مديريت آموزش و پرورش

مدیریت آموزشی با پیدایی و تحول نظامهای نوین آموزش و پرورش پدید آمد.
آموزش و پرورش سنتی به دلیل سادگی و محدویت، به مدیریت، به مفهومم امروز، نیازی نداشت. در قرن حاضر، با توسعه آموزش عمومی، تأسیس مدارس و سازمانهای آموزشی بزرگ و متعدد، گوناگون شدن بر نامه های آموزشی، پیچیده تر شدن امر آموزش و پرورش و تخصصی شدن آن، اهمیت و ضرورت سازماندهی و مدیریت فعالیتهای آموزشی به تدریج آشکار گردید.

مدیریت در آموزش و پرورش، در ابتدا، وظیفه نسبتاً ساده ای تلقی می شد که شاید تنها شرط لازم برای ایفای آن داشتن تجربه کار بود. از این رو، ادارة امورآموزشی و مدیریت مدارس، معمولاً به افرادی که از صلاحیت اخلاقی برخوردار بودند و چند سالی سابقه معلمی داشتند، سپرده می شد. به علاوه منظور از مدیریت آموزشی، تفتیش و بازرسی امور، و ایجاد هماهنگی از راه اعمال مقررات، نظارت و کنترل بود.

شاید تا زمانی که نظام آموزشی ساده و کوچک بود و آموزش و پرورش عمدتاً وسیلة حفظ وضع موجود و القای گرایشهای سنتی تلقی می شد، چنین برداشت ساده ای از مدیریت آموزشی تناسب داشت. در عصر حاضر بر اثرات تحولات اجتماعی و فرهنگی، آموزش و پرورش و نهادهای آن از بیخ و بن دگرگون شده و مأموریت خطیر پرورش و آموزش نسلهای نو خاسته از جهات مختلف به نظامهای آموزشی سپرده شده است. امروزه مدیریت آموزشی، به مفهوم رهبری، راهنمایی، اصلاح وتغییر مورد نظر است. از این رو نیل به اهداف عالی آموزش و پرورش در هر جامعه ای مسلتزم تجدید سازمان و نواندیشی در مدیریت نظام آموزشی است.
تعریف مدیریت آموزشی
منظور اصلی مدیریت در هر سازمانی عبارت از هماهنگ سازی کوششهای افراد انسانی و استفاده مؤثر از منابع دیگر برای مربوط است. پس منظور از مدیریت در سازمانهای آموزشی تحقق هدفهای آموزشی و پیشبرد مؤثر آموزش و یادگیری است.

مدیریت آموزشی، گاهی مترادف با مدیریت به معنای اعم تعریف می شود. در این صورت مدیریت آموزشی عبارت است از برنامه ریزی، سازماندهی، هدایت و کنترل کلیه امور و فعالیتهای مربوط به آموزش و پرورش. مع هذا، مدیریت آموزشی، غالباً به معنای اخص مور نظر است، یعنی مدیرت آن بخش از فعالیتهای سازمانهای آموزشی که مستقیماً با امر آموزش و پرورش و یادگیری مرتبط

است، از جمله فعالیتهای مربوط به برنامه های آموزشی، مواد و محتوای دروس، روشها و وسایل آموزشی، مشاوره وراهنمایی تحصیلی، اقدامات آموزشی و پرورشی مکمل برنامه، امور معلمان و دانش آموزان. در واقع درمعنای اخیر فعالیتهای صف سازمانهای آموزشی مد نظر قرار می گیرد. اگر از مفهوم تصمیم گیری مدد بگیریم مدیریت آموزشی عبارت از تصمیم گیری و اجرای تصمیمات دربارة آموزش و پرورش است.

آموزش و پرورش و اهمیت آن
آموزش و پرورش جریان جامعه پذیری یا اجتماعی کردن اعضای جدید جامعه است.
جریانی که طی آن مجموعه اعتقادات، رسوم و اخلاق، هنجارهاري، ارزشها، رفتارها، دانشها، مهارتها و فنون جامعه به نسلهای جدید منتقل می شود. منظور از این تعریف آموزش و پرورش به معنای اعم است.

