فاطمه (س)
بانوي مستقل
يکي از نکات برجسته و درخشان زندگي خديجه داستان ازدواج او با پيغمبر (ص ) است . بعد از آنکه شوهر اول و دوم خديجه وفات نمودند ، يک حالت استقلال و آزادي مخصوصي در آن بانوي بزرگ پيدا شد و همانند عاقل ترين و رشيدترين مردان به تجارت مي پرداخت و تن به ازدواج نمي داد . با اينکه از جهت اصالت و نجابت خانوادگي و مال و ثروت فراوان ، خواستگاران زيادي داشت و

حاضر بودند مهريه هاي سنگيني بدهند و با وي ازدواج کنند ، ولي او از قبول شوهر جدا” امتناع مي ورزيد . اما نکته جالب اينجاست که همين خديجه ايکه حاضر نبود به هيچ قيمتي ، با سران و اشراف عرب و مردان ثروتمند ازدواج کند ، با کمال شوق و علاقه حاضر شد با محمد که شخص يتيم تتاريخ خبر مي دهد که خواستگاران متشخص و آبرومندي حتي از ملوک و ثروتمندان برايش مي آمدند ولي به ازدواج راضي نمي شد ، اما در مورد وصلت با محمد نه تنها راضي شد بلکه خودش با کمال اصرار و علاقه پيششنهاد ازدواج نمود و مهريه اش را نيز در مال خودش قرار داد ، به طوريکه اين

موضوع اسباب سخريه و سرزنش شد.
با توجه بدين مطلب که زنها معمولا” به ثروت و تجملات زندگي خيلي علاقه دارند و نهايت آرزويشان اين است که شوهر ثروتمند و آبرومندي نصيبشان گردد تا در خانه اش به آرامش و تجمل و خوشگذراني سرگرم باشند ، به خوبي روشن مي شود که خديجه در مورد ازدواج ، انديشه و افکار عاليتري داشته و در انتظار شوهر فوق العاده و شخصيتي برجسته اي بوده است . معلوم مي شود خديجه شوهر ثروتمند و پولدار نمي خواسته بلکه درجستجوي شخصيت برجسته روحاني بوده که جهاني را از گرداب بدبختي و جهالت نجات دهد .
تاريخ به ما خبر مي دهد که خديجه از بعض دانشمندان عصر خويش شنيده بود که محمد ( ص) پيغمبر آخر الزمان است . و خودش بدان موضوع عقيده داشت . بعد از آنکه مدتي محمد را به عنوان کاروان تجارت انتحاب نمود – و شايد خود اين عمل يک نوع آزمايشي بوده تا بدان وسيله در پيرامون اظهارات دانشمندان آزمايش کند- و « مسيره » غلام خودش را ناظر جريان سفر قررار داد و ان

غلام وقايع و حوادث شگفت آوري را از محمد براي خديجه تعريف کرد ، آن بانوي شريف و رشيد ، شخص مطلوب و گمشده اش را يافت . آن حضرت را احضار نمود و گفت : اي محمد من چون تورا شريف و امانتدار و خوش خلق و راست گو يافته ام ، ميل دارم با تو ازدواج کنم .
محمد ( ص) قضيه را با عموها و خويشانش در ميان نهاد . آنان به عنوان خواستگار نزد عموي خديجه رفتند و مقصدشان را در ضمن خطبه اي اضهار داشتند .
عموي خديجه که يکي از دانشمندان بود خواست پاسخ دهد ولي چون نتوانست به خوبي سخن بگويد ، خود خديجه از غايت شوق با زبان فصيح ، گفت : اي عمو ! شما گررچه در سحن گفتن از من سزاوار تريد اما از خودم بيشتر اختيارم را نداريد . سپس عرض کرد : اي محمد ! خودم را به تو تزويج کردم و مهرم را در مال خودم قرار دادم . به عمويت بفرما براي وليمه عروسي شتري بکشد .
تاريخ مي گويد : خديجه « ورقه » را واسطه قرار داد تا وسيله ازدواج بامحمد ( ص) را فراهم سازد ، هنگاميکه ورقه به او بشارت داد که محمد و خويشانش را به ازدواج راضي کردم ، خديجه به پاس اين خدمت بزرگ ، خلعتي به وي عطا کررد که پانصد اشرفي ارزش داشت .

 

وقتي محمد ( ص) خواست از خانه خارج شود خديجه عرض کرد : اين خانه ، خانه تو و من کنيز تو هستم ، هر وقت خواستي به سراي خويش درآي.
اين ازدواج براي پيغمبر اکرم خيلي ارزش داشت ، زيرا از يک طرف فقير و تهيدست بود و به همين علت يا علل ديگر تا سن بيست و پنج سالگي نتوانست ازدواج کند . از طرف ديگر بي خانمان و تنها بود و احساس تنهايي مي کرد و بوسيله اينازدواج مبارک ، هم نيازمنديش برطرف شد و هم يار و غمگسار و مشاور خوبي پيدا کرد .

بانوي فداکار
محمد ( ص) و خديجه يک کانون با صفا و گرم خانوادگي را تأأسيس کرردند . نخستين زني که دعوت پيغمبر را اجابت نمود خديجه بود . آن بانوي بزرگ تمام اموال و ثروت بي حد و حصر خويش را بدون قيد و شرط در اختيار محمد ( ص) قرار داد . خديجه از آن زنان کوتاه فکري نبود که اگر اندک مال و استقللالي براي خويش ديد اعتنا به شوهر نکند و مالش را از او دريغ دارد . او چون از هدف عالي پيغمبر آگاه بود و بدان عقيده داشت تمام اموالش را در اختيار آن حضرت گذاشت و گفت : هر طور صلاح ميداني در راه اشاعه و ترويج دين خدا خرج کن .

هشام مي گويد : « رسول خدا خديجه را بسيار دوست مي داشت و بدو احترام مي گذاشت و در کارها با وي مشورت مي کرد . آن بانوي رشيد و روشنفکر ، وزير و مشاور خوبي براي آن حضرت بود . نخستين بانويي که به او ايمان آورد خديجه بود ، و مادامي که خديجه زنده بود محمد (ص) همسر ديگري اختيار نکرد » .
حضرت پيغمبر مي فرمود : « خديجه يکي از بهترين زنان اين امت است » .

پيغمبر خشمناک شد و فرمود : به خدا سوگند ! خدا بهتر از او را به من نداده است . خديجه هنگامي ايمان آورد که ديگران کفر مي ور زيدند . مرا تصديق نمود ، وقتيکه ديگران تکذيبم مي کردند . اموالش را به رايگان درر تختيار گذاشت وقتي که سايرين محرومم مي نمودند . خدا نسل مرا در اولاد او قرار داد . عايشه مي گويد : تصميم گرفتم بعد از آن ، خديجه را به بدي ياد نکنم » . در روايات وارد شده که جبرئيل هر وقت بر پيغمبر ( ص) نازل مي شد عرض مي کرد : سلام خدا را به خديجه برسان و بگو : خدا قصر زيبايي در بهشت براي تو آماده کرده است .

نخستين کانون اسلامي
نخستين خانواده اسلامي که در اسلام تأسيس شد خانه محمد ( ص) و خديجه بود . تعداد نفرات آن بيش از سه تن نبودند : محمد ( ص) ، و خديجه و علي ( ع) . آن خانه کانون انقلاب اسلامي و جهاني بود و وظائف بسييار سنگيني را بر عهده داشت . بايد با کفر و بت پرستي مبارزه کند . دين توحيد را در جهان بسط و اشاعه دهد . در تمام جهان بيش از يک خانه اسلامي وجود نداشت ولي سربازان فداکار آن نخستين پايگاه توحيد ، تصميم داشتند دلهاي جهانيان را فتح کنند و عقيده توحيد را در جهان نفوذ دهند . آن پايگاه نيرومند ، از هر جهت مجهز و مسلح بود . محمد ( ص) در رأس آن قرار داشت که خدا درباره اخلاقش مي گويد : « اخلاق تو عظيم و بزرگ است » .
او خديجه را بيش از حد دوست مي داشت و به شخصيتش احترام مي گذاشت .
انس مي گويد : « گاهي هديه اي تقديم پيغمبر مي کردند ، مي فرمود : به خانه

فلان زن ببريد چون دوست خديجه بود » .
مدير داخلي و کدبانوي آن خانه ، خديجه بود که به هدف محمد ( ص) کاملا” ايمان داشت و در راه رسيدن به آن هدف مقدس ، از هيچگونه موشش و فداکاري دريغ نداشت . تمام ثروتش را در اختيار محمد گذاشت ، عرض کرد : اين خانه و اموال تعلق به مشا دارد و من کنيز و خدمتکار شما هستم .
در موقع گرفتاريها محمد را دلداري مي داد و در رسيدن به هدف اميدوارش مي کرد . اگر کفار شکنجه و آزارش مي دادند هنگاميکه داخل خانه مي شد از مهر و محبت خديجه برخوردار مي گشت ، و از آن کانون گرم نيرو مي گرفت . در پيرامون مشکلات و حوادث سهمگين ، با آن بانوي دانشمند و رشيد مشورت مي کرد .

