فصل اول
كليات پژوهش

مقدمه
معلوليت از جمله عوامل و نقايص مختل كننده است كه مي تواند در تمامي ابعاد زندگي انسان اثر گذاشته و در صورت هدايت نشدن، انسان را به پائين ترين مراحل انساني اش نازل گرداند.
امروزه واژة معلول به افرادي تعلق پيدا مي كند كه توانائي پائين تري از حد طبيعي، كه ناشي از يك نارسائي كالبد شناختي مي باشد را دارا مي باشند و در نتيجه مشكلات زيادي در همسان سازي با افراد همسن و سال خود پيدا مي كنند.آنچه كه بايد در تعريف معلوليت در نظر گرفته شود تفاوتي است كه بين واژة Handi.capped و كلمة Disability وجود دارد كلمة Disability به معني نقص،و كلمة Handi.capped بعنوان بي فايدگي اجتماعي معلوليت بيان شده است.در اكثر پژوهشهاي

مربوط به معلولين كلمة Disability را بيشتر به كار برده اند تا، بار ارزشي Handi.capped را دارا نباشد.

۱٫Handiccaped
2.Disability
بنابر تعريف سازمان بهداشت جهاني، معلول فردي است كه در اثر ضايعات ارثي، بيماري و يا حوادث و يا كهولت قسمتي از امكانات بدني يا رواني خود را بطور دائم يا موقت از دست داده است و از استقلال فردي او در آموختن و يا كاركردن كاسته شده است.(اسلامي نسب، ۱۳۷۲).
معلولين با توجه به محدوديت هاي زندگي خصوصي، شخصي و خانوادگي از ويژگي هاي خاص برخوردار بوده و براي موارد مختلف زندگي اعم از آموزش، اشتغال، همسر گزيني به شيوه هاي خاص متوسل مي شوند به نظر مي رسد كه متغير سن و جنس در ازدواج معلول مؤثر مي رند كه فرد معمولي همسر فرزند سالم آنها باشد. مرد معلول از امكانات انتخاب بيشتري نسبت به زن معلول برخوردار بوده است و مي تواند از ميان افراد سالم يا معلول همسر خود را انتخاب نمايد.اما براي زن معلول محدوديت بيشتري وجود دارد، ضمناً ازدواج مرد معلول با زن سالم در صورتي ميسر مي شود كه او داراي ويژگي هايي از قبيل، سن بالا، خانواده با وضعيت اقتصادي پائين و نيز نازيبائي باشد.
بين معلول مادر زادي و معلول غير مادر زادي از لحاظ موفقيت در انتخاب همسر تفاوت ديده مي شود و به نظر مي رسد كه مشكل معلول مادر زادي در همسر گزيني و ازدواج به مراتب بيش وجود دارد. در تحقيقات انجام شده در زمينه بررسي شيوه هاي همسر گزيني معلولين، نتايج بدست آمده بيانگر اين حقيقت است كه، متغيرهاي بسيار زيادي در امر ازدواج تاثير مي گذارند و گاه به عنوان عواملي بازدارنده ايفاي نقش مي كنند آمار نشان مي دهد كه حدود ۴۵% از افراد جامعه بر اهميت تاثير گذاري معلوليت در امر ازدواج واقف هستند.بنظر مي رسد كه در ميان انواع معلوليت، ناشنوايان شانس بيشتري براي تشكيل خانواده را داشته باشند.

