فصل اول
کلیات تحقیق
مقدمه:
نیازهای اختصاصی انسان که شرحش توسط اجتماع به وجود نیامده اند ، بلکه در صحن تحول و تکامل تاریخ زندگی بشر پدیدار گشته اند. اما چگونگی بروز و ظهور آن ها و چگونگی برآوردن آن ها کاملٲ ناشی از اجتماع است. هر اجتماعی مطابق مؤسسات و عوامل ویژه خود شکل خاصی به آن ها می دهد روان شناسان تاریخ طولانی بشر را چون آزمایشگاهی آموزنده مورد استفاده قرار می دهد و بر خلاف دیگر روان شناسان مانند فروید که شخصیت را سازنده اجتماع نمی داند بلکه به اعتقاد او این اجتماع که شخصیت ها را می سازد به عبارت دیگر اختلاف شخصیت ها ناشی از اختلافات اجتماعات بشری است، همه آدمیان نیازمند به رفع گرسنگی، به رفع تشنگی، به

استراحت و خواب و… هستند، ولی در جامعه های مختلف این نیازها به وجوه مختلف برآورده

می شوند، همچنین است مقابله با نیازهای دیگر آدمی، مثلٲ در یک جامعه ی سرمایه داری نیاز به همانندی یا ممکن است بدین طریق ارضاء شود که عضو آن جامعه به اندوختن ثروت و مال بپردازد تا بدین وسیله خود را ممتاز سازد، یا اینکه به عضویت شرکت بزرگی در آید تا وابستگی به آن شرکت سبب امتیاز او گردد. آدمی احاطه شده از امور متضادی است که یکی از امور متضاد این است که از اختیار آدمی بیرون است زندگی و مرگ است و گاهی توجه به این دو مقوله و در حد معقولی به آن فکر نکردن باعث مسائلی در زندگی انسان می شود که به عنوان اخلاق ضد اجتماعی به

حساب می آید افرادی که دارای رفتار ضد اجتماعی هستند از نظر اضطراب مورد بررسی واقع شده اند که افراد سیکو پات نسبت به افراد بهنجار اضطراب کمتری داشته باشند و این پیش فرض فقط در حد کمی، ممکن است صادق باشد که گر چه افراد دارای انحرافات اجتماعی کمتر از سا

حرافات اجتماعی دوری گزیدن از مردم، تجربه های جدید و حتی تجربه های قبلی است که این اختلالات غالبٲ ترکیبی است از یک ابزار ترس احمقانه با یک میل شدید برای مورد پذیرش و محبت واقع شدن افراد مبتلا به این اختلال تمایل زیادی برای روابط اجتماعی یا فعالیت های جدید دارند ، اما ممکن است به دلیل ترس از عدم قبول و مورد پذیرش واقع شدن، بی میلی خاصی برای روابط اجتماعی نشان دهند و در مقابل به انحراف کشیده شوند. (منصور – ۱۳۸۲)
بیان مسئله:
عناوین بسیاری در طول دوره های مختلف توسط محققان و صاحبنظران به افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی داده شده، اما نشانه های این اختلال به طور برجسته ای یکسان باقی مانده است، سرچشمه اختلال شخصیت ضد اجتماعی و ایجاد انحرافات اجتماعی در دوران کودکی است یعنی زمانی که نشانه های آن به صورت اعمالی مانند فرار از مدرسه، دروغ گویی مداوم، دزدی و دعوا جلوه گر می شود این اعمال غالبٲ تا بزرگسالی ادامه یافته، رفتارهایی از قبیل تهاجم به افراد و اموال آنان، قصور در پرداخت قرض ها و تعهدات مالی، تبهکاری و ارتکاب اعمال خلاف اخلاق و قانون را در بر می گیرد.ویژگی های عمده ی افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی عبارت است از نداشتن احساس شرم یا پشیمانی، شکست در عبرت گرفتن از تجربیات گذشته و … بدین ترتیب در رفتار این افراد دور باطلی ملاحظه شده و این باور القا می شود که افراد دارای انحرافات اجتماعی و یا اختلال ضد اجتماعی از نظر عاطفه و هیجان دچار نارسایی بوده و فاقد وجدان اخلاقی که رفتار آنان را کنترل نماید هستند، علاوه بر مشاهدات بالینی، بررسی های آزمایشگاهی نیز بیانگر این واقعیت است که اعمال تنبیه بدنی در مورد افراد ضد اجتماعی به خصوص در پسران بی تٲثیر نیست نه اینکه در بین دختران این موضوع اصلٲ ؟؟؟ نشده بلکه اثر اینگونه اعمال می تواند و ممکن است در پسران بیشتر از دختران دیده شود.
سؤال مسئله :
آیا اختلال شخصیت ضد اجتماعی ( انحرافات اجتماعی) در بین پسران بیشتر از دختران است؟ و آیا اختلال شخصیت ضد اجتماعی و انحرافات اجتماعی در بین دانشجویان رشته های صنایع