آري فاطمه زهرا از چنين پدر و مادر فداکار و در چنين مخيط با صفا و گرم خانوادگي به دنيا آمد .

ولادت فاطمه ( س)
دوران آبستني سپري شد و هنگام ولادت زهرا فرا رسيد . خديجه در پيچ و تاب درد واقع شد . کسي را نزد زنان قريش و دوستان سابقش فرستاد و پيغام داد : کينه هاي ديرينه را فراموش کنيد و در اين موقع خطرناک به فريادم برسيد و در امر زايمان ياريم کنيد . طولي نکشيد که فرستاده خديجه با چشم گريان برگشت و گفت : درب خانه هر کسي را کوفتم ، را هم نداد و خواهش شما را نپذيرفت . همه در پاسخ گفتند : به خديجه بگو : نصيحت ما را نپذيرفتي و بر خلاف صلاحديد ما با يتيم تهيدستي ازدواج کردي . از اين روي حاضر نيستيم به خانه ات بياييم و ياريت کنيم .
وقتي خديجه پيام و زخم زبان زنان کينه توز را شنيد و از ياري آنان مأيوس شد، اندوهگين گشت . از جهان ماده و مردم کيتنه توز چشم پوشيد و به سوي خداي جهان و عالم ديگر متوجه شد . فرشتگان خدا و حوريان بهشتي و زنان آسماني در آن موقع حساس به ياريش شتافتند و از کمکهاي غيبي پروردگار جهان برخوردار شد و فاطمه عزيز يعني اختر فروزان آسمان نبوت پا به عرصه گيتي نهاد ، و با نر تابناک ولايت ، شرق و غرب جهان را روشن ساخت .

تاريخ تولد
در تاريخ تولد فاطمه ( س) در بين علماي اسلام اختلاف است . ليکن در بين علماي اماميه مشهور است که آن حضرت در روز جمعه بيستم جمادي الثاني سال پنجم بعثت تولد يافته است.

آرزوي پيامبر (ص ) و خديجه
يکي از اسرار آفرينش اينست که هر فردي علاقه دارد داراي فرزندي باشد تا او را بر حسب دلخواه تربيت کند و به يادگار بگذارد . انسان فرزندش را از بقاياي وجود خودش محسوب مي دارد . و با فرا رسيدن مرگ ، وجودش را خاتمه يافته نمي داند، اما شخص بي فرزند ، دوران زندگي و حيات خودش را کوتاه و با فرا رسيدن مرگ ، خاتمه يافته مي پندارد، شايد دستگاه آفرينش مي خواهد بدين وسيله ، نسل انسان را از انقراض و نابودي محفوظ بدارد .

پيغمبر (ص) و خديجه نيز چنين آرزويي داشتند . خديجه ايکه براي ترويج خدا پرستي و نجات بشريت از هيچگونه فداکاري دريغ نداشت ، و براي پيشبرد هدف مقدس پيغمبر اکرم از مال و خويشان و دوستانش پوشيد ، و بدون هيچ قيد و شرطي تسليم خواسته هاي محمد گشت ، حتما” علاقه داشت از محمد ( ص) فرزندي پيدا کند که از دين اسلام حمايت نمايد و دربسط و ترويج آن و به ثمر رساندن و ترويج آن و به ثمر رساندن هدف عالي محند ( ص) کوشش کند .

پيغمبر اکرم مي دانشت که مرگ براي بشر حتمي است ، و در مدت محدود و کوتاه زندگي ، نمي تواند هدف بزررگ خويش را کاملا” اجرا کند و جهان بشيت را از گرداب گمراهي نجات دهد . پيغمر به خوبي مي دانست که بايد بعد از او افرادي باشند تا در تعقيب هدفش جديت و کوشش نمايند . و طبعا” دلش مي خواست که آن افراد فداکار ، از نسل خودش بوجود آيند . محمد (ص) و خديجه چنين آرزويي را داشتند ، اما متأسفانه پسرانييکه قبلا” از آنان ببوجود آمده بودند و به نام عبدالله و قاسم ناميده شدند ، در کودکي وفات کردند . به همان مقدار که پيغمبر و خديجه از آن مرگ ناگوار ، اندوهگين شدند دشمنانشان شتند . گاهي آنحضرت را به عنوان « ابتر » يعني بي فرزند مي خواندند . هنگاميکه عبدالله وفات کرد « عاص بن وائل » به جاي آنکه محند ( ص) را در مرگ فرزندش تسليت گويد ، در مجامع عمومي آنحضرت را ابتر و بي فرزند مي خواند و مي گفت : بعد از آنکه محمد بميرد اثري از وي باقي نخواهد ماند و بازخم زبان دل پيغمبر و خديجه را مجروح مي نمود .

دوران شيرخوارگي

 

دوران شير خوارگي و ايام کودکي زهرا (س) در محيط بسيار خطرناک و اوضاع بحراني و انقلابي صدر اسلام گذشت که بدون شک در روح حساس آن کودک تأثيرات شاياني داشته است . زيرا نزد دانشمندان اين مطلب به اثبات رسيده که محيط نشو و نماي کودک و افکار و احساسات پدر و مادر در روحيات و اثبات شخصيت او کاملا” مؤثر مي باشند . از اين جهت ، ناچارريم اوضاع و حوادث صدر اسلام را به طور خلاصه يادآورر شويم تا خوانندگان بتوانند وضع فوق العاده و بحراني دوران نشو و نماي دختر گرامي پيغمبر را پيش خودشان مجسم سازند .
رسول خدا ( ص) در سن چهل سالگي به رسالت مبعوث شد . در آغاز دعوت، با مشکلات بزرگ و حوادث سخت و خطرناکي مواجه بود . يک تنه مي خواست با حهان کفر و بت پرستي مبارزه کند . تا چند سال مخفيانه تبليغ مي کرد و از ترس دشمنان جرأت نداشت دعوتش را علني کند . بعدا” از جانب خدا دستور رسيد که مدم را آشکارا به دين اسلام دعوت کن و از مشرکين پاک مدار.
پيغمبر اکرم به دستور خدا دعوتش را علني کرد . آشکارا و در مجامع عمومي مردم را به سوي آيين مقدس اسلام دعوت مي نمود و روزبه روز بر تعداد مسلمانان افزوده مي شد.
وقتي دعوت پيغمبر ( ص) علني شد اذيت و آزاد دشمنان نيز شدت يافت . رسول خدا را اذيت مي کردند . مسلمانان را تحت شکنجه و عذاب قرار مي دادند . بعضي را مقابل آفتاب سوزان حجاز روي ريگهاي داغ مي خوابانيد دند و سنگهاي سنگين روي سينه شان قرار مي دادند و بعضي را مي کشتند . مسلمانان به قدري سختي و عذاب کشيدند که به ستوه آمده جانشان به لب رسيد . به طوريکه ناچار شدند از خانه و زندگي دست بردارند و به کشور ديگري هجرت نمايند . گروهي از مسلمانان از رسول خدا اجازه گرفتند و رهسپار حبشه شدند .

