چکیده

این پژوهش به منظور بررسی ارتباط شیوه فرزندپروری والدین با کمرویی دختران صورت گرفته است که در این تحقیق فرضیه های مبنی بر شیوه فرزندپروری والدین و کمرویی دختران، ترتیب تولد ، با ميزان كمرويي دختران بررسی شده است.
جهت بررسی فرضیه های مذکور با روش انتخاب تصادفی ۴۲ دانش آموز مشغول به تحصیل در کلاس دوم دبیرستان از شهر تهران مورد آزمون قرار گرفته اند.

ابزارهای مورد استفاده در تحقیق شامل: ۱- آزمون کمرویی است که جهت تشخیص کمرویی توسط راحله سموعی کارشناس ارشد روانشناسی تهیه شده است. اين آزمون داراي ۴۴ سئوال ۵ گزينه اي است که بر اساس اطلاعات بدست آمده از سایتهای اینترنتی تنظیم گردیده است. ۲-

پرسشنامه محیط خانوادگی که روشهای تربیتی والدین را مورد ارزیابی قرار می دهد،‌ توسط نقاشیان (۱۳۵۸) بر مبنای کارهای شیفر (۱۹۶۵) تدوین شده است. این پرسشنامه دارای ۷۷ سئوال است که ابعاد مختلف “کنترل – آزادی” و “گرمی – سردی روابط خانوادگی” را مورد سنجش قرار می دهد.
روش های آماری بکارگرفته شده نیز شامل آمار توصیفی و استنباطی می باشد. نتایج بدست آمده نشان داد که:

 

بین شیوه های فرزندپروری والدين مبتنی بر شيوه كنترل والدين با کمرویی دختران رابطه معناداری مشاهده شد. بین شیوه های فرزندپروری مبتنی بر شيوه ي آزادي با کمرویی دختران رابطه معناداری وجود ندارد . بین شیوه های فرزندپروری مبتنی بر سردي روابط خانواده با کمرویی دختران نیز رابطه معناداری مشاهده شد. بین شيوه هاي فرزند پروري والدين مبتني بر گرمي روابط خانواده با كمرويي دختران رابطه معناداری وجود ندارد و بين شيوه هاي فزند پروري والدين مبتني بر رفتار محبت آميز والدين و ميزان كم رويي آنها رابطه معنادار وجود دارد و نيز بین ترتیب تولد فرزندان و میزان کمرویی آنها رابطه معناداری مشاهده شد.

در اين فصل ابتدا مقدمه، سپس بيان مسئله، اهميت و ضرورت پژوهش، اهداف پژوهش، سئوالها يا فرضيه هاي پژوهش، متغير هاي مورد مطالعه و تعريف عملياتي متغير ارائه شده است.

مقدمه

از روزي که افراد بشر زندگي فردي را رها کرده و گرد هم جمع شدند تا در پرتو زندگي اجتماعي از امنيت و آسايش بيشتري برخوردار شوند همواره در راه ايجاد روابط بين فرد و سازگاري اجتماعي با مشکلاتي مواجه بوده اند. چه بسا کساني که بدليل ناتواني در ايجاد روابط اجتماعي با سرخوردگي و يأس از پيوندهاي عاطفي به انزوا و تنهايي روي مي آورند.
“بدون ترديد، در دنياي پيچيده امروز، فراواني ناراحتيها و رنجشهاي ناشي از مشکلات ارتباطي و سازگاري اجتماعي، به مراتب بيشتر از بيماريهاي قلبي است! در واقع بسياري از موارد ناراحتيهاي قلبي، خود نتيجه فشارهاي رواني- عاطفي و روابط ناسالم و ناموفق بين فرد است.” (افروز، ۱۳۷۶، ص-۱۱۹)

