مقایسه عزت نفس جوانان عادی و بزهکار ۱۸ تا ۲۵

مقدمه :
گر خطا گفتم اصلاحش تو کن مصلحتی تـــو، ای سلطـان سخن
کیمیـــا داری کـه تبدیلش کنی گرچــــه جوی خون بود نیلشکنی
ایـــن چنین مینیاگریها کار تست این چنین اکسیرها ز اسرار توست
مولانا جلال الدین مولوی
ریشه جرم و جنایت را می توان تا سپیده دم تاریخ بشری به واپس برد. از آن هنگامی که آدم و حوا به ارتکاب عمل نهی شده ای چون خوردن گندم یا سیب از بهشت رانده شدند، و پسرشان قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند، جرم را آغاز کرد و از آن زمانی که آدمی با نگاهی حیرتناک و پرسش آمیز، صحنه دریده شدن بره آهویی گریزپا را در چنگ و دندان جانوری برافروخته از هراس گرسنگی دید، شالوده جامعه جرم آفرین نیز ریخته شد. از آن لحظه دردناک تاریخی به این سو، جنابت همان جنایت باقی ماند؛ اما همواره رنگ عوض کرد و سایه خود را بر گستره گیتی افکند. اینک ما روز به روز شاهد، گسترش تبهکاری هستیم و در دنیایی زندگی می کنیم که با هوسهای جنسی، قتل، آدمخواری و آدم ربایی و … آمیخته گردیده است و امنیت انسان معاصر را تهدید می کند و هیچ روزی نیست که در روزنامه ها و رسانه های گروهی از جرم و جنایت گفته نشود و خبرهای هیجان انگیز درباره آدم کشی، دزدی، خودکشی و … در رأس خبرها نباشد.
افزایش جرم در شهرهای بزرگ به حدی رسیده است که آرامش جای خود را به بحران سپرده و به تدریج واژه امنیت و آسایش در بسیاری موارد اعتبار خود را از دست داده است.
ریشه های این نابهنجاری های اجتماعی باید مورد مطالعه قرار گیرد و با از بین بردن آنها به کاهش اینگونه بیماریهای اجتماعی اقدام باید کرد وگرنه روز به روز این گونه انحرافات اجتماعی بیشتر شده و سرایت اجتماعی بیشتری پیدا می کند.
باید به این واقعیت توجه کرد که جرم و جنایت، یعنی بیماری های اجتماعی نیز مانند بیماریهای جسمی مسری هستند و اگر از ابتدای وقوع جرم به فکر اصلاح و از بین بردن علل ارتکاب جرم نباشیم ممکن است به دیگران نیز سرایت کند.
افرادی که در آغاز مرتکب بزهی می شوند طبیعی است که نتوانسته اند خود را با موازین اجتماعی آن جامعه تطبیق دهند این عدم هماهنگی ممکن است از نابسامانی اوضاع اجتماعی، اقتصادی و تربیتی آنها ناشی شده باشد. بر اثر ازدیاد جرم و جنابت قدرت کنترل در جامعه هر روز ضعیف تر می گردد و به همین دلیل پیوسته بر تعداد مجرمین افزوده می گردد (فرجاد، ۱۳۶۹).
ریشه اصلی رفتارهای جنایی را باید در کل زندگی اجتماعی و نوع خاص روابط انسانی جستجو کرد. انواع نابسامانیهای اقتصادی – اجتماعی چون فقر، تورم و گرانی، بیکاری، فقدان امنیت مالی و حقوقی و سایر عواملی که باعث محرومیت می شوند، زمینه مناسبی را برای ارتکاب جرم فراهم می آورد.
درباره اینکه چرا در جامعه، جرم و جنایت روز به روز افزوده می شود و چرا تبهکاری رواج می یابد جرم شناسان می گویند : این همه ریشه در آزمندی انسان روزگار ما دارد و علمای علم اخلاق گناه جرم آفرینی را به گردن زمانه بی رحم و فسادپذیر می اندازند و جامعه شناسان از ناهمترازی طبقات اجتماعی و کشمکش فقر و ثروت سخن می گویند و بالاخره روانشناسان جنایی، تبهکاری را در حکم بیماری می دانند که تحت تأثیر انگیزه های درونی و شرایط خاص محیطی دست به ارتکاب جرم زده است.
راه درست پیشگیری، انجام مطالعات علمی برای شناخت ریشه های درد و علل اینگونه جرایم است یعنی باید علل را از بین برد تا معلول که ارتکاب جرم است از بین برود. راستی مفهوم زندگی توأم با هراس چیست؟ و چه لذتی دارد؟ اگر انسان آرامش و امنیت نداشته باشد هیچ چیز ندارد چون در آن جامعه آرامش مردم بر اثر وقوع جرایم هولناک از بین رفته و اعتماد عمومی سلب می گردد (فرجاد، ۱۳۶۹).
