بسیاری از «گره »ها :
– محل تقاطع دو راه یا دو جاده اند
و یا
– محل تمرکز و تراکم پاره ای از فعالیت ها هستند

تصور وجود « گره» در شهر، از یک جانب به وجود راه ها وابسته است چون عملا باید راهی وجود داشته باشد تا تقاطع آن با راهی دیگر « گره ا ی » به وجود آورد . از جانب دیگر ، به وجود « محله » ها ؛ چون
« گره» ها مهمترین نقطه یا کانون یا قطب « محله » ها هستند.

« گره » ها کانون هایی واجد اهمیت در شهر هستند که معمولا محل تقاطع « راه» ها و یا تجمع پاره ای از خصوصیات به وجود می آیند و ناظر می تواند به درون آن ها راه یابد . « گره » ها اگر چه در سیمای متصور شهر نقاطی کوچک هستند ، اما در عمل ممکن است میدانی بزرگ ، یا قسمتی از شهر باشند که به صورتی خطی تمرکز یافته اند ؛ و یا حتی می توان تمام محله مرکزی شهر را –اگر سیمای تمام شهر را در

زمینه وسیع تری در نظر آوریم- به صورت « گره» ای متصور داشت .

محل تقاطع خیابان ها و جاده ها و یا جایی که خطوط ارتباطی خاتمه می یابند ، برای ناظر اهمیت فوق العاده
دارد و او را به خود می خواند. زیرا در این نقاط عابر یا ناظر باید تصمیم به تغییر مسیر بگیرد و حواس
خود را متمرکز سازد تا عوامل نزدیک و مجاور خود را به دقت بیش از معمول مشاهده کند.

برای بررسی نمونه موردی ابتدا گره های شهرهای آمریکا و سپس گره های سایر نقاط دنیا مورد بررسی قرار گرفته است:

میدان « سکالی » یا فلکه خیابان «چارلز» در ایالات متحده، گره هایی هستند که در محل تقاطع چند خیابان و یا جاده به وجود آمده اند. فلکه خیابان چارلز و میدان سکالی خاصه گره هایی پر اهمیت اند ؛ در این نقاط ناظر از دو جانب ،تپه « بیکن » را مشاهده می کند که این دو میدان را محدود کرده است.فلکه چارلز زیبایی خاصی ندارد ؛ اما به وضوح پیوند بصری رودخانه« چارلز» را از طریق پلی که بر این رودخانه استوار است ، با جاده « ستورو» ، خیابان « چارلز» و خیابان «

کمبریج » نشان می دهد. مضافا به اینکه فضای گشوده ای که رودخانه « چارلز» را در بر می گیرد ، ایستگاه خطوط تراموای هوایی ، واگن های تراموا را که در کنار تپه « بیکن» از زیر زمین بیرون می آیند یا بدان داخل می شوند و ترافیک سنگین این قسمت را می توان از داخل این فلکه مشاهده کرد. « گره ها» حتی وقتی بی شکل باشند و یا شکل مشخص

نداشته باشند در سیمای شهر واجد اهمیت اند

ایستگاه های تراموای زیر زمینی را نیز باید « گره » هایی به شمار آورد که در نقاط تقاطع خطوط اصلی حمل و نقل به وجود آمده اند.بیشتر این ایستگاه های زیر زمینی ، البته با مظاهری که در سطح خیابان ها موجود است در ذهن مردم تجسم می یابد.
خود ایستگاه ها نیز خصوصیات خاص خود را دارند ، پاره ای از آن ها فی المثل ، ایستگاه خیابان « چارلز» را می توان به آسانی شناخت و تشخیص پاره ای دیگر مشکل است.

ایستگاه های راه آهن نیز ، اگر چه در روزگار ما اهمیت خود را از دست می دهند ، تقریبا همیشه « گره » هایی مهم در سیمای شهر اند . برخی از این ایستگاه ها « گره» ای پر اهمیت در سیمای شهر محسوب می شوند، زیرا هم مورد استفاده مردم برای رسیدن به نقاط مختلف در داخل و خارج شهر قرار می گیرد و هم حجم آن که در مقابل فضای گشوده میدان قرار می گیرد دیده را

تحت تاثیر قرار می دهد. فرودگاه ها نیز « گره» هایی مهم در سیمای شهر محسوب می شوند. حتی باید محل تقاطع دو خیابان را « گره» ای به حساب آورد؛ اما معمولا چنین نقاطی به اندازه کافی چشم گیر نیستند که بتوان آن ها را بیش از تقاطع اتفاقی دو راه به تصور آورد ، مضافا به اینکه سیمای شهر نمی تواند دارای « گره» های متعدد باشد.