در این کتاب، عمدتاً به معنای اخص یا رسمی آموزش و پرورش توجه داریم. آموزش و پرورش رسمی فراگردی است که افراد به واسطة آن در وضعیتهای اجتماعی سازمان یافته، در معرض آموزش منظم دانشها، مهارتها، رفتارها و گرایشهای معینی قرار می گیرند. آموزش و پرورش رسمی از دو لحاظ اهمیت دارد. از یکسو با پرورش قابلیتها و تواناییهای افراد جامعه، به رشد و شکوفایی آنها کمک می کند، و از سوی دیگر در خدمت اهداف گوناگون نظام اجتماعی است. آموزش و پرورش

رسمی، ضمن انتفال میراث فرهنگی و اجتماعی، تسهیل و تدارک وسایل رشد و پرورش همه جانبة فردی و ایجاد یگانگی و انسجام اجتماعی به ترتیب نیروی انسانی ماهر در زمینه های حرفه ای و تخصصی می پردازد و موجبات جذب و اشتغال افراد را درسازمانهای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی جامعه، فراهم می سازد.

الگوی کلی نهادها، مؤسسات و سازمانهای رسمی جامعه که به واسطة آن انتقال میراث فرهنگی، آموزش علوم و فنون، و رشد و پرورش فردی و اجتماعی میسر می گردد، اصطلاحاً نظام آموزش و پرورش نامیده می شود.
نظام آموزشی پدیده ای عمومی در جهان است. تقریباً در همه جوامع امروز نظام آموزش و پرورش رسمی وجود دارد مع هذا ساختار و ویژگیهای آن از فرهنگی به فرهنگی متفاوت است. همگانی شدن این نظامها را نیاز همة جوامع انسانی به حفظ دستاوردهای فرهنگی و پرورش نسلهای جدید توجیه می کند.

آموزش و پرورش رسمی به مفهومی که امروز می شناسیم برای پاسخگویی به نیازهای جوامع جدید به وجود آمد. در جوامع گذشته آموزش و پرورش امری جدا از زندگی نبود. اغلب مردم نه در مدرسه بلکه طی مراحل زندگی اجتماعی خود (آموزش) می دیدند و (پرورش) پیدا می کردند.

اجتماعی و فرهنگی، پیشه و کار و مسائل زندگی به یادگیری آنها نیاز داشت، به او می آموختند. برای توده مردم، آموزش و پرورش بدین معنا بود که آنچه را که قبلاً معین و مقرر شده بود بیاموزند و عمل کنند. برای هرکس احتمالاً تنها و بهترین معلم، تجربه بود. در این اغلب جوامع سنتی، مدارس دینی، توده مردم را تا حدودی آموزش رسمی می دادند. آموزش در سطح عالیتر در انحصار

اشرافیت روحانیت بود. شیوة کار این نوع مدارس در قرون بعد تا مدت زمانی الگوی مدارس رسمی قرار گرفت.
تحولات اجتماعی و علمی در قرون اخیر، به ویژه پدیده تاریخی انقلاب صنعتی دگرگونیهای همه جانبه ای در شرایط زندگی جوامع بشری به وجود آوردند و از جمله فکر ایجاد نهاد ویژه ای برای آموزش همگانی، پرورش حرفه ای و اجتماعی کردن افراد جامعه را تقویت کردند. پیامدهای ناشی از صنعتی شدن کشورها نظیر پیدایی حرفه ها و مشاغل گوناگون تفکیک تخصص مهارتها، رشد کارخانه ها، نظیر پیدایی شهرنشینی و پیدایی شهرهای پر جمعیت و دگرگونی ساختار و روابط اجتماحی موجب توسعة مدارس عمومی و گسترش مسئولیت آنها شدند.
یکی از شرایطی که آموزش و پرورش رسمی و توسعه مدارس عمومی را تقویت

کرد، استقلال ملتهای اروپایی در قرن نوزهم است. با استقلال آنها ضرورت پرورش سیاسی و ایجاد هویت ملی در افراد جامعه مورد توجه قرار گرفت. اهمیت مدارس عمومی به عنوان القا کنندة آرمانها و ارزشهای مشترک فرهنگی و ملی روزبه روز بالا رفت. شواهد فراوانی در گذشته و حال این تعمیم را موجه می سازد که یکی از علایق اولیه ملتها پس از کسب استقلا ل آموزش و پرورش عمومی است. آموزش و پرورش،عامل اصلی ایجاد و حفظ آگاهی ملی و ابزار مهمی برای رهایی از نفوذ سیاسی و فرهنگی بیگانگان است.

