مقدمه
در اختلال هيپوكندريا فرد نگران سلامت خود و ابتلاء به اختلالات بدي فرضي است كه عمده شكايت اين افراد در رابطه با بيماريهاي بدي است و شكاياتي كه به الگوي مرضي منطقي محدود نمي شود مثلاً ممكن است از نوعي ناراحتي و درد غير عادي در ناحيه معده و سينه و سر و دستگاه تناسلي يا ساير قسمتهاي بدن شكايت كند .

نظريه هاي اوليه درباره اختلالات رواني بخصوص بيمار انگاري بود كه شيطان در درون فرد مبتلا جايگزين شده و موجب اختلال رفتاري گرديده است . به تعبير ديگر نظريه هاي اوليه درباره رفتار نا بهنجار و تبيين نابهنجاري نيروهاي جادوئي و ماورالطبيعه مانند ديو شيطان و ارواح خبيثه بودند بنابراين ، براي درمان فرد مبتلا كوشش شد تا شيطان از درون وي بيرون رانده شود به همين دليل آنان را شلاق مي زنند و اين اختلالات و بيماريها كه بيماري انگاري جزء آسيب شناسي رواني به حساب مي آيند كه رفتار و احساسها و هيجانهاي افراد را از نظر برخورد با محيط و جامعه مورد

بحث قرار مي دهد و همچنين چگونگي احساس متفاوت بودن افراد از نظر جامعه و برخورد آنان را مورد بررسي قرار مي دهد و محدوده رفتار ناسازگار از ترسهاي مزمن كه نارحت كننده است اما موجب از بين رفتن كامل فعاليت فرد نمي شود تا تعريف شديد واقعيت و ناتواني در ارتباط با ديگران را شامل مي شود و گاهي فقط فرد از رفتارناسازگار خويش ناخشنود است كه در اين مواقع باعث مي شود كه مشكلات بدني خود را دو برابر بيشتر كند و اين مسائل باعث دستخوش آشوب

ونگراني مي شود بررسي مسئله آسيب رواني و پرداختن به موضوع هيپوكندريا در بين زنان متاهل و مجرد و يا شاغل و غير شاغل و يا حتي از لحاظ جنسيت مورد بررسي قرار مي گيرد و اينكه كدام يك از جنسيتها بيشتر دچار اين عارضه و خود بيمار انگاري مي شود البته با توجه به آمار بدست آمده در چند سال اخير ميزان هيپوكندريا در مردان بيشتر از زنان است و بر عكس اختلالات تبديلي

يا هيستري در بين زنان بيشتر است تا نسبت به مردان و تعيين اينكه شخص تا چه اندازه اي مي تواند بر مشكلات خود واقف باشد و آنها را سپري كند به دو عامل بستگي دارد .
۱- خصوصيات شخص يعني مهارتها به نگرشها
۲- ماهيت فرد كه در اين تحقيق مورد توجه قرار گرفته است .

بيان مساله

تغييرات فوق العاده سريع دروني فشار خاصي بر تواناييهاي سازگاري فرد وارد مي سازند كه باعث ايجاد مشكلات رواني دروني بسياري بر روحيه افراد مي شود هر چند بايد متذكر شد كه سازگاري موفقيت آميز فرد در يك موقعيت به موفقيت وي را در موقعيتهاي ديگر تضمين مي نمايد كه بخش عمده رفتارهايي كه در آسيب شناسي رواني مورد بررسي قرار مي گيرد مربوط است بر شكستها و ناشايستگيهاي فرد . اين شكستها عمدتاً عبارتند از شكست فرد در سازگاري با محيط براي رسيدن به اين مقصود فرد مي كوشد تا بين آنچه انجام مي دهد يا مايل است انجام دهد از يك سو و آنچه محيط از وي انتظار انجام دادن آن رادارد از سوي ديگر تعادل برقرار نكند كه به صورت ناسازگاري اين موارد باعث ايجاد اختلالات بيماري انگاري در فرد مي شود كه فرد جهت جلب توجه ديگران هميشه از موارد و بيماريهايي رنج مي برد و اين مسئله مورد نظر است و اينكه آيا زنان و افرادي كه شاغل يا مجرد يا متاهل هستند از لحاظ خود بيمار انگاري در مورد بالاتري قرار دارند تا افراد ديگر .

