موسیقی دوره کلاسیک

مقدمه
واژه کلاسیک و کلاسیسم معمولاً به یک دوره از موسیقی اطلاق شده ولی در اصل به عنوان دوره خاصی یا کسب مشخصی از موسیقی نیست. بسیاری از مردم اصطلاح موسیقی کلاسیک را برای هرگونه موسیقی که راک اجازه عامیانه (فولکوریک) یا پاپ نباشد به کار می برند. واژه کلاسیک می تواند در اکثر دوره های مختلف تاریخ موسیقی به کار رود و تکرار شود مثلا آوازهای شوبرت نمونه کلاسیک به شمار می رود در حالیکه وی آهنگساز دوره رمانتیک است بنابراین معنی واژه

کلاسیک در ارتباط با یک قطعه مشخص یا اصولا مقوله آهنگسازی می تواند کاملاً با معنی آن در رابطه با کسب یک دوره از تاریخ موسیقی متفاوت باشد واژه کلاسیک هنگامی مفهومی بهتر و بیشتر خواهد داشت که در ارتباط با نوع به خصوصی از آثار موسیقایی قرار گیرد.
تاریخ نویسان قرن ۱۹، کلمه کلاسیک را در آلمان به سبک دوره ای که با نسل «کوانتس» و «هانس» و بعداً پسران باخ و معاصرین آنها و در ایتالیا به سبک موسیقی دمینیکو اسکارلاتی اطلاق می کنند. اواخر این دوره را به طور واضح نمی توان معین کرد زیرا جدال بین کلاسیک و رمانتیک تا قرن ۱۹ و ۲۰ (با جریان نئوکلاسیک) ادامه داشت.
ویژگیهای دوره کلاسیک (۱۸۲۰-۱۷۵۰)

شاید یکی از قدمهایی که به سوی موسیقی کلاسیک برداشته شد آزاد شدن اثر موسیقی از قید و بند تقلیدها و نتیجتاً خود اصل موسیقی مدنظر قرار گرفت. پس برای اولین بار در موسیقی این فکر و ایده ظهور کرد که موسیقی در حقیقت به خاطر خودش وجود دارد یعنی موسیقی به خاطر خود هنر موسیقی.
در کلاسیک هر چیز خارق العاده و افراطی کنار گذاشته شد و بیان موسیقایی بیشتر با تاکید بر کمال، تمامیت و اعتبار جهانی با استفاده از عوامل ساده و قابل فهم تثبیت شد.
قرن ۱۸ مصادف بود با جریان روشن فکر و آزادی از بند خرافات که در آن طغیانی علیه روح و روان و اعتقادات مافوق الطبیعه و به نفع اخلاقیات صورت گرفت که افکار فیلسوفی بنام «کانت» که بر پایه نظام و دستگاه مطالب را دسته بندی می کند بسیار در تغییرات این قرن تأثیر گذاشت.
یکی از مهمترین خصوصیات موسیقی قرن ۱۸ «جهان » بودن و به حداقل رسیدن اختلافات کلی گرایی بود در واقع یک زبان مشترک موسیقی بر سرتاسر اروپا حکمفرما بود.
فلاسفه در رهبری و اداره زندگی اجتماعی قرن ۱۸ نقش چندانی نداشتند. طبقه متوسط مورد توجه قرار می گیرد و انسان ساده و طبیعی هسته مرکزی توجه فلسفه و هنر شد.
تغییرات اقتصادی در موسیقی تأثیر گذاشت به همین دلیل کمپانی های اپرایی و سالن ها

ی اپرای اکثر دربارهای کوچک تعطیل شدند. ولی موسیقی سازی به خاطر هزینه کم مورد توجه قرار گرفت افراد جامعه حامیان موسیقیدانان شدند.
چاپ و انتشار موسیقی به طور وسیع افزایش یافت و مجله های موسیقایی نیز به چاپ رسید و اولین تاریخ موسیقی و مجموعه مقالات راجع به موسیقی قرون وسطی انتشار یافت.
در دوره کلاسیک آهنگسازان آلمانی قدرت خاصی در ترکیب سبک های موسیقی دیگر کشورها داشتند چنانکه تلمان به خود می بالید که تقریباً قادر است که به هر سبکی موسیقی بنویسد

به طور کلی موسیقی آلمان در این دوره زبانی «جهانی» پیدا کرد. «گلوک» آرزو داشت موسیقی قوی بنویسد که با تمام مردم ارتباط برقرار کند و مورد قبول مردم باشد جالب اینکه «هایدن» چنین اظهاری کرده بود که «زبان موسیقایی من در تمام دنیا قابل فهم است».
به طور کلی موسیقی دوره کلاسیک موافق با ساختمانی گویا، فارغ از پیچیدگیها و تزئینات فراوان و ساده کردن هر چه ممکن تمام فرم های موسیقایی است.
نشانه های سبک موسیقی کلاسیک «ویژگیهای موسیقی کلاسیک»

