معماری رنسانس
معماری رنسانس به معماری اروپا در سده‌های ۱۵ و ۱۶ میلادی (دورهٔ رنسانس) اطلاق می‌شود که از مشخصه‌های آن، نوزایی عناصر فرهنگی روم و یونان باستان بود.
رنسانس در ایتالیا
در تمامي دوره گوتيک در قرون ميانه، زماني که معماري در فرانسه و انگليس با بنا ساختن کليساهاي اعظم غول پيکر با فضاي داخلي فوق العاده که نمايانگر يکي از نقاط اوج نبوغ معماري اروپايي است، تحت غلبه اجراي معماري در عظيم ترين مقياسهاي تاريخ غرب بود، معماري ايتاليايي امري بي اهميت و نسبتاً کوچک محسوب مي شد. هرچند معماري گوتيک در ايتاليا وجود داشت

اما به نظر مي رسد وسعت ميدان ديد، نبوغ و ابهت معماري دولتشهرها از آن فراتر رفت. دوره رنسانس توسعه يک معماري جديد را از قرن پانزدهم تا قرن شانزدهم تجربه کرد که اولين نمونه معماري مدرن بود. زماني که ما به ساختمانهاي دوره رنسانس نگاه مي کنيم در نظرمان آشنا هستند تقريباً چنان که گويا آنها يکصد سال پيش ساخته شده اند. زبان معماري که بوسيله معماران رنسانس ايتاليا ابداع شد تبديل به زبان معماري غالب دنياي جديد شد که تنها با ظهور معماري مدرن در قرن بيستم کنار گذاشته شد.

معماران دوره رنسانس معماري خود را تا حدودي در نتيجه علاقه احيا شده خود نسبت به ويرانه هاي روم و يونان، از طريق بازيابي متون کلاسيک درباره معماري و به خصوص ده کتاب نويسنده رومي، ويتروويوس که درباره معماري نگاشته شده بود اخذ کردند. آنان همچنين اشکال جديد و زبان ديداري جديدي ابداع کردند که از دوره کلاسيک منشعب نشده بود. بتدريج معماران، اومانيستها و نقاشان دوره رنسانس (معماري در رنسانس به عنوان يک هنر کامل و فراگير تلقي مي شد) انديشه اي جديد درباره فضاي عمومي ابداع کرد که در آن جامعه احساس افتخار و ارجمندي کند و جامعه در مقياسي که تمام شهر را در بر مي گيرد تنظيم و ترتيب يابد

در دوره رنسانس معماري به عنوان هنر عالي در نظر گرفته مي شد. نظريه پردازان بر اين باور بودند که طراحي معماري مانند همه هنرها از تجربه انساني بر مي خيزد اما معماري همچنين نمايانگر عاليترين دستاوردهاي هنري ممکن براي بشريت بود. اما معماري چنان که امروز تلقي مي شود يک حرفه تخصصي تلقي نمي شد. طراحي معماري بوسيله معماران حرفه اي، نقاشان، مجسمه سازان (از قبيل ميشل آنجلو)، اومانيستها، بنايان و افراد آماتور ساده با صرف زمان و هزينه بسيار انجام مي شد

هنر طبق چيزي که در نهايت از کتابهاي ويتروويوس درباره معماري اخذ شده بود مبتني بر هفت اصل بود. مهمترين اصل در اين ميان تقارن بود و اين به آن معنا بود که بخشهاي مختلف بايستي از نظر هندسي متعادل باشند. در اولين نمونه هاي معماري رنسانس نوعي شيدايي براي نظم و تقارن وجود دارد. علاوه بر اين بخشهاي مختلف يک کليت معماري بايد مطابق و هماهنگ با يکديگر باشند که در نظريه معماري به اين موضوع حالت و مزاج بنا گفته مي شد. با اين حال با توسعه

معماري، طراحان شروع به طغيان عليه سخت گيريهاي نظريه ويتروويوسي کردند. در دهه ۱۵۳۰ به خصوص در کارهاي ميشل آنجلو، معماران شروع به رفتاري ديوانه وار درباره عدم تقارن و استفاده از مخلوطي به شدت نامنظم از عناصر معماري کردند. اين شيوه طغيانگر معماري با نام معماري صاحب سبک و براساس پديده اي مشابه در نقاشي رنسانس نامگذاري شد

