درمیان بزرگان شعر عرفانی فارسی ، زندگی هیچ شاعری به اندازۀ زندگی عطار دراَبر

ابهام نهفته نمانده است. اطلاعات ما در باب مولانا صد برابر چیزی است که در باب عطار

می دانیم . حتی آگاهی ما دربارۀ سنایی ،که یک قرن قبل از عطار می زیسته ، بسی بیشتراز

آن چیزی است که در باب عطار می دانیم . نه سال تولد ونه سال وفات او را به درستی

نمی دانیم .این قدر می دانیم که او در نیمه دوم قرن ششم وربع قرن هفتم می زیسته ،اهل

نیشابور بوده است وچندین کتاب منظوم و یک کتاب به نثر از او باقی مانده است .

همچنین

هیچ گونه اطلاعاتی قطعی از فرزند ، همسر ، پدر و مادر و خویشاوندان او در دست نیست
در این باب هر چه گفته شده است غالبا ً احتمالات و افسانه بوده است و شاید همین پوشیده

ماندن در ابر ابهام ، خود یکی از دلایل تبلور شخصیت او باشد که مثل دیگر قدیسان عالم

در فاصلۀ حقیقت و رویا و افسانه و واقعیت در نوسان باشد . اگر این ((افسانه گون ))

بودن ، در ((قدیس وارگی ))عطار تأثیری داشته ، در متهم کردن او و آلودن نامش به شعرهایی

بسیار سست و ناتندرست و ذهنیتی بیمارگونه و مالیخولیایی نیز بی تأثیر نبوده است .زیرا در

این هفت قرنی که از روزگار حیات او می گذرد ، مجموعۀ گوناگونی از شعرهای سست و

بیمارگونه به نام او بر ساخته شده است که جدا کردن حقیقت وجودی عطار از آن یاوه ها کار

آسانی نیست .

بنابراین ، جویندگان زندگی نامه عطار همیشه نسبت به این مشکل اساسی باید

آگاهی داشته باشند و در داوری های خود جانب احتیاط را همواره رعایت کنند .

ما در این یادداشت مختصر مروری خواهیم داشت بر بخش هایی از زندگی نامه عطار که

دارای اسناد قابل اعتماد تر است و قراین تاریخی تا حدودی آنها را تأیید می کنند .

صفحه سوم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

در آثار مسلم او تصریح به نام او که ((محمد )) است شده وخود در مواردی از همنامی

خویش با رسول (ص ) یاد کرده است¹ و در شعرهای خود تخلص «عطار» و « فرید » را

آورده است و معاصر او محمد عوفی نیز در لباب الالباب به عنوان «الأ جل فرید الدین افتخار

الأفضل ابو حامد ابوبکر² العطار النیشابوری… سالک جادۀ حقیقت و ساکن سجادۀ طریقت…»

ازاو یاد کرده است.³ پس تقریبا ًبا اطمینان می توان گفت که شاعر مورد بحث ما « فرید الدین

محمد عطار» است و در نیشابور بودن او تردیدی نیست .

مقدمه :

شیوا ترین و شورانگیزین منظومه عرفانی شیخ عطار مثنوی منطق الطیر یا مقامات

طیور است .

عطار و منظومه فرهنگی پیرامون او ، از زندگی تاریخی تا افسانه ها و از آثار مسلم

او تا مجموعه وسیعی از مجهولات و منجولات دوره های بعد که منسوب به اوست ، بی

شباهت به یک آیین و مذهب نیست . در کنار هر مذهبی مشتی افسانه و اساطیر و مجموعه

متناقضی از آرا می توان دید که با همه تضادی که در اصل ، با مبادی مرکزی آن آ یین دارند

 

از جهاتی سبب حفظ و حراست از آن مذهب اند و در لحظه هایی همان حواشی و افزوده ها ،

از نابودی آن اصول و مبادی مرکزی جلوگیری می کنند یا بهتر بگوییم : بقای هر مذهبی را

تناقض های درونی آن تضمین می کند . همان گونه که یک نظام ((علمی )) را تنا قض های

درونی آن نابود می کند . چرا که مذهب مرتبط با عالم غیب است و در غیب اجتماع نقیضین

محال نیست . این در عالم حس شهادت است که عقل می گوید : اجتماع نقیضین محال است .

