موانع نظری و علمی سیر و سلوک

ضرورت آشنایی با موانع سیر
صاحب‏نظران علم اخلاق بر آنند که بخشهای آغازین علم اخلاق را آشنایی با رذایل اخلاقی و راههای زدودن آنها تشکیل می‏دهد؛ انسان، نخست باید رذایل اخلاقی و نفسانی را شناسایی و آنها را دفعا یا رفعا طرد کند؛ به این معنا که، اگر ندارد، بکوشد به آنها مبتلا نشود و اگر به آنها آلوده است، تلاش کند آنها را برطرف کند.

بسیاری از بزرگان علم اخلاق گفته‏اند: ترک رذایل و اجتناب از آن تخلیه ، یعنی خالی کردن نفس از رذایل اخلاقی است و بر تحلیه ، یعنی آراستن نفس به زیورهای فضایل اخلاقی، مقدم است. تخلیه از رذایل با تحلیه به فضایل کاملا فرق دارد؛ زیرا فضایل در نهاد آدمی ریشه‏دار است، لیکن رذایل، امری عارضی است؛ در حالی که انسان از نظر علوم حصولی، نادان به دنیا آمده است.

غفلت
در فن اخلاق، غفلت به عنوان مانع ، و بیداری به عنوان شرط لازم تهذیب نفس و سیر و سلوک شمرده شده است. مقدمه واجب سیر و سلوک آن است که انسان توجه کند که ناقص است و باید کامل شود و مسافر است و به زاد و راحله و راهنمانیاز دارد و بدیهی است که اگر کسی غافل باشد و نداند مسافر است، در جای خود می‏ماند، چنانکه جناب مصلح‏الدین سعدی گفته است: حرم در پیش است وحرامی در پس؛ اگر رفتی، بردی و اگر خفتی، مردی کسانی که اهل سیر و سلوک

نیستند به عنوان خوابیده یا مست یاد می‏شود. به هر تقدیر، کسی که نداند ناقص است و کاملی باید او را تکمیل کند و یا نداند نیازمند است و بی نیازی باید نیازش را رفع کند و یا نداند مسافر است و باید حرکت کند، او در خواب است و سهمی از اخلاق ندارد و در حالت خواب هم می‏میرد و در همان حال او را به جایی که نمی‏خواهد، می‏برند؛ چون حرکت ضروری و یقینی است. انبیا هم

آمده‏اند تا مردم خوابیده را بیدار کنند، ولی اگر خواب کسی، سنگین باشد، صدای انبیا هم چنین انسان خوابیده را بیدار نمی‏کند. غفلت درون ماست و اگر در درون ما قلعه اعتقاد و التفات وجود داشته باشد آسیبی به ما نمی‏رسد؛ چون: هر آن غافل زید غافل خورد تیر. غفلتهایی که در مورد حفظ مال و مانند آن است، ضرر دنیایی دارد؛ ولی غفلت از تزکیه و نزاهت روح، غفلت از جان است و خسارت بزرگی در پی دارد؛ چون سرمایه از دست می‏رود.
فضول و عقول
یکی از موانع مهم تهذیب نفس و سیر و سلوک الی الله آن است که ما همواره به بیرون از خود می‏نگریم و از خود غافلیم و در حقیقت فضول هستیم نه عقول. انسان عقول، ابتدا به درون و آنگاه به بیرون، ولی انسان فضول، همواره به بیرون از خود می‏نگرد.

امام علی (ع) می فرماید: فضول کسی است که کار زاید می‏کند؛ ولی اگر عقل حاکم باشد و انسان خود را اصلاح کند، اصلاح دیگران، جزو حسن خلق می‏شود. ما وقتی موظفیم دیگران را اصلاح کنیم که خود را اصلاح کرده باشیم؛ اما این، مقدمه‏ای تحصیلی است نه حصولی و بهانه به دست تارکان امر به معروف و نهی از منکر نمی‏دهد؛ هیچ کس حق ندارد بگوید: چون خود را اصلاح نکرده‏ام نباید جامعه را اصلاح کنم؛ زیرا انسان، موظف است هر چه سریعتر خود را اصلاح کند.