سوال مسئله
آيا خود بيمار انگاري ( هيپوكندري ) در بين دانشجويان زن متاهل بيشتر از دانشجويان دختر مجرد است ؟

اهداف تحقيق
هدف كلي بررسي هيپوكندريا در بين زنان متاهل دانشجو و دختران مجرد دانشجو ۲۵-۲۰ ساله مسئله ازدواج است كه تاثير ازدواج را بر هيپوكندري بررسي مي شود و اينكه آيا زنان متاهل بيشتر از خانم هاي مجرد در معرض خطر هستند .
و با توجه به اينكه مسئوليت متاهلين بيشتر است با توجه به اينكه مشغول به تحصيل هس

تند آيا تفاوتي بين آنها با خانم هاي مجرد ديده مي شود و آيا شيوه زندگي بر هيپوكندري اهميت دارد و نقش ازدواج دراين امر چقدر است .

اهميت و ضرورت تحقيق
توجه به اين نكته ضروري است كه ملاك تعيين رفتار طبيعي فقط اين است كه اجتماع آن را نپذيرد بلكه رفتار طبيعي رفتاري است كه رفاه فرد در سر انجام رفاه جامعه را تامين نمايد كه عدم ايجاد اين محيط آرام باعث ايجاد بيماريهاي رواني از جمله افسردگي ، هيپوكندري يا هيستري و موارد ديگر مي شود كه اميد است با پژوهشهاي انجام شده سعي كنيم كه راه حلهاي مناسبي جهت از بين رفتن اين عارضه در كشور شويم و آسيب شناسي رواني عملي است كه در آن كوشش مي شود با به كار گرفتن اصول اساسي رفتار نا بهنجار شناخته شده و علل آن مورد بررسي قرار بگيرد كه منظور از اصول روان شناسي عبارت است از احساس و ادراك و شخصيت و يادگيري و اين موارد كه باعث كاهش اختلالات رواني گردد و اين پژوهشهاو بررسي آنها مي تواند در محيط خانواده و جامعه مورد بحث و بررسي قرار گيرد .

فرضيه تحقيق
ميزان HS زنان متاهل دانشجو بيشتر از خانم هاي مجرد دانشجو است .
تعريف عملياتي
هيپوكندري نمره ايي كه بر اساس آزمون MMPI بدست مي آيد است .

تعريف نظري
زنان متاهل : دانشجويان زني كه ازدواج كرده اند .
دختران مجرد : خانم هايي كه ازدواج نكرده اند .

فصل اول
كليات تحقيق

 

اختلالات شبه جسماني ( Somato .from )
اصطلاح شبه جسمي از ريشه يوناني some به معني جسم اخذ شده است و اختلالات شبه جسمي گروهي وسيع از بيماريها هستند كه علائم و نشانه هاي جسمي يك جزء اساسي آنهاست . اين اختلالات در بر گيرنده كنشهاي متقابل جسم – روان هستند كه در آنها مغز به طرقي كه هنوز به خوبي روشن نيست هشدارهاي مختلف صادر مي كند كه اثرش بر هوشياري فرد القاء وجود مسائل جسمي جدي است به علاوه تغييرات جزيي يا هنوز شناخته شده در نوروشيمي نوروفيزيولوژي و نوروايميولوژي ممكن است از مكانيزمهاي نا شناخته يا مغزي

