ملی شدن صنعت نفت ايران

امام خمينى كه طى ۶۰ سال در محيط جامعه و حوزه علميه مشغول نشو و نما بود و در هر دو صحنه نظر و عمل به درجات عالى رسيده بود، در سال ۴۱ طى برخورد با لايحه انجمنهاى ايالتى و ولايتى،در كنار مرجعيت‏بعنوان رهبر سياسى جامعه در بين اقشار وسيع مردم و روحانيون متجلى شد.از اين به بعد تا زمان رحلتش بطور موازى در هر دو وادى نظر و عمل، انقلاب اسلامى را سكان دارى كرد.

نفت
صنايع نفت در كشورهاي عضو اوپك ازجمله ايران بدين سبب ملي شدند كه قراردادهاي نفتي معمول درآن زمان كه همه ازنوع انحصاريبودند و اختيار كل و مطلق اداره عمليات و نحوه و ميزان توليد وصادرات و قيمت گذاري در اختيار شركت هاي نفتي خارجي قرار داشت ، ازهر لحاظ مغايرحق حاكميت ملي و مانع استقلال سياسي واقتصادي كشورهاي صاحب نفت بود .

تمدن امروز جهان پيوستگي غيرقابل ترديدي با نفت دارد چه مهمترين ماده اي است که تا به حال شناخته شده و صنايع دنيا را از ابتداي قرن بيستم به طور عمده به گردش در مي آورد . نفت يعني قوه محرکه صنايع ، و ماده اوليه هزاران کالاي مورد استفاده بشر چون مصالح ساختماني ، دارو ، رنگ ، الياف ، کود شيميايي ، وسايل آرايش و از همه مهمتر صنعت پتروشيمي ، سوخت ناوگان هاي عظيم دريايي ، هواپيماهاي غول آساي امروزي ، جت هاي جنگنده و غيره و غيره . قطع توليد

يک روز نفت در دنيا دگرگوني بسيار را به دنبال دارد چنانچه تحريم نفتي اعراب در سال ۱۹۷۳ م ( ۱۳۵۲ ه.ش ) ، مصيبتي فراموش نا شدني براي دنياي صنعت بود تا آنجا که اروپا را به جيره بندي وادار ساخت ، استفاده از اتومبيل سواري در بعضي کشورها متوقف گرديد و چرخ بسياري از صنايع از حرکت ايستاد .

در ايران مسئله نفت از آغازكشف آن توسط دارسي درسال ۱۹۰۸ تا كنون مهمترين عامل اساسي در تعيين خط مشي سياسي و اقتصادي كشور بوده است . امتياز نفت در دوران استبداد قاجار به دارسي انگليسي داده شد . ملت ايران به اهميت مساله نفت واقف نبود تا همچون امتياز تنباکو در همان تاريخ قيام کند . نفت ايران در جريان جنگ جهاني اول قدرت جنگي بسيار به ابر قدرت استعمارگر انگليس داد و اين کشور را بر آن داشت تا هر چه بيشتر صنايع نفت را در اختيار داشته باشد ، و بنابراين به سال ۱۳۱۲ ه.ش در زمان ديکتاتوري رضاخان با قرارداد ديگري نفت ايران براس مدت طولاني در اختيار انگليس قرار گرفت .
در بررسي تاريخ نود وپنج ساله صنعت نفت ايران بحث انگيزترين موضوع اصل ملي شدن صنعت نفت در سال۱۹۵۱ و وقايع و حوادث متعاقب آنمي باشد .
اما تأكيد بر اين نكته واجب است كه در تحت شرايط و نحوه اي كه شركت سابق نفت انگليس و ايران با حمايت دولت انگليس بر صنعت نفت ايران حكومت مي نموده اصل ملي كردن نفت ، يك امر ضروري و غيرقابل اجتناب بود.
مشروطيت
معناي مشروطيت ، در فرهنگ عميد به دو صورت آمده است:
۱- مشروطه(به فتح ميم و ضم را) شرط کرده شده،آنچه که مقيد به شرط است.
۲- حکومت ملي ، حکومتي که مقيد به قانون باشد ، مملکتي که داراي پارلمان باشد و نمايندگان ملت در کارهاي دولت نظارت داشته باشند .
مشروطه در نيمه دوم سده نوزدهم از رها عثماني به واژگان فارسي راه يافت و ترکها آن را از روي واژه ” شارتر” فرانسه يا ” کارتا ” و کارتولاي لاتين ساختند که در آغاز به معني لوحي بود که فرمانها را روي آن مي نوشتند و بعد به قانون اطلاق گرديد .
ادوار مجلس

آغاز مبارزات مشروطيت
و اما در رابطه با چگونگي آغاز مشروطيت مطالب بسيار است و هر چند مشخص نيست چه روزي انقلاب شروع شد و چه شخصي و يا اشخاصي آغازگر آن بودند ولي مي توان حوادثي را ديد که مجموعا دليل پيدايش مشروطيت است از جمله شکست ايران در دو جنگ با روسيه و انعقاد قراردادهاي گلستان و ترکمن چاي ، برقراري کاپيتولاسيون به ضرر ملت ايران که عملا مشکلاتي را ايجاد کرده بود ، بي اعتباري دولت مردان در خارج از کشور به علت بي لياقتي ، توسعه ارتباط بين ايران و بعضي ممالک اروپايي و آگاهي جمعي از ايرانيان از وضع ممالک اروپا امتيازاتي که دولتهاي

