مسجد جمکران

چکیده :
موضوع : مقایسه هوشبهر پسران با تولد طبیعی و پسران با تولد سزارین ، سنین ۱۲-۷ ساله شهر تهران.
پژوهش حاضر در راستای تدوین و بررسی این فرضیه سوق داده شده است که بین هوشبهر کودکانی که به صورت طبیعی متولد شده اند با کودکانی که به صورت سزارین متولد شده اند تفاوت معناداری وجود دارد.

پژوهشگر برای آزمون این فرضیه یک گروه ۶۰ نفری از دانش آموزان پسر ۶ مدرسه، از مدارس ابتدای، منطقه ۲۰ شهر تهران به صورت تصادفی انتخاب کرده که ۳۰ نفر از آنها به صورت طبیعی و ۳۰ نفر به صورت سزارین متولد شده اند.
سپس تست ریون برای آنها اجرا شد پس از اجرای تست داده های حاصل شده را از طریق مدل آماری t مستقل مورد آزمون قرار داده است.
بر طبق نتایج بدست آمده از طریق روش آماری t مستقل، مشخص شد که t محاسبه شده برابر با ۸۷/۱کوچکتر از t جدول «۲» با درجه آزادی ۵۸ و سطح اطمینان ۹۵% بود.
لذا با ۹۵% اطمینان می توان گفت که اختلاف معناداری بین هوشبهر کودکانی که به صورت طبیعی متولد شده اند با کودکانی که به صورت سزارین متولد شده اند وجود ندارد.

فصل اول
– مقدمه
– بیان مسئله
– اهداف پژوهش
– اهمیت پژوهش و ضرورت پژوهش
– سؤالات و فرضیّات پژوهش
– تعریف واژه ها

 

مقدمه
به لحاظ تاریخی، سابقه مشاهدة اختلافات هوشی افراد، به کهنسالی تاریخ مدوّن است و نوشته های نخستین ناظر بر استنباطها و برداشتهای اندیشمندانه در باب چنین اختلافاتی است. برای مثال بیش از دو هزار سال قبل، افلاطون، در کتاب «جمهوریت» در بحثی امروزی پیشنهاد کرد، که در هر جامعه عملی و کارآمد، اختلاف فردی در هوش، باید تعیین کنندة اصلی جایگاه سیاسی و اجتماعی افراد باشد. هر چند از آغاز تمدن تاکنون، آدمی در ماهیّت هوش و اهمیت آن در امور انسانی اندیشه کرده است، اما هیچگاه تعریف واحدی که بتواند همه یا اکثر کسانی را که با این مفهوم سروکار داشته اند متقاعد کند به دست نیامده است.(رابینسون و رابینسون، مترجم: ماهر ، ۱۳۷۷)
برخی روانشناسان هوش را قابلیت عمومی درک و استدلال می دانند که به شکلهای گوناگون جلوه گر میشود. بینه هوش را چنین توصیف می کند، « به نظر ما هوش یک قوة ذهنی بنیادی است که تغییر یا فقدان آن بیشترین اهمیت را در زندگی عملی آدمی دارد. این قوة ذهنی همان قضاوت است که گاه از آن تحت عنوان عقل سلیم، عقل علمی، ابتکار، و توانایی انطباق با شرایط یاد می شود. درست قضاوت کردن، درست درک کردن، درست استدلال کردن، اینهاست فعالیت های بنیادین هوش».

دیوید وکسلر نیز معتقد است که « هوش عبارت است از مجموعه یا کل قابلیت یک فرد برای فعالیت هدفمند، تفکر منطقی، و برخورد کارآمد با محیط». (هیلگارد، مترجم : براهنی: ۱۳۸۴)
فرآیند زایمان و وضع حمل کودکی که تازه متولد می شود، یک رویداد زیستی مهیّج است. برخی مشاهده گران از انعطاف کودک و توانایی او در بهبود و اصلاح رویدادهای فشارزا به هنگام تولد و رشد بهنجار او شگفت زده شده اند.
دیگران از دیدگاه روان پویایی، تولد را به مثابه پروتوتیپ همه صدمات و سوانح روانی تعبیر و تفسیر می کنند. به طور واقع گرایانه، فرآیند تولد را باید به عنوان رخدادی اساساً طبیعی تلقی کرد که اغلب قریب به اتفاق نوزادان، با موفقیّت و به سلامت از آن عبور می کنند. نوزادانی که در طی دورة حاملگی رشد ضعیفی دارند، به طور غیرعادی احتمال دارد در هنگام تولد دچار مشکلاتی شوند. چنین حوادثی، احیاناً موجب برخی موارد عقب ماندگی ذهنی و اختلافات یادگیری یا بی قراری می شود. (رابینسون و رابینسون ، مترجم: ماهر، ۱۳۷۷)
سهولت و دشواری تولد کودک و اینکه بعد از تولد به چه سرعتی شروع به نفس کشیدن می کند در سلامت نوزاد تأثیر می گذارد. یکی از خطرات عمده که با تولد در ارتباط است خونریزی است و زمانی واقع می شود که فشار بسیار زیاد بر سر جنین باعث پاره شدن رگهای خونی مغز شود. یکی دیگر از خطرات، ناتوانی نوزاد در نفس کشیدن درست بعد از تولد و جدا شدن از منبع اکسیژن مادری است. خونریزی و ناتوانی در نفس کشیدن، مخل جریان تأمین اکسیژن برای سلولهای عصبی مغز می شود و حالتی ایجاد می کند که به آن آنوکیسا(کمبود اکسیژن) می گویند. سلولهای عصبی دستگاه عصبی مرکزی اکسیژن لازم دارند؛ اگر به آنها اکسیژن نرسد بعضی از آنها می میرند که ممکن است در آینده به نقصهای روانی یا جسمانی بینجامد. اگر سلول های عصبی بسیاری از بین بروند. نوزاد ممکن است به آسیب مغزی شدید دچار شود، یا در موارد حادتر بمیرد.
(ماسن و همکاران، مترجم یاسایی ۱۳۸۰).