۲- بيان موضوع پژوهش و ضرورت اهميت آن
معلوليت يكي از مسائل مهم و پيچيده است كه جوامع با آن مواجه هستند عوامل مختلفي كه موجب معلوليت ها هستند از گذشتة دور وجود داشته و هم اكنون نيز وجود دارد طبق برآورد سازمان بهداشت جهاني ۱۰% جمعيت جهان را، معلولين جسمي، ذهني و اجتماعي تشكيل مي دهند كه اختلالات حركتي و نقص عضو۳% و عقب ماندگي ذهني۳% ، نابينايي ۲% كري لالي۲% مي باشندو يكي از مشكلات عمده افراد معلول در زمينه ازدواج و همسر گزيني مي باشد كه بنابر ضرورت اين موضوع، پژوهشگر در اين پژوهش بر آن است كه بداند آيا معلوليت به عنوان عامل بازدارنده مي تواند باعث عدم تمايل افراد معلول براي ازدواج با افراد عادي شود؟

۳- اهميت موضوع در پژوهش اين است كه:

با نگرش عميق به پديدة معلوليت روشن مي گردد كه اين پديده موجب محروميت هاي گوناكوني مي گردد و فشارهاي مختلفي براي افراد معلول به وجود مي آورد و از آنجائيكه معلوليت به عنوان يك پديدة اجتماعي اجتناب ناپذير است مسئوليت هايي را براي عموم و بويژه مسئولين به همراه دارد.اين تحقيق مي تواند روشن كننده ديدگاههاي معلولين در زمينه ازدواج باشد و ميزان تمايلات و يا عدم تمايل و بي رغبتي در رابطه با ازدواج با افراد سالم را در ميان معلولين منعكس سازد و لذا اين پژوهش از آن جهت كه در شناسايي و فهرست بندي مسائل اساسي تشكيل دهنده، زير ساز فكر معلولين در مورد ازدواج و خواستگاه هاي فكري و عاطفي آنها تلاش مي كند، داراي اهمي

ت ويژه است.

۴- هدف پژوهش:
پژوهشگر در اين پژوهش سعي در بررسي معلوليت و تاثيرگذاري آن در شيوه نگرش و تمايلات معلولين در انتخاب افراد عادي براي ازدواج دارد.

۵- سئوال هاي پژوهش:
۱- آيا افراد معلول تمايلي نسبت به ازدواج با افراد عادي دارند؟
۲ – چه عواملي موجب عدم تمابل در زمينه ازدواج معلولين با افراد عادي مي باشد؟
۳ – آيا بين نگرش زنان و مردان معلول در رابطه با ازدواج با افراد عادي تفاوتي وجود دارد؟

۶- فرضيه پژوهش:
۱ – بين نگرش زنان و مردان معلول در زمينه ايجاد ارتباط زناشويي با افراد عادي تفاوت وجود دارد.
۲ – نوع معلوليت افراد معلول در تمايل آنان با ازدواج با افراد عادي تاثير دارد.
۷- متغيرهاي پژوهش:
متغير مستقل: معلوليت
متغير وابسته: نگرش نسبت به ازدواج با افراد سالم
متغير كنترل كننده: جنسيت
۸- تعاريف عملياتي متغيرها:
افراد معلول: افرادي كه مجموعه اي از نواقص جسمي و ذهني در زندگي آنها اثر سوءِ برجاي گذاشته و مانع از ادامه زندگي شخص بصورت طبيعي مي گردد و اين افراد به دليل عدم امكان زندگي مستقل از نظر شخصي و اجتماعي، نيازمند توانبخشي و كمك ديگران مي باشند.افرادي از قبيل نابينايان، ناشنوايان و معلولان جسمي – حركتي.
افراد سالم: كساني هستند كه هيچ گونه عارضه و نقص مختل كننده در بدن آنها وجود ندارد و بدون كمك ديگران فعاليتهاي شخصي و اجتماعي خود را به راحتي انجام مي دهند.(اسلام

ي نسب، ۱۳۷۲).
جنسيت: در اين پژوهش زن و مرد بودن افراد، از لحاظ دارا بودن ويژگي هاي جسماني زنانه و مردانه مي باشد.
نگرش: نگرش يك حالت آمادگي ذهني و عصبي است، كه از طريق تجربه سازمان مي يابد، و بر واكنش فرد نسبت به تمامي موضوعها و موقعيتهاي وابسته به نگرش تاثير مستقيم و پويا بر جاي مي گذارد.(گوردون آلپورت،۱۹۳۵).