حاصل شود كه به وجود آورنده بيماري هستند ( كاپلان و ساروك ، ۱۳۸۴ ، ص ۲۶۲ ) .
اختلال شبه جسمي شامل پنج اختلال شبه جسمي خاص مي باشد كه يكي از انها اختلال خود بيمار انگاري است .
خود بيمار انگاري چيست ؟
خود بيمار انگاري عارضه اي است رواني كه با اشتغالاتي وسواسي كه فرد درباره وضع سلامت خود دارد مشخص مي شود . در اين عارضه بيمار در چنگ دريافتهاي حسي فاعلي درد

ناك اسير است و تمايل دارد تا اين دريافتها را به اختلالات بدني كه وجود ندارد ، نسبت دهد . نوسانهاي بهنجار كنش و ري جسماني مانند سرفه موقت آزاگيهاي سطحي پوست ، تعرق را به منزله ملائم يك بيماري وخيم تغيير كند و پيوسته در طلب كمك و مواظبت باشد .
كوششهاي دوستان ، خويشاوندان يا پزشكان به منظور منصرف كردن بيماران از اين افكار به جايي نمي رسند و به رغم معاينه هاي مكرر اين بيماريها به ايمني خاطر دست نمي يابند و براي يافتن كمكي موثر مداوم از يك پرسشنامه به پزشك ديگر مراجعه مي كند .

پاره اي از آنها جنبه افراطي نگران خود را مي پذيرند و برخي ديگر از پذيرش اين امر خودداري مي كنند . گرچه غالباً اين اختلالهاي بدني شكل به اضطراب ياافسردگي گسترده اي منجر مي شوند اما تاثير آنها بر كنش وري اجتماعي يا حرفه اي در حد اختلالهاي هيستريك نيست . پس خود بيمار انگاري به صورت مشخص داراي نشانه اي مرضي بدني است بي آنكه كنشهاي جسماني به صورت واقعي از دست رفته يا دچار فشار شده است ( دادستان ۱۳۷۶ ، ص ۲۳۶ )

شروع و شيوع خود بيمار انگاري
گرچه اين اختلال مي تواند در هر سني آغاز شود اما معمولاً در نخستين سالهاي بزرگسالي بروز مي كند پاره اي از بيماران بر دل مشغولي خود غلبه مي كنند ولي اختلال غالباً به صورت مزمن در مي آيد و نشانه هاي مرضي ، ساليان دراز پا بر جا مي ماند .

به رغم آنكه پزشكان اين اختلال را به خوبي مي شناسد اما فراواني آن در سطح كل جمعيت هنوز مشخص نيست و تعداد مبتلايان به خود بيمار انگاران را كه به كلينيكها مراجعه مي كنند بين ۴ تا ۹ درصد و نسبت آن را در هر دو جنس مساوي گزارش كرده اند. ( دادستان ، ۱۳۷۶ ، ص ۲۳۶)
شكل گيري خود بيمار انگاري در جريان تحول
نشانگان خود بيمارانگاري كه شكل خاصي از اضطراب است متوسط كانو ( ۱۹۷۲) و آنتولي به خوبي توصيف شده اند . خود بيمار انگاري في نفسه يك بيماري نيست بلكه بر حسب سنين مختلف در يك چهار چوب روان – پويشي پيچيده قرار مي گيرد .
خود بيمار انگاري در كودكان بر اساس شكايات از كنش وري بد جسماني ، احساس بدي وضع سلامت يا پيش بيني اضطراب آميز بيمار شدن در آينده بروز مي كند و بدين ترتيب شاهد رفتارهايي تقسيم كرد كه دل مشغولي كودك را نسبت به وضع بدني خود نشان مي دهند :
– دل نگراني دائم نسبت به سلامت خود يا نسبت به يك بيماري اجتماعي
– خستگي مبهمي كه مانع كار يا حتي بازي مي شود .
– دردها يا ناراحتي هايي در اعضاي مختلف ، سردرد ، دل درد ، حالت تهوع و جزآن ( آزورياگرا ، ۱۹۸۲ )
خود بيمار پنداري در نوجواني
ترسهاي متمركز بر بدن ، بر سلامت جسماني و حتي رواني در خلال نوجواني بسيار پيش پا افتاده اند و علايم جسماني ( ناراحتي ، رنگ پريدگي ، تعرق ، لرزش و جز آن ) تقريباً همواره با ح

