علم و مقام ان در جهان

مقدمه
در عصر جدید به علم ارج بسیار گذاشته می شود. ظاهراً عموم چنین می پندارند که علم و روشهایش دارای خصوصیاتی ویژه است. نسبت« علمی» دادن به بعضی ادعاها، استدلال ها، و آثار تحقیقی به صورتی انجام می شود که نوعی امتیاز یا نوع خاصی اعتماد از آن اراده می شود. اما براستی اگر علم چنین ویژگیهایی دارد آنها کدامند؟

« روش علمی» چیست که به حسب ادعا به نتایج خصوصاً ممتاز و قابل انکار منجر می شود؟ این کتاب تلاشی است برای پاسخگویی به سئوالاتی از این نوع با وجود سرخوردگی عده ای از علم به سبب ثمراتی از قبیل بمبهای هیدروژنی و آلودگی محیط زیست، که گروهی علم را مسبب آن می پندارند، شواهد بسیاری در زندگی روزمره وجود دارد که علم مورد احترام بسیار است. در اغلب

آگهی ها اعلام می شود که بطور علمی نشان داده شده که این یا آن محصول سفیدتر، پرقدرت تر و دارای جاذبه جسنسی بیشتر است یا از جهتی ترجیح بیشتری نسبت به سایر محصولات رقیب دارد. آنان امیدوارند با این عمل القاء کننده که ادعایشان براساس مطمئن و شاید غیرقابل چون و چرا گذاشته شده است. به همین منوال، اخیراً آگهی روزنامه ای برای تبلیغ و حمایت از مسیحیت چنین عنوان یافته بود:« علم سخن می گوید: انجیل مسیحیت تحقیقاً صحیح است» و به دنبال آن افزوده بود« حتی دانشمندان، خود امروزه بدان اعتقاد دارند.» ما در اینجا با توسلی مستقیم به مرجعیت علم و دانشمندان مواجهیم و بجاست بپرسیم اساس این مرجعیت چیست؟

ارج گذاری به علم منحصر به زندگی روزمره و وسایل ارتباط جمعی نیست، بلکه آشکارا در کانونهای علم و تحقیق و در تمام اجزای جهان معرفت مشاهده می شود. اینکه بسیاری از حوزه های مطالعاتی را حامیانشان« علم» می خوانند از اینروست که تلویحاً فهمانده شود روشهای مورد استفاده به همان اندازه وثیق و به همان میزان ثمربخش است که علم با سابقه ای همچون

فیزیک، بکاربردن اصطلاح علوم سیاسی و علوم اجتماعی مدتهاست که متداول شده است. مارکسیستها با تأکید بسیار اصرار می ورزند که ماتریالیسم تاریخی علم است. علاوه بر آن، در حال حاضر در آموزشگاهها و دانشگاههای امریکا رشته هایی چون علوم کتابداری، علوم اداری، علم خطابه، علوم جنگلداری، علوم لبنیات، علوم لحمیات، و حیوانات و حتی علوم کفن ودفن تعلیم داده می شود، و یا تا همین اواخر آموزش داده می شد. کسانی که خود را در این قبیل رشته ها«

دانشمند» می خوانند اغلب خود را پیرو روش تجربی فیزیک میدانند. برای آنها، این روش تجربی شامل جمع آوری«واقعیات» بوسیله مشاهدات و آزمایش دقیق، و سپس استنتاج قوانین و نظریه ها از آن واقعیات به مدد نوعی شیوه منطقی است. بتازگی یکی از همکارانم در گروه تاریخ دانشگاه که ظاهراً این نوع از تجربه گرایی را پذیرفته است، اظهار داشت که به علت عدم کفایت تعداد وقاقع و یافته های موجود، نوشتن تاریخ استرالیا در حال حاضر غیرممکن است. برکتیبه ای بر سر درساختمان پژوهشهای علوم اجتماعی در دانشگاه شیکاگو نوشته شده:« اگر نتوانید اندازه گیری کنید، دانش شما کافی و رضایتبخش نیست.» بی تردید، بسیاری از ساکنین زندانی شده در آزمایشگاههای مدرن آن دانشگاه جهان را از دریچه میله های آهنین اعداد صحیح تحلیل کرده، به درک این مطلب موفق نشده اند که روشی که سعی دارند از آن تبعیت کنند نه تنها ضرورتاً عقیم و بی حاصل است، بلکه روشی نیست که موفقیت فیزک را بتوان بدان نسبت داد.

