مقایسه شیوع OCD بین دانش آموزان ۱۵ -۱۸ سال ممتاز وضعیف

مقدمه:
فکر وسواسی یک فکر، احساس ، یا حس مزاحم و تکرارشونده است. عمل وسواس فکر با رفتار خودآگاه میزان شده تکراری نظیر شمارش، یا اجتناب است. فکر وسواس موجب افزایش اضطراب شخص
می¬گردد. در حالیکه انجام عمل وسواس اضطراب شخص را کاهش می¬دهد. معهذا، وقتی شخص در مقابل انجام عمل وسواس مقاومت می¬کند اضطراب زایش می-یابد. (سید محمدی – ۱۳۸۴)

شخص مبتلا به اختلال وسواس – جبری معمولاً غیرمنطقی بودن افکار وسواسی خود را درک می¬کند. هم کار وسواسی و هم اعمال وسواسی برای بیمار خود شناخته می¬شود. اختلال وسواس جبری می¬تواند اختلالی
ناتوان¬کننده باشد. چون افکار وسواسی می¬توانند وقتگیر بوده و به طور قابل ملاحظه¬ در برنامه معمول شخص، عملکرد حرفه¬ای، فعالیت¬های اجتماعی معمول، یا روابط با دوستان و اعضاء خانواده تداخل نماید. (همان منبع۱۳۸۴)
در چهارمین ویراست راهنمای تشخیص و آماری اختلالات روانی (DSM- IV) اختلال وسواس جبری افکار وسواسی توصیف شده است که شدت آنها برای اتلاف وقت یا ایجاد ناراحتی بارز یا تخریب قابل ملاحظه کافی است. افراد مبتلا به این اختلال واقف هستند که واکنش¬های آنها غیرمنطقی یا نامتناسب است. (kaplan – ۱۱۹۶)
درمان اختلال وسواسی – جبری نمونه¬ای از اثرات مثبتی است که پژوهش¬های امروز می¬تواند در زمان کوتاه روی یک اختلال داشته باشد. تا همین اواخر یعنی دهه ۱۹۸۰ اختلال وسواسی- جبری اختلال نه چندان شایع با پاسخ ضعیف نسبت درمان تلقی می¬شد. امروز، معلوم شده است که اختلال وسواس جبری شایع¬تر از آن است که تصور می¬شد و خیلی حساس به درمان است. (Kaplan- 1996)

بیان مسئله:
از آن جا که به نظر می¬رسد شیوع اختلالات وسواسی- جبری در طول عمر در جمعیت کلی ۲ تا ۳ درصد تخمین زده می¬شود بعضی از پژوهشگران تخمین زده¬اند که بین بیماران سرپائی میزان شیوع این اختلال تا ۱۰ درصد می¬رسد. این ارقام اختلال وسواسی- جبری را پس از فوبییا، اختلالات وابسته به مواد و اختلالات افسردگی در ردیف چهارم شایع-ترین تشخیص¬های روانپزشکی قرار می¬دهد. مطالعات همه¬گیری شناسائی در اروپا و آسیا و آفریقا این نسبت¬ها را تأیید کرده¬اند. بین بزرگسالان احتمال ابتلا مرد و زن یکسان است. معهذا بین نوجوان¬ها، پسرها بیشتر از دخترها به اختلال وسواسی- جبری مبتلا می¬گردند. میانگین سن شروع حدود ۲۰ سالگی است هرچند در مردها سن شروع کمی پائین¬تر از زنها است. از مجموع تقریباً در دو سوم بیماران، شروع علائم قبل از ۲۵ سالگی است و در کمتر از ۱۵ درصد موارد علائم پس از ۳۵ سالگی شروع می-شود. (Kaplan- 1996)

OCD یا اختلال وسواس- جبری شامل افکار و اعمال وسواسی می¬باشد که باعث ناراحتی و اتلاف وقت و تخریب قابل ملاحظه در عملکرد حرفه¬ای در روابط بین فردی و شخص بیمار می¬شود.(همان منبع)
افکار وسواسی یک فکر، احساس، عقیده، یا حس مزاحم و تکرارشونده است در مقابل عمل وسواس رفتاری است خودآگاه، میزان شده و تکراری نظیر شمارش، اجتناب یا بازبینی . (همان منبع)
به طور معمول فکر وسواس اضطراب شخص را افزایش می¬دهد در حالیکه انجام عمل وسواس اضطراب شخص را کاهش می¬دهد. معهذا، وقتی شخص در مقابل انجام آن مقاومت می¬کند اضطراب افزایش می¬یابد. هم افکار و هم اعمال وسواسی برای بیمار خود ناهمخوان شناخته می¬شوند. این اختلالات می¬تواند بسیار وقتگیر بوده و به طور قابل ملاحظه¬ در برنامه معمول و عملکرد شخص تداخل نماید از این رو OCD می¬تواند به یک اختلال ناتوان¬کننده تبدیل شود.