الات اضطرابي نوجوان همراهند ( مارسلي ، ۱۹۸۴ )
بنابراين مرزهاي مشخص بين نشانگان خود بيمار پنداري و دل مشغولي مبهم بدني كه هنوز به صورت رفتار نشانه اي سازمان نيافته است وجود ندارند اما مي توان فراگير شدن نگرانيهاي جسماني و باور فرد نسبت به ابتلا به بيماري را به منزله ضابطه اصلي در نظر گرفت .

ترسهاي مبتني بر خود بيمار پنداري در نوجواني به صورت سر درد ، نگراني درباره قلب ، ترسهاي مربوط به خون ، شكايتهاي مربوط به ناحيه شكمي ( در سطح آپانديس و تخمدانها ) متجلي مي شوند به عكس آنچه در بزرگسالي مشاهده مي شود هرگز شكايتهايي در مورد گذار دوره ايي يا كنش هضمي ديده نمي شوند و آنچنان كه ابتين گرا ويسكل (۱۹۷۱) خاطر نشان كرده اند شكايتهاي خود بيمار پندارنده نوجوان غالباً با عضوي كه آشكار ( جنبه حياتي دارد ( قلب و خون ) ) مرتبط اند . ( روانشناسي مرضي تحولي ،دادستان ، ۱۳۷۶، ص ۲۳۷ )
ضوابط تشخيص خود بيمار پنداري بر اساس DSMIV
ضابطه اصلي خود بيمار پنداري ترس از ابتلا به يك بيماري جدي و يا فكر ابتلايي به آن بر اساس تغيير اشتباه آميز يك يا چند علامت يا نشانه بدني است در حالي كه معاينه هاي دقيق بدني نمي توانند هيچگونه اختلال جسماني را كه كاملاً با دل مشغولي هاي فرد درباره بيماري يا با علامتهاي يا نشانه هاي جسماني مطابقت داشته باشد تشخيص دهند گرچه اين اختلال داراي شدت هذياني نيست و بيمار غالباً مي تواند جنبه افراطي ترسهايش و اين احتمال را بپذيرد كه ترس او از بيماري يا با روش به يك بيماري شديد بي اساس است بااين حال دل مشغولي هاي وي به ايجاد درماندگي يا عارضه هاي باليني معنادار در قلمرو كنش وري اجتماعي ، حرفه اي و يا قلمرو هاي مهم ديگر منجر مي شوند .
دل مشغولي ها ممكن است به صورت همزمان يا متناوب بر بخشهاي مختلف بدن متمركز شوند و به رغم معاينه هاي پزشكي دقيق و اطمينان بخش همچنان پا برجا بمانند . نگراني درباره بيماري ترسناك غالباً به منزله هسته اصلي تصور از خود موضوع گفتگوهاي اجتماعي و پاسخ به تنيدگي هاي زندگي در مي آيد( ۱۹۹۴-dsmiv )
( روانشناسي مرضي تحولي ۱، دادستان ۱۳۷۶ ، ص ۲۳۸ )
ويژگي هاي افتراقي خود بيمار انگار با اختلالات مشابه
به هر حال در اختلال تعارضي يا ساختگي فرد به دنبال رسيدن به هدف بيروني است در حالي كه در خود بيمار پنداري فرد در صدد دستيابي به هيچ گونه هدف بيروني ( خارجي) نيست . ( آسيب شناسي رواني ۱ ، ريجاردين . هالجين و … ، يحيي سيدمحمد ، ۱۳۸۳ )