بیشتر از رشته های مشاوره است؟
اهمیت و ضرورت تحقیق :
اینگونه اختلالات ضد اجتماعی و ایجاد انحرافات فقط در افرادی که بالاتر از ۱۸ سال است رخ می نماید. بنابراین برای کسانی که در سنین پایین تر مرتکب جرم و جنایتی که جزء مسائل انح

رافی در جامعه است، اتفاق می افتد می توان گفت که وجود الگوی در برابر آن ها وجود دارد که اعمال مجرمانه را ظاهر می کند. امید است با پژوهش های انجام شده و در نظر گرفتن احتیاجات و نیازهای نوجوانان و جوانان از این معضلات اجتماعی کاسته و با راهکارها و راهبردهای جدید بتوانیم نیروهای مثبت جوانان را به کار انداخته و در پیشرفت جامعه از آن ها استفاده معقولانه تری به عمل آید، چون ایجاد اینگونه اختلالات دامنه ی گسترده ای از رفتارهای بسیاری را در بر می گیرد، بنابراین باید در تربیت و کنترل رفتار نوجوانان و جوانان دقت کامل را انجام داده و باید این موضوع مد نظر والدین و مسئولان مدارس و محیط های آموزشی قرار گیرد.
اهداف تحقیق :
هدف از تحقیق بررسی یکی از ویژگی های شخصیتی در جوانان است که این ویژگی عبارت است از اختلال ضد اجتماعی (انحراف اجتماعی) که آیا این اختلال در بین دختران و پسران دارای تفاوت است و آیا پسران بر حسب جنسیت و تمایل به کارهای ضد اصول و قوانین بیشتر در معرض اختلال ضد اجتماعی هستند یا تفاوتی در این دو گروه وجود ندارد و مقایسه این اختلال در بین

دانشجویان رشته صنایع و مشاوره دانشگاه آزاد اسلامی که آیا تفاوت معنی داری بین این دو گروه از لحاظ اختلال ضد اجتماعی وجود دارد.
فرضیه تحقیق :
۱- اختلال شخصیت ضد اجتماعی (انحرافات اجتماعی) در بین پسران بیشتر از دختران است.
۲- اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بین دانشجویان رشته صنایع بیشتر از رشته مشاوره است.
متغیرهای تحقیق :

دو گروه دختر و پسر و دانشجویان رشته صنایع و مشاوره متغیر مستقل در دو گروه مستقل
تعاریف عملیاتی واژه ها و مفاهیم :
اختلال شخصیت ضد اجتماعی عبارتند از ویژگی های ضد اجتماعی مانند نداشتن احساس شرم یا پشیمانی، شکست در عبرت گرفتن از تجربیات گذشته، ضعف و نارسایی در عاطفه و هیجان، دوری از دیگران، اضطراب و استرس بالا و تنگی نفس و بالاخره عبارتند از نمره ای که آزمودنی ها از آزمون m.w.p.i از مقیاس pd یا اختلال ضد اجتماعی بدست آورده اند.
جنسیت که در این تحقیق به دو گروه دختر و پسر طبقه بندی شده اند.
رشته های تحصیلی که به دو گروه رشته های مشاوره و صنایع طبقه بندی شده اند.
فصل دوم
پیشینه و ادبیات تحقیق
۱-۲- تعریف : اختلال شخصیت ضد اجتماعی
همان طور که قبلا ذکر شد کسانی که به اختلالات اضطرابی، بدنی شکل، و سایر اختلالات غیر سیکوتیک مبتلا هستند، گرچه ممکن است موجب ناراحتی خانواده و دوستان بشوند، ولی اساسا خود آنها هستند که از ناراحتیشان رنج می برند. برعکس در افراد مبتلا به اختلال ضد اجتماعی این رنج و ناراحتی وجود ندارد. نشانه ی مشخص این اختلال عبارت است از: یک نگرش درنده خوئی نسبت به دیگران، و بی احساسی مزمن و بی تفاوتی نسبت به حقوق آنان که به صورت دروغ،

دزدی، کلاهبرداری، و سوء رفتار جلوه گر می شود. ارتباط با شخصیت های ضد اجتماعی ممکن است خطرات آشکاری به همراه داشته باشد، زیرا بسیاری از آنان آشکارا تمایلات مجرمانه ی خود را بروز می دهند. عده ی این افراد بالنسبه زیاد است و به همان اندازه که مشکلات روانی برای دیگران می آفرینند، ممکن است که مسائل اساسی اجتماعی و قانونی برای آنان فراهم سازند.
۲-۲- شیوع سابقه ی تاریخی و اختلال اراده
شیوع اختلالات شخصیت ضد اجتماعی ۲ تا ۳ درصد است و در مردان چهار برابر زنان است (رجیر و دیگران، ۱۹۸۴؛ کادوت، ۱۹۸۶). اما تنها افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مرتکب دزدی و کلاهبرداری نمی شوند بلکه افراد به اصطلاح “عادی” نیز به سرقت، جعل، و اختلاس مبادرت می ورزند. اما وقتی که افراد عادی مرتکب دزدی و یا کلاهبرداری می شوند، مجرم شناخته شده و