شیوع OCD در طول عمر د جمعیت کلی دو تا سه درصد تخمین زده می¬شود. اختلال پس از فوبیا، اختلالات وابسته به مواد و افسردگی اساسی چهارمین تشخیص شایع می¬باشد. بین بزرگسالان شیوع در بین زنان و مردان یکسان است ولی در بین نوجوانان میزان ابتلای پسرها بیشتر از دخترها است. میانگین سن شروع حدود ۲۰ سالگی است هرچند در مردها، سن شروع کمتراز زنها است. OCD می-تواند در نوجوانی و کودکی در موارد محدود حتی سن ۲ سالگی آغاز شود. (Kaplan- 1996)
در دیدگاه شناختی- رفتاری روی الگوهای تفکر ناسازگارانه تأکید می¬کند و اعلام می¬دارد که این الگوها در ایجاد و ادامه نشانه¬های OCD دخالت دارند، افراد مبتلا به OCD گرایش دارند به رویدادهای اضطراب¬آور در محیطشان، واکنش افراطی نشان دهند. فرض شده است که این درمان¬جویان به وسیله افکار مرتبط با نیاز به کامل بودن، اعتقاد به اینکه آنها مسئول آزار و اذیت دیگران هستند، نگرانی از امکان وجود خطر، آشفته می¬شوند. آنها با تصورات
ناراحت¬کننده مرتبط با این افکار دست به گریبان¬اند و سعی می¬کنند آنها را از طریق انجام دادن تشریفات وسواسی متوقف یا خنثی کنند. اما هر چه سعی می¬کنند این افکار را متوقف سازند، ناراحتی و ناتوانی آنها در متوقف کردن آنها بیشتر می¬شود. احتمال دیگری که دیدگاه شناختی مطرح می¬کند این است که افراد مبتلا به OCD کاستیهای حافظه دارند که باعث می¬شود آنها در یادآوری رفتارها، نظیر خاموش کردن اجاق گاز یا قفل کردن در، مشکل داشته باشند، تردید دایمی آنها و نیاز به وارسی کردن، با ناتوانی در یادآوری انجام دادن این اعمال، ارتباط دارد. حتی حافظه مربوط به رویدادهای گذشته در زندگی آنها می¬تواند به خاطر وجود افکار مزاحم صدمه ببینند، مخصوصاً اگر به افسردگی هم مبتلا باشند. (سیدمحمدی- ۱۳۸۴)

پرسش و پژوهش:

پس آیا شیوع وسواس در دانش¬آموزان ممتاز و ضعیف متفاوت وجود دارد؟

هدف و ضرورت تحقیق:
هدف از این پژوهش مقایسه شیوع OCD در دو گروه دانش¬آموزان دختر پانزده الی هجده ساله ممتاز و ضعیف دبیرستان¬های منطقه شش تهران است. اهداف فرعی مشتمل بر تعیین فراوانی مطلق و نسبی OCD با توجه به متغیرهای سطح درآمد خانواده، فرزند چندم خانواده بودن، سابقه OCD در بستگان درجه اول و دوم است. روش گردآوری داده¬ها از طریقه پرسشنامه بوده است. پرسشنامه مادزلی حاوی ۳۰ سؤال جهت بررسی افکار و اعمال وسواسی می¬باشد که جهت دانش¬آموزان تهیه و ارائه گردید.

 

فرضیه پژوهش:
شیوع وسواس در دانش¬آموزان ممتاز و ضعیف تفاوت دارد.

