد. از آنجا که برون گرایان سطوح پایین تری ا

ز تحریک به کرتکس شان می رسد،((گرسنگی محرک))را تجربه می کنند؛در حالی که درون گرایان،که مغزشان تحریک قوی تری را برای مدت زمانی طولانی ت

ردریافت می کند ،رو به سوی ((پرهیز از محرک))خواهند داشت بنابراین،احتمال مجازات برای درون گرایان بسیار بیش تر تهدید کننده است انها در این وضعیت ها واکن

 

می باشند. از سوی دیگر برونگرایان اضطراب(ونیز انگیختگی مشروط)کم تری تجربه می کنند؛هم بدین خاطر که نسبت به درد و رنج حساسیت کمتری دارند و هم بدین خاطر که در جست و جویشان برای تحریک ،با میل و رغبت بیشتری به جست وجوی فعالیت های منع شده می پردازند.افزون بر آن ،ایسنک استدلال نمود روان رنجه ها بی نهایت برون گرا می باشندو به خاطر شیوه عملکرد دستگاه عصبی خودکارشان نمی توانند وجدان خود را به اندازه کافی تکامل بخشند.
شماری از پژوهش های تازه تر در مورددستگاه عصبی خودکار ،درگیر سنجش کارکرد های دستگاه عصبی پیرامونی شده اند که توسط یک دروغیاب زیر نظر گرفته می شوند. برای نمونه ،مدنیک از این مسأله دفاع می کند که برای سنجش میزان کلی بازیافت در دستگاه عصبی خودکار ،می توان بازیافت واکنش رسانایی پوست( (SCR- زمان میان انتقال جریان الکتریسیته در اوج دامنه اش توسط پوست و بازگشت رسانایی به سطوح طبیعی خود – را دنبال کرد. اگر چنین شود ،نرخی که در آن واکنش اضطراب در انتظارمجازات احتمالی به تبع انتقال از وضعیت تهدید کننده کاهش می یابد،سنجش خواهد شد.مدنیک استدلال می کندنرخی که در آ

وانمند ترین تقویت کننده ی شناخته شده در روانشناسی است . وقتی ترس به سرعت از بین می رود فرد برای اجتناب از وضعیت مجازات احتمالی ،یک توان افزایی گسترده به دست میآوردو احتمال رویداد شرطی کردن ب

سیار بیش تر است.
رین با استفاده از واکنش های رسانایی پوست ،پژوهش هاین اضطراب از بین می رود ،اساسی ست ؛چرا که کاهش ترس ت مربوط به شرطی کردن را بررسی کرده چنین نتیجه می گیرد((این داده ها حمایت خوبی را برای نظریه ی شرطی کردن ایسنک از جرم فراهم می کنند…))ولی خاطر نشان می کند در یک دهه و نیم گذشته، در مورد این موضوع پژوهش اندکی صورت گرفته است

به گونه ای که ،بیش تر داده های ما متعلق به اواخر دهه ی ۱۹۷

۰ تا اوایل دهه ی ۱۹۸۰ می باشد. وی شیوه هایی برای توسعه ی پژوهش رسانایی پوست در مورد شرطی کردن و رفتار بزهکارانه پیشنهاد می کند رین هم چنین پژوهش هایی را گستره ی زمانی سال های( ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۰ ) بررسی کرد که سنجش های رسانایی پوست را به رفتار جامعه ستیز کلی مرتبط می کرد،بی آن که الزاما از یک چهگون است ولی امکان پذیر به نظر می رسد که دستگاه عصبی خودکار،البته ،در رفتار جامعه ستیز