نه ی دیگری مورد توجه قرار می گیرد.
واقعیت این است که سالین متمادی تصور نمی شد که شخصیتهای ضد اجتماعی در اصطلاحات روان شناسی بگنجند. بدین ترتیب، همه ی کسانی که به جرم و خلافکاری دست زده بودند، مجرم شناخته می شدند، و تنها وجه تمایز آنها میزان و شدت جرمشان بود. اما در قرن

نوزدهم، تحت تاثیر پیشرفتهای روان شناسی، به ویژه این اندیشه گسترش یافت که انواع معینی از رفتارهای جنائی، ممکن است در شرایطی که شخص هیچ کنترلی بر آنها ندارد به وقوع بپیوندد. این شرایط غیر قابل کنترل می توانند از منابع اجتماعی، روانی، و یا زیست شناختی ناشی شده باشند. بنابراین، جرم این افراد بر خلاف میل و اراده شان صورت گرفته و ناشی از شرایطی بوده است که هیچ کنترلی بر آنها نداشته اند.
گفته شده است که امکان دارد بسیاری از کسانی که مجرم نیستند ولی مرتکب اعمال سوء می شوند به دلیل وجود تجارت روانی و تکانه های آنی باشد که کنترل کمی بر آن دارند. افراد ضد اجتماعی نیز ممکن است نتوانند کنترلی بر اعمال خود داشته باشند و بدین ترتیب در زمره ی این افراد قرار گیرند.
در این قرن، این باور وجود داشت که افراد ضد اجتماعی “دیوانه ی اخلاقی” هستند و به عنوان افراد مبتلا به اختلال اراده تلقی می شدند. گرچه امروزه اصطلاح “اختلال شخصیت ضد اجتماعی” جایگزین دیوانه ی اخلاقی شده است، ولی همچنان این افراد به عنوان کسانی که دچار نارسایی و اختلال اراده اند، مورد توجه واقع می شوند. زیرا به نظر می رسد که این افراد، خواه به دلیل زیستی، خواه اجتماعی، و خواه روانی،”قادر به اداره ی امور زندگی خود نیستند”. افرادی که بخوبی قادر به درک اراده و اداره ی خویشتن هستند، ولی خلافکاری را برگزیده اند، مجرم شناخته می شوند.
رابرت کیگان (۱۹۸۶) اظهار می دارد که افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی از نظر ساختار روانی، بسیار شبیه به کودکان ده ساله هستند. بدین معنی که هر دو گزوه نمی توانند مسؤولیتی را به عهده بگیرند، در فهم دیگران اشکال دارند، و ذهنشان به شدت عینی است (در مرحله ی منطق عینی باقی مانده اند). مصاحبه ی زیر که بین یک خبر نگار و یک سارق معروف بانک به نام ویلی صورت گرفته است این موضوع را بخوبی نشان می دهد.
خبرنگار: ویلی، چرا تمام بانکها را می زنی؟
ویلی : زیرا بانک محلی است که در آن پول نگهداری می شود (کیگان، ۱۹۸۶).

درباره ی این موضوع که آیا یک شخص واقعٲ به اختلال شخصیت ضد اجتماعی مبتلاست یا نه، بحث و اختلاف نظر وجود دارد. ریشه ی این بحثها در ماهیت اختلال نهفته است. زیرا یکی از ویژگی های اختلال شخصیت ضد اجتماعی اختلال اراده است، و اراده تابع همه یا هیچ نیست. یعنی نمی توان گفت که فردی فاقد اراده یا صاحب اراده است، بلکه مانند سایر کنشهای روان شناختی، اراده به صورت یک پیوستار است که افراد بهنجار، کم یا بیش از آن برخوردارند، اما در افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی حتی کمتر از اراده ی افراد بهنجاری است که از آن بهره ی کمی دارند. حد و مرزی که افراد ضد اجتماعی را از نظر نارسایی اراده از دیگران جدا می سازد، قراردادی است. به همین دلیل این تشخیص باید با احتیاط صورت پذیرد.
اراده نیز مانند اضطراب استنباطی بوده و قابل دیدن نیست. وجود آن از رفتارهایی که خواست فرد در آن منعکس است، استنباط می شود. تا زمانی که فرد رفتار خاصی را از خود بروز ندهد، نمی توان قضاوت کرد که از اختلال شخصیت رنج می برد یا نه. به همین دلیل DSMIII-R معیارهای شناختی – رفتاری را برای تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی ارائه می دهد.

ویژگیهای شخصیتهای ضد اجتماعی
هروی کلک لی که یک بررسی کننده ی دراز مدت درباره ی این افراد و رفتارهای آنان است بعضی از این ویژگیها را در کتابی تحت عنوان “نقاب سلامت روان” توصیف کرده است (۱۹۶۴). کلک لی شانزده ویژگی رفتار شخصیت ضد اجتماعی را فهرست بندی کرده است. این شانزده ویژگی تحت سه گروه خصیصه آورده شده که عبارت است از: بی هدف بودن رفتار ضد اجتماعی برانگیخته شده، فقدان وجدان و احساس مسؤولیت نسبت به دیگران، و فقر هیجانی.
الف: بی هدف بودن رفتار ضد اجتماعی بر انگیخته شده