۱٫ در مواردی عطار به همنامی خویش تصریح دارد از جمله منطق الطیر ، چاپ دکتر گوهرین ، ۲۶ . و نیز اسرار نامه ، ۱۹۳ و مصیبت نامه ، ۳۶۷
از گنه رویم نگردانی سیاه حق هم نامی من داری نگاه
۲٫ به صورت اضافه باید خواند و کسرۀ میان دو کنیه ، کسرۀ بنوت است یعنی ابو حامد فرزند ابوبکر .
۳٫ لباب الالباب ، محمد عوفی ، به تصحیح استاد سعید نفیسی ، تهران ، ۱۳۳۵ ،۸۱- ۴۸۰ .

صفحه چهارم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

عطار منطق الطیر را اینگونه آغاز می کند :

آفرین جان آفرین پاک را آن که جان بخشید و ایمان خاک را

منطق الطیر با توحید باری تعالی نعمت رسول خدا (ص) وبیان فضیلت خلفای چهار گانه

ودر تعصب دینی آغاز می شود .

محتوای منطق الطیر

در منطق الطیر نام هجده پرنده بعلاوه سیمرغ ذکر شده است که عطار با خصوصیات

مختلف ، هر کدام از مرغان را که سمبل و نشانه انسانهای جامعه اند معرفی می کند و در

آخر صد هزار مرغ در آرزوی داشتن رهبر و امام جمع می شوند و …

و حال می پردازیم به اینکه هر کدام از پرندگان از نظر عطار سمبل ونماد چه کسانی

هستند :

۱٫ هدهد : همان پوپک یا مرغ شانه به سر است که در روایت قرآن نامه حضرت سلیمان

را به نزد بلقیس برد . انتخاب هدهد به عنوان رهبر و پیشوا جمع مرغان و پرنده ای که هدایت

مرغان با اوست چندین عامل صوتی ومعنوی داشته است : تاجی که بر سر هدهد است یادآور

فره ایزدی است که در پادشاهان باستان جزء لوازم شهریاری تلقی می شده است و این فره

ایزدی با آنچه در دوره اسلامی در حق اولیا خوانده شده است بی ارتباط نیست . شباهت صوتی

کلمه هدهد بامادهء ((هدایت)) و ((هادی )) شدن در داستان مرغان جنبه محوری دارد- امری

است کاملا ً محسوس و نوعی جادوی مجاورت در آن نهفته است :(( هدهد هادی شده )) و

گذشته از اینها نقش هدهد در داستان سلیمان و بلقیس که در قرآن و کتب قصص انبیا دارد از

عواملی است که گزینش او را ، از میان دیگر مرغان موجه می سازد .

صفحه پنجم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

۲٫ موسیجه : پرنده ای است کوچکتر از کبوتر که در منازل آشیانه می سازد و به رنگ

قهوه ای و خاکستری و صدایی دارد شبیه عبارت (( موسی کو تقی ؟ )) جادوی مجاورت در

موسی و موسیجه تداعی های بسیاری را به وجود می آورد که در صدر آنها رفتن موسی

است به کوه نور و خواستار دیدار حق شدن . این آرزوی دیدار حق در موسی ( وموسیجه )

با آنچه در ضمیر پرندگان عطار نهفته است و شوق دیدار سیمرغ ، شباهت های بسیاری

دارند .

۳ . طوطی :طوق آتشین طوطی ناظر است به رنگ سرخی که در گردن طوطی دیده

می شود . انتخاب طوطی- که در پس آینه او را الهام میدهند- به آنچه بر ضمیر سالک از

واردات غیبی نازل می شود بسیار مرتبط است و زندگی نامه هر سالکی مجموعه ای از

خواطر و الهامات اوست . سبزی پرهای طوطی او را با خضر- که نقش بسیار مهمی در

میان صوفیه وسلسله های مشایخ تصوف دارد – مرتبط می کند و جست وجوی جاودانگی

را که صوفی از طریق فنا فی الله¹ خواستار آن است به یاد می آورد .