برونلسکي
به طور معمول ابداع شيوه منحصر به فرد ايتاليايي در معماري رنسانس به فيليپو برونلسکي (۱۳۷۷-۱۴۶۶) نسبت داده مي شود. او همچنين ابداعگر اصول زاويه ديد خطي در طراحي و نقاشي شمرده شده است. در سال ۱۴۱۹ او مأموريت يافت گنبد کليساي اعظم فلورانس را که بناي آن در سال ۱۲۹۶ آغاز شده بود بسازد. در سال ۱۴۱۹ ساختمان همچنان ناتمام باقي مانده بود زيرا هيچ کس به درستي درباره چگونگي ساخت گنبد نمي توانست تصميم گيري کند. برونلسکي مشکل را با ابداع نوع جديدي از گنبد حل کرد. گنبد برونلسکي به جاي حالت نيمکره اي، هرمي و مرتفع بود. گنبد هشت وجه داشت و برونلسکي در خارج گنبد در مرز وجه هاي مجاور قوسهايي سفيد رنگ

ساخت تا توجه را به اين هشت وجه جلب کند. اين اولين گنبدي بود که از زمان دوره کلاسيک تا آن زمان ساخته شده بود که به طور عمده کارکردي خارج ساختماني به جاي کارکردي داخل ساختماني داشت. در معماري قرون وسطي، گنبدها به نحوي طراحي مي شدند تا از داخل مجموعه بنا قابل ديد باشند. با اين حال گنبد برونلسکي از تمامي فلورانس قابل مشاهده بود و در حقيقت هنوز امروز هم بر منظره هوايي شهر تسلط دارد. در اينجا چندين ابتکار مطرح است: طراحي با هشت وجه توجه را به بخشهاي هندسي و تقارن آن جلب مي کند و به اين ترتيب شايد گنبد برونلسکي بهترين نمونه از اصل تقارن در معماري رنسانس باشد. اين تقارن چيزي بود که

ويتروويوس، معمار کلاسيک آن را عاليترين فضيلت يک معماري تلقي مي کرد. اين گنبد همچنين با توجه کردن به فضاي عمومي، همچنان که يک پديده معماري داخلي است يک پديده معماري خارجي نيز محسوب مي شود و به عنوان مرکز ثقل ديداري در زندگي شهري فلورانس عمل مي کند
قرن پانزدهم
قرن پانزدهم شاهد افزايش قابل توجه طرحهاي معماري نه تنها در ثروتمندترين شهرها از قبيل فلورانس بلکه در سراسر ايتاليا بود. اصول ويتروويوسي تقارن و نظم تقريباً در تمامي طرحها به کار گرفته مي شد. علاوه بر اين ابداع برونلسکي درباره زاويه ديد، که يک روش و ابزار نگارگري بود،

شيوه ساختن بنا را بوسيله معماران ايتاليايي تغيير داد. معماري رنسانس قرن پانزدهم در غلبه سطوح مسطح و خطوط مشخص و قدرتمند بود و بر اين اصول معماري تأکيد مي کرد.
اقسام ساختمانها در حال افزايش بود. علاوه بر ساختمانهاي معمول قرون وسطي از قبيل کليساها، کليساهاي کوچک و بيمارستانها، طراحان رنسان دو نوع جديد از ساختمان را خلق کردند: ويلا و پالازو. ويلا خانه اي اعيان نشين در ييلاقات خارج از شهر بود که شهروندان ثروت

مند و قدرتمند مانند خاندان دمديسي در آن زندگي مي کردند. معماران رنسانس شکل اوليه مزارع استحکام بندي شده اشرافي را در قالب ويلا تبديل به خانه هايي با فضاهاي وسيع، راحت و دلپذير ساختند. ويلا با پالازو يا خانه شهري نسبت داشت. اينها خانه هايي بودند که افراد ثروتمند و قدرتمند زماني که از شهر بازديد مي کردند در آن سکونت داشتند. در قرن سيزدهم اين گونه پالازوها ساختمانهايي کم اهميت و باريک بودند که طبقه اول آنها به عنوان مغازه به اجاره داده مي شد. قرن پانزدهم شاهد ظهور پالازوهاي بزرگ، وسيع و درخوري بود که تمامي طبقات به فضاهاي

زندگي اختصاص داده شده بود. باز هم معماران به جنبه هاي بيروني اين پالازوها علاقه مند بودند. آنها ساختمانهايي هم خصوصي و هم عمومي بودند. از جنبه عمومي و براساس ظواهر خارج آنها، اين ساختمانها بيانگر ثروت و قدرت صاحبان خود بودند.

