معماری مدرن متعالی

با پایان جنگ جهانی اول و نیاز شدید به ترمیم خرابی ها جنگ و تولید انبوه ساختمان، گرایش به معماری مدرن افزایش پیدا کرد. لذا استفاده از تکنولژی روز، مصالح مدرن، پیش ساختگی، عملکرد گرایی و دوری از سبکهای پر زرق و برق و تاریخی مورد توجه قرار گرفت. در این دوره معماری مدرن به عنوان تنها سبک مهم و آوانگارد در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن به صورت یک سبک جهانی، در اقصانقاط گیتی گسترش یافت.

در این دوران معماران مدرن به دو دسته تقسیم شدند عده ای مانند میس وندروهه و لوکوربوزیه سعس در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن به گذشته و تاریخ گرایی داشتند، به جای آن آنها خواهان جایگزینی تکنولژی و عملکرد به عنوان منبع الهام معماری شدند. و گروهی دیگر مانند فرانک لوئید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن برای رسیدن به یک همگون با طبیعت بودند.

بر اساس نظریه فکری سبک مدرن متعالی، ساختمان باید فاقد هر گونه خصوصیات منطقه ای، شهری، محله ای و آب و هوایی باشد، همان گونه که تولیدات صنعتی مانند اتومبیل، هواپیما، یخچال، رادیو و دیگر تولیدات فاقد هر گونه خصوصیات منطقه ای هستند.
این گفته میس وندروهه که کمتر بیشتر است یعنی ساختمان باید فاقد هر گونه تزئینات و اجزاء اضافه باشد، مشخصه سبک میس وندروهه و در نهایت، مشخصه سبک بین المللی او بود.
معماران پیرو سبک میس وندروهه در طرح های خود به ندرت از خطوط منحنی یا مورب استفاده میکردند. سادگی و خطوط مستقیم از مشخصه های کار این معماران بود.

سبك معمار لوكوربوزيه ، معماري مدرن متعالي است. و لي بهتر است قبلا توضيحاتي در رابطه با سبك كلي معماري مدرن داده شود.
معماري مدرن كه سبكي غالب و جهانگير در قرن بيستم ميلادي بوده ، ريشه در تحولاتي دارد كه خاستگاه آن شهر فلورانس در شمال ايتاليا ، در حدود چهار صد سال پيش از ظهور معماري مدرن بوده است. ولي بايد توجه داشت كه معماري مدرن بصورت يك مكتب معماري با مباني نظري مدون و ساختمانهاي ساخته شده بر اساس انديشه مدرن،از اواخر قرن ۱۹ ميلادي شكل گرفت.

خاستگاه اين معماري در شهر شيگاگو ، و در اروپا شهرهاي پاريس ، برلين و وين بود. و همچنين قابل ذكر است كه معماري مدرن ، نقطه عطفي در تاريخ معماري غرب و يا به عبارت ديگر ، در تاريخ معماري جهان بود. زيرا براي اولين بار ، نگرش از سنّت و تاريخ و گذشته ، بعنوان منبع الهام معماري تغيير جهت داد و آينده و پيشرفت ، بعنوان موضوع و هدف اصلي معماري مطرح شد.
معماران و نظريه پردازان مدرن سعي كردند ، معماري را با علم ، تكنولوژي و جهان در حال تحول همگون سازند.

به هر حال اگر بخواهيم اعضاي خانواده معماری مدرن را نام ببريم شامل سه دوره اصلي ، معماري مدرن اوليه ، معماري مدرن متعالي و معماري مدرن متاخّر ، خواهد بود كه هر كدام از آنها نيز داراي زير مجموعه هايي هستند. ولی همانطوری که قبلا اشاره شد ، سبک معماری لوکوربوزیه ، معماری مدرن متعالی بود که به اختصار به شرح این نوع سبک میپردازیم.
معماری مدرن متعالی و یا به عبارتی اوج معماری مدرن در بین دو جنگ جهانی اول و دوم ، یعنی عمدتاَ در دهه های ۲۰ و ۳۰ میلادی در اروپا و آمریکا مطرح بود. در دوره معماری مدرن اولیه ،