سؤال پژوهش:
آیا شیوع وسواس در دانش¬آموزان ممتاز و ضعیف تفاوت وجود دارد؟

تعریف عملیاتی:
وسواس: تمره آزمودنی از آزمون وسواس فکری و عملی حادزلی است و منظور از دانش¬آموزان ممتاز کسانی هستند که معدل آنها بالای ۱۹ است و منظور از دانش¬آموزان ضعیف کسانی هستند که معدل آنها پائین ۱۴ است.

تعریف مفهومی:
OCD شامل افکار و اعمال وسواسی می¬باشد که باعث ناراحتی و اتلاف وقت و تخریب قابل ملاحظه در عملکرد حرفه¬ای در روابط بین فردی و شخص بیمار شود.

تاریخچه:
OCD یا اختلال وسواسی-جبری شامل افکار و اعمال وسواسی می¬باشد که باعث ناراحتی و اتلاف وقت و تخریب قابل ملاحظه در عملکرد حرفه¬ای در روابط بین فردی و شخص بیمار شود.
افکار وسواسی یک فکر، احساس، عقیده، یا حس مزاحم و تکرارشونده است در مقابل عمل وسواس رفتاری است خودآگاه، میزان شده

و تکراری نظیر شمارش، اجتناب یا بازبینی . (سیدمحمدی- ۱۳۸۴)
به طور معمول فکر وسواس اضطراب شخص را افزایش می¬دهد در حالیکه انجام عمل وسواس اضطراب شخص را کاهش می¬دهد. معهذا، وقتی شخص در مقابل انجام آن مقاومت می¬کند اضطراب افزایش می¬یابد. هم افکار و هم اعمال وسواسی برای بیمار خود ناهمخوان شناخته می¬شوند. این اختلال می¬تواند بسیار وقتگیر بوده و به طور قابل ملاحظه¬ در برنامه معمول و عملکرد شخص تداخل نماید از این رو OCD می¬تواند به یک اختلال ناتوان¬کننده تبدیل شود. شیوع OCD در طول عمر د جمعیت کلی دو تا سه درصد تخمین زده می¬شود. این اختلال پس از فوبیا، اختلالات وابسته به مواد و افسردگی اساسی چهارمین تشخیص شایع می¬باشد. در بین بزرگسالان شیوع در بین زنان و مردان یکسان است ولی

در بین نوجوانان میزان ابتلای پسرها بیشتر از دخترها است. (همان منبع)
میانگین سن شروع حدود ۲۰ سالگی است هرچند در بین مردها، سن شروع کمی پائین¬تر از زنها است. در مجموع تقریباً در دو سوم بیماران شروع و علائم قبل از ۲۵ سالگی است و در کمتر از ۱۵ درصد موارد علائم پس از ۳۵ سالگی شروع می¬شود. OCD ممکن است در نوجوانی و کودکی و در مواردی حتی سن ۲ سالگی آغاز شود. افراد مجرد بیشتر از افراد متأهل به OCD مبتلا می¬شوند. هرچند این یافته احتمالاً بازتاب مشکل بیماران در حفظ روابط است. سایر اختلالات همراه با OCD شامل Major depression با شیوع ۶۷% و Social phobia با شیوع ۲۵% و پس از آن اختلالات شایع توأم با OCD مشتملند بر اختلالات مصرف الکل، فوبی خاص Disorder panic و اختلالات خوردن. (انجمن روان شناسی آمریکا- ۱۹۹۴) که حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد این بیماران، بهبود قابل ملاحظه و ۴۰ تا ۵۰ درصد بهبود نسبی و متوسط پیدا
می¬کنند.(همان منبع)

به طور کلی چهار الگوی شایع علایم وجود دارد که شامل موارد زیر است:
۱) آلودگی
۲) تردید
۴) تقارن (انجمن روان شناسی آمریکا- ۱۹۹۴)