وقتي کفار به وسيله اذيت و آزار نتوانستند از پيشرفت و توسعه اسلام مانع گردند و ديدند مسلمانان اذيت و آزار تحمل مي کنند ولي دست از عقيده شان بر نمي دارند ، انجمني بر پا ساخته همگي تصميم گرفتند که محمد (ص) را به قتل رسانند .
ابوطالب از تصميم خطرناک آنان آگاه شد و براي حفظ جان رسول خدا آن حضرت را با گروهي ازز بني هاشم به دره اي که « شعب ابوطالب » ناميده مي شد منتقل ساخت .
ابوطالب و ساير بني هاشم در حفظ و حراست رسول خدا کوشش مي نمودند . حمزه عموي پيغمبر شبها با شمشير برهنه اطرافش پاس مي داد . دشمنان وقتي از کشتن رسول خدا نا اميد شدند زندانيان شعب ابوطالب ررا در فشار اقتصادي قرار دادند و خريد و فروش با آنان را ممنوع ساختند .
مسلمانان در حدود سه سال در آ« زندان سوزان با فشار و ناراحتي و گرسنگي بسر بردند و با مختصر غذائي که به طور قاچاق برايشان فرستاده مي شد زندگي نمودند .
بسا اوقات فرياد اطفالشان از گرسنگي بلند بود . فاطمه زهرا (س) در چنين روزگار بحراني و در چنين محيط خطرناک و وحشت آوري به دنيا آمد و رشد و نمو کررد . خديجه کبري در چنين اوضاع و شرائطي نوزاد عزيزش را شير مي داد . مدتي ازز ايام شيرخوارگي زهرا در شعب ابوطالب سپري شد . در همانجا از شير خوردن باز گرفته شد . در همان ريگستان سوزان راه رفتن آموخت . در همان محيط قحطي غذا خور شد . هنگامي که سخن گفتن ياد مي گرفت فرياد و ناله اطفال گرسنه « شعب » را مي شنيد . در وسط شبب که از خواب بيدار مي شد خويشانش ررا مي ديد که با شمشيرهاي برهنه اطراف پدرش پاس مي دادند.
در حدود سه سال طول کشيد که فاطمه ( س) به غير از زندان سوزان شعب چيزي نديد و از دنياي خارج خبري نداشت .
فاطمه در سن پنج سالگي بود که پيغمبر و بني هاشم از تنگناي شعبب نجات يافته به خانه و زندگي خودشان مراجعت نمود . مناظر زندگي جديد و نعمت آزادي و توسعه در خوراک و پوشاک و منزل براي زهرا تازگي داشت و شادمان و مسرور بود .
مرگ مادر
اما افسوس و صد افسوس که روزگار خوشي فاطمه (س) دوامي نداشت . تا خواست در محيط آزاد نفس راحتي بکشد مادر مهربانش خديجه را از دست داد.

هنوز يکسال نبود که پيغمبر (ص) و يارانش از زندان شعب آزاد شده بودند که خديجه از دار دنيا رفت . آه ، اين حادثه جانگداز چقدر روح حساس فاطمه کوچک را افسرده نمود و نهال اميدش را پژمرده کرد ، و بزرگترين ضربه ها را بر روح و روانش وارد ساخت . فاطمه (س) هرگز احتمال وقوع چنين حادثه ناگواري را نمي داد .
گاه و بيگاه از فراق مادر اشک مي ريخت و در جستجوي مادر از هر کسي سراغ مي گرفت . وقتي پيغمبر از دفن خديجه فارغ شد و به خانه برگشت ، فاطمه ( س) دور پدر مي گشت و مي گفت : پدر جان ! مادرم کجاست ؟ پيغمبر متحير بود جواب او را چه بگويد که جبرئيل نازل شد و گفت : در پاسخ فاطمه بگو : مادرت با کمال آسايش و راحتي در کاخي که از برجد ساخته شده زندگي مي کند .

 

نتيجه
اوضاع غير عادي و حوادث و وقايع تلخ دوران کودکي حضرت زهرا ( س) بدون ترديد آثاري در روح حساس آن دو شيره گرامي گذاشت و زندگي آينده و چگونگي حرکات و افعال و روحيات و وجدانياتش تا حدودي مربوط به حوادث آن دوران بوده است و آغاز شخصيت او از همين جا سرچشمه گرفت . آثار زير را مي توان از مهمترين آنها شمرد .
۱- کسيکه در يک چنين اوضاع سهمگيني رشد و نمو کند و در آغاز زندگي چنين ضربه هاي بزرگي بر روحش وارد شود ، شخصي افسرده و پژمرده و غمناک خواهد بود . به همين علت ، در احوال فاطمه ( س) نوشته اند هميشه محزون و غمناک بوده است .
۲- کسيکه در يک چنين اوضاع بحراني بزرگ شود ، حتي دوران شر خوارگي و طفوليت خويش را در زندان بگذراند و از آن وقتيکه خودش را شناخته در تنگناي زندان باشد و مشاهده کند که پدر و مادر و خويشانش با چه فداکاري و از خود گذشتگي از هدف خودشان دفاع مي کنند و راي رسيدن به هدف به هر سختي و فشاري تن در مي دهند ، اما حاضر نيستند از هدف خودشان دست بردارند ، چنين شخصي طبعا” مبارز و سرسخت و با هدف بار مي آيد و در طريق رسيدن به هدف از زندان و شکنجه باک ندارد ، و بزودي از ميدان در نمي رود .

۳- فاطمه ( س) چون مي ديد که پدر و مادر و خويشانش در ترويج دين اسلام و بسط توحيد و خدا پرستي چه سختيها و مشقت هايي را تحمل مي کنند و براي هدايت و نجات بشريت چه فداکاريهائي مي کنند ، از مردم انتظار داشت که بعد از پدر بزرگوارش قدر زحمات او را بدانند و در تعقيب هدف مقدسش کوشش وجديت کنند ، و از راهي که برايشان تعيين کرده منحرف نشوند .

بعد از وفات مادر

در سال دهم بعثت ، ابوطالب و خديجه ، در فاطمه کوتاهي ، يکي پس از ديگري از دنيا رفتند. اين دو حادثه ناگوار به قدري در روح پيغمبر تأثير کرد که آن سال را سال غم و اندوه ناميد . زيرا از يک طرف بزرگترين يار و غمخوار و مشاور داخلي و شريک زندگي و مادر فرزندان خويش ، خديجه را از دست داد . از طرف ديگر ، بزرگترين پشتيبان و مدافع او حضرت ابوطالب از دنيا رفت .و به طوري که اوضاعه داخلي و خارجي آن حضرت يک مرتبه دگرگون گشت و به علت از دست رفتن اين دو حامي بزرگ ، اذيت و آزار دشمنان شروع شد . گاهي سنگش مي زدند . گاهي بدنش را خون آلود مي کردند و در اکثر اوقات ، هنگامي که با چهره اي غمناک و محزون به خانه مي آمد ، با صورت پژمرده و چشمهاي اشکبار دختر عزيزش که در فراق مادر مي گريست ، رورو مي شد .
فاطمه ( س) وقتي از خانه خارج مي شد شاهد حوادث تلخي بود . گاهي مي ديد؛ پدرش را اذيت مي کنند و ناسزايش مي گويند . يک روز ديد دشمنان در مسجدالحرام نشسته اند و براي قتل پدرش نقشه مي کشند ، با چشم اشکبار به خانه بازگشت و تصميم دشمنان را براي پدر تعريف نمود .
روزي يکي از مشرکين ، پيامبر اکرم ( ص) را در کوچه ملاقات کرد ، مقداري خاکروبه و کثافت بر سر و صورت آن جناب پاشيد . پيامبر چيزي نگفت و با همين حال وارد خانه شد . يکي از دخترانش ( فاطمه ) به استقبال آن حضرت شتافت . آب آورد و با چشم گريان سر و صورت پدر را شست . پيامبر فرمود : دخترم ! گريه نکن ، مطمئن باش که خدا پدرت را از شر دشمنان محفوظ مي دارد و پيروز مي گرداند.
يک روز پيامبر در مسجدالحرام مشغول نماز بود . عده اي از مشرکين او را مسخره مي کردند و در صدد آزارش بودند . يکي از آنان بچه دان شتري را که تازه ذبح شده بود برداشت و با خون و کثافت ، در حاليکه پيامبر اکرم در مسجد حاضر بود و اين منظره را تماشا مي کرد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه دان را برداشت و بدور افکند . پيامبر از سجده برخاست و بعد از نماز بر ان جمعيت نفرين کرد.
آري زهراي عزيز در همان سنين خردسالي اين قبيل حوادث ناگوار را مشاهده مي کرد و به ياري پدر مي شتافت و براي پدر ، مادري مي کرد .

