مقدمه
گسترش سازمان ها ، پيچيده شدن فعاليتها ، ورود رقباي جديد به صحنه تجارت ، گسترش فعاليت سازمان ها از نظر جغرافيايي ، كمرنگ شدن مرزهاي جغرافيايي در فعاليت هاي كسب و كار، شكر گيري اقتصاد جهان و جهاني شدن روندي بود كه در طي چند دهه به مرور برسازمانهاحاكميت يافت و سازمان ها نيز بالاجبار به طراحي ساز و كارهايي پرداختند كه بتوانند خود را همگام با تغييرات سازماندهي و ادامه حيات دهند .

سازمان ها دريافتند كه شيوه هاي سنتي كسب و كار ديگر پاسخ گويي شرايط محيطي نوين نيست و در صدد برآمدند تا شيوه ها و سياست هاي سنتي خود را كنار گذاشته و با بهره گيري از فرصتهاي به وجود آمده حاصل از رشد وگسترش فناوري و به طور خاص فناوري اطلاعات ، فعاليتهاي خود را بازنگري و به صورت كارآ و اثر بخش طراحي كنند .
فشارهاي محيطي بر يك سازمان را مي توان در سه بعد مورد بررسي قرارداد كه به ۳C’s معروف هستند .(Hamer & Champy 1993)
الف : مشتري
امروزه مشتري مي داند كه چه مي خواهد ، چه ميزان مايل است پرداخت كند وچگونه كالا يا خدمات خود را با توجه به علاقه اش دريافت كند .

 

ب : رقابت
رقابت به طور قابل ملاحظه اي در زمينه هاي كيفيت ، قيمت ، انتخاب ، خدمات و زمان تحويل در حال افزايش است . حف موانع تجاري ، رشد مؤسسات بين الملل و رشد و نوآوري فناوري رقابت را بسيار فشرده و نزديك كرده است .

ج : تغيير
تغيير به طور مستمر در حال انجام است . بازار ، كالا ، خدمات ، فناوري و محيط هاي كسب و كار و افراد غالباً به طور قابل ملاحظه و غير قابل پيش بيني در حال تغيير هستند . بنابراين با توجه به تغييرات نياز بود كه يك نوع باز انديشي اساسي در سازماندهي روش هاي كسب و كار سازگار با فناوري و محيط رقابتي انجام شود تا سازماني فرآيند محور جايگزيني ادارات سنتي شوند .
سازمان ها به منظور حفظ برتري رقابتي ، ايجاد مزيت رقابت و بهبود فرآيند هاي كسب و كار خود طي دهه هاي پاياني قرن بيستم طرح هايي را به اجرا درآوردند كه بسياري از آن ها در عمل توانست به حفظ ادامه حيات و گسترش آن ها نسبت به ساير رقبا شود . اين طرح ها عبارت بودند از :

– توجه به بهره وري
– توليد به هنگام
– مديريت كيفيت سرتاسري
– مديريت دانش
– مديريت تغيير
– توجه به مشتري
– نوآوري و خلاقيت
– مديريت داده ها و بهبود تصميم گيري

مهندسي مجدد چيست ؟
يكي ا زانديشه هاي نوين در اوايل دهه ۹۰ در جهت كاراتر كردن فعاليت هاي كسب و كار تفكر مهندسي مجدد فرآيند كار يا مهندسي مجدد بود كه بر خلاف شيوه سنتي كه تقسيم كار را بر مبناي وظايف انجام مي داد به تقسيم كار بر اساس فرآيند ها تأكيد داشت . بر اين اساس

فعاليت ها بايستي به طور ريشه اي مورد بازنگري قرارگيرند و با استفاده از فناوري ، فرآيند به گونه اي طراحي شود كه زمان و هزينه هاي فرآيند تقليل يافته و كارايي آن در جهت پاسخ گويي بيشتر به مشتري يا ارباب رجوع ارتقاء يابد .
مهندسي مجدد فرآيند كسب و كار شيوه اي مديريتي جهت تغيير بنيادي در سازمان به منظور بهبود و توسعه قابل ملاحظه آن است . همر و چمپي مهندسي مجدد را به شيوه زير تعريف و عناصر آن را برشمرده اند .“ مهندسي مجدد بازانديشي بنيادر و طراحي نو و ريشه اي فرآيندها براي دستيابي به بهبود و پيشرفتي شگرف در معيارهاي كارايي حيات امروز سازمان ها همچون قيمت ، كيفيت ، خدمات و سرعت است .” اين تعريف داراي چهار عنصر كليدي است .( همر مايكل و ديگران ، ۱۳۷۷،۶۷)