جرم، برای مجرمان عادی، معنی و مفهوم خاصی به دنبال دارد. می توان فهمید که آنان چه عملی را انجام داده اند و به چه دلیل. مثلا می خواهند که سریعا ثروتمند شوند، و موقعیت کسب کنند. گرچه بسیاری از این رفتارها مورد تایید نیستند ولی انگیزه هائی قابل فهم دارند. ولی جرمهای افراد ضد اجتماعی اغلب به نظر بی هدف، تصادفی، و تکانه ای می رسد. نه خود می توانند درک کنند و نه دیگران قادرند بفهمند که چرا و به چه دلیل این افراد عمل خاصی را مرتکب شده اند. به نظر می رسد که آنان به دلیل یک هدف منطقی برانگیخته نشده اند، بلکه بیشتر به صورت تکانه ای رفتار منحرفی را مرتکب شده اند.
ب: فقدان وجدان و احساس مسؤولیت نسبت به دیگران
نبود شرم یا پشیمانی برای کارهای بد گذشته، از هر قبیل، و هر اندازه که ناپسند باشند، از متداولترین ویژگیهای افراد ضد اجتماعی است. آنان فاقد وجدان اخلاقی اند و بدین ترتیب، هیچ توجهی به حقوق دیگران ندارند (هیر، ۱۹۸۰). بنابراین، روابط آنان با دیگران کاملا سطحی و به منظور بهره برداری از آنان است. آنها توانائی عشق و وابستگی دائمی را نداشته نسبت به عطوفت، مهربانی، و محبت تاثیر ناپذیرند. بی شرمانه دروغ می گویند، و بی رحمانه نسبت به

کسانی که به آنها اعتماد کرده اند، تعدی و ظلم می کنند.
ج : فقر هیجانی
یکی از تفاوت های عمده که شخص بهنجار مجرم را از یک فرد مبتلا به شخصیت ضد اجتماعی متمایز می سازد، عمق احساسات تجربه شده ی آن هاست. به نظر می رسد که مجرمان عادی همان هیجاناتی را که سایر افراد عادی خواهند داشت، تجربه می کنند، ولی تجربه  ی هیجانی ممکن است به طور معنی دار با فقدان وجدان اخلاقی آن ها در رابطه باشد. به همین دلیل به سهولت حقوق دیگران را پایمال می سازند.
۴-۲ علل رفتار ضد اجتماعی
اختلال شخصیت ضد اجتماعی دیرپا و دوام دار است. اگر این اختلال در کودکی یا اوایل نوجوانی ظاهر شود، اختلال سلوکی نامیده شده، و ممکن است تا بزرگسالی ادامه می یابد. چهار منبع بالقوه برای این اختلال مورد توجه واقع شده که عبارت است از: ۱- زمینه ی خانوادگی و اجتماعی ۲- نارسایی های یادگیری ۳- وراثت ۴- بد عملکردی فیزیولوژیایی دستگاه عصبی مرکزی.
۱- زمینه ی خانوادگی و اجتماعی
به نظر می رسد که افراد ضد اجتماعی، معیارهای اخلاقی جامعه را درونی نساخته اند. بنابراین، طبیعی است که منابع تحول روانی – اخلاقی آنان،به ویژه زمینه ی اجتماعی و خانوادگی، به عنوان علل ضد اجتماعی مورد بررسی قرار گیرد. شواهدی در دست است که رفتار ضد اجتماعی با تجارب دوران کودکی افراد مبتلا در رابطه است. شماری از مطالعات، دلالت بر آن دارند که از دست دادن یکی از والدین به دلیل مرگ، طلاق، جدایی و یا بستری شدن طولانی در بیمارستان، با ظهور رفتار ضد اجتماعی در آینده همبستگی دارد (گری گوری، ۱۹۵۸؛گریر، ۱۹۶۴؛ اولتمن و فریدمن، ۱۹۶۷).
افزون بر آن این مطالعات نشان داده اند که هر قدر رفتار ضد اجتماعی شدیدتر باشد، این احتمال که فرد جدایی و محرومیت از والدین را تجربه کرده باشد، بیشتر است. اکثر نویسندگان خاطر نشان ساخته اند که محرومیت از والدین فی نفسه و خود به خود موجب ظهور رفتار ضد اجتماعی نمی شود، بلکه فضای هیجانی که به طلاق سرعت بخشیده، و رویدادهای بعد از آن در شخصیت ضد اجتماعی مؤثر است. مثلأ مشاجره ها ودعواهای شدید، درگیری ها و هرج و مرج ها، می بارگی، بی ثباتی والدین،و بی توجهی پدر از عوامل عمده ی ایجاد کننده ی فضای هیجانی ضایعه گر محسوب شده اند( اسمیت، ۱۹۷۸).