نوع دیگر « گره » : محل تمرکز پاره ای خصوصیات نیز در سیمای شهر اغلب به دیده می آید .میدان «پریشینگ » در «لوس آنجلس » یاد کرد که به سبب فضای خود که خصوصیاتی بسیار نمونه دارد ، سبزه و گیاه و درختانی که در آن موجود است و فعالیتی که در آن صورت می پذیرد ، « گره» ای واضح و قوی
در شهر به وجود می آورد و شاید مشخص ترین نقطه در سیمای آن باشد.

نبش « جردن- فایلنی» در میدان « لوئیز برگ» که نه تنها نمونه «گره » ای از نوع دوم است : در آن خصوصیاتی چند تمرکز یافته و مردم آن را به عنوان قلب مرکز شهر می شناسند ،بلکه خصوصیات « گره» نوع اول را نیز داراست : در محل تقاطع خیابان « واشنگتن» و خیابان «سامر» واقع شده و با

یک ایستگاه راه آهن زیر زمینی پیوندی نزدیک دارد: این «نبش» ، نمونه ۱۰۰ درصد کامل یک گوشه تجارتی است و به درجه ای خصوصیات خاص خود را دارد که به ندرت نظیر آن را می توان در یک شهر آمریکایی بزرگ مشاهده کرد ؛ اما از نظر فرهنگی به دیده آمریکائیان بسیار آشناست.

میدان « لوئیز برگ » نیز خود مرکز تجمع پاره ای خصوصیات و عوامل شهری است . ناحیه مسکونی آرام و معروفی است که در فضائی گشوده واقع شده ، کاملا واجد مظاهر محلات طبقات مرفه است و پارکی دارد به سیمایی مشخص که گرداگرد آن را نرده کشیده اند.

پیشتر بیان شد که « گره» ها ممکن است هم در محل تقاطع خیابان ها و جاده ها تشکیل شوند و هم در جایی که تمرکز فعالیت ها و پاره ای خصوصیات پذیرفته . در جزری سیتی ، میدان« جرنال» هم جایی است که چند خیابان یکدیگر را قطع می کنند و در آن مردم برای رسیدن به نقاط مختلف از اتوبوس به اتومبیل یا
ازاتومبیل به اتوبوس ، وسیله نقلیه خود را تغییر می دهند و هم محل تجمع فروشگاه هاست.

تمرکز فعالیت ها و خصوصیات ممکن است چندان باشد که کانونی برای ناحیه ای وسیع فراهم آورد ؛ از جمله می توان از نبش «جردن-فایلنی» و شاید میدان « لوئیز برگ» به عنوان چنین کانون هایی نام برد . پاره ای دیگر از این نوع « گره » ها به صورت کانون در ناحیه ای وسیع جلوه گر نمی شوند؛ بلکه نقاطی

هستند جدا افتاده که پاره ای خصوصیات در آن ها تمرکز یافته است.

برای تشخیص یک « گره » ، صرفا وجود یک فرم فضایی خاص لازم نیست :شاهد این نکته میدان های « جرنال » و « سکالی» هستند ؛ اما اگر فضا فرم یا فرم هایی داشته باشد ، تاثیر آن شدید تر می شود و خاطره « گره» در ذهن محفوظ می ماند. اگر میدان « سکالی» فرمی فضایی می داشت که همپایه اهمیت میدان بود ، بی تردید از مظاهر اصلی شهر « بستن» می گشت اما با فرم کنونی خود نمی تواند به دقت در ذهن جای گیر شود، به علاوه حسن شهرت ندارد و مردم از آن به عنوان میدانی کهنه و مخروبه یاد می
کنند.

« گره » ها ممکن است « تودار» یا صریح و نمایان باشند. میدان سکالی ، تودار به نظر می رسد و وقتی که شخص در داخل خود میدان و یا حول و حوش آن است ، کمتر می تواند به آسانی جهات اصلی را بیابد. جهات اصلی در اطراف میدان یا رو به میدان است و یا بر خلاف آن و شخص هنگامی که به میدان وارد می شود ، جز همان نقطه ای که خود در آن است ، نمی تواند جای دیگری از میدان را به تصور آورد. میدان

« دیوئی» در «بستن» صریح و نمایان است . در آن جهات اصلی را به آسانی می توان باز شناخت و ارتباط
میدان به محله دفترکار ، به محله فروشگاه ها و ساحل رودخانه «چارلز» کاملا واضح و آشکار است.