دوران بلوغ یکی از مراحل حساس زندگی بشری است. رشد و تغییرات جسمی در این دوره گذر از کودکی به نوجوانی و سپس به بزرگسالی، وضع بحران روانی خاصی را به وجود می آورد. دوره بی خیالی، دنباله روی بی چون و چرا به پایان می رسد. جوانان ضمن نیاز مبرم به محبت، حمایت و هدایت، برای ابراز وجود و استقلال تلاش می کنند که با انجام اموری تجربه کسب کنند. هرگاه به علت فقدان آموزش صحیح و بدون توجه به مقتضیات و امکانات جامعه خویش زندگی خود را با آنچه که در رسانه های گروهی می بینند یا می شنوند، می سنجند ولی نمی توانند موقعیت اجتماعی خود را درک و برای ایفای نقش در جامعه آماده شوند. برای نیل به اهداف رویاروی خود، به کارهای فوق قدرت خویش دست می زنند پس از شکست چون قدرت مقابله با مشکلات را ندارند با یأس موقعیت خود را در جامعه از بین رفته تلقی کرده و با اندک برخورد با معضلات اجتماعی، تسلط بر کنترل اعصاب خود را از دست داده مرتکب اعمال توأم با خشونت می گردند و برای تلافی و انتقام جویی بر علیه خانواده و اجتماع قیام نموده جرایم مختلفی را مرتکب و یا برای تسکین آلام درونی به طرف اعتیاد کشانده می شوند.
ریشه درد بیشتر در جامعه است نه فرد. باید به فکر بود و راهی پیدا کرد که از ارتکاب روز افزون بزه جلوگیری کرد. مجازات و شکنجه جلوی جرم و بزه را نگرفته است. دیده شده کسی که مرتکب خلافی شده و به زندان سپرده شده است اگر برای بار دوم به زندان آمده مدت زندانی بودنش طولانی تر شده است چون جرمش سنگین تر بوده و برای بار سوم و چهارم با ارتکاب جرایم سنگین تر نیز مدت بیشتری را در زندان بوده اند. پس می توان گفت که زندان ممکن است برای برخی از مردم آموزشگاه مناسبی برای فراگیری جرایم سنگین تر باشد چون در کنار مجرمین سابقه دارتری زندگی می کنند. البته نباید جنبه های آموزشی زندان را هم فراموش کرد چون بوده اند افرادی که حرفه ای را نمی دانسته و به زندان آمده و پس از کسب تخصصی دوباره به جامعه بازگشته و زندگی عادی را برای خود پذیرفته اند اما درصد اینگونه افراد بسیار ناچیز بوده است.
بیان مسأله :
عزت نفس به عنوان یک نیاز شامل احساساتی است که انسان به داشتن آن در یک سیستم متقابل اجتماعی محتاج است. بدین معنی که ما نیاز داریم تا احساسات خود را با دیگران رد و بدل کنیم و در درون خود احساس کنیم که با ارزش هستیم و دیگران ما را با ارزش می پندارند و معتقد باشیم که دیگران نیز با ارزش هستند (اسلامی نسب، ۱۳۷۳).
اهمیت عزت نفس برای کسانیکه با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند امری روشن است. مشکل است بتوان ارتباط نزدیکی با کودکان داشت ولی از باورهای مهم آنان در مورد خودشان غافل بود (بیابانگرد، ۱۳۷۲).
فرنچ و وارگو (۱۹۷۲) از عزت نفس به عنوان سپر فرهنگی در برابر اضطراب نام می برند. کوپراسمیت (۱۹۶۷) در تحقیق خود به این نتیجه رسید که کودکان برخوردار از عزت نفس بالا، افرادی هستند که با احساس اعتماد به نفس و بهره گیری از استعداد و خلاقیت خود به ابراز وجود می پردازند و به راحتی تحت تأثیر عوامل محیطی قرار نمی گیرند.
امروزه در اصلاح و درمان بسیاری از اختلالات شخصیتی و رفتاری کودکان و نوجوانان نظیر کمرویی، پرخاشگری، گوشه گیری و بزهکاری به عنوان اولین یا مهمترین گام، به ارزیابی و پرورش احساس عزت نفس و مهارتهای فردی و اجتماعی آنان می پردازند.
بهره مندی از عزت نفس علاوه بر آنکه جزئی از سلامت روانی محسوب می شود، با بزهکاری نیز مرتبط است (بیابانگرد، ۱۳۷۸).
جوانان و نوجوانان بزهکار تصویر درستی از خود ندارند و دارای دید منفی نسبت به خود هستند و به همین دلیل از احساس عزت نفس و ارزشمندی پایین برخوردار هستند.
این افراد به دلیل کمبود یا فقدان عزت نفس خود را آدمهای نامطلوبی می دانند، آنان خود را دوست ندارند و برای خود ارزش و احترامی قائل نیستند (ماسن و همکاران، ترجمه یاسایی، ۱۳۷۶).
و اغلب بزهکاران به دلیل ضعف عزت نفس از وجدان اخلاقی ضعیفی برخوردارند و به اصول اخلاقی پایبند نیستند.