در کنار برونلسکي، مهمترين معمار اين دوره لئون باتيستا آلبرتي بود که همچنين يک نظريه پرداز مهم سياسي و اومانيست مدني بود. او بيشتر به خاطر آثارش درباره معماري شناخته شده است. او در اين کتابها نظريه اي درباره طراحي شهري و فضاي عمومي ترسيم مي کند. شهر آرماني او آکنده از ساختمانهاي مجزا و باشکوهي هستند که همگي به طور کامل در تعادل با يکديگر هستند. در حالي که برونلسکي ابداعگر زبان معماري رنسانس تلقي مي شود، آلبرتي عموماً به عنوان کامل کننده آن از نظر تقارن و حالت ساختاري شمرده مي شود.

معماري صاحب سبک
همچون نقاشي و مجسمه سازي، علاقه به معماري و طراحي آن منجر به نوعي از معماري شد که در آن اصول و روشهاي طراحي تبديل به زبان غالب بناها و ساختمانها شد. معماري صاحب سبک، که به نحو نزديکي با هنر صاحب سبک معاصر بود، به خصوص از طريق ناهمخواني و پريشاني ديداري توجه را به طراحي هر کدام از عناصر جلب مي کند. اولين استاد شيوه صاحب سبک در معماري، ميشل آنجلو بوناروتي بود که معماريش با ابزارهاي اغتشاش آميز و متضاد پر شده است. به عنوان نمونه در کتابخانه لونتين او ستونها را به جاي اين که در محل خود و در برابر ديوار ها قرار دهد در داخل تورفتيگهايي از ديوارها تعبيه کرد. اين ستونها چنان که بايد اين گونه باشد تا کف ادامه پيدا نمي کنند، بلکه چندين پا بالاتر از کف متوقف مي شوند.

\به اين ترتيب معماري صاحب سبک اصول ويتروويوسي تطابق و تقارن را واژگونه مي سازد. در ساختمانهاي صاحب سبک تنشي بين نظم و بي نظمي و بين کارايي و بلااستفادگي وجود دارد. اينها همه در جهت جلب توجه به اين حقيقت است که معماري نوعي تدبير، اثر هنري و مصنوعي مي باشد. در اينجا ما ريشه هاي معماري پست مدرن را با تأکيدي که بر عدم تناسب و عدم کارايي دارد مي بينيم. با اين حال فعالان صاحب سبک هيچ گاه به طور کامل ويتروويوس را رها نکردند. ساختمانهاي صاحب سبک هنوز هم تا حدود زيادي متناسب و با طراحي منسجمي هستند. اين ساختمانها هرچند يک سطح متقارن متين را نمايش نمي دهند اما توجه ما را به استفاده از عناصر مختلف معماري جلب مي کنند.
دوره‌های زمانی

• معماری رنسانس آغازین ۱۲۰۰-۱۴۰۰ م
• معماری رنسانس میانی ۱۴۰۰-۱۵۰۰ م
• معماری رنسانس پیشرفته ۱۵۰۰-۱۶۰۰ م
آثار برجسته
• گنبد کلیسای فلورنس (سانتا ماریا دلفوره)
• گنبد کلیسای فلورنس (سانتا ماریا دلفوره)
• تپه کاپیتول (کاپیتولینه)
• کلیسای سن پیتر
• بیمارستان کودکان سرراهی۱۴۲۴-۱۴۱۹ م)
• دهلیز کتابخانه لورنس
• تمپیه تو (۱۵۰۲-۱۵۰۳م)
• کلیسای سانتا ماریا دله کارچری (۱۴۵۸)
• ویلای روتوندا

• کلیسای سانتواسپیریتو
• کاخ شامپور(۱۵۱۹ م)
• معبد مالاتستایی (سان فرانچسکو)
معماران مشهور رنسانس
۱٫ آلبرتی : از کارهای مشهور او کلیسای سن آندئا -سن فرانچسکو و ویلای روچلای است .او ۲۰ الی ۳۰ اثر مشهور دارد که یکی دیگر از آثار او کلیسای سانتانوولا می باشد.
۲٫ فیلیپو برونلسکی: اولین ساختمان مربوط به رنسانس را ساخته و حرفه اصلی او طلاسازی است. ولی قشنگترین گنبد دوره رنسانس را درست کرده که دومین گنبد بزرگ دنیاست .(گنبد

