مقايسه سبك سياسى امام خمينى و مهاتما گاندى

مقدمه: يكى از راههاى شناخت‏بيشتر شخصيتهاى بزرگ سياسى و مذهبى، مقايسه شيوه زندگى سياسى و بويژه سبك مبارزه آنها با دشمن و خدماتشان به نوسازى سياسى كشور است. اينكه آنها در چه زمان و تحت چه شرايطى ظهور كردند، با چه كسى يا كسانى به مبارزه برخاستند و چرا و چگونه، بعضى از مهمترين محورهاى اين مقايسه‏اند. دو نمونه از اين شخصيتهاى بزرگ، امام خمينى (ره) و گاندى بودند. به رغم پاره‏اى تفاوتهاى مهم ميان اين دو شخصيت‏برجسته، شباهتهاى زيادى بين سبك سياسى آن دو و خدمتشان به نوسازى سياسى ايران و هند وجود دارند.

هدف اين مقاله، بررسى و ارزيابى اين تفاوتها و شباهتها به منظور تعميق و بسط شناختمان از شخصيت امام خمينى، نوع و سبك مبارزه، و كمك ايشان به نوسازى سياسى ايران است.
۱- مذهب و سياست: بهره‏بردارى نوين و عقلانى از سنت در نيمه اول قرن بيستم، گاندى و در نيمه دوم قرن امام خمينى به عنوان يگانه مثالهاى سياستمداران مذهبى شناخته شدند. مهمترين ويژگى مشترك هر دو، آن است كه هيچكدام جدايى بين مذهب و سياست را نپذيرفتند. از يك سو، هر دو به سنت و ارزشهاى مذهبى سخت وفادار بودند. (۱) از سوى ديگر، اين وفادارى نه تنها باعث كناره‏گيرى هيچكدام از صحنه سياست نشد بلكه آنهارا به حضور و فعاليت در اين صحنه

واداشت. اظهارات مكرر گاندى و امام خمينى در اين باره مؤيد اين ادعاست. براى مثال، گاندى گفته است: “دلبستگى من به حقيقت مرا به قلمرو سياست كشانيد و بدون تامل و در نهايت فروتنى مى‏گويم كسانى كه مدعى‏اند دين با سياست وجه اشتراكى ندارد، از دين هيچ نمى‏دانند. ” (۲) براى گاندى، سياست محروم از مذهب، كثافتى است كه همواره بايد ازآن اجتناب جست. (۳) در اين باره گاندى مى‏گويد: “من نمى‏توانم حتى يك ثانيه هم بدون مذهب زندگى كنم. بسيارى از دوستان

سياسى‏ام از وضع من نا اميد و مايوس مى‏شوند زيرا مى‏گويند كه سياست من نيز از مذهب ناشى مى‏شود و آنها درست مى‏گويند. سياست من و تمام فعاليتهاى ديگرم همه از مذهبم ناشى مى‏شوند. ” (۴) او حتى از اين هم فراتر مى‏رود و اظهار مى‏دارد: “هرگونه عمل و فعاليت‏يك مرد مذهبى بايد از مذهبش ناشى شود. . . ” (۵)
امام خمينى نيز داراى همين ديدگاه بود. او هم بارها بر غير قابل تفكيك بودن دين و سياست تاكيد ورزيد به نمونه‏هايى از سخنان امام در اين مورد بنگريد: ” اسلام يك دين عبادى سياسى است كه در امور سياسيش عبادت منضم است و در امور عباديش سياست . . . رسول الله پايه سياست

را در ديانت گذاشته است” (۶) ، “والله اسلام تمامش سياست است”، (۷) “دين اسلام يك دين سياسى است كه همه چيزش سياست است، حتى عبادتش”. (۸)
بدين ترتيب، سياست امام خمينى و گاندى بر زمينه دينى و سنتى استوار بود. از آنجا كه هر دو، سياست را نوعى تحقق اخلاق دينى مى‏دانستند، (۹) به قدرت سياسى دل نبستند هر چند كه آن را پذيرفتند. به عبارت ديگر، برخلاف اكثر انقلابيون و سياستمداران امروزى كه قدرت سياسى بر ايشان هدف است، براى گاندى و امام خمينى تنها يك “وسيله” بود; وسيله‏اى كه به مردم امكان مى‏دهد تا وضع خويش را در تمام مظاهر زندگى بهبود بخشند. (۱۰)

در واقع، اين نبوغ منحصر به فرد امام و گاندى بود كه با فراست و زيركى به سنتهاى تشيع و هندو توجه كردند و نيك دريافتند كه با آنها چه كنند و از آنها چگونه بهره بگيرند. هر دو شخصيت، آميزشى از نو و كهن بودند. بعضى از گرانبهاترين و والاترين سنتهاى مذهبى در آنها تجسم يافته بود. در زندگى شخصى، قديسانى بودند كه لذتهاى دنيوى را رها كرده بودند و با تقوا و پارسايى مى‏زيستند. همه نهادهايى را كه ميان توده‏ها رواج مى‏دادند و روشهايى را كه به كار مى‏بستند، عناصرى غنى از سنتهاى گذشته بود.
وفادارى و عمل آن دو شخصيت‏به سنت را نبايد به معناى پيروى چشم بسته‏شان از مذهب تلقى