روس و انگليس با رقابت در ايران به دست مي آوردند و قرضه هايي که به دلايل خاص و شرايط اسارت بار اخذ مي شد، عدم توجه زمامداران ايران به حقوق واقعي مردم و به سرنوشت مملکت و از دست رفتن قسمتي از خاک ايران در شمال و شرق ، آمادگي گروه هاي زيادي از مردم براي تحول که آزمايش آن را در واقعه تنباکو نشان داده بودند؛ ظلم و جور و تعدي عمال حکومت مثل عين الدوله و شاهزادگان قاجار و مسافرت هاي زائد و پر خرج سلاطين و صدر اعظم به اروپا و نفرت کلي مردم از ترتيب اداره مملکت . در اين زمان خزانه دولت از خزانه شخص شاه جدا نبود و عوايد دولتي را شاه به مانند ثروت شخصي خود در هر جايي که دلش مي خواست خرج مي کرد ، فشار مالياتي مردم را خرد کرده بود ، مثلا از دهقانان که هشتاد درصد جمعيت را تشکيل مي دادند در سال ، چهل نوع ماليات اخذ مي شد تحريک مراجع مذهبي و آگاه ساختن مردم به آنچه در کشور مي گذشت قسمتي از عواملي است که در انقلاب تاثير داشت و مبارزه غير فعال مردم ايران را به تدريج به مبارزه فعال تبديل کرد . فرياد اعتراض نيرومند تر شد و کم کم شکل عصيان گرفت و در سراسر ايران انجمنهايي تشکيل شد .
چگونگي مهاجرت کبير
در ادامه مبارزات مردمي به رهبري روحانيت از جمله ايت الله طباطبايي و شيخ فضل الله نوري ، عين الدوله در صدد تبعيد سران نهضت برآمد و روحانيون نيز تندروي را توسعه دادند. عين الدوله وعاظي را که افشاگري مي کردند دستگير نمود . به دنبال يکي از راه پيمائيها طلاب و مردم راه را بر

سربازان بستند و دستگير شدگان را نجات دادند و در برخورد يک طلبه هدف تير قرار گرفت . مردم جسد او را روي دست بلند کردند و سينه زني راه انداختند و روحانيون همه به مسجد آمدند . فرمانده قواي تهران مسجد را محاصره کرد و مردم مقاومت کردند حدود يکصد نفر کشته شدند و دکانها تعطيل گرديد تهديد عين الدوله موثر نشد و علما تصميم گرفتند مهاجرت نمايند . عين الدوله موافقت کرد که هر کجا مي خواهند بروند . در ۲۵ جمادي الاول ۱۳۲۴ در حدود ۱۰۰۰ نفر در راس آنها سيدين به سوي قم حرکت کردند و مهاجرت کبير را شروع نمودند .

احزاب دوران مشروطيت
در سال اول فتح تهران ( رجب ۱۳۲۷ قمري – ۱۹۰۸ ميلادي – ۱۲۸۸ شمسي) در ايران دو حزب پيدا شد يکي انقلابي و ديگري اعتدالي و بعد از افتتاح مجلس دوم دو حزب فوق به نام دمکرات عاميون و اجتماعيون اعتداليون به مجلس معرفي شدند احزاب سياسي ديگري هم مثل حزب اتفاق و حزب ترقي پيدا شدند که نماينده اي در مجلس نداشتند برنامه حزبي دمکرات جدائي روحانيت از سياست بود ، نظام اجباري را خواستار بودند همچنين از قانون منع احتکار ، تعليم اجباري ، ترجيح ماليات غير مستقيم بر مستقيم ، تقسيم املاک بين رعايا حمايت داشتند دمکرات ها حزب مقابل يعني اعتداليون را ارتجاعي مي ناميدند از جمله اعضا دمکرات سيد حسن تقي زاده ، سليمان ميرزا ، سيد رضا مساوات و حسينقلي خان نواب بودند ، روزنامه هاي مشهوري مثل ايران نو در تهران – شفق در تبريز – نوبهار در خراسان را دمکرات ها منتشر مي ساختند ، تمايل دمکرات ها به غرب بود . اعتداليون جمعيت بيشتري داشتند هم در مجلس و هم در خارج از مجلس ، اينان دمکرات ها را تندرو مي خواندند و اتهام بي دين و کفر به آنها مي زدند. وقتي آيت الله سيد عبد الله بهبهاني به قتل رسيد دمکرات ها در معرض اتهام قرار گرفتند تقي زاده با اينکه نماينده مجلس بود در مقابل سيل حملات نتوانست دوام بياورد وبه خارج از ايران رفت مسئله اولتيماتوم روس در مورد حضور

مستر شوستر آمريکايي و اجبار او به خروج از ايران دمکرات ها را به شکست رساند ، ناصرالملک در اين کار موثر بود زيرا بعد از مجلس دوم سه سال و چند ماهبه طور مطلق فرماندار بود و اعمال خشونت مي کرد و انتخابات مجلس را هم انجام نداد و براي درهم کوبيدن دمکرات ها به روسيه نزديک شد .

دمکرات ها در مجلس سوم زيادتر نبودند ، اعتداليون به دو دسته تقسيم گرديدند : دسته اي رهبري روحانيت را پذيرفتند و دسته ديگر عنوان آزاديخواه پيدا کردند در حاليکه در موقع انتخاب انتظار اين بود که از دمکرات ها کسي انتخاب نشود اکثريت را بدست آوردند و دسته آزاديخواه حزب اعتدال هم به دمکرات ها نزديک گرديد .
ادوار مجلس
و اما سه دوره اول مجلس از آغاز تا کودتا به شرح ذيل مي باشد :
۱-دوره اول با وجود مقاومت مستبدين توانست متمم قانون اساسي را تدوين کند و اصول مهم مربوط به حقوق و آزادي هاي ملت و تفکيک قوا و مسئوليتهاي دولت را مشخص نمايد نمايندگان اين مجلس برگزيده اصناف بودند و همين مجلس بودجه مملکت را تعديل نمود قرضه اي را که دولت ايران مي خواست از دولتين روس و انگليس بگيرد رد کرد به قرارداد ۱۹۰۷ آنها که در ذيل اعتراض نمود و در همين دوره به توپ بسته شد
۲-مجلس دوم در ۱۲۸۹ شمسي ذيقعده ۱۳۲۷ ( نوامبر ۱۹۲۰ م ) با سقوط استبداد صغير و انجام انتخابات تشکيل شد ولي با اشکالات سياست خارجي مواجه بود ، اين مجلس با استخدام شوستر آمريکايي براي اصلاح امور مالي و يالمارسن سوئدي براي اصلاح ژاندارمري و مسيو پرني فرانسوي براي اصلاح دادگستري موافقت کرد و قوانين بسياري از تصويب نمود . مجلس دوم در ۱۳۳۰ قمري ( ۱۹۲۲ م ۱۲۹۱ ش ) نيز با اولتيماتوم روسيه تزاري راجع به اخراج شوستر مواجه شد ، اما اولتيماتوم را رد نمود ولي تحت فشار خارجي منحل گرديد .
۳- مجلس سوم با جنگ بين الملل اول مواجه بود هنوز يکسال از عمر آن نگذشته بود که به علت فشار انگليس و روسيه و تنفر ملت از آنان گرايشي به آلمان و متحدين آن پيدا کرد ، مدرس که به عنوان روحاني مبارزي در مجلس دوم فعاليت داشت به دوره سوم هم راه يافت . مجلس سوم قبل از اتمام مدت متوقف شد و جمعي از اعضاي آن به ترکيه مهاجرت کردند و پس از آن چندين سال مشروطيت تعطيل بود و در همين زمان قرارداد معروف ۱۹۱۹ امضا شد .