سیر و پیش¬آگاهی:
در نیمی از بیماران مبتلا به اختلال وسواس-جبری شروع علائم به طور حاد است. در حدود ۵۰ تا ۷۰ درصد موارد شروع علائم در پی یک اتفاق استرس¬آمیز، مثل حاملگی، مسائل جنسی یا مرگ یکی از نزدیکان روی می¬دهد. چون بسیاری از بیماران علائم خود را پنهان می¬کنند، غالباً در مراجعه به
روان¬شناس ۵ تا ۱۰ سال تأخیر روی می¬دهد و سن متوسط برای بستری شدن ۳۰ سالگی است. سیر اختلال معمولاً مزمن است و در بعضی از بیماران علائم سیر نوسانی داشته و در عده¬ای دیگر ثابت باقی می-ماند. حدود ۲۰ تا ۳۰ درصد این بیماران بهبود قابل ملاحظه، ۴۰ تا ۵۰ درصد نیز بهبود نسبی پیدا می¬کنند. گزارشهای گوناگونی هست مبنی براینکه ۲۰ تا ۴۰ درصد بیماران همچنان مبتلا مانده یا روز به روز بر شدت علائم آنها افزوده می¬شود. (سیدمحمدی- ۱۳۸۴)
تقریباً یک سوم این بیماران دچار افسردگی اساسی می¬شوند و خودکشی خطر مهمی در تمام این بیماران است. گزارش¬هایی وجود دارد مبنی براینکه بیماران وسواسی نسبت به اسکیزوفرنی کمی بیشتر از کل جمعیت آسیب¬پذیری دارند. پیش-آگهی تاریک¬تر با تسلیم شدن به اعمال وسواسی (تا مقاومت در برابر آن) شروع در دوران کودکی، اعمال وسواسی غیرعادی¬تر، و نیاز

به بستری شدن رابطه دارد. پیش¬آگهی خوب با تطابق شغلی و اجتماعی خوب، فقدان اعمال وسواسی وجود اتفاق آشکارکننده و ماهیت دوره¬ای علائم مربوط است. محتوی فکر وسواسی ظاهراً ربطی با پیش¬آگهی ندارد. (همان منبع)

بررسی مقالات:

بر طریق آمار جهانی مطالعه¬ای که در سال ۲۰۰۳ در کشور انگلستان بر روی ۱۰۴۸۳ کودک ۱۵-۵ ساله انجام شده است شیوع کلی OCD در این جمعیت ۲۵% بوده است. شیوع OCD در این گروه به طور مشخص بعد از ۱۳ سالگی افزایش قابل ملاحظه داشته و در بین کودکان زیر ۸ سال تنها ۱ مورد مبتلا وجود داشته است. همچنین این میزان در بین اقوام و نژادهای اقلیت واضحاً بیشتر بوده است. در این بررسی مشخص شده است که کودکانی که متعلق به خانواده¬هایی با سطح Socio- economic پائین¬تر بوده¬اند از نظر ابتلاء به OCD افزایش یافته¬اند و همچنین در خانواده¬های با جمعیت بالا شیوع OCD بیشتر بوده است. (انجمن روان شناس آمریکا- ۱۹۹۴).
همچنین در مطالعه¬ای که در سال ۲۰۰۵ در پارتمان روانپزشکی دانشکده پزشکی میشی¬گان انجام شده بود ۳۵ کودک مبتلا به OCD در مقایسه با ۱۷ کودک گروه کنترل از نظر سابقه ابتلاء به OCD در بستگان درجه اول و دوم بررسی شدند که نتیجه مطالعات نشان داد در بستگان درجه اول کودکان مبتلا به شیوع این اختلال به مراتب بیشتر از بستگان درجه اول غیرمبتلاست. ۵/۲۲% در مقابل ۶/۴% اما این بررسی تفاوتی از نظر شیوع OCD در بستگان درجه دوم دو گروه را نشان نداد. (همان منبع- ۱۹۹۴).
مطالعاتی که در سال ۲۰۰۴ بر روی ۳۰۱۲ کودک ۱۸-۱۱ ساله در ترکیه انجام شده بود، شیوع OCD را در این جمعیت ۳% گزارش کرده است. بررسی¬های انجام شده تفاوتی را از نظر سطح تحصیلات، اشتغال و سطح درآمد خانواده بین مبتلایان به OCD نشان داد. بررسی از نظر تعداد فرزندان این طور است که در افراد تک¬فرزند بوده یا ۱ خواهر و برادر داشته¬اند و همچنین افرادیکه بیش از ۷ فرزند بوده¬اند شیوع OCD بیشتر از افرادی بوده که بین ۶-۳ فرزند بوده¬اند.(همان منبع)

سبب¬شناسی:
عوامل زیست¬شناختی:
ناقل¬های عصبی: از مایش های بالینی بسیاری که با داروهای مختلف به عمل آمده تأیید کننده این فرضیه است که بی¬نظمی (سیستم) سروتونین در پیدایش علائم افکار وسواسی و اعمال وسواسی در این اختلال در کار است. داده¬ها حاکی است که داروهای سروتونوژیک دوثرترانه