اختلالات بدني شكل و اختلالات تجزيه اي
هدف اين فصل عبارت است از : بررسي اختلالاتي كه گرچه به صورت بدني جلوه گر مي شوند ولي عامل اصلي آنها مسائل رواني و هيجاني است . بعضي از اين اختلالات بسيار شهستند و بعضي شيوع كمتري دارند بنابراين كوشش خواهد شد نشانه هاي مرضي ، علل و درمان هر يك به تفضيل مورد بحث و بررسي قرار گيرد . (حسين آزاد – ۱۳۷۹)

 

اختلالات بدني شكل اختلالاتي هستند كه داراي نشانه هاي بدني مشخصي هستند ولي هيچ آسيب معيني در آنها ملاحظه نمي شود و به بيماريهاي بدني شباهت بسيار دارند . در dsmiii-r براي اين دسته از اختلالات شش نوع اختلال ذكر شده كه عبارت است از :۱- اختلال بدني شده ۲- اختلال تبديلي ۳- خود بيمار انگاري ۴- اختلال درد روانزاد ۵- اختلال بدني شكل بدني ۶- اختلال بدني شكل نامتفاوت .(حسين آزاد -۱۳۷۹)

۱- اختلالات بدني شده : نشانه هاي اختلال بدني شده عبارت است از : شكايات بدني متعدد كه مزمن يا برگشت پذير هستند اغلب اين اختلال به نام سندرم بريكه ، پزشكي كه اولين بار در ۱۹۵۹ آن را به تفضيل مورد بحث قرار داد ناميده شده است . شكايات چند گانه افراد مبتلا بخ اختلالات بدني شده با الگوهاي ويژه شخصيتي آنان و مشكلات اجتماعي و خانوادگيشان همراه است آنان بسياري از حالاتي را كه در افراد مبتلا به اختلال شخصيت هيستريانيك وجود دارد از قبيل نگرشها

ي خود محوري و ظهور فوق العاده هيجانات را نشان مي دهد . اضطراب و افسردگي حالات معمولي است كه ممكن است به صورت تظار به اقدامات و تهديدهاي خودكشي جلوه گر شوند . افراد مبتلا به اختلالات بدني شده به صورتي رشد نايافته و هيجاني ديگران را تحت تاثير خود قرار مي دهند انان در توصيف رويدادها تخيلات زنده و واكنشهاي خود نسبت به آنها را به كار مي برند . مبتلايان به اختلالات بدني شده معمولاً تاريخچه پزشكي طولاني كه دست كم به اوائل بزرگسالي آنان بر مي گردد دارند اين اختلالات اساساً در زنان رخ مي نمايد به طوري كه مي توان گفت كه تقريباً ۱ درصد اززنان اين حالت را دارذند هر چند ممكن است در مردان نيز ملاحظه شود . غير معمول نيست كه چند افراد يك خانواده مبتلا باشند زيرا افراد مبتلا تمايل زياد به تلقين پذيري دارند و شيوع بالاي آن در خانواده ممكن است انعكاس تاثير يك والد مبتلا ( معمولاً مادر ) به اين اختلال باشد تا تاثير توارث. (حسين آزاد – ۱۳۷۹)
۲- اختلالات تبديلي : اين اختلاللت عبارتند از نارسايي يا تغيير در اعمال بدني ناشي از يك يك تعارض يا نياز رواني كه آنها را نمي توان به بك اختلال پزشكي يا آسيب شناختي فيزيولوژيايي نسبت داد . افراد مبتلا به اختلال تبديلي از علل رواني آن آگاهن و به همين دليل نمي توانند به طور ارادي آن را كنترل نمايند . اصطلاح هيستري از واژه يوناني رحم گرفته شده بود زيرا بقراط و

ساير فلاسفه يونان قديم فكر مي كردند كه اين اختلال خاص زنهاست و به دليل مسائل جنسي رخ مي نمايد . مفهوم ارتباط بين اشكالات جنسي و هيستري بعداً به صورت اصلاح شده اي توسط فرويد ابراز گرديد . فرويد اصطلاح هيستري تبديلي را به كاربرد كه دلالت بر نشانه هاي مرضي خاصي داشتند كه تظاهري بودند از انرژي جنسي سركوب شده و منحرف گرديده . در روان