کودتا ۱۲۹۹ شمسي
در پايان تابستان ۱۹۲۰ ( ۱۲۹۹ ) کابينه وثوق الدوله بالاخره مجبور به استعفا شد و جاي او را مشيرالدوله گرفت . ولي بحران همچنان وجود داشت تا بالاخره پاييز همان سال کابينه سپهدار ماموريت يافت تا با فکر اين که گيلاني است بتواند جنبش گيلان را مهار نمايد اما از او هم مايوس گرديدند .
در آغاز سال ۱۹۲۰ انگليسي ها تدارک کودتا را مي ديدند تا حکومت نيرومندي نظم را برقرار کند .
بنابر پيشنهاد آيرون سايد رضاخان فرمانده لشکر قزاق گرديد و درآستانه تصرف تهران سفارت انگليس با ژاندرمري و گروههاي مسلح تماس گرفت که در مقابل تصرف تهران مقاومت نکنند .
سوم اسفند سپاهيان رضاخان به مهرآباد تهران رسيدند و بامداد روز ۴ اسفند همه شهر دست قزاق ها بود ، و بعد از آن سيد ضياء الدين فعاليت خود را آغاز کرد و رضاخان از شاه فرمان سردار سپه را گرفت و بعد از سه روز ضياءالدين فرمان نخست وزيري خود را دريافت نمود .
ما حصل مشروطيت
بي گمان حق مطلب درباره مشروطيت ايران ، علل و جهات پيدايش آن ، منشا و سيري که در تحولات سياسي و اقتصادي و فرهنگي ايران داشت ، نياز به تجزيه و تحليل در حدي دارد که در اين مقدار نقد و بررسي ادا نمي شود . منتهي شواهد تاريخي در همين بررسي از حوادث سلطنت مستبد ترين سلطان سلسله قاجاريه ( ناصر الدين شاه ) و جنبش هايي که در اين دوران پديد آمد نشان مي دهد که عقيده آن گروه از تحليل گران که مدعي پايه گذاري مشروطيت در اين زمان هستند ، با واقعيت سازگار نيست . زيرا اگر چنين پنداري از ديدگاه تاريخ صحيح باشد لاجرم بايد مرگ ناصرالدين شاه دامنه اين حرکتهاي آزادي طلبي را گسترش دهد و هيجان مردمي به صورت گسترده تري تجلي داشته باشد ، در حاليکه چنين واقعه اي روي نداد .
اگر چه چند حادثه در زمان ناصرالدين شاه موجي از مخالفت مردم را سبب شد، که سرآمد آن غوغاي قرارداد فروش تنباکو معروف به « رژي » است ، ولي مشاهده شد که آن اعتراضات مقطعي و به خاطر مسائل شرعي و مالي بود و به محض رفع غائله تمامي نگراني ها از ميان رفت و همچنين است موارد ديگري از عدم رضايت ها که همگي الهام گرفته از مواردي خاص بوده و سردمداران به محض رسيدن به مقصود ، آن را فراموش کرده اند . از اين گذشته شعارها و خواسته هاي مطروحه در هر مورد نيز کاملا مشخص است و در هيچ يک شعاري به عنوان مبارزه ملت براي دست يابي به آزادي و دموکراسي عنوان نشده است .

بنابراين کوشش در اين زمينه که حوادث دوره ناصري ريشه آزادي ملت ايران را از بند استبداد و استعمار آبياري کرده تا در عهد سلطنت مظفرالدين شاه به ثمر بنشيند با مستندات تاريخ و واقعيت هاي عيني انطباق ندارد و آثاري از چنين امري دست کم در نامه هاي مبادله شده بين سران اين حوادث با شخص ناصرالدين شاه و يا صدر اعظم هاي وي و ديگر مسئولان مملکتي ديدهنمي شود . مروري به مکاتبات تمامي سرشناسان اين زمان و در راس آنانسيد جمال الدين اسد آبادي و ميرزا ملکم خان با سران رژيم گواه صادق بر اين مدعاست.
تنها در دو سال آخر سلطنت مظفرالدين شاه است که حرکتها آغاز مي شود منتهي در اين زمان نيز به همان ترتيب که مشروح آن گذشت اهداف به گونه اي عنوان نشد که « مشروطيت » سرلوحه باشد و تا زمان « بست نشيني » در سفارت انگليس و طرح مطلب به صورتي که در تاريخ ثبت است ، هدف ها مسائل ديگري بود .
نفت و قرارداد ۱۹۳۳
از آنجا که هميشه بر سر نفت ايران بحث و جدل بوده و تمام دول اروپايي و همچنين آمريکا به دنبال کسب امتياز آن بوده اند ابتدا به بررسي قراردادهاي منعقد شده توسط استعمارگران غربي و دولتوابسته ايران مي پردازيم :
قرارداد ۱۹۳۳ ميلادي :
دولت انگليس از نفت ايران سود بسيار مي برد . از سال ۱۹۲۰ م که خود تصفيه حسابي را انجام دادند تا ۱۹۳۰ م به مدت يازده سال ، نه ميليون ليره به ايران پرداخت کردند که به هيچ وجه با حق واقعي ايران تناسب نداشت . تلاش انگليس اين بود که به نحوي مدت قرارداد را طولاني گرداند و به غارتگري خود با خيال راحت ادامه دهد . در پي سياست انگليس سرانجام ايرانبه امضاي قرارداد ۱۹۳۳ ميلادي تن در داد و براي ۳۲ سال ديگر قرارداد نفت تمديد شد .
مذاکرات در تهران بين دولت و رئيس کمپاني نفت شروع و در خرداد ۱۳۱۲ ه.ش ( ۱۹۳۳ م ) ،