فصل دوم

گستره نظري پژوهش

۱-۲ تاريخچه معلوليت(از گذشته تا كنون)
معلوليت همراه با پيدايش انسانها است و قدمتي همپاي تاريخ بشر دارد.مروري بر تاريخچه معلوليت نشان مي دهد كه در هر دوره اي از تاريخ، در هر فرهنگ و تمدني و در همة طبقات اجتماعات گوناگون، افرادي وجود داشته اند كه از نظر فعاليتهاي اجتماعي و كنش هاي ذهني پايين تر از حد طبيعي عمل نموده و اگر چه نيازمند توجهات ويژه اي بوده اند، با اين حال نه تنها به خواسته ها و امور اجتماعي و رفاهي آنان تا قبل از قرن نوزدهم چندان واقعي نهاده نشده است بلكه مطالعه در زندگي معلولين در سراسر تاريخ آشكار كنندة اين حقيقت تلخ است كه، رفتار غالب جوامع با اين گروه از افراد به ويژه عقب ماندگان ذهني، ظالمانه و بدور از هرگونه عدالت اجتماعي و رفتارهاي انساني نيز بوده است.(حلم سرشت و دل پيشه ۱۳۷۱).
جوامع بدوي و قبايل اوليه بشر كه سخت براي بقاء خود تلاش مي نموده اند افراد ضعيف و معلول را كه در تلاش زندگي مؤثر محسوب نمي شدند طرد مي كردند، اسپارتها كودكان ناقص را طعمة گرگها مي ساختند و مردم مفلوج را به امواج خروشان رودخانه ها مي سپردند.در بسياري از نمونه هاي باستاني مرسوم بوده كه در سالهاي قحطي تعدادي از افراد معلول را قرباني يا سنگسار مي نمودند.اعتقاد به ارواح خبيث و حلول آنها در جسم معلولين تا قرن اخير در بسياري جوامع از جمله در اروپا شايع بوده است.
در كليه اديان بزرگ جهان از جمله دين مبين اسلام مفهوم كمك و دستگيري از بيچارگان و عاجزين و ناتوانان را به نگرش حمايتي دين از معلولين و نيازمندان تعبير و تفسير كرده است.در دين اسلام رسيدگي به وضع اين قبيل مردم به عنوان يك وظيفه براي مسلمين توصيه شده است.چنانچه پيامبر اكرم(ص) فرمودند: و من احياها فكانما احيا الناس جميعاً.اگر كسي يك فرد را نجات دهد مثل اين است كه تمام بشريت را نجات داده است(سورة مائده، آيه ۳۲).(اسلامي نسب،۱۳۷۲).
بطور كلي در تاريخ عقايد و نظرات مردم نسبت به معلولين به ويژه كساني كه عقب افتادگي رواني و ذهني داشته اند، منعكس كنندة نظرات اجتماعي آن زمان بوده و فرهنگ خاص ملت ها در ان عقايد و نظرات تاثيري شگرف داشته است.
خوشبختانه در عصر حاضر عقايد اجتماعها در مورد اين گروه از افراد جامعه بر اثر گذشت زمان و پيشرفت چشم گير در دانش و تكنولوژي و تلاش بي وقفه دانشمندان و محققين همچون، سگي

ن، مونتسوري، هاوگوگن بول، آلفرد بينه و.. كه در امر تعليم و تربيت معلولين خدمات بسيار ارزنده اي انجام داده و پذيرفته شدن آنان را در كنار ديگران در جامعه بعنوان حق مسلمي براي اين قبيل از افراد مطرح و دنبال نموده اند، تفاوت محسوسي را با گذشته نشان مي دهد به نحوي كه در حال حاضر در اكثر جوامع و ملل، معلولين تحت توجهات ويژه اي قرار گرفته و اين امر در جهت سرويس دهي هر چه بهتر به منظور تامين هر چه بيشتر استقلال فردي آنان همواره در بسط و توسعه مي باشد.