الف – بنيادين
چرا سازمان كار را به شيوه اي خاص انجام مي دهد .
ب – ريشه اي
پرداختن به ريشه فرآيند ها، بررسي به منظور اعمال تغييرات اساسي تا تغييرات سطحي در آنچه انجام مي شود.
ج – شگرف
مهندسي مجدد بهبود تدريجي نيست بلكه تأكيد بر دستيابي به حداكثر كارايي است . بهبودهاي مقطعي در برنامه مهنهدسي مجدد وجود ندارد .
د – فرآيند ها
طراحي سنتي اغلب بر وظايف ، مشاغل افراد و ساختارها تأكيد دارد . مهندسي مجدد بر فرآيند ها تأكيد دارد كه مجموعه اي از كارها و وظايف است كه به طور نظام ي

افته به دريافت داده ها ، پردازش و حصول نتايجي باارزش مي گردد.
مهندسي مجدد ريشه در رويكرد هاي مديريتي نوين نظير مديريت كيفيت جامع ، مشتري گرايي ، حلقه هاي كيفيت و مهندسي مجدد فرآيند كسب و كار دارد .
مهندسي مجدد به مجموعه اي از كارها اطلاق مي شود كه يك سازمان براي تغيير فرآيند ها و كنترل ها دروني خود انجام مي دهد تا از ساختار سنتي عمودي و سلسله مراتبي به ساختاري افقي ميان فعاليتي مبتني بر گروه و سطح تبديل شود كه در آن همه فرآيندها براي جلب رضايت مشتريان صورت مي گريرد . برنامه

مهندسي مجدد معمولا ً‌ باعث تبديل سازمان ا زساختار “بلند ” به ساختار “ شبكه اي و پهن ” مي شود ( اُبلنسكي ، ۱۳۷۶،۱۳)
فرآيند گرايي و ضرورت توجه به فرآيندها به عنوان چگونگي جريان كار و وقوع رخدادها منجر به پيدايش و برجسته شدن نگرش فرآيندگرا در مهندسي مجدد يا طراحي و بهبود سازمان و ساختار سازماني شده است . اين نگرش بر تشكيل تيم هاي كاري چند منظوره و لزوم توجه به فرآيندها و شناخت مراحل و فعاليت هاي آن و در صورت امكان ادغام فرآيند يا فعاليت ها ، تأكيد مي ورزند .( رحمان زاده ، ۱۳۸۰،۴-۲۳)

تفاوت مهندسي مجدد و بهبود تدريجي
همان گونه كه كر شد مهندسي مجدد بر تغيير بنيادي ، ريشه اي و بلند مدت تأكيد دارد و هدف آن دست يابي به نتايج عمده در كسب و كار است . ولي نگرش در تغييرات تدريجي ، تغيير گام به گام را درد دستور كارخود دارد و به تغييرات و اهداف كوتاه مدت تأكيد مي شود .سرعت تغييرات و حجم آن در دهه ۹۰ نشان داد كه تغييرات تدريجي نمي تواند پاسخ گويي شرايط باشد و سازمان ها جهت حفظ بقاء و دست يابي به برتري هاي رقابتي نياز به تغييرات بنيادي و بازنگري كلي در فرآيند هاي كسب وكار خود دارند . دو نگرش راميتوان به صورت زير مقايسه كرد :
فرآيند بهبود تدريجي مهندسي مجدد
ميزان تغيير تغييرات اندك تغييرات گسترده
نتايج نتايج اندك نتايج قابل توجه
سازمان ها از ابعاد افقي و عمودي برخوردار هستند ، سطوح سازماني ( عالي ، مياني و عملياتي ) ابعاد افقي را مشخص مي كنند و تقسيم بندي وظيفه اي سازمان ابعاد عمودي را مشخص مي كند .