با توجه به تحقیقات انجام شده در این زمینه و ارتباطی که بین عزت نفس و بزهکاری وجود دارد، پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به سؤال زیر است :
سوال مساله :آيا ميزان عزت نفس جوانان عادي و بزهكار متفاوت است ؟
هدف پژوهش :
هر تحقیقی برای رسیدن به اهداف خاصی که متعلق به آن می باشد انجام می گیرد. پژوهش و کنجکاوی از تمایلات طبیعی بشر است و میل به شناخت و ارضاء این حس موجب دست یافتن مجهولات زیادی شده است.
هدف از انجام تحقیق حاضر شناسایی و پرداختن به انحرافات اجتماعی به عنوان یک پدیده اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن می باشد که عزت نفس جزء عوامل مؤثر بر انحرافات قرار گرفته است به طور کلی هدف تحقیق، مطالعه رابطه میان عزت نفس و نرخ جرائم و بزهکاریهای جوانان بزهکار و مقایسه آن با عزت نفس جوانان عادی و همچنین طرح راهبردهای مناسب جهت کنترل و تخفیف نرخ جرائم می باشد.
اهمیت و ضرورت پژوهش :
در پاسخ یابی پیرامون اهمیت تحقیق حاضر، ضرورتی که مطالعه آن را ایجاب نمود، ازدیاد بزهکاری در قرن حاضر مخصوصاً ارتکاب جرائم توأم با خشونت یکی از معضلات اجتماعی محسوب می شود و افکار عمومی را نگران ومغشوش ساخته است. طبق گزارش سازمان ملل در طی سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۶ سالیانه به طور متوسط ۵ درصد به میزان جرائم در سطح جهان افزوده شده که بیش از میزان رشد جمعیت است (دانش، ۱۳۷۴).
همچنین آمارهای انتشار یافته نشان می دهد که علی رغم بهبود وضع زندگی و ازدیاد سریع مؤسسات پژوهشی و خدمات اجتماعی، در اکثرکشورهای جهان، جرائم ارتکابی توسط نوجوانان و جوانان با سرعت بیشتری افزایش می یابد.