داروهایی هستند که بر سایر سیستم¬های نوروترانسمیتر مؤثر واقع می¬گردند. معهذا اینکه سروتونین در علت اختلال وسواسی-جبری هم دخیل است یا خیر اصلاً معلوم نیست. مطالعات بالینی غلظت¬های متابولیت¬های سرونین –مثلاً ۵- هیدوکسی ایندول استیک اسید (AA- H-5)- را در مایع فلزی مغزی نخاع (csf) و میل ترکیبی و تعداد مکان¬های وابستگی پلاکتی ایمی¬پر

امین حاوی تریتیوم (که به مکان¬های جذب مجدد سروتونین وابستگی پیدا می¬کند) را ارزیابی کرده و یافته¬های متفاوتی از این بیماریها در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری گزارش کرده¬اند. به نظر بعضی از پژوهشگران سیستم¬های ناقل عصبی کولینرژیک و دوپامنیرژیک در زمنیه پژوهشی آتی در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری است. (پورشریفی- ۱۳۸۴)
مطالعات تصویرگیری از مغز: انواعی از مطالعات فزنکسیونی تصویرگیری از مغز-مثلاً توپوگرافی با نشرپورتیرون (PET)- افزایش فعالیت (مثلاً متابولیسم و جریان خون) در لوب¬های پیشانی، هسته¬های قاعده¬ای (به خصوص هسته¬دار) و سینگولوم بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری پیدا کرده¬اند درمان دارویی و رفتاری گفته می-شود این نابهنجاری¬ها را باز می¬گرداند؛ داده¬های به دست آمده از مطالعات فونکیسونی تصویرگیری از مغز با داده¬های حاصل از مطالعات ساختاری تصویرگیری از مغز هماهنگ هستند. هم مطالعات توپوگرافی فاپستوتری و هم تصویرسازی با دزونانس مغناطیسی (MRI) کاهش اندازه هسته¬های دمدار را در دو طرف در بیماران مبتلا به اختلال وسواسی جبری پیدا کرده¬اند. هم مطالعات فونکسیونی و هم ساختاری تصویرگیری از مغز در عین حال با این مشاهدات که روش¬های نورولوژیک روی سینگولوم گاهی در میان بیماران مبتلا به اختلال وسواسی- جبری مؤثر است هماهنگ می¬باشند. یک مطالعه اخیر با (MRI) افزایش زمان Tirckaut را در قشر پیشانی گزارش کرده است. یافته¬ای که با مکان نابهنجاری¬هایی که در مطالعه با PET مشاهده شده است هماهنگی دارد. (همان منبع)
ژنتیک: داده¬های ژنتیک در مورد اختلال وسواسی-جبری با این فرضیه هماهنگ است که وراثت این اختلال یک جزء ژنتیک قابل ملاحظه دارد. معهذا این داده¬ها هنوز تأثیر عوامل فرهنگی و رفتاری را در انتقال اختلال مشخص نکرده¬اند، مطالعات تطابقی در دوقلوها برای اختلال وسواسی-جبری به طور ثابت میزان تطابق بالاتر دوقلوهای یک تخمکی را در مقایسه با دو تخمکی نشان داد

ه-اند.
مطالعات خانوادگی بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری نشان داده است که ۳۵ درصد بستگان درجه اول بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری دچار این اختلال هستند. (انجمن روان شناس آمریکا- ۱۹۹۴)
سایر داده¬های زیست¬شناختی:
از مطالعات الکتروفیزیولوژیک، مطالعات الکتروآنسنالوگرام خواب و مطالعات نوروآندوکرین داده¬هایی به دست آمده است که حاکی از وجود مشترکات بین اختلال وسواسی-جبری ناهنجاری¬های بالاتر از حد معمولی در (EEg) مشاهده می¬شود. در مطالعات (EEg) خواب ناهنجاری¬هائی مثابه آنچه در اختلالات افسردگی دیده می¬شود.(کاپلان-۱۹۹۱)
مثل کاهش زمان نهفتگی (REM) مشاهده شده است. مطالعات عصبی-غددی نیز شباهت¬هائی با اختلالات افسردگی نشان داده¬اند. مثل عدم فردنشینیی در آزمون فرد نشانی با دگزامتازون (DST) تقریباً در ثلث بیماران و کاهش ترشح هورمون رشد با افترزیون کلوئیدین (Catapres) (همان منبع)

