« مقدمه »
اِنّا خَلَقناکُم اَطواراً ما انسان ها را گوناگون آفريديم (قرآن کريم)
پيچيدگي شخصيت وجودي انسان آنچنان است که بشر در طول هزاران سال تحقيق و تفحص و کاوش و دست يابي به پيچيده ترين مجهولات زندگي و محيط هنوز به ابتدائي ترين موضوعات انساني مثل چگونه ديدن، چگونه شنيدن، ماهيت احساس و ماهيت ادراک و … دست نيافته است. شايد اشاره آيات قرآني که خطاب به رسول اکرم (ص) مي فرمايد:
اگر از روح پرسيدند بو روح در اختيار من است. قرآن کريم

قل سئول من روحي فقل روحٌ مِن اذنه (حجر-۲۹)
شايد پراکندگي نظرات شخصيتي نيز معلول اين پيچيدگي مفهوم شخصيت انساني است که علاوه بر نظريات کهن قبل از ميلاد مثل نظريه بقراط (۳۸۴ ق.م) و يا کنفسيوس چيني و يا بودا و يا آيين ذن در چين و نيز ديدگاه اسلام و عرفان به مباني نظري شخصيت در قرون اخير به نظريات جديدي در باره ي شخصيت مثل نظريه فرويد، نظريه يونگ، نظريه آدلر،نظريه هورناي، نظريه موري، نظريه کرچمر و نظريه شلدون ويا رفتار گرايان و يا اجتماع گرايان و زيست گرايان و غيره برخورد مي کنيم.(شاملو ۱۳۷۲)۱۰۸

 طبيعي است که همه نظريه هاي قديمي و جديد درباره ي نظريات شخصيت قابل احترام هستند و در جاي خود بسيار سودمندند.
مثلا چون در قرون قبل از ميلاد مسيح به چهار عنصر آب، خاک، باد و آتش شديدا معتقد بودند و بصورت کلي همه ي طبيعت و محيط و ساختار زندگي را معلول اين ۴ ماده و وجود مي پنداشتند. شخصيت را نيز حاکي و ناشي از عناصر چهارگانه مي پنداشتند و کسي که درصد بدنش از خاک بيشتري است سودايي و اگر از آب بيشتري است بلغمي و اگر از باد بيشتري است ومدمي و اگر از آتش بيشتري است صفراوي مزاج است.
و اگر ترکيبي متعادل از آنها است داراي شخصيتي متعادل است.در نظريات مختلف ديگرکه مبتني بر اصول زيست و اجتماع و ويژگي هاي فردي و خانوادگي و … قرار دارد هر صاحب نظري از يک منظر به شخصيت توجه کرده و مطالب بسيار مهم و قابل استفاده اي ارائه نموده اند هرجند همه ي آنها مهم اند ولي همه ي شخصيت انساني را نمي توانند تعريف و تفسير کنند و شايد اين عدم توانايي و ناکارآمدي مصداق حديثي باشد که از رسول اکرم (ص) نقل شده است:
مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَفَ رَبّهُ
هرکس خود را شناخت، خدارا شناخته است که محال بودن اين شناخت را بازگو مي کند .(علي اصغر احدي روانشناس تربيتي صدا)
اما بهرحال عدم دست يابي و معرت کامل به شخصيت انسانيدليلي نمي باشد که انسان دست از شناخت و بررسي بردارد و مي تواند از زواياي مختلف به ابعاد پچيده وجودي انسان دست پيدا کند.
يکي از عناصر و ويژگي هاي بسيار مهم انساني که توسطاغلب روان شناسان مثل يونگ و آسينک(آيزنک) و ديگران مورد تائيد قرار گرفته است بحث درون گرايي و برون گرايي انسانهاست. درون گرايي و برون گرايي صفتي است در افراد که عمده شخصيت رفتاري و احساسي و انگيزشي و ادراکي و هيجاني فرد متوجه درون و دنياي دروني خود و يا متوجه مسائل و امور بيروني و محيطي است. که در فصل دوم به تفضيل توضيح داده شده است.
نکته مهم ديگر که اساس تحقيق حاضر است اين است که روشن و تبيين کنيم که ويژگي هاي افراد برون گرا و درون گرا نزد افراد سيگاري و غير سيگاري چه تفاوت ها و شباهت هايي دارد. که اين افراد شامل دانشجويان پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهرد نظر گرفته شده است، با اين اميد که نتايج و يافته هاي اين تحقيق براي خوانندگان قابل استفاده و گامي د تحقيقات بعدي قرار گيرد.
بيان مساله:
با توجه به ذکر پيچيدگي شخصيت موجود انساني که در مقدمه آمد و از طرف ديگر لزوم شناخت ماهيت وجودي انساني براي خود انساني در مقابله و مصادفه با پديده ها و رفتارها و موضوع هاي اجتماعي که اين سوال در ذهن انسانها خطور مي کند که اصولا ماهيت انسان داراي چه ابعاد

