مسائل نظام اجتماعی ایران بعد از سال ۶۸

در این فصل ، به اقتضای وظیفه علمی که باید حقایق و عوامل موثر را در حد تشخیص برای اعضا جامعه ومسئولین تشریع کرد وموجب آگاهی آنان شد. عوامل و روابط علمی بین آنها را بیان کرده است ، اما چند تذکر لازم است:
کوشش در جهت حفظ منافع در کشورهای دیگر یک امر طبیعی است که این نیز به آن عمل کرده ومی کند. علاوه بر آن همه کشورها از جمله ژاپن ، آلمان و دیگر کشورها نیز با دخالت کشورهای بیگانه سر و کار دارند ، اما این سئوال مطرح است که چطور می شود ، آن کشورها از گزند مصون می مانند وکشورهای جهان سوم تاثیر پذیرند ، یک پاسخ اصلی آن است که حکومت های

کشورهای جهان سوم دست پرورده کشورهای مداخله گر هستند ، اما این عامل بهر این که پس از انقلاب هنوز – استقلال واقعی وقدرت نظامی چشمگیر است ،صادق نیست ، پس علت در کجاست؟ جستجوی زیاد – خوانندگان نیز ما را همراهی کرده اند نشان می دهد که شرایط داخلی واشتباهات برخی سیاستمداران خود عامل اصلی بیماریهای اجتماعی ماست ، میکروبها همیشه وهمه جا وجود دارند اما تاثیر آنها بیشتر بر روی بدنهای ضعیف است.

در عین حال در سیاست داخلی ما بنظر می رسد عواملی وجود داشته باشد که دشمنی کشورهای دیگر را بر ضد ما بر می انگیزد.این جمله نباید با این تصور اشتباه شود که ما به غرب نیاز داریم و با ید در اصول بیابیم و به هیچ وجه منظور من این نیست.
منظور من این است که مسائل داخلی:
۱٫ اهداف
۲٫ راههای رسیدن به اهداف او
۳٫ ارتباط خود با دیگر کشورها را هنوز بطور علمی و دقیق بررسی نکرده ایم و بنظر می رسد که در این زمینه نیز با هاله هایی از تصور است.همواره در حال تغییر کار می کنیم.تصورات و درکی که برخی از سیاستمداران غالب ما، از کشورهای غربی ابراز می دارند عموماً بدون تجربه مشخص اند. آن کشورها ودر یک قالب فرهنگی بسیار محدود است ، برداشت ها و اظهار نظرها نظیر اینکه مردم این کشورها ماشینی هستند احساس ندارند مادی هستند ، همه چیز خود را برای مادیات می

خواهند ، حتی ناموس خود را برداشته است و بدون بررسی کافی و دور از شأن ما به هیچ یک از مسئولین کنونی کشور که مدت کافی در آن کشورها زیسته و شرایط آنجا با عمق و تفکر و ارتباط انسانی – اجتماعی کافی درک کرده است ، این الحاقات را تایید نخواهد کرد.این گونه اتهامات از جانب کسانی است که یا اصلا در این کشور زندگی نکرده اند وفقط برای مدت بسیار کوتاهی اقامت داشته اند و با عینک فرهنگی خود به وقایع و شرایط جامعه نگریسته اند.

باید ببینیم که اگر این توهین هائی که ما در لفظ و عمل که آتش زدن پرچم و ریختن زباله در آن به کشورهای غربی – آمریکا می کنیم اگر همین توهین ها واقدامات در مورد ما می شد.اولاً تا چه اندازه بی خود وقابل تحمل می بود وثانیاً ما را به چه عکس العمل هایی وا می داشت..در این صورت قابل درک می شد که این اقدامات در کشورهای دیگر دشمنی بر می انگیزد و آنها را بر ضد ما بسیج می کند.
اما اولاً آنها از این بسیج جمعی مردم خود را در مقابل یک دشمن مشترک ، وسیله مناسبی برا

ی کسب مشروعیت سیاستهایشان به طور عام استفاده می کنند وثانیاً: از آنجا که آنها قادر به تعویض سریع ومستقیم نظام حکومتی ما نخواهد بود.
کوشش و آرزو میکنند با اقدامات زمینه ساز ، نظام اجتماعی ما از هم بپاشانند ، با این امید که بالاخره نظام حکومتی نیز پس از ورته طولانی تر ارزیابی در آید ، گرچه آنها موفق نخواهند شد.اما قیمت این بسیار زیاد است.نظام اجتماعی ما به گونه ای دچار بحران ودگرگونی است که ترمیم آن بسیار دشوار به نظر می رسد ونسل های آینده ما را سخت تهدید میکند.این مسئولیت بزرگی بر گردن مسئولین ما است.
این حرکت ها وسیاست ها در زمان قیام وانقلاب پرهیز ناپذیر بود اما در زمان کنونی عقل وعلم ایجاب می کند که با بررسی مسائل خود متمرکز شویم و آنجا که لازم نیست و ضرورتی ندارد برای خود دشمن نسازیم.در عین حال از دشمنان بی نیاز باشیم و با آنها در صورت دشمنی مستحکم و با صلابت و با تمام قوا و بطور همه جانبه برخورد کنیم.
دگرگونی مجدد ارزشهای جامعه بعد از سال ۱۳۶۸

گفتیم که بعد از انقلاب یک نظام ارزشی انقلابی مذهبی به مقابله با نظام ارزشی جامعه شاهانه برخاست و در این مسیر نیز نسبتاً موفق بود ، در اینجا این تذکر – برای ادامه بحث ودر اینجا و در فصول آینده بسیار ضروری است ، تاکید بر روی واژه انقلابی – مذهبی ، در مقابل شاهانه یا طاغوت به این علت است که یک هدف اساسی انقلاب تا دو وجه انقلابی ومذهبی است. – یک سیستم که به ارزشهای مذهبی ومعنوی ووالای انسانی توجه دارد و در آن نابرابری اجتماعی-اقتصادی وتبعیضات کاهش می یابد بنابراین ترکیبات دیگر کلمات نظیر شاهانه – مذهبی یا نابرابری و طاغوت با کوشش مذهبی از اهداف انقلاب نبود.با این تذکر مقدماتی ادامه می دهیم که بعد از موفقیت انقلاب کوشش های مخالفین نظام ارزشی انقلابی در جهت مقابله با آن ، از طریق جنگ و حصر اقتصادی نیز در واقع به تقویت نظام ارزشی انقلابی – مذهبی منجر شد.