امتياز نامه جديد امضا شد که بر طبق آن انگليسيها تا ۱۹۹۳ م حق بهره برداري از منابع نفتي ايران را پيدا کرده و در واقع دولتي در داخل دولت ايران تشکيل دادند.
در مقدمه قرارداد ۱۹۳۳ م ، تحت عنوان تعريفات قيد شده است :
– كمپاني يعني شركت نفت انگليس وايران محدود وتمام شركت هاي تابعه آن .
– شركت تابعه يعني هر شركتي كه در آن كمپاني حق تعيين بيش از نصف مديران را مستقيماً و يا غيرمستقيم داشته باشد و يا آن که در آن شرکت بطور مستقيم و يا غير مستقيم مالك يك مقداري سهام باشد كه بيش از پنجاه درصدحق رأي درمجمع عمومي شركت مزبور را براي كمپاني تضمين نمايد. علاوه براين درماده قرارداد مربوط به امورمالي قيد شدهاست . مبالغي كه كمپاني بايد طبق اين قرارداد به دولت بپردازد عبارتند از :
الف ـبهره مالكانه ساليانه از آغاز ژانويه سال ۱۹۳۳ به ميزان چهار شيلينگ برتن نفت كه براي مصارف داخله ايران فروخته شود و يا از ايران صادر گردد .
ب ـ پرداخت مبلغي معادل بيست درصد كه بعنوان سود سالانه عايد صاحبان سهام عادي شركت نفت انگليس و ايران مي گردد.
نفت شمال :
امريکا قبل از اين که در زمان ملي شدن نفت وارد معرکه گردد و با کودتاي ۲۸ مرداد و تشکيل کنسرسيوم نفت ، عامل مسلطي در منطقه بشود و جاي انگليس را بگيرد در سال ۱۳۰۰ ه.ش ، به نفت ايران چشم دوخت و در همين سال سفير ايران در امريکا با شرکت « استاندارد نيوجرسي » مذاکره مي کرد تا امتياز نفت شمال ايران را به آ«ها بدهد و بالاخره در سال ۱۳۰۳ ه.ش ، مجلس ايران امتياز نفت چهار ايالت از پنج ايالت شمالي استثنا شده از قرارداد دارسي را به شرکت « سينکلر » داد .
دولت ساعد در سال ۱۳۲۳ ه.ش کارشناساني از امريکا دعوت کرد تا به پيشنهادات واصله براي گرفتن امتياز نفت رسيدگي نمايند . اين پيشنهادات از جانب شرکت « رويال داچ شل » و دو کمپاني ديگر امريکايي بود که نمايندگاني به ايران براي مذاکره فرستاده بودند اين موضوع را دو

لت مدتها پنهان داشته بود تا اين که در مجلس از دولت سوال شد و دکتر رادمنش سخنگوي فراکسيون حزب توده اعلام نمود که با دادن امتياز به دولتهاي خارجي به طور کلي مخالفيم . چون هيچ گونه پيشنهادي از روسيه بابت نفت شمال نشده بود حذب توده مخالف بود ولي در شهريور ۱۳۲۳ ه.ش هيات اقتصادي شوروي به رياست « کافتارادزه » معاون وزارت خارجه شوروي به تهران آمد و درخواست امتياز نفت شمال را کرد . دولت ساعد شانزدهم مهر ۱۳۲۳ ه.ش در مجلس اعلام کرد تا خاتمه جنگ و معلوم شدن وضع اقتصادي جهان موضوع امتياز مسکوت مي ماند .
دکتر مصدق در مجلس تاکيد داشت که امتياز جديدي در مورد نفت داده نشود و از « سياست موازنه منفي » پيروي گردد . چون دولت انگليس نفت جنوب را در اختيار داشت از اين نظريه استقبال مي کرد و امريکا هم به لحاظ اين که شوروي به نفت ايران نرسد پذيرفته بود که فعلا از گرفتن امتياز انصراف حاصل نمايد .
دکتر مصدق در آذر ۱۳۲۳ ه.ش ، ضمن نطق مفصلي نتيجه مي گيرد که به هيچ يک از خواستاران امتياز نه همسايه شمالي نه همسايه جنوبي و نه دولت امريکا امتياز جديدي داده نشود و با فوريت طرحي که وي به مجلس داد تصويب شد که به موجب آن دولت حق مذاکره براي دادن امتياز را بعد از اين ندارد و براي متخلفين مجازات حبس در نظر گرفته شده است .
به هر حال مجلس که اکثريت آن را حزب دمکرات قوام تشکيل مي داد ماده واحده اي به شرح ذيل تصويب کرد :
– بايد دولت ايران در ظرف پنج سال در نواحي شمالي کشور تفحص کامل کند و مناطق نفت خيز را معلوم نمايد تا مجلس طريقه استفاده از اين ثروت ملي را به وسيله قانون معين کند .