برخی نقش هارا ایفا کند.
-اجزای زیست شناسانه ی رفتار که واداشتی محیط-اند
تا این جا از پژوهش در موردعوامل وراثتی تاثیر گذارنده بر رفتار جامعه ستیز و مجرمانه(همچون پژوهش های مربوط به خانواده،دوقلوها و فرزند خواندگی)و پژوهش هایی که به عواملی توجه دارند که ممکن است ارثی باشند،ولی به خاطر تاثیر های محیطی (همچون هورمون ها ،سطوح انتقال دهنده ی عصبی و واکنش های رسانایی پوست به انگیختار)در طول زمان دگرگون شوند بحث کردیم حال به بررسی پژوهش در مورد چندین عامل زیست شناسانه می پردازیم که ممکن است رفتار مجرمانه تحت تاثیر قرار دهند ولی به طورقطع عواملی محیطی اند ؛بدین معنا که ،این عوامل به ساختار وراثتی یا ژنیتیکی مربوط نیستند. این عوامل عبارت اند از:سوءمصرف مواد مخدر والکل ،رژیم غذایی و سم ها ،آسیب سر ،و عوارض مربوط به بارداری یا تولد.که ما در این جا در مورد تغذیه ،سموم و آسیب های سر مختصرا بحث می کنیم.
الف –تغذیه و سموم:پژوهش در مورد ارتباط میان تغذیه یا سم ها و رفتار جامعه ستیز یا پرخاشگرانه ،اغلب،ازپژوهش های همبستگی همراه بانارسایی هایی روشنمندانه تشکیل می شود متداول ترین پژوهش ها به قند کلسترول و سمیت سرب مربوط است.کانارک با ابراز این شک مهم که آیا خوراک قند علت رفتار جامعه ستیز است یا خیر ،مشکلات روشنمندانه ی متعددی را در مورد این پژوهش ها یاد آور شد.همچنین،[میزان] قند با گزاف کوشی در کودکان همبسته است،ولی باز هم دلیلی برای شک کردن در مورد اعتبار بیش تر این پژوهش وجوددارد. پیش از هر گونه نتیجه گیری در مورد ارتباط قند-خشونت،آنچه در مورد پژوهش بررسی کننده پیامد های منفی احتمالی قند بیش از هر چیز ضرروری ست ،انسجام روشنمندانه ی آن است.هم چنین پژوهش حاکی از این استکه بین کلسترول خون و رفتار

خشونت بار ارتباطی وجوددارد،ولی این پژوهش ها دچار مشکلاتی مشابه پژوهش مربوط به قند و رفتار خشونت باراند.سرانجام اینکه،نشان داده شده عرضه سرب در رژیم غذایی و محیط ،با به وقوع رساندن ناتوانی های یادگیری و اختلال بیش از حدجامعه ستیز را فزونی بخشدپژوهش آینده بطور قطع به بررسی پیوستگی ها ی میان در معرض سرب قرار گرفتن و پیامدها ی رفتاری منفی ادامه می دهد.
آسیب سر:چندین پژوهش بین آسیب سر و رفتار مجرمانه و جامعه ستیز یک همبستگی یافته اند؛این مسأله که آیا این ارتباط علی ست یا خیر ،موضوع

دیگری ست. با آزمونهای پزشکی ،همچون ،اشعه ایکس ،توموگرافی رایانه ای و زنشی نخاعی ،می توان چنین آسیب سری را شناسایی کرد. مجموع ی گونه گونی از پژوهش ها دریافته اند که در زندانیان و بیماران خشن ،شمار گسترده ای از آس

یبهای سرن شدند ،با وجود اینکه دارای شرایط اجتماعی ضعیف بودند،بطور کلی گزارش های پزشکی ،جسمانی و عصب شناسانه ی رضایت بخشی در دوره حاملگی و زایمان داشتند.ولی آنها در سن یک سالگی ،به طور معناداری ،وضعیت جسمانی  عصب شناسانه ی بدتری داشتند.لویس و همکارانش یافته های مشابهی را گزارش کرده اند[لویس ودیگران] همچنین،لویس همبستگی قوی ای بین مجرمیت پدر- مادری وجودمشکلات پزشکی جدی در کودکی شان یافت .وی بر این نظر بود که بزهکاری در میان کودکان دارای پدر- مادرهای مجرم ممکن است اثرات مترک جسمانی و روانش