از آنجا به بعد به نظر می رسد ، روش برخورد با انقلاب تغییر کرد وبه قول آقای انگل هارد – انقلاب آرام و بی سر و صدا “the silent revolution”در پیش گرفته شد.
تغییر ارزشهای مذهبی وپایبندی مردم به آنها :
تحقیقات در زمینه ارزشهای مذهبی و – پایبندی مردم به آن سه اصل در نظر قرار داده می شود. در بین سالهای ۵۶و۶۵و۷۱:

۱٫ اعتقاد به دین
علاقه مردم به روحانیت در سال ۶۵ به ۷/۸۶% رسید ودر سال ۷۱ به ۳/۳۲% ودر سال ۵۶ نزدیک به ۸/۳۱% می باشد که این زنگ خطری است بلند برای روحانیت زیرا در تحقیق دیگری که از جانب شورای پژوهشهای علمی کشور توسط نویسنده در سال ۷۳ با ۲۵۰ نفر نمونه از مردم تهران در مناطق بیست گانه شهرداری انجام گرفت.ارزیابی از میزان علاقه مردم به روحانیت به ۲/۹۱% رسیده بود.
۲٫ رعایت حجاب
۲/۸۶% از پاسخگویان معتقد بودند که در سال ۶۵ عدم رعایت حجاب از نظر مردم عیب داشت یعنی خانم ها رعایت اینکه احساسی کردند که مردم از بی حجابی خوششان نمی آید واحتمال دارد که به آنها به گونه ای توهین می شود. بیشتر حجاب را رعایت می نمودند.این بدین معنی است که در آن زمان مجبور نبودند با فشار اجبار و توبیخ اکثریت خانم ها را به رعایت حجاب وا دارند. برای سال ۷۱ این ارزیابی ۵/۴۱% می باشد وهمچنین ۸/۸۱% از پاسخگویان معتقدند که مردم

جامعه در سال ۶۵ به خانم های چادری احترام میگذاشتند و در حالیکه این رقم برای سال ۷۱ به ۸/۳۶% می رسد. این معرف در واقع پیامد معرف های قبلی است که میخواهند با الفبای قانونمندی های جامعه آشنا شوند وبدانند که نیروی جامعه چگونه سرخود کار می کند.این یک درس آموزنده است.
وقتی ارزشهای یک جامعه تغییر کند واز طرف مذهبی وغیر مذهبی برود یعنی ارزشهای مذهبی از نظر اجتماعی طبعاً دارندگان سمبل های آن «چادر» رویش روحانیت نیز از نظر افراد کم یا بی ارزشی می شود.
گرچه بین چهار معرف اول تغییر ارزشهای مذهبی سه معرف اول یعنی اعتقاد به دین ، علاقه به روحانیت و رعایت حجاب تعیین معرفهای اصلی تغییر ارزشهای مذهبی و معرفهای بعدی در واقع پیامدهای این تغییر می باشند اما عواقب وهمچنین علل این تغییر ارزشی بسیار وسیع تر از حد این چند معرف هستند.
نابرایری اجتماعی در ایران
۱٫ از آنجا که در کشورهائی مانند این یک سیستم کنترل قابل اطمینان از دخل وخرج و ثروت وجود ندارد ، محاسبه درآمدهای واقعی ، بالاخره در بخشهای آزاد وخصوصی ومخصوصاً برای افراد ثروتمند از ترس مالیات و خطر ضبط اموال اطلاعات واقعی درباره درآمد وثروت خود نمی دهند.

۲٫ مسئله دیگر در بررسی نابرابری و دستکاری آمار موجود است ، به منظوردرک مسئله ابتدا لازم است نظر یکی از کارشناسان متخصص وپرسابقه در باره ی اداره بررسی آمار اقتصادی بانک مرکزی «قبل از انقلاب» را در نبود فشار سیاسی بر روی بانک مرکزی مورد توجه قرار دهیم ، هنگامیکه «قبل از انقلاب» نویسنده برای گرفتن آمار مراجعه کرده بود در یک صحبت خصوصی گفت:
آمار بانک مرکزی درباره رشد تولید نا خالص ملی اصلاً قابل قبول نیست.زیرا وقتی مشاور در یک مصاحبه مطبوعاتی تحت تاثیر عواملی می خواهد پیشرفت کشورش را به رخ کسی بکشد بطور آرزو اندیشه وخیال پردازانه می گوید که کشور ، امسال اینقدر وسال بعد اینقدر رشد اقتصادی خواهد

شد.از آن پس رئیس بانک مرکزی واولیا امور اقتصادی همه ما را تحت تاثیر فشار قرار می دهند که با محاسبات مصنوعی مختلف و دستکاری ارقام وهمچنین به محاسبه در آوردن عوامل بی محتوا (از جمله افزایش «گروه خدمات» در گروههای اقتصادی تشکیل دهنده تولید ناخالص ملی) به هر روشی که شده ارقام را در گزارش سالانه بیاوریم که منطبق با فرمایش اعلیحضرت و یا “جلب اعتماد” حتی کمی بیشتر از آن باشد کسی جرات ندارد که جز این بگوید وگرنه هم وزیر وهم رئیس بانک پستش را از دست می دهد.
قبل از انقلاب نابرابری در ایران زیاد بود اما نوع نابرابری کنونی فرق می کرد.در قبل از انقلاب شکاف بین فقر و ثروتمند زیاد بود اما احساس فقر ذهنی کم و به جای آن احساس محرومیت نسبی بیشتر بود. به عبارت ساده تر در بین مردم به طور ذهنی این احساس کمتر رواج داشت.یعنی هنوز به هنجار تبدیل نشده بود که همه به نان شب محتاج هستند اما در عوض احساس محرومیت

نسبی در پی مقایسه با دیگران بیشتر رایج بود که چرا باید فلانی داشته باشد ومن نداشته باشم.
بعد از انقلاب ، اقدامات مهمی در جهت کاهش نابرابری در قانون و در عمل انجام گرفت.در قانون اساسی اهداف مهمی در نظر گرفته شد:
۱٫ آموزش وپرورش وتربیت بدنی رایگان برای همه ، در تمام سطوح وتسهیل وتعمیم آموزش عالی
۲٫ رفع تبعیضات ناروا وایجاد انکارات عادلانه برای همه ، در تمام زمینه های مادی و معنوی
۳٫ تامین نیازهای اساسی: مسکن ، خوراک ، پوشاک بهداشت ، درمان ، آموزش وپرورش و امکانات لازم برای تشکیل خانواده برای همه
۴٫ تنظیم برنامه اقتصادی کشور بصورتی که شکل و محتوا و ساعات کار چنین باشد که هر فرد علاوه بر تلاش شغلی ، فرصت و توان کافی برای خود سازی معنوی ، سیاسی و اجتماعی و شرکت فعال در رهبری و افزایش مهارت و ابتکار داشته باشد.

برخی از علل تشدید نابرابری ایران
از سال ۶۸ اقدامات قابل توجهی در چند زمینه اساسی انجام گرفت که برخی از آنها به تشدید نابرابری اجتماعی انجامیده است ، از آنجاکه معرف و خیاط بررسی نابرابری سه متغیر درآمد ، تحصیلات و شغل است ، اقدامات انجام گرفته بعد از سال ۶۸ در سه زمینه مذکور پی گیری می کنیم که شامل:
۱٫ درآمد
۲٫ تحصیلات
۳٫ شغل
با توجه به سه معرف بررسی شده نابرابری بالاخره متغیرهای سه گانه درآمد تحصیلات ، شغل چنانکه ملاحظه شد گر چه بعد از انقلاب از میزان نابرابری کاسته شد اما به سختی نتیجه پذیرفت که بعد از سال ۶۸ نابرابری در ایران کم شده وکوشش کسانی که بر این اصرار می ورزند نه فقط

موجب کاهش اعتبار آنها می گردد بلکه از آنجا در آنها اطلاعات غلط به مسئولین می دهند و از این طریق آنها را در مسیر توسعه وتشویق وتایید می کند.سبب عدم اطلاع مسئولین از وضعیت واقعی مردم ودر نتیجه کاهش پایگاه مردمی و لذا کاهش مشروعیت حکومت نیز می گردند ، ملاک ومعیار بنیان خارجی نیز که ما می خواهیم پیشرفت خود را به آنها بنمایانیم یک ملاک پایه ای نابرابری