در مورد بيشتر استقلال فردي آنان همواره در بسط و توسعه مي باشد.در مورد واژه معلوليت، تعاريف و تعابير وختلفي انجام گرفته است و براي معلولين نيز مشخصاتي را برشمرده اند ليكن طبق آخرين تعريف علمي كه توسط سازمان جهاني بهداشت۱ در سال ۱۹۸۱ در مورد معلوليت ارائه گرديده است، معلوليت را “ايجاد اختلال در رابطه بين خود و محيط” تعريف كرده است.
به بيان ديگر معلوليت عبارت است از مجموعه اي از عوامل جسمي، ذهني و اجتماعي و يا تركيبي از آنها كه به نحوي در زندگي شخص اثر سوء بر جاي گذارده و مانع۲ ادامه زندگي وي به صورت طبيعي مي گردد.چنين فردي اصطلاحاً معلول ناميده مي شود و غالباً به دليل عدم امكان زندگي مستقل از نظر شخصي و اجتماعي نيازمند توانبخشي ۳ مي باشد.بنابراين معلوليت به ناتواني۴ در انجام تمام يا قسمتي از ضروريات عادي زندگي فردي يا اجتماعي به علت وجود يك نقص مادرزادي يا عارضي در قواي جسماني يا رواني اطلاق مي شود.
هنگامي كه سازمان ملل، سال ۱۹۸۱ را سال معلولين اعلام كرد تمام ممالك دنيا همبستگي خود را، در حمايت از معلولين و بازتواني و تطابق مجدد آنها با دنياي كار و زندگي اعلام داشتند، گروهي از اين ممالك كه از نظر پيشرفت هاي علمي و بهداشتي و اعتلاي سطح زندگي در حد بالايي قرار داشتند، توانستند اقدامات خود را در اين راه بيش از پيش توسعه داده و تقويت نمايند ولي گروهي كه به دلايل متعدد در حد پايين تري بودند توانستند حمايتي را كه شايسته انسانيت و نوعدوستي است در حق همنوعان خود به جا آورند، در حالي كه اين گروه از جوامع بشري بيش از ديگران نياز به اقدام داشتند.
چرا كه طبق امار سازمان جهاني بهداشت از حدود ۵۰۰ ميليون معلول جهان قريب به ۸۰ درصد آن در اين كشورها سكونت دارند و مخارجي كه در اين كشورها براي آنان صرف مي شود، ۲۰ درصد مخارج جهاني ان است، بدين معني كه ۸۰ درصد مخارج جهاني صرف ۲۰ درصد معلولين در كشورهاي پيشرفته مي گردد.مسئله قابل توجه ديگر اينكه، از اين ۵۰۰ ميليون معلول در جهان قريب به ۳/۱ آن را كودكان تشكيل مي دهند.يعني انسانهائي كه در سر آغاز زندگي هستن

 