بعد عمودي سازمان عمدتاً‌ بر فعاليت تخصصي دارد و اين گونه نگرش به شيفتگي تخصصي يا واحدي انجاميده كه در آن روابط بين وظايف كمتر مورد توجه قرار مي گيرند .
شكل ۱-۴ نشان دهنده اين است كه چگونه انجام فرآيندهاي كاري مختلف مستلزم شكستن مرزهاي بين واحدها ( وظايف ) سازمان است . برخي مواقع به اين فرآيندها فعاليت بين بخشي اطلاق مي شود . مانند فرآيند توليد ، پردازش سفارش ،‌برنامه ريزي كنترل ، خدمات مشتريان .
هدف مهندسي مجدد كسب و كار پاسخ گويي به انتظارات مشتريان و ارائه كالا و خدمات مورد نظر وي است و از آن جايي كه انتظارات وخواسته هاي مشتريان ماهيتي پويا دارد بنابراين ساز

مان بايستي بتواند علل نارضايتي و ني خواسته هاي وي را دنبال و به تبع آن فرآيندهاي سازماني را دگرگون سازد و كالا و خدمات سازگار را ارائه كند .(Ganesh D.Bhatt> 2000)
وظيفه واحدي از كار است كه معمولاً يك نفر انجام مي دهد در صورتي كه فرآيند گروهي از وظايف مرتبط به هم هستند كه الزاماً‌ از سوي يك نفر انجام نشده و نتيجه آن ارزش افزوده اي است كه ايجاد مي شود . سازماندهي وظيفه اي اگر چه شيوه اي كارا در دهه هاي گذشته بوده است ولي اين نوع سازمان دهي در عمل مشكلات بسياري را در سازمان ها به وجود آورده و كارآيي سازمان ها را در محيط رقابتي نوين كاهش داده است .
سازماندهي فرآيندگرا تكيد خاصي بر نتايج دارد و مهم ترين نتيجه پاسخ گويي به هنگام به خواست مشتري است .
تغيير در فرآيندهاي كاري معمولاً‌تغيير در شكل و محتواي سازمان را به همراه دارد . در تفكر فرآيندي به فعاليت هايي كه اثر ارزش افزوده در فرآيند دارند تأكيد مي شود و فعاليت هاي غير مولدي كه ارزش افزوده اي در فرآيند ندارد كنار گذاشته مي شوند .

مهندسي مجدد از جمله فنوني است كه با انطباق اثر بخش سازمان ها ، سيستم ها و روش ها با شرايط نوين به مديران كمك هاي چشمگيري ارائه مي كند . تفكر مهندسي مجدد به عنوان رويكرد نوين در خدمت مديران سازمان ها و مؤسسات مختلف توليد ، خدماتي و اداري قرار گرفته است تا بتوانند با نوين سازي و طراحي مجدد ساختارها ، كار و فعاليت خود را به طور مؤثري در راستاي اهداف تعيين شده به انجام رساند . به بيان ديگري مهندسي مجدد به مفهوم ارائه طرح نوين در عرصه كار براي ايجاد خلاقيت و نوآوري در ذهنيت كاركنان ، دگرگوني ساختارها و سامزاندهي نيروها و واحدهاي سازماني در راستاي كاربردكارا و مؤثر منابع و امكانات نقش اساسي را ايفا نموده است .( شريف زاده ،۱۳۷۹،۲۶)
مهندسي مجدد با گام ها ي كوتاه و با احتياط شدني نيست ، تنها اقدامات همه جانبه و اساسي است كه مي تواند نتايج چشمگيري به وجود بياورد . (سپهري ، ۱۳۸۱،۵۱)
ابلينسكي معتقد است براي دوارن پرتحول معاصر ، مدل اسميت و فردريك تيلور براي كنترل مؤثر كاركنان بر مبناي سلسله مراتب سازماني كافي نيست و كارايي و اثر بخشي سازمان هاي معاصر مستلزم به كارگيري اصول و روش هاي مهندسي مجدد است . به بيان ديگر سازمان ها براي ادامه حيات و فعاليت خود و بهره گيري از آخرين دستاوردهاي فناوري ، توليد ودانش مديريت بايد برنامه مهندسي مجدد را در سازمان خود به طور كامل به اجرا گارند .(شريف زاده ، ۱۳۷۹ ،۲۷-۲۶) شركت هايي كه به مهندسي مجدد روي مي آورند عملاً‌اجزاء‌كوچك شده كار ار مجدداً به يكديگر پيوند مي دهند . گروههاي كاري را جهت انجام يك فرآيند سازماندهي مي كند و از اين طريق كارهاي تكراري و يكنواخت را حذف و انگيزه كار گروهي را تقويت مي كنند . در سازمان هايي كه مهندسي مجدد انجام مي شود مرزهاي انعطاف پذير، قابل نفوذ و پويا هستند . توجه به فرآيند ها مانع بخشي شدن سازمان ها به وظيفه هاي جداگانه مي شود و در تيم هاي فرآيندي بي مرز ، بخشي ها نقش متحدان را بازي مي كنند ونه رقيب . جانشين كردن “ خانه هاي وظيفه اي