اصلاح نفس، آسان است و انسان می‏پندارد دشواراست.از این رو وجود مبارک امیرالمؤمنین ( علیه السلام) می‏فرماید: آیا دیده‏اید هیچ عاقلی به حال دیگران گریه کند و به حال خود ننالد؟
زمینه ساز غفلت
غفلت عوامل گوناگونی دارد و یکی از مهمترین عوامل آن خاطرات ناخوانده است. غفلت در عبادت بهترین وسیله برای ندا و نجوای بنده با خداست، متوجه نیست که چه می‏گوید. او نه تنها از معارف نماز، آگاه نیست و نه تنها مفاهیم آن را در ذهن نمی‏گذراند بلکه به خارج از آن می‏پردازد. تأمین حضور قلب در نماز، بسیار مشکل است. با این که هر نماز چند دقیقه، بیشتر طول نمی‏کشد، این هنر در نمازگزار نیست که موقع نماز خود را ضبط کند . اگر انسان همان چند دقیقه، خود را ضبط کند و بداند با چه کسی سخن می‏گوید، بقیه امور او تأمین است؛ اما چون در همان چند دقیقه، قدرت حضور و ضبط ندارد، سایر امور او هم ناکام است.

نماز، صراط است و صراط با غفلت سالک نمی‏سازد؛ زیرا اگر انسان غفلت کند، از صراطی که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است، سقوط می‏کند. نماز درست، انسان را از زشتیها باز می‏دارد و اعمال زشت هم انسان را از انجام صحیح نماز و سایر عبادات باز می‏دارد. غفلت به تعبیر ائمه چرک روح است.

راه حل مشکل
آنچه گفتیم تحلیل درد بود؛ راه درمان را نیز باید بشناسیم. چون تهذیب روح، بدون شناخت درد و آشنایی با راه درمان آن ممکن نیست. راه حلی که قرآن ارائه می‏دهد یکی مراقبت از خود ، و دیگری یاد خدا است؛ انسان باید اولا مواظب جلسات، خواندنیها، شنیدنیها، خوردنیها وپوشیدنیهای خود باشد؛ مواظب باشد چه سخنی را می‏شنود و چه می‏گوید، دقت کند که در کنار سفره غذای حلال می‏نشیند یا حرام؟ لباسی را که بر تن می‏کند باید گذشته از حلال بودن، لباس شهرت نباشد. گاهی شخص لباسی می‏پوشد تا مشهور شود و هنگامی که از کوی و برزن می‏گذرد لباسش جلب توجه کند. این نشان می‏دهد که او گرفتار خود بینی است.

هر یک از عبادتهای معمولی، حد و نصابی دارد ولی یاد خدا در دل و نام‏خدابر لب، حدی ندارد. ذکر خدا حسنه است و هر کس در این راه مجاهده کند و قدمی بردارد پاداش مضاعف دارد. آنهایی که در تذهیب روح تلاش می کنند می گویند اولین قدم بیداری است. انسان غافل خواب است.

راه غفلت‏زدایی
راه غفت زدایی ذکر است. نمازهای پنج گانه بهترین ذکر و مهمترین عوامل غفلت زدایی است. بهترین حال برای انسان همان حالت مناجات با خداست و نماز جلوه گاه این مناجات است.

دم مسیحایی ذکر
در دستورهای دینی آمده است که اگر سیئه‏ای مرتکب شدید فورا حسنه‏ای انجام دهید تا آن سیئه را جبران کند؛ زیرا اگر سیئه، متراکم شود، چرک و رینی در جان انسان ایجاد و او را نابینا و ناشنوا می‏کند. برای این کار، ذکر دایمی خدا را توصیه کرده‏اند. انسان گاهی مانند عیسای مسیح (سلام الله علیه) مظهر خالقیت حق قرار می‏گیرد.

خلق ، صفت فعل خداست؛ نه صفت ذات او، و اصل کلی این است که در همه مباحث الهی، دو منطقه ممنوعه وجود دارد و احدی به آن دو منطقه، راه پیدا نمی‏کند: یکی منطقه ذات خدا و دیگری منطقه اسماء و صفات ذاتی او که عین ذات اوست؛ ولی خارج از ذات منطقه افعال الهی و جهان امکان است.