و ويژگي هايي است؟
ابعاد مشترک همه انواع انساني اعم از زن و مرد و کوچک و بزرگ و سياه و سفيد و زرد و سرخپوست و فقير و غني و با سواد وبي سواد کدامند؟
و وجوه اختلاف و شاخص هاي منفرد افراد کدام هستند؟
و ويژگي ها و خصوصيات فردي و انحصاري افراد در تبادل و تعامل پديده هاي اجتماعي چگونه عمل مي کنند؟

اين وال اخير کاملا با موضوع پايان نامه و تحقيق حاضر متناسب است. يعني اينه با فرض ويژگي درونگرايي و برون گرايي به عنوان خصوصيات فردي انحصاري چه ارتباطي با سيگاري بودن و نيز سيگاري نبودن افراد دارد.
درون گرايي و برون گرايي يک اصل بسيار برجسته مهم در تعريف وتبيين شخصيت افراد است. شايد در نظر اول براي کسي که اطلاعات اندکي از واژه روان شناسي و شخصيت دارد، به نظر برسد که اين واژه ها چندان مهم نيستند و حتما ويژگي کوچک و بسيار جزئي را درميان شخصيت افراد گفت و گو مي کند. در صورتيکه درست برعکس است. اين واژه ها (درون گرايي و برون گرايي) هرچند يک صفت و ويژگي و يا شاخص و يا در اصطلاح يونگ ماده هاي شخصيتي به شمار مي روند، اما در معني بسيار گسترده و جامع هستند و شامل ده ها و خصوصيات فراوانيدر تعاملات احساسي، ادرکي، خيالات، رفتارها، نگرش ها، گرايش ها و تمايلات و حتي افکار و انديشه ها را شامل مي شود. اين دو ويژگي در گذشته و در طب سنتي تحت عنوان مزاج سردو مزاج گرم تعريف مي شد. که اگر فقط به نگرش سنتي تعريف رد مزاج و گرم مزاج دقت کنيم روشن مي شودکه حتي در نحوه ي غذا خوردن و نوع خوراک ها و حتي کارکردن ها ئ استراحت کردن ها و نوع انتخاب شغل حتي توليد مثل و محل زندگي بسيار متفاوت هستند.
مثلا سرد مزاج هاداراي اندام وارثي سرد و کرخت بوده و تمايل شديدي به غذاهاي گرم و قندي و پرانرژي و گوشت و خرما و حلوا و مشروبات شيرين و نيز کار در محل هاي گرم و شغل هاي پر جنب و جوش و ورزش هاي سريع و گرم کننده و پر تنش وپر تلاش و علاقه به لباس هاي کلفت و پشمي و اماکن سرپوشيده و گرم و کار با طيف هاي پر انرژي و پر کالري و ميل به مصرف غذاهاي پر انرژي و قندي و پرچرب و پر کالري دارند.
و در مقابل گرم مزاج ها که داراي اندام وارثي گرم هستند، علاقه به غذاهاي سرد و رطوبتي مثل برنج و سوپ و کار در اماکن رطوبي و سرد و علاقه به شغل هاي کم تحرک و سرد و طبيعتا علاقه مند به ورزش هاي سرد و کم جنب و جوش مثل شطرنج و پر کردن جدول ها ومحافل دوستانه خلوت و کم جنب و جوش و شنا در استخر و حمام کردن هاي سرد و نيمه گرم و علاقه به فضا هاي محدود و سرد و کم تحرک و زمستاني و سرد و شغل هاي اين چنين و غذاهاي متناسب با آنها هستند. و همين دو مقايسه که مترادف با درون گرايي و برون گرايي است تا حدي دور نماي تفاوت را روشن مي کند.(تلويزيون سراسري، شبکه اول سيما، ساعت ۱۱ و ۳۰ دقيقه روز سه