ی، نیاز به سواد کردن مردم تشدید شد و تا اواخر قرن نوزدهم در بعضی کشورها، قوانین آموزش اجباری در حد ابتدایی به تصویب رسید. الگوهای نظام آموزشی دولتی و غیردولتی به مرور شکل گرفتند و با به استقلال رسیدن اغلب کشورهای غیر اروپایی در قرن حاضر نظامهای آموزشی و مدارس عمومی تحت کنترل دولت در این کشورها نیز به وجود می آمدند.

امروزه در اغلب کشورها آموزش و پرورش عمومی به عنوان صنعت رشد قلمداد می شود و پس از امور دفاعی بیشترین بودجه های دولتی را به خود اختصاص می دهد. منزلت اجتماعی آموزش و پرورش روز به روز افزایش یافته عدة کثیری از مردم را به آموزش فراتر جلب می کند. از این رو کوششهای پی گیری برای ریشه کردن بی سوادی به عمل می آید. گسترده تر و پیچیده تر و نظریه های تربیتی و روشهای آموزش و تدریس دستخوش تغییر و دگرگونی می شوند.

بنابراین پذیرفتنی است که در جوامع امروز آموزش و پرورش نقش و مسئولیت خطیری بر عهده دارد. شواهد بسیاری دال بر آناست که این مسئولیت رفته رفته دشوارتر و با اهمیت تر می شود. با رشد وتوسعه اقتصادی و اجتماعی و افزایش جمعیت، تعداد بیشتری از مردم برای برخوداری از حق آموزش و پرورش به مدارس رو می آورند. در نتیجه شمار مؤسسات آموزشی به طور افزون بالا می رود و خدمات آموزشی گسترش و تنوع پیدا می کند. گسترش کمی مستلزم بهبود کیفی است.

ازاین رو، سرمایه و بودجه هنگفتی به تأمین و توسعه منابع انسانی، مالی ومادی اختصاص می یابد. دانش و معرفت دربارة جخان هستی و جوامع بشری سریعاً وسعت یافته رشته ها و بر نامه های آموزشی تخصصی تر می شوند. دگرگونی وتحول شرایط زندگی اجتماعی در همة زمینه ها مسائل و مشکلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فنی را پیچیده تر کرده، حل و گشایش آنها را هر چه بیشتر به دانشها و مهارتها و فنون تخصصی وابسته می سازد. این عوامل همراه با عوامل عدیده دیگر وظایف آموزش و پرورش را دشوار تر می سازند.

از سوی دیکر وظیفه و مسئولیت آموزش و پرورش با اهمیت تر میشود زیرا که انتظام اجتماعی و وفاق اخلاقی، رفاه اجتماعی و اقتصادی، و تأمین امکانات کافی برای ارضای نیازهای معنوی و مادی افراد جامعه مستلزم آن است که اولاً افراد جامعه از لحاظ اخلاقی و اجتماعی تر بیت شوند ثانیاً تعداد هرچه بیشتری از مردم به کسب علم آگاهی و مهارت نایل شوند ثالثاً افراد زبده و مستعد با توجه به قابلیت و توانایی شان در زمینه های نوآوری تخصصی و رهبری پرورش یابند و بالاخره اقشار مردم از امکانات بالقوة هشیارسازی و آزاده پروری جریان آموزش و پرورش عملاً بر خوردار شده بتواند آگاهانه و فعالانه در سازماندهی و ادراه جامعه خویش مشارکت کنند. نقش مؤثر آموزش و پرورش در تحقق هدفهای فوق اهمیت روز افزون آن را روشن و اعتقاد و توجه مردم و دولتها را نسبت به امر آموزش و پرورش مدلل می سازد.

ملاحظات فوق به وضوح به امکانات خارق العاده آموزش و پرورش و نتایج و پیامدهای احتمالی آن برای پیشرفت انسان و جامعه اشاره دارند. البته درخور تأمل است از امکانات آموزش و پرورش می توان به انحای مختلف استفاده کرد مثلاً آن را می توان به عنوان عامل تثبیت و حفظ وضع موجود به کار گرفت یاز از آن به عنوان وسیله ای برای تغییر و پیشرفت جامعه سود جست ممکن است آن را چنان طراحی و برنامه ریزی کرد که به روشنگری پیشرفت و رفاه همگان بینجامد یا برعکس به جهل و نادانی و عقب ماندگی منتهی شود تشخیص این که آموزش و پرورش جامعه ای چه جهت و غایتی را دنبال می کند از راه مطالعه و ارزشیابی آرمانها، هدفها، برنامه ها و خط مش ها

هدفهای آموزش و پرورش
آرمانها و هدفهای آموزش و پرورش تحت تأثیر و بر مبنای اصول و اعتقادی که از جامعه ای به جامعه ای متفاوت است معین می شوند. به علاوه این اصول واعتقادات در شکل گیری ون تحول نظام آموزشی سازمان دهی و مدیریت آن و تدوین خط مش ها رویه ها و روشهای اجرایی آموزش و پرورش نیز نقش مؤثری ایفا می کنند.