مراتب بیداری
عوامل بیداری انسان غافل گوناگون است؛ ممکن است این عامل زنگ خطر دوزخ باشد یا شوق بهشت و یا اشتیاق به لقای حق. انسانی که اهل معصیت و یا اهل توجه به غیر خداست نیز خوابیده است: الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا

بیشتر انسانها در خوابند و وقتی که بمیرند بیدار می‏شوند؛ برخلاف فرهنگ رایج بین ما که در باره مردگان می‏گوییم: به خواب ابد فرو رفته‏اند ، دین می‏گوید: مردگان تازه بیدار شده‏اند .
در حقیقت، مرگ سرآغاز بیداری است و اگر برزخ یا قبر را مرقد یعنی خوابگاه می‏نامند برای آن نیست که انسان در آن جا در خواب است؛ چون برزخ نسبت به دنیا بیداری است؛ بلکه برای آن است که برزخ نسبت به قیامت کبرا خواب است؛ زیرا بسیاری از امور بعد از مرگ و در برزخ نیز برای انسان روشن نیست؛ ولی در قیامت کبرا روشن می‏شود.
سوء ظن به خود
پس از نجات از غفلت، باید نسبت به آنچه انسان را دوباره به غفلت می‏کشاند، هشیار بود و از این رو انسان باید هم نعمتهای خدا را بشناسد و هم بداند که در همه حالات، در مشهد و محضر الهی است و هم نسبت به خود، خوش گمان نباشد؛ زیرا خوش گمانی باعث می‏شود که انسان کارهای خود را حمل بر صحت و آنها را توجیه کند و توجیه کردن تبهکاریها غفلت‏زاست و با تهذیب روح، سازگار نیست. چنین کسی، دیگر به توبه و مانند آن راه نمی‏یابد تا تبهکاریهای گذشته را ترمیم کند؛ زیرا کارهای خود را، زشت نمی‏پندارد تا از آنها توبه کند.
انسان نسبت به دیگران نباید سوء ظن داشته باشد؛ مگر این که شواهدی بر آن دلالت کند، ولی نسبت به خود باید سوء ظن داشته باشد. این حالت سوء ظن، زمینه‏ای خواهد شد تا انسان

یافته‏های خود را بررسی‏کند. انسان غافل که به خود حسن ظن دارد، خود را برتر می‏بیند و از بزرگورای و کرامتهای درونی دیگران‏نیزخبری ندارد.حسن ظن به خود و غفلت از زشتیها و نواقص خویش مایه فخرفروشی است و فخرفروشی باعث تحقیر دیگران است. پس‏ غفلت ‏نه ‏تنها رابطه ‏بین ‏انسان‏ وخدا را تیره‏می‏کند، بلکه‏ رابطه ‏بین انسانها رانیز تاریک می‏کند. بنابراین تهاجم به انسان خوابیده و پیروزی بر او آسان است. اگرکسی رابطه خود را با خدا از طریق غفلت‏زدایی، مستحکم کند، مشمول مهر خداوند خواهد بود و او دلهای جامعه را نیز به سمت وی متوجه خواهد کرد.

 

فصل دوم:

وسوسه ی علمی

سالکی که برای تهذیب روح قدم برمی‏دارد، شیطان رأی قوه متخیله سالک را به جای وحی و عقل می‏نشاند و موهوم و متخیل را معقول جلوه می‏دهد. باطل را به جای حق و حق را به جای باطل نشاندن، شیطنت است. شیطان ابتدا در اصل فراگیری علوم الهی رهزنی می‏کند؛ بدین گونه که یا زرق و برق را به انسان ارایه می‏کند، یا مشکلات را در نگاه او بزرگ جلوه می‏دهد و او را به فقر تهدید می‏کند. تا از اصل فراگیری دور کند. کار شیطان در درون دستگاه نفس، جابه جا کردن است. در انسان قوه‏ای به نام قوه متخیله است که وظیفه تجزیه و ترکیب را بر عهده دارد؛ انسان عاقل معتدل در تعدیل این قوه، ریاضت می‏کشد؛ ریاضت کشیدن یعنی هوشمندی به خرج دادن و قوای نفس را کنترل کردن و کار را به دست قوه متخیله ندادن.