شنبه ۲۹/۵/۸۷)
طرح سئوالات اساسي در اينجا لازم مي آيد.
۱- آيا پسران سيگاري و غير سيگاري در ويژگي درون گرايي-برون گرايي با هم متفاوتند؟
۲- آيا بين ويژگي ذرون گرايي – برون گرايي و مصرف سيگار رابطه وجود دارد؟
و در يک کلام مقصد و هدف تحقيق حاضر اين است که روشن کند، افراد سيگاري و غير سيگار

ي تا چه سطحي درون گرا و يا بيرون گرا هستند.
و يا اينکه چه ارتباطي بين درون گرايي افراد و مصرف سيگار دانشجويان پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر وجود دارد؟
و يا اينکه چه ارتباطي بين برون گرايي افراد و مصرف سيگار دانشجويان پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر وجود دارد؟
ونهايتا چه ارتباطي بين برون گرايي افراد و عدم مصرف سيگار دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر وجود دارد؟
اهداف تحقيق:
تحقيق حاضر به علت ارتباط متغير مصرف و يا عدم مصرف سيگار با درون گرايي و برون گرايي شخصيت و داراي اهداف گوناگون است که اهداف مهم و کلي به شرح زير است:
۱- تبيين و شناخت افراد برون گرا در ميان دانشجويان پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر
۲- تبيين و شناخت افراد درون گرا در ميان دانشجويان پسر دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر
۳- بررسي اتباط درون گرايي با مصرف سيگار در ميان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر
۴- بررسي ارتباط درون گرايي با عدم مصرف سيگار در ميان دانشجويان دانشگاه آزاد سلامي واحد ابهر
۵- بررسي ارتباط برون گرايي با مصرف سيگار در ميان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر
۶- بررسي ارتباط برون گرايي با عدم مصرف سيگار در ميان دانشجويان دانشگاه آزاد اسلامي واحد ابهر
اهميت و ضرورت تحقيق:
اگر جامعه جهاني امروز در تهيه پوشاک و غذا و تامين شغل و مسکن و امنيت و بهداشت و تعليم و تربيت براي ساکنان کره ي زمين دچار مشکل شده است و اگر اين ادعا که نوع علاقه به شغل آينده مي تواند باعث کارآمدي خانواده و موفقيت فرزندان و پيشرفت جامعه قرار گيرد.

و اگر اين فرضيه که در اثر افزايش جمعيت و کاهش ذخاير طبيعي بشر به دنبال راه هاي جديد توليد محصولات و چند برابرکردن آنها در واحد سطح است.و اگرامروزه ميلياردها دلار صرف مبارزه با ناهنجاري ها و آسيب هاي اجتماعي مي شود.
و اگر قبول نماييم که مصرف سيگار مادر اعتياد هميشه در کمين جوانان و نوجوانان قرار

دارد.
و از طرف ديگر بپذيريم که افراد داراي شخصيت درون گرا و برون گرايي هستند و هر کدام از اين دو گروه داراي علايق و نگرش ها و تمايلات و استعداد ها در زمينه هاي مصرف غذايي و نوع شغل ها و ورزش ها و تعليم و تربيت و حتي انتخاب مسکن و بهداشت و امنيت هستند.
آيا کشف ارتباط اين دو مقوله نمي تواند ميلياردها دلار به بودجه جهاني کمک کند؟
آيا شناخت افراد درون گرا و برون گرا ما را در تامين مايحتاج زندگي آان به تناسب تعداد و شدت درونگرايي رهنمون نمي کند.
آيا شناخت افراد درون گرا و برون گرا در ميان جامعه مسئولين را به تدارک اماکن ورزشي و تفريحي و فرهنگي متناسب رهنمون و ياري نمي کند؟
آيا شناخت افراد درون گرا و برون گرا در نوع خدمات آموزشي در مدارس و آموزشگاه ها و در پيشرفت تحصيل آنها کمک نمي کند؟
آيا کشف ارتباط افراد درون گرا به سيگاري بودن يا عدم تمايل به سيگار کشيدن مربيان و والدين و مسئولان را ياري نمي کند؟
آيا کشف ارتباط برون گرا به سيگاري بودن و يا عدم تمايل به سيگار کشيدن مربيان و والدين را ياري نمي کند؟
پاسخ همين سئوالات معدود کافي است که اهميت و ضرورت مساله روشن گردد. هرچن