يکي از مسائل و معضلات موجود در ايجاد روابط عاطفي و بين فردي که در سالهاي اخير مورد توجه متخصصان تعليم و تربيت، روانشناسان و مشاوران خانواه قرار گرفته است، پديده کمرويي است. در گذشته پديده کمرويي يک صفت پسنديده مرزي بود که معمولاً آن را با صفت پسنديده اي چون شرم و حيا اشتباه مي گرفتند. اما امروزه کمرويي و داشتن احساس ناخوشايند در موقعيتهاي بين فردي مشکلي است که مي توان از آن به عنوان يک معلوليت اجتماعي نام برد.(افروز،۱۳۷۶، ص-۱۴۳)
“معمولاً در هرجامعه اي درصد قابل توجهي از افراد، با اين اختلال رفتاري و عامل بازدارنده رشد شخصيت اجتماعي مواجه هستند. در بسياري از مواقع، کمرويي اصلي ترين مانع شکوفايي قابليتها و خلاقيتها و ايفاي مسؤليتها است.”(افروز،۱۳۷۶،ص-۱۱)
در جامعه ما نيز کمرويي يکي از مشکلاتي است که بسياري از افراد بويژه نوجوانان دچار آن آسيب هستند. در بررسي هايي که از تنوع مشکلات رفتاري گزارش شده است، در افرادي که به هسته هاي مشاوره مراجعه کرده اند روشن مي گردد که مشکل رفتاري انزواطلبي و کمرويي، رقم بالايي را به خود اختصاص داده، درحاليکه در سنين نوجواني، تمايلات اجتماعي در نوجوانان رشد بيشتري پيدا مي کند و آنها دوست دارند که با جمع بجوشند.(رضا غريب، ۱۳۷۲)
جذب گروهي و پذيرفته شدن در جمع دوستان، براي نوجوانان اهميت فراواني دارد لذا هرگونه انزوا و کناره گيري در دوره نوجواني مخصوصاً زماني که در اين حالات طولاني گردد بايد به دقت مورد بررسي قرارگرفته و ريشه يابي گردد. کمرويي رفتاري است که معمولاً در نوجواني فراوان است. نوجوان جرأت نمي کند که با يک ناشناس صحبت کند، در مقابل گروهي از افراد سخن بگويد، در يک فعاليت فرهنگي و يا ورزشي مورد علاقه اش شرکت کند و يا تلفن کند و گاهي اين کمرويي جنبه انتخابي دارد، مثلاً نوجوان فقط در مقابل نوجوان جنس مخالف، در چهارچوب آموزشگاهي يا در مقابل بزرگسالان دچار کمرويي مي شود، در زير بناي اين کمرويي معمولاً مي توان يک زندگي خيال پردازانه غني را مشاهده کرد. ترس وافر نوجوان اين است که خيالبافي هايش توسط شخص ديگر کشف يا حدس زده شود، بخصوص هنگامي که شخص کار موضوع اصلي خيال پردازي هايش باشد.(مارسلي و براکونيد، ۱۹۸۴، به نقل از دادستان، ۱۳۷۶، ص-۴۰۲)
کمرويي نوجوانان بيشتر به احساس گنهکاري يا شرمساري توأم است. گنهکاري معمولاً از اميال جنسي پرخاشگرانه اي که بسوي يکي از اطرافيان جهت دارند ناشي مي شود و شرمساري از ترسهايي برمي خيزد که با شخص نوجوانان مرتبطند. به عنوان مثال “بدشکلي هراسي” با کمرويي همراه است و اين “بدشکلي هراسي”ها از نظر نوجوان، توجيه کننده کمرويي وي هستند.(مثلاً بدليل جوشهاي صورت با ديگري حرف نمي زنند.)
در اغلب موارد کمرويي در خلال نوجواني باقي مي ماند و بنظر مي رسد که با ورود به زندگي فعال دوره بزرگسالي، خود به خود کاهش مي يابد.(مارسلي و براکونيد، ۱۹۸۴، به نقل از دادستان، ۱۳۷۶، ص-۴۰۲)

اما گاهي نيز کمرويي فرد شديد مي شود و در نهايت بايد گفت که هر چند همه کودکان منزوي به بيماري رواني دچار نمي شوند اين حقيقت که عده اي از نوجوانان کمرو به بزرگسالاني افسرده و بي کفايت از نظر اجتماعي تبديل خواهند شد، دليل کافي براي توجيه مسئله است. خانواده اولين و مهمترين محيطي است که کودک در آن از کيفيت روابط انساني آگاهي پيدا مي کند. طبق تحقيقات بيشتر روانشناسان و جامعه شناسان تجارب سالهاي اول کودکي که معمولاً در خانواده ايجاد مي گردد، سازنده زير بناي شخصيت و رفتارهاي بعدي کود
با توجه به اينکه خانواده اولين محيطي است که کانون رشد فرزندان مي باشد، پس شيوه هاي مختلف فرزند پروري و روشهاي تربيتي والدين مي تواند با افزايش و يا کاهش کمرويي فرزندان رابطه داشته باشد.

بيان مسأله
انسان ذاتاً با طبيعت اجتماعي و گرايش به جمع آفريده شده است. به همين دليل بدون ارتباط متقابل با ديگران رهندگي برايش مشکل است، هر چند که ممکن است برخي از نيازهاي انسان بدون ارتباط با ديگران برآورده شود، در عين حال بسياري از نيازها هستند که فقط از طريق تعامل با ديگران ارضا مي شوند. “در دنياي پيچيده امروزه يعني در عصر ارتباطات سريع و پيوندهاي اجتماعي، ضرورت هر چه بيشتر تعاون همکاري هاي ملي و همفکري هاي عملي، حضور فعال فرهنگي و احاطه بر زنجيره علوم، فنون و تکنولوژي برتر، بدون ترديد پديده کمرويي يک معلوليت اجتماعي است.”(افروز، ۱۳۷۶، ص-۱۱)
کمرويي از جمله پديده هايي است که در هر جامعه اي در بين افراد به چشم مي خورد و معمولاً ميزان قابل توجهي از کودکان، نوجوانان، بزرگسالان به رغم ميل خويش، ناخواسته، خودشان را در حصاري از کمرويي محبوس مي کنند و به همين دليل قادر به شکوفا کردن استعدادها و خلاقيتهاي خويش و سود بردن از ظرفيت ها و قابليت هاي ارزشمند خويش نيستند.
دانش آموزي که در مدرسه حالت پرخاشگري دارد، معمولاً زودتر شناسايي گشته و معلمان و اولياء و مربيان در صدد رفع و درمان وي برمي آيند. ولي دانش آموزي که در مدرسه حالت انزوا و گوشه گيري دارد و کمرو است، به علت اينکه براي ديگران مزاحمتي ايجاد نمي کند، کمتر اولياء به فکر رفع و درمان رفتار اينگونه دانش آموزان هستند. از طرفي چون اينگونه دانش آموزان کمرو هستند، نمي توانند مشکل خود را با کس ديگري درميان بگذارند و ا