این تلقی غلط از علم را، که پیش از این بدان اشاره شد، در فصول آغازین این کتاب مورد بحث قرارداده، سپس رد خواهیم کرد. گرچه بعضی از دانشمندان و بسیاری از شبه دانشمندان از آن روش جانبداری می کنند، هر علم شناس جدیدی دست کم از پاره ای از خطاهای آن با خبر خواهد بود. تحولات جدید در فلسفة علم مشکلات اساسی این دیدگاه را که علم بر بنیاد مطمئنی که از طریق مشاهده و آزمایش به دست آمده استوار است، و نیز اینکه نوعی شیوة استنباط وجود دارد

که به مدد آن می توان به نحو متقنی نظریه های علمی را از آن بنیاد اخذ نمود، مشخص و آشکار کرده است. اصولاً هیچ روشی که بتواند صدق و یا حتی صدق احتمالی نظریه های علمی را ثابت کند وجود ندارد. در فصول عدی کتاب ، استدلال خواهیم کرد که در صورت درک این نکته که روشی برای ابطال قطعی نظریه های علمی وجود ندارد، هرتلاشی برای بازسازی منطقی« روش علمی» بنحوی که ساده و مستقیم باش با مشکلات افزونتری مواجه خواهد شد.

بعضی از براهین اقامه شده بر این مدعا که نظریه های علمی را نمی توان بطور قطعی، اثبات یا نفی کرد بیشتر بر ملاحظات فلسفی و منطقی گذاشته شده اند برخی دیگر براساس تحلیل مفصل تاریخ علم و تاریخ نظریه های جدید علمی استوار گشته اند. یکی از ویژگیهای تحولات جدید در علم شناسی فلسفی توجه روز افزونی است که به تاریخ علم می شود برای بسیاری از فلاسفة علم یکی از نتایج ناخوشایند این توجه این است که بعضی از رویدادهای تاریخ علم که معمولاً شاخص پیشرفت های بزرگ محسوب می شوند از قبیل نوآوری های گالیله

یکی از پیامد های درک ای نکته که نظریه های علمی قابل ابطال با اثبات قطعی نیستند و این که بازسازی و تبیین فلاسفه به آنچه واقعاً در علم روی می دهد شباهت کمی دارد، کنارگذاشتن این فکرا ست که علم یک فعالیت عقلانی است که مطابق روش یا روشهای خاصی عمل میکند. واکنشی تقریباً از این نوع، پل فایرایند، طرح یک نظریة شناخت و نظم گرایانه و مقاله ای با عنوان« فلسفة علم: مبحثی برای گذشته ای درخشان» به رشته تحرریر درآورد. مطابق تندتریت و افراطی ترین برداشت از آثار اخیر فایرانید، علم هیچ خصوصیت ویژه ای ندارد که آن را ذاتاً برتر از سایر شاخه های معرفت همچون افسانه های با سحر وجادوگری بنشاند. همچنین این آثار دلالت دارد برا این

که انتخاب بین نظریه ها نهایتاً انتخابی است که براساس ارزش های انفسی و تعلقات افراد تعیین می شود. در این کتاب با این نوع واکنش در برابر فروپاشی و بی اعتباری نظریه های سنتی علم مقابله شده و بجای آن کوشش شده است تا تثبیتی از فیزیک ارائه شود که انفسی گرایانه باشد و نه فردگرایانه. تثبیتی که بخش اعظم نقادیهای فایرایند از روش را می پذیرد، در حالی که خود از انتقاداتی که بخش اعظم دیدگاه فایرایند است مصون باشد.