د اين تحقيق فقط قصد بررسي سيگاري و يا عدم سيگاري در نزد افراد درون گرا و برون گرا را دارد که در جاي خود بسيار اهميت دارد ولي همين بررسي عامل هاي گوناگون ديگري را براي مسئولان و مجريان روشن مي کند.
تعاريف مفهومي و عملياتي:
برون گرايي: توجه و تعامل ارادي و رفتاري افراد به امور و اشيا و پديده هاي خارج از خود در مقايسه با درو خود(سياسي،علي اکبر ۱۳۷۱، ص ۸۲)

درون گرايي: آمادگي بيشتر فرد در کنترل رفتارها و پاسخ به محرک ها از ناحيه درون و حقايقي و ويژگي هاي فردي خود(سياسي، علي اکبر ۱۳۷۱، ص۸۲)
شخصيت: مجموعه اي رفتارها و منش و خصوصيات و ويژگي هاي فردي که افراد را از ديگران متمايز مي کند. (شفيع آبادي، عبد اله، ۱۳۸۴ ص۱۸۵)
متعادل: افرادي که داراي شخصيت ميان درون گرايي و برون گرايي رادارند.
تعاريف عملياتي: درون گرا: افرادي که در تست ميشل گوکلن نمرات بالاي ۳۵ بگيرند.
بـرون گــرا: افرادي که در تست ميشل گوکلن نمرات زير ۱۵ بگيرند.
افراد سيگاري: کسانيکه حتي روزانه يک نخ سيگار مصرف مي کنند.
عدم سيگاري: کسانيکه سالانه زير ۱۰ نخ سيگار مصرف مي کنند.
ارتباط درون گرايي و برون گرايي شخصيت افراد با مصرف يا عدم مصرف سيگار:
تا به حال هيچ تحقيق وگزارش خاصي درباره ي ميزان سيگاري يا عدم سيگاري بودن درون گراها و يا برون گرا ها گزارش و ثابت نشده است.
اما بعضي از تحقيقات در مورد اعتياد نشان مي دهد که افراد درون گرا تمايل شديدي به اعتياد دارند.
زيرا براي مقابله با مشکلات و مصائب راهکارهاي بيروني و مشارکتي و عملکردي را جست و جو نمي کنند، بلکه در خود فرو مي برند و اين در خود فرو رفتن و احتمالا ناکامي در مورد مشکلات آنها را به سوي اعتياد مي کشاند و اين اصل شايد در مورد سيگار نيز صادق باشد که در فصل چهارم روشن گرديده است.
واينکه با مراجعه به سايت هاي روانشناسي و شخصيت درون و برون گرايي افراد و نيز مصرف مواد مخدر و سيگار تحقيق و پژوهش قابل ارائه اي به دست نيامد، اما در تحقيق گسترده هدايت الله ستوده در جامعه شناسي انحرافات درون گرايي و عدم مشارکت افراد و … تا حدي ارتباط درون گرايي و اعتياد گزارش شده است.(ستوده، هدايت الله، ۱۳۷۹، ص۲۷۹)

 

پيشينه ي پژوهش

پديد آيي شخصيت
روش تحليل عوامل تنها يکي از روش هاي پژوهشي-آن هم به يک معنا کورکورانه-است. پس منابع ديگري از شناخت براي تفسير روانشناختي رضايت بخش عواملي که آشکار شده اند ضروري هستند. روش ژنتيک يا بررسي تحولي فرآيند هاي رواني که ما در اين قسمت از آن سخن خواهيم گفت مي تواند بسيار جالب باشد.
ضرورتي ندارد که به تفصيل سودمندي پژوهش هاي ژنتيک را در بررسي شخصيت توجيه کنيم.بجاست اميدوار باشيم که در مراحل زودرس، پاره اي از ويژگي هاي ساخت، آسان تر قابل کشف باشند و پديدآئي رفتار بتواند تشکيل مهم ترين ساخت ها را آشکار سازد.
مقصود ما بنا کردن يک نظريه منسجم تحول شخصيت نيست، بلکه تنها معرفي داده هايي است که زياد متعدد هم نيست، اما نشانه هايي از ساخت شخصيت به دست ميدهد.
جمع بدي نکات در آغاز
نخستين مساله اي که مطرح مي شود طبيعتا مساله ي لحظه پديدار شدن «شخصيت» است. اما پاسخ به چنين سوالي مستلزم آن است که قبلا تعريفي يا ضابطه اي براي شخصيت داده باشيم و همانطور که پياژه اين مورد رادر مورد هوش نشان داده است، مساله بيشتر تجسم رفتارها و ساخت هايي است که بر مبناي آنها توحل ترسيم يک تحول مداوم يا اشکال نهايي شخصيت امکان پذير باشد. در اين معنا، و از آنجا که شخصيت متضمن فرديت است، پس مي توان از خود پرسيد از چه زماني تفاوت هاي فردي را مي توان ملاحظه کرد. اما در اينجا باز هم بايد بدانيم از چه تفاوت هايي مي خواهيم صحبت کنيم. آيا تفاوت هاي قد، وزن و بسياري از ويژگي هاي فيزيولوژيک ديگر، تفاوت هاي شخصيت را آشکار مي سازد يا پيش در آمدي مي کشد يا خيالبافي مي کند.چه بروني هنگامي که با ديگري سخن مي گويد، از او چيزي مي پرسد يا به او پاسخي مي دهد؛ و همچنين مانند هنگامي که با چيزي خود را مشغول مي دارد، ملا کليدي انداخته قفلي را باز مي کند يا ماشيني را به راه مي اندازد.
اين فعاليت هاي مستمر با يکديگر بستگي و ارتباط دارند و ممکن است بر روي هم سوار شوند يا با هم تعارض داشته باشند، مانند فعاليت هايي که هنگام صرف غذا و در حال ش

