قرآن کریم سراسر تفکر یا دعوت به تفکّر است و خداوند در آیات بسیاری امر به تفکّر و تدبر کرده است این امر در قرآن به راههای مختلف تذکر داده شده .
چنانکه مشاهده می شود . آیا دانایان و نادانان یکسانند؟ مسلم است که دانایی ثمره تفکّر است و علم نورانی نتیجه تفکر حقیقی . ملاحظه می شود که در بیش از سیصد آیه مردم به تفکّر و تذکّر و تعقّل دعوت شده اند و یا به پیامبر (ص) استدلالی را برای اثبات حقی و یا از بین بردن باطلی می آموزد فضیلت و جایگاه تفکّدر //////

آن حضرت دائم در تفکّر بود و هیچ کاری را بدون تفکّر انجام نمی داد در همۀ امور تدبّر و تأمل داشت . «یحزن لسانه الّا فیما یعنیه »
////// خود را از سخنان بی مورد باز می داشت و تنها به جا سخن می گفت انسانی که اهل تفکر باشد اهل سخنان بی فایده نیست و الینه لازم تفکّر سکوت است حضرت حسین (ع) گوید از پدرم پیرامون سکوت رسول خدا (ص) سوال کردم فرمود سکوت آن حضرت بر چهار مبنی بود : بردباری –دور اندیشی –اندازه نگاهداری و تفکّر سکوتش در اندازۀ نگاهداری از آن باب بود که همه مردم را به یک چشم ببیند و به گفتار هه به یک نحو گوش دهد اما سکوتش در تفکر آن بود که در چیزهای باقی و فانی فکر می کرد و بردباری و شکیبایی برای او با هم جمع شده بود و به همین جهت هیچ چیز او را به خشم نمی آورد و بر نمی انگیخت .

ثمرات فکر
ثمرات و پیامدها و نتایج فکر بسیار است و به طور کلی ثمره فکر علم و احوال و اعمال است اما محصول ویژه فکر همان علم است اگر علم در قلب حاصل شود حاصل قلب عوض می شود اعمال اعضا و جوارح تغییر می یابد چراکه عمل تابع حال قلب است حال هم تابع علم است علم نیز تابع فکر . قرآن کریم دعوت به تفکّر در مجاری گوناگون و اساسی می نماید از وجه
الف-انسان شناسی -«ما او را از آب نطفه مختلط آفریدیم و او را شنوا و بیان کردیم .

«ما از اوییم و به سوی او باز می گردیم » و از امیرالمونین نقل شده است . شناخت خود سودمندترین شناختهاست .
ب-جهان شناسی : «و فی الارض آیات للموقنین » در زمین نشانه هایی است برای اهل یقین به حقیقت در گردش شب و روز بلکه در هر چیزی که خدا در آسمانها و زمین خلق فرموده برای اهل خرد و تقوا علامت و نشانه های خدا پدیدار است .

به بیان امام خمینی : همه عالم اسم الله است . تمام عالم چون اسم نشانه است همۀ موجوداتی که در عالم هستند اینها نشانه ذات مقدس حق تعالی هستند منتها نشانه بودنش را بعضیها می توانند به عمقش برسند که این جور نشانه است و بعضی هم به طور اجمالی می توانند بفهمند که نشانه چیست تاریخ شناسی و شناخت سنن و قوانین تاریخ : تاریخ گذشتگان را بیان کن باشد که در آن تفکّر کنند .

قرآن کریم به گردش در زمین و نگرش به تحوّلات تاریخی و کسب اعتبار دعوت می کنند و روشن است که عبرت جز در سایه تفکّری عمیق میسر نیست .
قرآن اساساً بیان تاریخ را برای تفکّر و منبع آن می شمارد قرآن کریم زندگی گذشتگان و فراز و نشیب حیات آنان و دقت در علل عظمت و انحطاطشان را از موضوعات مهم تفکر می داند .
حرّیت
حریّت در اسلام به معنای از بیگانه رستن و به دوست پیوستن است طوق بندگی غیر خدا را باز کردن و بسته کمند محبوب گشتن . انسان آنگاه که به رستگاری می رسد و از دنیا آزاد می شود از خود خلاصی می یابد و عبد می شود محّر می گردد. آنکه هیچ تعلّقی از تعلّقات عالم او را اسیرش نکرده است .
سیرۀ پیامبر اکرم (ص) سیره حریت است و شأن او آزاد کردن انسان از همه غُلها و زنجیرهای اسارت تاحّر تربیت نماید .
حریت چیست و چه تفاوتی با آزادی در معنای متداول دارد ؟