با مردن خديجه ، طبعا” برخي از کارهاي خانه بر دوش فاطمه کوچک افتاد . زيرا آن نخستين خانه توحيد ، کدبانوي بزرگ خود را از دست داده بود و به غير از فاطمه ( س ) در خانه يادگاري نداشت .
تاريخ ، اين موضوع را روشن نکرده که در آ« دوران سخت در خانه پيغمبر (ص) چه مي گذشته و زندگي آنان چگونه اداره مي شده است ، اما با چشم دل مي توان اوضاع رقت بار ساکنين آن خانه را مشاهده نمود .
پيغمبر (ص) بعد از خديجه با زني به نام « سوده » ازدواج نمود ، زنان ديگري را نيز اختيار کرد . انان هم کم و بيش درباره فاطمه اظهار علاقه مي نمودند ، ليکن براي هر کودک يتيمي دشوار است جاي مادرش را خالي و زن ديگري را در جاي او مشاهده کند . نامادري هم هر چه خوب و مهربان باشد مهر و محبت بي شائبه مادر را ندارد . تنها مادر است که به وسيله نوازشهاي گرم خويش ، دل کودک را آرام مي کند و به او نيرو مي بخشد .
ولي هرچه محروميت فاطمه ( س) زيادتر مي شد ، اظهار محبت پيغمبر هم به همان نسبت بيشتر مي گشت . زيرا رسول خدا بدين مطلب توجه داشت که : فاطمه از حهت مادر ، کسري محبت دارد و بايد آن کسري جبران شود و از اين جهتت و جهات ديگر ، در روايات وارد شده که : رسول دا (ص) تا صورت فاطمه را نمي بوسيد به خواب نمي رفت .
مطالب مذکور اجمالي است از سرگذشت حدود هشت سال از زندگي دختر پيغمبر .

ناگفته نماند …
ناگفته نماند که : گرچه امثال حوادث مذکور و فشاهراي روحي براي هر کودکي پيش آمد کند اعصابش را در هم خواهد کوفت و راي سقوط و ناتواني روحي و جسمي وي کافي خواهد بودف ليکن اين داوري درباره همه کس درست نيست . زيرا همين حوادث سهمگين و گرفتاريهاي مداوم و مبارزاتن پي در پي است که روح افراد ممتاز و برجسته را تقويت مي کند و استعدادهاي دروني و نيروهاي نهفته آنان را به عرصه ظهور و بروز مي آورد تا در مقابل مشکلات پايداري کنند . اگر

سنگ معدن تحت حرارت فوق العاده قرار نگيرد ، طلاي ناب و گرانبهايش خارج نمي شود .
اوضاع بحراني و خطرنام و حوادث و انقلابات سهمگين دوران زندگي زهرا (س) ، نه تنها خللي بر روح ان حضرت وارد نساخت بلکه برعکس ، گوهر وجودش را صيقل داد و تابناک نمود و براي هرگونه مبارزه اي آماده و نيرومندش گردانيد .

فاطمه ( س) به سوي مدينه
رسول خدا در سال سيزدهم بعثت – از ترس جان – ناچار شد مکه را ترک کند و به جانب مدينه ، هجرت نمايد . هنگام حرکت ، با علي و فاطمه ( س) وداع نموده به علي فرموده : امانتهاي مردم را رد کن سپس فاطمه دختر مرا و فاطمه مادر خودت را و فاطمه دختر عمويم حمزه را عده ديگري بردار و به سوي مدينه بشتاب که من در انتار شما هستم . اين ررا فرمود و به جانب مدينه حرکت نمود .
علي بن ابي طالب ( ع) به دستور پيغمبر اکرم عمل نمود ، سپس فاطمه ( س) را با چندين تن ديگر ازز زنها سوار کرد و رهسپار مدينه شد . در بين راه « ابو واقد » که مدمور راندن شترها بود ، آنها را با سرعت مي برد . علي بن ابي طالب ( ع) فرمود :
با زنها مدارا کن و شترها را آهسته تر بران زيرا زنان ناتوانند و تاب تحمل سختي را ندارند.
ابو واقد عرض کرد مي ترسم دشمنان در تعقيب ما باشند و به ما برسند . علي ( ع) پاسخ داد : پيغمبر ( ص) به من فرمود : از طرف دشمنان به شما آزاري نخواهد رسيد .
وقتي به نزديکي « ضجان » رسيدند ، هشت سوار از عقب ايشان رسيدند . علي بن ابي طالب زنان را در پناهگاهي پياده نمود و با شمشير بر دشمنان حمله کرد و پراکنده شان ساخت . آنگاه بانوان را سوار کرد و رهسپار مدينه شد . پيغمبر ( ص) وقتي به قبا رسيد دوازده روز توقف نمود تا علي به اتفاق فاطمه و سايرين به آن حضرت پيوستند .
رسول خدا در مکه و به روايتي در مدينه ، « سوده » را به عقد خويش درآورد و فاطمه ( س) را به خانه او برد . سپس « ام سلمه » را عقد کرد و فاطمه را بدو سپرد تا از وي نگهداري و سرپرستي کند . ام سلمه مي گويد : پيغمبر اکرم ( ص) فاطمه را به من سپرد تا در تربيتش کوشش کنم . من هم از تربيت و راهنمايي او دريغ نداشتم ولي به خدا سوگند او از من با ادب تر و داناتر بود .

علي (ع) به خواستگاري مي رود

پيشنهاد ابوبکر چنان روح علي را تکان داد و عشق دروني او را شعله ور ساخت که ديگر نتوانست بکار خويش ادامه دهد . شترش را از کار باز گرفت و به منزل آورد، بدنش را شستشو داد ، عبادي تميزي بر تن کرد ، کفش هايش را پوشيد و به خدمت رسول اکرم شتافت . پيغمبر (ص) در خانه ام سلمه تشريف داشت . علي (ع) به منزل ام سلمه رفت و در زد . پيغمبر به ام سلمه فرمود : در را باز کن . کوبنده در شخصي است که خدا و رسول را دوست دارد.
عرض کرد : يا رسول الله ! پدر و مادرم فدايت ، کيست که نديده درباره اش چنين داوري مي کني ؟
فرمود : اي ام سلمه ! ساکت باش ، مردي دلاور و شجاع است ، برادر و پسر عمويم و محبوب ترين مردم نزد من است .
ام سلمه از جاي جست و در سراي را باز کرد . علي (ع) داخل منزل شد ، سلام داد و در حضور پيغمبر نشست . از خجالت سرش را به زير انداخت ، و نتوانست تقاضاي خويش را عرضه بدارد . مدتي طول کشيد که هر دو ساکت بودند . بالاخره پيغمبر (ص) سکوت را شکست و فرمود : يا علي گويا براي حاجتي نزد من آمده اي که از اظهار آن خجالت مي کشي ؟بدون پروا حاجت

خود را بخواه و اطمينان داشته باش که تمام خواسته هايت قبول مي شود .
عرض کرد : يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو باد ، من در خانه شما بزرگ شدم و الطاف شما برخوردار گشتم . بهتر از پدر و مادر ، در تربيت و تأديب من کوشش نمودي و به برکت وجود شما هدايت شدم . يا رسول الله ! به خدا سوگند اندوخته دنيا وآخرت من شما هستي . اکنون موقع آن شده که براي خودم همسري انتخاب کنم و تشکيل خانواده دهم ، تا با وي مأنوس گردم و از ناراحيتهاي خويش بکاهم . اگر صلاح بداني و دختر خودت فاطمه (ع) را به عقد من در آوري سعادت بزرگي نصيب من شده است.
رسول خدا که د رانتظار چنين پيشنهادي ود صورتش از سرور و شادماني برافروخته شدف فرمود : صبر کن تا از فاطمه اجازه بگيرم .
پيغمبر نزد فاطمه (س) رفت ، فرمود : دخترم ! علي بن ابي طالب ( س) را به خوبي مي شناسي براي خواستگاري آمده است . آيا اجازه مي دهي ترا به عقدش در آورم ؟ فاطمه از خجالت سکوت کرد و چيزي نگفت . پيغمبر (ص) سکوت او را علامت رضايت دانست .