با توجه به این مطلب و ازدیاد روزافزون بزهکاری و جرم و جنایت میان نوجوانان و جوانان حل مسأله بزهکاری اجتماعی یا تخفیف آن، نه تنها فقط برای زمان حال بلکه برای آینده اجتماعات بشری حائز اهمیت است. و از همین رو است که تحقیق درباره علل جرائم و انحرافات اجتماعی ضروری به نظر می رسد. چرا که هرگونه بی توجهی نسبت به شناسایی پارامترهای تشدیدکننده بزهکاری، نه تنها سلامت و سعادت فرد را به خطر می اندازد بلکه زیانهای غیرقابل جبر

ان را نیز به جامعه و ساختار آن تحمیل می کند.
یکی از این پارامترها عزت نفس و رابطه آن با بزهکاری است که در تحقیق حاضر مورد بررسی قرار گرفته است. تا علل و عوامل پیدایش نتایج و پیامدهای آن مشخص و راهی هموار فراسوی برنامه ریزی اجرایی، آموزشی، تربیتی و قضایی قرار دهد.
فرضیه تحقیق :
بین میزان عزت نفس خود جوانان بزهکار و عادی تفاوت وجود دارد.
متغیرهای پژوهش :
متغیرهای پژوهش حاضر عبارتند از :
۱ ) جوانان عادی ۲ ) جوانان بزهکار
عزت نفس
تعاریف نظری و عملیاتی اصطلاحات :
تعاریف نظری :
بزه : اقدام به عملی که برخلاف موازین، مقررات، قوانین و معیارهای ارزش فرهنگی هر جامعه باشد (ستوده، ۱۳۸۰).
هر عملی که براساس قانون جرم باشد.
عزت نفس : (احساس ارزشمند بودن) یعنی مقدار ارزشی که ما به خود نسبت می دهیم و یا دیگران برای ما به عنوان یک شخص قائل هستند. در واقع، عزت نفس از مجموعه افکار، احساسات، عواطف و تجربه هایمان در فرایند زندگی اجتماعی ناشی می شود. مجموعه هزاران برداشت، ارزیابی و تجربه ای که از خویش داریم و باعث می شود که نسبت به خود احساس خوشایند ارزشمند بودن یا عکس آن را داشته باشیم (ستوده، ۱۳۸۰).
فرد با اطمینان تصمیم بگیرد و احساس ارزشمندی و احترام به خود داشته باشد.
تعاریف عملیاتی :
عزت نفس : در تحقیق حاضر عبارت است از نمره ای که آزمودنی از پرسشنامه عزت نفس کوپراسمیت به دست می آورد.
بزهکار : در تحقیق حاضر منظور جوانانی هستند که در سال ۱۳۸۸ در زندان اوين بوده اند .
جوانان غير بزهكار ي يا (عادي) : جواناني به شمار مي روند كه هيچ كار خلاف و سوء پيشينه اي از آنها وجود نداشته باشد.