 

۴٫کبک : پرنده ای است با منقار سرخ ، آنچه از قهقۀ کبک بدان اشاره شده است ،

ناظر به صدای این پرنده است و دلبستگی این پرنده به خوردن سنگ ریزه و اینکه می تواند

سنگ ریزه را در چینه دان خود آب کند در نظر عطار به گونه دلبستگی او به احجاز کریمه

(گوهرها) دیده می شود . اما همین دلبستگی به گوهر یادآور نگین سلیمان است و آنچه در

افسانه ها پیرامون این نگین گفته شده است . بی گمان پیوندی وجود دارد میان این ویژگی

کبک و مقام سلیمان در میان انبیاء که مقام پادشاهی و نبوت است .

۱٫ یعنی محو شدن روح و وجود در خداوند .

صفحه ششم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

۵٫تنگ باز یا تند باز: این تند باز ربطی به باز ندارد . آنچه عطار از خصایص او نقل

می کند این است که به عنوان پیک نامه بر از او استفاده می شد . جنبۀ رمزی این پرنده از

دیدگاه عطار ناظر به کسانی است که می خواهند از راه اندیشه منطقی و تأملات خرد ورزانه

به عمق تجربه دینی و عرفانی برسند .

 

۶٫دراج:در صحنۀ حضور پرندگان در منطق الطیر دراج وارد گفت وگو با هدهد نمی شود

تنها در مقدمه داستان یادی از او کرده شده و به عنوان کسی که به معراج الست بر شده و

تاج بلی را بر فرق الست دیده است .

۷٫بلبل : از میان پرندگان بلبل مظهر آن صوفی است که حق تعالی را در مظاهر جمالی او

می بینند و نظر بازند . برای اینان عبور از این مظاهر و رسیدن به ذات حق امری است

ناممکن .

۸٫طاووس: رابطه طاووس با مار و بهشت در افسانه رانده شدن آدم از بهشت شهرت

دارد.طاووس ورابطه او با بهشت یادآور آن دسته از خداپرستان است که بهشت منتهی آرزوی

ایشان است و عملا ً هم بهشت حجاب ایشان از رویت حق تعالی می شود.

 

۹٫تذرو: یا قرقاول ، مرغی است بسیار زیبا ورنگین شبیه به دراج .در هیچ یک از منابع

حیوان شناسی و ادب اشاره ای به جایگاه او در چاه نشده است و ظاهراً اشاره عطار به

رابطه ی تذرو و چاه جنبه مجازی دارد .

 

۱۰٫قمری: نوعی کبوتر وحشی است با صدای خوش که نوعی از آن دارای طوق است

قمری در گفت و گوی مرغان هرگز ظاهر نمی شود ولی در آغاز داستان عطار خطابی با او

دارد که شاد رفته وتنگ دل باز آمده .

صفحه هفتم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

۱۱٫ فاخته : یا مرغ کوکو ،پرنده ای است که به صدای خوش مشهور است و با مردم کمتر

انس میگیرد و به دروغ گویی شهرت دارد فاخته نیز تنها در مقدمه درستان مورد خطاب قرار

میگیرد و در صحنۀ گفت وگوی مرغان حضور ندارد .

۱۲٫ باز : پرنده ای است شکاری که برای تربیت او تدابیری اندیشیدند آنچه در مورد باز

می تواند جنبه رمزی داشته باشد این است که طبیعتی وحشی دارد ( رمزی از انسان قبل از

ورود به عالم سلوک ) و امیال خواسته های خود را دنبال می کند

.