توافق
رسول اکرم (ص) پس ازکسب اجازه به نزد علي آمد و با لبي خندان گفت: يا علي ! آيا براي عروسي چيزي داري ؟ پاسخ داد: يا رسول الله پدر ومادرم قربانت ، شما از وضع من کاملاً اطلاع داريد تمام ثروت من عبارت است از يک شمشير ، يک زره ويک شتر .
فرمود: تو مرد جنگ جهادي و بدون شمشير نمي تواني در راه خدا جهاد کني ، شمشير

 

از لوازم و احتياجات اولي تو است . شتر نيز از ضروريات زندگي تو محسوب مي شود، بايد به وسيله آن آبکشي کني و وضع اقتصادي خودت وخانواده ات را تامين کني و براي اهل و عيالت کسب روزي نمايي و در مسافرت بارت را برآن حمل کني، تنها چيزي که مي تواني از آن صرف نظر کني همان زره است. من هم به تو سخت نمي گيرم و به همان زره اکتفا مي نمايم. يا علي اکنون که کار به اينجا رسيد ، مي خواهي بشارتي به تو بدهم و رازي را برايت آشکار سازم ؟
عرض کرد: آري يا رسول الله ، پدرو مادر فدايت، شما همیشه نيکخو و خوشزبان بوده ايد .
فرمود:پيش از آن که به نزد من بيايي جبرييل نازل شد و گفت: يا محمد ! خدا تو را از بين مخلوقاتش برگزيده و به رسالت انتخاب کرد . علي (ع) را برگزيد و برادر و وزير تو قرار داد.
بايد دخترت فاطمه را با او کابين ببندي . مجلس جشن ازدواج آنان در عالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده است . خدا دو فرزند پاک و نجيب و طيب و طاهر ونيکو به آنها عطا خواهد نمود يا علي هنوز جبرييل بالا نرفته بود که تو درب منزل مرا زدي .

خطبه عقد
پيغمبر(ص) فرمود: يا علي تو زودتر به مسجد برو من نيز از عقب تو مي آيم ، تا درحضور مردم مراسم عقد را برگزار کنيم وخطبه بخوانيم .
علي (ع) مسرور و خوشحال به جانب مسجد حرکت نمود. ابوبکر و عمر را در بين راه ملاقات کرد، از جريان کار جويا شدند، گفت: رسول خدا دخترش را به من تزويج کرد ، هم اکنون از عقب مي رسد ، تا در حضو ر جمعيت ، مراسم عقد وخطبه خواني را انجام دهد.
پيغمبر(ص) در حاليکه صورتش از سرور وشادماني مي درخشيد به مسجد تشريف برد ، و به بلال فرمود: مهاجر وانصار را در مسجد جمع کن. هنگامي که مردم جمع شدند، برفراز منبر رفت وپس از حمد و ثناي الهي فرمود: اي مردم آگاه باشيد که جبرئيل بر من نازل شد و از جانب خدا پيام آورد که مراسم عقد ازدواج علي و فاطمه (ع) د رعالم بالا و در حضور فرشتگان برگزار شده و دستور داده که در زمين نيز آن مراسم را انجام دهم، و شما را برآن گواه بگيرم. سپس نشست و به علي

(ع) فرمود: برخيز و خطبه عقد را بخوان ، علي (ع) برخاست و فرمود: خدا را بر نعمت هايش سپاس مي گويم و شهادت مي دهم که بغير از او خدايي نيست. شهادتي که مورد پسند رضايت او واقع شود. درود بر محمد (ص) ، درودي که مقام و درجه اش را بالا برد. اي مردم! خدا ازدواج ر براي ما پسنديده و بدان دستور داده است . ازدواج من و فاطمه را خدا مقدر کرده و بدان امر نموده است. اي مردم ! رسول خدا فا طمه را به عقد من در آورد ورزه ام را از بابت مهر قبو ل کرد. از آن حضرت بپرسيد و گواه باشيد.
مسلمانان به پيغمبر ( ص) عرض کردند : يا رسول الله ! فاطمه را با علي کابين بسته اي؟
رسول خدا پاسخ داد : آري .
پس تمام حضار دست به دعابرداشته گفتند : خدا اين ازدواج را بر شما مبارک گرداند و در ميانتان دوستي و محبت افکند . پس از ختم جلسه ، پيغمبر( ص) به خانه برگشت ، و به زنان دستور داد براي فاطمه مجلس جشن و شادي فراهم کنند . مراسم ازدواج در روز اول يا ششم ذي حجه سال دوم يا سوم هجري انجام گرفت .

فضائل حضرت زهرا (س)
پيغمبر (ص)فرمود:بهترين زنان عالم چهار نفرند:مريم دختر عمران ،فاطمه دختر محمد،خديجه دخترخويلد،آسيه زن فرعون.پيغمبرفرمود:فاطمه (ع)ازبهترين زنان بهشت است.
رسول خدا(ص)فرمود:هنگامي كه قيامت برپا شود ،منادي حق ازعرش ندا مي كند :اي مردم چشمهايتان راببنديد تافاطمه از صراط عبوركند.
پيغمبر(ص)به فاطمه فرمود:خدابه واسطه غضب تو غصب مي كندوبه واسطه خشنودي تو خشنود مي گردد. عايشه مي گويدبعد از رسول اكرم كسي را راستگوتر از فاطمه نديده ام .امام محمد باقر(ع) فرمود:‌به خدا سوگند فاطمه (ع) را به وسيله علم ، از فساد وبدي ها باز داشت .
امام صادق (ع)‌فرمود:‌فاطمه (ع) نزد خدا نه اسم خوانده مي شود : فاطمه، صديقه، مباركه ، طاهره، زكيه ، رضيه ، مرضيه، محدثه ، زهرا ، علت اينكه فاطمه ناميده شده اينست كه از شرور بدي ها معصوم و محفوظ است . اگر علي (ع) نبود همسر لايقي براي فاطمه پيدا نمي شد .
از امام محمد باقر(ع) پرسيدند چرا فاطمه(ع) به نام زهرا ناميده شد؟ فرمود:‌زيرا خدا او را از نور عظمت خودش آفريد. بواسطه ي نور آن حضرت آسمان و زمين روشن شد . به حدي كه ملائكه تحت تاثير آن نور قرار گرفتند و براي خدا به سجده افتادند گفتند خدايا اين نور چيست ؟ فرمود:

شعله ي است كه از نور عظمت خود آفريدم و در آسما نها ساكنش نمودم . او را از صلب بهترين پيمبران خارج خواهم ساخت و از اين نور ائمه و پيشوايان دين را خارج مي كنم تا مردم را بسوي حق هدايت كنند . آنان جانشينان پيغمبر من خواهند بود .
پيغمبر(ص) به فاطمه فرمود: دخترم ؟ خدا به دنيا توجه نمود و مرا به تمام مردم برگزيد . در مرتبه دوم باز بدان توجه نمود وهمسر تو علي (ع) از بر سايرين برتري داد . براي سومين مرتبه نيز توجه نمود و ترا بر زنان عالم برتري داد . و در مرتبه چهارم توجه كرد وحسن وحسين (ع) بر جوانان اهل بهشت امتيازداد . پيغمبر(ص) فرمود: بهشت مشتاق ديدار چهار زن است :‌اول مريم دختر عمران ،دوم آسيه زن فرعون، سوم خديجه دختر خويلد ، چهارم فاطمه دختر محمد .
پيغمبر(ص) فرمود:‌فاطمه پاره تن من است . اذيت او اذيت من خشنودي او خشنودي من است .
پيغمبر اكرم در حالي كه دست فاطمه (ع) در دست داشت فرمود:‌هر كس اين را مي شناسد و هر كس را كه نمي شناسد اين فاطمه دختر محمد ، پاره تن من و قلب و روح من است . هركس او را اذيت كند مرا اذيت نموده و هركس مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است.
ام سلمه مي گويد: فاطمه شبيه ترين مردم بود ، به رسول خدا .
پيغمبر (ص) فرمود:‌فاطمه حوريه اي است به صورت انسان .
پيغمبر فرمود:‌فاطمه اول كسي است كه داخل بهشت مي شود.

امام صادق (ع) فرمود:‌فاطمه را بدان جهت فاطمه ناميدند كه مردم قدرت ندارند . حقيقت او را درك كنند . پيغمبر مي فرمود:‌خدا من و علي و فاطمه و حسن و حسين (ع) را از يك نور آفريد.
ابن عباس مي گويد: از رسول خدا پرسيدم : آن كلماتي كه حضرت آدم از خدا ياد گرفت و بوسيله آنها توبه اش قبول شد چه بود؟ فرمود:‌خدا را قسم داد به حق محمد و علي وفاطمه و حسن وحسين (ع) بدان جهت توبه اش قبول شد .
پيغمبر (ص) فرمود:‌اگر علي نبود،‌براي فاطمه شوهرلايقي وجود نداشت.
پيغمبر (ص) مي فرمايد: وقتي معراج رفتم در بهشت گردش كردم و قصر فاطمه را ديدم كه هفتاد قصر بود و از لولو و مرجان ساخته شد ه بود.