بسیاری از این خصوصیات را می توان در میدان « سان مارکو» در ونیز مجسم دید. این میدان که به راستی باید آن را گره ای به شمار آورد هم بسیار متنوع است و هم مظاهر جالب توجه فراوان دارد در تضادی آشکار با روحیه عمومی شهر و با کوچه های باریک و پر پیچ و خم اطراف خود قرار می گیرد؛

ونیز فضایی پویا ، تصویر ۱-۲ – اجتماعات سازمان یافته مردمی؛ گره اجتماعیS. Marco تصویر ۱-۱- میدان سان مارکو
مردمی ، محل شکل گیری تعاملات اجتماعی

با این همه پیوندی عمیق با عامل اصلی سیمای شهر «کانال بزرگ » دارد و شکل آن به قسمی است که جهت ورود به خود را مشخص می دارد.

تصویر ۱-۴ – احساس محصوریت در کانال Grand Canal تصویر ۱-۳ – کانال بزرگ

این مسیر در خود نیز بسیار متنوع است و بافتی مشخص دارد : مرکب از دو فضا است به نام های میدان «پیاتزا» و میدان کوچک « پیازتا» و واجد بناهای معماری مشخص و معتبر بسیار است ( گنبد کلیسا، قصر دوکاله ،برج ناقوس و بنای کتابخانه ) در داخل میدان ،شخص همواره رابطه خود را با آن احساس می کند و همه چیز به مقیاس دیده وی در می آید. سیمای این فضا چندان مشخص است که اشخاص بسیار که هرگز به ونیز پا نگذاشته اند با دیدن عکس آن فورا آن را می شناسند.

نکات قابل توجه پیرامون گره:

اگر « گره» در جایی به وجود آید که در آن تغییر جهت در خطوط حمل و نقل صورت می پذیرد و یا در نقطه ای که شخص برای انتخاب جهتی تازه در مسیر خود ، ناگزیر به تصمیم است ، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد. محل اتصال « گره » و راه باید مرئی و واضح باشد . ناظر باید بداند کجا به داخل « گره» وارد می شود ، نقطه اصلی «گره» در کجا واقع است و کجا از آن خارج می گردد.

« گره » ها می توانند از طریق تشعشع ، محلات وسیع اطراف خود را به نظام در آورند ، اگر وجود آن ها در نواحی اطراف به قسمی به احساس آید:
قسمتی از شهر ممکن است به استفاده ای خاص اختصاص یافته باشد و خصوصیاتی داشته باشد که به « گره» ای راه برد؛ و یا ممکن است پاره ای اوقات فضای « گره » خارج از مرئی باشد و یا ممکن است « نشانه » ای مرتفع در آن جا گرفته باشد که از دور به دیده آید. شهر فلورانس

بدین صورت بر گرد گنبد معروف خود و میدان « وکیهو» تمرکز یافته است که این هر دو در « گره » هایی مهم از شهر واقع شده اند. از « گره » ممکن است نور یا صدایی ساطع شود که خصوصیاتی خاص داشته باشند . یا وجود آن در نواحی اطراف با عوامل نمادی که خصوصیات گره را منعکس می کنند به احساس آید:

وجود درختان «سیکامور» در محله ای ، ممکن است گویای این نکته باشد که در میدانی نزدیک ، از این درختان فراوان ، موجود است ؛ راهی که با سنگ مفروش باشد ممکن است به حیاطی منتهی شود که کف آن سنگ فرش است.

تصویر ۱- ۵ درخت سیکامور

اگر در « گره » ای ، بالا و پایین ، چپ و راست ، پیش و پس را بتوان تمیز داد ، می توان آن را به جهات قسمت های وسیع تری ارتباط داد.
ممکن است ، دسته ای گره را با یکدیگر چنان مرتبط کرد که بافتی پیوند یافته به وجود آید . این پیوند ممکن است با نزدیکی « گره » ها با یکدیگر به وجود آید ؛ و یا آن که «گره» ها را طوری ساخت که هر یک از داخل دیگری به دیده آید ؛ چنان که « میدان سنت مارکو» و « سنت –آنونزییاتا» در فلورانس واجد این کیفیت اند.