۱۳٫مرغ زرین:سیاق سخن عطار به ظاهر چنین می نماید که مرغ زرین هم پرنده ای است

در شمار دیگر پرندگانی که نام نشان ایشان را عطار آورده است ولی در متون کهن و آثار ادب
فارسی و جانور شناسی پرنده ای به دین نام نشان نمی شناسیم. عده ای مرغ زرین را همان

باز می شناسند مهم ترین دلیل بر این که ابیات ۶۷۷-۶۸۱ در خطاب به مرغ زرین خطاب به

باز است این است که عطار در ارائه پرندگان دوازده پرنده را توصیف کرده است و اگر

مرغ زرین را پرنده ای غیر از باز به شمار آوریم جمع این پرنده گان که در براعت استهلال

داستان دارای خطاب ویژه اند به سیزده خواهند رسید .

 

۱۴٫ بط :مرغابی سفید که نماد زاهدانی است که همواره در پی شست وشوی جامه وپاک

نگه داشتن آنند چندان که به نوعی بیماری روحی وسواس مبتلا می شوند و هر چه بیشتر

می شویند باز وسواس پاکی ، دامن ایشان را رها نمی کند .

۱۵٫همای: مرغی است که در افسانه ها رمز سعادت و دولت و پادشاهی شناخته شده است

و به گفته ی استاد فروزانفر : در منطق الطیر همای نمودار کسانی است که شیفتۀ نفوذ و

اقتدار و تاثیر دراجتماع و امور مملکت می شوند و از راه زهد و گوشه نشینی می خواهند در

ارباب جاه نفوذ داشته باشند .
صفحه هشتم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

۱۶٫بوتیمار: مرغی است با گردن دراز که عقیده داشته اند که تشنه بر لب دریا می نشیند

واز بیم آنکه آب دریا تمام نشود هرگز آب نمی خورد بی گمان بو تیمار نماد آن دسته از زاهدانی

است که به گونه ای افراطی زندگی را بر خود تنگ می گرفته اند .

 

۱۷٫ کوف( بوم یا جغد ) : بوم معمولا ً دور از آبادی ها و در خرابه ها منزل دارد و به شوم

بودن معروف است از آنجا که گنج را در ویرانه ها پنهان می کردند و بوم نیز در ویرانه ها

جای داشته رابطه ای میان بوم و گنج در شعر عطار دیده می شود و رمز عزلت گزینی ارباب

سلوک است .

 

۱۸٫ صعوه : نوعی گنجشک است با سری سرخ در ادب فارسی صعوه از میان پرندگان

رمز ناتوانی و خردی است استاد فروزانفر نوشته است که صعوه نمودار کسانی است که به

دستاویز ضعف بشریت طالب دیدار حق نمی شوند و می گویند ما توانایی این راه را نداریم .

*************************

پیش گفتاری از عطار دربارهء پیامبران قبل از شروع منطق الطیر

عطار در منطق الطیر با ابیتی زیبا ابتدا شکر خدا را به جای ما آورد مانند :

آفرین جان آفرین پاک را آن که جان بخشید وایمان خاک را

و سپس از چگونگی آفرینش جهان هستی صحبت می کند

 

کرد در شش روز هفت انجم پدید وز دو حرف آورد نه طارم پدید

همچنین او بعد از گفتن خصوصیات بعضی مخلوقین به گفتن نام پیامبران و کارهای ایشان

می پردازد. ابتدا آدم و سالها گریه و زاری بر آستان حق¹ و سپس نوح وماجرای طوفان ،

۱٫ ماجرای بیرون راندن حضرت آدم از بهشت .

صفحه نهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

ابراهیم و گلستان شدن آتش بر او وقربانی کردن اسماعیل و به همین شکل پیامبران

بزرگ و کارهای ایشان را نام می برد.و بعد عطار در این قسمت حکایتی نقل می کند که در آن

از با ارزش بودن حرمت نان سخن می گوید و به ذکر می پردازد .

بعد ازتمام شدن ذکر حق تعالی و توصیف صفات او عطار در نعمت رسول خدا ابیاتی می سراید
و بعد از او به نقل فضیلتهای چهار خلیفه بعد از پیامبر می پردازد .