بزرگ کلیسای کاتدرال یا جامع فلورانس که خود کلیسا مال دوره گوتیک است ولی گنبد آن در دوره رنسانس ساخته می شود و اولین سازه رنسانس است .اسم این کلیسا سانتا ماریادلافیوره است که الگو و نماد شهر فلورانس است که گنبدی ۸ضلعی به رنگ سفید و آجری است .خود گنبد آجری است و زه های آن سفید رنگ است .دهانه ی این گنبد ۴۲ متر است که بعد از پانتئون که ۴۳ متری است بزرگترین گنبد ساخته شده در جهان بود).
از کارهای دیگر برونلسکی ساخت بیمارستان برای کودکان یتی

م است و همینطور ساخت نمازخانه ای به نام پاتزی pazzi chapel
این ۳ مورد از بهترین کارهای برونلسکی است .کارهای او کاملا شبیه کارهای روم و یونان است و در کارهای او طاق و قوسهای زیادی وجود دارد او در ساخت کلیسا از سنتوری بزرگ و یک قوس بزرگ در ورودی استفاده می کند.
۳-کارلو مادرنو :کلیسایی به نام سانتا سوزانا را طراحی می کند در این کلیسا و کلیسای سانتا نوولا ما ترکیبی ریاضی داریم به نام تناسب طلایی .همان تناسب طلایی یونان باستان
اثر دیگر کارلو مادرنو گنبد کلیسای سن پیتر است که پاپ در آنجا ست این کلیسا که در واتیکان قرار دارد شکل صلیبی داشته و در آتش سوزی از بین می رود و در قرن ۱۵ دوباره ساخته می شود.
گنبد این کلیسا را کارلو مادرنو شروع کرد ولی نتوانست ادامه دهد.

۴-دوناتو برامانته :یک کاخ به نام فارنزه ساخته که آن را به اتمام نتوانست برساند و میکل آنژ آن را تمام کرد و یک ساختمان دارد با نماد پیشرفت به نام تمپیتو که گنبدی پایه دار است و زیر آن ستون وجود دارد.
گنبد تمپیتو الگوی ساخت کلیسای سن پیتر می شود .
۵-میکل آنژ: از کارهای او طرح اصلی سن پیتر و میدان کامپید ولیو (کاپیتل )در واتیکان است و تمام مجسمه ها ی جلوی سن پیتر و میدان کاپیتل کار میکل آنژ است .
۶-رافائل :او بیشتر نقاش و مجسمه ساز است تا معمار .یعنی بیشتر کارهای نقاشی و مجسمه سازی می کرده .
۷-لئوناردو داوینچی: مثل میکل آنژ از نابغه های این دوران است .رنسانس یک هنر واقعی و رئالیستی است .و دوران ظهور نوابعی که قبلا وجود نداشته .
داوینچی نمونه یک نابعه است معمار-شهرساز-نقاش-مجسمه ساز-طبیب -ریاضی دان -مخترع -منجم
او اولین طرح شهرسازی برای هدایت آب و فاضلاب را داد و بهترین نقاشیها و مجسمه سازی ها کار اوست .اولین دوچرخه را ساخته .
۸-آنتونیو داسانگولا و جولیانو داسانگولا: ساختمانی به نام کاخ مدیچی ریکاردی می سازند برای یک خانواده ثروتمند در فلورانس به نام مدیچی که بازرگان هستند و به هنر علاقه دارند . داسانگولاها برای آنها یک ویلای بزرگ می سازند که در واقع یک کاخ است .ویلاسازی در دوره رنسانس شروع می شود و چون ویلاها بزرگ هستند به کاخ معروف می شوند.

کلیسای فلورانس
هنرمند رنسانس ساحری است که طبیعت مادی را می شناسد و به آن عمل می کند در واقع در دوره رنسانس تطبیق معماری با انسان و طبیعت ، به اتکا یا به وسیله دانش ریاضی و تعبیر هایش دوباره مطرح می شود و تمام خصیصه های که یک مبحث زنده را به تدریج دارا شد تا جایی که

تناسبات و اندازه ها فضای معماری تابع یک هارمونی کیهانی شدند. در واقع همانطور که لئوناردو داوینچی در رساله خود می نویسد :« برای آنکه نگار گری شایسته آفرینش باشد و مبدا هنر و علم گردد می باید جهانی شود. » که بعدها در قرن نوزدهم بر اساس این گفته انقلاب بزرگی در هنر و معماری پیش آمد .اما آنچه را که می توان در باره معماری رنسانس ایتالیا و اروپا ذکر کرد را به صورت مختصر در متن زیر می توان یافت.