 

فلسفه علم تاریخی دارد. فرانسیس بیکنن، از جمله پیشگامانی بود که کوشیدند چیستی روش علم جدید را به تفصیل کشند. وی در اوایل قرن هفدهم اظهار داشت که هدف علم بهبود بخشیدن به وضع انسان کره خاککی است و نزد وی این هدف با جمع آوری یافته ها از طریق مشاهدة بسامان و استخراج نظریه ها از آنها حاصل می شود. از آن زمان تاکنون بعضی به جرخ و تعدیل

نظریه بیکن پرداخته و سبب کمال آن شده اند و برخی دیگر به نحو بنیانی با آن به مبارزه برخاسته اند.شرح و تفسیر تاریخی ظهور پوزیتیویسم منطقی و تبیین آن،که در د هه های آغازین این قرن در وین پا به عرصه وجودگذاش و بسیار متداول گشت و همچنان تا امروز نفوذ قابل ملاحظه ای دارد، بسیار شایستة بررسی خواهد بود. پوزیتیویسم منطقی شکل افراطی تجربه گرایی است که بر طبق آن نه تنها می توان نظریه ها را از آنرو که با تکیه بر واقعیات حاصل از مشاهده قابل اثباتند

تصویب و توجیه کرد بلکه پنداشته می شود، آنها در صورتی معنا دارند که با این شیوه بدست آمده باشد. به نظر من ظهور پوزیتیویسم دو جنبة معماآمیز دارد. یکی اینکه این ظهور هنگامی رخ داد که با پیدایش فیزیک کوانتوم و نظریه نسبیت اینشتاین، فیزیک به طور چشمگیری پیشرفت می کرد، بنحوی که سازگاری اش با پوزیتیویسم بسیار مشکل می نمود. جنبه معمایی دیگرش این است که هم کارل پاپر در وین و هم گاستون باشلار در فرانسه از سال ۱۹۳۴ آثاری منتشر کرده بودندکه

حاوی ابطال نسبتاً قطعی پوزیتیویسم بود و با وجود این موج پوزیتیویسم را متوقف نکرد. درواقع آثار پاپر و باشلار تقریباً به تمامی مورد غفت واقع شده بود و تنها اخیراً به آنها توجه شایسته و سزاواری می شود.از قضاء آن زمان که ای. جی. ایر پوزیتیویسم منطقی را باکتاب زبان ، حقیقت ومنطق درانگلستان معرفی کرده و بدین جهت یکی از مشهورترین کتاب فلاسفه انگلیس شده مکتبی را تبلیغ می کرد که بعضی ناتوانیهای مهلک آنرا قبلاض پاپر و باشلار به تفضیل بیان و منتشر کرده بودند.
فلسفه علم در چند دهه اخیر رشد سریعی یافته با این حال این کتاب سهمی در تاریخ فلسفه علم برای خود منظور نکرده است. هدف این کتاب دنبال کردن تحولات و پیشرفت های اخیر است با توضیح هر چه روشنتر و ساده تر بعضی از نظریه های جدید راجع به ماهیت علم، و در نهایت پیشنهاد پاره ای اصلاحات برای آنها:

در نیمةاول این کتاب دو نوع تبیین ساده ولی ناقص از علم را که من استقراء گرایی و ابطالگرایی نامید ه ام توصیف می کنم. با اینکه این دو مکتب وجوده اشتراک بسیاری با دیدگاههای قدیمی دارند و حتی امروزه بعضی به آن دستگاهها اعتقاد دارند، مقصود م این نیست که شرحی تاریخی از دو مسلک استقراء گرایی و ابطالگرای ارائه دهم بلکه هدفم بیشتر آموزشی است. با شناخت

این مواضع افراطی که در شرح من قدری آمیخته به مبالغه شده اند و اشتباهات آنها، خواننده بهتر می تواند انگیزه های سازنده نظریه هغای جدید را بفهمد و ضعف و قوت آنها را درک کند.
در فصل اول استقراءگرایی را شرح و سپس در فصول دوم و سوم مورد نقادی دقیقتر قرار می دهیم. فصل های چهارم و پنجم به بیان ابطالگرایی بعنوان کوششی برای اصلااح استقراءگرایی ا