 

نيدن موسيقي راديو و گفتگوي همسر و امر و نهي فرزندان که مشغول صرف غذا هستند … جريان دارد. فعاليت هايي را که با يکديگر ارتباط دارند مي توان يک وره ي عمل ناميد. دوره ي عمل ممکن است کوتاه يا دراز باشد. مثلا مربوط به يک شب نشيني و صحبت با دوستان باشد، يا مربوط به يک دوره نظام وظيفه يا يک دروه تحصيلي در دانشکده. در صورت اخير گاه پيش مي آيد که واحد عمل داراي يک هدف نهايي است و وصول ب آن مستلزم چندين سال دروره ي عمل و چندين سال صرف وقت است. مثلا هدف نهايي جواني ممکن است رسيدن به مقام دکتري در يي از رشته هاي علوم باشد. در اين صورت فعاليت هايي که دروه ي عمل را تشکيل مي دهند با نظم و ترتيب خاص و طبق برنامه و نقشه هاي معين صورت مي گيرند. چنانکه براي دانشجويي که صالب دکتري است، توفيق در امتحانات و دريافت درجات ليسانس و فوق ليسانس هدف هايي مقدماتي و مسائل ضروري نيل به هدف نهايي او خواهند بود. البته در ضمن عمل ممکن است مشکلاتي پيش بيايد- مانند بيماري يا نقصان وسائل مادي با پيش آمد احتمالي ازدواج- که تجديد نظر در برنامه و در نقشه و طرح اصلي را ايجاب نمايد و فعاليت هاي مربوط را دگرگون سازد. فعاليت هايي که سسله وار يک واحد عمل را تشکيل مي دهند گاهي چنان با يکديگر ارتباط و بستگي دارد که فهم يکي از کوچکترين آنها بدون اطلاع از ساير فعاليت ها ميسر نخواهد بود.
آدمي در جريان پيشرفت واحد عمل دچار تغييراتي مي شود، مثلا بر معلوماتش بر تجاربش، بر مهارتش مي افزايد … و اين امر در چگونگي جريان فعاليت هاي او که واحد عنل را تشکيل ميي دهند تاثيري بسزا دارد. ماري برخلاف بسياري از روان شناسان ديگر که درباره ي شخصيت نظريه هايي آورده اند براي مهارت و موفقيت آدمي اهميت زيادي قائل است و اين صفات را جزءمهمي از شخصيت او مي داند.
باري،ماري بر پايه توضياتي که درباره ي واحد عملي مي دهد معتقد است که هيچ جزئي از رفتار آدمي را، يعنيهيچ فعاليتي از فعاليت هاي او را نمي توان درست تعبير نمود و درباره ي آن اظهار نظر کرد مگر آنکه اولا جاي آندر سلسله ي فعاليت هاي که واحد عمل را تشکيل مي دهند تعيين نمود؛ ثانيا خصوصيات محيطي را که در آن محيط آن فعاليت صورت گرفته است به دقت مورد بررسي و تجزيه و تحليل قرار داد.
توجيه و بيان رفتار آدمي به دقت ميسر نيست مگر اينکه دو شرط فوق رعايت شوند:
اصل يکتايي.- ماري مي گويد هر فردي از افراد بشر موجودي است يکتا، يعني منحصر به فرد. هيچ کس ديگرهمانند او نبوده و نخواهد بود. از اين رو او هميشه افراد معدودي را مورد مطالعه قرار مي دهد تا مگر طبيعت پيچيده و متفاوت هريک از آنها را مکشوف بدارد. واري مي گويد هر فعلي که از آدمي سر مي زند از خود اثري در او باقي مي گذارد، بر مهارت او مي افزايد مقدمه ي انديشه اي نو مي شود، ايجاد محبت يا نفرت مي کند، اميدي تازه پديد مي آورد … خلاصه اينکه آدمي را دگرگون مي سازد. چون«ساير افراد آدمي هم مانند او پيوسته در تغيير و تحول هستند، مي توان گفت که در هر زماني که او با يکي از آنها مواجه مي شود، هم او، هم آن ديگري، دو فرد تازه اي هستند.»
ارتباط فعاليت هاي زيستي و رواني.- ماري درباره وابستگي فعاليت هاي رواني و زيستي به تاکيد فراوان سخن گفته است. انسان از نظر ساختمان بدن و اعمال حياطي، يعني از نظر ز