 

یافته های مشابه، ولی وسیعتر مربوط به گروه کثیری از کسانی است که در خلال سال های ۱۹۲۴ تا ۱۹۲۹ در یک کلینیک هدایت کودکان مورد مطالعه قرار گرفتند( رابینز،۱۹۶۶). در این کلینیک گزارش های روان شناختی و جامعه شناختی دقیقی درباره ی مشکلات و شرایط خانوادگی کودکانی که به کلینیک ارجاع شده بودند، تهیه شد. وقتی این کودکان بزرگ شدند، با کودکان گروه کنترل که هیچ گاه به کلینیک ارجاع نشده بودند، مورد مصاحبه و مقایسه دقیق قرار گرفتند. این بررسی معلوم ساخت که در حدود ۲۲ درصد از گروهی که به کلینیک ارجاع شده بودند، به عنوان شخصیت ضد اجتماعی مورد تشخیص واقع شدند، در حالی که فقط ۲ درصد از گروه کنترل چنین تشخیصی داشتند.

کدام تجربه ها و رفتارهای اولیه ی این افراد با تشخیص اختلال شخصیت ضد اجتماعی در بزرگسالی همبستگی دارد؟ بررسی و مقایسه ی این مصاحبه ها، و گزارش های روان شناختی و جامعه شناختی آشکار ساخت که : ( آزاد – ۱۳۸۲)
الف : این کودکان به دلیل رفتارهای ضد اجتماعی از قبیل دعوا، سرقت، فرار از آموزشگاه، و مسائل انظباطی مدرسه به آن کلینیک ارجاع شده بودند.
ب: در مقایسه س گروه کنترل، اکثر این کودکان از خانواده های فقیر، یا از هم پاشیده در اثر جدائی و طلاق بودند. پدران آنها نیز اغلب، رفتار ضد اجتماعی داشته و الگوهائی برای فرزندان خویش به حساب می آمدند (باندورا و والترز، ۱۹۶۳).
سایر مطالعات دراز مدت، رابطه ی فضای خانوادگی نابهنجار و جنایتکاری بعدی را در پسران بزهکار، نشان داده اند. لازم به یادآوری است که حضور یا عدم حضور پدر به خودی خود یک تعیین کننده ی کلیدی برای جنایتکاری بعدی فرزندان نبود، بلکه عواملی از قبیل محبت مادری، عزت نفس، نظارت والدین، تفاهم زناشویی، و انحرافات پدر در ظهور یا عدم ظهور بزهکاری و جرم، عامل مؤثری محسوب می شدند. در واقع اگر: مادر مهربان و دارای اعتماد به نفس بود، کودک تحت نظارت و سرپرستی دقیق قرار داشت، اختلال بین والدین کم بود، و پدر رفتار منحرف نداشت، جدائی و طلاق فی نفسه نمی توانست موجب رفتار ضد اجتماعی باشد.
۲- نارسائیهای یادگیری
بسیاری از متخصصان بالینی ناتوانی احتمالی افراد ضد اجتماعی در عبرت آموزی از تجربه را مورد تاکید قرار داده اند. پریچارد در ۱۹۳۷ این گونه افراد را “کودنهای اخلاقی” نامیده است. کلک لی (۱۹۶۴) در بررسیهای خود، در می یابد که افراد ضد اجتماعی به ویژه در پند آموختن از تجارب تنبیهی دچار نارسایی بوده، در قضاوت و داوری ضعیف هستند؛ با این وجود، افرادی “فهمیده” و هشیارند. بدین ترتیب اگر آنان از یک ضعف و نارسایی در آموختن رنج می برند، ممکن است مربوط به کمی دقت آنان باشد. یکی از مواردی که در زمینه ی ضعف یادگیری در افراد ضد اجتماعی مورد مطالعه واقع شده نارسائیهای مربوط به یادگیری اجتنابی است.