 

عطار پس از اتمام فضیلتهای چهار خلیفه در باب تعصب و مشکلاتی که تعصب به بار

می آورد ابیاتی زیبا و فصیح می سراید که نمونه هایی از آن را ذکر می کنیم :

ای گرفتار تعصب مانده دایما ً در بغض در حب مانده

گرتولاف ازعقل وازلب می زنی پس چرا دم در تعصب می زنی

عطار بعد از گفتن چندین حکایت در باب تعصب و چهار خلیفه ، داستان منطق الطیر را آغاز

می کند .
**************
آغاز داستان منطق الطیر

پس از معرفی پرند گان نام برده شده می پردازیم به حکایتی شیرین از عارف بزرگ معاصر

ایران فرید الدین محمد عطار نیشابوری که داستان خود را کاملا ً با اشعاری زیبا و منظومه ای

تمثیلی ، عرفانی است .

روزی مرغان جهان از آشکار و نهان گرد هم آمدند تا برای خود شهریاری انتخاب کنند که

هدهد که نقش راهنما و پیامبر را ایفا می کند بعد از معرفی خود به مرغان سیمرغ¹ را که در کوه

قاف زندی می کند را به عنوان شهریار تمام مرغان معرفی می کند

۱٫ سیمرغ به نقل از منطق الطیر روزی از فراز چین می گذشته که پر او در قسمتی از چین می افتد و از دیدن آن پر همه در شور وشوق
افتادند و می گویند اگر آن پر پیدا نمی شد این همه غوغا وجود نداشت .

صفحه دهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

و در انتها هدهد به مرغان می گوید

هر که اکنون از شما مرد رهید سر به ره آرید و پا اندر نهید

بعد از سخنان هدهد مرغان سر از پا نمی شناختند و مشتاق دیدار آن پادشاه بودند و هنگا می

که سختی های راه را فهمیدند هر یک بهانه ای آوردند

 

گر چه ره را بود هر یک کارساز هر یکی عذری دگر گفتند باز

ابتدا بلبل که از عشق گل مست بود جلو آمده و می گوید :

گفت برمن ختم شد اسرارعشق جمله یک شب می کنم تکرار عشق

بلبل در ادامه سخنانش می گوید که عشق گل برای من کافی است و من تاب دیدن سیمرغ را

ندارم:

طاقت سیمرغ نادر بلبلی بلبلی را بس بود عشق گلی

واما هدهد در جواب به بلبل می گوید که گل در هفته ای زوال می پذیرد و عاشق شدن برچیزی

که فانی است کاری است بس اشتباه و سپس هدهد حکایتی زیبا را نقل می کند :

پادشاهی دختری زیبا داشت که در عالم رقیب نداشت از قضا روزی درویشی او را می بیند

 

وشاهزاده ازسر تمسخر می خندد اما درویش عاشق شاهزاده و خنده او می شود و هفت سال

با سگهای جلوی قصر آنها می خوابد تا روزی شاهزاده درویش را به صورت پنهانی خبر

می کند و به اومی گوید که خدمت گذاران پدرم عزم کشتن تو را دارند سریع تر از اینجا برو

درویش در پاسخ می گوید که من در راه عشق تو از جان گذشته ام اما یک سوال از تو دارم

که شما آن روز برای چه بر من خندیدید:

صفحه یازدهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

گفت چون می دیدمت ای بی هنر بر تو می خندیدم آن ای بی خبر

بر سر وروی تو خندیدن رواست لیک در روی تو خندیدن خطاست

سپس هدهد با دهان پر شکر جلو آمد و گفت :همه مرا به قفس آهنین می اندازند و من :

من در این زندان آهن مانده باز ز آرزوی آب خضرم در گداز

من نیارم در بر سیمرغ تاب بس بود از چشمۀ خضرم یک آب

هدهد شانه به سر پاسخ می دهد که تو از دولت حقیقی بی نشانی باید در راه معشوق و در

رسیدن به وصال جان فشانی .اما تو خود را دوست داری و می خواهی آب حیوان خوری و

زندگی جاوید یابی ، پس تو پوستی بیش نیستی و هنوز به مغز و حقیقت نرسیده ای .

