ماهیت مرگ

قرآن کریم تعبیرخاصی دربارۀماهبت مرگ دارد .قرآن در این موردکلمۀ((تَوَفَی))رابه کار برده و مرگ را ترفی خوانده است .
توفی و استیفا هر دو از یک ما ده اند (وفاء) هر گا ه کسی چیزی را به کمال وتما م وبدون کم و کسر دریافت کند وبه اصطلاح آنرا استیقا نماید درزبان عربی کلمۀ توفی رابه کار می برند ،مثل ((تَوَفــّیتُ الما لِ)) یعنی تما م مال رابدون کم و کسر دریافت کردم در۲۴ آیه از آیات قرآن کریم این

تعبیردرمورد مرگ آمده است.از همۀ آنهاچنین استنباط می شود که مرگ از نظر قرآن تحویل گرفتن است. یعنی انسان در حین مرگ به تمام شخصیت و واقعیتش درتحویل ما موران الهی قرار می گیرد و آنا ن انسان رادریافت می کننداز این تعبیر قرآن مطا لب زیر استنبا ط میشود.
الف-مرگ نیستی و نابودی و فنا نیست انتقال از عالمی به عالم دیگر واز نشئه ای به نشئه ای دیگر است به گونه ای دیگر ادامه می یابد .

ب-آنچه شخصیت واقعی انسان را تشکیل میدهد و ((من)) واقعی او محسوب میشود ،بدن و جهازات بدنی و هر چه از توابع بدن به شمار می زود نیست ،زیرا بدن و جهازات بدنی و توابع آنها به جائی تحویل نمی شود و در همین جهان تدریجاًمنهدم می گردند .آن چیزی که شخصیت واقعی مارا تشکیل میدهد و((من)) واقعی ما محسوب می شود همان است که در قرآن از آن به ((نفس))و احیاناً به روح تعبیر شده است .
ج-روح یا نفس انسان که ملاک شخصیت واقعی انسان است و جاودانگی انسان به واسطۀ جاودانگی او است از نظر مقام ومرتبه وجودی در افقی مافوق افق ماده ومادیات قرار گرفته است .
مسلۀ روح و نفس و بقا ء روح پس از مرگ از امهامات معارف اسلمی است و چناکه قبلاً بیان شد نیمی از معرف اصیل غیر قابل انکار اسلامی بر اصالت روح ،و استقلال آن از بدن و بقاء بعد الموت آن استوار است . همچنان که انسانیت و ارزشهای واقعی انسانی بر این حقیقت استوار است و بدن آن موهوم محض است .

تمام آیاتی که صریحاً زندگی بلا فاصله پس از مرگ را بیان می کنند که نمونه هائی از آنها دراینجا می آوریم دلیل است که قرآن روح را واقعیتی مستقل از بدن و باقی بعد از فنای بدن می داند . برخی می پندارند که از نظر قرآن روح و نفسی در کار نیست انسان با مردن پایان می پذیرد ،یعنی پس از مرگ شعور و ادراگ و سرور و رنجی در کار نیست تا آنگاه که قیامت کبرا به پا شود و انسان حیات مجدد بیابد تنها آنوقت است که انسان بار دیگر خود را و جهان را می یابد

ولی آیاتی که صریحاً حیات بلا فاصله پس از مرگ را بیان می کند دلیل قاطعی است بر رد این نظریه ، البته تنها قرآن نیست که اصلاحات رو حی را در آیات متعدد خود تأکید کرده است بلکه در حد تواتر در کتب حدیث و دعا ونهج البلا غه از جانب رسول اکرم (ص) م ائمه اطهار (ع) این مطلب تأ یید شده است .حقیقت این است که انکار روح یک اندیشه پوچ و پسیدۀ غربی است که از حسی گرائی غربی سرچشمه می گیرد و متأ سفانه دامنگیر برخی پیروانباحسن نیت قرآن هم شده است .