يستي با حيوان فرقي ندارد. انگيزه ي رفتار او در درجه ي اول نياز هاي زيستي اوست: نياز به هوا، به آب ، به غذا، به تخليه مدفوع و … پس از آن که اين احتياجات اوليه رفع گرديدف آدمي موجودي اجتماعي مي شود و نياز هاي ديگري پيدا مي کند به شرحي که پيش از اين بيان گرديد.
ماري مي گويد: «در تعريف شخصيت از نظر زيستي مي توان گفت شخصيت عضوي است فرمانروا يا موسسسه عالي است از بدن، و به اين اعتبار در مغز جاي دارد.»
نکته ي ديگري که وابسته ي فعاليت هاي رواني و ارگانيزم رامي رساند، به کار افتادن اصل «کاهش تنيدگي» است که پاييه آلي و زيستي دارد.
از ارتباط و وابستگي کنش هاي بدن و عمل اعصاب از يک سوي، و فعاليت هاي رواني از سوي ديگر اين نتيجه گرفته مي شود که ناقص يا معيوب شدن قسمت از ارگانيزم که ارتباط با شخصيت دارد، يعني مغز، سبب ضعف يا از بين رفتن شخصيت خواهد بود. از اين رو تهي مغز يا کسي که در حال اغماء است يا مرده است شخصيت ندارد. مغز هاي سالم هم همه يکسان نيستند. مغزي که نيرو و توانايي بيشتري دارد از آن شخصيت با استعداد و عاليتري خواهد بود.
ماري رويهمين اصل معتقد است که نوع ساختمان سرشتي هر کسي در چگونگي تشکيل شخصيت او داراي تاثير فراوان است.
برون گرائي و درون گرائي
يونگ آدميان را بر حسب اينکه بيشتر متوجه عالم برون باشند يا عالمدرون به دو گروه تقسيم مي کند. گروه اول را برون گرا و گروه دوم را درون گرا مي خواند. پيش از يونگ دانشمندان ديگري هم

به اين موضوع توجه داشته اند، ولي يونگ در اين باب به تحقيق دقيق پرداخته و مطالب را به تفصيل بيان کرده است.
او تقسيم آدميان را با اين دو گروه ضمن روان درماني و مطالعه بيماري هاي رواني صورت داده است. نخستين بار در سال ۱۹۱۳ ميلادي در مقاله اي چنين مي نويسد: وجود دو بيمار متضاد چون هيستري و شيزوفرني، که اولي تقريبا به انحصار بر پايه برون گرائي استوار است و دومي بر پايه

ي درونگرائي، اين فکر به ما مي دهد که در حالت طبيعي و بهنجار هم ممکن است دو تيپ رواني، دو نوع شخصيت مربوط با اين دو نوع توجه ذهني وجود داشته باشد…».
پس از آن در تعريف يرون گرائي مي گويد:«هنگامي که توجه به اشياء و امور خارج چنان شديد باشد که افعال ارادي و ساير اهمال اساسي آدمي نتيجه ارزيابي ذهني نباشدف بلکه معلول مناسبات امور و عوامل خارجي باشد، اين وضع و حال،برون گرائي خوانده مي شود، و وقتي اين امر کسي را عادي گردد آن کس برون گرا نام مي گيرد. برعکس آن است شخص درون گرا که غالب