اجتماعی دست آنها آنرا نه فقط بر پایه آمار حرکتی بلکه در مواقع تردید به ارقام حرکتی بلکه در مواقع تردید به ارقام حرکتی اولاً با جمع آوری مستقیم آمار (مثلاً قیمت کالاها در فروشگاهها ، حقوق ها) وثانیاً بر اساس معرفهای غیر مستقیم نظیر تعداد گدایان درب های آهنین رسوبی شد

ه ، مخابرات در کف خیابان ها می سنجند.
ملاک و پایه اساسی ثبات اجتماعی ، کاهش نابراری و احساس ذهنی مردم از عدالت (و نه احساس و تصور مسئولین – حتی اگر واقعی باشد) است. نابرابری چنانکه خواهیم دید ، پایه و ریل بیشتر عقب افتادگیها ، گرفتاریها ومسائل جوامع بالاخص در جهان سوم است ورندان پیر صاحب

جهان به خوبی می دانند که از آن طریق است که میتوان کنترل یک جامعه را از دست صاحبان ومسئولین آن خارج نمود ولذا دشمنان خود را با روشهای بسیار ظریف نامحسوس (از جمله سراب “توسعه”) به آن سوق می دهند.
در عین حال گاه این استدلال آورده می شود که اگر یک کشور مسیر توسعه را بپماید ، باید الزاماً نابرابری در اینجا تعیین نشده است که از چه میزانی نابرابری خانمان برانداز خواهد بود.
ثانیاً در کشورهائی نظیر ژاپن و آلمان بعد از جنگ دوم جهانی و همچنین کشورهائی نظیر کره ، تایوان ، نیجریه و برخی دیگر از کشورها با وصف نابرابری سطح در آمد قشر پائین افزایش می یافت ، لیکن نه به نسبت قشر بالا ، اما اگر نابرابری با کاهش قدرت خرید مردم همراه باشد ، آن وضعیت برای نظام اجتماعی وحکومتی بسیار خطرناک خواهد بود.
ثالثاً چنانکه در فصل اول نشان داده شد ، احساس وادراک ذهنی از نابرابری مهم است وما در فصول وصفحات بعد ، هم پیامدهای نابرابری را تشریح می کنیم وهم شرایطی را که تحت آن ،

نابرابری تاثیر بر انداز دارد.

فرآیند تبدیل ثروت به ارزش در ایران و تأثیر آن بر روی ارزشهای دیگر
بحث ما در فصل ۲-۳ درباره بررسی مسائل اجتماعی ایران بعد از ۱۳۶۸ بود.در جستجوی زنجیره روابط علی بین مسائل ، ما ابتدا رشته کار را با تغییر ارزشها آغاز نمودیم. لذا دیدیم که بعد از ۱۳۶۸ ارزشهای جامعه مجدداً تغییر کرده اند وارزشهای مادی وارزش ثروت بر دیگر ارزشها غالب شده اند یا می روند که غالب شوند .در مرحله بعد- در پی یافتن علت غلبه ارزشهای مادی یک متغیر

اساسی دیگر در زنجیره روابط علی ، یعنی نابرابری اجتماعی موجب باا ارزش شدن ثروت ونهایتا تغییر ارزشها می شود یا شده است.
• در نوع اول شکاف بین فقیر وثروتمند ، در شرایطی است که وضعیت اکثریت اعضا جامعه از نظر اقتصادی بهتر می شود.یعنی هم فقرا وهم ثروتمندان از نظر اقتصادی پیشرفت می کنند و

وضعشان بهتر می شود.اما تفاوت بین قشر بالا و قشر پائین تر جامعه ، برای اقشار پائین قابل تحمل نیست و آنها از آنجائی که هستند و به آنچه که دارند راضی نیستند.
• در نوع دوم نابرابری ، شکاف بین فقیر وثروتمند در شرایطی است که کل جامعه از نظر اقتصادی یک مسیرنزولی را طی می کند و وضع همه قشرها کم وبیش رو به بدتر شدن است.در اینصورت نه فقط نابرابری وجود دارد ، بلکه فقر نیز گسترش می یابد ، آنهم در حضور و با وجود ثروتمندان.

۱٫ در بسیاری از روستاها ، مردم در سطح بسیار پائینی از زندگی هستند و در آنجا به کار وفعالیت خود مشغول و وظایف اجتماعی خود را نسبت به همنوعان خود به بهترین وجه انجام می دهند.در چنین روستاهایی ، افراد با وصف فقر ، دست به جنایت ودزدی نمی زنند وزنان برای کسب پول به فحشا روی نمی آورند.
۲٫ در زمان جنگ ، مردم ما نیز فقیر بودند ، اما با وصف این ، نه فقط اعتراضی نداشتند ، بلکه به

همنوعان خود نیز در حد قابل توجهی کمک می کردند.
این فرایند تبدیل ثروت به ارزش ، در شرایط کنونی ایران از دو منشاء سرچشمه می گیرد.اولین منشاء نابرابری است که یک سلسله از فعل وانفعالات را در جامعه (مانند دیگر جوامع نابرابر) بوجود می آورد ودر فرایند آن ثروت وپول با ارزش می شود.اما علاوه بر این مسیر معمولی (نابرابری —>ارزش ثروت) ، ما در ایران کنونی ، یک منشاء دیگر برای با ارزش شده ثروت نیز داریم که مانند یک

جویبار به مسیر قبل می پیوندد و آنرا تشدید می کند.این جویبار جدید ، اقدامات در جهت نیاز آفرینی و فقر است.

نمایش ثروت
گفتیم که امام خمینی (ره) در هنگام وابتدای انقلاب ، ثروت و نابرابری را با نام “طاغوت” به ارزش منفی تبدیل کرده بودند ودر بیانات خود مشخصاً “کوه نشینان” را بر “کاخ نشینان” ارجح می دانستند. با تغییر سیاست بعد از ۱۳۶۸ که روند (به اصطلاح)”توسعه اقتصادی” در پیش گرفته شده ، سرمایه از اهمیت (ارزش) زیاد برخوردار شد و میزان ارزیابیها معیارهای اقتصادی ومادی گشت.
در این شرایط صاحبان سرمایه ، یعنی ثروتمندان که تا آن موقع تا حدود زیادی مورد بی اعتنائی بودند ونمی توانستند با پول خود همه چیز وهمه کس را بخرند ، ناگهان با ارزش شدند وفرصت خودنمائی یافتند.بالخص اینکه ،

• از یکطرف موانع وکنترلهای نمایش ظاهر آرائی ، تجملات ورفتار آنها کاهش (مثلا با ادغام کمیته انقلاب ، آزاد شدن واردات انواع اتومبیلهای جدید وکالای تجملی) و آزادی عمل آنها افزایش یافت و
• از طرف دیگر چنانکه در فصل بعد نشان داده خواهد شد ، شرایط جانبی مساعد نیز برای آنها فراهم گردید.