فراد ذيصلاح را از مشکلي که دارند آگاه سازند و لذا رنجش و ناراحتي هاي آنها هميشه پنهان مي ماند. فرد کمرو به رغم توانايي هايي که دارد، به سبب کمرويي کمتر مي تواند توانائي هاي خود را نشان دهد و در نتيجه نمي تواند پاداشهاي مثبت از اطرافيان دريافت نمايند، لذا در يک دوره معيوب کناره گيري از جمع مي گيرد که منجر به تشديد اينگونه اختلال در آنان مي گردد.
با توجه به اين نکته که کمرويي مي تواند بر سازگاري اجتماعي و ارتباطات بين فردي، افراد تأثير منفي بگذارد و بر اساس پژوهشهاي بعمل آمده مشخ

جه به اين مهم که در عصر امروز مشارکت زنان در فعاليتهاي اجتماعي امري ضروري است، لازم است که هرچه سريعتر گامهاي موثرتري در راه پيشگيري و درمان آن برداشته شود، اما ابتدا لازم است که عوامل مرتبط با کمرويي تشخيص داده شود و فرد کمرو را شناخت. از بررسي و مرور تحقيقات انجام شده در ايران مشخص مي شود که تحقيقات چندان گسترده اي در رابطه با مسأله کمرويي صورت نگرفته و اين مسأله توجه پژوهشگران را آنچنانکه بايد، به خود جلب نکرده است. اين پژوهش در نظر دارد تا ارتباط مسأله کمرويي را در دانش آموزان دختر مقطع دوم دبيرستان با شيوه هاي فرزندپروي مورد بررسي قرار دهند.

اهميت و ضرورت مسأله
پرداختن به پديده کمرويي و مباني روان شناختي آن از اين رو حائز اهميت است که همه ما بگونه اي تجاربي از کمرويي را در موقعيت هاي مختلف داشته ايم. اما نکته مهمتر اين است که بعضي ها در همه شرايط و موقعيت هاي اجتماعي، به کمرويي قابل توجهي دچار مي شوند و چنانچه که کمرويي اين افراد به موقع تشخيص داده نشود و درمان نگردد ممکن است آثار نامطلوبي به همراه داشته باشد و رشد شناختي، عاطفي، رواني و اجتماعي افراد را بطور جدي متأثر کند. پس بايد کمرويي هرچه زودتر شناسايي شده و مورد پيشگيري و درمان واقع شود، چون در غير اينصورت کمرويي مي تواند بصورت نوعي بيماري رواني (روان نژندي) درآيد.
يکي از راههاي بررسي کمرويي اين است که ميزان شيوع و عوامل مرتبط با آن را مطالعه کنيم، لذا تحقيق حاضر در نظر دارد مسأله کمرويي را در دانش آموزان سال دوم دبيرستان بر اساس شيوه هاي فرزندپروري آنها مورد مقايسه قرار داده تا مشخص شود که کمرويي در بين کدام گروه از شيوه هاي فرزندپروري ديده مي شود.
در مورد ضرورت و اهميت نظري اين تحقيق مي توان گفت که با توجه به اينکه در رابطه با مسأله کمرويي در ايران تحقيقات گسترده اي صورت نگرفته است و راجع به افرادي که دچار چنين مشکلي هستند اطلاعات اندکي در دست است، لذا انتظار آن مي رود که نتايج تحقيق حاضر بتواند به دانش و آگاهي ما در اين زمينه افزوده و پيشينه اي باشد براي پژوهش هايي که در آينده در اين خصوص انجام مي پذيرد و از طرفي نقطه آغازي باشد براي پژوهشگراني که قصد دارند در زمينه مسائل روان شناختي به تحقيق و مطالعه بپردازند تا با پژ

وهشهاي گسترده در رابطه با ابعاد ديگر اين مسأله، نتايج علمي و نظري پرباري بدست آورند.

اهداف پژوهش
هدف اصلی:
– پژهش حاضر اين است که به بررسي ارتباط شیوه هاي فرزند پروري با مسأله کمروئي بپردازد.
هدف فرعی:
– تعیین رابطه کمرویی با ترتیب تولد فرزندان

فرضیه های پژوهش
۱- بین روش های تربیتی والدین با کمرویی دختران رابطه وجود دارد.
۲- بین شیوه تربیتی والدین مبتنی بر روش كنترل والدين با كمرويي دختران رابطه وجود دارد .
۳- بين شيوه هاي تربيتي والدين مبتني بر روش آزادي با كمرويي دختران رابطه وجود دارد .
۴- بین شیوه تربیتی والدین مبتنی بر سردي روابط خانواده با کمرویی دختران رابطه وجود دارد.
۵- بين شيوه تربيتي والدين مبتني بر گرمي روابط خانواده با كمرويي دختران رابطه وجود دارد .
۶- بین شیوه تربیتی والدین مبتنی بر رفتار محبت آمیز والدین با کمرویی دختران رابطه وجود دارد.
۷- بین ترتیب تولد فرزندان با کمرویی دختران ارتباط وجود دارد.