كرد. هم امام و هم گاندى، هر گونه مذهب را كه با “عقل” و “منطق” سازش نداشته و با اخلاق متضاد باشد نمى‏پذيرفتند. به عبارت ديگر، يكى از ويژگيهاى مهم آن دو رهبر، “واقع‏بينى “شان بود. (۱۱) و هر دو، هر موقعيت و پيشامدى را با نگاه خردمندانه خود مى‏نگريستند و از مشاهداتشان راه حلى بيرون مى‏كشيدند كه هم بسيار تازگى داشت و هم بسيار عملى و در خور آن موقعيت‏بود، هر چند كه در “حقانيت” آئين گاندى جاى ترديد زيادى است.
اين نحوه نگرش گاندى و امام به مذهب و سنت، بيانگر اين حقيقت است كه گرچه آن دو “نوگرايى” و “نوسازى” را تاييد كردند ولى با “غربى شدن” و “غربزدگى” مخالف بودند. (۱۲) هرچند كه به نظر مى‏رسد گاندى به دليل بعضى از اعتقادات مذهبى از جمله آزار نرساندن به حيوانات و تاكيد بر گياهخوارى ودر مقايسه با امام خمينى كشش و رغبت كمترى دراستقبال از تكنولوژى وصنعت غربى از خود نشان داد. دليل اصلى مخالفت آن دو با غرب، آن است كه غربى به جاى خويشتن جوئى در پى نسيان و هدر دادن خويشتن است. همين فراموشى باعث‏شده است‏به همان اندازه كه سلطه غربيها بر محيط افزايش يابد، تسلطشان بر نفس كاهش يابد. (۱۳)
اين ادعا كه امام خمينى و گاندى اگر نه بى‏بديل‏ترين لااقل نادرترين شخصيت‏هايى بودند كه به ضديت‏با فرهنگ و ارزشهاى غربى برخاستند، ادعاى گزافى نيست. بسيارى از انقلابيون – از مائوتسه تونگ گرفته تا هوشى مينه، از چه گوارا تا فرانتس فانون – تقريبا نسبت‏به غرب ديدى مبهم و دوپهلو داشتند. آنان جملگى تسلط سياسى و اقتصادى غرب را رد مى‏كردند و در عين حال راه و رسم سنتى زندگى مردم خويش، مخصوصا عناصر مذهبى آن را كه بنيان فرهنگهاى باستانى آفريقا و آسيا را تشكيل مى‏دهد، مردود مى‏شمردند و مخالف نوسازى و توسعه به حساب مى‏آوردند; در نتيجه شكلهاى سياسى و فنى غربى را جانشين آن مى‏كردند. (۱۴) اما ايران خمينى و هند گاندى تنها استثنايى از اين قاعده تسليم به غرب است. (۱۵)
البته گاندى، برخلاف امام خمينى، در اوايل زندگى دچار ترديد بود كه آيا سبك و شيوه زندگى غربى، بويژه انگليسى، را انتخاب كند يا سبك و شيوه زندگى هندى را. (۱۶) در اين دوره، وى معتقد به مبارزه از راهى قانونى بود. (۱۷) نسبت‏به انگلستان خوش بين بود و اعتقاد داشت كه امپراتورى بريتانيا با بى‏نظرى به همه كسانى كه زير حكومتش هستند توجه دارد. (۱۸) در اوايل سفر به انگلستان براى ادامه تحصيل، مجذوب شيوه زندگى انگليسى شد: در كلاسهاى آداب و رقص نام نوشت و به آموختن زبان فرانسه و نواختن ويولون پرداخت. آوازها و تصنيفهاى مد روز مى‏خواند، كراوات مى‏زد و به سبك انگليسى لباس مى‏پوشيد و معاشرت مى‏كرد. (۱۹) حتى به شكل خطرناك و نه چاره ناپذير به زنان متمايل شد. (۲۰) در حالى كه امام از همان آغاز جوانى راه رستگارى را تشخيص داد

و بدون كمترين ترديد و تزلزل، با قاطعيت و صميميت آن را استمرار بخشيد و به سرانجام رساند.
بدين ترتيب، امام و گاندى، هر دو، در اين اصل مهم اتفاق نظر داشتند كه براى مقابله با مسائل و

مشكلات جديد، بايد به مذهب بازگشت و منابع سنتهاى خود را از نو بازيافت، آن دو از همين سنتها به قدرتى نايل شدند كه هم پاسخگوى نيازهاى مردم فقير ايران و هند بود و هم آن دو را به عنوان رهبران مبارز و خلاق در راه نبرد با استعمار شناساند. با وجود اين، مذهب امام و گاندى يكى نبود. گاندى پيرو مذهب هندو بود. و تاكيد اصليش بر “سايتاگراها” يا “نيروى حقيقت” بود. (۲۱) از نظر او، حقيقت‏خداست: “من خدا را فقط به عنوان حقيقت مى‏پرستم و مى‏ستايم” (۲۲) يا حقيقت”آن چيزى

است كه صداى درون به شما مى‏گويد”. (۲۳) در صورتى كه امام خمينى پيرو مذهب تشيع بود و حقيقت را در اصول متعالى اين مذهب از جمله توحيد، نبوت، امامت، عدالت، معاد، انتظار، شهادت، دفاع از مظلوم، و. . . جستجو مى‏كرد. از نظر وى، خدا حقيقت است. و نه حقيقت، خدا، گاندى، يك