پيغمبر به فاطمه فرمود: مي داني چرا فاطمه ناميده شدي؟
علي بن ابي طالب (ع) مي فرمايد: رسول خدا خيلي فاطمه را مي بوسيد ، عايشه اعتراض كرد. پيغمبر در جواب فرمود:‌هنگامي كه مرا به معراج بردند داخل بهشت شدم ،جبرئيل مرا نزد درخت طوبي برد و از ميوه هايش به من داد، آنها را خوردم و نطفه اي از آنها در من بوجود آمد. وقتي به زمين آمدم با خديجه همبستر شدم ، فاطمه آبستن شد. از اين رهگذر است كه هر وقت فاطمه را مي بوسم بوي درخت طوبي به مشامم مي رسد.
ابن عباس مي گويد:‌يك روز علي و فاطمه و حسن وحسين (ع) نزد پيغمبر بودند:‌فرمودند:‌خدايا تو مي داني كه اينان اهل بيت من وگرامي ترين مردم هستند . دوستانشان را دوست بدار و با دشمنانشان دشمني كن . ياري كنندگانشان را ياري كن . از تمام بدي ها پاكشان گردان. از تمام گناهان محفوظشان بدار. بواسطه روح القدوس تاييد شان فرما. سپس فرمود:‌يا علي تو امام امت و جانشين من هستي . مومنين را به سوي بهشت هدايت مي كني . گويا دخترم فاطمه را مي بينم كه در روز قيامت بر مركبي از نور سوار شده در جانب راستش هفتاد هزار ملك مي بيني و در جانب چپش هزار و پيش رويش هفتاد هزار و پشت سرش هفتاد هزار فرشته حركت مي كند زنان مومن امتم را بسوي بهشت مي بردن. پس هر زني كه نمازهاي پنجگانه را بخواند،‌ و ماه رمضان را روزه بدارد، حج خانه خدا را بجاي آورد ، و زكات اموالش را بپردازد، و از شوهرش اطاعت كند و علي (ع) را دوست بدارد ،بواسطه شفاعت فاطمه داخل بهشت خواهدشد . فاطمه (

ع) بهترين زنان جهان است.
گفته شد يا رسول الله آيا فاطمه بزرگ زنان عصر خودش مي باشد؟ فرمود: آن مريم است كه بزرگترين زنان عصر خودش بود، دختر م فامظ ، بهترين زنان گذشته و آينده است. وقتي در محراب عبادت قرار مي گيرد هفتاد هزار فرشتگان مقرب الهي به او سلام مي دهند . ومي گويند:‌اي فاطمه ! خدا ترا برگزيد و پاكيزه نمود و برجميع زنان عالم برتري داد.
سپس متوجه علي(ع) شد وفرمود:‌يا علي فاطمه پاره تن من و نور چشم من و ميوه دل من مي باشد هركه او را ناراحت كند مرا ناراحت مي كند و هر كه او را خشنود نمايد مرا خشنود مي سازد . فاطمه (ع) نخستين كسي است كه به من ملحق خواهد شد،بعد از من به اوخوبي كن. حسن و حسين (ع) فرزندان و گلهاي من مي باشد و بهترين جوانان اهل بهشتند، بايد همانند گوش و چشمت آنان را گرامي بداري.
سپس دستش را به جانب آسمان برداشت و فرمود:‌خدايا تو شاهد باش كه من دوستان اينان را دوست مي دارم و دشمنان را دشمن دارم.

شركت در مباهله
حضرت فاطمه (ع) يكي از پنج نفري بود كه در جريان مباهله با نصاري حضور داشت . داستان از اين قرار است:
در سال دهم هجري گروهي از نصاراي نجران ، به قصد بحث و كنجكاوي خدمت رسول خدا رسيدند ،دو نفر از بزرگان آنها به نام «‌سيد » و «‌عاقب»‌و اسقف بزرگ آنها را به نام «‌ابو حارثه» در اين جمع حضور داشند. مسائل مختلف و از جمله كيفيت خلقت حضرت عيسي (ع) مورد بحث قرار گرفت. پيامبر اكرم آياتي از اوائل سوره آل عمران را برايشان تلاوت فرمود:‌بحث به جدل كشيد . در آن هنگام اين آيه نازل شد :

(فمن حاجك فيه من بعد ما حائلك من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا وابنائكم و نساننا ونسانكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل الله علي الكاذبين)
يعني: هر كس كه بعد از ورود علم برتو، جدال مي كند و به آنها بگو: بيائيد تا ما فرزندان خودمان را و شما نفوس خودتان را (براي مباهله و نفرين ) دعوت كنيم و ازخدا تقاضا كنيم كه دروغگويان را مورد طرد و لعن خود قرار دهد.
رسول اكرم نيز بر طبق دستورخداوند متعال نصاراي نجران را به مباهله دعوت نمود . آنها نيز پذيرفتند ليكن پيشنهادي كردند كه تا روز بعد تاخير بيفتد. جماعت نصاري موضوع مباهله را با خودشان به مشورت گذاشتند . ابو حارثه اسقف بزرگ آنها گفت: بايدمنتظر فردا باشيم تا محمد با چه كساني به مباهله مي آيد . اگر خانواده و فرزندانش آمد . معلوم مي شود به گفته خود يقين دارد كه عزيزترين افراد را در معرض خطر قرار مي دهد، در اينصورت صلاح نيست كه وارد مباهله شويم. واگر با چند نفر از اصحابش به مباهله آمد معلوم مي شود در گفتارش شك دارد ، در اين صورت با او مباهله خواهيم نمود.
روز بعد نصاراي نجران به ميعادگاه آمدند ، مسلمين نيز اجتماع كرده بودند. در اين هنگام پيامبر را ديدند كه به اتفاق يك جوان و يك زن و دو كودك به سوي ميعادگاه مي آيد . اسقف بزرگ از مسلمانها پرسيد اينها چه كساني هستند؟گفته شد آن جوان علي بن ابي طالب پسرعم و داماد محمد است . آن زن فاطمه دختر پيامبر وعزيزترين افرادمي باشد و آن دو كودك حسن وحسين فرزندان فاطمه و علي هستند.

رسو ل خدا به اتفاق اين چهار نفر وارد شد و براي مباهله دو زانو رو ي زمين نشست . ابو حارثه وقتي اين منظره را ديد به خدا سوگندمحمد با اطمينان وجرات كامل همانند پيامبران نشسته و آماده مباهله است . صورت هايي را مشاهده مي كند كه اگر از خدا بخواهد كوه از جدا كنده مي شود . مي ترسم اگر بر ما نفرين كنند همه مسيحيان روي زمين به هلاكت برسند. مصحلت نيست مباهله كنيم. از مباهله منصرف شدند و خدمت رسول رسيده نقاضاي مصالحه كردند كه مورد قبول قرار گرفت.
قضيه مباهله داستاني است معروف كه در شان آن آيه مذكور نازل شده است و سني و شيعه اتفاق دارند كه رسول خدا (ص) جز علي و فاطمه و حسن وحسين (ع) را براي مباهله پيشنهاد نكرد. و اين فضيلتي است بزرگ براي حضرت فاطمه و هم چنين براي شوهرش حضرت علي و براي دو فرزندش حسن و حسين (ع) . جالب اين جاست كه در آينده مذكور حسن و حسين به عنوان فرزندان رسول خدا و فاطمه به عنوان زن بيت پيامبر(ص) وعلي بن ابي طالب به عنوان نفس پيامبر معرفي شده اند.