کماکان سبک های تاریخ گرایی , همچون نئوکلاسیک ، رمانتیک و بالاخص التقاتی ، بعنوان سبک های مهم و رایج در غرب ، حائز اهمیت بودند. مانند مکتب شیگاگو ، که بعد از یک دوره نسبتاَ کوتاه بیست ساله ، در مقابل سبکهای تاریخ گرایی نتوانست دوام بیاورد. نهضت هنر نو نیز در اروپا بلا رقیب نبود و بسیاری از ساختمانهای مهم ، به سبک های مختلف تاریخی در اروپا ، همچنان احداث

میشد. ولی با پایان جنگ جهانی اوِّل و نیاز شدید به ترمیم خرابی های جنگ و تولید انبوه ساختمان ، گرایش به سمت معماری مدرن افزایش یافت. لذا استفاده از تکنولوژی روز، مصالح مدرن ، پیش ساختگی ، عملکرد گرایی و دوری از سبکهای پر زرق و برق تاریخی ، مورد توجه قرار گرفت .
در این دوره معماری مدرن بعنوان تنها سبک مهم در غرب مطرح شد و دامنه نفوذ آن بصورت یک سبک جهانی ، در اقصا نقاط گیتی گسترش یافت.

یکی از موضوعات کلیدی و بسیار مهم در دوره مدرن متعالی ، مسئله صنعت ، تولیدات صنعتی و تکنولوژی بود. تمامی معماران صاحب نام ، در این دوره به نوعی با مسئله تکنولوژی درگیر بودند. و معماران دیگری مانند والتر گروپیوس و میس ونده رو ، که همفکر با لوکوربوزیه بودند ، سعی در قطع کردن وابستگی های معماری مدرن ، به گذشته و تاریخ گرایی داشتند. و بجای آن خواهان جایگزینی تکنولوژی و عملکرد ، بعنوان منبع الهام معماری شدند. و گروهی دیگر نیز مانند فرانک لوید رایت و آلوار آلتو خواهان استفاده از امکانات مدرن ، برای رسیدن به یک معماری همگون با طبیعت بودند.

و اما در رابطه با کارهای این معمار بزرگ ، با توجه به اینکه در اواخر قرن نوزدهم که مصادف بود با تحولات سریع تکنولوژی ، مخصوصاَ بتن که میتوانست نقش بسیار مهمی در صنعت ساختمان سازی ، که هنوز در چارچوب فنون گذشته باقی مانده بود ، باشد.
لوکوربوزیه توانست در طی فعالیت حرفه ای خود ، استفاده از شاخص ترین مصالح ساختمانی مدرن ، یعنی بتن را به نهایت زیبایی رساند و کارهای وی مورد تقلید جهانی قرار گرفت.

لوکوربوزیه استفاده از تیرآهن و بتن و پیش ساختگی را ، مسیر آینده معماری تلقی مینماید. وی عنوان میکند که برای پرهیز از انقلاب اجتماعی ، باید با استفاده از تکنولوژی جدید ، بصورت گسترده ، برای اقشار مختلف جامعه خانه سازی کرد. وی سعی مرد توجه معماران و شهرسازان را از گذشته به سمت آینده معطوف کند. او ضمن تحسین آسمانخراشهای شیگاگو و نیویورک ، الگو قرار دادن آنها را برای سایر نقاط جهان معرفی کند. و معتقد است که تنها راه حل شهرهای آینده ، بلند مرتبه سازی و پیش ساختگی است.