غير موحد بود، در صورتى كه امام، يك موحد; بدين ترتيب، ميان اصول اعتقادى اين دو رهبر تفاوت ژرف است.
۲- شيوه‏هاى مبارزه اگر گاندى در اوايل قرن بيستم عزم خود را جزم كرد تا با استعمار بريتانيا به مبارزه برخيزد، امام خمينى در اواخر همين قرن، نظام پادشاهى منحط و مستبد پهلوى را از يك سو استعمار آمريكا را از سوى ديگر به مبارزه‏اى سخت و بى‏امان طلبيد. نكته جالب در مبارزات اين دو رهبر، شيوه‏هايى است كه هر يك براى نبرد با دشمن و متحد و بسيج كردن مردم خود بر ضد او برگزيدند. اين شيوه‏هاى مبارزه به رغم پاره‏اى تفاوتها، تا حدود زيادى به هم نزديك و شبيه هستند و از شرايط خانوادگى، تاريخى يا مذهبى امام خمينى و گاندى ناشى مى‏شوند.
گرچه خانواده هر دو مذهبى بود، اما اعتقادات خانواده گاندى اختلاطى عجيب بود از معتقدات و فرهنگ چينى، هندويى و اسلام. (۲۴) در صورتى كه خانواده امام از پيروان جدى مذهب تشيع‏اند. هم گاندى و هم امام در دوران نوجوانى، با مشكلات و سختيهايى روبرو بودند. امام در كودكى پدر و در نوجوانى مادر و عمه‏اش را از دست داد و اين حوادث بر انديشه و افكار وى تاثير عميق گذاشتند.
اما از آن مهمتر، تاثيرى است كه مرگ پدر گاندى بر وى گذاشت. او كه بشدت به پدرش علاقمند بود وقتى كه خبر بيماريش را شنيد به وحشت افتاد. چند لحظه قبل، كنار تخت پدر محتضرش ايستاده بود و پاهاى او را به آرامى مى‏ماليد.
گاندى مشكلات و مسائل ديگرى نيز در دوران نوجوانى و جوانى داشت. خجالت و ترس بيش از ح

د، (۲۵) دروغگويى، گوشتخوارى، اختلاف با همسر، و بدرفتارى با او و دزدى و اقدام به خودكشى، از جمله نمونه‏هايى از اين مشكلات هستند. (۲۶) زندگى امام خمينى برى از اين لغزشها بود. او از همان آغاز جوانى به عبادت و خودسازى رو آورد و شرايط مذهبى حاكم بر خانواده و شهرش آن را تقويت كرد. قاطعيت و سرسختى خويشان امام در مجازات قاتلين پدرش، وضعيت نا امن شهر محل سكونتش، و بويژه فرهنگ و مذهب مورد اعتقادش ، همگى زمينه‏ساز سبك مبارزه وى كه

سرسختانه و انعطاف‏ناپذير بود، محسوب مى‏شود.
به رغم اين تفاوتها، شيوه‏هاى نبرد هر دو رهبر با متجاوز از پاره‏اى جهات به هم نزديك و شبيه بودند: هر دو نوع شيوه، برگرفته از مذهب يا سنت‏بود. هر دو نوع شيوه، تركيبى از “نمادگرايى سنتى” و “عقايد اصلاح‏طلبى” بود. هر دو شيوه معطوف به “عمل” و در عين حال برگرفته از “

آرمان” بود. هر دو سبك، از اين توانايى برخوردار بود كه تمام اقشار يك جامعه را، از توده‏هاى

سنت‏گرا گرفته تا نخبگان غربگرا، براى ايجاد يك “انقلاب سياسى” با هم متحد و يكپارچه و بسيج كنند. ۲۶
همچنين شيوه‏هاى نبرد هر دو رهبر، تكميل روشهاى مبارزه قبل بود. پيش از ورود گاندى به عرصه سياست هند، مبارزه آزاديخواهانه دو روند كلى داشت:
۱- روشهاى تروريستى
۲- خط مشى قانون اساسى كه به خوش طينتى انگليسيها دلبسته بود. هر دو جريان به طرز ناگوارى شكست‏خورد و كشور به خط مشى و رهبرى نوينى نياز داشت. (۲۷) همين روند دقيقا در ايران و در رابطه با رهبرى امام تكرار شد. زيرا سبك نبرد وى نيز نه مبتنى بر شيوه‏هاى خشونت‏آميز و تروريستى گروههاى راديكال مذهبى و چپى بود و نه مبتنى بر شيوه سازشكارانه قبول سلطنت و تاكيد بر قانون اساسى و حركت گام به گام كه گروههايى چون جبهه ملى و نهضت آزادى حامى آن بودند. حال ببينيم به طور مشخص شيوه‏هاى مبارزه اين دو رهبر چيست و چه شباهتها و تفاوتهايى ميان آن دو وجود دارد.
۲- ۱- جرات و بسيج‏سياسى: امام خمينى براى بسيج و اتحاد مردم بر ضد استبداد داخلى و استعمار خارجى از دو اصل “انتظار” و “شهادت” كه جزيى از سنت تشيع محسوب مى‏شوند، بهره گرفت. گاندى نيز براى نبرد با استعمار بريتانيا از سنتهاى هندو بهره‏بردارى كرد و از دل آن اصل “آهيمسا” يا “عدم خشونت” را بيرون كشيد و از نو تفسير كرد.
از نظر گاندى ، “عدم خشونت” و “نيروى حقيقت” چنان به هم پيوند دارند كه عملا تجزيه و تفكيك آنها غير ممكن است. آنها مثل دو روى يك سكه‏اند. با اين همه، از نظر او عدم خشونت وسيله

است و حقيقت هدف. او در جستجوى حقيقت‏بود كه عدم خشونت را كشف كرد. به باور گاندى، براى كشف حقيقت، هيچ راهى جز عدم خشونت نيست. (۲۸) به عبارت ديگر، گاندى معتقد بود كه هدف از عدم خشونت، استقرار نيروى حقيقت است عليه بى‏عدالتى اين روش نوعى سرپيچى علنى از قوانينى است كه به نظر گاندى و پيروانش ظالمانه بودند. (۲۹) اين عدم همكارى يا مخالفت