عوامل رفتاری:
طبق نظریه یادگیری فکرهای وسواسی محرک¬های شرطی هستند، یک محرک نسبتاً خنثی از طریق فرآیند شرطی شدن پاسخگو (respondent conditiouing) و با جفت شدن با رخدادهایی که طبیعتاًَ مضر و اضطراب برانگیز هستند با ترس و اضطراب پیوستگی پیدا میکند. به این ترتیب افکار و اشیاء سابقاً خنثی به محرک¬های شرطی قادر به برانگیختن اضطراب و ناراحتی تبدیل می¬گردند. (کاپلن – ۲۰۰۳)
عمل وسواس به گونه¬ای متفاوت پدید می¬آید. شخص درمی¬یابد که عمل خاصی موجب کاهش اضطراب وابسته به یک فکر وسواسی می¬گردد. رهائی و آرامش حاصل از رفع اضطراب که به عنوان سائفی منفی عمل می¬کند –در نتیجه وقوع عمل وسواس، موجب تقویت این عمل می¬شود. تدریجاً این عمل به علت مفید بودن در کاهش یک سائق دردناک ثانوی (اضطراب) به صورت یک الگوی رفتاری آموخته شده ثابت درمی¬آید، تئوری یادگیری مفاهیم مفیدی برای توضیح

برخی از جنبه¬های پدیده وسواسی-جبری ارائه می¬کند. مثل قدرت اضطراب¬انگیزی افکاری که لزوماً ترسانده نیستند و برقراری الگوهای وسواسی رفتار. (همان منبع)

عوامل روانی-اجتماعی:

عوامل شخصیتی: اختلال وسواسی-جبری از اختلال شخصیت
وسواسی جبری متفاوت است. در اکثریت بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری علائم جبری پیش از بیماری ندارند. بنابراین چنین صفاتی برای پیدایش اختلال وسواسی-جبری نه لازم و نه کافی است. فقط حدود ۱۵ تا ۳۵ درصد این بیماران دارای صفات وسواسی قبل از بیماران بوده¬اند. (سیدمحمدی- ۱۳۸۴)

عوامل روان¬پویائی:
فروید سه مکانیسم دفاعی روانی عمده توصیف نمود که تعیین کننده شکل و کیفیت علائم وسواسی-جبری و صفات شخصیتی آن است.
۱)جداسازی ۲) ابطال ۳) واکنش¬سازی.
جداسازی: جداسازی یک مکانیسم دفاعی است که شخص را از عواطف و تکانه¬های اضطراب¬انگیز حفظ می¬کند. تحت شرایط عادی، شخص در خودآگاه خویش هم عاطفه و هم تجسم یک خیال وقتی است. خواه این فکر مربوط به خاطره یک حادثه باشد یا یک خیال وقتی جداسازی روی می¬دهد. عاطفه و تکانه از فکر جداشده و از خودآگاه بیرون رانده می-شود. اگر جداسازی با موقعیت صورت بگیرد تکانه و عاطفه ملازم آن به کلی واپس زده می¬شوند و بیمار فقط فکر بدون عاطفه آن را در خودآگاه تجربه خواهد کرد. (انجمن روان شناس آمریکا- ۱۹۹۴)
ابطال: به علت وجود تهدید مستمر در مورد عدم کارائی مکانیسم دفاعی ابتدائی جداسازی در کنترل تکانه، برای مقابله با آن و فرونشاندن اضطراب مربوط به ورود قریب¬الوقوع تکانه به خودآگاه عملیات دفاعی ثانوی ضرورت می¬یابد. عمل وسواسی تظاهر سطحی یک اقدام دفاعی برای کاهش اضطراب و کنترل تکانه¬ای است که به خوبی به وسیله جداسازی کنترل نشده است.