– امتياز نفت به بيگانگان و ايجاد هر شرکتي که خارجيها در ان سهيم باشند ممنوع است .
– در صورتي که وجود نفت به مقدار قابل استفاده مسلم گردد دولت مي تواند در باب فروش محصول آن با اتحاد جماهير شوروي وارد مذاکره شود و مجلس را از نتيجه مذاکرات مطلع کند .
قرارداد الحاقي گس – گلشائيان
هيات نمايندگي شرکت نفت انگليس و ايران به رياست گس وارد تهران شد و قرارداد الحاقي گس – گلشائيان با مذاکراتي تنظيم گرديد که با پرداخت چند هزار ليره اضافي در سال ، قرارداد ۱۹۳۳ م را تنفيذ مي کرد .
براي انگليس تصويب اين قرارداد حياتي بود ، چرا که قرارداد ۱۹۳۳ م با اعترافاتي که تقي زاده ( امضا کننده آن ) کرده بود و با قانون ۲۹ مهر ماه۱۳۲۶ ه.ش که ضمن کان لم يکن ساختن موافقت نامه ايران و شوروي احقاق حق ايران درباره امتيازهاي موجود به خصوص شرکت نفت جنوب قيد گرديده بود احتمال داشت به زودي دچار خطري بزرگ گردد بنابراين بايد کوشش مي کرد که در همين مجلس پانزدهم به نتيجه برسد .
لايحه گس – گلشائيان با شتابزدگي تمام در حالي که بيش از چند روز از عمر مجلس پانزدهم باقي نمانده بود به اميد اينکه هيچ نيروي مخالفي وجود نخواهد داشت با قيد دو فوريت تقديم مجلس گرديد. که با نطق هاي طولاني مخالفان مانع از تصويب آن شدند، دولت تقاضا کرد شبها هم مجلس تشکيل شود اما اقليت مجلس مقاومت شجاعانه اي در برابر اکثريت نمايندگان و دولت ابراز داشت تا اين که عمر مجلس پانزدهم در نيمه شب ۶ مرداد ۱۳۲۷ ه.ش بدون اخذ نتيجه پايان يافت و رسيدگي آن به عهده مجلس شانزدهم گذاشته شد .
اما سرانجام براي تصميم گيري در مورد اين قرارداد از هر يک از کميسيونهاي مجلس سه نفر برگزيده شدند . در نتيجه کميسيون مخصوص نفت در چهارم آذر به اتفاق آرا قرارداد الحاقي را براي استيفاي حقوق ايران کافي ندانست .
رياست اين کميسيون به عهده دکتر مصدق بود . با اين که بعضي اعضا کميسيون ملي کردن نفت را پيشنهاد کردند نظر کميسيون فقط به رد لايحه گس – گلشائيان انجاميد . در جريان کار کميسيون در بيستم مهر دولت رزم آرا استيضاح گرديد و دولت در پاسخ اعلام داشت با قرار داد الحاقي موافق است و روز بيست و هفتم مهر اکثريت مجلس شورا به استيضاح اقليت راي سکوت داد، اما گزارشي در ۱۹ آذر ۱۳۲۹ ه.ش دائر بر رد لايحه الحاقي تقديم مجلس نمود ، آيت الله کاشاني طي بيانه اي با تاکيد بر ملي شدن صنعت نفت در سراسر کشور از مردم خواست آنقدر درباره ملي کردن صنعت نفت پافشاري کنند که طرفداران شرکت نفت ناچار به اطاعت از افکار عمومي گردن

د
ملي شدن صنعت نفت
اصول و شرايط ملي شدن صنعت نفت ايران آن گونه كه به موجب قانون مقرر گرديد بشرح زير بود :
۱ ـ تصديق و قبول اصل ملي شدن نفت و حاكم بودن آن بر كليه شئون صنعت نفت ايران .
۲ ـ قرار گرفتن همه عمليات صنعت نفت در دست دولت ايران با پيش بيني تشكيل شركت ملي نفت ايران و با اين تفاهم كه هيچ قسمت از عمليات مزبور به سازماني واگذار نشود كه به تمام معني مجري تصميمات دولت ايران نباشد .
۳ ـ مجاز بودن استفاده از كارشناسان خارجي به شرط اجراي ترتيباتي براي گماشتن تدريجي ايرانيان بجاي آنها .
۴ ـ فروش نفت به مشتريان شركت سابق به مقاديري كه قبلاً مورد معامله بوده با اين شرط كه مشتريان نسبت به مقادير زايد بر آن با تساوي شرايط حق تقدم خواهند داشت .
۵ ـ تعلق كليه درآمد نفت و فرآورده هاي نفتي به دولت ايران با اين تفاهم كه تحويل گيرنده نفت ايران هيچگونه انتفاعي جز تحت عنوان معامله خريد نخواهد داشت .
۶ ـ رسيدگي به دعاوي و مطالبات حقه شركت سابق و دعاوي و مطالبات متقابل دولت ايران با پيش بيني توديع ۲۵درصد از عايدات خالص نفت به منظور پرداخت غرامت به شركت سابق .
دپس از تصويب طرح ملي شدن نفت در مجلس ايران و قانوني شدن آن در تاريخ ۲۹ اسفند ماه ۱۳۲۹ و خلع يد از شرکت نفت انگليس و ايران ، دولت انگليس نخست اصل ملي شدن صنعت نفت را بر طبق قرار داد ۱۹۳۳ باطل دانسته و به شوراي امنيت سازمان ملل متحد شکايت مي برد . کتر مصدق با حضور خود در نشست سازمان امنيت در تاريخ ۲۴ مهر ماه ۱۳۳۰ و دفاع از حق ملي کردن صنعت نفت، که يک امر داخلي است توانست نظر اکثر نمايندگان شوراي امنيت را به نفع ايران جلب کرده و اين ادعاي دولت انگليس را ، که ايران با ملي کردن صنعت نفت ، صلح جهاني را تهديد کرده ، به مسخره گرفته و مي گويد ، که اين پادشاهي بريتانيا است که کشتيهاي جنگي اش را به آبادان فرستاده است . « ايران ناوچه توپدار در تايمز مستقر نکرده است » . ملي کردن يک امر داخلي است و با ملي کردن هاي مکرر صنايع انگليس از طرف دولت آن کشور هيچ فرقي ندارد .
اگر لندن اصل ملي کردن را پذيرفته است ، که نماينده آن در شوراي امنيت مدعي آن است ، پس ديگر موضوعي براي مباحثه باقي نمي ماند ، تنها مسئله مهمي که مي ماند نحوه اجراي آن است ، به ويژه ترتيب صحيح غرامت . دولت انگليس از شکايت خود به شوراي امنيت ناکام مانده و دکتر مصدق با يک پيروزي بي نظير به سوي ايران بازگشته و از سوي مردم سپاسگزار و بردبار ايران ، مورد پيشواز قرار مي گيرد .