شیطان اگر بخواهد عالم و متفکری دینی را بفریبد، وهم و خیال را به جای عقل، و موهوم و متخیل را در رتبه معقول می‏نشاند و حرف مدعیان دروغین نبوت را به جای سخن انبیا، ثبت می‏کند و در نتیجه فریب خورده به رأی خود عمل می‏کند یا به دام مغالطه‏های گوناگون فکری می‏افتد. شیطان وقتی در جبهه درک مطلب ناکام ماند و انسان در مقام درک موفق شد آنگاه می‏کوشد در مراحل بعدی مانند تعلیم، تدریس، تدوین و… راه یابد تا عالم را گرفتار غرور کند و در نتیجه به جای دیدن خدایی که معلم حقیقی است، خود را ببیند و برای خودنمایی کار بکند. انسان باید شجاع باشد؛ شجاع کسی است که مقام خواهی را به خاک بمالد و چیزی را که نمی‏داند، بگوید نمی‏دانم.

قیاس رهزن
گفته می‏شود: نخستین کسی که بر اساس قیاس و رأی خود عمل کرد شیطان بود؛ در حالی که قیاس کردن مبتنی بر احاطه بر همه جوانب مطلب است و او چنین احاطه علمی نداشت. شیطان گفت من برای آدم سجده نمی‏کنم، چون از او بهترم؛ زیرا آفرینش من از آتش و خلقت وی از خاک است. شیطان بر اساس حس، طبیعت و تن را مورد ارزیابی قرار داد ولی خداوند بر مدار عقل پاسخ می‏دهد که اولا معیار ارزش به تن نیست. بلکه به روح است و ثانیا حضرت آدم که مسجود قرار گرفت، برای این نبود که از خاک خلق شد، بلکه برای آن بود که روح الهی در او تجلی کرد . شیطان پس جنبه روح را که اساس بحث است اصلا مطرح نکرد و بدن را که خارج از محل بحث بود تمام الموضوع قرار داد و این همان قیاس باطل است.

قیاسهای باطل که پایه بسیاری از انحرافهای علمی و عملی در انسان می‏شود، محصول دخالت قوه متخیله آدمی در محدوده عقل است و سالکان صراط مستقیم معرفت و عمل باید با هوشمندی و ریاضت، کار را به دست قوه متخیله و قوای نفس نسپارند.
حرم امن اخلاص
شیطان در بخش علمی هرگز انسان را رها نمی‏کند جز این‏که در محدوده علم، جزو بندگان مخلص باشد؛ یعنی به مقام عقل مجرد محض بار یابد؛ زیرا در محدوده عقل محض، وهم و خیال را راهی نیست و تجرد شیطان، تجرد وهمی است. انسان عاقل، از آن جهت که عاقل است، به دام اهریمن وهم نمی‏افتد. قرآن کریم آمده است که اگر کسی جزو بندگان مخلص شود، شیطان به حرم امن او راه ندارد :

« قال فبعزتک لأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین »
البته تا به آن‏جا رسیدن و نیز حفظ و نگهداری آن مقام، بسیار سخت است؛ زیرا انسان از آن جهت که دارای نفس متحرک و روح سیال است، تنزل او هر لحظه ممکن است مگر این‏که لطف خدا شامل حال او شود.

فصل سوم:

پندارگرایی

زندگی پنداری
یکی از موانع سیر انسان به سوی خدا، پندارگرایی و گمان باطل است؛ چنانکه ازمهمترین علل و اسباب طهارت روح و صعود آن به سوی حق، معرفت صحیح‏است. فرق عارف با پندارگرای غافل در این است که عارف، خود را درمشهد و محضر خدای علیم قدیر حکیم می‏یابد، چنانکه هر موجودی را مظهراومی‏داند و پندارگرای غافل، خود را غایب از او می‏پندارد، چنانکه هر موجودی را مستقل می‏پندارد. هر کس بر اساس معرفت یا گمان خود، سود یا زیانی می‏برد.

گاهی انسان، جاه و قدرت خود را عامل موفقیت خود می‏پندارد. بعضی وقت ها انسان خود را مشهد علیم قدیر می بیند و هیچ یک از بحث های گذشته درباره ی او نیست. عده ای از انسان ها در جدار پندار زندگی می کنند.

منشأ پندارگرایی
خدای سبحان هرگز کسی را گرفتار جهل و پندار باطل نکرده، بلکه همه انسانها را با سلاح معرفت، مسلح کرده و هر انسانی را با الهام «فجور» و «تقوا» آفریده است. بنابراین، افرادی که در پندار باطل به‏سر می‏برند باید خودشان راملامت کنند، نه خدای خود را و هیچ عاملی جز خود آنان سبب فرو رفتگی در پندار باطل نیست. دعا یکی از مهمترین راههاست. چنانکه نماز که آمیخته با دعاست، از بهترین ارکان دین به حساب می‏آید.