بیان مسئله
از آنجای که هوش، متغیری است که تحت تأثیر عوامل ارثی و محیطی مختلف قرار می گیرد و تیزهوشی و عقب ماندگی بستگی به شراط و موقعیت های مختلف دارد. لذا در بررسی هوش باید به عوامل زیربنایی که در آن مؤثرند توجه نمود. یکی از انواع علل محیطی که می تواند در رشد هوشی تأثیر داشته باشد مربوط به هنگام تولد است. هنگام تولد، ممکن است عوامل مختلفی از جمله کمبود اکسیژن یا استفاده از وسایل مکانیکی یا بروز ضربه های به سر در هوش فرد تأثیر بگذارد. معمولاً نوع زایمان مادر می تواند در کاهش خطرات حین زایمان دخیل باشد. مثلاً عقیده بر این است که در زایمان طبیعی، صدمه های ناشی از زایمان، به خاطر کمبود اکسیژن و ضربه های زایمانی بیشتر است و احتمال بروز عقب ماندگی را در کودک افزایش می دهد. اما در زایمان به صورت سزارین به این علت که می توان این عوامل را به حداقل رساند ممکن است کودکانی که به طریق سزارین متولد می شوند از هوشبهر بالاتری برخوردار باشند.
با توجه به مطالب فوق در این تحقیق سعی شده است به این سؤال پاسخ داده شود که آیا بین هوشبهر پسرانی که به صورت سزارین متولد شده اند با هوشبهر پسرانی که به صورت طبیعی متولد شده اند تفاوت معناداری وجود دارد؟

اهداف پژوهش
از آنجایی که وجود افراد باهوش در یک جامعه باعث تسهیل روند رشد و پیشرفت آن جامعه است و همچنین هوش خوب افراد می تواند در پیشبرد مقاصد فرد و همچنین جامعه او مؤثر باشد. پس می توان نتیجه گرفت هر عاملی که با ضریب هوش افراد ارتباط دارد، درواقع ارتباط مستقیم با

پیشرفت جامعه خواهد داشت. و هوش عامل مهمی برای کمک و خدمت به جامعه است بنابراین باید عواملی را که باعث پیشرفت هوش افراد می شود را شناسایی کرد و گسترش داد.
با توجه به این امر که شاید نحوة زایمان بتواند با پیشرفت هوش و در نتیجه پیشرفت و سلامت جامعه ارتباط داشته باشد لازم است که بدانیم آیا نحوه زایمان با ضریب هوش افراد ارتباط دارد؟
و اینکه فردی که به صورت طبیعی متولد شده نسبت به فردی که به صورت سزارین متولد شده

از هوش کمتری برخوردار است؟
بنابراین با توجه به این مطلب که وجود افراد باهوش در یک جامعه باعث پیشرفت و ترقی آن جامعه است ، و از آنجا که هوش نقش مهم و مؤثری در زندگی فردی و اجتماعی دارد، لذا در این تحقیق به بررسی این مسئله می پردازیم که سزارین می تواند به عنوان یکی از عواملی که با پیشرفت هوش افراد ارتباط دارد مورد توجه قرار گیرد و می تواند تا حدی به رشد و توسعه سلامت فرد و جامعه کمک نماید.

اهمیت پژوهش و ضرورت پژوهش
هدف کلی:
مقایسه میزان هوشبهر پسران با تولد طبیعی و پسران با تولد سزارین در سنین ۱۲-۷ سال شهر تهران.
اهداف اختصاصی:
۱- تعیین میزان هوشبهر پسران با تولد طبیعی
۲- تعیین میزان هوشبهر پسران با تولد به صورت سزارین
۳- مقایسه میزان هوشبهر پسران با تولد طبیعی و پسران با تولد سزارین

سؤالات و فرضیات پژوهش
– بین هوشبهر پسران با تولد طبیعی و پسران با تولد سزارین در سنین ۱۲-۷ ساله شهر تهران تفاوت معناداری وجود دارد.
– میزان هوشبهر پسران با تولد به صورت سزارین بیشتر از پسران با تولد طبیعی است.

تعریف واژه ها:
هوش:
از نظر دیوید وکسلر هوش به عنوان «توانایی کلی » و جامع کی، با اینکه بصورت هدفمند عمل کند، به طور منطقی بیندیشد و به طور مؤثر با محیطش به مبادله بپردازد، تعریف شده است. (رابینسون و رابینسون، مترجم: فرهاد ماهر ، ۱۳۷۷)
از نظر پیاژه هوش پدیده ای پویاست که از همان بدو تولد باعث سازگاری فرد با محیط می شود و در او ایجاد تعادل می نماید.(بهرامی، ۱۳۸۳)

تعریف عملیاتی هوشی
هوش پدیده ای است که از طریق آزمونهای هوشی سنجیده می شود. در این پژوهش ملاک سنجش، آزمون هوشی ریون است که روی گروه نمونه انجام گرفته است و نمره ای که آنها از این آزمون بدست آورده اند.

تعریف عملیاتی زایمان طبیعی:
زایمان طبیعی عبارتست از سلسله مراتبی که جنین، جفت و پرده ها بطور کامل بعد از ۲۸۰ روز یا ۴۰ هفته از تشکیل لقاح بدون وجود آمدن هیچ عارضه ای از رحم خارج می شوند.(مهری، ۱۳۷۱)
تعریف عملیاتی زایمان سزارین:
برشی به صورت عمودی یا عرضی به طول ۲۰-۱۸ سانتی متر که روی شکم مادر صورت می گیرد و نوزاد را بدین طریقه از رحم خارج می کنند.