اکنون برای نمونه از آیاتی که در آن از مرگ به ((توفی)) تعبیر شده است و در بعضی از آنها یک سلسه اعمال حیاتی به انسانها بلاقاصله پس از مرگ نسبت داده شده از قبیل مکالمه ،آرزو و تقاضا ،میآوریم :

((و َقا لُوا ضَلَلنا فِی الاَرضِ اَ ئِنّا لَفی خَلقٍ جَدیدٍ ؟ بَل هُم بَلقاءِ رَبِّهِم کافِرُونَ.قُل یَتَو فّاکِم مَلَکُ المَوتِ الَّذی و کلَ بِکُم ثُمَّ اِلی رَبّکُم تُرجَعُون))
((و گفتند : آیا آنگاه که ما گم شدیم در زمین آیا ما در آفرینشی جدید قرار خاهیم گرفت ((این سخنان بهانه است) حقیقت این است که اینها (از روی عناد ) ملاقات پروردگار خویش را منکرند .بکو همانا فرشتۀ مرگ که موکول بر شماست شما را در حین مرگ به تمام و کمال دریافت می کند ؛ سپس به سوی خدا باز گردانده می شوید)).

در این آیه قرآن کریم یکی از اشکالات و شهبات منکران را در مورد معاد و حیات اخروی ذکر می کند وپاسخ می گوید :شبه و اشکال اینجاست که پس از مرگ هر ذره ما نابود می شود ،به جائی میرود و اثری از ما نیست چگونه ممکن است مورد آفرینش تازهای قرار گیریم.
پاسخ قرآن ضمن اشاره به اینکه این شبهات بهانه جو ئی هائی است که در اثر حالت عناد و انکار ابراز میدارند این است که بر خلاف ادعای شما (من واقعی و شخصیت واقعی شما)آن چیزی

نیست که شما فکر می کنید گم می شود . شما به تمام شخصیت و کلّ واقعیت در اختیار فرشتۀ خدا قرار می گیرید .
مقصود شبهه کنندگان از گم شدن این است که هر ذره ای از بدن ما به جایی می افتد و اثری از آنان باقی نمی ماند پس بدن ما را بار دیگر زنده می کنند. عین این شبهه که مربوط است به متفرق شدن و گم شدن اجزاء بدن ، در آیات دیگر قرآن نیز آمده است و جواب دیگری به آن داده شده است وآن این که همۀ این ((گم شدنها )) از نظر شما گم شدن است ،برای بشر دشوار و بلکه نا ممکن است که این ذرات را جمع آوری کند اما برای خدا که علم و قدرتش نامتناهی است هیچ اشکالی نیست

.
درآیات مذکور سخن منکران مستقیماً دربارۀ اجزا ء بدن است که چگونه و ازکجا جمع آوری می شود. ولی در اینجا به گونۀ دیگر جواب داده است زیرا در اینجا سخن صرفاً در این نیست که اجزاء بدن هر کام به جائی می افتد و اثری از آنها نییست ،بلکه در این است که با قم شدن اجزاء بدن، ((ما )) گم می شویم و دیگر
((ما)) و ((من)) در کار نیست . به عبارت دیگر سخن شبه کنندگان این است که بامتفرق شدن اجزاء بدن شخصیت واقعی ما نیست و نابود می شود . قرآن دراینجا اینگونه پاسخ می گوید که بر خلاف گمان شما شخصیت واقعی شما هیچ وقت گم نمی شود تا نیازی به پیدا کردن باشد . از اول در اختیار فرشتگان ما قرار می گیرد . این آیه نیز درکمال صراحت بقاء شخصیت واقعی انسان را (بقاء روح )پس از مرگ علی رغم فانی شدن اعضاء بدن ذکر میکنند.