ختصاص مییابد و در فصل ششم محدودیت های آن مورد کاوش واقع می شود. در فصل بعدی آن ابطالگرایی پیشرفته تشریح می شود و سپس در فصل هشتم آراء تامس کوهن و پارادایم های فراگیر او معرفی می گردند. نسبی گرایی که عبارت است از اینکه باید قابلیت و توانمندی نظریه ها نسبت به نظام ارزشی افراد با گروههای قائل به آن سنجید و ارزیابی شود مورد اقبال و طلب عموم واقع شده است. در فصل نهم، این نگرش را مطرح کرده ایم و بعلاوه میزانی که کوهن موضعی

نسبی گرایانه اختیار کرد و لاکاتوش از آن نگرشی به معرفت را ترسیم کرده ام که از پاره ای جهات مقابل نسبی گرایی می نشیند. این نگرش که آنرا آفاق گرای نامیده ام افراد و قضاوتهای ایشان را در مقام تحلیل معرفت از منزلت و موضع فوقانی برکنار می سازد.با این دیدگاه می توان تبیینی از تغییر نظریه های ارائه کرد که از جهات مهمی غیرنسبی گرایانه باشد، و از انتقادهایی که نسبی

گرایانی چون فایرایند علیه تبیین سنتی تغییر نظریه ها مطرح کرده اند مصون بماند. در فصل یازدهم تبیین خود را از تغییر نظریه های فارایند علیه روش و بهره ای که از آن می برد، فراهم می شود. دو فصل واپسین کتاب دشوارترند. در آنها بدین مسأله می پردازیم که تا چه میزان میتوانیم نظریه هایمان را توصیف« صادق» چگونه بودن « واقعی» جهان بدنیم. دربخشهای پایانی فصل آخر، به ایراد خطابه ای سیاسی پیرامون مقصود و غایت اصلی می پردازم.
از فصول پایانی این کتاب می توان نظریه ای راجع به علم به دست آورد و اگرچه منظور از طرح این نظریه نشان دادن اصلاح و پیشرفت آن نسبت به نظریه هایی است که پیش از آن طرح شده مسلماً خود این نظریه هم خالی از اشکال نیست. شاید بتوان گفت که این کتاب مصداق ضرب المثل قدیمی است که:« پریشان آغاز کردیم و پریشانتر به پایان رسیدیم.»
فصل اول
استقراء گرای: علم و معرفت مأخوذ از یافته های تجربی
۱- تلقی رایج از علم

معرفت علمی معرفتی است اثبات شده.نظریه های علمی به شیوه ای دقیق از یافته های تجربی که با مشاهده وآزمایش بدست آمده اند، اخذ می شوند. علم بر آنجه میتوان دید و شنید و لمس کرد و امثال اینها بنا شده است.عقاید و سلیقه های شخصی و تخیلات ظنیهیچ جایی در علم ندارند. علم آفاقی است. معرفت علمی و معرفت قابل اطمینانی است زیرا بطور آفاقی اثبات شده است.

به نظر من اینگونه اظهارات گوهر تلقی متداول معاصر از معرفت علمی است.این دیدگاه ابتداء در جریان و در نتیجه انقلاب علمی،که عمدتاً در قرن هفدهم و توسط دانشمندان پیشگام بزرگیچون گالیله و نیوتن رخ داد، عمومیت یافت. فرانسیس بیکن و بسیاری از معاصران وی که می گفتند اگر بخواهیم طبیعیت را بشناسیم باید به خود طبیعت رجوع کنیم و نه به نوشته های ارسطو، بینش علمی و نگرش عصر خود را بیان می کردند. نیروهای مترقی قرن هفدهم غرق شدن فلاسفة