فصل دوم :
مرور منابع علمی

مقدمه :
هوش یکی از جالبترین نیروهای روانی است که موضوع بحث ما در این فصل است. روان شناسان هوش را به صورتهای مختلف تعریف کرده اند. زیرا، هنوز نتوانسته اند در یک تعریف جامع با هم توافق کنند اما همه آنها در این خصوص اتفاق نظر دارند که هوش شیء یا یک وجود عینی مستقل واحدی نیست. برای مثال : نمی توان جمجمه ای را باز کرد و هوش را به دیگری نشان داد. هوش هنگامی ادارک می شود که فرد در موقعیتهای گوناگون رفتارهای خاصی را از خود ابراز نماید(پارسا، ۱۳۷۲).
بنابراین در این فصل سعی شده تعاریف مختلف هوش، ماهیت هوش و دیدگاههای مختلف مکاتب روانشناسی به صورت خلاصه مطرح شود. همچنین بحثی پیرامون عواملی که می تواند در هوش فرد تأثیر بگذارد.
خانواده نخستین و اساسی ترین محرک برای رشد توانای کودک در همه مهارتها از جمله، قدرت عاطفی، رشد هوش، کیفیت اخلاقی و روحی، جسمی و غیره است و خانه تا مدتی دراز تنها دنیای کامل یک طفل است و کیفیت زندگی در این دنیا برای کودک خیلی اهمیت دارد. اگر کودک از بدو تولد بقدر کافی در تمام زمینه ها برانگیخته نشودف قدرت هوشی او پژمرده خواهد شد (راجرز، ۱۳۶۳).
از جمله زمانهایی که خانواده و بخصوص مادر می تواند نقشی مؤثر در رشد هوشی فرد داشته باشد، زمان قبل از تولد و هنگام تولد است. یکی ازعواملی که هنگام تولد می تواند در هوش فرد تأثیر بگذارد نحوه تولد کودک است که به صورت طبیعی متولد شده یا به صورت سزارین. از این رو در این فصل توضیحاتی پیرامون هر دو نوع زایمان آورده شده تا آشنایی بیشتری صورت گیرد.

مفهوم هوش:
همچنان که افراد بشر از نظر شکل و قیافة با یکدیگر تفاوت دارند، از نظر خصایص روانی مانند هوش، استعداد رغبت و دیگر ویژگیهای روانی و شخصیتی نیز بین آنان تفاوت های آشکار وجود دارد.
از آنجا که شیوه برخورد افراد با موقعیتهای مختلف زندگی روزمره و توانایی آنان در حل مسائل زندگی نشانگر سطوح مختلف تواناییهای آنهاست، لذا متفکران و دانشمندان گونه ای از استعداد یا توانایی کلی را که لازمه موفقیت در این موقعیتهاست مورد توجه قرار داده اند. عامه مردم هوش را توانایی یادگیری، درک موقعیتهای جدید، و برخورد صحیح با موقعیتها می دانند. در بیان روزمره، شخص با هوش با صفتهایی مانند دقیق، زیرک، تیزبین، برجسته و مانند اینها توصیف می شود. برعکس شخص کم هوش با صفتهای مانند کند، دیرآموز، کودن و غیره مشخص می گردد.
کوششهایی که برای تدوین یک تعریف دقیق از هوش به عمل آمده اغلب با مشکل مواجه بوده و به تعریف های بحث انگیزی منجر شده است. دلیل این امر آن است که هوش یک مفهوم انتزاعی است و در واقع هیچگونه پایه محسوس ، عینی و فیزیکی ندارد. هیچ نقطه ای در مغز انسان وجود ندارد که بتوان آن را جایگاه هوش دانست. اصطلاح هوش فقط نامی است که به فرآیندهای ذهنی فرضی یا مجموعه رفتارهای هوشمندانه اطلاق می شود و نظریه های هوش در عمل نظریه های مربوط به رفتار هوشمندانه است. چنین رفتاری شامل تواناییهای مختلف و دیگر متغیرهای شخصیتی است که از فردی به فرد دیگر تفاوت می کند(پاشاشریفی، ۱۳۷۹) اکثر روانشناسان هوش را توانایی سازگاری می دانند، اما هر نوع سازگاری نمی تواند به معنای فعالیت هوش باشد. برای اینکه سازگاری به عنوان فعالیت هوش به حساب آید، لازم است صاحب آن فعالیت به طور ارادی وارد عمل شود: سازگاری های حاصل از قوانین فیزیکی یا شیمیایی (مثل سازگاری با نور، گرما، سرما، مواد غذایی و …) یا سازگاری های نوع گیاهی یا سازگاری حیوانات پست، جز رفتارهای

هوشی به حساب نمی آید. هوش یعنی سازگاری فعّال و آگاهانه با محیط نه سازگاری انفعالی، به عبارت دیگر هوش موجب می شود که فرد در خود و محیطی که با آن سازگار می شود اصلاحاتی به وجود آورد. هوش موجب سازگاری جزئی و کلی فرد می شود. البته موقعیتهایی که فرد با آنها سازگار می شود باید تازه یا نسبتاً تازه باشند توانایی سازگاری تا اندازه ای فطری و اختصاصی است. از بدو تولد حضور دارد و برحسب نوع حیوان تغییر می کند. امّا سازگاری فقط در موقعیتهایی

به وجود می آید که فرد در آن موقعیتها قرار می گیرد، بنابراین، به محیط وابسته است. سازگاری، به همراه رشد فرد، هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی ، متحول می شود.
بنابراین می توان هوش را چنین تعریف کرد: توانایی سازگاری آگاهانه و فعال با موقعیتهای تازه یا نسبتاً تازه ای که فرد با آنها رو به رو می شود(گنجی، ۱۳۸۱).

تعریف های هوش:
یکی از قدیمی ترین تعریف های هوش توسط بینه و سیمون (۱۹۱۶) به صورت زیر مطرح شده است:
” قضاوت و به عبارتی دیگر، عقل سلیم، شعور عملی، ابتکار، استعداد، انطباق خود با موقعیتهای مختلف، به خوبی قضاوت کردن، به خوبی درک کردن، و به خوبی استدلال کردن، اینها فعالیتهای اساسی هوش به شمار می روند”.
یکی از تعریفهایی که خیلی زیاد مورد استفاده قرار گرفته است که وکسلر در ۱۹۵۸ پیشنهاد کرده است. او هوش را بعنوان یک استعداد کلی شخص برای درک جهان خود و برآورده ساختن انتظارات آن تعریف کرد.
ملاحظه می شود که در این تعاریف مفاهیم زیر به گونه ای آشکار یا به طور مخفی بیان شده اند:
۱- تفکّر انتزاعی
۲- یادگیری از تجربه
۳- حل مسائل از راه بینش
۴- سازگار شدن با موقعیت های جدید
۵- تمرکز و تداوم در به کار انداختن تواناییها برای رسیدن به یک هدف مطلوب(پاشا شریفی، ۱۳۷۹).
بنابراین نمی توان تعریف مشخصی از هوش بدست داد که مورد توافق همه روانشناسان وابسته به رویکردهای مختلف باشد. با این حال، عناصری از هوش وجود دارد که مورد غالب پژوهشگران است. گیج و برلاین (۱۹۹۲) این عناصر را در سه دسته زیر قرار دادند:
۱- توانایی پرداختن به امور انتزاعی، منظور این است که افراد باهوش بیشتر با امور انتزاعی(اندیشه ها، نمادها، روابط، مفاهیم، اصول) سروکار دارند تا امور عینی (ابزارهای مکانیکی، فعالیتهای جسمی)
۲- توانایی حل کردن مسایل، یعنی توانایی پرداختن به موقعیتهای جدید، نه فقط برای دادن پاسخهای از قبل آموخته شده به موقعیتهای آشنا.
۳- توانایی یادگیری، به ویژه یادگیری انتزاعیات: از جمله انتزاعیات موجود در کلمه ها و سایر