هددف کلی آموزش و پرورش در هر جامعه ای این است که افراد آن طبق الگوی اعتقادات و از ارزشهای فرهنگی، دینی، اجتماعی و سیاسی جامعه بار آمده به اعضایی مفید و شایسته مبدل شوند. طبعاً همین اعتقادات و ارزشها در تعیین هدفهای آموزش و پرورش ر سمی نیز مؤثر واقع می شوند. در این فصل رئوس کلی هدفهای آموزشی و عوامل تعیین کننده آنها را مورد بحث قرار خواهیم داد.
هدفهای آموزش و پرورش سه نقش مهم در مدیرین آموزشی ایفا می کنند: اولاً به فر اگرد آموزش و پرورش جهت می دهند. در هر تصمیم گیری مهم آموزشی مثل برنامه ریزی تعیین خط مشی ها، تربیت معلم، و تهیه و تنظیم کتابها و برنامه های درسی اولین پرسش مربوط به هدفهاست که با معلوم بودن آنها سمت و سوی تصمیم گیری مشخص می شود. ثانیاً آنها انگیزة حرکت و فعالیت به وجود می آورند زیرا هدفها به منزلة ارزشهای هستند که در صورت مطلوب بودن مدیران، معلمان، و دانش آموزان را در جهت تحقق خود به کوشش و تکاپو وادار می سازند.ثالثاً آنها ملاکهای کنترل و ارزشیابی فعالیتهای آموزشی را به وجود می آورند.

در چارچوب هدفهای کلی آموزشی است که هدفهای ویژه و اولویتهای تدریس و یادگیری معین می شوند. هدفها به منزله انتظارات جامعه دربارة تعلیم و تربیت کودکان و نوجوانان است. کلی بودن هدفها اجازه می دهد که در صورت ضرورت ایجاد تغییر در برنامه های آموزشی آنها را مورد تفسیر قرار داد. هدفها نقش مؤثری در تهیه و تنظیم برنامه ها و هدایت امور آموزشی ایفا می کنند. هدفهای کلی آموزش و پرورش غالباً در قالب ایده آل و آرمانی بیان می شوند و چشم اندازی از نتایج احتمالی آموزش و پرورش فراهم می سازند.

مفروضات مربوط به هدفها
چنان که اشاره کردیم هدفهای آموزش پرورش بر مبنای اعتقادات و ارزشهایی که خاستگاه فرهنگی، دینی، فلسفی، اقتصادی و اجتماعی دارند، معین می شوند. بر اساس این اعتقادات و ارزشها هر جامعه ای از انسان مطلوب خود تصور ی دارد و معنا و غایت معینی برای آموزش و پرورش قایل است و از این رو می کوشد افراد خود را به موجب این تصور و معنا تربیت کند. بنابراینتعیین هدفها مستلزم ملاحظات فلسفی، دینی، فرهنگی، سیاسی، افتصادی و اجتماعی است که بحث دربارة این جوانب مهم خارج از قلمرو موضوعی این کتاب است.

اعتقادات (یا مفروضاتی) که مبنای تعیین هدفهای آموزش و پرورش قرار می گیرند از کشوری به کشوری متفاوت اند. این مفروضات گاهی وضوح و صراحت داشته در طراحی و سازماندهی و مدیریت آموزش و پرورش مد نظر قرار می گیرند و گاهی صریح قابل تشخیص نبوده مشکلات و مسائلی برای نظام آموزشی به وجود می آورند. ولی به هر حال آنها اهمیت دارند زیرا که در عمل، ماهیت و نوع آموزش و پرورش جهت آن را مشخص می کنند.

بر ای اینکه موضوع روشنتر شود به دو نوع نمونه از این مفرضات که در نقطة مقابل هم قرار دارند اشاره می کنیم.
رلرو مورفت (۱۹۶۲) پاره ای از مفروضاتی را که در گذشته و حال تعیین کنندة هدفها و ماهیت آموزش و پرورش بوده اند به شرح زیربیان کرده اند:
۱- فقط افراد جنس، نژاد، دین، گروه سیاسی یا اقتصادی برگزیده ای باید از آموزش و پرورش برخوردار باشند.
۲- هدف آموزش و پرورش باید این باشد که سنن و نظم موجود ر استمرار بخشنده بدین وسیله پایداری آنها و همنوایی با آنها را تضمین نماید.