فصل دوم :
مقدمه

ادبیات تحقیق
پیشینه های تحقیق

ادبیات و پیشینه تحقیق

بخش اول : بزهکاری
بزهکاری :
به مجموعه جرائمی که در یک زمان و مکان معین به وقوع می پیوندد، بزهکاری گویند. در واقع بزهکاری شناخت عواملی است که جرم ایجاد می کند، یا به عبارت دیگر، مطالعه این پدیده، رابطه بین عمل و شخصیت را بیان می دارد. به همین جهت موقعی که این پدیده مورد بررسی قرار می گیرد، در حقیقت کلیه پدیده های اقتصادی، فرهنگی، بهداشتی، سیاسی، مذهبی، خانوادگی و … یک جامعه عمیقاً مورد مطالعه قرار می گیرد و بزهکاران از جهات مختلف : سن، جنس، نژاد، تجرد، تأهل، شهر و روستایی بودن، فقیر و ثروتمند بودن و … تقسیم بندی می شوند. بزهکاری در بسیاری از کشورها به جرائمی، از نظر قانونی اطلاق می شود که بوسیله افراد کمتر از هجده سال انجام گردد. البته این افراد نیازمند حمایت و پشتیبانی دادگاه هستند، بدین معنا که دادگاه اینگونه افراد را با چشم محبت آمیز بنگرد. برخلاف قوانین جنائی که به موضوعات خاص مربوط می شود، بزهکاری جوانان و نوجوانان اغلب ویژگیهای عمومی دارد مانند اصلاح ناپذیر بودن، ترک مدرسه و یا غفلت و سهل انگاری در انجام امور. مشکل است، اگر غیرممکن نباشد، که نظریه جامع و کاملی در رابطه با علل انجام جنایات گوناگون توسط بزرگسالان از قبیل قتل، قمار، سرقت مسلحانه و اختلاس مطرح گردد، مشکلتر خواهد بود که نظریه ای اگر در رابطه با علل بزهکاری جوانان از مدرسه گریزی تا فعالیت عصیانگر که در پاره ای موارد از جنایات بزرگسال پافراتر می نهد، ارائه شود.
ژامبو مرسن می نویسد : «بزهکاری پدیده ای است که بدون توجه به بزهکاری، می توان آن را مورد بررسی قرار داد و تراکم جرم، اهمیت گونه های مختلف جرائم، تغییرات اجتماعی جرائم را از نظر مکان، زمان، نژاد، مذهب و … دقیقاً تحقیق کرد» (مظلومان، ۱۳۵۳).
برای مطالعه علمی بزهکاری باید به روش مقایسه ای دست زد. این گونه پژوهش بر مبنای تاریخچه، مردم شناسی و آمار صورت می گیرد، به همین جهت در این شیوه تحقیق، جمعیت مورد مطالعه به دو بخش تقسیم می شود :
۱ ) جمعیت زندانی و جمعیت کل یک جامعه
۲ ) و سپس بر مبنای این دو جمعیت، مقایسه به عمل می آید و درصد بزهکاران یا بزهکاری و میزان افزایش یا کاهش آنها مشخص می گردد (مظلومان، ۱۳۵۶).

در ایران بزهکاری به کلیه جرائمی گفته می شود که در صورت ارتکاب، شخص به موجب قوانین قصاص، دیات، حدود و تعزیرات به مجازات می رسد. در نظام جزایی گذشته ایران، بزهکاری شامل مجموع جنایات، جنجه ها و خلافهای ارتکابی می شد (رسائی نیا، ۱۳۷۵).
بزهکاران را از لحاظ مطالعات اجتماعی و از نقطه نظر عرف و قانون بر حسب نوع کاری که انجام می دهند می توان به سه گونه زیر تقسیم کرد :
الف ) بزهکاری بر علیه اشخاص عادی جامعه که زندگی عادی براساس فرهنگ و قانون برای