واژه آزادی به معنایی که امروز متداول است بیش از چند قرن از عمرش نمی گذرد و این معنا به دنبال رنسانس غرب و پس از آنکه بشر غربی جهت خود را نسبت به عالم و آدم و خدای عالم و آدم تغییر داد پیدا شده است .
او بنا را بر این گذاشت که دیگر چیزی جز خود را پیوسته خود را عین حق پنداشت و به جای آنکه خود را مخلوق و مظهر اسم او بداند خدا را مخلوق خویش دانست . او بندگی اهوا و امیال نفسانی و عبودیت نفس اماره و بندگی شیطان را آزادی پنداشت .

چون انسان موجودی اجتماعی است طبعا به سوی اجتماع سوق داده شده و به موجب خاصۀ اجتماعی بودن همیشه اراده و افعال خود را در خود اراده و افعال دیگران قرار داده است و همین موجب شده است که در برابر قانون نیز خضوع کند و تسلیم باشد زیرا این قانون است که با ایجاد حدّ و مرز اراده و اعمال انسانها را تعدیل کرده و آنها را درحدّی معین نگه می دارد پس همان

طبیعتی که آزادی اراده و عمل را ایجاب می کند همان موجب محدودتیش شده است اما تمدن جدید چون وضع قانون را بر اساس بهره مندی از لذائذ مادی می داند لذا انسانها را در امور دینی و اخلاقی آزاد می گذارد و چنین می گوید که انسان در خارج از چهارچوب قانون از آزادی کامل

برخوردار است ولی اسلام قانونگذاری خود را بر اسا توحید و ثانیا بر اساس فضائل اخلاقی قرار داده است قانون اسلام تمام ///// فردی و اجتماعی انسانها را مورد توجّه قراد داده در هر امر بزرگی و یا کوچکی نظر داده شده است و هر موضوعی که به نحوی با انسان ارتباط داشته باشد نسبت به آن اظهار نظر کرده است چیزی که در این مکتب هست آنکه آدمی تمام اعمال و اراده های خود از قیّد عبودیّت و بندگی غیر خدا آزاد است .

جهت گیری تربیت در سیره نبوی بدان مقصد است که انسان آزاد از تعلّقات غیر الهی تربیت کند و با زدودن رنگ تعلّقات رنگ فطری الهی را ظاهر سازد .
اسلام با عبودیت الله حریّت را تدارک می کند و در حقیقت اقرار و اعتراف به بندگی خداوند است که موجب آزادی انسان از بندگی دیگران می شود و موجب کرامت شخصیت او می گردد .
خصوصیات انسان حرّ
۱-گشاده رویی
پیامبر خویی پسندیده داشت و خویش برخورد و خوش مجلس بود آن حضرت مزاح می کرد و جز سخن حق چیزی نمی گفت و هنگام سخن گفتن تبسم می کرد .

۲-حیا و عفت
به درستی که حیا و پاکدامنی از خصوصیات اخلاقی اهل ایمان و خوی آزادگان است .
حیا چنان با ایمان پیوند خورده است که درز بان پیشوایان حق قرین یکدیگر تعبیر شده است که با رفتن یکی از آن دو دیگری نیز می رود .
۳-کینه نداشتن و فریب ندادن
پیامبر الگوی حریت ، از هر کینه و فریبی آزاد بود آن حضرت در امور مربوطه هیچ کینه ای در دل نداشت قرآن هم زجر ها و تهمتها و بدیها را ندیده می گرفت و تنها برای حفظ حرمت الهی بود که غضبناک می شد .
استقلال
از مسائلی که باید از سیرۀ پیامبر آموخت استقلالی که در در حضرت مشاهده می کنیم چه استقلال فکری و چه استقلال عملی هر که پیمان با هوالموجود بست گردنش از بند هر معبود رست اینها هستند که شدید و سازش ناپذیر نسبت به کفارند در میان خود مهربان و با گذشت اند و به دنبال فضل و رضای پروردگار ند اینها هستند که روی پای خود می ایستند به استقلال دست می یابند .
سیره شورش پیامبر یعنی تربیت انسانی که وابستگی به خود نداشته باشد تا مستقل گردد چرا که ریشه و منشأ همه وابستگیها وابستگی به خود است و استقلال فردی و اجتماعی جز در سایه این گونه تربیت حاصل نمی شود .
پیامبر فرمود هرگز در کارهای خود از دیگران و لو به اندازه یک قطه چوب مسواک کمک نخواهید .
کارهای خود را خود انجام دهید با کار و تلاش خود زندگی خویش را تأمین می کرد . سیره آن حضرت و پیروانش سیره استقلال بود .