د و بايد يك عمر با معلوليت در اين جهان بسربرند.مواردي كه در زير به آنها اشاره مي گردد مربوط به اعلاميه سازمان ملل متحد درباره حقوق معلولين مي باشد كه در سال ۱۹۷۵ به تصويب كشورهاي عضو رسيده است.
۱٫ منظور از معلول، كسي كه به علت نقص جسمي يا روحي (چه مادرزادي و چه غير آن) تا حدي يا به كلي از تامين ضرورت هاي زندگي عادي فردي و يا اجتماعي ناتوان است.
۲٫ معلولين بايد از تمام حقوقي كه در اين اعلاميه مقرر شده برخوردار شوند در اعطاي اين حقوق به معلولين نبايد هيچ گونه استشناء و تمايز و تبعيض بر پايه نژاد، رنگ، جنسيت، زبان، مذهب، عقايد سياسي و غير آن، مليت و پايگاه اجتماعي، ميزان ثروت، وضع تولد يا هر وضع ديگري كه به معلول و يا خانواده اش مربوط مي شود وجود داشته باشد.
۳٫ حفظ حيثيت انساني معلولين حق ذاتي آنهاست.معلولين نيز صرف نظر از علت، كيفيت و شدت نقص و ناتوانائيشان داراي همان حقوق اساسي هستند كه ساير هموطنان انها ازآن برخوردارند حق برخورداري از يك زندگي دلپذير و حتي المقدور عادي، در راس اين حقوق قرار دارد.
۴٫ معلولين داراي همان حقوق مدني و سياسي هستند كه انسانهاي ديگر از آنها برخوردارند و اعلاميه هاي مربوط به حقوق اشخاص عقب افتاده، ناظر بر رفع هر نوع محدوديت يا نقص اين حقوق در مورد معلولين رواني است.
۵٫ بايد اقداماتي به عمل آورد تا معلولين بتوانند حتي المقدور متكي به خود باشند.
۶٫ معلولين حق برخورداري از معالجات پزشكي، رواني و ناتواني از جمله به كمك اعضاي مصنوعي، توانبخشي، طبي و اجتماعي، تحصيلات، تعليمات حرفه اي، مشورت، اشتغال و غيره را دارند تا بتوانند قابليت ها و استعدادهاي خود را به حد اعلاء ارتقاء دهند و سريعاً به زندگي اجتماعي بازگردند.
۷٫ معلولين حق برخورداري از امنيت اقتصادي و اجتماعي و حق برخورداري از يك زندگي دلپذير را دارند آنان موافق استعدادهاي خود، حق استخدام شدن و اشتغال به حرفه هاي سودمند و مولد و عضويت در اتحاديه هاي كارگري را دارند.

۸٫ مقتضي است نيازهاي خاص معلولين در تمام مراحل برنامه ريزي اقتصادي و اجتماعي مد نظر باشند.
۹٫ معلولين حق زندگي كردن با خانوادة خود يا خانواده اي كه آنان را به فرزندي قبول مي كند و حق شركت در تمام فعاليتهاي اجتماعي، توليدي و يا تفريحي را دارند. و هيچ معلولي را نمي توان ملزم به سكونت در محل متفاوت كرد مگر آنكه وضع وي و نفع وي ، مستلزم سكونت در آنجا باشد . چنانچه سكونت معلول در يك محل خاص اجتناب ناپذير باشد.محيط و شرايط زيست وي در آنجا بايد تا حد امكان نزديك به شرايط زندگي افراد عادي همسن او باشد.رد حمايت قرار گيرند.