«گونه های پر شمار تجربه های معماری سده میانی از دیدگاه معماران رنسانس نکته ای منفی بودو باید جای به شیوه واحدی در آفرینش معماری می داد و باید معطوف به ضابطه ها ومنظومه هاای معمارانه تازه ای می شد که در این دوران جهانی تلقی میشد در این دوران کمک گرفتن از هندسه به عنوان وسیلهای که در روان تر کردن ترکیبهای حجمی فرعی کاربرد فراوان داشت و به طراح کمک می کرد که به کمک اندازه هایی که از پیش درارتباط و در تناسب بایکدیگر سنجیده می

شوند در تعیین عناصر فرعی معماری بامشکل روبرو نگردند.و گذری داشته باشند از فضای آکنده از گونه گونی تجربی به فضایی که در آن حساب و نظم در آفرینش معماری حاکم است ، که از طریق استدلالی کردن وو عقلانی کردن معمار یصورت می گرفت و همچنین از روش آفرینش و اجرای واحدهای معماری خاص سده میانه به روشی نوین روی آوردن و در پی آوردهای روابط اجتماعی و حرفه ای معماران بسیار دارای اهمیت بود . معماری رنسانس ایتالیا ، دارای بیانی ویژه است و از ابزاری نو و بس مهم برای مفاهیم خود بهره می برد که مهمترین آن را می توان شکل واقعی دادن به اندیشه فضایی که دارای خصیصه پرسپکتیوی است ،دانست. »
با توجه به مسائل بالا درمعماری رنسانس پنج نوع فرآورده معماری پدیدآمد که می توان به صورت مختصر چنین ذکر کرد.
– بناهایی که در طول بررسی معمول بیشتر مورد توجه قرار می گیرنند مانند کلیساها، نمازخانه ها و مقابر . دستورها و قواعد تنظیم و تدوین فضای معماری در این رده ساختمانها ، همه جا به گونه ای آزاد از سنت های موجود و نه در پیروی صرف از آنچه معماران پر توان شکل داده وبه کار برده اند می نمایند .
– همه جا چنین عنوان می شود که فضای معماری در دوران رنسانس ایتالیا، به دست معماران ، به شکل موجودیتی در آمد که ، در درونش ، طراحی معماری ، برنامه ریزی دیدی یا بصری می شد. که تازگی این امر در شکل اجرایی آن بود که بعدها دورنمایی پرسپکتیویه به آن افزوده شد که معماران متناسب با توان نظری خویش ، از آن بهره می گرفتند.

– در این دوران معماران چه در داخل و چه در خارج بنا به دنبال یک وحدت شکلی بودند که در گذر زمان از فضای درونی به بیرون بنا و در باز شناسی روحیه ای که درون بنا را هویت و شخصیت بخشیده و در تطبیق شکلی و معنوی و نمادین آن با روحیه ای از حجم بنا قابل درک تواند بود که چگونگی شکل پوسته میانی این دو ، نقشی اساسی دارد که می تواند نقطه حرکت طراحی معماران این دوره محسوب گردد.

گنبد کلیسای فلورنس گنبدی است که در سال ۱۴۱۹ میلادی بدستان معمار بزرگ ایتالیایی فیلیپو برونوشلی ساخته گردید.
فضای زیر این گنبد ۴۲ متر پهنا دارد و این اثر توسط برونسکی معمار برجسته رنسانس و با نبوغی استثنایی فرم ایجاد گنبد را حل کرده است . او مرکز گنبد را بالا برد و آنرا به گرد یک مقطع تیز دار طراحی کرد .و برای حداقل رساندن وزن ساختمان یک گنبد دو پوسته نسبتاً نازک به گرد تویزه‌های بیست و چهار گانه آن که که هشت تویزه آن در بیرون قابل رویت هستند طراحی کرد .و نوک گنبد را با فانوس بزرگی مهار کرد.
شایان ذکر است که این معمار در ایجاد این گنبد نحت تأثیر معماری گنبد سلطانیه (دوره ایلخانی) قرار گرفته است

دهلیز کتابخانه لورنس
این دهلیز توسط میکلانژ طراحی و ساخته شده است. نقشه این ساختمان از وظیفه خاص کتابخانه و زمین نسبتاً محدودش متأثر بود و میکلانژ می‌باید در دو فضای یکی دراز و افقی کتابخانه و دیگری فضای عمومی دهلیز آن کار می‌کرد. در فضای دوم همه چیز عظیم و تجسمی است, ولی در فضای نخست سطوح و برجستگی‌ها تالارها مطالعه کنندگان پرت نشود
ویلای روتوندا