طبیعت شناس قرون وسطی را دز آثار قدما، بویژع ارسطو ورد انجیل به منزله منابع معرفت اشتباه دانستند. تحت تأثیر موفقیت های« آزمایشگران» بزرگی چون گالیله عده ای بر آن شدند که تجربه را هر چه بیشتر به منزله منبع معرفت محسوب کنند.از آن زمان به بعد این نگرش بوسیله دستآوردهای اعجاب انگیز علم تجربی فقط تشدید شده است. جی .جی. دیویس در کتاب معروف خود به نام روش علمی می نویسد:
« علم نظامی است که بر واقعیات بنا شده است». اچ.جی. انتونی ارزیابی جدیدی از دستآورد های گالیله به دست میدهد به نظر وی:
آنچه بیش از مشاهدات و آزمایش های گالیله موجب شکستن سنت شد، رویکرد وی به آنها بود و نزد وی تنها آن چیزهایی واقعیت محسوب می شد که بر مشاهدات و آزمایش هایی مبتنی بود نه آنچه که به برخی اندیشه های از پیش مصور مرتبط می شد….. واقعیات مشاهدتی ممکن است با طرح پذیرفته شده ای از جهان تناسب داشته و یا نداشته باشد اما نکته مهم در نطر گالیله این بود که واقعیات مشاهداتی پذیرفته شوند، و نظریه ای متناسب با آنها ساخته شود.»
تبیین استقراء گرایی سطحی از علم، در بخشهای بعدی به شرح آن خواهیم پرداخت کوششی است جهت صورتبندی این تصویر عامیانه از علم آنرا استقراءگرایی نامیده ام. برای اینکه همانگونه که توضیح داده خواهد شد ، بر استدلال استقرائی بنا شده است. در فصول بعذدی برهان خواهیم آورد که این برداشت از علم به همراه تصویر عامیانه همراه آن کاملاً اشتباه و به نحو خسران خیزی گمراه کننده است. امیدوارم تا آن هنگام روشن شده باشد که چرا صفت سطحی برای توصیف بسیاری از استقراء گرایان شایسته است.

 

ابطالگرایی
ابطالگرایی در پیشرفت علم
اتلقی ابطالگرایی در پیشرت علم را میتوان به این شرح تلخیص کرد: علم با مسائل آغاز میشود مسائلی مربوط به تبیین رفتتار جنبه هایی از جهان. دانشمدان فرضیه های ابطال پذیر را بمنزله حل مسأله ای پیشنهاد می کنند سپس فرضیه های حدس زده شده مورد نقادی و ازمون قرار می گیرند بعضی از آنها بسرعت حذف می شوند وبرخی دیگر ممکن است موفقتر باشند. که در این صورت باید تحت تفاوت ها و آزمونهای سخت تر و خطرخیزتر واقع شوند. وقتی فرضیه ای که از بوتة آزمونهای دقیق و بسیار متفاوت با موفقیت بیرون آمده سرانج ابطال شود مسأله جدیدی که امید می رود بطور کلی از مسأله حل شدة اولیه متفاوت باشد، ظاهر می شود. این مسأله جدید نیازمند ابداع فرضیه های نوینی است و به دنبال آن نقادی و آزمون دوباره آغاز میشود. و بدین منوال این فرآیند بی پایان ادامه می یابد. هرگز نمی توان هیچ نظریه ای را صادق دانسدت اگرچه از آزمونهای دقیق با موفقیت بیرون آمده باشد،لکن خوشبختانه گفت نظریه ای که قادر به تحمل

آزمونهایی شده که نظریه های سابق را ابطال کرده است نسبت به نظریه های پیشین برتری دارد.
پیش از آنکه مثالهایی برای تشریخ تلقی ابطالگراین از پیشرفت علم ملاحظه کنیم باید سخنی چند پیرامون این ادعا که« علم با مسائل آغاز می شود» بیاوریم. در اینجامسائل چندی را که

دانشمندان درگذشته با آن مواجه شده اند در نظر می گیریم چگونه خفاشها با آنکه چشمان بسیار کوچک و ضعیفی دارند می توانند در شب با مهارت پرواز کنند؟ چرا درجه یک فشارسنج ساده در ارتفاعات بالاکمتراز تا در ارتفاعات پائین؟چرا شیشه های عکاسی در آزمایشگاه رونتگن دائماً سیاه می شدند. چرا نقطه الرأس سیاره عطارد پیشروی می کند؟ این مسائل از مشاهدات کم و بیش مستقیم نشأت می گیرد. آیا تأکید بر این امر که علم با مسائل آغاز می شود دبین معنا نیست که پس برای ابطالگرایان نیز علم از مشاهدات آغاز می شود همانگونه که برای استقراءگرایان سطحی چنین بود؟ جواب این سئوال بطور قطع منفی است چنین مشاهدات مسأله آفرینی فقط در پرتو