۳- مدارس باید سعی کنند که دانش آموزان، دانش و معلومات را صرفنظر از اینکه قابل کاربرد هستند یا نه، کسب نمایند.
۴- دانش آموزان باید طوری نربیت شوند که دربارة روابط اقتصادی، سیاسی، انسانی جامعه ای که در آن زندگی می کنند، اعتقادات معینی را بپذیرند آنها را تأیید کنند بدانها عمل نمایند و آنها را پایدار نگهدارندو
۱- تا آنجا که ممکن است هر فردی باید فرصت یابد تا فراخور حداکثر قابلیت خود از آموزش و پرورش برخوردار شود.
۲- هدف آموزش و پرورش باید این باشد که حداکثر افراد مردم را برای به توسعه و پیشرفت جامعه تربیت کند.
۳- مدارس باید سعی کنند که دانش آموزان از دانش و معلوماتی که کسب می کنند به عنوان وسیله ای برای تشخیص مطالعه و حل مسائل و مشکلات استفاده نموده از این طریق به پیشرفت جامعه خود کمک کنندو
۴- دانش آموزان باید طوری تربیت شوند که با دانش و معلومات اکتسابی خود مفروضات را مورد پرس و جو قرار دهند فرضیه ها را بیازمایند و راه حلهای موجه و عملی برای مسائل اجتماعی پیدا کنند.
دو گروه مفروضات فوق دو حالت یا گرایش افراطی را نشان می دهند. گرایش به هر گروه از این مفرضات موجب می شود که هدفها خط مشی ها و رروشهای آموزشی اشکال متفاوتی پیدا کنند. بای توجه داشت که مفروضات آموزش و پرورش در این عصر به ندرت در چنین وضعیتهای افراطی قرار دارند. اگر دو گرایش افراطی فوق را دو انتهای یک زنجیره یا پیوستار فرض کنیم گرایشهای واقعی در کشورها میان این دو حالت نوسان خواهند داشت. ولی به هر حال سؤال مهم این است آیا اعتقادات یا مفروضات معینی وجود دارند که بر پایه آن بتوان آموزش و پرورش مؤثر و رضایت

بخشی فراهم ساخت؟ اگر چنین مفروضاتی موجود باشدند و بتوان بدانها جامه عمل پوشاند، احتمالاً ابهام و سر در گمی در نظامهای آموزشی به طور قابل ملاحظه ای کاهش پیدا خواهد کرد.
امروزه چون اداره نظامهای آموزشی در اغلب کشورها بر عهده دولتهاست از این رو ایدئولوژی و خط مشی های سیاسی در تعیین هدفها و جریانات آموزش و پرورش نقش مهمی ایفا می کنند. در غالب کشورها، دولتها برای نیل به مقاصد سیاسی و اجتماعی از آموزش و پرورش به عنوان وسیله ای برای پرورش سیاسی و کنترل اجتماعی استفاده می کنند.
هدفها
گرچه هدفهای آموزش و پرورش از لحاظ اولویت و درجه اهمیت از زمانی به رمانی و از جامعه ای به جامعه ای تفاوت دارند درمجموع چهار وظیفه یا کاردکرد اساسی برای نظام آموزشی معین می کنند. آموزش و پرورش رسمی حداقل باید بهشی از این وظایف را انجام دهد تا موجودیت پیدا کند.
۱- رشد فردی: جسمی، شخصی عاطفی و ذوقی.