ویلای روتوندا یکی از معروفترین ویلاهای عصر رنسانس است که توسط آندرئا پالادیو بر رو تپه ساخته شده است .این ساختمان با پلان ویژه اش کمال مطلوب معماری رنسانس بود .
معبد مالاتستایی
معبد مالاتستایی (به ایتالیایی: Tempio Malatestiano) نام کلیسای جامع شهر ریمینی در ایتالیا است.[۱]

این معبد که رسماً سان فرانچسکو نام دارد در رواج همگانی معبد مالاتستایی نامیده می‌شود زیرا سیگیسموندو پاندولفو مالاتستا سفارش ساخت آن را در حدود سال ۱۴۵۰ به نظریه‌پرداز معروف رنسانس، لئون باتیستا آلبرتی داد.
نمای ساختمان کلیسای مزبور شکل و فرم جالبی دارد وآن بعلت شکستن تقارن در بخش فوقانی یا سنتوری بالای آن است . چون با ایجاد یک شکاف و مرتفع کردن یکی از طرفین سنتوری فرم خاصی در آن در نظر گرفته شده است و در قسمت پایینی هم یادآور نمای تاق نصرت های رومی است

سنت پيترز و واتيکان
آن اثر معماري که رنسانس ايتاليايي را با تمام معناي خودش ارائه مي کند سنت پيترز و واتيکان در رم مي باشد. ژوليوس دوم مصمم بود که سنت پيترز را پاره پاره کند و آن را با کليسا و قصري جايگزين کند که در خور عظمت او و بيانگر قدرت سياسي ايالتهاي پاپ باشد. او مي خواست سنت پيترز بزرگترين کليساي جهان باشد تا با فروتني کامل شايسته مقام مقدس او باشد و علاقه مند بود آرامگاه او موقعيتي غالب در در اين کليساي بزرگ اشغال کند. اولين معماري که روي اين پروژه عظيم کار کرد دوناتو برامانته بود. برامانته واتيکان را در مقياسهاي عظيم و به شکل امروزي آن

طراحي کرد و نقشه هايي براي يک کليساي بزرگ صليبي شکل ترسيم نمود تا اين که درگذشت. اين مدموريت سپس به رافائل، نقاش و معمار سپرده شد که معماري را تحت نظر برامانته آموخته بود. با اين حال رافائل هيچ گاه در اين پروژه اقدام درخوري نداشت و کليساي عظيم مرکزي که مورد نظر برامانته بود تبديل به يک کليساي متداول شد؛ هرچند نقشه هاي رافائل هيچ گاه عملي نشد. اين مأموريت سپس به آنتونيو سانگالو و سپس به ميشل آنجلو منتقل شد

پالاديو
آن معمار رنسانس که بيشترين تأثيرگذاري بر معماري اروپايي داشت آندره ديپيترو (۱۵۰۸-۱۵۸۰) بود که بوسيله تريسينو شاعر اومانيست، طراح و محقق با لقب پالاديو (براساس الهه يوناني پالاس آتن) نامگذاري شد. پالاديو عناصري از تأکيد رنسانس اوليه بر تعادل و تقارن هندسي را با زبان معماري صاحب سبک ترکيب کرد. با اين حال ساختمانهاي او نسبت به ساختمانهاي وحشي دهه هاي ۱۵۳۰ و ۱۵۴۰ بسيار رامتر هستند. معماري که او پديد آورد تبديل به زبان غالب معماري در تمامي قرنهاي هفدهم و هيجدهم شد. به خصوص او خانه هاي شخصي اغنيا را تبديل به

ساختمانهايي کرد که با بناهاي عمومي و کليساها رقابت مي کرد. او با ساختن چنان ظواهر خارجي براي خانه هاي خصوصي که با ظواهر خارجي کليساها و ساختمانهاي عمومي که تحت تأثير معماري کلاسيک ساخته شده بودند همتايي مي کردند، جايگاه اشخاص ثروتمند و قدرتمند را در بالاترين نقطه زندگي شهري قرار داد. اين اصل در معماري خانگي در تمامي اروپا و مستعمرات امريکا به کار مي رفت. اغنيا و قدرتمندان درست همانند ساختمانهاي عمومي و کليساها در مرکز زندگي شهري قرار داشتند. هنوز مي توان در خيابان پالو آلتو رانندگي کرد و ظاهر ستوندار خانه هاي ثروتمندان را ديد که به تقليد از ساختمانهاي عمومي و ساختمانهاي ارتباط قدرت شهري ساخته شده اند.