اسانه ی سهل انگاری و ضرب و شتم و نه عوامل ژنتیکی ،باشد.رین برخی از سناریو های ممکنی را که علت همبستگی بین آسیب سر ورفتار مجرمانه را بیان می کنند؛بحث و بررسی کرد.برای نمونه ،احتمال بیش تری است که کودکان [موجود] در خانه های پر ازدشنام و ناسزا متحمل آسیب های سر بشوند و نیز این خانه ها ممکن است منشأرفتارمجرمانه در میان فرزندان پرورش یافته در این خانه ها باشند. با وجود این رین دلایلی را ذکر می کند مبنی بر اینکه ارتباط بین آسیب سر و رفتار مجرمانه ممکن است،دست کم بطور جزئی ،علی باشد. برخی از فرآیند هایی که آسیب سر ممکن است ازطریق آنها رفتارهای منفی را تحت تأثیر قرار دهد،عبارتند از:۱-حساسیت فزاینده به اثرات الکل ؛۲-مهارت های اجتماعی و شناختی در حال کاهش ؛۳-به وجود آمدن سردرد ها و تند خویی که احتمال فوران های خشونت بار را فزونی می بخشد؛۴-صدمه وارد شدن به لوب های پیشانی و گیجگاهی مغز که اضطراب ،عصبانیت و دشمنی را فزونی می بخشد.(۲۷)
گفتار چهارم
ارتباط جذابیت ونارسایی تنفسی با بزهکاری
الف- جذابیت و کژرفتاری
برخی ازجرم شناسان ،ویژگیهای جسمانی مانند شکل ظاهری و چهره فرد و ارتباط آن با ساختمان بدنی و کژرفتاریها و طرز برخورد دادگاه ها نسبت به این مجرمان را مورد مطالعه قرار داده اند. استافیری(۱۹۶۷) دریافت که نوع ساختمانی بدنی تأثیر مهمی در قضاوت دارد و معمولا موزمور فها (افراد عضلانی و قوی)که جذاب و زیبا هستند ،بیشتر مورد نصیحت قرار می گیرند و سختگیری برای آنها کمتر است.کاویور و هاوارد(۱۹۷۳) با تأکید بر ظاهر و سیمای افراد به این نتیجه رسیدند که هم مجرمان سیاهپوست و هم مجرمان سفید پوست آمریکایی نسبت به غیر مجرمان جذابیت و زیبایی کمتری دارند،حتی کارکنانی که در کانون های اصلاح و تربیت مقیم هستندنسبت به کل جمعیت چهره زشت تری دارند.تامپسون (۱۹۹۰) تخمین زد که در هر سال به طور متوسط ۲۵۰ هزار مجرم و متخلف زشت و نازیبادر زندانها وجوددارند ،شاید غیر جذاب بودن (زشت بودن چهره)درایجاد جرم و یا احتمالا افزایش مجازات توسط دادگاهها نقش داشته باشند.تحقیقات نشان داده است که کودکان زیبا وجذاب همواره مورد توجه بزرگترها بوده و ارزش های منفی کمتری نسبت به کودکان غیر جذاب یا زشت دارند.حتی وقتی که رفتارهای خلاف و ضد اجتماعی نیز انجام می دهند.
این نظریه که ظاهر غیر جذاب و زشت با کژرفتاری مرتبط است،جراحان ترمیمی را واداشت تا با مطالعه بر روی زندانیانی که از نظر ظاهری ناهنجاری هایی دا

شتند بررسی هایی انجام دهند .در سال ۱۹۷۰،۴۲۵۰ نفر از زندانیان را بر اساس ویژه گی های جسمت . گروه دوم تنها مشاوره و گروه سوم هم جراحی پلاستیک و هم مشاوره دریافت کرده بودندو گروه چهارم که به عنوان گروه کنترل در نظر گرفته شده بود،این اعمال درست قبل از آزاد شدن از زندن انجام گرفت.نتیجه نشان داد که این افراد یک تصور جدید از خود داشتند مجرمانی که تحت عمل جراحی قرار گرفته بودند و طی یک سال پیگیری کمتر ازمجرمانی که جراحی نشده بودند مجددا به جرم دست زدند.اگر چه نتایج این بررسی خیلی روشن و دقیق نیست اما تصور می شود که اصلاح ظ

اهر و اندام باعث اصلاح پذیرش دیگران قرار می گیرد .این احتمال نیز وجود دارد که افراد وقتی از نظر ظاهری عیب و نقصی نداشته باشندنیاز کمتری برای دفاع یا ثابت کردن ارزش خود دارند.در نتیجه این افراد به کژرفتاری یا رفتار پرخاشگرانه که در نتیجه ناچیز شمردن آنان و یا مبارزه بری خود است،دست می زنند.