________________________________________
الگوی شهر طراحی شده لوکوربوزیه

لوکوربوزیه شهرهای آینده را شهرهایی تجسم نمود که از آسمانخراشهای عظیم و مرتفع تشکیل شده است . در هر یک از این آسمانخراشها ی چند عملکردی ، حدود صد هزار نفر کار و زندگی خواهند کرد. در این ساختمانها ، آپارتمانهای مسکونی ، ادارات ، فروشگاه ها ، مدارس ، مراکز تجمع و کلیه احتیاجات یک محله بسیار بزرگ فراهم است. ساکنان این مجتمع ها ، از دود و سر و صدای ترافیک اتومبیل ها به دور هستند و بجای آن از آفتاب و دید و منظر زیبا استفاده میکنند.

بر اساس این نظریه ، دو شهر مهم در دهه پنجاه میلادی ، طراحی و اجرا شد. یکی شهر چندیگار در هند بود که توسط خود لوکوربوزیه طراحی شد. البته به درخواست جواهر لعل نهرو ، نخست وزیر وقت هند ، که از او خواسته بود شهری جدید با نگرش به سمت توسعه و آینده در پنجاب هند طراحی کند. برای طرح این شهر که چندیگار نام گرفت ، لوکوربوزیه از جدیدترین ظوابط شهر سازی و معماری مدرن که عمدتاَ خود او مسئول تبیین آنها بود ، استفاده کرد.

یک مرکز اداری وسیع برای استقرار ساختمانهای ایالتی و تعدادی محلات مسکونی در اطراف آن. بعلاوه خیابانهای عریض ، پارک های وسیع و مغازه های بزرگ برای این شهر در نظر گرفته شد.
لوکوربوزیه خود چند ساختمان مهم ایالتی، از جمله ساختمانهای پارلمان و ساختمان دادگاه عالی را با بتن نمایان طراحی کرد. این شهر از سال ۱۹۵۲ آغاز شد.
دومین شهری که توسط عقاید لوکوربوزیه طراحی شد ، شهر برازیلیا ، پایتخت برزیل بود که توسط لوچیو کوستا و اسکار نیمایر در سال ۱۹۵۷ طراحی شد. نمایر خود با لوکوربوزیه ، در طراحی ساختمان وزارت آموزش و پرورش برزیل در سال ۱۹۳۶ همکاری کرده بود.
همچنین ساختمان طراحی شده توسط نورمن فاستر ، معمار سبک های-تک ، بنام

برج هزاره توکیو ۱۹۸۹ در ساحل شهر توکیو را میتوان نمونه کاملی از برج های چند منظوره نظریه لوکوربوزیه تلقی کرد.
لوکوربوزیه در سال ۱۹۲۶ آنچه را که به اعتقاد او ” پنچ اصل معماری مدرن ” بشمار میرفتند بیان کرد. تعبیرات او ، همانطوری که قبلاَ اشاره شد ، تا حد زیادی منتج از ظهور بتن مسلّح در ساختمان بود. که در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. این نوع ساختمان و بخصوص کاربرد ستونهای بتنی برای نگهداری قطعات سقف و کف ، امکانات جدیدی را برای تعریف فضا های یک بنا بوجود آورد. قطعات بتنی توانستند در روی پایه های بتنی خود کنسول شوند و به نمای آزاد بنا امکان دهند که از لایه های سبک متشکل از دیوارهای جدا کننده و پنجره ها تشکیل شوند. و از اینجا بود که دیگر شکل بسته شدن و طرح فضا های داخلی توسط دیوارهای سنگین ، باعث نمی شد که فضا ها محدود شوند. و باعث شد که پلان آزاد در داخل بنا امکان پذیر گردد و فضا ها توانستند توسط تیغه های غیر باربر از همدیگر تفکیک گردند و طرح بتواند با نیازهای جامعه مطابقت کند.
این پنج اصل با توجه به توضیحات داده شده عبارتند از : ۱) ستونها ساختمانها را از روی زمین بلند میکنند. ۲) بام مسطح و باغ روی بام. ۳) پلان آزاد ۴) پنجره های طویل و سرتاسری ۵) نمای آزاد – کف ها و دیوارها بصورت کنسول
لوکوربوزیه عقاید مطرح شده خود در مورد معماری مدرن را ، در طرح ویلا ساووا ، در