وقتی نابرابری در جامعه گسترش یافت واز طرف مسئولین جامعه توبیخ نشد ، بلکه آزاد گذاشته و یا حتی تشویق شد ، ابتدا دارندگان مقیاس های ارزشی ، یعنی ثروتمندان ، ثروت خود را بر اساس معرفها ومقیاس ها ی ظاهری (اتومبیل ، وسائل منزل ، لباس ، زینت آلات …) به نمایش دیگران

می گذارند و بوسیله آن برتری خود را بر دیگران نشان می دهند ، یعنی از این طریق (عموما نا خود آگاهانه) کوشش بر آن دارند تا “احترام” کسب نمایند وفخر فروشی وخودنمایی کنند. این جریان را چنانچه اشاره شد ، دوزنبری در زمانی بسیار قبل” تاثیر نمایش Demonstration effect) ” نامیده است.

نیاز آفرینی
در کنار این نمایش وسائل از جانب ثروتمندان که قشرهای پائین تر را به داشتن همان وسائل ترغیب می کند ، دولت نیز خود یک جریان و مکانیسم تشدید کننده دیگر را وارد نمود و آن حرکت اهرم های نیاز آفرینی بود. برای مردمی که احساس فقر می کنند ، از هر سو کالاهای جدید و مدرن به نمایش گذاشته و در آنها نیاز به داشتن این کالاها برانگیخته شد . و این ، چنانکه گفته شد، همان جویبار جدید است که به مسیر اصلی با ارزش شدن ثروت متصل می گردد و آن را تشدید می کند .

واردات کالا
از سال ۱۳۷۰ واردات انواع کالاها افزایش چشم گیر نشان می دهند.بطوریکه در سال ۱۳۷۰ ارزش کالاهای وارد شده بر اساس آمار رسمی ۲۰۲۶ میلیارد ریال بوده است که به نسبت به سال ۱۳۶۷ (واردات=۵۶۸ میلیارد ریال) نزدیک به چهار برابر ونسبت به سال ۱۳۶۶ سه برابر بوده است (سالنامه آماری ۱۳۷۱ ص ۴۴۱). همزمان با این روند ، واردات کالاهای مصرفی (پیش از هر چیز اتومبیل سواری ، گیرنده تلویزیونی ، یخجال فریزر ، نوار ویدئویی ، آلات موسیقی ونوار ضبط صوت …) افزایش یافته است.

ارقام فوق ، فقط واردات آزاد کالاها را در نظر گرفته است.اما در کنار این ، مقدار قابل توجهی نیز کالا از طریق قاچاق وارد کشورشده است.
همچنین اگر ارزش کالاهای کشف شده که از طریق قاچاق وارد کشور شده اند را در نظر بگیریم ، این ارزش در سال ۱۳۶۵ در حدود ۴/۱ میلیارد ريال ودر سالهای ۱۳۷۲ در حدود ۲/۱۹ میلیارد ريال بوده است.

در کنار این واردات مقدار زیادی اجناس لوکس مصرفی نیز از طریق مراکز آزاد تجاری ، بالاخص کیش وارد کشور شده ومی شود وهمواره با تبلیغات گسترده در روزنامه ها وهمچنین از طریق بخش نامه ها به واحدهای دولتی ، مردم به سفر به کیش ترغیب می شوند و برای هر فرد یک کارت برای وارد کردن کالا صادر می شود.

تبلیغات
بعد از سال ۱۳۶۸ روند نیاز آفرینی از طریق تبلیغات نیز به شدت گسترش یافته است. شرکتها متخصص تبلیغاتی یکی از دیگری بوجود آمدند که “ظاهراً” اولین آنها شرکت کارپی (Radpay & Katouzian) بود وبعد از آن شرکتهای دیگر نظیر آوانسر و غیره ، رادیو تلویزیون ، روزنامه ها وشرکت اتوبوس رانی واحد… همه در این مسیر فعال شدند وروز به روز به فعالیت وهزینه های آنها افزوده می گردد.

• هزینه گزاف و روز افزون برای تبلیغات کالاها پرداخته می شود ، تا
• برای مردمی که ” درآمد واقعی ” (Real income) آنها (به علت تورم مفرط) – عموماً – همواره در حال کاهش بوده است ،

• از هر سو کالاهای مصرفی خارجی و داخلی (ا زموز چکیتا(آمریکایی)
گرفته تا ریش تراش براون (آلمانی) وتلویزیون سامسونگ و گلد استار …)
• به بهتربن ، جاذبترین و موثرترین وجه ، در معرض دید ونمایش آنها گذاشته
• .و در آنها نیاز به داشتن این کالاها برانگیخته شود.
• ماشینهای لوکس جدید (ابتدا ایرانیان متواری از کویت)و

• اجناس ولباسهای جدید ومزونها وبوتیک ها (که توسط مدل سازان و ابزار گسترش مدهای آنان مثلاً در مجلات مربوط به زنان) ، در
• مراکز تجاری بسیار مدرن
• نمایشگاههایی که یکی پس از دیگری (عموماً با عنوان کالاهای صادراتی) برای عموم!! به نمایش گذاشته می شد ومی شود،
• در این میان تولید کنندگان وفروشندگان که برایشان بیشتر سود کوتاه مدت مهم است ، در جذب خریدار با هم به رقابت برخاسته ، با ارائه کالاهای قسطی (نظیر اتومبیل پژو ، فرش و برخی اجناس دیگر کارمندان وقشر کم درآمد را مورد هدف قرار داده ودستیابی آنها را به این اجناس به ظاهر آسان تر نموده ، اما درآمد آنها را برای مدتی طولانی جذب می نمایند وآنها را از یکطرف در ارضای نیازهای اساسی تر خود یا کمبود مواجه می سازند واز طرف دیگر با فروش این اجناس به افراد نه چندان دور اندیش ، در آنها نیاز به اجناس مکمل(Complementary) مانند لباس متناسب با آن ماشین شیک ، وسائل منزل متناسب با سطح ماشین … بوجود می آورند.

• در فرایند این نیاز آفرینی ، ادارات وسازمانهای دولتی نیز با انواع ماشین های خارجی (بنزهای جدید تشریفات ، پاترولهای میتسوبیشی) ، ساختمانها وتجهیزات مدرن (وزارت کشاورزی ، بانک تجارت ، ساختمان تلویزیون …) وسائل وتزئینات (میز وصندلی وفرشهای گران قیمت ، گلها …)
در این شرایط ، دولت با سیاست اقتصادی جدید ، در پی بدست آوردن “نرخ واقعی” سرویس های خود برآمد ، سوبسیدها کاهش یافتند وارزش ريال برای علاج کردن کوتاه مدت دردهای اقتصادی ، یا به اصطلاح تک نرخی کردن ارز تا چندین برابر تنزل نمود. بدین ترتیب قیمت کالای دولتی که با دلار

محاسبه می شد ، چندین برابر تنزل نمود.بدین ترتیب قیمت کالاهای دولتی که با دلار محاسبه می شد ، چندین برابر گشت و از آنجا که درآمدهای قشر های کم در آمد ، بالخص کارمندان ، تغییر محسوسی نکرد ، فقر قشرهای پائین ومتوسط جامعه را فراگرفت ونسبت درآمد ونیاز تغییر و نیازها بیشتر از درآمد شدند.