عدم تکلّف
سیره نبی اکرم (ص) برعدم تکلف استوار بود و آن را از افتخارات خود می شمرد افتخار در بری بودن از تصنّع و خود آرایی و بستن چیزی به خود و خود را به مشقت انداختن در هیچ مورد ظاهر سازی نمی کرد .
خود بود و الگوی خودی و بی تکلّفی امام صادق(ع) فرمود هیچ انسانی تکبّر یا ستمگری ننمود . مگر به سبب ذلّت و حقارتی که در نفس خویش دارد.

اصل نظم و انضباط
از اصول جالب توجّه در منطق عملی پیامبر اکرم (ص) اصل نظم و انضباط است به طوری که در همه جلوه های زندگی آن حضرت عینیت داشت و همان طور که هستی منظم است آن جلوه تام حق و وجه الله الاعظم به تمامه نظم بود .
آن گاه که به خانه وارد می شد اوقات خود را تقسیم می کرد و هر بخش آن را برای انجام برنامه ای خاص در نظر می گرفت .

پیامبر اسوۀ نظم و انضباط بود نظمی دقیق و الهی بر همه ////// و رفتار وی حاکم بود همان چیزی که در حیات نورانی ائمه چشمگیر است و مبنی بر این سیره تلاش شده است تا مسلمانان منظم و بر حیات و بی نظمی الهی حاکم شود بر تقسیم کردن اوقات و داشتن برنامه ای مشخص در کل اوقات تأکید شده است .

اصل حفظ حدوداللّه
حسین (ع) گوید از پدرم از سیرۀ رسول خدا (ص)در خارج از منزل پرسیدم که چگونه بود ؟ فرمود در باره حق کوتاهی نداشت و تجاوز هم نمی کرد .
کلمۀ حد به معنای حاجز و مانع و فصل و پردۀ بین دو چیز است که اجازه نمی دهد یکی با دیگری اختلاط پیدا کند مثلاً «حدّ زمین » یعنی آن مرزی که این زمین را از زمین دیگر جدا می کند .
پیامبر اکرم (ص) حافظ حدود بود . چون حافظ دین و اسلام بود و اسلام به تمام حدّ است مرز است .
آنچه در حیات پیامبر به عنوان یک اصل مطلق در تمام امور و کلیه مراحل مشاهده می شود اصل حفظ حدود و مرزهای الهی است رعایت این اصل نه تنها در برخورد با مومنان و مسلمانان لازم است بلکه در برخورد با کافران و مشرکان و حتی دشمنان حربی نیز لازم است رعایت شود خداوند در قرآن می فرماید «اینها حدود الهی است از آن تجاوز نکنید »

در همۀ امور حتی در تقابل با دشمن استاد شهید مطهری در این باره می گوید :
آیا آن جایی که دشمن مشرک است و ضدّ ماست حدّ در کار است ؟ آری قران می فرماید «ای کسانی که ایمان آورده اید با این کافران که با شما در ستیزند بجنگید ولی هرگز حد را از دست ندهید .
آیا می شود گفت که از حد تجاوز کردن در یک مواردی جایز است ؟ هرگز از اصل تجاوز کرده و در هیچ موردی جایز نیست و اگر می گوید من با دشمن می جنگم برای آنکه می خواهم خاری را از سر راه بشریّت بردارم خارکه برداشته شد کافی است دیگر چه کاردارد که آن شاخه را بردارد ؟
قتال در راه خدا یعنی قتال در مرزها و الّا تجاوز از حق است و دیگر اطلاق فی سبیل اللّه به آن نمی توان کرد حتی این حدود آن قدر است که علما و فقهای اسلام می فرمایند در جنگ و نبرد باید ابتدا دعوت به اسلام و محاسن آن باشد و این حدود رعایت شود آنگاه در صورت عدم پذیرش مساله قتال مطرح است .

تصلّب در حفظ حدود الهی و اجرای آن
باید در حفظ و اجرای حدود الهی تصلّب داشت و نباید در اجرای حدود الهی گرفتار محبّتها و احساسات بی مورد شد احساسات و محبّتی که نتیجه اش چیزی جز فساد و آلودگی اجتماع نیست و برای خنثی کردن انگیزه ای این گونه احساسات مسأله ایمان به خدا و روز جزا را پیش می کشد چرا که شأن ایمان به مبدا و معاد تسلیم مطلق در برابر فرمان اوست ایمان به خداوند عالم حکم سبب می شود که انسان بداند هر حکمی حکمتی دارد و بی دلیل تشریح نشده و ایمان به معاد سبب می شود که انسان در برابر مخلّفها احساس مسئولیت کند .