مشاهدات کلک لی به ویژه حاکی از آن است که افراد ضد اجتماعی در یادگیری اجتنابی دچار نارسایی هستند. افراد عادی به سرعت می آموزند که اوضاع و احوال را پیش بینی کنند و از موقعیتهای تنبیه کننده بپرهیزند. اما افراد ضد اجتماعی، شاید به دلیل کم انگیختگی و دلواپسی پایین، در چنین مواردی قصور می ورزند.
موضوع دیگری که در زمینه ی نارسائیهای یادگیری در افراد ضد اجتماعی بررسی شده، فوریت نتایج است. بدین معنی که هر قدر فاصله ی زمانی بین یک رفتار و نتیج حاصل از آن بیشتر باشد، ادراک ارتباط بین آن رفتار و نتایج آن مشکلتر است. بعضی از افراد در مقایسه با افراد دیگر در ادراک و حفظ ارتباط بین دو حادثه پس از یک فاصله ی زمانی معین، با مشکلات بیشتری مواجه اند. ممکن است افراد اجتماعی جزء این گروه افراد باشند. زیرا تنبیه معمولا مدتی پس از وقوع جرم به مرحله ی اجرا در می آید. افراد ضد اجتماعی معمولا از تنبیه ها هراسی ندارند.
۳- رابطه ی وراثت و شخصیت ضد اجتماعی
احتمال این که اختلال ضد اجتماعی ریشه ی ژنتیک داشته باشد از قدیمی ترین باورهاست که مورد مورد توجه قرار گرفته است. اطلاعات مربوط به عامل زیست شناختی در رفتار ضد اجتماعی جالب ولی پیچیده است. در اینجا نخست بررسیهای مربوط به دوقلوها ارائه می شود، آن گاه مطالعات مربوط به مردانی که یک کروموزوم y اضافی دارند، مورد بحث قرار می گیرد. اما قبل از آن، این نکته باید گفته شود که اغلب این مطالعات مربوط به رابطه ی بین عوامل زیست شناختی و جنایت است. همان گونه که قبلا ذکر شد، جنایت لزوما همراه و مترادف با ضد اجتماعی نیست. در سطور بعد تا آنجا که یافته ها و مطالعات اجازه دهند، فرق این دو را مشخص خواهیم کرد.
بررسی دو قلوها
بر اساس مجموعه ای از بررسیها و مطالعات مربوط به میزان جرم و خلافکاری در میان دوقلوهای یک تخمکی آشکار شده است که یک رابطه ی قوی بین مجرمیت و عوامل ژنتیک وجود دارد. در یکی از این بررسیها معلوم شده است که ۶۹ درصد از ۲۱۶ دوقلوی یک تخمکی مرتکب جرم و جنایت شده اند؛ در حالی که فقط ۳۳ درصد از دوقلوهای دو تخمکی همجنس، جرم و جنایت های مشابهی را انجام داده بودند. این مطالعات تاثیرات ژنتیک را بر جنایتکاری این افراد مورد تاکید قرار می دهند. بدیهی است که عامل محیط را نباید نادیده گرفت، زیرا میزان جنایتکاری در بین دوقلوهای متضاد ۱۶ درصد یعنی کمتر از نصف میزانی است که در دوقلوهای همجنس ملاحظه گردیده است. این تفاوت در میزان تطابق، تاثیرات محیطی را بر جنایتکاری نشان می دهد (کلانینگر و دیگران، ۱۹۷۸؛ سیگواردسون، ۱۹۸۲).
بررسیهای فرزند خواندگی
وقتی که کودکان توسط والدین واقعی خود پرورش می بابند تأثیرات ژنتیک را از تأثیرات محیط رشد آنان، نمی توان تفکیک کرد؛ ام در مطالعات کودکان فرزند خوانده این تاثیرات قابل تکنیک است. در یک بررسی که از سوابق جنائی افراد فرزند خوانده در دانمارک به عمل آمد، بدین ترتیب بود که اسامی آنان و اسامی والدین واقعی و غیر واقعی آنان از اداره ی ثبت احوال گرفته شد. آن گاه سوابق جنائی این کودکان فرزند خوانده با والدین واقعی و غیر واقعی مورد مقایسه قرار گرفت. جنایتی نشده بودند. در حالی که وقوع جرم در کودکانی که پدران واقعی آنان سابقه ی جنائی داشتند، ولی پدران غیر واقعی آنها چنین سابقه ای نداشتند، نسبت به گروه قبلی به طور قابل ملاحظه ای افزایش نشان می داد. بر عکس هنگامی که پدران غیر واقعی کودکان دارای سابقه ی جنایتکاری بودند ولی پدران واقعی مرتکب هیچ جرمی نشده بودند، درصد جنایتکاری کودکان پایین بود. این موضوع نشانگر آن است که تمایل به ارتکاب اعمال جنائی ارثی است. جالب است که بالاترین درصد وقوع جنایت مربوط به کودکانی بود که هم پدران واقعی و هم پدران غیر واقعی آنان سوابق جنایتکاری داشتند. توجیه این موضوع چنین می تواند باشد که این کودکان تمایل به جنایتکاری را از پدران واقعی خود به ارث برده و رفتارهای جنایی را از پدر خواندگان خود آموخته

اند(کلانینگر، ۱۹۸۷).(میلانی فر – ۱۳۸۰)
اضافه بودن کروموزوم y
این اعتقاد وجود دارد، مردی که دارای کروموزوم اضافی y است تمایل به رفتارهای جنایی و تجاوزگرانه دارد. در واقع ۵/۱ درصد از جنایتکاران و متخلفان که مورد بررسی واقع شده اند، دارای کروموزوم اضافی y بوده اند. شواهد دیگر نشانگر آن است که مردان دارای y اضافی، بیش از محکومان عادی مرتکب جنایت شده اند. علت این امر چنین بیان شده است: افرادی که دارای کروموزوم y اضافی هستند، نسبت به مردان عادی از هوش کمتری برخوردارند و شاید این افراد به دلیل هوش کمتر به سختی بتوانند در برابر وسوسه های خود مقاومت کنند. احتمال دیگر این است که مردان دارای کروموزوم y اضافی و هوش کمتر، نه تنها جرم بیشتری مرتکب شده محکومیت بیشتری دارند، بلکه از مواردی هستند که بیشتر از افراد عادی مورد بررسی واقع می شوند.
بدعملکردهای فیزیولوژیائی
هر قدر هم که ژنتیک با جنایتکاری و رفتار ضد اجتماعی ارتباط داشته باشد، نمی توان این ارتباط را مستقیم دانست. گروهی از محققان در پی یافتن تفاوتهای فیزیولوژیایی در افراد ضد اجتماعی و افراد عادی برآمده، به بسیاری از تفاوتها دست یافته اند. مثلا معلوم شده است که عده ی زیادی از افراد ضد اجتماعی دارای امواج مغزی غیر عادی هستند. یکی از این نابهنجاریها، کندی امواج است، چنان که می توان گفت: امواج مغزی آنان شبیه به کودکان است که خود نشانه ای است از نارسایی در رشد مغز آنان. دومین اختلال، دندانه های مثبتی است که در امواج مغزی افراد ضد اجتماعی ملاحظه می شود. این دندانه ها ناگهانی بوده و مربوط به انفجارهای کوچکی است که از فعالیت مغز ناشی می شود. در امواج مغزی ۴۰ تا ۴۵ درصد از افراد ضد اجتماعی چنین دندانه هائی دیده شده است. در حالی که در جمعیت عادی این دندانه ها در حدود ۱ تا ۲ درصد است. دندهنه های مثبت با رفتارهای تکانه ای و خشونت بار همراه است؛ به نحوی که در اکثر افرادی که مرتکب اعمال خشونت آمیز می شوند دندانه های مثبت وجود دارند، و این افراد اظهار گناه یا اضطراب درباره ی عمل خود نمی کنند.
این یافته ها به چند دلیل جالب و قابل تامل هستند. نخست اینکه اگر این احتمال وجود دارد که افراد ضد اجتماعی از رشد نایافتگی کرتکس رنج می برند (هیر، ۱۹۷۸) ، بنابراین، باید با رشد بیشتر کرتکس، رفتار ضد اجتماعی آنان کاهش یابد. بررسیهای انجام شده این موضوع را تایید می کنند. به ویژه بین سی الی چهل سالگی، بهبودهای مشخص و معنی داری در رفتار افراد سیکوپات ملاحظه شده است (رابینز، ۱۹۶۶).