آثار پندارگرایی
یکی از آثار پندارگرایی آن است که انسان به جای این که خود را در مشهد خدای سبحان دیده، به کرامت انسانی خود بیندیشد، به دیگران تبرک می‏جوید و در برابر غیر خدا تذلل می‏کند . گاهی انسان، دست انبیا و اولیا و گاهی دست خودش را می‏بوسد؛ انسان وقتی صدقه‏ای می‏دهد و کمکی به نیازمند می‏کند، شایسته است دست خود را ببوسد؛ زیرا دست او به دست خدایی که دست ندارد رسیده است. دست زاهد حقیقی را بوسیدن، صواب است، نه خطا: «که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن» . کار پسندیده‏ای نیست که ما خم شویم و دست این یا آن را ببوسیم، اما خیلی پسندیده است که در پیشگاه خدا خضوع و راز و نیاز کنیم، اشک بریزیم، دست نیایش به سوی او دراز کنیم و آنگاه دست خود را ببوسیم.

نمونه‏ای از پندارهای رهزن
یکی از پندارهایی که مانع و رهزن سیر و سلوک آدمی است، آن است که خود را مالک و ملک می‏داند و معرفت والا و گرانقدری که دین به ما می‏آموزد و در زمینه حسن خلق و تهذیب روح، سهم مؤثری دارد این است که آنچه در دست ماست عاریه است و ما مالک و ملک چیزی نیستیم. با قدری تأمل بیشتر، می‏بینیم نه تنها اموال، اولاد و اعضای خانواده ما عاریه‏اند، بلکه اصل زندگی و بود ما نیز عاریه است. اصلا این جهان، جهان عاریه است. همان طور که در قران آمده است: انسان در بهشت نه گرسنه است و نه عریان و انسان مؤمن‏نه تنها عاری نیست و همواره جامه در بر دارد، بلکه مظهر ملیک و مالک است. انسان در بسیار موارد بر اثر نعمت بسیار خوب حیا بدی را ترک می کند.

فصل چهارم:

عقل متعارف

عقال عقل
قرآن کریم، برای نزاهت روح، هم راههای بهداشتی و هم راههای درمانی را ارائه می‏کند تا انسان اولا بیمار نشود و آلوده نگردد؛ و ثانیا اگر بیمار و آلوده شد، خود را درمان و تطهیر کند. اهل معرفت، چون گناه را سم می‏دانند، توبه، کفارات، حسنات و انجام کارهای خیر را پادزهر یا تریاق معرفی کرده‏اند که زهر را شستشو می‏کند و از بین می‏برد. ممکن نیست انسان مسموم بتواند به مقصد خود راه پیدا کند. به همین جهت قبلا با تنظیم کفاره، توبه، حسنات و… ، آن زهرها شستشو می‏شود و انسان مطهر و منزه از سم به خدای صمد، راه پیدا می‏کند .

چون راه سیر و سلوک به سوی خدا طولانی است، انسان سالک باید در هر مرحله‏ای که در پیش دارد سفر را با شرایط خاص آن مرحله، طی کند و اگر به مقصدی رسید، نتیجه آن مقصد را به همراه خود ببرد. اهل معرفت، عقل متعارف را برای یک مرحله لازم می‏دانند؛ اما در مرحله دیگر، همین عقل، عقال می‏شود. عقال، بندی است که با آن زانوی شتران سرکش را می‏بندند و به عقل از این جهت، عقل می‏گویند که جلو غرایز و امیال سرکش را می‏گیرد و زانوی شهوت و غضب سرکش را می‏بندد و عقال می‏کند.
جنگ عقل و عشق

اهل معرفت می‏گویند جهاد سه قسم است:
جهاد اصغر که انسان در بیرون هستی خود با دشمن مهاجم می‏جنگد. از این بالاتر، جهاد اوسط است که در صحنه نفس، بین رذیلتها و فضیلتها نزاع و تهاجم وجود دارد و انسان می‏کوشد در جنگ بین فجور و تقوا و حرص و قناعت، و جهل و عقل و…، فضیلت را فاتح کند؛ یعنی، آنچه در علم اخلاق و فن تهذیب نفس، به جهاد اکبر موسوم است نزد اهل معرفت، جهاد اوسط است.