مدنى، برخلاف روش متداول در غرب، از طريق مقابله رودررو، سازماندهى مخالفتها و پيدايش شكاف ميان مخالفان و پيروزى يكى بر ديگرى صورت نمى‏گيرد، بلكه از نظر گاندى بايد بر پايه سازش و مصالحه و عدم نفرت از دشمن و حتى دوست داشتن وى استوار باشد. ۲۹اين نگرش، از عقايد سنتى هنديها نسبت‏به مديريت منازعه در سياست و حقوق كه معطوف بر داورى و مصالحه اجتماع است، تغذيه مى‏شد.
از نظر امام خمينى نيز “انتظار” و “شهادت” يا “قيام كربلا” دو تاكتيك مهم براى مبارزه با متجاوز و ستمگرى در هر عصر و زمانى است. انتظار در مبارزه مسلمان اميد و حركت و جنبش مى‏آفريند و شهادت، او را آماده فداكارى و از جان گذشتگى مى‏كند و مرگ را در چشمش خوار و كوچك مى‏سازد. همانطور كه اصل عدم خشونت گاندى ريشه در مذهب و سنت دارد، تاكتيكهاى مورد نظر امام (انتظار و شهادت) نيز از مذهب و سنت نشات مى‏گيرد و به عقايد مذهبى مسلمانان در مورد چگونگى مقابله با ظلم و ستم و بى‏عدالتى مربوط مى‏شوند.
مهمترين هدف مشترك امام خمينى و گاندى از اين سبك مبارزه با متجاوز، زدودن آثار ترس و ضعف در پيروان خود و بازگرداندن”شجاعت و جرات” به آنها بود. (۳۰) زيرا كه سياستهاى استعمارى در هندوستان و ايران حس اعتماد به نفس و خودباورى فرهنگى را در ميان مردم دو كشور از بين برده، آنها را در حد افراد ذليل و زبون و مقلد و ترسو تنزل داده بودند. بنابراين هم گاندى و هم امام خمينى بخوبى دريافتند كه شرط بسيج و متحد كردن ملت‏بر ضد متجاوز، بازگرداندن جرات به آنهاست.

با اين همه، برداشت آن دو رهبر نسبت‏به جرات تا حدودى متفاوت بود، هر چند كه در نهايت، بنابر پاره‏اى دلايل كه بزودى توضيح داده خواهند شد، در عمل به هم نزديك مى‏شوند. از نظر گاندى، جرات كه مستلزم نوع خاصى از فداكارى و خود كنترلى است، از عدم خشونت ريشه مى‏گيرد. عدم خشونت اوج شهامت و قله دليرى است و زور و خشونت نشانه مسلم ترس. گاندى اين مساله را چنين بيان مى‏كند: “من خود زمانى ترسو بودم و تا وقتى مى‏ترسيدم به زور و خشونت متوسل

مى‏شدم. فقط از موقعى كه بر ترس خود چيره شدم به ارزش عدم خشونت متوجه گشتم. ” (۳۱) به همين دليل بود كه مى‏گفت: “عدم خشونت را نمى‏توان به كسى كه از مرگ مى‏ترسد يا نيروى مقاومت در خود نمى‏بيند تعليم داد. ”
بدين ترتيب، از نظر گاندى عدم خشونت‏حاصل پيكار درونى است نه ترس. شجاعت و جرات در نيروى روحانى و درونى نهفته است و نه در نيروى جسمى و مادى. جرات به معناى به دست آوردن حقوق از راه تحمل رنج‏شخصى است كه درست صورت مخالف مقابله و مقاومت‏با اسلحه است. جرات يعنى خود كنترلى و خودرنجى محض، توسل به نيروى حقيقت و نه نيروى جسمى، مقاومت ارادى كامل انسان در برابر اراده متجاوز و نه ناتوانى و شكست اراده ياتسليم شدن در برابر سرنوشت، مقاومت منفى و عدم همكارى بدون مبادرت به اقدام تلافى جويانه و قربانى ساختن خود ونه قربانى كردن ديگران. (۳۲) بى‏جهت نيست كه گاندى گفته ا ست ملتى كه براى فداكارى و قربانى دادن نامحدود آماده شده است، مى‏تواند به مدارج عالى ارتقاء يابد. . . ملت‏با عظمت هند مرگ را چون بالشى در نظر مى‏گيرند كه مى‏توان بر آن سر نهاد و استراحت كرد. چنين ملتى داراى آن نير

ويى است كه سرانجام مى‏تواند متجاوز را برجاى خود بنشاند. (۳۳) مردى كه به هنگام مقابله با خطر همچون موش رفتار كند، حتما بايد ترسو ناميده شود. چنين شخصى در قلب خود به خشونت و نفرت متوسل خواهد شد و اگر دستش برسد دشمن خود را بدون كمترين احساس ناراحتى خواهد كشت. مسلما چنين كسى بكلى با عدم خشونت‏بيگانه است. (۳۴)
گاندى در توضيح شيوه عدم خشونت‏خود مى‏گويد وقتى كه من از انجام كارى كه وجدانم نمى‏پذيرد