نمادها و نیز توانایی استفاده از آنها.
گیج و برلاینر (۱۹۹۲) ، به دنبال معرفی عناصر اصلی هوش، به نحوی که گذشت، تعریفی را از استیس (۱۹۸۲) نقل می کنند که دربرگیرنده آن عناصر است: ” هوش به رفتار انطباقی فرد اشاره می کند که معمولاً دارای عنصری از حل مسئله است و به وسیله فرآیندها و عملیات شناختی هدایت می شود” سپس از قول آناستازی (۱۹۸۶) می گویند که ” تعریف های نظیر این تعریف معلوم می سازند که هوش یک کیفیت درونی ارگانیسم نیست، بلکه یک ویژگی رفتار است

” (سیف، ۱۳۸۳).

نظریه های هوش:
هر دسته از روانشناسان بر حسب مکاتب مختلف روانشناسی و دیدگاههای خود دربارة این رشتة علمی روشهای مختلفی را برای تعریف و سنجش هوش به کار بسته اند. بیشتر بحث های که در مورد ساختمان و ماهیت هوش انجام گرفته است عمدتاً بر محور چهار نظریه زیر استوارند:
۱- نظریه روان سنجی
۲- نظریه عصبی ـ زیستی هوشی
۳- نظریه رشدی هوش
۴- نظریه شناختی و پردازش اطلاعات

نظریه روان سنجی
نظریه روان سنجی براین فرضیه استوار است که هوش یک ساز یا یک صفت است و از این نظر بین افراد تفاوتهایی وجود دارد. چنانچه ثرندایک روان شناس معروف آمریکایی در تأکید بر روان سنجی می گوید: ” اگر چیزی وجود داشته باشد، مقادیر مختلفی به خود می گیرد و هر آنچه مقادیر مختلفی به خود بگیرد قابل اندازه گیری است”. تفاوت های فردی افراد برای موفقیت در زمینه های مختلف بر کسی پوشیده نیست. حتی در شرایطی آموزشی یکسان، سطح یادگیری دانش آموزان مختلف متفاوت است. وجود همین تفاوتها، نشان دهندة آن است که مقدار این عامل در افراد مختلف متفاوت است. وجود همین تفاوتهای آشکار بین عملکرد افراد، صرف نظر از ماهیت عامل ایجاد کننده این تفاوتها، نشان دهندة آن است که مقدار این عامل در افراد مختلف برابر نیست و به گفته ثراندایک مقادیر مختلفی را می پذیرد. بنابراین می توان آن را به گونه ای مورد اندازه گیری قرار داد. طرفداران نظریه روان سنجی عمدتاً برای سنجش هوش و تواناییهای ذهنی از آزمونها استفاده می کنند و تواناییهای مختلف ذهنی را با اجرای آزمونها به صورت کمّی توصیف می کنند.

نظریه عصبی ـ زیستی:
در همه نظریه های مربوط به هوش چنین فرض می شود که یک زمینه عصبی وجود دارد که در نهایت هوش به آن وابسته است. در نظریة عصبی ـ زیستی، رابطة بین هوش و ویژگیهای نظام

عصبی مانند فیزیولوژی عصبی، فرایندهای برقی، شیمیایی، و اندازه و مشخصات مغز مورد بررسی قرار می گیرد. ساده ترین روش این است که رابطه بین اندازه مغز و هوشبهر مورد مطالعه قرار گیرد، که در این مورد همبستگی قابل ملاحظه ای بدست نیامده است، دانشمندان جدید می دانند که مغز مهمترین عضو فعالیت ذهنی است، اما تلاش آنان برای تعیین ناحیه ای از مغز که به طور مستقیم به هوش مربوط باشند چندان موفقیت آمیز نبوده است.
جنسن بر اساس مطالعات خود به این نتیجه رسیده است که بین زمان واکنش سلولهای عصبی به محرکها و هوش افراد رابطه وجود دارد. به نظر وی واکنش سلولهای مغزی که با سرعت پرداز

ش اطلاعات رابطه دارد در افراد مختلف متفاوت است.

نظریه رشدی هوش:
پیاژه از پژوهشهای خود به این نتیجه رسید که بین کودکان در سنین مختلف تفاوتهای کیفی وجود دارد. او از این پژوهشها به نتایج زیر دست یافت:
۱- رشد عقلی از الگوی مشخصی پیروی می کند.
۲- در نحوه تفکر کودکان در سنین مختلف تفاوتهای کیفی وجود دارد.
۳- هماهنگ با رشد و افزایش سن، ساختها و تواناییهای شناختی جدید نیز رشد می کنند.
۴- ذشد هوشی در حدود سالهای پایانی نوجوانی کامل می شود.