در مقابل به جای کاهش احساس نیازمندی فقرا ، بطوریکه تشریح شد ، با امواج گسترده تبلیغات و اقدامات دیگر ، نیازهای بیشتری در آنها بوجود آمد واحساس نیازمندی آنان به کالاهای مادی و احساس کمبود درامد بیشتر شد. یعنی نسبت درآمد ونیاز باز هم بدتر شد. و در نتیجه کسب “پول” ولذا پول عاملی بسیار با ارزش شد.

فشار هنجاری
حالا چطور می شود که مقایسه از قشر بالا شروع می شود به پائین می رسد ودر جامعه ما ، چه در شهرها و روستاها ، به سرعت گسترش می یابد ، تا حدی که فقرا هم ادای ثروتمندان را در می آورند؟

• در کشور امریکا نیز ، چنانکه مشهور است ، نسبت به بقیه کشورهای صنعتی ، نابرابری زیادی وجود دارد (اما به این معنی نیست که نابرابری آنجا به اندازه ایران باشد) چنانکه قبلاً اشاره شد در سال ۱۹۹۳ ، ۲۰ درصد بالای جامعه ۶/۴۸ درصد ثروت را داشتند و۲۰ درصد پائین ، ۶/۳ درصد را
• بر عکس امریکا ، در اروپا مردم سخت خود را با دیگران مقایسه می کنند وهمه یکدیگر را در واقفع تحت نظر دارند (مانند رفتاری که ما در روستاهای خودمان داریم).اگر کسی رفتاری مغایر رفتار بقیه (مغایر هنجار) داشته باشد ، به عنوان ناهنجار جلب توجه می کند.

علت این رفتار آنست که مردم هر یک از این کشورها
• عموماً از یک قوم هستند و
• جوامع سنتی بوده دارای سابقه تاریخی است ونه اینکه مانند کشورهای قاره آمریکا ویا استرالیا .. در چند سال اخیر بوجود آمده باشند ،
• و لذا آنها خصلت هاز سنتی خود را حفظ کرده اند.یعنی در آنجا هنجارها عام وهمه گیر وپایدارند.
لذا انسانهای غریبه چه از نظر قیافه ظاهری ، چه از نظر زبان (مثلاً در آلمان ، فرانسه ، اطریش، سوئیس ، اسکاندیناوی…) و چه از نظر رفتار وارزشها وهنجارها ، عموماً فوراً (به عنوان ناهنجار) جلب توجه می کنند.
از طرف دیگر بر عکس آمریکا ، وضع اقتصادی این کشورها و مردمانشان بسیار خوب و نابرابری های اجتماعی بسیار کم است . زیرا هم آگاهی مردم بسیار بالا است وهم احزاب سیاسی مختلف همواره یکدیگر را کنترل کرده و به مردم آگاهی های لازم را می دهند.از این رو نا برابری اساسا کمتر تحمل می شود.بنابراین ، فاصله بین فقیر و ثروتمند کم است و سطح درآمد انسانها بیشتر از سطح نیازهای آنها است.
خلاصه بحث در مورد جامعه آمریکا و اروپا آن است که در آمریکا فقر وجود دارد ، اما در آنجا فقر چیز بدی نیست ومردم به خاطر فقر تحقیر نمی شوند و فشار هنجار در زمینه دارا نمایاندن خود وجود ندارد.در اروپا فقر چیز بدی است واگر کسی فقیر باشد ، تحقیر می شود ، اما در آنجا کسی فقیر نیست.
حال خوانندگان خود می توانند حدس بزنند وتحلیل کنند که در ایران وضع چگونه است. بله در ایران هم فقر در حد زیادی وجود دارد و با سرعت روز افزون در حال گسترش است و هم فقر چیز بدی است.یعنی دارندگی یک برازندگی است و دارائی و ثروت با ارزش و فقر و نداشتن مایه آبرو ریزی ، تحقیر وشرمندگی. چرا؟ در اینجا سه عامل نقش دارند:
۱٫ نیاز به احترام
۲٫ احساس و
۳٫ همشکلی یا فشار هنجاری

انتشار
بدین ترتیب به علت نیاز به احترام (تشدید شده در نظام فئودالی) ، احساس محرومیت واحساس فشار هنجاری درایران ، کافی است که مردم ما فقط کمی احساس کنند که فلان چیز الان به هنجار شده است یا به زودی می شود (یعنی همه الان فلان چیز را دارند یا فلان کار را می کنند) ، که در نتیجه “فشار هنجاری” یا “نیروی هنجاری” شدید بوجود می آید ومردم در زمانی کوتاه با هم در پیروی از آن به مسابقه برمی خیزند.حال این میتواند رفتن به جبهه وعبادات (معیارهای معنوی) باشد یا بلند کردن ناخن یا موی سر یا خال کوبی و یا داشتن ویدئو و آنتن ماهواره …. به عبارت

دیگر سرعت گسترش و انتشار (Diffiusion) یک پدیده رفتاری ومقیاس ارزشی و تبدیل آن به هنجار در ایران بسیار سریع تر جوامع دیگر می باشد.
به طور خلاصه از یک طرف نمایش ثروت قشر بالا واز طرف دیگر اقدامات در جهت نیاز آفرینی ، موجب می شود که در جامعه ، ثروت به ارزش تبدیل و “دارندگی برازندگی” شود.این خود باعث می شود که ثروتمندان بیشتر مورد توجه و احترام مردم قرار گیرند ودر نتیجه فخر فروشی کنند وباز بییشتر احترام ، ارزش و … کسب نمایند.از سوی دیگر مردم نیز عموماً کوشش میکنند تا به معیارهای ظاهری ثروت که ابتدا از جانب قشر بالا تعیین می شود ، دست یازند.اما این فرایند به اینجا ختم نمیشود و پیامدهائی بسیار فراتر از این دارد.

پیامدهای با ارزش شدن ثروت زیاد و در زمینه های مختلف میباشند که لذا ذیلاً به ترتیب اهمیت وتقدم آنها در روابطی علی ، مورد بررسی قرار گیرند.

ثروت وحقوق اجتماعی
در ایران با یک شخص ثروتمند مانند یک شخص فقیر و یا معمولی برخورد نمی شود و شخص ثروتمند از حقوق اجتماعی بیشتری برخوردار است.
بله ثروت در جامعه تا این حد به ارزش تبدیل شد ، در واقع نابرابری یک چیز خوبی تلقی وخود به یک ارزش تبدیل می گردد.بدین علت است که در جامعه ما نظام طبقاتی یک ارزش و یک عنصر فرهنگی است ، بطوریکه خود فقرا نیز به ثروتمندان بیشتر احترام می گذارند و برای آنها حقوق بیشتری قائلند.مثلاً ثروت و درآمد یک مسئله است ونابرابری حقوق اجتماعی یک مسئله دیگر.در

اینجا صحبت از این نیست که در یکجامعه نباید قشر بالا و ثروتمند وجود داشته باشد.چنانکه قبلاً نیز اشاره شد:
اولا در هیچ جامعه بشری ، افراد از نظر ثروت یکسان نیستند و در همه جا تفاوت وجود دارد.
ثانیاً انسانها از نظر هوش ، استعداد و توانایی ها نیز با هم متفاوتند وهر کس به اقتضای توانائیش ، میتواند از محیط و طبیعت ، برای خودش بهره برداری نماید.معنی عدالت این نیست که همه از نظر موهبات یکسانند ، بلکه هر کس وهر چیز باید به اندازه خود ودر جای خود باشد