کودتا ۲۸ مرداد :
بعد از ملي شدن نفت انگليس و آمريکا پيشنهاداتي به دولت ايران دادند که هيچ کدام مورد توجه قرار نگرفت با رد پيشنهاد آمريکا و عدم ارائه پيشنهادي صريح و روشن از طرف ايران ، براي آمريکا روشن شد که ايران خواستار هيچ گونه مصالحه اي نيست و بدين ترتيب حمايت آمريکا از دسترفت ولي قدرت جبهه انگلستان افزايش بسيار يافت .
از آنجا که اقدامات ايران از ديد امريکا برهم زدن توازن در سطح جهاني بود که اين امر براي امريکا قابل درک نبود لذا ساده ترين و کم هزينه ترين ( نظامي ، مالي و سياسي ) راه براي آمريکا در مقابله با امکان چنين تحولاتي ، برکناري دولت دکتر مصدق بود . با اين نگاه مي توان گفت که هدف اصلي آمريکا در وقايع ۲۸ مرداد نه براي بازگشت سلسله پهلوي به سلطنت و نه دستيابي به منابع طبيعي ايران بود . آمريکا در يک حرکت پدافندي پيش گيرانه ، از موقعيت استراتژيک خود در مقابل گسترش کمونيسم ، دفاع کرده و در درازاي پنجاه سال پس از آن ، با از دست دادن اعتماد عمومي ملت ايران ، بهاي آن را پرداخت کرد .
آمريکا بر آن باور بود که فرمان برکناري مصدق توسط شاه ، در نبود مجلس عملي بود قانوني .
برکناري دولت دکتر مصدق به سادگي و با هزينه اندک مالي انجام شد . زيرا ملت:
۱ ـ براثر آشوب و نبود امنيت خسته و توان مبارزه را از دست داده بود و
۲ ـ همزمان بخاطر هراسي که از همسايه شمالي خود داشت ، دست به مقاومت نزد .

چه کسي کودتا کرد؟
شاه يا مصدق؟
۲۸ مرداد روز جدل است. روز سخنان تکراري و نکته هاي نو است. پنجاه و يک سال است که چنين است و تا سالهاي سال چنين خواهد بود. ولي واقعا چه کسي کودتا کرد؟ شاه يا مصدق؟!
محمد رضا شاه جان دو نفر را از زندان و مرگ نجات داد: مصدق و خميني. از بازي روزگار هر دو نفر دو گرهگاه تاريخي در زندگي و دوران سلطنت شاه به وجود آوردند: ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷٫ با اين تفاوت که مصدق همواره براي نجات خود از زندان رضا شاه سپاسگزار شاه جوان بود و خميني با کينه اي قبيله اي بازگشت تا انتقام بگيرد.

از آنجا که بنا بر فرهنگ بت پرستي و قهرمان پروري به ساحت «قهرمانان ملي» جز براي هورا کشيدن و تأييد نمي توان نزديک شد، بهتر اين ديدم براي طرح پرسش «چه کسي کودتا کرد؟» به خاطرات خود دکتر مصدق استناد کنم که توسط يارانش به چاپ رسيده است. مقاله بسيار طولاني شد و من مجبور شدم آن را حتا پس از خلاصه کردن براي دو شماره تنظيم کنم. از آنجا که درباره شاه و آمريکا به عنوان «کودتاچي» بسيار سخن رفته و همچنان خواهد رفت، سخن اين دو مقاله بيشتر بر سر نقش مصدق به مثابه رييس دولت است که به گفته خودش از پشتيباني شاه برخوردار بود.

بوي خوش نفت
امروز جامعه شناسي و علم سياست در بررسي شخصيتها به زير و بم زندگي آنان مي پردازد. روانشناسي در اين ميان نقشي برجسته بازي مي کند. اين شيوه در ايران نه تنها معمول نيست، بلکه نوعي تجاوز به حريم مقدسات به شمار مي رود. مصدق را حتا «پيشوا» و «کبير» ناميده اند. برخي از ايرانيان وقتي کسي را به عنوان قهرمان ملي و پيشوا و رهبر پذيرفتند ديگر از هر اشتباهي بري مي شود و به تعبير مذهبي «معصوم» به شمار مي رود. ولي واقعيت اين است که مصدق هم انساني بوده مانند من و شما با همه ويژگي هاي بد و نيک انساني. در شرايطي که جهان بر ضعف پيامبران انگشت مي نهد، بس جاي تأمل است که ما سياستمداران و دولتمردان خود را به سطح پيامبران خطا ناپذير بر کشانيم.