حضرت امیر (ع) می فرماید : لو حفظهم حدود اله سبحانه لعجّل لکم من فضله الموعود.
اگر حدود الهی را حفظ کنید خداوند از کرمش (در ارسال ) موعود به شما شتاب خواهد کرد .
اصل کیفیت استخدام وسیله
«و ماکنت متخدالمضلّین عضّداً » و من گمراه کنندگان را دستیار نمی گیرم .
در اسلام همان گونه که هدفها مقدّس هستند و انسان باید در انتخاب اهدافش مسلم و مؤمن باشد در استخدام وسیله برای رسیدن به آن هدفها نیز باید مسلم و مومن باشد برخی از مردم از نظر هدف مسلمان نیستند در زندگی مقصدی جز خور و خواب و خشم و شهوت ندارند لذّت جویی همه چیز آنهاست .

دسته دوم انسانهایی هستند که هدفشان خوب است از نظر هدف مسلمان هستند به دنبال هدفهای پاک و مقدّس و عالی هستند امّا در استخدام وسایل و انتخاب راه و به کارگیری روش برای رسیدن به آن اهداف مسلمانان نیستند .
دسته سوم کسانی هستند که هم در هدف مسلمانند و هم در کیفیّت استخدام وسیله و این گروه اندک اند .
کافی نیست که انسان تنها به دنبل هدفهای والا باشد بلکه لازم است که در رسیدن به آن هدفها به کار گرفته می شود مناسب و سازگار با آن هدفها باشد و با هم سنخیت داشته باشد .
حسین (ع)گفت : از پدرم امیرالمؤمنین (ع) اصل تعادل از سیره رسول خدا در خارج از منزل پرسیدم فرمود در حکم امور میانه رو بود گاهی افراط و گاه تفریط نمی کرد .

اصل تعادل از اصولی است که در قران کریم بدان عنایت زیادی شده است و در حیات نورانی پیامبر اکرم (ص) و ائمه هوی (ع) در کلیّه اعمال و رفتارشان آن را مشاهده می کنیم .
ریشه بسیاری از اغرافات فردی و اجتماعی را می توان در عدم رعایت اصل تعادل جست در قرآن کریم آیات متعددی درباره اصل تعادل در همه امور فردی ، خانوادگی

، اجتماعی ، نظامی ، اقتصادی آمده است و لزوم رعایت این اصل گوشزد شده است
چگونه است اسلامی یک است میانه و حد وسط است .
اعتدال اصلی است که برتمام تعلیمات اسلام احاطه دارد اعتدال در عقیده (یعنی نه ///// شرک ) نه جبر نه تعویض ، نه تشبیه و نه تعطیل هیچکدام در عقاید اسلامی راه ندارد؟ یک مسلمان واقعی نمی تواند انسان یک بعدی باشد و بلکه انسانی همه جانبه متفکّر .
رسول خدا (ص ) فرمود «خیرالامور اوسطها » بهترین کارها حد وسط آن است .
هرکس میانه روی را ترک کند و از راه حق منحرف خواهد شد . راه رشد ،عدالت ،درستی ، کمال راه تعادل است و انسانی بهرۀ درست از زندگاین این جهانی و آن جهانی خواهد بود که در این مسیر سیر کند و در همه امور تعادل را حفظ و رعایت نماید .
یکی از امور که بسیار ظریف و زیبا بیان شده تعادل در خانواده و چگونگی رابطه افراد این کانون با یکدیگر و تعادل محبّت در این کانون است .ودرقرآن کریم می فرماید خطر عدم تعادل در آن را موجب هلاکت می شود و در این باره دو دسته آیات داریم آیاتی که خطاب به والدین است :
«آگان باشید که مالهای شما و فرزندان شما فتنه است » .

ما دشمن شمایند از آنان برحذر باشید و اگر عفو کنید و از خطاهاشان بگذرید و بدیهایشان را ندیده بگیرید کاری خدای کرده اید چون خدا هم غفور و رحیم است جز این نیست که اموال و اولاد شما فتنه و مایه آزمایش شمایند و نزد خدا پاداش بزرگ است .
در این آیات اولاد را به عنوان آزما