خوددارى مى‏كنم، نيروى روحى خود را به كار مى‏برم. آنگاه براى روشن‏تر شدن مساله اظهار مى‏دارد: “مثلا حكومت كنونى قانونى وضع كرده است كه شامل من هم مى‏شود اما من آن را دوست نمى‏دارم. اگر با زور و خشونت، حكومت را مجبور به لغو اين قانون سازد، چيزى را به كار مى‏برم كه مى‏توان آن را نيروى جسمى و مادى خواند. اما اگر از اين قانون اطاعت نكنم و كيفرى را هم كه براى اين سرپيچى تعيين شده بپذيرم، نيروى روحى خود را به كار برده‏ام كه شامل قربانى ساختن خويش مى‏شود. (۳۵)
بنابراين از نظر گاندى، اگر فردى كه به لحاظ امكانات ظاهرى و جسمى ضعيف و ناتوان است در مقابل حريف تسليم شود يا فرار كند، اين نشانه بزدلى است; اگر قدرت خود را براى وارد كردن ضربتى بر حريف خويش به كار برد و در اين راه جان دهد اين كاردليرى و دلاورى خواهد بود، اما عدم خشونت نيست. ولى اگر گريختن را موجب شرمسارى بداند و بدون وارد كردن ضربتى بر دشمن به مقاومت‏بپردازد و در سرجاى خود بميرد، اين مفهوم درست مقاومت‏با عدم خشونت و همراه با دلاورى و دليرى است. به همان اندازه گاندى، بلكه بيشتر ، امام خمينى نيز بر جرات و شجاعت تاكيد كرد. او نيز مثل گاندى معتقد بود كه تحمل درد و رنج‏بر خويش به انسان قدرت روحانى و در نتيجه جرات مى‏بخشد. او نيز اعتقاد داشت كه كسى كه از خدا بترسد از هيچكس و هيچ چيز نمى‏ترسد. (۳۶) امام نيز چون گاندى بر آن بود كه هركس در مقابل دشمن از خود ضعف نشان دهد و فرار را بر ق

رار ترجيح دهد يا تسليم او شود، بزدل و ترسو است. با اين همه، امام ، برخلاف گاندى، جرات و شجاعت را در عدم خشونت منحصر نكرد. از نظر وى، گرچه عدم خشونت و بخشايش بهتر است از خشونت، اما در شرايط اجبار و اضطرار توسل به خشونت مجاز است، مشروط بر اينكه به قصد و نيت الهى و به منظور انجام وظيفه باشد و نه پيروى از هواهاى نفسانى. به عبارت ديگر، از نظر امام دفاع از خويش در مقابل دشمن امرى عقلانى و منطقى است. همين نيت و قصد خالص است كه در مكتب امام، جنگ از حالت مبارزه محض يا جنگ عريان دور مى‏شود و به صورت “جهاد” يا “جنگ مقدس” در مى‏آيد.

بدين ترتيب برداشت امام خمينى از جرات و شجاعت نه به طور كامل با طرز تلقى غربيها منطبق است (زيرا از نگاه آنها جرات و شجاعت صرفا در خودنمايى و پيروزى ظاهرى و جسمى برخصم خلاصه مى‏شود بى‏آنكه مساله نيت و انگيزه يا خود رنجى و خودكنترلى و خداترسى مطرح باشد

) و نه با نگرش گاندى، بلكه تلفيق و تركيبى از آن دو ديدگاه يا به عبارت دقيقتر هيچيك از آن دو ديدگاه نيست. امام گرچه اساس نظر گاندى را مبتنى بر اينكه در مواجهه با دشمن بايد خويشتن دار و خود كنترل بود پذيرفت، ليكن بر آن بود كه هرگونه تلاش و اقدامى براى خود كنترلى نبايد از حدود عقل و منطق تجاوز كند. دوست داشتن متجاوز و عدم نفرت از وى و بخشايش او تحت هر شرايطى و به طور مطلق از ساده انديشى است و ممكن است عوارض و خساراتى جبران ناپذير درپى داشته باشد. با اين حساب، پرخاشگرى و قاطعيت و سازش ناپذيرى و حتى استفاده از زور و خشونت در صورت لزوم و تحت‏شرايط خاص مجاز است و منطقى و معقول.

در يك كلام، از نظر امام نه جرات ناشى از عدم خشونت محض قابل قبول است و نه جرات ناشى از خشونت محض، بلكه جرات قابل قبول ايشان تركيب و تلفيقى است از هر دو، هرچند كه در شرايط عادى تا حد امكان عدم خشونت‏بر خشونت‏برترى دارد. يا به عبارت ديگر، عدم خشونت اصل است و خشونت فرع و استثناء.
سيره عملى امام در مقابله با متجاوز، مؤيد مطلب فوق است. در مبارزه با رژيم شاه، . تاكيد اصلى وى بر روش مسالمت جويانه و اعتراض و مقاومت منفى بود تا توسل به خشونت و دست‏بردن به سلاح، همانطور كه مبارزه گاندى نيز بر همين پايه استوار بود. امام با بيدارى حس هويت و