جان چه خواهی کرد بر جانان فشان در ره جانان چه مردان جان فشان

 

و در ضمن حکایتی کوتاه می گوید که : مردِ عاشق ، بلند مقامی بود وخضر می خواست با او

دوستی برقرار کند. آن مرد به خضر گفت دوستی من وتو ممکن نیست چون تو آب حیات

خوردی بلکه جانت مدتی زنده بماند اما من هر لحظه در پی آنم که بر معشوق جان فدا کنم پس

بهتر است از همدیگر دور باشیم .

 

بعد از آن طاووس آمد زرنگار نقش پرش صد چه ، بل که صد هزار

بعد از طوطی ، طاووس بهشت پرست به پیش هدهد آمد و مثل عروس به ناز کرشمه پرداخت

و گفت :من جبرییل مرغانم اما مار زشت با من یار شد و مرا از بهشت بیرون کردند من به

دنبال رهبری هستم که مرا به بهشت جاودان رهنمود باشد پس :

کی بود سیمرغ را پروای من بس بود فردوس عالی جای من

صفحه دوازدهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

پوپک شانه به سر در پاسخ می گوید که ای مرغ از حق دور مانده! حضرت حق خود فردوس

برین است :

حضرت حق هست دریای عظیم قطرۀ خردست جنات النعیم

گر تو هستی مرد کل ، کل ببین کل طلب،کل باش،کل شو،کل گزین

و بعد حکایتی برای او نقل کرد و او را قانع کرد .

بعد از او بط بهانه آورد که من پاکیزه ترین مرغانم و هر لحظه غسلی می کنم و سجاده بر

آب می افکنم در کرامات من کسی تردید ندارد واز آب نمی توانم کناره کنم .

هدهد شانه به سر جواب داد : آب برای افراد ناشسته روی و آلوده دامن و غیر طاهراست

اگر تو این چنینی باید طالب آب باشی :

چند باشد هم چو آب روشنت روی هر نا شسته رویی دیدنت

آنوقت کبک زرپرست به عذر زرپرستی از هدهد خواست که او را معذور دارد و از رفتن به

سوی سیمرغ باز گذارد :

 

من به سیمرغ قوی دل کی رسم دست بر سر پای در گِل کی رسم

پوپک شانه به سر به مرغ زرپرست گفت : ای مرغ در بند گوهر مانده ، اصل زر و گوهر

سنگی رنگین است و اگر تو سالک اصیل هستی به سنگ رنگ شده دل مبندمردان گوهری به

تعینات علاقه ندارند و سپس حکایتی از حکمرانی سلیمان را برای وی بیان کرد .

بعد از اینکه جواب هدهد به پایان رسید همای سایه بخش به پیش پوپک آمد و در حالی که

تنها مخاطبش پوپک بود چنین بهانه آورد :

صفحه سیزدهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

گفت ای پرندگان بحر و بر من نیم مرغی چو مرغان دگر

پادشاهان سایه پرورد من اند بس گدای طبع نی مرد من اند

نفس را جون استخوان دادم مدام جان من زان یافت این عالی مقام

هدهد گفت : کاشکی به خسروان پادشاهی نمی بخشیدی و خود را از سگ نفس که به آن

استخوان می دهی ،رهایی می بخشیدی . آن وقت حکایتی می آورد که :شخص پاک اندیشی

سلطان محمود را به خواب دید و پرسید احوال تو در بهشت چگونه است ؟

سلطان محمود

پاسخ داد که سلطانی حقیقی شایستۀ حق تعالی است و کاشکی من گدایی بودم و به شاهی

نمی رسیدم چون آن همه مال که اندوخته و بخشیدم اینجا جو به جو حساب می کشند و

عذاب می کنند .