 

دوم اینکه وجود دندانه های مثبت از یک سو نشان دهنده ی یک اختلال ناگهانی و موقتی در فعالیت امواج مغز و از سوی دیگر غیر عادی بودن کنش دستگاه لیمبیک است، دستگاهی که دقیقا مسؤول کنترل هیجان و انگیزه است. ناتوانی افراد ضد اجتماعی در اجتناب از بعضی رفتارها و صرف نظر کردن از لذاّت، به نظر می رسد که شبیه به ناتوانی حیواناتی است که از ناحیه ی سپتال مغز آسیب دیده اند (نیومن و دیگران، ۱۹۸۰). بنابراین، قصور افراد سیکوپات در یادگیری از تجارب تنبیه آمیز ممکن است ناشی از اختلالات فیزیولوژیائی آنان باشد.
بدین ترتیب، ممکن است عوامل زیستی در افراد ضد اجتماعی بیش از سوء نیت آنان موجب اختلال شخصیت و رفتار ضد اجتماعی گردد.(گنجی – ۱۳۸۲)
۵ – ۲ مثالی وحشتناک از اختلال شخصیت ضد اجتماعی
مورد گری گیلمور بسیاری از ویژگیهای اختلال شخصیت ضد اجتماعی را آشکار می سازد. او دو قتل مرتکب شده و محکوم به مرگ گردیده بود. او در ۱۷ ژانویه ی ۱۹۷۷ اعدام شد، و اولین کسی بود که در طی مدت ۱۱ سال، محکومیت مرگ درباره اش اعمال می شد. گرچه گیلمور از تقاضای فرجام امتناع نمود، ولی به نیابت از وی چندین در خواست به عمل آمد و اجرای اعدامش سه بار به تعویق افتاد. در اختلال این مدت که روزنامه ها داستانهائی درباره ی وی عنوان “جنگ درباره ی استحقاق اعدام” مطرح می ساختند، او دو بار دست به خود کشی زد.
گیلمور الگوی اختلال شخصیت ضد اجتماعی را خیلی زود آشکار ساخت. به رغم بهره ی هوشی بالا، نمرات آموزشگاهی وی ضعیف بود. اغلب از مدرسه فرار می کرد و همواره متهم به دزدی از همکلاسیهای خود بود. در ۱۴ سالگی به دلیل دزدیدن یک ماشین به دارالتٲدیب فرستاده شد؛ پس از رهایی چندین بار به علت دزدیدی به زندان افتاد؛ و در ۲۰ سالگی به دلیل سرقت و دزدی به زندان ایالتی برده شد. پس از آزادی از زندان به جرم بی پروائی و رانندگی در حال مستی، دو سال در زندان بود. سپس ۱۱ سال هم به جرم دزدیهای مسلحانه ی مکرر به زندان ایالتی افتاد.
گلیمور،بر اساس گزارش های خودش، از ۱۰ سالگی میگساری را شروع کرده و به دنبال آن انواع داروهای غیر مجاز از قبیل آمفتامین، کوکائین و LSD را مصرف کرده بود. در دوره ی زندانی، هر گاه می توانست مشروب می نوشید، و ماری جوانا می کشید. او هنرمند ماهر خالکوبی بود. به کرات کلمات و تصاویر وقیحانه را روی بدن هم سلولهایی که آن ها را دوست نداشت، خالکوبی کرده بود.” فکر می کردم که این راه خوبی برای تلافی چیزهای بی اهمیتی است که از من دزدیده اند. من جاهایی از بدن آن ها را که نمی توانستند ببینند چه کاری انجام می دهم، خالکوبی می کردم. آن ها زمانی که به آینه نگاه می کردند و خالکوبی ها را می دیدند متوجه می شدند که چه بر سر آن ها آورده ام”. وقتی که در آوریل ۱۹۷۶ از زندان آزاد شد، به یوتا رفت تا در مغازه ی عمویش به کار مشغول شود. وقتی که در آن کار پیشرفت خوبی نداشت، به مشاغل متعدد دیگری پرداخت. یک روز با زنی ملاقات کرد و فردای آن روز به خانه ی آن زن نقل مکان کرد. او اظهار می داشت که اولین باری است که با کسی رابطه ی نزدیک داشته است. این رابطه خوب پیش نرفت. دو فرزند زن او را خشمگین می ساختند، و او اغلب آن ها را مورد ضرب و شتم قرار می داد. میگساری و تمایل وی برای مرافعه و دعوا در میهمانی ها نیز موجب مشکلاتی گردید.(منصور ۱۳۸۱)
مدت ها قبل از آن گلیمور به طور فزاینده ای احساس ناکامی می کرد. به نظر می رسید او نمی تواند خارج از زندان به سر برد. او تعهد خود مبنی بر اجتناب از میگساری رازیر پا می نهاد، ولی مأمورش آن را گزارش نمی کرد. پس از دعوا با زنی که با او زندگی می کرد، به فروشگاهی رفت و ضبط استریویی را به زور ربود، اما وقتی که دو نگهبان امنیتی برای دستگیری وی اقدام نمودند، آن ها را به زمین انداخت و فرار کرد. او توانست از چنگ پلیس که در تعقیب وی بود، فرار کند. این بار نیز با ملاحظه ی مأمور ویژه اش، از مجازات قانونی رهایی یافت. وقتی به خانه نزد دوست زنش برگشت، زن با تهدید اسلحه به او دستور داد که از خانه بیرون برود.
در ماه ژوئیه به یک جایگاه بنزین وارد شد، و به مأمور جایگاه دستور داد تا همه ی پول ها را به او بدهد. پس از آن مأمور را به توالت برد و در حالی که آن مرد به پای او افتاده بود، دو گلوله به سرش شلیک کرد. صبح روز بعد به هتلی رفت. او جریان قتل و غارت خود را چنین تعریف می کند :
“من به داخل رفتم و به جوانک گفتم که پول ها را به من بدهد. از او خواستم که روی زمین دراز بکشد و پس از آن به او شلیک کردم. بعد از آن در حالی که کشوی پول را برداشته بودم از آن جا خارج شدم. آن گاه پول ها را برداشتم و کشو را در بوته ها انداختم و سعی کردم که اسلحه را نیز در بوته ها پنهان سازم. ولی در حالی که مشغول فشار دادن اسلحه درون بوته ها بودم،ناگ