بازگرداندن جرات و اعتماد به نفس به ايرانيان، تنها مردم را تشويق و تحريك به راهپيمايى و تظاهرات آرام كرد و حداكثر از آنان خواست، از قوانين حكومت‏سرپيچى نمايند، مثلا سربازان از پادگانهاى نظامى فرار كنند و مردم به دولت ماليات نپردازند. ۳۶ هرچند كه در صورت لزوم توسل به قدرت نظامى و مقابله خشونت آميز با رژيم را نفى نكرد. (۳۷)
بعد از پيروزى انقلاب نيز همين شيوه توسط امام دنبال شد، يعنى اصل بر عدم شونت‏بود ليكن در پاسخ به توطئه‏هاى داخلى و خارجى مثل بحران كردستان يا حادثه آمل و بويژه جنگ تحميلى عراق عليه ايران، امام مجبور به صدور دستور دفاع عمل متقابل توسط كسانى شد كه مورد هجوم متجاوز قرار گرفته بودند.
به رغم تفاوت برداشت گاندى و امام از جرات، آنچه كه گاندى را به امام در اين مورد نزديك مى‏كند، آن است كه گاندى هم تحت‏شرايطى خشونت را مجاز دانسته است. يكى از اين موارد “نامردى” است: “من خشونت را هزاران بار بر نامرد ساختن تمامى يك ملت و يك نژاد مرجح مى‏شمارم” (۳۸) مورد ديگر “بزدلى” است: “من معتقدم كه وقتى تنها راه انتخاب ميان بزدلى يا خشونت‏باشد مسلما من اعمال زور و خشونت را توصيه مى‏كنم. ” به همين دليل، وقتى كه پسر ارشدش از وى پرسيد كه اگر در سال ۱۹۰۸ (موقعى كه گاندى به قصد كشت مورد حمله و هجوم واقع شد) حضور داشتم وظيفه‏ام چه مى‏برد؟ آيا مى‏بايست‏بگريزم كه كشته شوى؟ يا مى‏بايست‏با نيروى جسمى و بدنى خود تا آنجا كه مى‏توانستم به دفاع از تو بپردازم؟ ” گاندى پاسخ داد: “در چنين موردى وظيفه‏ات پرداختن به دفاع از من بود حتى اگر توسل به زور و خشونت را ايجاب مى‏كرد”. (۳۹)
با همين نگرش بود كه در جنگ بوئر وشورش زولو و جنگ جهانى اول شركت كرد و آموختن فنون به كار بردن سلاح را به كسانى كه به روشهاى خشونت آميز اعتقاد دارند، توصيه كرد. حتى او به هنديها توصيه كرد كه بهتر است‏براى دفاع از شرف و يثيت‏خود به اسلحه متوسل شوند تا به شكلى

خفت‏بار ز بون و ذليل باقى نمانند و شاهد هتك حرمت و حيثيت‏خود نباشند. يا وقتى شنيد كه اهالى قريه‏اى در نزديكى “بتيا” به محض هجوم پليس به آنجا و غارت خانه‏هايشان و مزاحمت‏براى زنانشان، آنجا را با بهانه پيروى از اصل عدم خشونت رها كردند و گريختند، از شرمسارى سرش را پايين افكند و به آنها تذكار داد كه مفهوم عدم خشونت او چنين نيست. سپس گفت كه من از آنها انتظار داشتم كه با نيرومندترين صورت به دفاع از كسانى كه زير حمايتشان هستند، برخيزند وبسيار طبيعى و مردانه مى‏بود اگر با شمشير از مال و شرف و مذهب خود دفاع مى‏كردند و البته خيلى

مردانه و نجيبانه‏تر مى‏بود كه بدون فكر آزار رساندن به مزاحمان و متجاوزان به دفاع مى‏پرداختند. (۴۰)
ملاحظات فوق بيانگر آنست كه روش عدم خشونت گاندى به جاى اينكه خشونت را حذف كند جهت آن را تغيير مى‏دهد يعنى “خشونت روحانى” را جايگزين “خشونت فيزيكى” مى‏كند و خشونت روحانى گرچه مثل خشونت فيزيكى كاملا تهاجمى است ولى بى‏سر و صدا است. (۴۱)

بدين ترتيب، به رغم برخى تفاوتها در برداشت آن دو رهبر از شجاعت و جرات، در مجموع سبك مبارزه هر دو براى مقابله با متجاوز بسيار به هم نزديك و شبيه بود. هر دو رهبر، روش سياسى و مسالمت‏آميز را بر روش نظامى و خشونت‏آميز ترجيح دادند. هر دو، به كمك بهره‏بردارى از عقايد سنتى و باورهاى فرهنگى و مذهبى مردم، آنها را دعوت به شركت در اعتراضات و راهپيماييها و تظاهرات كردند، هر دو معتقد به بسيج و اتحاد مردم بر ضد دشمن از طريق فراخوانى آنها به سرپيچى و عدم اطاعت و مقاومت منفى و عدم همكارى و نافرمانى مدنى بودند و دعوت به تعطيلى عمومى كردند. هر دو بشدت مخالف با نامردى و خيانت و بزدلى بودند و گريختن از مقابله با خطرات و بلايا را با توجيه دفاع كردن از عزيزان خود را مذموم مى‏دانستند. هر دو از مرگ استقبال مى‏كردند و پيروان خود را نيز به آن فرا مى‏خواندند. فقط امام، برخلاف گاندى، حق دفاع و مقابله به مثل را در صورت اجبار و اضطرار و به نيت‏خالص و خير نه تنها نشانه ترس بزدلى نمى‏دانست‏بلكه آن را عين جرات و شجاعت مى‏شمرد و اقدامى منطقى و معقول تلقى مى‏كرد.
۲-۲ خويشتن دارى و غلبه سياسى هم گاندى و هم امام خمينى، توجه بيشترى به درون انسان داشتند تا به محيط بيرونى او. از نظر هر دو، نقطه آغاز هر اصلاحى خود انسان است. از اين رو، ست‏يافتن به آزادى سياسى مانند آزادى روحى تنها از راه تزكيه نفس تحقق مى‏پذيرد. به عبارت ديگر، هر دو رهبر معتقد بودند كه قبل از رهايى راستين ملتهايشان از چنگ استبداد و استعمار، بايد خود را از هرگونه هوا و هوس پالوده كنند. طبيعى است كه آن دو شخصيت، اين شيوه نبرد را از خود شروع كردند.
در سال ۱۹۰۶ به هنگام پياده‏رويهاى شبانه (زمان شورش زولو) ، گاندى نخستين گام را در اين راه برداشت و “برهماچاريا” يا “تسلط كامل بر نفس” را پيشه ساخت. اكنون او به اين نتيجه رسيده بودكه ميل جنسى روح را تيره مى‏سازد و ازاين رو آميزش جنسى، فقط بايد به منظور توليد مثل