یک عمل دفاعی ثانوی مهم در این ردیف مکانیسم ابطال است. همان طور که از معنای کلمه برمی¬آید این مکانیسم به اقدامی جبری اطلاق می-شود که به منظور پیشگیری یا باطل نمودن نتایجی که بیمار به طور غیرمنطقی از یک فکر یا تکانه وسواسی ترساننده انتظار دارد صورت می-گیرد.(همان منبع)
واکنش¬سازی: هم جداسازی و هم ابطال مانورهای دفاعی هستند که در پیدایش علائم بالینی نقش اساسی دارند. واکنش¬سازی بیشتر در حصول صفات شخصیتی دخیل است تا پیدایش علائم، واکنش¬سازی به الگوهای ظاهری رفتار و گرایش¬های هشیارانه¬ای اطلاق می¬شود که درست مخالف تکانه¬های اساسی آنها است. برای شخص ناظر این الگوهای غالباً ب

سیار اغراق¬آمیز و گاهی کاملاً نامتناسب جلوه می¬کند. (همان منبع)

سایر عوامل روان¬پویائی:
در نظریه روانکاوی کلاسیک اختلال وسواسی-جبری نوروز
وسواسی-جبری نامیده می¬شود و پسرفتی از مرحله ادیپال رشد روانی جنسی به مرحله مقعدی تلقی می¬شد. بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری از انتقام و فقدان شی محسوب مهم ترسیده و از وضعیت ادیپال پس کشیده و به مرحله هیجانی شخص با احساس دوگانه شدیدی که با مرحله مقعدی رابطه دارد عقب¬نشینی می¬کنند.
دوگانگی احساس به شکافتگی پیوند ملایمی که بین سائق های جنسی و پ

رخاشگری مختص مرحله ادیپال وجود دارد مربوط است. وجود همزمان عشق نفرت نسبت به یک فرد شخص را در تردید و بلاتصمیمی ناتوان باقی می¬گذارد. یکی از خصوصیات بارز بیماران مبتلا به اختلال وسواسی-جبری میزان اشتغال ذهنی آن ها با پرخاشگری و نظافت است، که یا در کنترل علائم آنها آشکار است و یا در پیوستگی¬های وراء آنها این خصوصیت و سایر م

شاهدات سبب شده است که علت روانی اختلال وسواسی-جبری در آشفتگی رشد و نمو طبیعی در مرحله مقعدی- سادیستی فرض شود.
(انجمن روان شناس آمریکا- ۱۹۹۴)
احساس دوگانه: دوگانگی احساس حاصل مستقیم تغییر در خصوصیات تکانه ها است. داشتن احساس دوگانه در مرحله رشد مقعدی-سادیستی از خصوصیات مهم کودک بهنجار تلقی می¬شود. یعنی بچه نسبت به یک شی هم صحبت و هم نفرت شدید احساس می¬کند و این دو احساس گاهی به نظر
می¬رسد که به طور همزمان وجود دارند. بیماران مبتلا به اختلال
وسواسی-جبری نیز گاهی هشیارانه نسبت به یک شی عشق و نفرت توأم احساس می¬کنند. این تعارض هیجانات متضاد را شاید بتوان در الگوی رفتاری انجام-ابطال و تردیدهای فلج¬کننده او را در انتخابات که در مبتلایان به این اختلال فراوان دیده می¬شود، مشاهده نمود. (همان منبع- ۱۹۹۴)
تفکر سحرآمیز: در پدیده تفکر سحرآمیز، واپس¬روی بیشتر موجب آشکار شدن طرز تفکرهای ابتدائی می¬گردد تا تکانه¬ها –یعنی اعمال الگو، همچنین اعمال ایده تحت تأثیر واپس¬روی قرار می-گیرند. از خصوصیات پیوسته تفکر سحرآمیز پدیده همه توانی (omni poteuce) فکر است.

شخص احساس می-کند که صرفاً با تفکر در مورد یک حادثه در دنیای برونی، می¬تواند بدون اعملا فیزیکی واسطه-ای موجب وقوع آن گردد. این احساس سبب می¬شود که بیمار وسواسی از افکار پرخاشگرانه خود وحشت داشته باشد. تشخیص: به عنوان بخشی از ملاکهای –تشخیص برای اختلال وسواسی-جبری ۷ – DSM متخصصین را مجاز می¬سازد که نوع با بیش ضعیف اختلال وسواسی-جبری را در صورتی که بیماران کلاً افراطی بودن افکار و اعمال وسواسی خود را تشخیص ندهند مشخص سازند. (همان منبع)