اعمال از لحاظ قانون، عرف و فرهنگ جامعه پذیر نمی باشد و کسی که مرتکب چنین اعمالی می شود بزهکار یا مجرم است.
ب ) بر علیه دارایی و مالکیت دیگران، البته اگر مالکیت از طریق مشروع و نتیجه دسترنج و حاصل زحمات او باشد، مانند ورود به خانه آنها به قصد دزدی و بردن اموال منقول قیمتی، جعل اسناد و مدارک مربوط به مالکیت، به غارت بردن اموال دیگران، کسانی که مرتکب چنین اعمالی می شوند مجرم یا بزهکار نامیده می شود.
ج ) بزهکاری بر علیه نظم عمومی و سلامت افراد جامعه، مانند ارتکاب جرائمی از قبیل فحشاء که نظام اجتماعی خانواده ها را به هم ربط می دهد و یا به عدم تشکیل خانواده منجر می گردد و یا موجب شیوع بیماریهای مقاربتی شده به بیماری مردم جامعه کمک می کند و یا استعمال مواد مخدر و الکلیسم که به اعمال توأم با مستی، تجاوز و از همه مهمتر نابودی نیروی انسانی سازنده اجتماع کمک می کند (فرجاد، ۱۳۷۸).
اشاره به برخی مفاهیم در زمینه بزهکاری ضروری است که به برخی از آنها اشاره می شود :
بزه :
بزه نخستین پدیده ای است که با تجمع افراد به دور یکدیگر و شکل گرفتن جامعه، تظاهر پیدا کرده، زیرا گرد هم آمدن افراد موجب سرپیچی آنان از برخی هنجارهای اجتماعی می گردید که به نفع افراد و اجتماع نبوده و به همین دلیل دستورات و قوانینی به وجود آمد تا قدری از آزادی را به سود اجتماع بگیرد و حدود هر یک از اعضای جامعه را مشخص سازد. این امر موجب شد تا بزه به تدریج شکل گیرد و گسترش یابد.
مجازات واکنشی بود که جامعه از همان ابتدا علیه کسانی که برخلاف هنجارها و معیارهای اجتماعی اقدام می کردند، از خود نشان داد.
بنابراین هر عملی که در جامعه قوانین را نقش کند و مجازات در پی داشته باشد، بزه نامیده می شود (ستوده، ۱۳۷۸).

بزهکار :
بررسی های جرم شناسی نشان می دهد که هر معلولی، علتی دارد و هیچ چیز به خودی خود به وجود نمی آید. بنابراین، هر جرمی هم دارای علل سازنده ای است که بر روی افراد جامعه اثر می گذارد و آنان را به سوی ناسازگاری و نابهنجاری سوق می دهد. پیامد اين سوق دادن ها، ارتکاب بزه است و کسی که مرتکب بزه می شود بزهکار نامیده می شود.
در گذشته دانشمندان صرفاً برای سرکوبی مجرمان به مجازات توجه داشتند، اما با مثالهای بسیار و آمار مشخص گردید که حتی کیفرهای سنگین نیز نتوانسته است جرم را نابود کند. به همین جهت نظرها امروزه به طرف بزهکار برگشته و جرم شناسان معتقد شده اند که هر فردی که دست به نابهنجاریهای اجتماعی می زند در زیر فشارهای گوناگون از مرز سلامت گذشته و مجرم شده است (مظلومان، ۱۳۵۶).
در اثر چنین اعتقادی بود که هر بزهکار از جهات مختلف روانی، هوش و اخلاقی و از نقطه نظر اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، خانوادگی، مذهبی و … مورد مطالعه قرار گرفت.
مفهوم بزهکاری و انواع آن :
۱ ) نسبی بودن مفهوم بزهکاری :
امروزه در اکثر ممالک جهان جرم به عملی اطلاق می گردد که قانون برای آن مجازات تعیین نموده باشد. اما علی رغم این نشانه ظاهری مفهوم جرم به نسبت زمان و مکان متفاوت است. با بررسی قوانین کشورها و جوامع تفاوت فراوانی در برداشتها و تعابیر مقررات جزائی ممالک به وضوح دیده می شود. بسیارند که در یک جامعه عمل مجرمانه و در کشور دیگر طبیعی و عادی به شمار می روند. امروزه معیارهای سیاست كيفري چنانچه می دانید متأثر از ایدوئولوژی و دیدگاه مکتبی حکومت ها و آداب و مذهب و سنن و ویژگی های فرهنگی ملت ها می باشد به همین جهت اکثر اختلافات در برداشتها از مفهوم بزهکار تناسب مستقیم یا غیر مستقیم با پارامترهای فوق الذکر دارند.
علی رغم اختلافات موجود در مفهوم بزهکاری حقوق اکثر ممالک در برابر آن مواضع مشترکی دارند این مواضع عبارتند از :
الف ) غیر قابل بخشش بودن جرم به طور کلی
ب ) متناسب نمودن مجازات با هرج و مرج اجتماعی ناشی از جرم
ج ) پیش بینی عکس العمل برای ارتکاب عمل مجرمانه (نجفی توانا، ۱۳۷۷).
۲ ) انواع بزهکاری :
بزهکاری را می توان از زوایای مختلف به انواع گوناگونی تقسیم نمود. تقسیم بزهکاری و بزهکاران می تواند بر پایه روان شناسی یا روان پزشکی، جنس، سن، درجه خطرناکی، نوع جرم ارتکابی، تعداد عاملین و … انجام گیرد.
الف ) بزهکاری اتفاقی و حرفه ای :