نظریه شناختی و پردازش اطلاعات
در سالهای آخر ۱۹۷۰ و سالهای دهة ۱۹۸۰ ، تأکید روان شناسان به بُعد شناختی هوش سبب شده است که در الگوهای هوش به جای محتوا، کنش فرآیندهای ذهنی مورد توجه قرار گیرد. به عبارت دیگر به جای تأکید به این مطلب که هوش از چه عواملی تشکل می شود، توجه روان شناسان اکنون به این مسئله معطوف شده است که محل ذهن در پاسخ دادن به پرسشهای آزمون چیست و برای رسیدن به یک پاسخ ذهن از چه مراحلی می گذرد. در نظریه پردازش داده ها، ذهن همانند کامپیوتری فرض می شود که مجموعه ای از دستورالعمل ها برای پردازش داده ها را در اختیار دارد. این کامپیوتر اطلاعات را از محیط دریافت کرده و در حافظه خود ذخیره می کند. سپس آنها را پردازش، دستکاری و بازیابی کرده، عملیاتی روی آنها انجام می دهد(پاشا شریفی، ۱۳۷۹).

مفهوم هوش در نظریه پیاژه :
در نظریه تحول ذهنی و تحول شناختی فرض بر این است که اصول زیست شناختی حاکم بر فعالیت و رشد جسمی افراد در مورد فعالیت و رشد ذهنی آنان نیز صادق است. بنابراین فرض، هوش نوعی فعالیت زیستی به شمار می آید که ایجاد و گسترش ساخته های ذهنی و در نتیجه تعامل ثمربخش تر بین فرد و محیط را امکان پذیر می سازد. اصولی که از طریق آن ها این جریان صورت می گیرد سازگاری و سازمان هستند. بر خلاف بسیاری از روانشناسان که هوش را به عنوان کیفیتی ثابت و قابل اندازه گری توصیف کرده اند. پیاژه هوش را فعالیتی می داند که از شخص سر

می زند و دائماً درحال تغییر است او تعریف های موجود برای هوش را نمی پذیرد و در این باره می گوید: ” من هوش را نه بر اساس ملاکی ایستا، آن چنانکه دیگران تعریف کرده اند، بلکه از لحاظ جهتی که هوش در تکامل خود سیر می کند تعریف می کنم من هوش را به صورتی از تعادل یابی تعریف می کنم که تمام ساخت های شناختی به سوی آن هدایت می شود” (سیف، ۱۳۸۳).

نظریه دو عاملی اسپیرمن:
الف) یک عامل کلی که با «g» نشان داده می شود. حرف g معرف یک توانایی کلی است که زیربنای همه رفتارهای هوشمندانه به حساب می آید. در مقابل، هر حرف S نشان دهنده یک توانایی اختصاصی است.(سیف ۱۳۸۳)

نظریه دو سطحی جنسن:
جنسن(۱۹۷۰) در تبیین ماهیت هوش از نظریه های یادگیری معاصر کمک می گیرد. او معتقد است که هوش دارای دو سطح متمایز و در عین حال وابسته به یکدیگر است. در سطح اول، فعالیت هوشمندانه پیوند بین محرک و پاسخ را به صورت تداعی های ساده برقرار می کنند. در سطح دوم به نظر جنسن موش دارای فعالیتهای وسیع تر و پیچیده تر می شود و لذا کار او به جای تداعی به شناخت منجر می گردد. در این سطح پدیده های مقوله بندی می شوند، تغییر شکل می یابند، بین برخی از آنها ارتباط کشف می گردد و در نهایت تعبیر و تفسیر می گردند.(بهرامی، ۱۳۸۱)

نظریه توانایی های ذهنی نخستین ترستون:
در نظریه ترستون (۱۹۳۸) هوش از هفت عامل اصلی به شرح زیر تشکیل یافته است.
– معنی کلامی (v) : درک معنی و مفهوم کلمات
– عدد (N): سرعت و دقت در انجام محاسبات ریاضی.
– فضایی (S): توانایی تجسم و تشخیص روابط شکلی.
– سرعت ادراکی (P): توانایی تشخیص جزئیات دیداری و شباهت ها و تفاوتها بین شکلها به سرعت.
– سیالی کلمات (W): سرعت فکر کردن درباره کلمات، مانند ساختن قافیه و بازی با حروف.
– حافظه (M): توانایی حفظ کردن کلمات، اعداد، حروف و غیره.
– استدلال قیاسی (I): توانایی استخراج قاعده یا قانون از اطلاعات موجود (سیف، ۱۳۸۳).

نظریه ساخت ذهنی گیلفورد:
نظریه گیلفورد (۱۹۶۷) که به الگو یا مدل ساخت ذهنی شهرت دارد از سه بخش یا سه طبقه اصلی با نامهای عملیات، محتوا و فراورده و تعدادی خرده طبقه یا فعالیت تشکیل یافته که روی هم ۱۲۰ عامل را به وجود می آورد.
عملیات: به فرآیندهای مهم زندگی گفته می شود و شامل فعالیتهای زیر است:
الف) شناخت
ب) حافظه و یادآوری
پ) تفکر وا گرا
ت)تفکر همگرا
ث) ارزشیابی
محتوا: عملیات ذهنی بر روی اطلاعات یا محتوای ذهنی انجام می گیرد. این اطلاعات می تواند به گونه های مختلف زیر باشد:
الف) شکلی یا دیداری
ب ) نمادی
ج) معنایی
د ) رفتاری
فرآورده: انجام عملیات بر روی محتوا فرآورده یا محصول را به بار می آورد. منظور از فرآورده شکلی است که محتوا پس از پردازش به خود می گیرد و شامل موارد زیر است:

د ) تغییرات

و) تلویحات (سیف، ۱۳۸۳).
هـ ) واحدها
الف) طبقات
ب) روابط
ج) نظام ها

نظریه بازنمایی برونر:
در نزد کودکان تفکر با عمل بازنمایی می شود و هر چه کودک خردسال تر باشد این بازنمایی بیشتر به صورت تجسمی و عینی نمایان گر خواهد شد. گرایش به نقاشی، بازی با خمیر یا سازندگی با مهره ها و ابزار نشان می دهد که تا چه اندازه کودکان نیاز به عینی کردن تفکر خود دارند و از آن لذت می برند. برونر معتقد است که از راه تجزیه و تحلیل بازنمایی های کودکان می توان به کارکرد هوش آنها پی برد(بهرامی، ۱۳۸۱).