پو آسی در شمال پاریس ( ۳۰-۱۹۲۸ ) به نمایش گذارد. وی تکنولوژی بعنوان منبع الهام معماری مدرن و پنج اصل ساختمان مدرن را بصورتی هنرمندانه و شاعرانه و با توجه به عقیده قبلی خود که ” خانه بعنوان ماشینی برای زندگی میباشد ” را در این ماشین زیستی پیاده کرد. عملکرد این ساختمان ، که همچون ماشینی بی آلایش ، در وسط و مسلط بر محیط اطراف قرار گرفته ، فراهم نمودن شرایط آسایش برای انسان است.
مدرنیسم بین الملل :

معماری مدرن هر چند بر اساس سنت ستیزی پایه گذاری شده است اما خود مدرنیسم همچون ققنوسی از خاکستر معماری های گذشته به وجود آمده بود همچون که در دنبال اهداف تداوم فضایی گوتیک قدم برداشته و روی به دیوارهای شیشه ای گذاشت و دیوارهای مواج باروک را دوباره زنده کرد و بار دیگر فضای متریک رنسانس را بهینه نمود و… معماری مدرن بین المللی در راستای اهداف متفکران مدرنیسم که به دنیال تحقق یکسانی جوامع و اجرای عدالت اجتماعی در جوامع بودند به وجود آمد که در این راستا با دو رویکرد معماری عملکرد گرا و معماری ارگانیک وارد صحنه گردید که دارای قابلیتهایی بین المللی بودند که برای درک بهتر معماری مدرن که تحت این دو رویکرد ارائه گردیده در ادامه به مختصر چند سطری را به تشریح این دورویکرد می پردازیم :

معماری ارگانیک:
معماری ارگانیک در واقع دارای قوانین مجرد فضا نیست بلکه دارای قوانین است که در رشد و نمو عناصر طبیعی از پیش موجوداند .بنابراین نه قوانین شکل که قوانین ماده می باشد که در این مورد رایت متفکر و نظریه پرداز اصلی این تفکر چنین می گوید۱۲ :
«مطالعه طبیعت مواد را آغاز کردم و دیدن آن ها را آموختم آن وقت آموختم تا آجر را همچون آجر و چوب را همچون چوب و شیشه وسیمان و فلز را در ذات خود و هم را چون خود مطالعه کنم گفتن این امر عجیب به نظر می آید اما این کار نیازمند تمرکز بسیار تصور بود. هر ماده ای می باید به گونه ای متفاوت مطرح می شد آرمان سادگی به مثابه جسمانیت ارگانیک طرحی که برای یک ماده مناسب بود برای ماده ای دیگر مناسب نبود .»

در واقع رایت به دنبال مجرد سازی عناصر طبیعی در محدوده هندسی ناب است البته مقصود هندسه اقلیدسی نیست .و شاید هم به نحوی این مسئله برای رایت، به دنبال مسئله شخصیت و فعالیت انسانی در رابطه مستقیم با طبیعت و یا تحقق آزادی فردی به مثابه یک ابداع ارگانیک یا آمیختگی وابسته و پیوسته به آموخته های طبیعت است ۱۳٫ اما برای در ک بهتر معماری ارگانیک و دیدگاههای رایت این ویژگیها را برای این معماری عنوان می کنیم۱۴:
– دارای پلان آزاد است.