پرسش هاي پژوهش
۱- آيا بين شيوه فرزندپروري مبتنی بر روش كنترل – آزادي، با کمرويي دختران رابطه معناداري مشاهده مي شود يا خير؟
۲- آيا بين شيوه فرزند پروري مبتنی بر سردي- گرمي روابط ، با کمرويي دختران رابطه معناداري وجود دارد يا خير؟
۳- آيا بين شيوه فرزندپروري مبتنی بر رفتار محبت آميز والدين ، با کمرويي دختران رابطه معناداري وجود دارد يا خير؟
۴- آیا بین تربیب تولد فرزندان با کمرویی آنها رابطه معناداری وجود دارد یا خیر؟

متغيرهاي مورد مطالعه و تعريف عملياتي متغير
۱-متغير مستقل:
شيوه فرزند پروري والدين بعنوان متغير مستقل مورد بررسي قرار مي گيرد.

تعريف شيوه فرزند پروري:

شعاري نژاد(۱۳۷۳) شيوه فرزندپروري را عبارت از روش هايي مي داند که والدين در برخورد با موقعيت هاي خود اعمال مي کنند و در شکل گيري رشد و تکامل دوران کودکي و خصايص بعدي شخصيتي و رفتاري آنان تأثير قراوان دارد.

تعريف عملياتي شيوه فرزندپروري :
بطور دقيق منظور از شيوه فرزندپروري نمره اي است که فرد براساس پاسخهايش به عبارات پرسشنامه ۷۷ ماده اي “محیط خانوادگی” که توسط نقاشان (۱۳۵۸) بر مبنای کارهای شیفر (۱۹۶۵) تدوین شده است، در هر یک از ابعاد مختلف می دهد. پرسشنامه مذکور ابعاد مختلف “کنترل – آزادی” و گرمی- سردی روابط خانوادگی” را مورد سنجش قرار می دهد.

۲-متغير وابسته:
در اين تحقيق کمرويي بعنوان متغير وابسته مورد بررسي قرار مي گيرد.

تعريف کمرويي:
کمرويي يعني توجه بيش از حد به خود، اعمال، گفتار و يا حتي رفتار خود ترس از روبرو شدن با ديگران، ترس از ايجاد ارتباط و برخورد با ديگران، ترس و نگراني از مورد تأييد قرار نگرفتن و يا نگراني از مورد استهزاء قرار گرفتن، جرأت اظهار نظر و بيان احساسات نداشتن، زياد به قضاوت ديگران اهميت دادن و مرور افکار غير منطقي و اتوماتيک منفي هنگام مواجه شدن با يک موقعيت تازه و يا افراد ناآشنا و صرف نظر کردن از پرسش، صحبت و يا حتي پاسخ گفتن به سؤالات مطرح شده البته گاهي هم افراد کمرو هول و هراس خود را زير پوشش نوعي استهزاء و تمسخر مخفي مي کند.(زيمباردو۱۹۹۶)
کمرويي يک ناتواني و معلوليت فراگير اجتماعي است و در هر جامعه اي درصد قابل توجهي از کودکان و نوجوانان با اين اختلال رفتاري و عامل بازدارنده رشد شخصيت اجتماعي مواجه هستند. در بسياري مواقع کمرويي اصلي ترين مانع شکوفايي قابليتها، خلاقيت ها و ايفاي مسئوليت ها است.(افروز، ۱۳۷۴)

تعريف عملياتي کمرويي:

 

در اين پژوهش کمرويي يک ويژگي رفتاري است که با آزمون کمرویی تهیه شده توسط راحله سموعی کارشناس ارشد روانشناسی، سنجیده می شود.

۳- متغیر تعدیل کننده:
در این تحقیق جنسیت است که دختر می باشد.

۴- متغیر کنترل:
در این پژوهش پایه تحصیلی است که دوم دبیرستان می باشد.

در اين فصل ابتدا ضمن تعریف اختلال روانی و انواع آن و همچنین اختلال شخصیت، به ذکر ویژگی های اختلال شخصیت اجتنابی و کمرویی و کناره گیری پرداخته شده است. همچنین به ارائه علل کمروئي و روشهاي درماني کمروئي، جایگاه خانواده، تأثیر آن بر رفتار فرزندان، انواع خانواده پرداخته و در بخش دوم نیز به تبيين مباني نظري کمروئي و تحقيقات انجام شده در مورد شيوه هاي فرزندپروي و با تأکيد بر تحقيقاتي که در رابطه با کمروئي و شيوه هاي فرزندپروي اند اشاره شده است.