مصدق عاشق مادر خود بود و در خاطراتش زياد از او حرف مي زند. دوازده ساله بود که پدرش درگذشت و مادرش همسر مرد ديگري شد. زني که نماز و روزه اش قطع نمي گشت و در سوييس هم حجاب بر نگرفت و به نماز و دعا مشغول بود. مصدق صاحب تنها دو پسر و يک دختر شد که براي آن دوران بس نامعمول بود. در دوران زندگي در ايران و در مسافرت هايش به اروپا و تحصيلاتش سخن از مادر و فرزندانش هست، ولي نشاني از همسرش نيست. مادر مصدق سه بار شوهر کرد و محمد مصدق از همسر دوم او بود. مصدق از بيماري عصبي رنج مي برد. در ژانويه ۱۹۰۹ برابر با ۱۲۸۸ خورشيدي در پاريس به پزشک و پروفسور اعصاب مراجعه کرد و تا سال ۱۹۱۰ در بيمارستان و استراحتگاه بسر برد.
تاريخچه شکل گيري جنبش ملي شدن صنعت نفت به پيش از دوران نخست وزيري مصدق و به سالهاي آغازين دهه بيست و دولت قوام و ماجراي دادن امتياز نفت شمال به شوروي بر مي گردد. محدود کردن اين دوران به چند سال نخستين دهه سي تحريف واقعيات تاريخي است و اين تحريف عمدتا توسط ملي گرايان و چپ صورت مي گيرد. چپي که به دليل منافع «برادر بزرگ» اتفاقا مخالف ملي شدن صنعت نفت بود. گفتگوهاي حقوقي بر سر محدوديت اختيارات شرکت نفت ايران و انگليس از نيمه دوم سالهاي بيست آغاز شده بود و اعلاميه دولت در زمان نخست وزيري هژير درباره «استيفاي حقوق ملت ايران از شرکت نفت ايران و انگليس» در ۲۵ مهر ۱۳۲۷ منتشر گشت. متعاقب آن در ۱۷ شهريور ۱۳۲۸ اساسنامه شرکت نفت ايران به تصويب شوراي عالي سازمان برنامه رسيد.
در ۳ ديماه ۱۳۲۹ پيشنهاد ملي کردن صنعت نفت به امضاي يازده تن از نمايندگان تقديم مجلس پانزدهم شد. نه ماه پيش از آن شاه در مصاحبه اي با نيويورک تايمز گفته بود: «ايران ديگر به کشورهاي خارجي امتياز استخراج نفت نخواهد داد». در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ طرح ملي شدن صنعت نفت به اتفاق آرا به تصويب مجلس پانزدهم رسيد. در آن زمان حسين علا نخست وزير بود و اين طرح در ۲۹ اسفند به تصويب مجلس سنا نيز رسيد.
شاه در اوايل ارديبهشت ۱۳۳۰ مصدق را مأمور تشکيل کابينه کرد. قانون اجراي ملي شدن صنعت نفت پس از تصويب در مجلس شوراي ملي و سنا به امضاي شاه رسيد. در واقع دولت ايران قرارداد نفت را از نظر حقوقي يکجانبه لغو کرد. از اين پس شکايت انگليسي ها شروع شد.
مصدق در طول نخست وزيري خود دو بار از مجلس تقاضاي اعطاي اختيارات تام کرد. خودش مي نويسد لايحه اختيارات خلاف قانون اساسي بود: «موقع درخواست تذکر دادم با اينکه اختيارات مخالف قانون اساسي است اين درخواست را مي کنم، اگر در مجلسين به تصويب رسيد به کار

ادامه مي دهم والا از کار کنار مي روم». مصدق به دليل تجربه سياسي و نيز محبوبيتي که بين مردم يافته بود همواره شاه و حتا مجلسي را که اکثريت آن ياران خودش بودند به استعفا تهديد مي کرد. وي که نخست وزيري اش از طرف مجلس پيشنهاد و از سوي شاه تأييد شده بود، خود را تنها نماينده و مجري «اراده ملت» مي دانست و وقتي همان مجلس که هشتاد درصد آن از جبهه ملي بودند به وي پشت کرد، آن را «ضد مردمي» ناميد و براي حفظ چهره عامه پسند خود بر قانون و مجلس پاي نهاد.
مصدق که در نامه اي به تاريخ ۱۶ دي ۱۳۳۱ به مجلس شوراي ملي نوشت: «دولت هرگز در صدد تعطيل مجلس شوراي ملي نيست»، شش ماه بعد اعلام کرد ناچار است تکليف خود را با اين مجلس يکسره سازد. در ۵ مرداد ۳۲ مصدق در يک نطق راديويي گفت براي انحلال يا ابقا مجلس به رفراندوم و نظر مردم متوسل خواهد شد. با وجود اعتراض اقليت مجلس، دولت مصدق در روز ۱۲ مرداد در تهران به آراي عمومي مراجعه کرد. رأي گيري از شهرستانها به پنج روز بعد موکول شد زيرا گمان مي رفت که انحلاا مجلس در شهرستانها رأي نياورد.

کودتا با نامه!
در روز ۲۲ مرداد شاه فرمان عزل مصدق و نصب سرلشکر زاهدي را امضا کرد و توسط سرهنگ نصيري رييس گارد شاهنشاهي براي هر دو فرستاد. روز بعد مصدق از راديو اعلام کرد مجلس هفدهم با توجه به نتيجه رفراندوم بايد منحل شود. کاخ سعدآباد و محل اقامت مصدق به دستور دولت وي تحت حفاظت تانکها قرار گرفت. روز ۲۴ مرداد مصدق در نامه اي از شاه تقاضاي صدور فرمان انحلال مجلس را کرد. در همين روز نصيري فرمان زاهدي را در مخفيگاهش به او داد و شب فرمان مصدق را به وي ابلاغ نمود که همانجا دستگير شد. توجه داشته باشيم که نصيري فرمان «شاه» را براي نخست وزير برده بود و مصدق با سوگندي که بر پشت قرآن براي حفظ سلطنت نوشته و به شاه تقديم کرده بود: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم بر خلاف قانون اساسي عملي