۱۱٫ معلولين به هنگام لزوم بايد حق برخورداري از كمك هاي حقوقي براي حمايت از نفس و دارائيشان را داشته باشند چنانچه معلولي به محاكمه كشيده شود، دادگاه بايد وضع جسمي و رواني او را كاملاً در نظر بگيرد.
۱۲٫ مشورت با سازمانهاي معلولين در مورد مسايل مربوط به حقوق معلولين ، سودمند خواهد بود.
۱۳٫ معلولين، خانواده ها و جامعه هاي آنان را بايد بهر طريق مناسب نسبت به حقوقي كه در اين اعلاميه قيد شده است اگاه كرد.(حلم سرشت و دل پيشه، ۱۳۷۱).
۲-۲ انواع معلوليت۱
معلوليت به دسته هاي مختلف حسي و حركتي تقسيم مي شود.در زير مجموعه حسي، مي توان به نابينائي ۲و ناشنوائي ۳ و در زمينه نقص حركتي مي توان به اختلالات جسماني۴، نقص عضوها، ضايعات نخاعي، c.p5 و انواع ناهنجاريهاي مربوط به اسكلت بدني اشاره كرد كه در زير بطور مختصر، اين معلوليت ها را شرح خواهيم داد.
نابينائي: شناخت و تعريف نابينائي مطلق امري سهل و مشهود است، ليكن وقتي نابينائي مطلق نباشد موضوع قابل بحث و گفتگو خواهد بود.
نابينائي را به گونه هاي مختلف تعريف كرده اند كه هر يك، مبتني بر هدف خاصي است.بعبارت ديگر از نظرهاي مختلف تعاريف متفاوتي از نابينائي بيان شده است و بدين ترتيب نابينائي طبي، قانوني، حرفه اي و شغلي، آموزشي و نظاير آنها تعريف هايي است.
كه بر حسب مورد، در نظر گرفته شده است.از نظر آموزشي ، نابينا به كسي گفته مي شود كه ميزان ديد او به قدري كم يا ضعيف باشد كه براي آموزش وي از متدها و روشهاي بينايي نمي توان استفاده نمود و اين گونه افراد حداكثر قادر به رويت نور و روشنايي و اشياء بزرگ هستند.علاوه بر آنهائيكه مطلقاً فاقد ديد مي باشند، قانوناً، نابينا به كسي گفته ميشود كه ميزان ديد وي از چشمي كه از يك سلامت نسبي برخوردار است پس از حداكثر ترميم برابر با ۲۰۰/۲۰ يا كمتر از آن باشد و يا زاويه ديدش از ۲۰ درجه كمتر باشد.به طور كلي با توجه به تعاريف فوق، چگونگي شناخت و تشخيص ميزان نابينايي را به شرخ زير مي توان خلاصه نمود:
۱- نابينائي مطلق و يا فردي كه فقط نور را تشخيص مي دهد و حركت دست را از فاصله سه پايي(حدوداً ۶۰ سانتي متر) تشخيص نمي دهد، يعني ميزان بينائي حدود ۲۰۰/۲ است.
۲- ميزان بينائي افراد نابينائي را كه از فاصله سه پايي قادر به شمردن انگشتان نيستند، ليكن