هوشبهر یا IQ:
ترمن شاخص مناسبی برای هوش ارائه داد که نخستین بار توسط روانشناس آلمانی ویلیام اشترن (۱۸۷۱-۱۹۳۸) پیشنهاد شده بود. این شاخص هوشبهر نامیده می شود که در زبان انگلیسی به «آی کیو» شهرت دارد، هوشبهر را به صورت نسبت سن ذهنی بد سن زمانی بیان می کند(هیلگارد، ۱۳۸۲).

سن ذهنی
۱۱۰× ــــــــــــــــــ = هوشبهر = IQ
سن تقویمی
تفسیر هوش بهرها:
در این جدول عناوین توصیفی که با نمره های هوشبهر آزمون استنفوردـ بینه پیوند یافته، نشان داده شده است. آخرین ستون سمت چپ درصد افرادی را در هر گروه نشان می دهد (هلیگارد، ۱۳۸۲).
جدول (۱-۲)
هوشبهر عنوان توصیفی درصد
بیشتر از ۱۳۹ بسیار برجسته ۱
۶۳۹تا ۱۲۰ برجسته ۱۱
۱۱۹تا۱۱۰ بالاتر از متوسط ۱۸
۱۰۹تا۹۰ متوسط ۴۶
۸۹تا۸۰ پایین تر از متوسط ۱۵
۷۹تا۷۰ مرزی ۶
کمتر از ۷۰ عقب مانده ذهنی ۱۰۰/۳

توزیع نمرات هوش بهر:
بخشی از صفات یا ویژگیهای جسمانی در میان کل جمعیت ، با نسبت قابل پیش بینی پراکنده شده اند. برای مثال در یک زمینه یابی کلاسی مشخص گردید که اکثر دانش آموزان از نظر قد و وزن در وسط منحنی قرار می گیرند و تعداد کمی از آنها نیز در کرانه های بالا و پاین واقع می شوند.
به منظور محاسبه تعداد موارد هر یک از ارزشهای متغیر (مثل قد یا وزن) ، برای آن متغیر می توان یک توزیع فراوانی بدست آورد. برای هر یک از متغیرها، توزیع فراوانی قابل محاسبه

هستند و نمرات هوشبهر نیز از این قاعده مستثنی نیستند. در واقع توزیع فراوانی نمرات هوشبهر شکل زنگوله ای دارد که به آن منحنی بهنجار می گویند .توضیح های که به هنجار است متقار ن اند . در چنین منحنی قله منحنی در مرکز و دو کرانه کم حجم نیز در دو انتها قرار دارند. منحنی بهنجار از نظر ریاضی بر اساس دو ویژگی توصیف می گردد: میانگین و انحراف استاندارد (بهرامی، ۱۳۸۲).

عوامل مؤثر بر هوش:
وراثت: تا چه حد توانایی هایی که با آزمونهای هوشی اندازه گیری می شود تحت تأثیر وراثتند.
در باره این موضوع اختلاف نظر وجود دارد. بعضی معتقدند که عوامل ژنتیکی در تعیین تواناییهای هوشی نقش غالب دارند، برخی دیگر معتقدند که شرایط موجود برای تأیید چنین گفته ای بسیار ناچیز است. چگونه مسئله این دیدگاههای متضاد قابل حل است؟
اگر عوامل ژنتیکی در تعیین تواناییهای هوشی فرد نقش مهمی داشته باشند، انتظار می رود که هوشبهر کودک یا نوجوان با هوشبهر والدین یا سایر بستگان نزدیک همبستگی بیشتری داشته باشد تا با افرادی که به طور تصادفی انتخاب می شوند. در حقیقت همینطور است. ولی متأسفانه از نظر محققان موضوع چندان ساده نیست. والدینی که خصوصیات ژنتیکی خوبی را به فرزندانشان انتقال می دهند احتمال دارد که در عین حال امکانات سودمندی برایشان فراهم کرده باشند مثل بهداشت خوب، محیط برانگیزاننده و امکانات آموزشی بسیار عالی، بنابراین، اگر قرار است سهم بالقوه وراثت را مجزا کنیم باید راهی بیابیم که بتوانیم تأثیرات بالقوه سایر متغیرها را کنترل کنیم.
از طریق مقایسه دوقلوهای یک تخمکی (همسان) با خواهران و برادران معمولی با دوقلوهای دو تخمکی (غیرهمسان) تحقیق درباره تأثیرات وراثت در توانایی هوش امکان پذیر خواهد بود. اگر عوامل ژنتیکی در تعیین توانایی هوشی نقش مهمی ایفا کند، انتظار می رود که بین هوشبهر دوقلوهای یک تخمکی و همبستگی و شباهت بیشتری وجود داشته باشد تا بین دوقلوهای دو تخمکی یا خواهران و برادران معمولی.
این موضوع حقیقت دارد. مروری بر ۳۰ مطالعه که در آن هوش و تواناییهای دوقلوهای دو تخمکی و یک تخمکی هم جنس اندازه گیری شد نشان داد که توسط همبستگی بین دوقلوهای یک تخمکی ۵۸% و متوسط همبستگی بین دوقلوهای دو تخمکی ۰/۵۸ است.

مطالعات تازه تر درباره فرزندخواندگی به طور کلی این نتایج را تأیید می کند. در این مطالعات نیز بین هوش والدین اصلی و فرزندان آنها که دور از آنها زندگی می کردند همبستگی معنی دار دریافت شد(ماسن و همکاران، ۱۳۸۳).
” گالتون” به سال ۱۸۶۹ کتابی تحت عنوان ” وراثت و نوابغ” انتشار داد. طبقه نوابع بسیار جامع ترتیب داده شده بود. گالتون مجموعه بزرگی از شجره نامه اشخاص را که در زمینه های مختلف برجسته بودند. سیاستمداران، قانون دانان، دانشمندان، شاعران، روحانیون، فرماندهان نطامی

 

و مانند آنها را فراهم کرد. وی در همه موارد به این نتیجه رسیده که عده افراد برجسته میان اجداد و خویشانوان این گونه اشخاص بیش از عده برجستگانی است که عموماً در جمعیت انگلستان وجود دارد. نتیجه ای که گالتون گرفت این بود که طبیعت (که اکنون ما آن را ژنوتیپ می نامیم) در رشد استعدادهای انسان بسیار مهمتر از تربیت (محیط) است(دایزافسکی، ۱۳۷۵).