وقتی همای سعادت قانع شده جای نشست و پرنده دیگری بلند وآن باز کله دار و باز مثل

درباریانی است که می کوشند هر چه بیشتر خود رابه شاه نزدیک کنند وهمه مباهات آنها تقرب

به شاه است و باز می گوید که من روی دست پادشاه نشستن را از نزد سیمرغ رفتن بیشتر

دوست دارم.

 

هدهد در جواب او می گوید که بزرگترین و بی همتاترین پادشاه دین سیمرغ است :

شاه دنیا گر وفاداری کند یک زمان دیگر گرفتاری کند

بعد ازآن مرغ غم خورک« بو تیمار» پیش آمد و گفت:ای مرغان من و تیمار خویش همیشه

در ساحل دریا می نشینم و کسی از من آزار نمی بیند . مداوم اندوهگن و دردمند لب دریا جای

من است چون نمی توانم در دریا شنا کنم و از آب آن سیرآب گردم در کنار دریا از تشنگی

می میرم. گر ز دریا کم شود یک قطره آب ز آتش غیرت دلم گردد کباب
من به جز دریا نخواهم این زمان تاب سیمرغم نباشد الامان

صفحه چهاردهم. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

هدهد درجواب او می گوید:ای که از دیا خبری نداری این دریا پر از نهنگ و جانوران دیگر

است و این دریا چشمه ای از اوست و تو چگونه بی دیدن روی او قانع شدی؛وقتی بو تیمار به

حقیقت اسرار پی برد آماده سفر شد.درهمان حال کوف قدم پیش نهاد و گفت:من مرغ ناتوان و

درخرابه زاده ام و مکانی جز خدا ندارم چون گنجینه ا در خرابه هاست:

عشق گنجم در خرابی ره نمود سوی گنجم جز خرابی ره نبود

عشق بر سیمرغ جز افسانه نیست زان که عشقش کار هر مردانه نیست

هدهدش گفت ای ز عشق گنج مست من گرفتم کامدت گنجی به دست

زر پرستیدن بود از کافری نیستی آخر ز قوم سامری

سپس صعوه با دل و تن ضعیف و ناتوان از جای خود بلند شد و قدم جلو نهاد و گفت: ای

مرد راستین من صاحب رز و زور نیستم و از نهایت توانایی حتی تاب مورچه ای را ندارم پس

با این ناتوانی این همه راه را تا درگاه سیمرغ چگونه طی کنم؟ سیمرغ طالبان توانای فراوانی

دارد , وصال او برای من میسر نیست. من مثل یعقوبم و مطلوب خود را از چاه می جویم و با

این نا توانی هرگز نمی توانم به سیمرغ رسم.

پوپک شانه به سر پاسخ داد که ای مرغ نا توان این سالوسی را کنار بگذار.از خود همت

نشان بده اراده خویش را قوی گردان اگر این مرغان در راه بمانند و بسوزند تو نیز بسوز

و اگر تو مانند یعقوب نیز باشی هرگزبه آن یوسفت نخواهی رسید.و بعد حکایت دلکش و

شیرین و عرفانی از یعقوب و یوسف برای او گفت .

و تمام مرغان تصمیم گرفتند که به سوی سیمرغ حرکت کنند وهدهد رهبری آنان را برعهده

داشت .

صفحه پانزدهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

هدهد به رهبری پرداخت و پند واندرز می داد حکایات گوناگون و داستانهای حکمت آمیز و

قصه های نتیجه بخش برای مرغان تعریف می کرد اما آنها باز هم بهانه جویی می کردند تا

اینکه یکی از مرغان از وادی هایی که باید طی کنند سوال می کند هدهد در پاسخ وادی ها را

اینگونه می گوید : ۱٫ طلب ۲٫ عشق ۳٫ معرفت ۴٫ استغنا ۵٫ توحید ۶٫ حیرت

۷٫ فقر و فنا

بیان هفت وادی عشق :
بيان هفت وادی

شيخ عطار در منطق الطير هفت وادی سلوک را چنين نام می برد:طلب ،عشق ، معرفت ،

استغنا ، توحيد ، حيرت و فنا.اما اين منازل را عرفای ديگر به شيوه ديگری تقسيم كرده اند

مثلا ابونصر سراج در كتاب اللمع ده مرتبه برای سلوک قائل شده است.اما از آنجا كه عدد

هفت از قديم الايام در بين ملل مختلف جايگاه خاصی دارد عطار نيز مراحل سلوک را بر عدد

هفت استوار كرده است. او در منطق الطير بعد از گفتن خصوصيات هر يک از مراحل و بيان

مشكلات آن حكاياتی سرشار از معنا تعريف می كند.