هان در رفت و به همین دلیل گلوله ای به بازوی من خورد. چنین به نظر می رسد که من همیشه بد می آورم، یا کارهای احمقانه ای که مایه ی دردسرم میشود، انجام میدهم. به یاد می آورم که وقتی بچه بودم احساس می کردم که مجبورم کارهایی انجام بدهم. مثلأ نشستن روی ریل راه آهن و ماندن در آن جا تا زمانی که قطار برسد و من از آن جا با عجله فرار کنم. یا انگشتم را جلو لوله ی اسلحه بگیرم و ماشه ی آن را فشار دهم تا ببینم آیا واقعأ گلوله ای در آن است. گاهی اوقات انگشتم را داخل آب گذاشته درون سرپیچ لامپ برق می کردم تا ببینم آیا واقعأ به من

ضربه ی الکتریکی وارد می شود یا نه ( اسپیتزر و همکاران،۱۹۸۳،ص،۶۸).
گلیمور برای تعیین اینکه آیا در زمره ی کسانی است که باید محاکمه شود مورد ارزیابی قرار گرفت. بهره ی هوشی وی ۱۲۹ و در ردیف سرآمدها بود. اطلاعات کلی وی، با توجه به تحصیلات بسیار اندکش، به صورت حیرت آوری خوب بود. او به زبان بازی خود می بالید و افسانه ها و اخبار روزنامه ها را حریصانه می خواند و هیچ نشانه ای از مشکلات عضوی در وی وجود نداشت. آزمون های شخصیت، وجود آشفتگی های فکری و خلقی عجیب یا نابهنجار را، در وی، به جز هنگام مصرف مواد، نشان ندادند. او به راحتی می خوابید،اشتهای خوبی داشت، وافسرده یا نگران نبود. “من تقریبأ هیچ گاه غمزده نبوده ام. گر چه وضع آشفته ای برای زندگیم به وجود آورده ام. ولی هرگز درباره ی کارهایی که انجام داده ام مضطرب و عصبانی نبوده ام …
گلیمور رفتارهای ویژه ی یک شخصیت ضد اجتماعی را نشان می داد. از مقررات خانه و مدرسه سرپیچی می کرد،میگسار بود،و از سنین پایین از مواد مخدر و داروهای غیرمجاز استفتده می نمود.