” با “ راهروهاي فرآيندي ” خبرگان مختلف را گردهم مي آورد و مرزهاي وظيفه اي كهن بسيار كمرنگ مي شود . در اين سازمان بدون مرز تبادل افكار و بهبود مستمر تافته طبيعي سازمان است و تحول سازماني خودجوش را به همراه دارد ، از تحت نظارت به صاحب اختيار تغيير يافته و معيارهاي عملكرد در انجام وظيفه به نتيجه فعاليتها شكل مي گيرد .(سپهري ، ۱۳۸۱،۳-۵۲)
در مهندسي مجدد سه ركن اصلي مورد توجه قرار مي گيرد كه عبارتند از شايستگي هاي ويژه ،‌فرآيندهاي اصلي و تجديد نظر سازمان در سطوح افقي . منظور از شايستگي هاي ويژه ، اموري است كه سازمان در مقايسه با سازمان هاي رقيب بهتر مي تواند آن را انجام دهد .همچنين تأكيد بر فرآيندهاي اصلي است كه موجب مي شود تا شايستگي هاي ويژه سازمان افزايش يابد . از طريق اين فرآيند سازمان مواد ، سرمايه ، اطلاعات و تلاش خود را به كالا و خدماتي تبديل مي كند كه مورد نظر مشتري است و در نهايت سازمان در سطح افقي مورد بازسازي و يا تجديد سازمان قرار مي گيرد واين به مفهوم تشكيل تيمهاي خودمدار است كه اعضاي آن ها به بخش ها و دواير مختلف تعلق دارند و توفيق خورد را در تلاش گروهي و عضويت مؤثر در تيم مي دانند .
اصول مطرح در مهندسي مجدد :

در مهندسي مجدد بايد بر موارد زير توجه خاص داشت :
الف – بر ممحور نتايج سازماندهي كنيد نه بر حول محور وظايف
ب – از كساني استفاده كنيد كه از نتيجه فرآيندها بهره مي برند
ج – كار پردازش اطلاعات را به كاري واقعي كه توليد اطلاعات مي كند تبديل كنيد
د – با منابع و مناطق پراكنده طوري برخورد كنيد كه گويي متمركز هستند
ه – به جاي تركيب نتايج فعاليتهاي موازي آن ها رابه يكديگر مرتبط كنيد
و – مركز تصميم گيري را در جايي قراردهيد كه كارها انجام مي گيرد و نظارت را در حين پردازش اعمال كنيد .
ز –اطالعات را يكپارچه و از سرچشمه اخذ كنيد
ح – بزرگ بينديشيد .(موسوي دوست ، ۱۳۸۱،۵-۳۴)