علم ودانش فاطمه
عمار مي گويد:‌روزي علي بن ابي طالب (ع) وارد منزل شد، فاطمه (ع)فرمود:‌ياعلي!بيا نزديك تا از حوادث گذشته و آينده برايت سخن بگويم، امير المومنين (ع) كه از سخن فاطمه در شگفتي بود خدمت پيامبر شرفياب شد و سلام كرد و نزديك آن جناب نشست . پيغمبر اكرم (ص) يا علي ! آغاز به سخن مي كني يا من بگويم؟
حضرت علي عرض كرد:‌دوست دارم از سخنان شما استفاده كنم.
پيامبر فرمود: گويا فاطمه به شما اينچنين و آنچنان گفت و به همين جهت نزد من آمدي.
حضرت علي عليه السلام عرض كرد: يا رسول الله مگر نور فاطمه هم از سنخ نور ما است؟ فرمود: مگر نمي دانستي ؟ امير المومنين از شنيدن اين سخن به سجده شكر افتاد وخداي را سپاس گفت . سپس به نزد فاطمه مراجعت كرد حضرت فاطمه گفت : يا علي ! گويا نزد پدرم رفتي و اين چنين و آن چنان به تو فرمود ؟
فرمود: آري اي دختر پيامبر!
فاطمه گفت : يا ابا الحسن ! خدا نور مرا آفريد و خداي را تسبيح مي گفت . آنگاه او را در يكي از درختان بهشتي به وديعه نها د. آنگاه كه پدرم داخل بهشت شد از جانب خدا ماموريت يافت كه از ميوه هاي آن درخت تناول كند ، پدرم از ميوه آن درخت تناول كند پدرم از ميوه آن درخت خورد و بدين وسيله نور من به صلب او منتقل گشت . و از صلب پدر به رحم مادر وارد شدم . يا علي ! من از آن نور هستم و حوادث گذشته و آينده را بوسيله آن نور مي يابم . يا ابا الحسن ! مومن بوسيله نور خدا مي بيند . امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: زني خدمت حضرت فاطمه عليها السلام

شرفياب شد و گفت : مادر ناتواني دارم كه در امر نماز به مساله مشكلي برخورد كرده و مرا خدمت شما فرستاده كه سوال كنم و مساله را مطرح نمود . حضرت فاطمه جواب آن مساله را داد آن زن براي دومين بار مساله ديگري را پرسيد و حضرت فاطمه جوابش را داد . بعد از آن مساله سوم را پرسيد و همچنين تا ده مساله شد . حضرت زهرا همه را جواب داد . سپس آن زن از كثرت سوال خجالت كشيد و عرض كرد : اي دختر رسول خدا۱ ديگر مزاحم نمي شوم خسته شديد

فاطمه فرمود: خجالت نكش هر سوالي داري بفرما تا جواب بدهم من از سوالات تو خسته نمي شوم بلكه با كمال ميل جواب مي دهم اگر كسي اجير شود كه بار سنگيني را بر بام حمل كند و در وجه آن مبلغ صد هزار دينار اجرت بگيرد . آيا از حمل بار خسته مي شود ؟ زن پاسخ داد : نه ، خسته نمي شود زيرا در برابر آن مزد زيادي دريافت مي كند . حضرت فاطمه فرمود: خدا در برابر جواب هر مساله آن قدر به من ثواب مي دهد كه بيشتر است از اينكه بين زمين و آسمان پر از مروايد باشد . با اين وجود آيا از جواب دادن خسته مي شود ؟
از پدرم شنيدم كه مي فرمود: علماء شيعه من در قيامت محشور مي شوند و خدا به مقدار علوم آنها و مراتب جديت و كوششان در راه ارشاد و هدايت مردم به آنان خلعت و ثواب علما مي كند . حتي به يكي از آنها تعداد يك ميليون حله از نور عطا مي كند . سپس منادي حق تعالي ندا مي

كند ! اي كسانيكه ايتام آل محمد را تكفل نموديد در آن هنگام كه از امامانشان منقطع بودند . اينان شاگردان شما و ايتامي هستند كه تحت تكفل علوم شما به دينداري خويش ادامه دادند و ارشاد و هدايت شدند . به مقداري كه در دنيا از علوم شما استفاده كردند به آنان خلعت بدهيد . در اين هنگام علما امت من به پيروانشان خلعت مي دهند . حتي به بعضي آنها صد هزار خلعت خواهند داد. سپس آن ايتام نيزبه شاگردان خوش خلعت ها مي دهند بعد از اينكه خلعت ها در بين مردم

تقسيم شد از جانب خدا دستور مي رسد كه خلعت ها ي علما را كه تقسيم كرده اند تكميل كنيد تا بمقدار سابق شود سپس دستور مي دهد كه دو چندانش كنيد و هم چنين به پيروانش . آنگاه حضرت فاطمه عليها السلام فرمود اي بنده خدا يك نخ از اين خلعت ها هزار هزار مرتبه بهتر است از آنچه خوشيد بر آن مي تابد زيرا اموردنيوي با كدورت و گرفتاري آلوده است اما نعمت هاي اخروي نقص و عيب ندارد .
امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: دو نفر زن كه يكي مومن و ديگري معاند بود در يك مطلب ديني با هم تنازع داشتند براي حل اختلاف خدمت حضرت فاطمه عليها السلام مشرف شدند و جريان را تعريف كردند چون حق با زن مومن بود حضرت فاطمه گفتارش را با دليل وبرهان تاييد كرد بدين وسيله بر زن معاند پيروز گشت و از اين پيروزي شادمان شد حضرت فاطمه به زن مومن گفت : فرشتگان خدا بيشتر از تو شادمان گشتند و غم و اندوه شيطان و پيروانش نيز بيشتر از غم و اندوه زن معاند مي باشد .

آنگاه امام حسن عليه السلام فرمود: و بدين جهت خدا به فرشتگانش فرمود: در عوض خدمتي كه فاطمه به اين زن مومن كرد بهشت و نعمت هاي بهشتي اش را زار هزار برابر آنچه قبلا مقرربود بداريد و همين روش و سنت را درباره هر دانشمند ي كه با علم و دانش خويش مومني را تقويت كند تا بر معاندي پيروز گردد معمول داريد و ثوابش را هزار هزار برابر مقرر داريد .

ايمان و عبادت فاطمه (ع)
پيغمبر اكرم درباره فاطمه (عليها السلام ) مي فرمود: ايمان به خدا در اعماق دل و باطن روح زهرا چنان نفوذ كرده كه براي عبادت خدا خودش را ازهمه چيز فارغ مي سازد .
امام حسن عليه السلام مي فرمايد : مادرم زهرا را در شب جمعه ديدم كه تا صبح مشغول عبادت پروردگارم جهان بود دائما در حال ركوع و سجود بود تا سفيده صبح نمايان گشت . شنيدم كه مومنين را يك يك نام مي برد و دعا مي كرد اما براي خودش دعا نكرد . عرض كردم . مادر جان ! چرا براي خودت دعا نمي كني ؟ فرمود: اول همسايه بعد خويشتن . الجار ثم الدار.
حسن مي گفت : فاطمه زهرا عابدترين مردم بود در عبادت حق تعالي آنقدر بر پا ايستاد تا پاهاي مباركش ورم نمود. پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و اله و سلم ) مي فرمود: فاطمه دختر بهترين زن عالم است پاره تن من و نور چشم من و ميوه دل من و روح و روان من است . حوريه اي به صورت انسان آنگاه كه در محراب عبادت بايستد نورش براي فرشتگان آسمان درخشندگي مي كند خدا به ملائكه خطاب مي كند بنده مرا ببينيد چطور در مقابل من به نماز ايستاده و اعضاي بدنش از خوف مي لرزد و غرق عبادت است ! اي ملائكه گواه باشيد كه پيروان فاطمه عليها السلام را از عذاب دوزخ د رامان قرار دادم .
البته شخصي كه در مركز نزول قران تولد يافته باشد و در دامن وحي رشد و نموكند وشب وروز گوشش با صوت قرآن آشنا باشد و تحت تربيت پدري مانند محمد (ص) قرار گيرد كه آنقدر عبادت كرد تا پاهاي مباركش ورم نمود و در خانه شوهري مانند علي بن ابي طالب (ع) زندگي كند كه عابدترين افراد اهل زمان بود بايد چنين مقام شامخي را در عبادت داشته باشد و بايد ايمان در اعماق روحش نفوذ نمايد .