طبقه بندی انسانها براساس رفتار عملی است که از قدیم الایام وجود داشته است و این مسئله افراد بزهکار را نیز مستثنی نمی نماید. اولین تقسیم بندی علمی مجرمین توسط سزار لومبرزو پزشک و جرم شناس مشهور ایتالیایی صورت گرفت و طی آن بزهکاران به بالفطره، مجنون اتفاقی و عاطفی تقسیم شدند. بعد از لومبرزو تقسیمات فراوانی از بزهکاران صورت گرفت. مبنای این تقسیمات حالات فعلی مجرمین، درجه اصلاح پذیری آنان و عواملی که آنان را به سوی ارتکاب جرم رهنمون شده است می باشد. آنچه که در میان تقسیم بندی لومبرزو و متفکرین بعد از وی مشتر

ک است شناخت دو نوع بزهکاری است.
یک نوع بزهکاری که در اثر عوامل مختلف جرم زا به طور اتفاقی و زودگذر مبادرت به انجام عمل خلاف قانون می نماید. یک نوع دیگر مربوط است به افرادی که به بدون ترس از قانون و با تجارب حاصل از تکرار بزهکاری را به صورت حرفه ای برگزیده و علی رغم تحمل اخطارهای قانونی و مجازات عمدتاً به ادامه بزهکاری اصرار می ورزند (نجفی توانا، ۱۳۷۷).
بزهکاری اتفاقی :
این نوع بزهکاری معمولاً به اعمالی اطلاق می گردد که مرتکب بدون داشتن ویژگی یک مجرم یا تبهکار به طور اتفاقی و تصادفی و در اثر وجود شرایط خاص و فشارهای خارجی که امکان فرار از تأثیرات آن برای فرد عادی امری مشکل است به ارتکاب عمل دست می زند. ارتکاب جرائم توسط اینان بیشتر ناشی از اوضاع و احوال خاصی می باشد تا تعداد و ابتکارات مجرمانه آن. این دسته از بزهکاران همان طوری که پی ناتل می نویسد «تمایل به ارتکاب بدی ندارد و انگیزه آن در ارتکاب بزه مقتضیات خارجی است … ارتکاب بزه اتفاقی آنان مخصوصاً ناشی از عدم پیش بینی است».
مرتكبين جرائم غیر عمدی را از جمله بزهکاران اتفاقی نیز می توان نامید و همچنین اشخاصی که از روی جهالت و ناشی گری، غفلت، تصادف، اعمال حق، انجام وظیفه، دفاع مشروع یا ضرورت و اضطرار مرتکب جرم گردند از بزهکاران اتفاقی محسوب می شوند (نجفی توانا، ۱۳۷۷).
بزهکاری حرفه ای :

در مقابل گروه بزهکاران اتفاقی، مجرمانی قرار دارند که به دلیل سابقه فراوان و تجربه بزهکاری، به صورت مجرم بالعادات درآمده و بدون تأثیر پذیری از تحمل مجازات و اقدامات تأمینی دیگر با آگاهی و اصلاح از نتایج حاصله از عمل بزهکارانه با فراغ بال و طیب خاطر مبادرت به انجام عمل خلاف می نمایند.