صورت پذيرد. (۴۲) گاندى با اقدامات رياضت كشانه خود، بويژه روزه‏هاى پى در پى، اين باور را روز به روز در خود تقويت و كامل كرد و بعدها در سايه آن از چنان اعتماد به نفسى برخوردار شد كه در “اشرام”هاى خود با زنان يا دختران عابد نشست و برخاست و تماس بدنى داشت و حتى تا آنجا پيش رفت كه يكى از آنها را در بستر خود شريك كرد، بى‏آنكه هيچ رفتار اشايست‏يا شهوانى از خود بروز دهد.

امام خمينى نيز ازهمان ابتداى جوانى به امر مبارزه با نفس و شهوت پرداخت و در راه خودسازى از هيچ كوششى فروگذار نبود. وى نيز اين مبارزه را تا پايان حياتش بى‏وقفه ادامه داد. اما امام بر خلاف گاندى اعتقاد داشت كه خود كنترلى به معناى آن نيست كه انسان از تمام لذايذ و اميال به طور مطلق دست‏بكشد بلكه به معناى آن است كه انسان بايد ميان آنها “تعادل” برقرار كند و در اين اقدام از حدود منطق و عقل فراتر نرود و مثلا به جسم و تن آسيب نرساند. (۴۳)
اگر كناره‏گيرى مطلق گاندى از لذت و شهوت باعث‏شود كه او را در رديف عزلت گزينان و فراريان از مسئوليت اجتماعى و سياسى قرار دهيم، سخت دچار اشتباه شده‏ايم. آنچه گاندى و امام را به رغم برداشت متفاوتشان از خود كنترلى به هم نزديك مى‏كند، “عمل‏گرا”يى و مسئوليت‏پذيرى آنهاست. هم گاندى و هم امام سنگين‏ترين مسئوليتها را در دنيا به عهده گرفتند. هيچگاه از خطر جسارت و آشفتگى اوضاع نهراسيدند. گاندى خود يكبار گفت كه من آرامش خود را در ميان آشفتگيها جستجو مى‏كنم. (۴۴)
هم امام و هم گاندى عقيده داشتند كه سلاح روحى تزكيه نفس، هر چند كه نامحسوس به نظر مى‏آيد، اما نيرومندترين سلاح براى دگرگون ساختن محيط و سست كردن زنجيرهاى اسارت خارجى است. آن دو رهبر، به پيروان خود آموختند كه تنها كسانى كه بر نفس خود سلطه دارند (خويشتن‏دارى) مى‏توانند بر مردم حكومت كنند و بر محيط سياسى‏شان كنترل و غلبه داشته باشند. به همين دليل، امام بيش از هر چيز بر “مبارزه با نفس” تاكيد داشت و موفقيت هر قيامى را مشروط به آن مى‏دانست كه براى “الله” باشد. گاندى نيز معتقد بود كه از تجاربش در حوزه روحانى است كه چنين قدرتى در حوزه سياسى دارد. (۴۵) از اين رو تاسف مى‏خورد كه چرا زودتر متوجه چنين نكته مهمى نشده است: “همه اعتقادم آن است كه اگر به طور مداوم و پيوسته با رياضت و خويشتن‏دارى زندگى كرده بودم. اكنون انرژى و شور و اشتياقم به اندازه هزار برابر بيشتر بود و من قادر بودم تا تمام آن را براى پيشرفت اهداف كشورم به همان اندازه هدفهاى شخصى‏ام به كار گيرم. ” (۴۶)
۳- دموكراسى و حاكميت مردمى يكى ديگر از محورهاى مورد علاقه وتوجه امام خمينى و گاندى، تلاش براى گسترش پايه‏هاى سازمانى زندگى سياسى كشور خود و فراهم كردن زمينه براى مشاركت‏سياسى مردمى بود. اين علاقه و توجه گاندى و امام نيز مانند علاقه و توجه‏شان به مبارزه با متجاوز، ريشه در سنتهاى مذهبى و فرهنگى داشت. بدين ترتيب، از يك سو هم امام و هم گاندى از جزئى از سنت (امام خمينى از جز انتظار و شهادت و خويشتن‏دارى و گاندى از جز عدم خشونت و خويشتن‏دارى) براى مبارزه بااستبداد و استعمار استفاده كردند و به كمك تجديد آن،

توانستند مردم را بر ضد متجاوز بسيج و متحد كنند. و از سوى ديگر، با بهره‏بردارى عقلانى و نوين از جز ديگر سنت (توجه به امور دنيوى و مادى و عقلانى و نوين) از جز ديگر سنت (توجه به امور دنيوى و مادى و عقلانى از قبيل رعايت دقيق نظم و انضباط، استفاده مؤثر و مفيد از خود و وقت و منابع) (۴۷) موفق شدند به استقرار و گسترش نهادهاى سياسى تخصصى مدرن و در نتيجه به نوسازى سياسى كمك كنند. (البته، امام به دليل در اختيار داشتن ابزار”اجتهاد” و آموزه”ولايت فقيه” د