نظریه مسأله آفرین هستند. مشاهده مندرج در سئوال اول در پرتو این نظریه که موجودات زنده باچشمانشان می بینند« مسأله آفرین شده است. دومی برای حامیان نظریه های گالیله مسأله آفرین بوده زیرا با نظریه« نیروی خلاء» که برای آنها تبیین پائین نریختن جیوه از لوله فشارسنج بکار می بردند تعارض داشت. مشاهده شوم برای رونتگن سال انگیز بود زیرا که در آن زمان تلویحاض فرض شده بود که هیچ نوع تشعشع وجود ندارد که بتواند د رظرف حاوی صفحه های عکاسی نفوذ و آنها را تیره کنند. چهارمین مشاهده از آن رو مسأله آفرین بود که با نظریه نیوتن سازگاری نداشت.

این ادعا که علم بامسائل آغاز می شد کاملاً با تقدم نظریه ها بر مشاهدات و گزاره های مشاهدتی سازگاری دارد. علم با مشاهدات محض آغاز نمی شود. پس از این استطراد، بازمی گردیم به برداشت ابطالگرایان از پیشرفت علم به منزله حرکتی از مسائل فرضیه های نظری به نقادی و ابطال نهایی آنها و سپس به مسائل جدید.دو مثال ارائه می کنم که اولی مثال ساده درباره پرواز خفاشها و دومی مثالی بحث برانگیز درباره پیشرفت علم فیزیک.

با یک مسألهآغاز میکنیم. خفاشها با آنکه چشمان ضعیفی دارند و بیشتر پروازشان در شب صورت می گیرد، می توانند بی آنکه به شاخه درختان، سیمهای تلگراف و خفاشهای دیگر برخورد کند براحتی و با سرعت پرواز و حشرات را شکار کنند. این مشاهده مسأله ای را ایجاد می کند زیرا ظاهراً نظریه قابل قبولیی را ابطال می کند که برحسب آن، حیوانات همچون انسانها با

چشمهایشان می بینند. ابطالگرایان تلاش می کنند با حدس یا ساختن فرضیه ای مسأله را حل کنند. شاید پیشنهاد کنند: اگرچه چشمان خفاشها ظاهراً ضعیف است، آنها می توانند بنحویو که برای ما قابل فهم نیست با استفاده از چشمان خود ببینند. این فرضیه را می توان آزمود. تعدادی خفاش را در داخل اتاق تاریکی که دارای موانع است رها می کنیم توانایی آنها را در اجتناب از

برخورد با این موانع بنحوی اندازه گیری می کنیم و سپس چشمان خفاشها را می بندیم و مجدداً در داخل اتاق رها می کنیم. استدلال آزمایشگر قبب از این آزمایش میتواند چنین باشد: یکی از مقدمات استدلال فرضیه خود او است که به بیانی صریح مقرر می دارد:« خفاشها می توانند با استفاده از چشمان خود و بدون برخورد با موانع پرواز کنند،و این کار ر بدون استفاده از چشمان خود نمی توانند انجام دهند.» مقدمه دوم توصیف ابزار و وسایل آزمایشگاهی است بعلاوه این قضیه

که:« چشمان این تعداد خفاشها بسته شده است بطوریکه نمی توانند از چشمهایشان استفاده کنند.» آزمایشگر می تواند از این دو مقدمه قیاساً نتیجه گیری کند که:« خفاشها نمی توانند از برخورد با مانع دال آزمایشگاه بنحو مؤثر اجتناب کنند. سپس آزمایش انجام می گیرد و مشاهده می شود که خفاشها از برخورد با موانع با همان دقت قبلی اجتناب می کنند.
] بدین سان[ فرضیه مورد آزمون ابطال می شود اینجاست که به استفاده تازه ای از قوه تخیل نیاز است تا حدس یا فرضیه یا تخمین چدیدی طرح شود. شاید دانشمندان بگوید ممکن است گوشهای خفاش بنحوی در توانایی اجتناب از موانع مؤثر است برای ابطال این فرضیه میتوان آن را مورد آزمون قرار داد بدین صورت که قبل از رهاکردن خفاشها رد آزمایشگاه گوش آنها را بست. این بار ملاحظه می شود که از توانایی اجتناب آنها از موانع بطور قابل ملاحظه ای کاسته شده است. این فرضیه تأئید شده است. حال ابطالگرایان باید تلاش کنند فرضیه خود را دقیقتر کنند بطوریکه با سهولت