پیشینه ادبیات مربوط به کمرویی
اختلال روانی
اختلال روانی؛ یعنی عدم توانایی روان شناختی فرد در مقابله واقع بینانه و موثر با سختیهای معمولی زندگی. کسانی که اختلال روانی دارند هنجارهای اجتماعی را نقض می کنند، زیرا رفتار آنان می تواند از افسردگی غیرمنطقی تا خوش خیالی ها، خیالات باطل و نارسایی های تفکر و بیان را دربرگیرد. رفتار این نوع مردم ممکن ایت غیر قابل پیش بینی، غیر قابل درک و یا حتی در تضاد با دیگران باشد. این امر موجب می شود تا روابط متقابل اجتماعی فرد دشوار گردد یا حتی غیر ممکن شود. اختلالات روانی را به چهار طبقه تقسیم می کنند:
۱- روان نژندی
۲- روان پریشی
۳- اختلالات روان – عضوی
۴- اختلالات شخصیتی

اختلالات شخصیت
راه های ویژه پاسخ دادن یک شخص اغلب به عنوان شخصیت وی تلقی می گردد. شخصیت می تواند سازگار یا ناسازگار باشد. زمانی سبک های شخصیتی ناسازگار است که افراد قادر نباشند رفتار خود را بر اساس تغییرات معنی دار محیط که مستلزم رویکردهای متفاوتی است، تعدیل کنند. انعطاف پذیری یک عامل واقعی در انطباق با موقعیت های بسیار متفاوتی است که افراد در دوران زندگی با آن مواجه می شوند. اگر خصیصه های شخصیت به قدر کافی انعطاف پذیر نباشد که به فرد اجازه دهد دست کم به یکی از موقعیت های مختلف عادی پاسخ سازگارانه دهد ممکن است اختلال شخصیت ظاهر گردد.
بنابراین اختلالات شخصیت عبارت است از راههای طولانی مدت، ناسازگار و انعطاف پذیر نسبت به محیط.

وقتی که سبک های شخصیت مرضی شوند،‌ می توانند به چگونگی رفتار ما در موقعیت های مهم آسیب رساند، منتهی به اظطراب و احساس پریشانی و ناخشنودی شوند. اختلالات شخصیت معمولاً می توانند در کودکی یا لااقل اوایل نوجوانی جلب توجه نمایند و ممکن است در سراسر زندگی بزرگسالی ادامه یابند. هر اختلال شخصیت بطور شدید رویکرد شخص نسبت به موقعیت های استرس زا را محدود می سازد، زیرا سبکهای مخصوص تفکر و رفتار وی فقط اجازه پاسخ های خشک و محدودی را می دهد و رفتار سازشی او تحت این اوضاع و احوال مشکل می گردد.
اختلالات شخصیت در D.S.M.III-R به طبقات و دسته های مختلفی تقسیم شده که یکی از این طبقات، اختلال شخصیت اجتنابی است.

اختلال شخصیت اجتنابی
اختلال شخصیت اجتنابی طبقه جدیدی است که در D.S.M.III-R اضافه شده است. دوصفت برجسته شخصیت اجتنابی عبارت است از؛ حساسیت فوق العاده نسبت به طرد و تحقیر و عزت نفس پائین. افراد دارای این اختلال شخصیت خود را از وابستگیهای شخصی دور نگه می دارند و به روابط شخص با شخص وارد نمی شوند مگر هنگامی که تضمین های قوی درباره پذیرش غیرانتقادی توسط دیگران داده شده باشد.

انزوای شخصیت های اجتنابی از انزوای افراد دارای شخصیت اسکیزوئیدی متفاوت است. زیرا افراد اجتنابی بر خلاف افراد اسکیزوئیدی خواهان ورود به روابط نیستند. تعارضی که آنان احساس می کنند، این است که خواهان محبت و توجه بوده و در همان حال از نظر پذیرش توسط دیگران دچار تردیدند. آنان به نظر می رسد که نمی توانند خود را از این باور که هر پیشنهاد دوستی با درد و سرخوردگی پایان خواهد یافت،‌ رها سازند. قسمتی از این احساسات ناشی از تردیدهای آنان درباره شایستگی شان است. هدف اصلی این گروه حفظ خودشان از رنج است. آنان بین خواهندگی تماس انسان و وحشت از‌ آن گرفتارند.
یک مکانیزم سازشی که شخصیت های اجتنابی به احتمال زیاد به کار می بندند عبارت است از؛‌ مراقبت افراطی (میلان، ۱۹۸۱). آنان همواره مشغول ارزیابی تمام تماس

های انسانی خود از نظر نشانه های فریب، تحقیر و زبونی هستند. آنان به دلیل این تمرکز و توجه به محیط هایشان قادر به کشف نشانه های دقیق بی تفاوتی یا ناراحتی هستند. آنان اساساً از کاهی کوهی می سازند. این تکنیک تقطیع محیط یک خودشکست دهندگی است، زیرا این احتمال را که آنها فقط پاسخ های منفی را که انتظار می رود جدا سازند افزایش می دهد. علاوه بر آن این که حساسیت آنها می تواند منتهی به ناراحتی معاشران و صدمه بیشتر به کیفیت روابط آنان با یکدیگر گردد.
خصیصه دیگری که شخصیت های اجتنابی به کار می بندند عبارت از محدود ساختن میدان فعالیت ها به منظور فرار از محرک های ناراحت کننده است. یک نتیجه نامطلوب این رفتار از دست داردن محرک های تازه نیز است. این موضوع مجال بیشتری به آنها برای اشتغال ذهنی درباره افکار و احیای تجارب دردناک قبلی می دهد،‌ که موجب یک دور باطل شده، تماس های جدید را سخت تر ساخته و به اشتغالات ذهنی بیشتری منجر می گردد.