عوامل محیطی:
گروهی از دانشمندان خصوصاً جامعه شناسان بیشتر بر این باورند که، تأثیر محرکهای محیطی در بالا بردن میزان هوش بهر افراد بیشتر از ارثی بودن است. بعضی از روانشناسان کوشیده اند که با مقایسه همبستگی بین هوش بهر کودکان و والدین ناتنی را آنها تأثیرات محیط را ارزیابی کنند. آشکار است که شباهت کودکان و والدین ناتنی نمی توان ناشی از علتهای ژنتیکی دانست. چنین همبستگی هایی نوعاً کم هستند.(ماسن، ۱۳۸۳).
از جمله شرایط محیطی که در رشد تواناییهای ذهنی فرد عامل تعیین کننده محسوب می شوند، عبارتند از :
تغذیه، سلامت جسمانی، کیفیت تحریک، جو عاطفی خانواده و نوع پسخوراندی که از رفتار حاصل می شود. اگر فرض کنیم دو کودک دارای ژنهای یکسانی باشند از میان ژنهای کودکی که در سال اول دبستان نمره هوشی بالاتری خواهد داشت که در دوره پیش از تولد و پس از تولد از تغذیه بهتر، از محیط خانوادگی ایمن از لحاظ هیجان و برانگیزانند از نظر فکری و از پاداشهای مناسب در قبال پیشرفتهای مناسب برخوردار باشد. بررسی ها نشان می دهد که تفاوت بین هوش بهرهای کودکان طبقات اجتماعی اقتصادی بالا و پایین در فاصله تولد تا ورود به مدرسه به تدریج افزایش می یابد. این یافته نشانگر آن است که تفاوتهای هوشی که در بدو تولد دیده می شود تحت تأثیر شرایط محیط تشدید می گردد(شاملو، ۱۳۷۵).

سـن :
آلفرد بینه و پیروان او به این نتیجه رسیده بودند که حداکثر مراحل تولد و گسترش هوشی یک فرد تا سنین بلوغ ادامه داشته و سپس سرعت کمتری پیدا کرده و یا متوقف می شود ( هر چند که عموماً گنجایشهای ذهنی و دانسته های فرد، همگام با تجربیات و مطالعات مرتباً افزایش می یابد). علت چنین نتیجه گیری این بود که اکثر افراد از نظر تحول و گسترش هوش پس از این سنین، افزایش قابل توجهی را نشان نمی دهند.
این نظریه در مورد اشخاص معمولی و دارای هوش متوسط هنوز صدق کرده و معتبر است. لکن تحقیقات بعدی نشان داده و مسلم کرده است که رشد و تکامل هوشی بر حسب قدرت فکری و نیروهای ذهنی افراد مختلف و لذا بر حسب سن اشخاص متفاوت، فرق می کند. یعنی حداکثر رشد آن، در ارتباط با کندذهنی یا تیز هوشی، در افراد متفاوت است.(احدی و بنی جمالی، ۱۳۸۰۹٫
یک رابطه مهم و جالب، بین سن مادر در زمان تولد کودک و شیوع سندرم داون وجود دارد. با افزایش سن مادر، احتمال خطر افزایش می یابد. در مادران ۲۰ ساله شیوع ۱ در ۲۰۰۰ است.

در ۳۵ سالگی میزان شیوع سندرم داون، به یک در ۵۰۰ تولد می رسد. در ۴۵ سالگی، این میزان به ۱ در ۲۰ افزایش می یابد. یک گزارش حاکی از آن است که میزان سندرم داون با سن پدر نیز رابطه دارد. اما این موضوع خیلی پذیرفته نشده است (کندال، ۱۳۸۲).

جنس (زن یا مرد بودن فرد)
این عقیده قدیمی که استعداد ذهنی مرد برتر از زن است، دیگر مورد قبول روانشناسان امروز نیست زیرا نتایج تحقیقات در این مورد، از راه اجرای تست هوشی، تفاوت محسوسی میان آن دو از لحاظ هوشی نشان نمی دهند. جز اختلافات نسبتاً جزیی که جنس مرد اغلب در ریاضیات و کشف همانندیها نشان داده است. در صورتی که دختران، یا جنس زن، در بکار بردن زبان، حافظه و درک زیبایی تا اندازه ای برتری نشان داده اند. همچنین تفاوت هوشی میان افراد یک جنس به مراتب بیش از تفاوت میان دو جنس است. همچنین بدون شک در طی تاریخ، تعداد مردان خلاق، دانشمند، هنرمند، متفکر و اشخاص دیگری که از نظر ذهنی پیشرفته و در نتیجه برای جامعه به طور اعم ارزشمندتر بوده اند، از زنانی به مشخصات فوق بیشتر بوده است. مع ذلک این امر به خودی خود دلیلی بر هوشمندتر بودن حتمی مردان نیست. بنا به نظر و عقیده اکثر روانشناسان، علت برتری مردان فرصتهای زیادی است که زنان از آن محروم بوده اند (احدی و بنی جمالی، ۱۳۸۰).