SS.Marco تصویر ۱-۷ میدان سان مارکو SS.Annunziata تصویر ۱-۶
میدان آنانزیاتا
ممکن است « راه » یا « لبه » های مشترک همه آنان را به یکدیگر پیوند دهد و ارتباط هر یک از آن ها را با آن راه و یا لبه با پیوندی کوچکتر حاصل آید. یا پاره ای خصوصیات به نحوی در همه آنان موجود باشد . با چنین عواملی می توان بافتی مستحکم و خوش پیوند برای محلاتی بزرگ از شهر به وجود آورد.

از شرایطی که سبب می شود « گره » نقاطی در شهر باشند که دیده را به خود معطوف دارند ، ایجاد شخصیت و هویت برای تمام اجزا « گره » است ؛ از دیوارها ، کف ، چراغ ، درخت کاری و پست و بلند زمین در آن گرفته تا منظره عمومی و دورنمای « گره » نکته اصلی در این عامل شهری آن است که متشخص باشد ؛ جائی باشد که خاطره آن فراموش نشود ، نه آن که با هزار و یک عامل دیگر به وضعی آشفته در هم آمیخته باشد. البته ، شدت تراکم به تشخص « گره » می

افزاید و برخی اوقات ،تراکم ، خود ، سیمائی متشخص برای « گره » به وجود می آورد، چنان که در میدان « تایمز» نیوریورک این نکته صادق است.ت و دامنه آن در هر جانب ، پراکنده نمی شود. قابل توجه تر است اگر در آن یک یا دو عامل موجود باشد که خود کانون های توجه باشند . اما اگر فرم فضائی به هم پیوسته ای داشته باشد ، عدم توجه بدان غیر ممکن می شود . تصور دیرین ایجاد فضاهای خارجی نیز بر همین اصل استوار بوده ؛ شیوه های مختلف برای ایجاد و جلوه دادن به چنین فضاهایی موجود است: « درون نمایی ، پرسپکتیو ، تناوب مسافت در محل نصب چراغ ها و عوامل روشنایی ، تغییر تدریجی و منظم سطح زمین ، ساختن عوامل به قسمی که هر کدام تا

اندازه ای بر روی یا در مقابل دیگری قرار گیرد ، نهادن حدی مشخص بر فضا و محدود داشتن آن ، توجه به زیبایی هر یک از اجزا و توجه به نوع حرکت و صدایی که در آن ایجاد می شود.

)Land mark) 2-نشانه

«نشانه» ها را می توان عواملی در نظر گرفت که برون آن ها به دیده ناظر می آید و مقیاس آن ها ممکن است بسیار متفاوت باشد . در گذشته ، مظاهر پیوسته و مشابه شهر ، راهنمای آشنائی مردم با شهر بود ؛ اما اکنون بیشتر مردم با تکیه بر «نشانه» ها بر نقشه آن تسلط می یابند، از طرفی چون نشانه ها متنوع اند هر« نشانه »
با دیگری متفاوت است ، خود موجب نزهت خاطر ایشان می شود.

چون شناخت و استفاده از « نشانه» ها لازمه اش این است که عوامل بسیار به دیده ناظر موثرتر و برجسته تر جلوه گر شود ؛ از خصوصیات مشخصه «نشانه »ها بی نظیر بودن آن ها است .
اگر «نشانه» ها فرمی واضح داشته باشند ، اگر با زمینه خود متضاد باشند و اگر محل آن ها بر اطراف خود غالب و مسلط باشد ، شناخت آن ها به آسانی بیشتر میسر است و احتمال بیشتر هست که بر آن معنائی متصور باشد ؛ نقش ، تصویر و یا فرمی که از زمینه خود متمایز باشد ، موثرترین عامل در به وجود آوردن یک «نشانه» است.

زمینه ای که در آن «نشانه » ای متمایز می شود لازم نیست محدود به اطراف نزدیک آن «نشانه» باشد: ملخ باد نمای تالار «فانویل» ، گنبد طلائی ساختمان پارلمان « لوس آنجلس » و یا راس ساختمان شهرداری این شهر ، «نشانه» هایی هستند با مظاهر منحصر به فرد و بی نظیر در زمینه ای که تمام شهر برای آنان فراهم می آورد.