((اللۀُ یَتَوَفَّی الاَنفُسَ جینَ مَوتِها وَالَّتی لَم تَمُت فی مَنا مِها فَیُمسِکُ الَّتی قَضی عَلَیهَاالمَوتُ وَیُرسِلُ الاُخری اِلیاَجَلٍ مُسَمّی اِنَّ فی ذلِکَ لاَیاتٍ لَقَومٍ یَتَفَکَّرُونَ))
((خداوند نفوس را درحین موت و آن که نمرده است در حین خواب ،به تمام و کمال در یافت می کند ، پس آنکس را که مقرر شده است بمیرد نگه میدارد ، و دیگری را تا مدت معینی باز می فرستد))
این آیه شباهت و سنخیت خواب و مرگ (و ضمناً شباهت و سنخیت بیداری و بعث اخروی )را بیان می کند ،خواب مرگ ضعیف و کوچک است و مرگ خواب شدید و بزرگ ،و در هر دو مرحله روح و نفس انسان از نشئه ای به نشئۀ دیگر انقال می یابد با این تفاوت که در حین خواب انسان غالباً توجه دارد و هنگامی که بیدار می شود نمی داند که در حقیقت از سفری بازگشته است .برخلاف حالت مرگ که همه چیز بر او روشن است. از مجموع آیات کاملاً می توان فهمید که ماهیت مرک از نظر قرآن نیستی و نابودی و تمام شدن نیست . بلکه انقال از نشئه ای به نشئۀ دیگر است .

ضمناً ماهیت خواب از نظر قرآن نیز روشن شدمعلوم شد که خواب هر چند از نظر جسمی و ظاهری تعطیل قوای طبیعت است ،ولی از نظر روحی و نفسی نوعی گریز و رجوع به باطن و ملکوت است . مسألۀ خواب نیز مانند مسألۀ مرگ از نضر علم از مجهولات است . آن چه علم در این زمینه می شناسد قسمتی از جریانات جسمانی است که در قلمرو بدن صورت می گیرد .

دنیا مدرسۀ انسان .
دنیا برای یشر نسبت به آخرت مرحله تهیوء و تکمیل و آمادگی است دنیا نسبت به آخرت نظیر دورۀ مدرسه و دانشگاه است برای یک جوان ،دنیا حقیقتاً مدرسه و دارلتربیه است . در نهج البلا غه گشود که دنیا چنین و چنان است ،دنیا انسان را فریب میدهد ،دنیا انسان را فاسد می کند ، دنیا دغل باز و خیانتکار است واز این قبیل سخنان. این مرد شنیده بود که بزرگان دنیا را مذمت می کنند ،خیال کرده بود مقصود از مذمت دنبا مذمت واقعیت این جهان است ، که جهان فی حد ذاته بد است ،نمی دانست که آنچه بد است دنیا پرستی و دید کوتاه و خواست محدود است که با انسان

و سعادت انسان ناسازگار است . علی (ع) به او فرمود : تو فریب دنیا میخوری ،دنیا تو را فریب نمی دهد ،تو بر دنیا جنایت وارد آورده ای ،دنیا بر تو جنا یت نکرده است …تا آنجا که فرمود:دنیا با کسی که با صداقت رفتار کند صدیق است و برای کسی که آن را درک کند مایۀ عافیت است ،دنیا معبد دوستان خدا ، مصلای فرشتگان خدا ،فرودگاه وحی خدا ،تجارت خانۀ اولیاء خدا است …

شیخ فرید الدین عطار این داستان را به نظم آورده می گوید :
آن یکی در پیش شیرداد گر ذم دنیا کرد بسیاری مگر
حیدرش گفتا که دنیا نیست بد بد توئی،زیرا که دوری از خرد

هست دنیا بر مثال کشترار هم شب و هم روز باید کشت و کار
زانکه عز و دولت دین سر بسر جمله از دنیا توان برد ای پسر
تخم امروز ینه فردا بردهد ور نکاری ((ای دریغا))بردهد
کر ز دنیا بذ نخواهی برد تو زندگی نادیده خواهی مرد تو
دائماًدر غصه خواهی ماند باز کار،سخت ومرد سست ره دراز

 

 

قرآن کریم می فرماید:((:الَّذی خَلَقَ المَوتَ وَ الحَیوة لِیَبلُوَکُم اَیُّکُماَحسَنُ عَمَلاً ))
((خدا مرگ و زندگی را آفریده تا بیازماید که کدامیک ازشما درست کارترید .))
یعنی دنیا که تلفیق و ترکیبی از موت وحیات است آ زمایشگاه نیکوکاری بشر است باید توجه داشت که ((آزمایش )) خدا برای نمایان ساختن استعدادهاو قابلیتها است ،نمایان ساختن یک استعدادهمان رشد دادن و تکامل دادن آن است . این آزمایش برای پرده برداشتن از رازهای موجود

نیست بلکه برای فعلیت دادن به استعدادهای نهفته چون راز است . در اینجا پرده برداشتن ،به ایجاد کردن است .آزمایش الهی ،صفات انسانی را از نهانگاه قوه و استعداد به صفحۀ فعلیت وکمال بیرون می آورد . آزمایش خدا تعیین وزن نیست افزایش دادن وزن است.