اثرات مهندسي مجدد رامي توان بر سه بعد سازماني مشاهده كرد :
– انساني
– فرآيند كار
– فناوري
اگر چه مهندسي مجدد در نهايت به تعديل نيروي انساني در امور تكراري و جانبي كار مي انجامد و به كاركنان فرصت داده مي شود تا تلاش هاي خود را بر محور رضايت مشتري و به ارباب رجوع متمركز كرده و در انجام آن از هرگونه خلاقيت ونوآوري كوتاهي نكنند ، به كاركنان انگيزه لازم به منظور ارائه خدمات برتر و كسب مهارت هاي نو نيز داده مي شود .
در مهندسي مجدد ، فرآيند كار مورد تجديد نظر قرارگرفته و در راستاي اهدف مشتري و پاسخ گويي به نيازهاي محيطي كاراتر مي گردند . تغييردر فرآيندها موجب تغيير در شرح وظايف ، ارتباطات و نيز ساختار سازماني مي شود .
بهره گيري از فناوري هاي نوين انجام كار وانجام امور پردازشي از طريق اتوماسيون از اصلي ترين تفكر ها در مهندسي مجدد است . فناوري موجب تسهيل ارتباطات بين تأمين كنندگان ، كاركنان و مشتريان مي شود . از آن به منظور پشتيباني امور عملياتي ويژه تصميم گيري در سازمان استفاده مي شود .
نقش فاناوري اطلاعات در مهندسي مجدد فرآيند كسب و كار
همان گونه كه گفته شد مهندسي مجدد كسب و كار اشاره به ارائه نوآوري هاي قابل توجه د رساختار سازمان و شيوه هاي انجام كسب وكار دارد . درمهندسي مجدد فرآيند كسب وكار ابعاد انساني و فناوري سازمان مورد توجه قرار مي گيرد و يكي از واكنش هاي حياتي سازمان به فشارها و يا محرك هاي محيطي است . فناوري اطلاعات نقشي بنيادين در ايجاد تحول سازما
در چندين دهه گذشته از فناوري اطلاعات جهت ارتقاء كارايي و كيفيت فعاليت ها سازمان ها از طريق مكانيزه كردن فرآيندهاي موجود استفاده شده است . ولي وقتي از مهندسي مجدد فرآيند كسب و كار بحث مي شود ، فرآيند سنتي نگاه به مشكلات تغيير و سپس انتخاب فناوري براي حل آن بايستي در دستور كار قرارگيرد .
فناوري اطلاعات از طريق اتوماسيون ، امكان انجام كرا در محيط هاي مختلف ، انعطاف در توليد ، تحويل سريع خدمات كالا به مشتري ، ارائه مدلي نو از كسب و كار ، انجام پردازش هاي همزمان در بين گروههاي درگير كسب و كار ( توليد كننده ، مشتري ، تأمين كننده ) را عملي مي سازد . فناوري اطلاعات علاوه بر مكانيزه كردن امور مي تواند به طراحي فرآيند هاي جديد و ايجاد فرصت هايي جهت به وجود آوردن برتري رقابتي نسبت به رقبا بيانجامد .
زمينه هاي اصلي كه فناوري اطلاعات مي تواند از مهندسي مجدد كسب و كار پشتيباني كند عبارتند از :
– كاهش زمان فرآيند و پاسخ گويي به بازار
– توانمند سازي كاركنان و كارگروهي
– نگرش مشتري – محور و مديريت روابط مشتري (CRM)
– بازسازي و نوسازي ساختاري مبتني بر كار گروهي
– مشاركت تجاري
– تجارت الكترونيكي
نقش فناوري اطلاعات مي تواند با توسعه شبكه هاي اينترنتي و اينترانت و نوآوري هاي نوين فناوري در طراحي مجدد فرآيندها بسيار گسترده باشد ، از فناوري اطلاعات مي توان در كليه سازمان ها اعم از دولتي يا خصوصي در بهبود فرآيندهاي كسب وكار استفاده كرد . برخي از تغييرات حاصل از فناوري اطلاعات در فرآيندهاي كسب و كار در جدول ۱-۴ نشان داده شده است .