ا متوجه عوامل ذهني است و زير نفوذ آنها قرار دارد. شک نيست که او شراير و اوضاع و احوال خارجي را مي بيند و لي در او عوامل و عناصر ذهني برتري و مزيت دارند، و حاکم بر احوال و رفتار او هستند».
يونگ در کتابي که هفت سال بعد در ۱۹۲۵، زير عنوان «تيپ هاي رواني» منتشر ساخت توضيحات بيشتري درباره ي نظر سابق خود مي دهد، و از آن جمله درباره ي قطب نهايي دون گرائي که البته بيماري رواني است، مي نويسد: درون گرا خود را از واقعيت خارجي به کلي مجزا مي داند و نيروي خود را از يک سو براي دفاع مصرف مي کند و از سوي ديگر براي اينکه برواقعيت خارجي تسلط بيابد و شخصيت خود را مسجل بدارد. اما آثار خرد کننده ي ناشي از واقعيت خارجي کوشش هاي او را خنثي مي کند و امر خارج (واقعيت خارجي) هميشه بر او چيره مي شود و نامطبوع ترين و با دوام ترين احساسات را در او به وجود مي آورد. درون گراي کامل با کوشش هاي دروني که تا سر حد خستگي ادامه دارد مي خواهد خود را «حفظ کند. باري اين بيماري رواني صفت مميزه اش از يک سوي انگيختگي (حساسيت) فراوان است، و از سوي ديگر خستگي زياد و افسردگي مزمن است».
بنا بر اين درون گرائي و برون گرائي اگر کامل باشد دو قطب مخالف خواهند بود و ما را در برابر دو شخصيت نابهنجار قرار مي دهند که يکي مبتلا به شيزوفرني است و ديگري هيستري. البته عده اين گونه افراد بسيار اندک است و اکثريت مردمان ميان اين دوقطب نهايي قرار دارند؛ عده اي نزديک تر به قطب نهايي درون گرائي و گروهي نزديک تر به قطب نهايي برون گرائي هستند؛ عده ي کثيري هم هردو جنبه را به تعادل دارند، يعني نمي توان گفت کدام جنبه برون گرائي و درون گرائي در آنها غلبه دارد. شکل بالا اين معني را مجسم مي سازد.
البته هر کس در جريان زندگي روزانه اش گاه برون گرا و گاه درون گرا است، يعني گاه متوجه محيط خارج و گاه در خود فرو مي رود و به پيرامون خود التفات ندارد.ممکن است شما يکي از روزها که از خانه بيرون آمده ايدو پياده عازم محل کار خود هستيد در عرض راه اشخاص مختلفي را که از نزديکي شما مي گذرند و وسائط نقليه وساختمان ها را به خوبي ببينيد و آواز ها و گفت و گو ها و صدا هاي مختلف را بشنويد، چنان چه از نزديک پمپ بنزين يا از محلي که در آن کباب مي پذند بگذريد، بوي نفت و بنزين يا بوي کباب را حس کنيد… و در تمام اين مدت گتارو رفتار شما بيشتر زير نفوذ مشهود اتنان قرار گيرد و ارزش هاي ذهني و دروني تحت الشعاع باشند. روز ديگر که از همان راه به محل کار خود مي رويد ممکن است چنان در خود فرو رفته باشيد که تقريبا هيچ چيز ر