گردن بند پربركت
جابربن عبدالله انصاري مي گويد روزي نماز عصر را با پيغمبر (ص) خوانديم اصحاب

اطرافش نشسته بودند نا گاه پيرمردي خدمت رسول خد رسيد كه لباس كهنه اي پوشيده بود و از شدت پيري و ناتواني نمي توانست بر جاي خودش قرار گيرد . پيغمبر (ص) متوجه او شد و از احوالش پرسيد عرض كرد يا رسول الله مردي هستم گرسنه سيرم كن برهنه ام لباسي به من عطا كن تهي دستم چيزي به من بده .
رسول خدا فرمود : من اكنون چيزي ندارم ولي تو را به جايي راهنمايي مي كنم شايد حاجت برآورده شود بر و به منزل شخصي كه خدا و رسول را دوست دارد خدا و رسول نيز او را دوست دارند برو به خانه دخترم فاطمه (ع‌) شايد به تو چيزي عطا كند سپس به بلا ل فرمود : پيرمرد ناتوان را به خانه فاطمه هدايت كن .
بلا ل با تفاق پيرمرد به خانه فاطمه رفتند پيرمرد عرض كرد: سلام بر شما اي خانواده نبوت و مركز نزول فرشتگان فاطمه عليها السلام جوابش را داد و فرمود كيستي ؟ عرض كرد : فقيري هستم خدمت پدرت رسيدم مرا به سوي شما راهنمايي نمود . اي دختر پيغمبر گرسنه ام سيرم كنيد برهنه ام پوششي به من بدهيد فقيرم چيزي به من عطا كنيد حضرت فاطمه كه هيچ غذايي در خانه سراغ نداشت پوست گوسفندي را كه فرش حسن و حسين عليها السلام بود به پيرمرد داد عرض كرد اين پوست كجاي زندگي مرا اصلاح مي كند فاطمه گردن بند ي را كه دختر عمويش به وي اهدا نموده بود به او داد و فرمود : بفروش و زندگي خودت را بدان اصلاح كن .
پيرمد برگشت و جريان را خدمت پيغمبر عرض كرد آن حضرت گريست و فرمود گردن بند را بفروش تا خدا به بركت عطاي دخترم براي تو گشايشي فراهم سازد .
عمار ياسر از رسول خدا (ص ) اجازه گرفت كه آن را خريداري كند از پيرمرد پرسيد : آنرا چقدر مي فروشي ؟
گفت به بهاي آنكه شكمم را از نان و گوشت سير كني و يك برد يماني بر تنم بپوشاني تا با آن نماز بخوانم و يك دينار پول بدهي تا مرا نزد اهل و عيالم برساند .
عمار گفت من اين گردن بند را به بيست دينار و دويست درهم و يك برد يماني و يك حيوان سواري و نان و گوشتي كه سيرت كند مي خرم .
پيرمرد گردن بند را به عمار فروخت و پولش را تحويل گرفت و خدمت رسول خدا برگشت . حضرت از او پرسيد سيرو پوشيده شدي ؟ عرض كرد : آري به بركت عطاي فاطمه (ع) بي نياز شدم خدا درعوض به فاطمه عطائي بكند كه نه چشمي ديده ونه گوشي شنيده باشد . رسول خدا (

ص) به اصحاب فرمود : خدا در همين دنيا چنين عطائي را به فاطمه كرده است زيرا پدري مثل من و شوهرش مثل علي (ع) و فرزندي چون حسن وحسين (ع) بدو داده است وقتي عزرائيل فاطمه را قبض روح كند و در قبر از او بپرسند : پيغمبرت كيست ؟ جواب مي دهد : پدرم ميگويند : امامت كيست ؟ جواب مي دهد شوهرم علي بن ابي طالب خداگروهي از ملائكه را ماموريت داده كه بعد از مردنش دائماً درود مي فرستند بر او و پدر و شوهر و فرزندانش . آگاه باشيد كه هركس مرا بعد از وفات زيارت كند مثل آنست كه در زمان حيات به زيارتم آمده باشد و هركس به زيارت فاطمه ام برود مثل آنست كه مرا زيارت كرده باشد .

عمار گردن بند را گرفت و خوشبو نمود و در پارچه يماني گذاشت و به غلامش گفت : اين را ببر خدمت رسول خدا تقديم كن خودت را نيز به آن حضرت بخشيدم وقتي غلام پيش رسول خدا رفت حضرت مال را با غلام به فاطمه بخشيد فاطمه عليها السلام گردن بند را گرفت و غلام را آزاد نمود هنگامي كه غلام به آزادي رسيد خنديد علت خنده اش را پرسيدند جواب داد از بركت اين گردن بند مرا شگفت آمد زيرا گرسنه اي را سيركرد برهنه اي را پوشش داد تهي دستي را بي نياز كرد بنده اي را آزاد نمود و باز هم نزد صاحبش برگشت.

محبت و احترام پيامبر (ص) نسبت به فاطمه (ع):
عايشه مي گويد : فاطمه (ع) در سخن گفتن شبيه ترين مردم به رسول خدا بود وقتي بر پيغمبر وارد مي شد آن حضرت دستش را مي گرفت و مي بوسيد و برجاي خودش مي نشانيد . هرگاه رسول خدا بر فاطمه وارد مي شد به احترام پدر از جاي برخاست. دست آن حضرت را مي بوسيد ودرجاي خودش مي نشاند .
روزي عايشه پيغمبر(ص) را ديد كه فاطمه را مي بوسد. عرض كرد:‌يا رسول الله آيا هنوز هم فاطمه را مي بوسي با اين كه شوهر دارد؟ پاسخ داد:‌اگر مي دانستي من چه قدر فاطمه را دوست دارم محبت توهم نسبت به او زيادتر مي شد. فاطمه حوريه اي است به صورت انسان. هر وقت مشتاق بوي بهشت مي شوم او را مي بوسم.
علي بن ابي طالب(ع) از پيغمبر پرسيد يا رسو ل الله مرا بيشتر دوست داري يا فاطمه را ؟
فرمود:‌تو عزيزي و فاطمه محبوب تر .
فاطمه (ع) مي فرمايد:‌وقتي اين آيه نازل شد ( لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاء بعضكم بعضاَ) من ديگر پدرم را بابا خطاب نمي كنم «يا رسول الله» مي گفتم . چندين مرتبه او را صدا زدم ولي جوابم را نداد . سپس فرمود:‌فاطمه جان اين آيه درباره تو و فرزندانت نازل نشده . تو ازمني و من از تو هستم . درباره متكبرين قريش نازل شده است . تو به من بابا بگو. زيرا اين عبارت قلب مرا زنده مي كند و پروردگار جهان را خشنود مي سازد.

از عايشه پرسيدند: محبوب ترين مردم نزد رسول خدا(ص) چه كسي بود؟‌ گفت: فاطمه (ع) بعد پرسيدند: محبوب ترين مردان چه كسي بود؟‌شوهرش علي.
پيغمبر تا صورت فاطمه را نمي بوسيد بخواب نمي رفت.

پيغمبر اكرم وقتي مي خواست به سفر برود آخرين و داعش با فاطمه بود وقتي هم از سفر برمي گشت اول به ملاقات فاطمه (ع) مي شتافت.
پيغمبر (ص) مي فرمود: فاطمه پاره تن من است . هر كس او را خشنود كند مرا خشنود كرده و هر كسي كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده است. عزيزترين مردم نزد من فاطمه است.
در اين مطلب ترديد نيست كه رسول خدا بيش از حد معمول و متعارف نسبت به فاطمه اظهار محبت مي نمود. بحدي كه گاهي مورد اعتراض واقع مي شد. البته محبت و علاقه به فرزند ،طبيعي هر پدري است اما اگر از حد متعارف تجاوز نمود،‌ بايد علت ديگري داشته باشد. اظهار محبت بي حد و حصر نسبت به فرزند ، ممكن است علتش جهل و كوتاهي فكري پدر باشد ، ولي بدون شك اين علت را نمي توان به پيغمبر نسبت داده كه خدا درباره اش مي فرمايد( انك لعلي خلق عظيم ) پيامبري كه تمام كارهايش بر طبق وحي الهي است وخدا درباره اش مي فرمايد ( ان هو الا وحي يوحي )
بنابراين آن همه اظهار محبت ها ي فوق العاده رسول خدا(ص) منشا ديگري داشته باشد . آن حضرت مقام و موقعيت ممتاز فرزندش فاطمه (ع) را تشخيص مي داد و او را به خوبي مي شناخت . پيغمبراكرم مي دانست كه فاطمه مركز توليد نيروي ولايت و مادر امامان و پيشوايان دين است . بانوي نمونه اسلام و معصوم از هر گناهي است . بغير از رسول خدا و علي كسي نمي توانست كه نور فاطمه (ع) را درك كند. رسول خدا (ص) مي دانست كه نور فاطمه (ع) روشني بخش فرشتگان آسمان است و بوي بهشت را از فاطمه استشمام مي نمود