– به دنبال تحقق تداوم فضایی وشادی و سرزندگی فضایی است.
– در طراحی داخلی فضا های معماری شکل اولیه حجمی را نفی می کند .
– بر مسئله ارتباط انسان ، طبیعت و معماری تاکید می ورزد .
– معماری در آنچه که باید باشد و هست جست جو می کند .
– چهار چوبها و قوانین ثابت و بی حرکت و محدود کننده را نفی می کند

.
– در بین اجزاء آن نوعی پیوستگی طبیعی وجود دارد که با طبیعت پیرامون آمیخته شده است.
– به معماری به گونه ای تندیس گونه نگاه می کند.
بررسی و نقد موارد که در بالا ارائه گردید رو خوانندگان واگذار می کنیم.
کارکرد گرایی
این جنبش را شاگردان بهرنس ارائه کردند می توان به گروپوس میس وندروهه وکه مشهورترین آنها را لوکوربوزیه اشاهره داش. که با جمله «خانه ، ماشینی برای زندگی است» در طلب تحولی در معماری عصر خویش بود . البته این سخن بیشتر به خاطر مسئله نیاز مسکنی بود که در آن دوران در اروپا احساسا می شد با توجه به مسائل انقلاب صنعتی و مهاجرت مردم به شهر ها و جنگهای جهانی اول و دوم باعث شده بود که تعداد بسیاری از افراد بی خانمان و فقیر در شهر ها باشند که در راستای رفع نیاز مسکن افراد و رفع فقر بود که جوامع روی به ساخت خانه های ارزان قیمت و کوچک کردن که در این خانه ها سعی بر آن می شد که تمامی نیازهای بهداشتی و رفاهی افراد بر آورده شود البته مفهوم خانه نیز در این جنبش تغییر کرد و دیگر با معانی کلاسیک شناخته نمی شد و فقط به عنوان جایی برای استراحت به آن نگاه می شد.
البته در این دوران این معماران سعی در بدست آوردن حس زیبا از مفاهیم معماری بوده سعی بر آن داشتن که از زیبایی را توسط تزئینات بدست نیاورند که در این راستا ناب گرایی میس وندروهه به ظهور می رسد و حس شاعرانه لوکوربوزیه مفهوم جدیدی را در معماری باز میکند اما از ویژگیهای این جنبش می توان به موارد زیر توجه کرد ۱۵:
– پلان آزاد
– ترجیح عملکرد بر فرم
– استفاده از مصالح مدرن همچون بتن ، شیشه…
– بدنبال انتقال مفاهیم عدم بار بری دیوارها و تحمل بار توسط سازها فلزی و بتنی (ستون)
– سیال بودن حجم بنا
– ارائه بروتالیسم در معماری و نماهای خشن با کیفیت خود مصالح
– به دنبال مفهوم گرایی در معماری
– طراحی بر اساس حداقل استاندارهای
– استفاده از سطوح صاف و عاری از هر نوع تزیینات و رنگ سفید
– مقدم دانستن شهر سازی ب معماری
– مقدم دانستن کار گروهی بر کار انفرادی

مبانی فلسفی به لحاظ مباحث نظری و ساختمان های طراحی شده، یکی از سبک های مهم برای بیان اصول و ارائه ساختمان های مدرن دربین دو جنگ جهانی بود نتایج کانستراکتیویسم در تقابل با دترمنیسم می باشد ابتدا کانستراکتیویسم پیشنهاد طرح کاری را می دهد و سپس افراد شروع به انجام آن کار می کنند تجربیات انسانها یک پروسه ارادی و در اختیار خود انسانها ست کانستراکتیویسم معتقد است که سازماندهی فعالیتهای شخصی انسان، بصورت آگاهانه است و اراده انسان درآن نقش دارد، یعنی هر فردی دارای مشخصات فردی است اما در کنار این موضوع انسان در شبکه هایی از ارتباطات بین خود و دیگران، زندگی می کند انسانها بصورت منفرد از اجتماع قابل فهم و شناخت نیستند در آینده پرسپکتیو بهتری از ایده های امروز و وحدت و گوناگون

ی در آن واحد وجود خواهد داشت برای جمع گرایی انسانها که چگونه انسان باشیم، آگاه باشیم و در اجتماع باشیم تأکید بر روی فعال بودن و معنادار بودن گسترش خودها به عنوان سیستم های خاص است پروسه ساختار دادن و سازمان دهی از مفهوم قلبی به کانستراکتیویسم یک مبنای نظری.ارون و آلوارآلتو، هیچکدام را نمی توان چندان مفید دانست .