ساختار سازماني و طراحي ساختار

هرسازماني به منظور تحقق اهداف و مأموريت خود اقدام به سازماندهي و گزينش ساختار مناسب مي كند .
عوامل مختلفي بر طراحي ساختار سازمان تأثير مي گذارند كه عبارتند از :
– عدم قطعيت
– تخصص گرايي
– هماهنگي
– وابستگي
عدم قطعيت :
ميزان عدم اطمينان حاكم بر كسب و كار يكي از عوامل حياتي د رطراحي است . بنيانگذاران و مديارن سعي مي كنند تا همواره عدم اطمينان را كاهش و يا آن را در طراحي خود حذف كنند .
مديران با عدم اطمينان در زمينه هاي مختلف روبه رو هستند . عدم اطمينان د ر فناوري و اين كه آيا كالا مي تواند توليد شود . وآيا شيوه كار عملياتي مي شود ؟
عدم اطمينان بازار ميتواند به عدم توانايي پاسخ گويي قطعي به نيازهاي مشتريان ، ميزان درخواست ، عدم آگاهي از قدرت رقبا و تغييرات در آن تعبير شود .
مديريت داخلي سازما ن نيز مي تواند منشإ عدم اطمينان باشد . آيا افراد نقش هاي مورد نظر را انجام مي دهند ؟سازمان چه ميزان دستدسي به منابع انساني متخصص دارد و تا چه حد مي تواند پاسخ گوي آن ها باشد . و از جابه جايي آن ها جلوگيري كند .
تخصص گرايي :
ميزيان تخصص و مهار ت مورد نياز جهت انجام كارها نيز از ديگر عوامل اثر گذار در طراحي ساختار است .
هماهنگي :
ميزان هماهنگي امور ، واحدها و كاركنان در سازمان بر شيوه طراحي ساختار اثر مي گذارد . در سازمان هايي كه عدم اطمينان و مشاغل تكراري و با محيط تقريبا ً‌ايستا برخوردار هستند . هماهنگي بسيار ساده و از طريق استاندارد كردن فرآيند انجام مي شود . ولي در محيط هاي پويا با تخصص بالا هماهنگي با ساز و كارهاي متفاوت انجام مي گيرد .
وابستگي :
وابستگي به نحوه بستگي واحدها يا بخش هاي مختلف به يكديگر در يك سازمان اشاره دارد. تامسون به تشريح سه نوع وابستگي مي پردازد .
وابستگي خزانه اي
زماني كه دو سازمان به دليل اين كه جزيي از يك سازمان بزرگ ترهستند ،‌به يكديگر وابسته اند ، اين نوع وابستگي تعريف مي شود . يك واحد مستقيماً به واحدهاي ديگر وابستگي ندارد . ولي همگي در يك سازمان وابسته اند .
وابستگي زنجيزه اي
در مواردي كه خروجي يك واحد ، ورودي واحد ديگر است وابستگي از نوع زنجيره اي است . مانند زنجيره توليد يك صنعت كه خروجي بخش برش به بخش پرسكاري و خروجي اين بخش ورودي بخش مونتاژ را تشكيل مي دهند .

 

وابستگي متقابل
در مواردي كه خروجي يك واحد ورودي ساير واحدهاي يك سازمان است و بخش ها به گونه اي به يكديگر وابسته اند ، وابستگي متقابل به وجود مي آيد .
در طراحي سازمان ها متغيرهاي بسياري وجود دارند . مثلاً حيطه نظارت مي تواند اعداد مختلفي را به خود بگيرد سازماني كه از ۷ زير دست در حيطه نظارت استفاده مي كند نسبت به سازماني كه ۲۰ نفر را برمي گزيند ، سلسله مراتبي تر است و سازمان دوم سازماني تحت يا مسطح است .
جدول ۱-۵ متغيرهاي طراحي سازمن را نشان مي دهد . دو نوع متغير نشان داده شده است . متغيرهاي سنتي و متغيرهايي كه از فناوري اطلاعات نشأت مي گيرند .

جدول ۱-۵ متغيرهاي طراحي سنتي و فناوري اطلاعات
متغيرها متغيرهاي طراحي سنتي متغيرهاي طراحي فناوري اطلاعات
ساختار

فرآيند كار

ارتباطات

روابط ميان سازماني تعريف واحدهاي فرعي سازمان
تعريف هدف و نتايج هرواحد فرعي
سازو كارهاي گزارش دهي
سازو كار هاي ارتباطي
سازو كارهاي نظارتي
كارگزيني
وظايف ( كارها )
جريان كارها
وابستگي ها
خروجي فرآيندها
ورودي ها
مجاري رسمي
ارتباطات غير رسمي و مذاكرات
تصميمات خريد يا ساخت
تبادل مواد
سازو كارهاي ارتباطات عناصر مجازي
ساز وكارهاي ارتباطي
ارتباط الكترونيكي

تعادل فناوري
توليد مكانيزه
جريان كار الكترونيكي

عناصر مجازي

ارتباطات الكترونيكي
روابط الكترونيكي مشتري و تدارك كننده

روابط الكترونيكي مشتري و تدارك كننده
ارتباطات الكترونيكي

متغيرهاي طراحي سنتي
– ساختار
– فرآيند
– ارتباطات
– روابط ميان سازماني
تأثير فناوري اطلاعات بر هر يك از متغيرهاي مذكور مي تواند شكل جديدي از سازمان به وجود آورد .