تعریف زایمان طبیعی :
زایمان طبیعی عبارت است از سلسله مراتبی که جنین، جفت و پرده ها به طور کامل بعد از ۲۸۰ روز یا ۴۰ هفته از تشکیل لقاح بدون وجود آمدن هیچ عارضه ای از رحم خارج شوند. تعریف دیگر زایمان عبارت است از پایان یافتن دوره بارداری به طور طبیعی، بدون هیچ عارضه و یا به کار بردن وسیله مصنوعی و یا به کار بردن وسیله مصنوعی برای خروج نوزاد. زایمان طبیعی موقعی است که زایمان حتماً با سر باشد و همه چیز (نوزاد، جفت و پرده ها) طبیعی و بدون هیچ دخالت مصنوعی خارج شده باشند(مهری، ۱۳۷۱).
زایمان پدیده ای است که در جریان آن جنین، جفت و پرده های جنینی از دستگاه تناسلی مادر خارج می شوند که توأم با انقباضات رحمی است.
معمولاً وضعیت جنین در طول رحم به این صورت است که سر در انتهای تحتانی رحم و پس سر رو به طرف مادر، راست یا چپ قرار گرفته است.
بنابراین سر اولین قسمتی است که خارج می شود و این باعث شروع تنفس جنین می شود. از آنجایی که سر بزرگترین قسمت جنین است خروج آن ما را از زایمان بقیه اعضاء مطمئن می کند. (عبدالعلیان، ۱۳۷۵)
جنین در داخل رحم توسط مایع آمینوتیک احاطه می شود که در محفظه ای به نام «کیسه آب » قرار گرفته است.
گردن رحم که حاوی پلاک مخاطی است بسته است و باید قبل از نزول جنین از مجرای زایمانی باز و کاملاً دیلاته شود.
رحم در پایان حاملگی دچار انقباضات منظم و بدون درد می شود که زن ممکن است از آنها با خبر شود، که به نام انقباضات براکستون هیکس خوانده می شود این انقباضات موجب نازکی قسمت تحتانی رحم که «سگمان تحتانی » رحم نامیده می شود. قسمت فوقانی رحم «سگمان فوقانی » متقابلاً ضخیم می شود که این پدیده در زایمان تشدید می شود (عبدالعلیان، ۱۳۷۵).

شروع زایمان

عاملی که سبب شروع زایمان می شود هنوز معلوم نیست. به نظر می رسد که جنین بالغ شده و بوسیله علائم هورمونی منجر به شروع زایمان می شود. برای سالهای طولانی عقیده عموم بر این بود که رها شدن اکسی توسین از نوروهیپروفیز مادر (لوب خلفی، غده هیپوفیز) آغاز درد زایمان را باعث می شود.
اکنون شاهدی وجود دارد دال بر اینکه استروئیدهای بخش قشری فوق کلیوی ممکن است در اتفاقات آزاد کردن موادی است که خصوصیت اکسی توسین را دارند. (موادی که انقباضات رحم را تحریک می کند) امروزه معتقدند که آزاد شدن متناوب اکسی توسین از نوروهیپوفیز مادر تثبیت شده است، عامل مهم تعیین کننده شدت وحدت انقباضات می باشد (عبدالعلیان، ۱۳۷۵).
مراحل مختلف زایمان:
وضع حمل از ساعتی که درد شروع می شود تا وقتی که نوزاد متولد می شود سه مرحله مختلف دارد که عبارتند از :
مرحله اول زایمان: در مرحله اتساع رحم منقبض و گردنش پهن می شود. این اتساع به جنین اجازه می دهد از گردن رحم عبور کند. اصطلاح کلی درد زایمان نیز به همین فرایند اشاره دارد. این مرحله بین ۲ تا ۱۶ ساعت یا حتی بیشتر طول می کشد. در اولین زایمان این مرحله طولانی تر است. انقباضها پس از شروع شدن در فواصل ۱۵ تا ۲۰ دقیقه ای ادامه می یابد و به طور کلی خفیف هستند. اما به تدریج شدیدتر و منظم تر می شوند. تقریباً در پایان اولین مرحله، ماهیت انقباض ها تغییر می کند. انقباض ها سخت تر، طولانی تر و متناوب تر می شوند. این مرحله که حدوداً یک ساعت طول می کشد مرحله انتقال نام دارد و برای بسیاری از زنان دشوارترین مرحله دردهای زایمان است. در انتهای این مرحله، گردن رحم حدوداً ۱۰ سانتیمتر باز می شود و انقباض ها هر یک دقیقه یک بار یا بیشتر ادامه می یابند.
مرحله دوم زایمان :دومین مرحله زایمان شامل بیرون دادن بچه است. این مرحله که بدان «مرحله تخلیه » می گویند مدت زمان متغیری دارد و بین ۲ تا ۶۰ دقیقه طول می کشد. در این مرحله سر بچه نمایان می شود؛ اتفاقی که به آن Crowning می گویند. بقیه بدن هم کمی بیرون می آید.
مرحله سوم زایمان: مرحله سوم هم بیرون دادن جفت است. در این مرحله برای مدتی انقباضهای خفیفی روی می دهد. این انقباضها جریان خون در رحم را کم می کنند و رحم را به اندازه طبیعی خودش بازمی گردانند (کاپلان، مترجم: فیروز بخت ، ۱۳۸۱).

در حال حاضر بیش از سه چهارم زنان باردار در سه ماهه اول بارداری خویش به مراقبتهای دوران بارداری دسترسی دارند و درصد زنانی که در سه ماهه نخست بارداری خود از رسیدگی های پزشکی محروم می مانند یا اصلاً در طول بارداری خود مراقبتهای پزشکی دریافت نمی کنند به ۵ درصد تنزل یافته است. دسترسی به مراقبتهای دوران بارداری در قبل، در حین و در پس از زایمان و تغییر دادن سبک زندگی باعث بهبود شرایط می شود (کاپلان، مترجم: فیروزبخت، ۱۳۸۱).

تولد نوزاد:

اکثر نوزادان بعد از تولد گریه می کنند و گریه نوزاد در حقیقت اولین تنفس او محسوب می شود ،در صورتی که نوزاد بعد از تولد گریه نکند،با نواختن چند ضربه سبک و متوالی به پشت و کمر او را وادار به گریه کردن می نمایند و چنانچه این عمل موثر واقع نشد،مایعات سرد نظیر الکل روی بدن نوزاد می ریزند تا بدین وسیله پوست بدن تحریک شده و تنفس آغاز گردد. در مواقعی که تنفس طفل به تعویق می افتاد،برای جلوگیری از کبود شدن و خفگی ،با دستگاههای مخصوص وبا کمک اکسیژن تنفس مصنوعی می دهند.باید دانست که یکی از علل دیر تنفس کشیدن نوزاد بعد از تولد،پر بودن دهان و گلوی او از ترشحات و خلط می باشد که باید با کمک دستگاههای مکنده آن ار خارج کرد.بعد از آنکه تنفس نوزاد طبیعی شد،بند ناف را گره زده و قطع می کنند سپس او را به اتاق مخصوص راهنمایی می کنند تا خوب شسته شده و تمیز گردد.(فروغی ،۱۳۶۸)