با این توضیح روشن می گردد که آیۀ یاد شده مبین همین حقیقت است که دنیا ،پرورشگاه استعدادها و دارالتربیۀ انسانها است.

اهمیت یاد اموات
گرچه قبر حقیقی انسان ، عالم برزخ او است که در آنجا متنعم و یا معذب است اما اخبار زیادی که از پیشوایان اسلام رسیده دلالت بر این دارد که علقه مادی ارواح بطور کامل و قطع نمی کردد و آنان از دیدار بازماندگان و زندگان بر سر قبرهایشان بی خبر نیستند و دعا و یل نفرین و لعنت زندگان (در صورت استحقاق ) بدانان می رسد و از اثرات آن ارواح در رفاه و یا سختی و ناگواری بیشتری قرار می گیرند .در قرآن موضوع نماز بر میت و دعا بر سر قبر آنان صاحتاً بیان شده است ، چنانکه خداوند در مورد اهل کفر و
نفاق به حضرت رسول اکرم (ص) چنین خطاب می فرماید.
((وَلاتُصَّلِّ علی اَحَدٍمِنهُم ماتَ و لا اَبَداً وَلاتَقُم علی قَبرِه اِنَهُم کَفَروابِاللّهِ وَرَسُولِهِ وَ ماتُوا وَهُم فاسِقُونَ ))
((ای پیامبر دیگر هرگز بر احدی از آنان نماز مگزار و بر سر قیرشان ماَیست ، که آنها به خدا و رسولش کافر شدندو در حال فسق و بد کاری مردند.))
بنابراین توقف و ایستادن بر سر قبر مردگان و دعا کردن در حق آنها قطعاًاثرات مثبت و خیری برای آنان داردو ایۀ فوق نشان می دهد که پیامبر اکرم (ص) بر جنا زه ها ی مو منین نماز می خوانده اند و بر کنار قبرشان ایستاده و برای آنها دعامی کرده اند. در نعالیم پیشوایان اسلام نیز توصیه های

زیادی به دعای خیر در حق اموات شده است ،چنانکه حضرت رسول اکرم (ص) فرمو ده اند:
((لا تَذ کُرُوا اَمواتِکُم اِلاّبِخَیرٍفَاِنَّهُم اِن یَکُو نُوا مِن اَهلِِ الجَنَّةِ تَأثِمُواوَ اِن یَکُونُوا مِن اَهلِ النّارِ فَحَسبُهُم ما هُم فیهِ))
((مردگان خود راجز به نیکی یاد مکنید زیرا اگر از اهل بهشت باشند ،شما مرتکب کناه شده اید و اگر از اهل آتش باشند پس آنان را در آنچه هستند بس است ))
از سوی دیگر مردگان نیز به بازکمانگان خودو زندگان علاقه و توجه دارند . چنان که در مباجث قبلی ملاحظه شد که ارواح مومنین در برزخ از بازماندگان خود و احوال افراد جویا می شوند .همچنین مطابق آیتی که گذشت شهدای راه حق در انضار دریافت بشارت الحاق شهدا ء و مومنین به جرگۀ خود هستند

همچنین در آیات بسیاری از پیشوایان اسلام موضوع دیدار مردگان از خانواده هایشان وارد شده است . امام صادق (ع ) فرموده اند ((بنا به منزلتی که موء ون درنزد خدا دارد ،هر هفته ، هر ماه و یا هر سال یکبار از خانوادۀخود دیدار می کند …و هر گاه آنان را در خیر و خوبی ببیند ،در شادی و سرور می شود و هر گاه آنان را در سختی و حاجتی بیند، غمگین و انوهناک گردد.))