۱- ساختار
عناصر مجازي
سازمان از فناوري اطلاعات به منظور خلق عناصري استفاده مي كند كه در شكل سنتي وجود ندارد . مثلاً برخي از توليد كنندگان ، تأمين كنندگان قطعات را جايگزين انبار خود مي كنند و از طريق ارتباطات الكترونيكي تأمين كنندگان را به توليد پيوند مي دهند . قطعه يا مواد زماني به سيستم وارد مي شود كه نياز است . در واقع انبار مواد توليد كننده به صورت مجازي در بخش هاي تأمين كنندگان قرار مي گيرد .
ارتباطات الكترونيكي
از طريق پست الكترونيك ، كنفرانس هاي ويدئويي و نمابر ارتباطات درون و برون سازمان را مي توان برقراركرد .
سطح بندي تكنولوژيكي
فناوري اطلاعات مي تواند جايگزين طبقات مديريتي در ساختار شده و وظايف مديريتي اين سطوح را به عهده بگيرد . فناوري اطلاعات در سازمان هاي بركراتيك به منظور بررسي ، تأييد پيام ها و اتصال آنها ( از سطوح پايين به بالا ) استفاده مي شود ارتباطات الكترونيكي برخي از اين سطوح را حذف مي كنند . همچنين حيطه نظار ت مديران وسعت مي دهد

۲- فرايندهاي كاري
● اتوماسيون هاي توليد
استفاده از فن آوري در مكانيزه كردن فرآيند توليد به خوبي شناخته شده است . فناوري اطلاعات مي تواند جهت انجام پردازش ها و ارتباط بين كارها در حيطه هاي عملكردي سازمان به كار گرفته شود .
● گردش كار الكترونيكي
سازمان ها با مهندسي مجدد فرآيندها و حذف كاغذ در پردازش مي توانند به گردش كارها سرعت بخشند . از گردش كار الكترونيكي مي توان د رانتقال پيام

ها بين گروهها و هماهنگي آن ها به خوبي استفاده كرد .

۳- ارتباطات
● ارتباطات الكترونيك
پست الكترونيكي ، تابلو اعلانات و فاكس از رسانه هاي ناشناخته شده جايگزين مجاري ارتباطات سنتي سازمان مي باشند . ا زاين طريق مي توان ارتباطات درون و برون سازماني را برقراركرد .
● ماتريس فناوري
استفاده از رسانه هاي ارتباطي مي تواند به تشكيل ساختارهاي ماتريسي كمك كند . ارتباطات بين گروه هاي كاري و ارتباطات آن ها با واحدهاي تخصصي را ميتوان با فناوري هاي ارتباطي مانند پست الكترونيك ،‌فاكس و كنفرانس الكترونيكي انجام داد
شكل ۱-۵ تصويري از يك سازمان متكي برفناوري اطلاعات را نشان مي دهد .

۴- روابط ميان سازماني
● روابط مشتري / تأمين كننده الكترونيكي
سازمان ها و مؤسسات از تبادل الكترونيكي داده ها ، اينترانت و اينترنت د رتسهيل ارتباطات و افزايش دقت امور استفاده مي كنند . اين ابزارها در برقراري ارتباط و هماهنگي ميان سازمان ها بسيار مؤثر است و به شكل گيري سازمان هاي مجازي كمك كرده است .
از متغيرهاي فناوري اطلاعات مي توان در تشكيل سازمان هاي تي شكل استفاده كرد.

جدول ۲-۵ نشان دهنده تركيب متغيرهاي طراحي سنتي و فناوري اطلاعات است كه مي توان به اشكال مختلف سازماني منجر شود كه در آينده آن هارا مشاهده خواهيم كرد .
همچنين مي توان متغيرهاي طراحي را در انواع ساختارهاي سازماني به صورت جدول ۳-۵ نشان داد .