کناره گیری
ویژگی اصلی کناره گیری بازداری اجتماعی،‌ احساس عدم کفایت و حساسیت زیاد به ارزیابی منفی است. (لطفی کاشانی ۱۳۷۸)
رابین و اساندروف (۱۹۹۳؛ به نقل از مألوف ۱۹۹۸) می گوید کمرویی شکلی از کناره گیری اجتماعی است که بوسیله ارزیابی اجتماعی در موقعیت جدید رخ می دهد، افراد کناره گیر با علاقه به عزلت و احساس عدم اطمینان، مظطرب بودن با حساسیت بیش از حد برای عدم پذیرش اجتماع و عزت نفس پائین، کناره گیری اجتماعی و کم حرفی را ترجیح می دهند.

کمرویی
کمرويي يعني توجه بيش از حد به خود، اعمال، گفتار و يا حتي رفتار خود ترس از روبرو شدن با ديگران، ترس از ايجاد ارتباط و برخورد با ديگران، ترس و نگراني از مورد تأييد قرار نگرفتن و يا نگراني از مورد استهزاء قرار گرفتن، جرأت اظهار نظر و بيان احساسات نداشتن، زياد به قضاوت ديگران اهميت دادن و مرور افکار غير منطقي و اتوماتيک منفي هنگام مواجه شدن با يک موقعيت تازه و يا افراد ناآشنا و صرف نظر کردن از پرسش، صحبت و يا حتي پاسخ گفتن به سؤالات مطرح شده البته گاهي هم افراد کمرو هول و هراس خود را زير پوشش نوعي استهزاء و تمسخر مخفي مي کند.(زيمباردو۱۹۹۶)
کمرويي يک ناتواني و معلوليت فراگير اجتماعي است و در هر جامعه اي درصد قابل توجهي از کودکان و نوجوانان با اين اختلال رفتاري و عامل بازدارنده رشد شخصيت اجتماعي مواجه هستند. در بسياري مواقع کمرويي اصلي ترين مانع شکوفايي قابليتها، خلاقيت ها و ايفاي مسئوليت ها است.(افروز، ۱۳۷۴)

عوامل کمروئي
کمروئي يک پديده رواني- اجتماعي پيچيده است که بر اثر روابط نادرست بين فردي و سازش نايافتگي هاي اجتماعي در مراحل اولين رشد، درخانه و مدرسه پديدار مي گردد.(افروز۱۳۷۶)
مجيد رشيد پور علل کمروئي را به شرح زير بيان کرده است:
۱-کودکاني که در محيط خانه از امنيت خاطر برخوردار نمي باشند و دائماً بين پدر و مادرشان جنگ و جدال وجود دارد، تعادل روحي خود را از دست داده و به انزوا و کمروئي روي خواهند آورد و از اعتماد و صلابت کودکان سالم محروم خواهند ماند.
۲-کودکاني که بر اثر ضعف هوشي توسط پدران و مادران تحقير و کوبيده مي گردند به تدريج دچار دلسردي و نااميدي مي شوند. دچار افسردگي شده، نمي توانند از نيروهاي دروني و روحي خود بخوبي استفاده نمايند چنين کودکاني در برخورد با واقعيت هاي زندگي در خود احساس خجالت و شرمندگي مي نمايند و نمي توانند همانند ديگران به پويايي و تحرک بپردازند..
۳-يکي از عواملي که شديداً روحيه کمرويي را در انسان بوجود مي آورد توبيخ و ملامت کردن درحضور ديگران است. بديهي است کسي که شخصيتش لطمه ديده باشد جرأت و شهامت طبيعي را از دست مي دهد و دچار کمروئي مي گردد و در انجام کارها هميشه دچار شک و ترديد خواهد بود.