ر مقايسه با گاندى در اين زمينه از وقعيت‏برترى برخوردار بود. ) از اين رو، هم امام و هم گاندى دو رهبر كاريزمايى محسوب مى‏شوند كه كاريزماى هر دو ريشه در “سنت” داشت و در دو بعد”شخصى” و “منصبى” نمايان گشت.
يكى از مهمترين خدمات گاندى و امام به نوسازى سياسى هند و ايران، كمك آنها به مجالس دو كشور براى مبدل شدن به يك سازمان سياسى توده‏اى و مستقل بود. در هر دو كشور، قبل از اقدامات آن دو رهبر، مجلس در اختيار نخبگان سياسى و اقشار خاصى بود. در اثر تلاشهاى گاندى و امام، توان مجلس براى بسيج افكار عمومى و اصلاحات اجتماعى و آزادى سياسى افزايش يافت. (۴۸)
هر دو شخصيت، اصل حاكميت مردم، حق راى عموم افراد بالغ، اصل هر فرد يك راى، و انتخابات را قبول داشتند. هر دو با دو مجلس قانونگذارى مخالف بودند، چون به نظر آنها همان يك مجلس (در ايران مجلس شوراى اسلامى و در هند مجلس عوام) از عهده انجام وظايف هر دو مجلس برمى‏آيد. از نظر گاندى و امام، مجلس اعلا (در هند) و مجلس سنا (در ايران) تكرارى است و با حذف آن در هزينه‏هاى ضرورى، بسيار صرفه‏جويى مى‏شود. (۴۹) هر دو رهبر، به دليل درك بسيار عميق‏شان از روانشناسى و روحيه مردم خويش، (۵۰) در مورد خصوصيات اخلاقى و سياسى و اجتماعى داوطلبان مقامهاى نمايندگى در انتخابات، حساس بودند و ترجيح مى‏دادند كه اشخاص ساده، شريف و نيكوكار نامزد انتخابات شوند تا در مقامى كه احراز مى‏كنند وظيفه خود را بدانند و بداد ميليونها انسان دردمند برسند و فقط در جهت‏خيرعامه خدمتگزار باشند.
همچنين، هر دو رهبر معتقد به مشاركت‏سياسى زنان بودند و زمينه اين كار را فراهم آوردند. گاندى در اين باره از اصل عدم خشونت كمك گرفت. خويشتن دارى او و تبديل آن به يك سلاح سياسى قوى از طريق مقاومت غير خشونت آميز و تاثيراتى كه براى تحمل خشونت، بدون تلافى، در پى داشت، او را بى‏درنگ بدان سمت‏سوق داد كه نتيجه بگيرد زنان بسيار مناسب و مستعد اين وضع

يتند: “زن تجسم صورت خارجى عدم خشونت است. ” (۵۱)
اين باور گاندى نتايج‏بيشمارى براى سياسى كردن زنان هندوستان داشت، همانطور كه برداشت امام از اسلام در مورد زن نيز داراى همين نتايج‏بود. بدين ترتيب، هم گاندى و هم امام زمينه شركت زنان در فعاليتهاى سياسى را فراهم كردند و زنان ايرانى و هندى در مبارزات برضد متجاوزان حضور چشمگير داشتند. (۵۲) گاندى نيز چون امام بر اين نظر بود كه زن حق دارد به جزئى‏ترين فعاليتهاى مرد بپردازد و به اندازه حق مرد آزادى دارد. زن حق دارد كه در محيط و قلمرو خاص خود همان م

قام اعلى را احراز كند كه مرد بدست مى‏آورد. (۵۳) با اين همه، او هم مثل امام معتقد بود كه گرچه زن و مرد وضع برابر دارند، اما يكى نيستند. زوجى هستند بى‏همتا كه مكمل يكديگرند. (۵۴) براى مثال از لحاظ شكل، تفاوتهاى اساسى و حياتى ميان آنها هست. به همين جهت، گاندى نيز بر اين باور بو دكه كارهاى آنها هم بايد متفاوت باشد. (۵۵) همچنين، گاندى چون امام بر اين عقيده بود كه زن نبايد بيش از اين خود را وسيله شهوترانى مرد بشمارد و بايد دست از جنون غير عقلانى در تقليد از غرب بردارد. اگر چنين كرد آنگاه به‏عنوان مادر مرد و به عنوان سازنده و رهبر خاموش و بى‏ادعاى مرد، مقام شايسته و افتخارآميز خود را در كنار مرد احراز خواهد كرد. (۵۶)
با اين همه، نه گاندى و نه امام، هيچكدام، اعتقاد كامل به الگوى دموكراسى كلاسيك غرب نداشتند. از نظر گاندى، انتخابات غير مستقيم بهتر به مقصود مى‏رسد تا انتخابات مستقيم. (۵۷) “ووكاك” حتى معتقد است كه گاندى به نظام پارلمانى عقيده نداشت (۵۸) گويا گاندى نسبت‏به

احزاب سياسى هم نظر خوشى نداشت چون تصور مى‏كرد به دنبال كسب قدرت سياسى‏اند. (۵۹) در صورتى كه نظر امام در اين مورد مثبت‏بود مشروط بر اين كه فعاليت احزاب سياسى مخل به مصالح ملى يا مذهبى نباشد. (۶۰) به طور كلى، معيار امام در اين مورد آن است كه “هر فرد يا گروه و دسته‏ايى كه بتواند خود را با خواسته‏هاى نهضت اسلامى موجود در ايران هماهنگ سازد. ” (۶۱) در انجام فعاليت‏خود آزاد است. به علاوه در نگاه هر دو رهبر به دموكراسى، “وظايف” بر “حقوق” افراد رجحان دارد. بى‏جهت نيست كه هر دو تاكيد زيادى بر اداى تكليف داشتند. (۶۲)