۲- انضباط ذهنی: روشهای تفکر و استدلال و فنون پژوهش.
۳- انتقال میراث فرهنگی: ارزشهای اخلاقی و مدنی.
۴- ارتقای نیازهای حیاتی جامعه به منظور رفاه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قلمرو علوم و فنون
جوانب چهارگانه فوق را به ترتیب هدفهای شخصی، فکری، احلاقی و فنی می نامیم. نیازهای اساسی هرجامعه ای در زمینة آموزش و پرورش تقریباً همیشه بر حول چهار محور فوق قرار می گیرند. با وجود این در هر عصری با توجه به شرایط تأکید بر این جوانب ممکن است تغییر پیدا کند و در نتیجه اولویت هدفها و محتوای برنامه ها مورد تجدید نظر قرار گیرند مثلاً هرگاه که سازمانهای آموزشی در تفسیرمناسب هدفها و انجام دادن مؤثر وظایف خود در می مانند نظام آموزشی درصد بازسازی هدفها برمی آید یا هر گاه که هدفها و تأکیدات آن پاسخگوی نیازهای جدید جامعه نیستند به تجدید نظر اساسی در هدفها و تغییر اولویت آنها مبادرت می ورزد تا مانع بروز بحرانهای جدی فرهنگی شود. مکتبهای سنتی پاسخگوی جامعه جدید نبودند مدارس دولتی جایگزین آنها شدند و آموزش معارف سنتی در نظامهای آموزشی جای خود را به آموزش علوم و فنون جدید دارند.

به نظر مردم شناسان فرهنگی (والاس ۱۹۶۱) انتظارات جامعه از نظام آموزشی را می توان بر حسب فراگردهای تغییر فرهنگی بررسی کرد. از نظر آنان مراحل عمدة تغییر و تحول فرهنگی عبارتند از: انقلاب، محافظه کاری، و واپس گرایی. طبق این نظریه اولویت وظایف اساسی چهارگانه آموزش و پرورش با توجه به مراحل تغییر فرهنگی تغییر می کند.

از دیدگاه مردم شناسی فرهنگی نیروی محرکه تغییر فرهنگی، در درجه اول انقلاب علمی – فنی و دردرجه دوم انقلاب اجتماعی است. جدول فوق نشان می دهد که مثلاً اکر جامعه ای از لحاظ تغییر فرهنگی در مرحلة محافظه کاری است به اقتضای روحیه محافظه کاری حاکم بر جامعه حفظ وضع موجود مد نظر قرار گرفته هر تغییری با احتیاط پذیرفته می شود. از این رو در هدفهای آموزش و پرورش به ترتیب به وظایف فنی، شخصی، اخلاقی، و فکری اولویت داده می شود. یا اگر روحیه واپس گرایی بر فرهنگ جامعه حاکم باشد، گرایش به گذشته و پاسداری سنن و اعتقادات دیرین رایج می شود و اولویتهای آموزش و پرورش بر جنبه های اخلاقی، فنی، شخصی، و فکری قرار می

گیرد. در صورتی که فرهنگ جامعه در مرحلة دگرگونی ژرف انقلابی باشد آفرینش ارزشها و اخلاقیات جدید و نواندیشی رواج پیدا کرده درهدفهای آموزش و پرورش بر وظایف اخلاقی، فکری قرار می گیرد. در صورتی که فرهنگ جامعه در مرحلة دگرگونی ژرف انقلابی باشد آفرینش ارزشها و اخلاقیات جدید و نو اندیشی رواج پیدا کرده در هدفهای آموزش و پرورش بر و وظایف اخلاقی، فکری، فنی و شخصی تأکید می شود. تأکید بر ارزشهای کهن را ارج می نهد و تداوم می بخشد دومی در صدد آفرین ارزشهای نو و اشاعه آنهاست.
تغییرات دامنه دار جهت تمرکز یافتن امور دولتی، تجاری و صنعتی، تضعیف الگوهای سنتی تحرک فرایندة جمعیت و گسترش شهرنشینی در جوامع مختلف دلایلی هستند که تا اندازه ای ترتیب و اولویت وظایف آموزش و پرورش به شرح فوق را تأیید می کنند. ضمناً ملاحظه شده است که در کشورهای پیشرفته صنعتی بر اثر تغییر و دگرگونی سریع اجتماعی و فنی ترتیب اولویت هدفهای آموزش و پرورش چندان پایدار نمی ماند و با مراحل الگوی فوق تطبیق نمی کند. در این کشورها تأکید بر اولویت هدفها به اقتضای ضرورتهای تغییر یابندة اجتماعی و اقتصادی از یک وظیفه به وظیفه دیگر انتقال می یابد.

سازمان و مدیریت نظام آموزشی
تحقق هدفهای آموزش و پرورش مستلزم سازماندهی و مدیریت است. از این رو در هر نظام آموزشی طرح مشخصی برای سازمان و مدیریت امور آموزش و پرورش پیش بینی و تهیه می شود. طرح سازمان و تشکیلات نظام آموزشی و شیوة مدیریت آن غالباً تحت تأثیر سیاستهای دولتی است.