تردیدی نیست که شادی و سرورارواح و یا بر عکس غم و اندوه آنان درآگاهی از وضع با زماندگان خو د، ناشی از ادراک وااقعیت امور و معرفت سرشار آنان در آن جهان ،نسبت به مو هبت ها و فرصتها ی بی نظیر زندگی دنیوی است که زمینه مناسبی برای برگرفتن ره تو شۀ آینده میباشد ،لذا وقتی

که باز ماندگان را در غفلت از این حقیقت و سستی در انجام اعمال صالح و پسندیده می یابند ،به شدت اند وهناک می گردند .در روایات دیگری آمده که ارواح کافران نیز از بازماندگان خود دیدار می گنند و اگر آنان را در حال انجام اعمال صالح ببینندبر آنان غبطه می خورند
برای توجه به این حقایق است که یاد مرگ و دیدار اهل قبور را پیشوایان مع

صوم دین ،یکی از عوامل مهم تنبه و پاره کردن پرده های غفلت بر شمرده و آنرا جزو وسایل تربیت انسان قرار داده اند ،چه ،انسان اگر عاقبت امور را در نظر گیرد و توجهی به مسئولیتهای خود درپیشگاه خداوند نماید ،دست از هوا وهوس وآمال و آرزوها ی محقر و ناپایدار دنیوی کشیده و یکسره توجه خود را معطوف به رشدو پرورش استعدادهای عالیۀ خود از طریق انجام وظایف و تکالیف الهی می نماید و ذره ای غفلت را از دست دادن فرصتها و عمر گرانمایۀ خود روا نمی دارد .چنان که وقتی از حضرت رسول اکرم (ص)سئوال می کنند که زیرکترین و هوشیارترین اهل ایمان چه کسانی هستند ؟ می فرمایند :

((اَکثَرُ هُم ذِکراًلِلمَوتِ وَاَشَدَّ هُم اِستِعداداً لَهُ))
((آنان که بیش از همه بیاد مرگ هستند و بیشترین آمادگی را برای آن دارا می باشند))
بدین علت توصیه های فراوانی برای دیدار اموات و زیارت اهل قبور شده تا یاد مرگ و زندگی جاوید در لابلای اشتغالات زندگی این جهانی ،فراموش نشود .
حضرت رسول اکرم (ص) در این مورد فرموده اند:(زُورُوا مَو تاکُم فَسَلِمُوا عَلَیهِم فَاِنَّ لَکُم فیهِ عِبرَةٌ)) ((به دیدار و زیارت مردگان خود بروید و برآنها درود فرستید که همانا در این دیدار برای شما پند و عبرتی است .))
حضرت علی (ع) در یکی از خطبه های خود در نهج البلاغه این پند و عبرت از دیدار مردگان را چنین توصیف می فرمایند: ((آنان زودتر به سرنوشتی که برای همه یکسان معین شده است رسیدند ،و پیشتر به آبشخوری که هر کس خواه نا خواه باید به آنجا فروذد آید ،فرود آمدند ،آری ،روزگاری آنها پایگاه های بلند و سواران گرانمایه و ارجمند و رعیت های علاقمند داشتند ،ولی سرانجام راه برزخ را پیش گرفتند و ناگزیر در آن گام گذاشتند ))

زمین بر آنها چیره گشت و خاک گوششتشان راخورد و خونشان راآشامید و در شکافها ی گورها به صورت جماد درآمدند و هیچکس بر حالشان نه گریست و نه نالید. دیگر چیزی آنها را به بیم و هراس نمی اندازد،و پیشامدهای ناگوار اندوهگین شان نمی سازد به زلزله اهمیت نمیدهند و به غرش آسمان وقعی نمی نهند غایبند ولی کسی چشم برهشان نیست،و حاضرند اما انجمن ها از وجودشان خالی است. گرد هم بودند و پراکنده گشتند ، با خویشان و نزدیکان الفت داشتند و

ناگهان آنها را گذاشتند و درگذشتند. علت اینکه دیگر خبری از ایشان نمیرسد و دیارشان را خاموشی جانکاهی فرا گرفته است، درازی مدت و دوری جایشان نیست، بلکه جامی به آنها داده شده که با نوشیدن آن یکباره زبانشان لال و گوششان کر و همۀ حرکاتشان به سکون مبدل گشت.