شناسي معاصر واكنشهاي هيستريايي بر اساس نظر فرويد به عنوان تعارضهاي جنسي يا ساير مسائل رواني به نشانه هاي مرضي بدني تفسير نمي شوند بلكه اين نشانه هاي مرضي بدني يك كنش دفاعي محسوب مي شود كه فرد را قادر به فرار از موقعيت استرس زا مي كند .در جنگ

جهاني اول واكنشهاي تبديلي شايعترين اختلالات روانپزشكي بودند زيرا بسياري از سربازان در تعارض بسيار تهديد كننده نزديك شدن اجتناب ورزيدن به سر مي بردند كه عبارت بود از : دستورات فرماندهان ارتش و انجام وظيفه در برابر ترس از كشته شدن . در جنگ جهاني دوم نيز واكنشهاي تبديلي در بين سربازان بسيار متداول بود . در زمانهاي قديم اختلالاتي از قبيل كور شدن يا فلج شدن ناگهاني كه اساس بدني مشخصي نداشت جزئ بيماريهاي بدني محسوب مي گشت . در سالهاي بعد اين مشكلات كه در بين افراد نظامي و غيرنظامي شيوع داشت جز اختلالات كنشي طبقه بندي شدند امروز به نظر مي رسد كه اين اختلالات كاهش يافته اند . موضوع قابل توجه در كاهش اين واكنشها مي تواند مربوط به ترديد فزاينده درباره پايه پزشكي و بدني مربوط به آنها باششد .(حسين آزاد – ۱۳۷۹ )
در توصيف تصوير باليني واكنشهاي تبديلي مي توان سه دسته نشانه مرضي را مورد توجه قرار داد كه عبارت است از :

الف – نشانه هاي حسي ب – نشانه هاي حركتي ج – نشانه هاي احشايي
الف – نشلنه هاي حسي : واكنشهاي تبديلي ممكن است هر يك از حواس را در بر گيرد ولي شايعترين انواع آن عبارتنداز :
۱- بي حسي : به صورت از دست دادن حساسيت يك حس مانند شنوايي يا بينايي يا طور كامل اين اختلالات قبلاً بسيار شايع بودند ولي امروزه كاهش يافته اند . اين موضوع ممكن است بدان دليل باشد كه با يك آزمايش ساده پزشكي مي توان به بي اساس بودن آنها پي برد . مثلاً

بي حسي دستكشي كه ممكن است فرد نتواند تا نقطه خاصي از دست خود كه شامل كف دست تا مچ مي شود چيزي را حس كند ولي بازو و ساير قسمتهاي دست حس طبيعي خود را دارا باشند .
۲- كم حسي : از قبيل كدربيني ، ترس از نور ، دوتايي ديدن ، محدود شدن ميدان بينايي ، كور رنگي و نقص بينايي در روز . بسياري از محققان اين اختلالات را در جنگ جهاني دوم در خلبان ديدند . مثلاً كساني كه وظيفه پرواز در شب را داشتند دچار شب كوري و آنهايي كه وظيفه شان پرواز در روز بود دچار مشكل روزكوري بودند .

۳- حساسيت زياد : از قبيل واكنش و حساسيت فوق العاده نسبت به محركهاي شنوايي ( صدا ) ، بينايي ( نور ) و بساوايي و چشايي ، به نحوي كه فرد مبتلا در برابر ارائهميزان كمي از اين محركها احساس ناراحتي و پريشاني شديد مي كند .
۴- احساس بي دردي : مانند از دست دادن حساسيت نسبت به درد به طوري كه حتي در مواردي كه احساس درد بايد خيلي شديد و ناراحت كننده باشد فرد هيچ دردي احساس نمي كند .
۵- حسهاي استثنايي : از قبيل گز گزكردن عضو