۴-استهزاء و مسخره کردن کودکان موجب مي گردد که طرف مقابل دچار خودباختگي شود. بديهي است شخص خودباخته قادر نخواهد بود از ذخائر وجودي خود بهره بگيرد در نتيجه راه انزوا در پيش گرفته شهامت و شجاعت در زندگي کردن را از دست خواهد داد.
۵-در مواردي برخي از پدران و مادران تمامي هدف خود را روي درس خواندن فرزندان خود معطوف داشته، آنان را از شرکت در بسياري از امور باز مي دارند. در نتيجه، چنين کودکاني پس از گذشت زمان افرادي کمرو و کم جرأت بار خواهند آمد.(مجيد رشيدپور، ۱۳۷۰، ص-۲۲۱)

علل اجتماعي کمروئي:
کمرويي يک واکنش ناشي از ترس نسبت به وقايع اجتماعي است که محصول يکي از موارد زير مي باشد:
– دارا بودن تجربه منفي در گذشته از برخورد با مردم در موقعيت هاي شخصي، خواه از طريق تماس مستقيم يا مشاهده بلائي که بر سر ديگران آمده است.
– عدم فراگيري مهارتهاي اجتماعي
– انتظار عملکرد ناشايست داشتن، از اين رو مداوماً نگران عملکرد خود بودن به جهت ارزيابي منفي از طرف ديگران

– همچنين مهاجرت و عوامل نژادي و فرهنگي و از دست دادن هويت.(زيمباردو ۱۹۷۷، ترجمه پارسا ۱۳۸۰)
علل زیستي کمروئي:
نیمرخ اولیه ترس و کمرويي به تحریک پذیری بادام مغز مربوط می شود و همچنین در بازداری، فعالیت خودبخودی ماهیچه ها،‌ قلب، سرخرگ، احشاء پوست و ….. از بدن به مدولا منتقل می شود که از بادام مغز برای فرونتال جلویی کرتکس منتقل شده اند. این اطلاعات حسی در هوشیاری نفوذ می کنند و افراد را برای تفسیر و تعبیر در حالت عمومی بدن بر می انگیزند. (کاگان ۱۹۹۴ به نقل از کروزیر۲۰۰۰)ی است که به دلیل عدیده در طول دوران رشد به تدریج پدیدار می شود.‌ برای کمرویی یک درمان فوری وجود ندارد، همچنین با دارو برطرف نمی شود. اساساً درمان کمرویی تغییر در حوزه شناختی ( شناخت درمانی) و تحول در رویه زندگی و حیات اجتماعی فرد است؛
– تغییر در شیوه تفکر
– یافتن نگرش های تازه نسبت به خود
– تغییر در باورها و نظام ارزشهایی که کمرویی را تقویت می کند و سرانجام دستیابی به کانون اصلی اظطراب در فرد کمرو
– تقویت انگیزه و افزایش مهارت ها و توانایی های تحصیلی- شغلی و حرفه ای اصلی ترین روش درمان کمرویی است.
۱- تقویت خودپنداری مثبت و خودباوری دوباره
۲- خانواده و تربیت اجتماعی
۳- هنر درمانی: تشویق کودک یا نوجوان برای شرکت در برنامه های نمایشی (در مراکز پیش دبستانی و مدارس و دانشگاه ها) و ایفای نقش مؤثر به گونه ای که فشار روانی چندانی متوجه او نباشد، روش مناسبی برای کاهش اظطراب اجتماعی و درمان کمرویی خواهد بود.
۴- فعالیت های اجتماعی و بازیهای گروهی: تربیت کودکان و نوجوان کمرو برای مشارکت در فعالیت های مختلف دسته جمعی و بازیهای گروهی می تواند تأثیر بسیار زیادی در کاهش اظطراب و افزایش مهارتهای اجتماعی ایشان داشته باشد.
۵- افزایش خودآگاهی: تقویت خودپنداری مثبت و کاهش کمرویی و تقویت اعتماد بنفس و غلبه بر کمرویی
۶- تقویت اعتماد و غلبه بر کمرویی: با دقت تمام و بطور واقع بینانه و منصفانه نقاط ضعف و قوت خود را بازشناسی کنید و اهداف معمولی را برای زندگی پرتحرک–پویا و مولد خودتان در نظر بگیرید. احساسات آزاردهنده و بازدارنده را از خودتان دور کنید، مثل احساس خجالت، شرمندگی، حقارت،‌ بی کفایتی،‌ اجتماع گریزی،‌ تعارض، ستیز و خ

صومت و …. که آفات رشد مطلوب عاطفی و تعالی شخصیت هستند. (نوابی نژاد، شکوه ۱۳۶۹- کمرویی و انزواطلبی- انتشارات ابتکار)
زیمباردو و هندرسون (۱۹۹۶) اثر کمرویی را بر چهار بعد فیزولوژیک، عاطفی، شناختی و رفتاری بیان می دارند که عبارتند از؛
– در سطح فیزیولوژیک: بصورت تپش قلب، خشکی دهان،‌ لرزیدن، عرق کردن،‌ احساس ضعف،‌ سرگیجه و دل پیچه
– در سطح رفتاری: بازداری و رخوت، نگاه خیره،‌ بازداری از موقعیت های ترس آور، صحبت با صدای کوتاه،‌ حرکت زیاد سر و لبخند زدن، عدم بلاغت کلام و نگرانی
– در سطح عاطفی: دستپاچگی و خودآگاهی رنج آور،‌ خجالت،

عزت نفس پائین،‌ نگرانی، افسردگی،‌ اظطراب و تنهایی
– در سطح شناختی: افکار منفی در مورد خود و دیگران،‌ ترس از ارزیابی منفی، ترس از دست دادن کنترل (زیمباردو و هندرسون ۱۹۹۶- ص ۱۰)