عرصه های معماری با اوج گیری اندیشه های آزادی طلبانه که در طی زمان شکل گرفت و همگام با گسترش عرصه های صعنت و وقوع انقلاب کبیر روسیه، رهبران انقلاب که معتقد به آزادی و اختیار انسانها بودند پس از پیروزی شروع به گسترش مبانی فلسفی خود در هنرهاییکه جنبه های بصری داشتند از جمله معماری، نقاشی و … کردند. حتی این تأثیرات به لایه های اجتماعی و روانشناسی جامعه نیز نفوذ کرد این تأثیرات که ناشی از آرمانهای انقلابیون بود در تمامی لایه های اجتماعی، روانشناسی و … وجود داشت که تأثیرآن بر معماری بحث شد

از لحاظ ت حلیلی , عینیتی است که در جوهره هر چیز وجود دارد و همواره در درون خود قاطعیتی ذهنی به همراه دارد. اگر چه سالیوان بر این باور بود که این عینیت ناشی از ایده های خاص
فرانک لوئید رایت ، شیوه تفکر فلسفی استادش سالیوان را گسترده ترکرد با تاکید بر اینکه فرم و عملکرد شامل یک اندامواره و با هم برابرند و برای بیان این منظور اصطلاح معماری ار گانیگ را بکار می برد .
به عقیده او وابستگی جز به کل در این اصل ضروری بود از همین رو عضو می باید در عین حال هویت خاص خود را حفظ کند اما در آن واحد می باید قابل تفکیک از کل باشد .

 

این نحوه تفکر را به طرز بسیار شکوهمکندی و ستایش انگیز در دستاوردهای ترکیب بندی های فضائی خود به صورت بیانه ای در آورد . بدین منظور روند اغوا کننده جریان و فضاهای شناور را بعدها به کار برد به علاوه این واقعیت را آشکار کرد که فضا به تنهایی جاری نیست بلکه ترجیحا این موضوع انسان است که در فضاها حرکت می کند .
فضاهای رایت بدون وجه تمایز در یکدیگر جاری نیستند . تر جیحا مرز و شکاف ها و تقسیم بندی هایی نسبت به یکدیگر در بین آنهاست و با مولفه های کوچک تداخلی فضاها در یکدیگر ادغام می شوند به عقیده رایت هر ساختمان به منزله نوعی بازبینی فضایی ادراک می شود و در رابطه با محیطی که در آن قرار می گیرد به مثابه بخشی از محوطه محیط و چشم انداز طبیعت محسوب می شود .
در سر تا سر تاریخ به دو گرایش متفاوت تأکید می شود « گرایشی به سوی دنیای عقلانی و هندسی و گرایشی دیگر به سوی دنیای غیر عقلانی و ارگانیک » دو شیوه متفاوت سر و کار داشتن با محیط یا تسلط پیدا کردن بر آن .