شبيه به زماني كه اصطلاحاً مي گويند آن عضو خواب رفته اس

ت . ( حسين آزاد – ۱۳۷۹)
ب) نشانه هاي حركتي : اختلالات حركتي تبديل نيز نشانه هاي مرضي وسيعي را در بر مي گيرد ولي شايعترين آنها عبارتند از :
۱- فلجهاي تبديلي : كه معمولاً يك عضو تنها از قبيل يك دست يا يك پا فلج مي شود . اين گونه فلجهاي كنشي معمولاً انتخابي هستند مثلاً در منشي ها بدين صورت است كه شخص قادر به تايپ كردن نيست ولي مي تواند كارهاي ديگري را انجام دهد . يكي از اختلالات خاص راه رفتن

عبارت است از : توانايي در ايستادن و راه رفتن كه آن را آستازيا – آبازيا ناميده اند و در آن شخص هنگامي كه كه خوابيده يا نشسته است مي تواند حركات پ

اي خود را كنترل كند ولي به سختي مي تواند بايستد و راه رفتن او بسيار نا منظم است و پاهايش در جهات متلف و از يك سمت به سمت ديگر حركت مي كنند . (حسين آزاد -۱۳۷۹ )

نمونه اي از فلج هيستريايي
احمد يك كارگر بيست و پنج ساله تنومند از كمر بهپ ايين فلج شده بود ( كاملاً بدون حركت يا احساس ) از شروع اين حالت تا زمان مراجعه سه هفته مي گذشت . موضوع جالب توجه اينكه او به ويژه نسبت به اين فلج خود نگران نبود يعني فقط نگراني كمي داشت كه نمي تواند راه برود ولي نه هيجاني بود و نه بيش از اندازه دلواپس .گاه گاهي از مواد مخدر استفاده مي كرد . موضوعي كه در مصاحبه رواني توانست راهگشا باشد اين بود كه وقتي از او سوال مي شد آيا كس ديگري را مي شناسد كه فلج بوده باشد ؟ در آغاز كمي فكر كرد ولي پس از يك دقيقه يا بيشتر بدون ابراز هيچ هيجاني شروع به من و من كرد . بله داره يادم مي ياد . حسين كه يكي از دوستان خوب من بود از كمر به پايين فلج است گردي وي شكسته است . ( حسين آزاد – ۱۳۷۹ )
پس از چند جلسه روان درماني فلج شدگي احمد بهبود يافت و توانست راه رفتن خود را بازيابد . فلج شدگي احمد پنج نشانه مرضي اختلال بدني شكل ( هيستري ) را شامل مي شد: نخست آنكه او عملكرد بدني خود را از دست داده بود دوم آسيب بدني وي نمي توانست فلج شدگي پاهايش را تببي كند سوم به نظر مي رسيد كه احمد به صورت مشخصي نسبت به فلج خود بي تفاوت است چهارم او هيچ اضطرابي احساس نمي كرد . پنجم شواهد خوبي دال براينكه عوامل روان شناختي موجب اين نشانه هاي مرضي شده اند وجود داشت كه عبارتند از : احمد دوست فلجي داشت كه او خود را تا حدودي موجب آن مي د انست . فلج شدگي به همان شكلي كه در دوستش ظاهر شده در او هم رخ داده بود . احم نمي توانست فلج خود را كنترل كند ولي وقتي كه نسبت بدان بينش حاصل كرد فلج شدگي پاهايش بهبود يافت .

۲- گرفتگي صدا : شايعترين اختلال تبديلي است . جالب توجه اين كه كسي دچار گرفتگي صداست مي تواند از ته گلو صحبت كند و به صورت طبيعي سرفه نمايد . ولي در فلج شدگي واقعي حنجره هم سرفه و هم صدا تحت تاثير واقع مي شوند . نوع ديگر اين اختلال تكلم لالي عاطفي است كه در آن شخص اصلاً نمي تواند تكلم كند . اين اختلال بالنسبه نادر است .