حركت دست را به خوبي نشخيص مي دهند، يعني ميزان بينايي حدود ۲۰۰/۵ است.
۳- افراديكه به خوبي و راحتي قادرند رفت و آمد خود را به تنهائي انجام دهند، ليكن خط هاي درشت روزنامه را تشخيص نمي دهد، يعني ميزان بينائي خدود ۲۰۰/۱۰ است.
۴- افراديكه قادرند حروف درشت روزنامه را بخوانند، يعني ميزان بينائي حدود ۲۰۰/۱۵ است.
۵- افرادي كه در مرز بينائي و نابينائي قرار دارند و قادر به انجام كارهايي كه بينايي ركن اساسي آن را تشكيل مي دهد نيستند، يعني ميزان ديدشان حدود ۲۰۰/۲۰ است.(نامني،۱۳۶۳).
ناشنوايي:

شنوايي يكي از حياتي ترين توانائيهاي حس است كه بدون آن بسياري از توانائيهاي انسان براي سازگاري با محيط تحت الشعاع قرار گرفته، باعث نوعي عقب ماندگي و ناتوانائي در رشد ذهني مي گردد.ناشنوا: كسي است كه احساس شنوايي اش نتواند او را در زندگي روزمره ياري دهد.در فكر عامه، ناشنوا به كسي گفته مي شود كه هيچ گونه شنوايي ندارد اما در حقيقت از نظر صوتي عده معدودي را مي توان يافت كه دستگاه شنوايي آنها از بين رفته باشد و بيشتر افرادي كه از نظر آموزش در گروه ناشنوايان قلمداد مي شوند داراي مقدار جزئي شنوايي هستند.ناشنوايان از نظر شدت معلوليت در گروههاي خفيف، ملايم، متوسط، شديد و عميق قرار مي گيرند.ناشنوايان خفيف نيروي لازم ۴۰ – ۱۵ دسي بل براي درك صوت دارند و فقط در نجوا مشكل دارند.ناشنوايان ملايم نيروي ۵۵ – ۴۰ دسي بل و اغلب در گفتار معمولي اشكال دارند.ناشنوايان متوسط نيروي ۷۰ – ۵۵ دسي بل كه اغلب در گفتار بلند اشكال دارند و ناشنوايان شديد نيروي ۹۰ – ۷۰ دسي بل كه فقط فرياد يا گفتار تقويت شده را مي فهمند و ناشنوايان عميق كه نيرويي بيش از ۹۰ دسي بل براي درك لازم دارند و معمولاً حتي صداي تقويت شده را نيز درك نمي كنند.از آنجا كه نقص شنوايي و تكلم شخص اثر مي گذارد، يكي از معلوليتهاي مهم بشمار مي ايد.آدمي از كودكي و بدو تولد از طريق حس شنوايي، گفتار اطرافيان را مي شنود و به تدريج انچه را شنيده است به خاطر مي سپارد و سپس بازگو مي كند.پس اگر حس شنوايي دچار نارسايي گردد و به خصوص اگر اين نارسايي از بدو تولد يا قبل از پايه گذاري تكلم باشد با توجه به شدت نارسايي اين حس مهم، شخص از نعمت تكلم نيز محروم مي گردد.
در بررسي عوامل مؤثر در ناشنوايي افراد، مي توان به عوامل ارثي، مادرزادي و عوامل عارضي كه بعد از تولد، نقايص شنوايي را سبب مي گردند از قبيل ابتلاء به بيماريهاي عفوني چون مننژيت، اوريون، سوء تغذيه، تصادفات و اشتغال در حرفه هاي پر سر و صدا اشاره نمود.(حلم سرشت و دل پيشه، ۱۳۷۱).

 

۳- ۲ گروه بندي معلولين جسمي:
معلولين جسمي، معلوليني هستند كه، دچار ضايعات و اختلالات جسمي مي باشند و شايع ترين معلوليت هاي حسمي عبارتند از:
۱- نقص عضوها: منظور از اين دسته از معلولين كساني هستند كه بر اثر عوامل مختلفي از قبيل عوامل ارثي، مادرزادي و يا حوادث و اتفاقات گوناگون، يك يا چند عضو اصلي خويش را بصورتي از دست داده اندكه قادر به انجام امور روزمره، قبل از توانبخشي نيستند.
از مهمترين عوامل كه قطع عضو را سبب مي گردند، مي توان به ضربه ها، بيماريهاي عروقي

محيطي، تومورها، عفونتها، ضايعات عصبي و ناهنجاريهاي مادرزادي اشاره نمود.
۲- ضايعات نخاعي: مجموعاً بيماريها و اختلالاتي كه منجر به ضايعه نخاع شوكي و ستون فقرات گردد به ضايعات نخاعي موسوم بوده و اين گونه معلولين را معلولين ضايعات نخاعي مي نامند.نخاع شوكي بخشي از دستگاه عصبي مركزي است كه همچون طنابي باريك و ضعيف در داخل ستون

مهره ها قرار دارد.در طول و طرفين نخاع، عصبهايي خارج مي شود كه بر امين مغز را به تمام بدن و احساسهاي مختلف و متعدد را، بالعكس به مغز انتقال مي دهند.نخاع همچون دستگاه تلفن باعث ايجاد يك ارنباط دو طرفه بين مغز و ساير نقاط بدن مي باشد.بدين معني كه دستورات مغز از طريق نخاع به اعصاب و اعضاي بدن مي رسد همچنين وصول و انجام فرامين مغز و احساسهاي پوستي و محيطي از طريق همين نخاع به مغز اعلام مي گردد.ايجاد ضايعه يا قطع نخاع باعث مي گررد كه اين نظم مختل شده از اندامها واعضاي زير سطح ضايعه ارتباط خود را با مغز از دست بدهند و اختي

ار آنها را از دست خارج گردد.