ا نه ببينيد و نه بشنويد…و در اين حال اگر چيزي بگوئيد يا عملي انجام دهيد محرک هاي شما عوامل دروني (احساسات عاطفي،افکار ، آرمان هاي شخصي…) باشند. شما در روز اول در تمام مدت راه برون گرا و در روز دوم درون گرا بوده اند. هر کسي در عرض روز گاه برون گرا و گاه درون گرا است. پاره اي اشخاص به يکي از اين دو حالت خو گرفته و بيشتر اوقات خود را در آن حالت مي گذرانند و از اين رو برون گرائي يا درون گرائي صفت مميزه ي آنها گرديده است، و اين صفن چه برون گرا گفتار و رفتارش تابع شرايطو روابط امور خارج است و افکار و عواطف… خود را با آنها منطبق مي سازد، در صورتي که درون گرا امور خارج را توسط ذهن خود ارزيابي مي کند و با محتويات آن مطابقت مي دهد. به عبارت ديگر برون گرا درنوعي بي خبري از خويشتن زندگي مي کند و نظر را به خارج متوجه مي سازد. او اعتنائي به انگيزه هاي رواني، به مسائل فلسفي، حتي به تفات پيدا نکند و غافل ازعلائم آنها ناگهان از پاي در آيد.
درون گرا درست نقطه مقابل برون گرا است: توجهش به درون خود است و از آنچه در خارج مي گذرد غفلت دارد.
صفاتي که با برون گرائي و درون گرائي همبستگي دارند و در زير شرح داده مي شوند، مبين و مويد تعريفي هستند که از اين دو حالت رواني شده است.
الف- برون گرايان مردمي خون گرم، زود آشنا، اهل معاشرت و گفت و شنود هستند؛ به آنچه ديده و شنيده مي شود و به طور کلي به آن چه محسوس با ابه اصطلاح «قابل لمس است» توجه و علاقه دارند؛ به سير آفاق و انفس مي پردازند؛ به اشخاص و اشياء به آساني دل مي بندند و به آساني هم دل بر مي کنند. عمل رادوست مي دارند و به سرعت و سهولت عزم مي کنند و تصميم مي گيرند. باري در زمان حال زندگي مي کنند و براي دارائي خود و پيروزي هاي اجتماعي خود ارزش قائلند. چندان پايبند به واي به عهد و اصول نيستند.
ب- درون گرايان بر عکس دير آشنا، مردم گريز محافظه کار و خيال پرورند؛ به ديگران به نظر احتياط و احيانا بدگماني مي نگرند. به آنچه نا آشکار است، به نيروهاي نامرئي و بنواميس طبيعت علاقه نشان مي دهند. بيشتر اهل نظرندتا اهل عمل. بيشتر مي انديشند و براي آينده نقشه مي کشند. پيش از عزم و تصميم مدتي از خود ترديد نشان مي دهند. به اشخاص و اشياء دير دلم

ي بندند وليدر دلبستگي و وفاي به عهد پايدار هستند و به اصول و موازين احترام مي گذارند.
روان شناسان از برون گرائي و درون گرائي تعريف هاي متعدد ديگري کرده اند که پاره اي ار آنها را آيزنک در کتاب خود به نام «حدودشخصيت» آورده است.
در همه اين تعريف ها در باره چندنکته زير توافق حاصل است:
۱- درون گرا ديدگاهش بيشتر دروني و ذهني است و برون گرا بيشتر عيني و خارجي.
۲- برونگرا درجه فعاليت عملي عالي تري دارد
۳- درون گرا آمادگي بيشتري براي خود داري و تسلط بر نفس از خود نشان مي دهد، و برون گرا آمادگي بيشتري براي نداشتن اين خود داري و عدم تسلط بر نفس از خود ظاهر مي سازد.

کنش هاي رواني.- کنش ها يا فعاليت هاي رواني را يونگ چهارنوع مي داند:
احساس عادي، انديشه، احساس عاطفي و بينش دروني … آدمي با «احساس عادي» امور واقعي عالم خارج را آنچناکه حواسش اجازه مي دهند مستقيما احساس ميکند ، يا در عياب آن امور آنها را به تصور مي آورد؛ با انديشه مي خواهد ماهيت عالم و ماهيت خويشتن را درک کند، پس به استدلال مي پردازند؛ با احساس عاطفي ارزش چيز هارا در مي يابد و در نتيجه وي را حالات انفعالي، مانند شادي يا غم، رغبت يا نفرت، مهر يا کين، ترس، خشم و جز آن عارض مي گردد؛ و با بينش دروني گرايش دارد به اينکه، قطع نظر از احساسات و افکار و واقعيات ، از راه مکاشفه به درک امور بپردازد و به کنه آنها پي ببرد.
اين چهار فعاليت يا کنش رواني هميشه و در همه ي افراد به يک درجه از شدت و قوت نيستند، بلکه معمولا يکي از آنها شدت بيشتري دارد و در خود آگاه نقش موثرتري ايفا مي کند و از اين رو آن را کنش مسلط مي خوانيم.از سه کنش ديگر، آن را که شدتش از همه کمتر است کنش ضعيف مي ناميم. اين کنش واپس زده است و در ناخودآگاه جاي دارد و در خيال بافي ها و روياها نمايان مي گردد.