پیشینه ادبیات مربوط به شیوه های فرزندپروری
جایگاه خانواده
مهمترین عامل اجتماعی شدن در زندگی هر انسان، تجارب دوران کودکی وی در محیط خانواده است. فضای خانواده آکنده از مهر و محبت،‌ فداکاری و گذشت، صمیمیت و گرمی و در عین حال گاهی توأم با حسادت و رشک، دشمنی، کینه توزی، نفرت و خشم است. کودکان در جریان اجتماعی شدن اینگونه عواطف را در کنار والدین و خواهران و برادران خود تجربه می کنند. اعضای خانواده آن قدر به هم وابسته اند که هر نوع مشکل یا مسئله یک عضو خانواده به طور مستقیم یا غیر مستقیم بر زندگی سایر اعضا تأثیر می گذارد.
روانشناسان سال هاست با ابداع روش هایی ویژه کوشیده اند تأثیر خانواده را بر چگونگی رشد شخصیت روشن کنند، اما در مسیر این بررسی ها با مشکلات متعددی مواجه بوده اند. یکی از این مشکلات، نادیده گرفتن تأثیری است که کودکان بر رفتار والدین دارند. اکثر محققان در گذشته تأثیر رابطه میان والدین و فرزندان را نوعی رابطه یک طرفه تلقی می کردند و تنها تأثیر رفتار والدین را بر شخصیت فرزندان در نظر می گرفتند، یعنی به اثرهایی که کودکان کل رفتار والدین داشتند، توجه چندانی نمی شد. در چند سال اخیر پژوهشگران دریافته اند که

هر کودک کم و بیش با خلق و خویی خاص متولد می شود این خلق و خو، گاهی برای سال ها تدام دارد. مثلاً برخی نوزادان فعال تر و هوشیارترند و عملاً در خواب و خوراک نظم بیشتری نشان می دهند. درحالی که درصدی از کودکان که روانشناسان گاهی آنان را نوزادان دشوار نامیده اند،‌ بی قرار و تحریک پذیرند. خلق و خوی اولیه نوزادان احتمالاّ زمینه موروثی دارد. بررسی های جدید بر روی دوقلوهای یک تخمکی و مقایسه آنان با دوقلوهای دو تخمک

ی، نشان می دهد که دوقلوهای یک تخمکی از لحاظ خلق و خو به مراتب شباهت بیشتری به یکدیگر دارند.( ویتن، وین. ۱۹۸۹، ص ۴۴۴)
با توجه به واقعیت فوق این سئوال مطرح می شود که تا چه اندازه اطفال از همان ابتدای زندگی، بر رفتار و نگرش والدین اثر می گذارند؟ در مجموع کودکانی که خلق مثبت دارند، ‌با رفتارهای خاص خود در والدین،‌ رفتارهای مطلوبتری را بر می انگیزند و به همین ترتیب، اطفال کژخلق، واکنش های دیگری فرامی خوانند. روانشناسان تأثیر متقابل والدین و اطفال بر یکدیگر را،‌ اصل دوسویه نامیده اند.
مشکل دوم در مطالعه خانواده به تغییراتی مربوط است که هرچند در نگرش و رفتار مردم نسبت به فرزندپروری به وجود می آید. تا نیم قرن پیش‌» بسیاری از والدین انتظار داشتند که فرزندان آن ها بی چون و چرا از اوامر آن ها پیروی کنند،‌ ولی در حال حاضر بسیاری از والدین واقع بین دیگر چنین انتظاراتی ندارند. با توجه به گسترش اطلاعات، در مورد شیوه های فرزندپروری نگرش والدین نیز در بسیاری از زمینه ها دستخوش تغییر شده است.

به نظر می رسد که در قرن معاصر، والدین نسبت به نیازهای فرزندان خود آگاه تر،‌ هوشیارتر و احتمالاً به مراتب انعطاف پذیرترند. با توجه به تغییری که در نگرش کلی والدین صورت می گیرد، یافته های تحقیق درباره اثرهای خانواده بر شخصیت کودکان صرفاً برای مدت خاصی اعتبار دارد و نمی توان همیشه به این یافته ها متکی بود.

سومین مشکل مطالعه خانواده،‌ تعیین ارزش ها و سنت های فرهنگی بر شیوه های فرزند پروری است. در هر فرهنگ، ارزش های غالب، الگوهای خاصی از شیوه فرزندپروری را در برمی گیرد. در فرهنگ ژاپن شخصیت آرمانی فردی به نسبت مطیع است که به آداب و رسوم اجتماعی احترام فراوان می گذارد. در آمریکا،‌ کودک آرمانی رقابت طلب و مستقل است. در پاره ای از قبایل سرخپوست کودک مطلوب،‌ کسی است که شجاع و نترس باشد. به هر حال والدین ارزش های موجود در فرهنگ خود را به فرزندان منتقل می کنند،‌ و با توجه به این واقعیت، بحث از تأثیر والدین، بدون توجه به عوامل فرهنگی از اعتبار لازم برخوردار نخواهد بود.