بیشتر ابطال پذیر شود. پیشنهاد می شود که خفاشها انعکاس صدای جیغ و فریاد خود را از اشیاء جامد می شنوند. این مطلب با دهنه زدن به خفاشها قبل از رهاساختنشان آزمایش می شود. دوباره خفاشها با موانع برخورد می کنند و باز فرضیه تأئید میگردد. اکنون به نظر می رسد ابطالگرایان به راه حل موقتی مسأله خود نزدیک شده اند. با این همه معتقد نیستند که با آزمایش چگونگی اجتناب خفاشها از برخورود باموانع در حین پرواز را اثبات کرده اند. زیرا امکان دارد عوامل دیگری پیش آید که به آنان نشان دهد اشتباه می کرده اند. برای مثال، شاید خفاشها انعکاس

صدای خود را نه با گوش که با قسمت حساسی از ناحیه اطراف گوش دریافت می کنند که کارایی آن هنگام بستن گوش خفاشان از بین رفته است یا شاید انواع مختلف خفاش موانع را به صورتهای بسیار متفاوت در می یابند بطوریکه خفاشهای مورد استفاده در آزمایش بطور صحیحی نماینده همه انواع آنها نبوده اند.
پیشرفت فیزیک از عصر ارسطو تا دوران نیوتن و از آن پس تا اینشتاین مثالی در اختیار می نهد که دارای پهنه گسترده تری است. تبیین ابطالگرایان از آن پیشرفت تقریباً بدین شرح است: فیزیک

ارسطویی تا حدی کاملاً موفق بود. این فیزیک می توانست طیف وسیعی از پدیدارها را تبیین کند. برای مثال میتوانست تبیین کند چرا اجسام سنگین( به قصد قرارگرفتن در جایگاه طبیعی شان در مرکز جهان) به زمین سقوط می کنند، و بعلاوه می توانست کشش سیفونها و پمپهای مکنده را تبیین کند( این تبیین بر غیر ممکن بودن خلاء مبتنی بود) و مانند اینها اما سرانجام فیزیک ارسطویی به شیوه های متعددی ابطال شد. سنگی که از بالای دکل کشتی ای رها می شد که با سرعت

یکنواخت در حرکت بود در پای دکل روی عرشه پائین می آمد و نه در فاصله ای از دکل آنگونه که نظریه ارسطو پیش بینی کرده بود مشاهده می شد که اقمار مشتری به دور مشتری می گردند نه به دور زمین. ابطالهای دیگری نیز در قرن هفدهم اضافه شد. فیزیک نیوتنی پس از تولد و تحول به دلیل حدس های امثال گالیله و نیوتن نظریة کاملتری بود که جایگزین فیزیک ارسطو شد. نظریه نیوتن سقوط اجسام، عمل سیفونها و پمپهای مکنده و هر پدیدار دیگری را که نظریه ارسطو قادر

به تبینشان بود می توانست تبیین کند. بعلاوه میتوانست پدیدارهایی را که برای ارسطوئیان مسأله آفرین بود تبیین کند. اضافه بر این، نظریه نیوتن پدیدارهایی را می توانست تبیین کند که نظریه

ارسطو به آنها توجهی نکرده بود از قبیل همبستگی بین امواجج دریا و موقعیت ماه، و تغییر در نیروی جاذبه با ارتفاع بالای بستر دریا. نظریه نیوتن مدت دو قرن قرین توفیق بود بدین تعبیر که هر تلاشی جهت ابطال آن با توجه به پدیدارهایی که به کمک خود آن پیش بینی شده بود، ناموفق می شد. این نظریه حتی به کشف سیاره جدید نیوتن منجر گردید، اما با وجود توفیقاتش، تلاشهای مداوم جهت ابطال آن سرانجام کامیاب شد. نظریه نیوتن از راههای متعددی ابطال گردید