ثالثا در یک اجتماعی اگر قرار باشد ، رئیس یک کارخانه و یک متفکر و مخترع درست به اندازه یک کارگر پول بگیرند ، در آن صورت هیچکس انگیزه پذیرش مسئولیت های پر ریسک را نخواهند داشت و همه ترجیح می دهند تا کارهای بی درد سرو بی مسئولیت را انجام دهند واین یک بحث قدیمی و مکفی درباره عدم کارائی کمونیسم ، از جمله در تئوری فونکسیونالیسم (Davis & Moore) است.
لذا بحث در اینجا بر سر این است که نابرابری با تفاوت فرق دارد و اگر تفاوت بین فقیر و ثروتمند

خیلی زیاد شود ، در حدی که مردم احساس محرومیت نسبی و یا بی عدالتی توزیعی (distributive Justice) نمایند ونتوانند نیازهای تحریک شده در خود را ، ارضا نمایند ، در آنصورت نظام اجتماعی ، اقتصادی وحکومتی دیر یا زود منهدم خواهد شد.
حاشیه تعهد ثروتمندان سنتی ایران
اما یک نکته مهم این است که در نظام سنتی اقتصاد ایران بر عکس امریکای جنوبی و یا هندوستان ، ثروتمندان عموماً همواره به فکر فقرا بوده واز طریق نظام مذهبی سازمان یافته (نه فقط با پرداخت خمس وذکات) ، بلکه با رسیدگی نسبتاً سیستماتیک ، مبتنی بر یک نظام ارتباطاتی قوی ، از فقرا دستگیری می کرده اند و وانفاق جزء تعهدات قوی مذهبی و انسانی آنها بوده است. زیرا آنها سرنوشت خود ومردم را به هم پیوسته احساس می کردند واین فقط از آن جهت بوده است که

شرایط زندگی و شغلی آنها خیلی بیشتر از امروز به هم شباهت داشته ، بلکه یکنوع بیمه اجتماعی و اقتصادی نیز برای ثروتمندان بوده است. امروز نیز بازار که تنها تکیه گاه اقتصادی مذهب ، روحانیت واقتصاد انقلاب بوده است ، هنوز در حد زیادی بر همین پایه عمل می کند.
اما اقتصاد مدرن ایران این پایبندیها ، تعهدات و ملاحظات سنتی ، مذهبی را ندارد.ثروتمندان مدرن به قول خانم اسکاچ پل (عموماً) مانند ربا خواران (“rentier”) هستند. برای آنها بیشتر فقط نفع فردی مهم بوده است ولذا کوشش بر ان دارند ، تا سودهای خود را به ارز تبدیل کنند و به خارج ا

ز کشور انتقال دهند تا از آن طریق زندگی ای مانند غربی ها در غرب داشته باشند (م.ش Skocpol, 1982:280) این مشکل اساسی ایران کنونی است که ثروتمندان مدرن آن بر عکس ثروتمندان سنتی (و ثروتمندان اروپائی) احساس وابستگی و پایبندی به یک نظام اجتماعی-اقتصادی را ندارند.
برای تبیین این تغییر ارزشی ، ما مجدداً از چند تئوری استفاده می کنیم که یکی از مهمترین آنها تئوری “یادگیری” یا “مبادله” آقای هومنز است طی آن ، رفتار تابع تشویق (پاداش) وتوبیخ (هزینه) است (م.ش. همچنین فصل ۱۹-۲-۱).بدین معنی که اگر اعضاء جامعه از ارزشهای القا شده از

سوی ثروتمندان پیروی نکنند ، با روشها وابزارهای مختلف بطور نا محسوس توبیخ ومجازات می شوند. بعد از این مقدمه کوتاه ، ما مراحل وچگونگی فرایند تغییر ارزشها را تشریح می نمائیم.
دیدیم که وقتی نمایش ثروت آغاز گشت ، در پی آن مقایسه ها و احسا س محرومیتها بوجود می آید وبه تدریج ظواهر و ابزار مادی مانند اتومبیل ، لباس و جواهر مقیاس ارزیابی می شوند. انسانها

در هر گروه که هستند ، خود را بر اساس این مقیاس ها ، با افراد آن گروه مقایسه میکنند.عده ای (قشر بالا) می خواهند از دیگران جلو بزنند (= برتری جویی وخودنمائی) و عده ای دیگر می خواهند از دیگران عقب نمانند وچیزی از دیگران کم نداشته باشند ، آنهم بیشتر در ظاهر. زیرا مقیاسهای ظاهری ملاک ارزیابی قرار می گیرند… از اینجا است که ظاهر سازی در جامعه رواج می یابد و به عنصر فرهنگی پایدار تبدیل می گردد.

هر کس پول و ظاهری متناسب با آن (و دال بر دارندگی) داشت ، مورد احترام (=تشویق) قرار می گیرد و در مقابل فقرا تحقیر (= توبیخ) می شوند.در نتیجه فقرا نیز همانند بقیه کوشش می کنند ، تا ظاهری مانند آن بالائی ها داشته باشند ، حداقل تا آن حد که تحقیر نشوند.دانشجویان دختر نقل می کنند که در خواب گاهها ، دختران طلا و جواهر خود را حدی افراطی به نمایش می

گذارند.چنین نمونه هائی در مراسم مذهبی (بالاخص زنانه) فراوان است وکافی است که هر کس به اطراف و خود بنگرد.
از اینجاست که مردمی که قبلاً ساده می زیستند ، به تجملات روی می آورند.بطوریکه نتایج تحقیق ما نشان می دهد ، ۲/۷۵ % از پاسخگویان معتقد بودند که مردم در سال ۶۵ ساده زندگی می کردند و در سال ۷۱ از نظر تجملات نزدیک به زمان شاه شده بودند ، به تشریح وضعیت امروز نیز نیازی نیست.این است دلیل “تجمل گرایی” که در تاریکی به دنبال آن می گشتیم.

مراحل تغییر ارزشها
مراحل تبدیل یک پدیده به هنجار وپذیرش وپیروی عامه از آنرا ،دانشمندان جامعه شناس روستایی امریکایی از زمانی نسبتاً دور (از دهه ۱۹۴۰) به منظور اشاعه پدیده های نودر جامعه روستایی امریکا دقیقاً بررسی نموده اند.در آن میان راجرز (Everett M.Rogers) از پیش کسوتان این تحقیقات (Diffusion Research) می باشد. او اعضا جامعه ای را که به تدریج از یک پدیده پیبروی می کنند و آنرذا می پذیرند به ۵ قسمت تقسیم نموده است:
۱٫ نو آورها

۲٫ زود پذیرها
۳٫ اکثریت زود
۴٫ اکثریت دیر
۵٫ دیر پذیرها یا عقب مانده ها

مراحل تبدیل ارزش به ارزشهای هنجاری بدین گونه است که :
۱٫ ابتدا یک پدیده برای یک تعدا کمی از اعضاء جامعه نوآورها عموماً قشر بالا با ارزش می شود ، اغلب به دلیل آنکه آن پدیده نوعی از نیازهای افراد مزبور را ارضاء می نماید (یا نیازهای جسمی و یا نیاز به احترام وخودنمائی..)