۱٫ وادی طلب

نخستين مرحله سلوک عرفا طلب است.عطار اين وادی نخست را در چگونگی احوال عرفا

تشريح می كند و می گويد: وادی طلب وادی مقرون به تعصب و رنج است.وقتها بايد تا با جهد

و كوشش حالها دگرگون شود .صبر و تحمل درد بسيار بايد كرد تا باشد كه راه به جايی ببرد.

اگر سنگ و گوهری را كه از جانب حق به تو ميرسد ، متفاوت پنداری مراد راه نيستی و اگر

خود را به داشتن گوهر عزيز و به داشتن سنگ خوار و حقير پنداری حق را با توكاری نيست.

صفحه شانزدهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

بايد كه ان دودر نظرت يكسان باشند نه گوهررا دوست بداري نه سنگ را دشمن.چنان نظر كنی

اين دو از جانب حق است.خدا آدمی را آفريد برای قرب خويش وجاه ومالش داد.اما با اين همه

آدمی ازياد خداغافل شده وسرمايه ای را كه خدا به او داده است را درراه شيطان صرف ميكند.

هنگامی كه پرده بيافتد رسوايیها آشكارمی شود وآدمی از خجالت و تشوير در آتش مي سوزد.

چو در غيری نديدی هيچ خيری چرا مشغول ميگردی به غيری

همچنين بايد همه جا را برای يافتن معشوق بگردد و هيچ جا را نگشته نگذارد.عطاردر داستان

مجنون اين خصوصيت را با بيانی زيبا مطرح می كند.

حكايت۱:
شخص فرزانه و بلند مرتبه ای مجنون را در خرابه ای ديد كه در حال كندن خاک بود .رو

به او كرد و گفت :ای مجنون در خاک به دنبال چه می گردی؟مجنون دست از كندن خاک بر

داشت و به آن مرد گفت : به دنبال ليلی هستم .آن مرد گفت : ليلی كه گوهر ارزشمندی است

را در خاک نميتوانی پيدا كنی مجنون در پاسخ گفت:همه جا را می گردم اميدوارم پيدايش كنم.

شيخ در حكايتی مردم غافل بی درد را به اشتری كه به آواز عرب سر مست می شود و

می تازد مقايسه ميكند ومی گويد:شتر با شنيدن آهنگ عرب ره چند روزه را به يک ساعت طی

می كند .ولی تو ای انسان با آن كه از حضرت حق ندا ميرسد و پيام غيبی به جانت می فرستد

با اين همه در راه طلب گام بر نمی داری و در منزل اول باز می مانی.

خدا مي خواندت تو خفته آخر چرا می باشی ای آشفته آخر

كم از اشترنه ای ای مرد دركار كه بر بانگ دريی می رود راه

صفحه هفدهم . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . موضوع تحقیق: منطق الطیر عطار
________________________________________

۲٫وادی عشق

وادی عشق دومين وادی از هفت شهر عشق است و به تعبير شيخ عطار كسی كه قدم بدان

وادی نهد تمام وجودش در دريای عشق غرقه گردد .عاشق راستين همچو آتش سوزنده و سر

كش است .عاقبت انديشی كار عاشق نيست وجهان را به وسيله آتش عشق خاكستر می كند.

تمام وجود ذرات جهان از عشق لبريزند اما فهم آن ديده دل می خواهد عاشق بايد مجرب و

آزاده باشد(عشق كار پهلوان است ای پسر) و در هر لحظه صد جان در قدم معشوق اندازد.