Faneuil تصویر۲- ۱تالار فانویل

در پاره ای موارد عواملی ممکن است صرفا به صرف تمیز بودن خود ، در شهری کثیف – به عنوان مثال عمارت « کریسشن ساینس » در «بستن» – و یا به صرف نو بودن خود در شهری قدیمی – کلیسای خیابان «آرچ» – به عنوان «نشانه» ای در ذهن مردم جای گیر شوند.

تصویر ۲-۲ عمارت کریسشن ساینس

اگر فضائی که عاملی معماری در آن قرار گرفته بر محیط اطراف خود غلبه داشته باشد آن عامل می تواند به دو طریق به صورت « نشانه» ای جلوه گر شود . نخست آن که عامل از نقاط بسیار مرئی باشد یا آن که با عوامب نزدیک خود کنتراست داشته باشد ؛ یعنی در وضع قرار گرفتن و یا ارتفاع آن نسبت به بقیه ساختمان ها تفاوتی موجود باشد .

اگر «نشانه» ای در محل تقاطع چند راه واقع شود بر قدرتش می افزاید . فعالیت هایی که در عاملی از شهر صورت می پذیرد ممکن است آن را به صورت « نشانه» ای جلوه گر سازد .

نشانه هائی که از دور مرئی هستند یا نقاطی برجسته که از جهات مختلف رویت آنان میسر است ، اغلب کاملا آشنا و شناخته شده بودند ؛ اما تنها کسانی که با شهر چندان آشنا نباشند در به نظم آوردن شهر و در انتخاب راه برای حرکت در شهر ، به میزان بسیار از آنان مدد می جویند.

نشانه های دور تنها برای جهت یابی کلی در شهر ، یا به عنوان نمادی که این جهت را مشخص دارد مورد استفاده قرار می گیرند.
گنبد معروف فلورانس مثالی بارز از « نشانه » ای در منظره عمومی و سیمای شهر است . این گنبد که از دور و نزدیک و یا در شب و روز مرئی است ، سیمائی چندان مشخص دارد که هرگز نمی توان آن را با عاملی دیگر اشتباه کرد. با حجم و شکل موثر خود بر فضای اطراف غالب است ، با سنن شهر پیوندی نزدیک دارد ، هم مرکزی است مذهبی و هم در قلب خطوط ارتباطی شهر قرار گرفته و با برج ناقوس خود به قسمی جفت و همسر گشته که جهت دید را از مسافتی بعید می تواند معین دارد ؛ غیر ممکن است فلورانس را به خاطر آورد بی آن که این بنای مجلل به ذهن آید.

تصویر ۲- ۳ گنبد فلورانس در روز تصویر ۲- ۳ گنبد فلورانس در شب

«نشانه ها» ممکن است گاه عواملی جدا و مستقل باشند و هیچ عاملی دیگر بر تاثیر آنان نیافزاید .چنین «نشانه» هایی ضعیف اند .چون ممکن است به سهولت از دیده بگریزند یا برای یافتن آنان جستجوئی مداوم لازم باشد .اگر نشانه منحصر به یک چراغ راهنمایی و رانندگی و یا نام خیابان باشد ، یافتن آن مستلزم تمرکز فکر است .

استفاده از « نشانه» هایی که به دنبال یکدیگر ردیف شده و تسلسلی دارند و دیدار اجزاء هر یک از آن ها انتظار دیدار دیگری را در ناظر به وجود می آورد و اجزاء مهم در آن ها موجب می شود ناظر به سمتی خاص قدم بردارد، شیوه ای معمولی برای مردم در رفت و آمد ایشان در شهر باشد.
نکات قابل توجه پیرامون نشانه:

نباید پنداشت که «نشانه» حتما باید شی ای بزرگ و حجیم باشد. یک گنبد هم ممکن است به عنوان«نشانه» به تصور آید. اما محل آن اهمیت فراوان دارد : اگر بزرگ و مرتفع باشد ، باید وضع قرار گرفتن آن در محل خود طوری باشد که بتوان آن را به آسانی رویت کرد ؛ اگر کوچک باشد ، باید در نظر داشت که پاره ای نقاط ، توجه را بیشتر به خود جلب می کند: سطح زمین یا نماهای نزدیک که در سطح چشم یا اندکی پایین تر از آن باشند.

« نشانه» ، سیمایی قوی تر خواهد داشت ، اگر در طول زمان یا از مسافتی بعید به دیده آید ؛ بیشتر می تواند مورد استفاده قرار گیرد ، اگر بتوان جهت دید را معلوم داشت و اگر بتوان آن را از دور و یا نزدیک روز و یا شب معین کرد.