۲٫ سپس زود پذیرها که از نظر شرایط نزدیک به نوآورهایند (قشر متوسط بالا) و میتوانند خود را کم وبیش با آنها مقایسه نمایند ، به آن رفتار نیز عمل می کنند. بعد از آن رفتار نیز عمل می کنند.بعد از آن دیگر به اصطلاح چرخ (یا منحنی) انتشار و اشاعه (Diffusion) بصورت خودکار راه می مافتد ومانند یک توده برف بهمن شده ، به تدریج همه اعضاء جامعه را فرا میگیرد.

۳٫ بعد از شروع حرکت مجازی ابتدا “اکثریت زود” و بعد “اکثریت دیر” به قول آلبرشت (Albrecht, 1969) “استراتژی اطمینان” را در پیش می گیرند و برای عقب نماندن ، از پدیده ای که می رود بزودی هنجار شود ، پیروی می کنند.

۱- تطبیق پدیده ارزشی هنجار شده با دیگر هنجارها
در این فرایند انسانها کوشش می کنند (به نسبت پیوند گروهی خود ومیزان فشار هنجاری و همشکلی که از جانب ان گروه احساس می کنند) پدیده های ارزشی جدید را در نظام رفتاری خود تا آن حد که مغایر با هنجارها و ارزش های دیگر نباشد.جاسازی نمایند و با شرایط خود تطبیق دهند (اصل congruence م.ش Albrecht, 1963:245).مثلاً در سال ۶۵ ، در اوج جنگ و پیروی از

هنجارهای انقلابیون ، خانمهای قشر بالا برای متمایز کردن خود روسری های گل بته دار به سر می کردند و سپس این روسری ها در مغازه های شمال شهر بیه قیمت گران آن زمان تا حدود۱۲۰۰ تومان فروخته می شد. بعد از پیروی قشر متوسط ، برخی از خانم های چادری که تا آن زمان علاوه بر چادر ، روسری سیاه نیز به سر می کردند ، روسری گل بته دار را زیر چادر به سر می

کردند.انواع مانتوها ولباس ها و آرایش ها و زیور الات مد شده …زیر چادر نیز کم و بیش در این طبقه جای می گیرد.
از آنجا که همه افراد به نسبت شرایط فردی ومحیطی (نوع گروهها وپیوند گروهی) به یک میزان و شدت ، نسبت به ارزش ها و هنجارهای حاکم در گروه پایبندی و استواری نشان نمی دهند ، واین پایبندی و پیروی از هنجار یک منحنی در حول یک محور را دارد، بالطبع در همان سال ۶۵ و یا در شرایط کنونی (۱۳۷۵) در کنار خانمهای با چادر .وبا روسری سیاه ، نه تنها خانمهای با مانتو و روسری کوتاه وموهای “مش زده” و تاب داده به بالا (که بتواند از زیر روسری بیرون بیاید) وجود دارد ، بلکه در بین این دو طیف آن زمان ، انواع تیپهای دیگر:

چادر تنها ، مانتو روسری ساده ، مانتو وروسری به اصطلاح مدل دار یا مد روز… وجود د اشته و دارد.اما نوع معمول حجاب که کمتر مورد توبیخ قرار می گیرد ، به نظر می رسد (یا فرض کنیم) مانتو و روسری باشد.این یک نوع پوشش عادی ومعمول است که میانگین همه انواع حجابها می باشد. به عبارت دیگر توزیع هنجار پوشش خانم ها در حول محور مانتو روسری قرار دارد.در عین حال عده ای حجابشان بیشتر (چادر و روسری) است وعده ای کمتر (روسری با موهای بیرون).

حال اگر ما بعد از مدتی ، دوباره یک پدیده جدیدی مثلاً یک نوع لباس یا میزان پوشیدگی کمتری را توسط قشر بالا که مورد احترام وپذیرش است وهمه مایلند خود را مانند آنها بیارایند ، وارد جامعه ای کنیم و /یا میزان توبیخ بی حجابی را کاهش دهیم ، بنابراین از میزان منطقه توبیخی بی حجابی کاسته و به منطقه توبیخی روبنده افزوده می شود وبخشی از خانمهای با “چادر و روسری” را نیز در بر می گیرد. بدین ترتیب ، بعد از طی مراحل اشاعه ، میانگین حجاب از نقطه ۳ به طرف ۴ حرکت خواهد کرد.
باز اگر ما بعد از مدتی ، دوباره یک پدیده جدیدتری را در همان مسیر تغییر وحرکت ، وارد کنیم ، میانگین باز هم بیشتر به طرف ۴ و۵ حرکت خواهند کرد….
از این طریق به تدریج هنجارها وارزشهای یک جامعه از طرف سنتی ، انقلابی به طرف مدرن تغییر خواهند نمود ، مانند حرکت زمین به دور خورشید وپیدایش روز وشب ، تدریجی و غیرز محسوس و به قول اینگلهارد ، انقلابی آرام

۲- تضاد ارزشها
همیشه این امکان وجود ندارد که انسان پدیده ارزشی جدید هنجار شده را با هنجارهای موجود خود تطبیق دهد ، بطوریکه مورد توبیخ قرار نگیرد.گفتیم که در جامعه ایران (و یا هر جامعه دیگر) ، بعد از بین رفتن وحدت ارزشی ، انسان با گروههای مختلف سر وکار دارد که در هر یک از آنها ، یکنوع ارزشهای خاص حاکم است که گاه در گروه دیگر ارزش نیست وناهنجار و ناجور ، یعنی درست عکس ان خواهد بود.

در سطح کل جامعه به تضاد هنجاری و سپس تضاد ارزشی تبدیل می شود.بدین معنی که
• وقتی یک رفتار در یک گروه مثلاً A و سپس در سطح وسیعی از جامعه به هنجار تبدیل می شود.
• اما در جامعه هنوز گروههائی وجود دارند که دارای هنجارهای متضاد B هستند.
• و انسان مایل یا مجبور است با هر دو گروه مراوده داشته باشد.
• در نتیجه دچار تضاد هنجاری می شود که کدام قاعده یا هنجار را رعایت کنم
• و از آنجا که عمل نکردن به هنجار در هر گروه توبیخ وعمل کردن به آن ، عدم توبیخ یا تشویق را به همراه دارد
• در نتیجه پیروی از هنجار در هر گروه با ارزش می شود

بنابراین وقتی انسان دچار تضاد هنجاری شد درواقع دچار تضاد ارزشی نیز شده است.
تغییر ارزشها همواره یکفرآیند است و این فرایند دارای یک حرکت گاه حرکت فرآیند تغییر ارزشها تند است و گاه کند. اما در هر صورت عموماً به سوی تثبیت می رود وتضاد ارزشی یک مرحله از این حرکت است:از مرحله ای که یک نظام ارزشی جدید با یک نظام ارزشی قدیم به مقابله جدی بر می خیزد ودو نظام تقریباً به قدرت مساوی می رسند و بالخره نظام جدید بر نظام قدیم غلبه می کند.