کنم و همچنين اگر قانون اساسي را نقض کنند و رژيم مملکت را تغيير دهند من رياست جمهور را قبول نمايم» و به عنوان رييس دولت که به قانون اساسي مشروطه قسم خورده بود، قاعدتا نمي بايست فرستاده «شاه» را دستگير مي کرد. مصدق در اين باره مي گويد که مطمئن نبوده نامه دست خط شاه بوده باشد. او که نصيري را متهم به کودتا عليه خود مي کند هرگز توضيح نمي دهد رييس گارد شاهنشاهي چگونه و با کدام تانک و سرباز قصد کودتا عليه او را داشته که به اين سادگي در خانه وي دستگير گشت!
مصدق روز بعد بدون آنکه از فرمان عزل خود توسط شاه حرفي بزند اعلاميه اي صادر کرد مبني بر اينکه مقارن ساعت يازده شب گذشته يک کودتاي نظامي به وسيله افسران گارد شاهنشاهي به اجرا گذاشته شد و در نتيجه سرهنگ نصيري رييس گارد شاهنشاهي که براي تسليم نامه اي به نخست وزير مراجعه کرده بود، توقيف گرديد. از محتواي نامه هيچ سخني نيست و کسي نيز نمي پرسد چگونه مي توان با نامه کودتا کرد! مصدق عده اي از ارتشيان و دولتيان را بازداشت نمود و براي دستگيري سرلشکر زاهدي ده هزار تومان جايزه تعيين کرد.
ساعت ۹ صبح روز بعد شاه در فرودگاه رامسر به هنگام خروج از کشور گفت آن نامه فرمان برکناري مصدق از نخست وزيري به دليل زير پا گذاشتن قانون اساسي و مشروطيت بود و وي براي جلوگيري از برادرکشي و خونريزي و جنگ داخلي براي مدت کوتاهي از کشور خارج مي شود. سپس شاه در پيامي که از راديو لندن پخش شد گفت مصدق را به اين جهت عزل کرده که وي از اختيارات خود سوء استفاده کرده و دست به يک رفراندوم غير قانوني زده است. همان روز مصدق انحلال مجلس را اعلام کرد و دستور داد فرمانداري نظامي کاخهاي سلطنتي را مهر و موم کرده و از اموال و اثاثيه کاخها مواظبت کند. آيا مصدق براي حفظ سلطنت و مشروطه اين تمهيدات را به کار مي برد؟ کسي نمي داند، خودش نيز توضيحي نمي دهد، هيچ کس هم نمي پرسد! روز بعد فرمانداري نظامي تهران که تحت فرمان دولت مصدق بود، بسياري از درباريان را دستگير کرد و همزمان عده اي مجسمه هاي رضا شاه را در ميدان بهارستان و ميدان سپه پايين کشيدند. در ۲۷ مرداد فراکسيون نهضت ملي در خانه مصدق جلسه فوق العاده تشکيل داد تا «اوضاع وخيم کشور» را بررسي کند

. در واقع اوضاع پس از انحلال مجلس و بي اعتنايي مصدق به فرمان شاه که طبق قانون (غلط يا درست) عزل نخست وزير از اختيارات وي بود و خروج شاه از کشور وخيم شد. آيا اگر مصدق فرمان عزل را مي پذيرفت، باز هم اوضاع وخيم مي شد، و آيا قانون ملي شدن صنعت نفت که پيش از مصدق تصويب شده بود، اجرا نمي گشت؟!
از ساعت ۶ صبح ۲۸ مرداد چهره تهران عوض شد. اين همان روزيست که صدها کتاب و مقاله درباره آن نوشته شده است. روز بعد در اعلاميه اي که از سوي سرلشکر زاهدي صادر شد اعلام گشت که به فرمان شاه براي حفظ جان مصدق از هيچگونه اقدامي خودداري نخواهد شد و وي بايد در طول ۲۴ ساعت خود را معرفي کند. شاه باز گشت. وي پيش از ورود به تهران اعلام کرد: «صنعت نفت ايران ملي شده و شرکت نفت ايران و انگليس وجود خارجي ندارد. نفت ايران ملي شده و ملي خواهد ماند». خود مصدق اذعان مي کند که شاه از هيچ دولتي به اندازه دولت وي پشتيباني نکرد.
بيماري و تمارض مصدق و ابياتي که در اين مورد ساخته اند معروف است. خود در خاطراتش به بيماري عصبي و جسمي خود از دوران جواني اشاره مي کند. ليکن او هم به نسبت چهل سال پيش عمري نسبتا طولاني را پشت سر نهاد و دچار ناتواني روحي و افتادگي جسمي نگشت و هم با وجود توطئه هايي که عليه خود تصوير مي کند هرگز نه مورد حمله قرار گرفت و نه به قتل رسيد! ظاهرا او به نوعي پارانوئيد دچار بود و همواره فکر مي کرد همه عليه او توطئه مي کنند و حتا هنگامي که وي را در دوران قوام براي سخنراني در يک مسجد دعوت نمودند، تعجب کرد که چرا

ممانعت نکردند و براي عدم ممانعت نيز به دنبال توطئه مي گشت! جالب اينجاست که اغلب کتابها و مقالات مربوط به ۲۸ مرداد نيز با همين روحيه توطئه جو نوشته شده است. عذرخواهي خانم مادلن آلبرايت وزير امور خارجه دولت دموکرات بيل کلينتون که به طمع اصلاح طلبي در سال ۱۳۷۸ صورت گرفت، پيش از آنکه بيان يک واقعيت تاريخي و اعتراف به دخالت آمريکا در کودتاي ۲۸ مرداد باشد، يک عمل سياسي سخيف در جهت منافع آمريکا بود که نه پرده از رازي برداشت و نه گوشه اي تاريک از تاريخ کشورمان را روشن ساخت!

اقتصاد ايران ، اقتصاد نفتي
در تقسيم کار بين المللي که شرکتهاي بزرگ جهاني و دولتهاي بزرگ ، به سر کردگي امريکا ، در جهان برقرار کرده و از آن سود ميبرند، ايران چه وظيفه اي دارد و چه نقشي بازي مي کند؟