رویکردهای متضاد به این مسئله در تمام فرهنگ ها هم فرهنگ های اولیه و هم جدید وجود داشته است. تمایز بین ادراک های ارگانیک و هندسی حتی امروز نیز در نقاشی و معماری وجود دارد. این رویکردها همواره روش هایی تکراری بوده اند به گونه ای که نمی توان یکی را بر دیگری متقدم دانست. هنرمند حق انتخاب دارد و بر طبق دیدگاه شخصی خود که او را راضی می کند و می تواند کارش را دنبال کند سخن می گوید .
همان گونه که کلود براگدون، دوست صمیمی سالیوان و ویراستار کتاب« گپ های کودکستانی» در سخنرانی ای با عنوان معماری ارگانیک درانستیتوی هنری شیکاگو به سال ۱۹۱۵ تشریح کرده است، معماری در سر تا سر جهان و در تمام جهان و در تمام دوران ها با دوگانگی اجتناب ناپذیری دو قسمت شده است : یا «ارگانیک» بوده (و بدین ترتیب از قانون ارگانیسم طبیعی پیروی می کرده) یا ترتیبی arrang بوده است (یعنی بر طبق برخی آرمان های اقلیدسی که به دست انسان ابداع شده).
با در نظر گرفتن اینکه از سویی گوتیک و ارگانیک در تلاش بیان آزاد بودند، و از سویی دیگر رنسانس و ترتیبی از قوانین از پیش تعیین شده پیروی می کردند آنگاه ساده انگارانه خواهد بود که بگوییم در واقع تمام خلاقیت ها باید هم ارگانیک باشند و هم ترتیبی .
معماری ای وجود ندارد مگر اینکه ارگانیک باشد، و نیز معماری ای وجود ندارد . مگر اینکه در عین حال ترتیبی نباشد .
رایت- خانه آبشار, پنسیلوانیا ۱۹۳۴
خود براگدون اضافه می کندکه شاهکارهای معماری، هم ارگانیک اند و هم ترتیبی . حل و ذوب شدن با گرمای خلاقیت (ارگانیک – روانی)، که بی تردید مرحله اساسی آفرینش است، خود به خود فقط یکی از مراحل آفرینش را تشکیل می دهد.
انتخاب، راهنمایی، و ترتیب (عقلانی) مرحله ای دیگر و در عین حال بسیار مهم برای آفرینش به شمار می آید؛ و کار هنری – یا معماری- تنها زمانی کامل است که این دو مرحله، بخش های مربوط به خود را به خوبی برقرار کرده باشند .

معماری ارگانیک : در تماس نزدیکی با طبیعت, حاصل حس های شهودی, سرشار از گوناگونی فرم, طالب ویژگی اثر, تخیل شهودی, واقع گرا و طبیعت گرا, فرم ها بر اساس آزاد از هندسه فرم های پو یا, حاصل تماس با واقعیت, فرم های بی قاعده و ساختار مانند ارگانیسمی که بر طبق قانون وجودی خود و با نظم ویژه خود که هماهنگی با کارکردها و محیطش است مانند گیاه یا هر ار گانیسم دیگر رشد می کند, بوجود می آید .
اما معماری غیر ارگانیک: حاصل تفکر, اثر تخیل ساختاری, تحقیر کننده طبیعت, آرمان گرا, طالب عمومی بودن, سبک گرا , فرم های ایستا , حاصل آموزش, فرم ها بر اساس هندسه, فرم های با قاعده (کلاسیک) می باشد.

رایت در توصیف معماری ارگانیک در سال ۱۹۳۹ به معماران انگلستان می گوید :
من برای شما اعلامیه استقلال جدیدی می آورم… معماری ارگانیک تقریباً به معنای جامعه ای ارگانیک است. آرمان های ارگانیک ساختمانی صحیح با قوانینی که زیبایی گرایی خارجی یا صرفاً سلیقه آنها را تحمیل می کند، مخالف است نیز مردمی که چنین معماری ای به آنان تعلق دارد با چنین تحمیلات خارجی برزندگی، که هیچ یک با طبیعت و خصلت انسانی که او در رابطه با کارش یافته و مکانی را که به خاطر آن می تواند خوشبخت و مفید باشد همگام نیستند, مخالفند … به

نظر می رسد در هیچ دوره ای زیبایی مدت زمانی متمادی معنی نداشته است. به گمان من زمان آن فرا رسیده است که زیبایی دست کم برای زمان ما معنایی بیابد … در این عصر مدرن، هنر و علم و مذهب، هر سه به هم در می آمیزند و به وحدتی نایل می آیند که معماری ارگانیک در مرکز آن قرار دارد .