اما در این فرایند تغییر ارزشها ، حرکت ارزشها از تضاد ارزشها مهم تر است.زیرا این چگونگی ومکانیزم حرکت است که در نهایت موجب تغییر ارزشها و تثبیت نظام ارزشی جدید و یا حداقل خنثی کردن تاثیر نظام ارزشی می شود.
۳- حرکت تغییر ارزشها
فرایند تغییر ارزشها بعد از رسیدن به یک شرایط جدید ، ئدر یک نقطه توقف نمی کند وتثبیت نمی شود.در اینصورت جامعه به یک تعادل نمی رسد.
وقتی اعضا قشر بالا دیدند که قشر پائین تر از خودشان یعنی قشر متوسط بالا نیز ادای آنها را در می آورند و خود را مانند آنها می آرایند ، آنها برای حفظ برتری ومتمایز کردن خود ، در لباس ،آرایش و تمام مقیاس های ظاهری خود ، تغییراتی بوجود می آورند.

تغییر ارزشها ، درباره نوآورها گفته شد ، قشر بالا پدیده های ارزشی را ابتدا از خارج تقلید و سپس وارد جامعه می کنند، پس از مدتی فشر متوسط و با فاصله زمانی دیگر قشر پائین از آن پیروی می نمایند.
از اینجاست که پدیده ایکه دریک زمان وسیله فخر فروشی قشر بالا بود ، پس از گذشت زمان طولانی گاه در روستاها مشاهده می شود. گر چه چنانکه بعداً نشان خواهیم داد ، سرایت دیده های ارزشی از جانب قشر بالا به پائین و بالاخص به روستاها با گسترش وسائل ارتباطی ا زجمله تلویزیون وجاده بسیار سریع تر و موجب بهم زدن نظام اجتماعی آنجا نیز شده است.

این فرایند با استثنائات کمی همه تیپها و قشرها را در پی می گیرد ، زیرا همه نیاز به احترام دارند واین نیاز را بر اساس مقیاس های ارزشی حاکم می سنجند وارضا می نمایند.از اینجاست که پشتیهای مد شده بعد از انقلاب دوباره با صندلی های استیل جایگزین می شوند…. آقایان آستین ها و ریش ها را کوتاه تر میکنند ، اتنگشترهای نقره وعقیق به طلا تبدیل می شود وگردن بندهای طلا به دور گردن آویزان می شود ودکمه پیراهن به تناسب محل مراجعه باز وبسته می شود ، رنگ پیراهن ها به تدریج از ساده به طرف تند می رود ، آرایش ها تغییر می کنند.

قابل توجه در این تغییر این آن است که
• اولاً پدیده های ارزشی قشر بالا مانند یک موج به مرور زمان قشرهای دیگر جامعه را فرا می گیرد و
• ثانیاً به مجرد اینکه این پدیده به قشر متوسط سرایت کرد و آنها خود را به مقیاس های ظاهری ا« آراستند ، قشر بالا مجدداً برای متمایز کردن خود یک موج دیگر تولید میکند
• ثالثا بدین ترتیب میانگین توزیع فراوانی ارزشها ، در پی موج اول از نقطه A ابتدا به نقطه B منتقل می شود و سپسدر پی موج دوم به نقطه C وهمین طور به D و …
در بین کسانی که با ارزشهای مذهبی وانقلابی آمیخته شده ، بالاخص آنان که در جبهه ها فعال بوده اند ، بسیار گفته می شد و می شود که در آن زمان یعنی زمان جنگ حال وهوای دیگری بود جو اصلا جور دیگری بود.

این احساس قابل تفکی است.قسمتی از آن به رفتار وتغییر ارزشهای مردم برمیگردد که در بالا تشریح شد. قسمتی نیز به شرایطی مربوط می شود که از طریق بخشهای رسمی و اداره کنندگان جامعه بوجود آمده است.لذا اکنون وقت ن رسیده است که نگاهی کوتاه به برخی از اقدامات “جو ساز” و تغییر دهنده شرایط بیندازیم:
۴- تغییر شرایط و اتمسفر کلی جامعه و مناسب برای تغییر ارزشها
ما قبلاً درباره برداشتن موانع وتوبیخ های نمایش ثروت صحبت کردیم و

نشان دادیم سال ۱۳۶۸ ، .واردات کالاهای غربی (بالاخص اتومبیل) ، میزان دیگری نیز انجام گرفته است که شرایط مناسب برای تغییر ارزشها را فراهم آورده و یا خود مستقیماً در تغییر ارزشها موثر بوده اند.در اینجا فقط به چند نمونه اشاره می شود
۱٫ شهرداری و تغییر ارزشها
۲٫ ویدئو و تهاجم فرهنگی
۳٫ رادیو و تلویزیون

نتیجه گیری:
اگر در جامعه ما یک مقیاس ارزشی مانند ثروت ومادیات به نمایش گذاشته شود واین نمایش دادن از سوی ارزش گذاران جامعه توبیخ نشود (!) بلکه برعکس تشویق هم بشود (!) ، آن پدیده (به دلیل نیار به احترام تشدید شده در نظام فئودالی ، فشار هنجاری ، مقایسه واحساس محرومیت نسبی…)
اولاًپدیده های ارزشی قشر بالا هعمچون یک موج قوی به سرعت در قشرهای دیگر و سراسر جامعه گسترش می یابد
ثانیاً به مجرد این که این پدیده به قشر متوسط سرایت کرد و آنها خود را به مقیاس های ظاهری آن آراستند ، قشر بالا مجددا برای متمایز کردن خود با پدیده های جدید ، یک موج دیگر تولید می کند و بدین ترتیب حرکت ارزشها بوجود می آید ومیانگین توزیع فراوانی ارزشها مرحله به مرحله تغییر و

حرکت میکند و از این طریق به تدریج ارزشهای حاکم (نظیر ارزشهای مذهبی ، معنوی ، تواضع ، قناعت ، ساده زیستی …) را دگرگون می کند.
ثالثا بعد از حرکت ارزشها در واقع یک مسابقه بوجود می آید که هدف نهائی آن نا مشخص و نامتناهی است.یعنی انسانها با هم مسابقه برمی خیزند ربا یرسیدن به یک سراب ، سرابی که از آنها فرار می کند و هر جه آنها بیشتر می دوند به آن نمی رسند.
رابعا از این طریق نه فقط فرد فرد انسانها ، بلکه کل نظام اجتماعی دچار بی تعادلی و آشفتگی می گردد. این نکته آخر نیاز به تشریح دارد و به این معنی است که فرایند تبدیل ثروت به ارزش در ایران ، پیامدهای مهم دیگری نیز دارد نظیر کاهش انسجام اجتماعی ، تغییر گروه مرجع ،افزایش انحرافات … و از آنجا که هر یک از این پیامدها خود یک متغیر اساسی در نظام اجتماعی ایران می باشند ، در فصلهای بعد هر یک بطور مبسوط تری تشریح می گردند.

پیامد نابرابری درآمد : انحراف و فساد اجتماعی
۱-طرح مسئله
• اولاً در چند سال اخیر سال اخیر درآمد واقعی و قدرت خرید مردم به شدت کاهش یافته ومنحنی درآمد سیر نزولی را طی می کند و
• ثانیاً در پی تبلیغات ، واردات و اقدامات دیگر (مراکز تجاری ، نمایشگاهها ، تشویق ها به سوی مادیات ، فشار هنجاری وتغییر ارزشها …)، در مردم نیازهای بیشتر به کالاها بوجود آمده است ، آنهم بالاخص به کالاهای غربی که قیمت آنها همواره با بالا رفتن ارزهای کشورهای مربوطه ، افزایش می یابد.