تضاد و تنوع، ریتم، میزان، تمپو
یک اثر کلاسیک دربردارنده حالت های متلاطم و پیوسته دگرگون شونده است. اما موسیقی دوره پایانی باروک حسی یکتا را منتقل می کند. در آثار کلاسیک وجود تم های متضاد در کنار هم در یک موومان یا حتی در یک تم عواملی متضاد به وجود آورنده حالت های متفاوتی می شوند که این موسیقی را از موسیقی قبل خود جدا می سازد و باعث می شود که یک اثر کلاسیک بس متنوع و دارای ساختار منطقی باشد.
اثر کلاسیک از غنای الگوهای ریتمیک برخوردار است ولی یک قطعه باروک دارای الگوهای معدود و

دربردارنده حسی از پیوستگی و حرکت مداوم است اما سبک کلاسیک دربردارنده سکوت های نامنتظر، سنکوپ ها و گذرهای فراوان از نت های کشیده به نت های کوتاه است. آنچه در سرتاسر دوره کلاسیک تسلط دارد. وجود ملودی ها و جملات کاملاً مجزا پریودیک ۲، ۴ یا ۸ فیرانی در تیم های متفاوت و قابل تشخیص در میان قسمت های مختلف یک مومان یا حتی بین تم ها است. در اواخر دوره کلاسیک تا حدی ساختمان پریودیک و منظم جملات موسیقایی مشکل تر شد.
هایدن و موستارت با حداکثر دقت زیباترین تناسبات و جملات پریودیک هشت میزانی نوشته اند که در عین حال بی قاعده نیز است آنها جملات پریودیک بی قاعده را نیز در ساختمانی به ظاهر منظم می گنجاندند.

در موسیقی اواخر باروک علایم مشخص کننده تمپو به ندرت یافت می شد در اوایل کلاسیک بود که استفاده از چنین علائمی در شروع یا اواسط قطعات به صورت یک قانون درآمد اکثر واژه هایی که امروزه استفاده می شود مثل largo، Adagio تا presto. گرچه در اوایل کلاسیک از تمپوهای معمولی مثل آلگرو Alegro استفاده می شد ولی در اواخر دوره کلاسیک از تمپوهای فوق العاده متضاد در آثارشان استفاده می کردند.
هارمونی و تنالتیه

آهنگسازان دوره کلاسیک در آثارشان به ندرت از گام (F) Am و از گام های بمل دار (Cm) (EbM) پا فراتر گذاشتند. آهنگسازان اوایل کلاسیک در انتخاب تنالیته محدودیت شدیدتری نسبت به کل تاریخ موسیقی داشتند البته علت این امر به خاطر تکنیک اجرای سازها نبود بلکه عمدتاً به دلیل مسأله ساده گرایی در کلاسیک ها مورد نظر و مرسوم بود. زیرا ساده بودن تنالیته و ریتم و تمپو و فرم بخشی از زبان جهانی و توجه درک اکثریت مردم بود.
به کارگیری فراوان تنالیته های در دوره کلاسیک تضاد چشمگیری با دوره باروک دارد این چنین گرایش به سوی استفاده از تنالتیه ماژور را می توان نتیجه اشتیاق آهنگسازان به شاد بودن آثارشان دانست.
در مرحله گذار به اواخر کلاسیک استفاده از تنالیته های مختلف و متنوع بسیار افزایش یافت خصوصاً در دوره پایاین آثار موستارت وصل تنالیته های مختلف به یکدیگر و مدولاسیون های شجاعانه بسیار وجود دارد.
هارمونی اکثر آهنگسازان این دوره بر اساس حرکت تونیک به دومینانت و زیردومینانت (V, IV, I) استوار است. هارمونی آثار دوره آخر موستارت و بتهون راه را برای رمانتیک ها مهیا کرد.
در دوره کلاسیک چگونگی روابط تنالیته مومان های یک اگر اهمیت یافت و نتیجتاً هر یک از موم

ان ها در تنالیته های مختلف تضعیف شدند وجود تنالیته های متفاوت در میان یک مومان یکی از مشخصات سبک کلاسیک نسبت به باروک است.
در سرتاسر هر یک از مومان های مختلف آثار دوره باروک وحدت تنالیته و ملودی مورد نظر بود به طوری که در هر مومان یک تنالیته حاکمیت داشت و یک تم مشخص نیز که در ابتدای مومان معرفی شد اساس مومان را تشکیل می داد اما دوره کلاسیک وحدت تنالیته ای و تمی دگرگون شد و بیشتر به تم های متفاوت و تنالیته های متفاوت رجوع شد. در آثار دوره اواخر بتهون ارزش ساختمانی تغییر تنالیته بیشتر برای تقویت رنگ آمیزی و قدرت بیان موسیقایی مورد استفاده قرار گرفت که در رمانتیک ها رایج شد.
موتیف، تم، بسط و گسترش تمی
یکی از تحولات موسیقایی که در دوره کلاسیک صورت گرفت تغییر در مفهوم ملودی و توسعه ملودیک است. در دوره باروک آهنگساز تم اصلی را در ابتدای مومان معرفی و بلافاصله به صورت بافته شده و تکرارهای سکانس وار بدون کارانس های مشخص و کامل سرتاسر مومان را در بر می گرفت در نتیجه هر مومان بدون تضادهای مشخص، اغلب بی قاعده و فاقد تقسیم بندی های منظم به صورت مبتدا و خبر بودند. اما آهنگسازان قرن ۱۸ بیشتر به نشان دادن حالت متضاد بین قسمت های مختلف یک مومان و حتی بین خود تم ها پرداختند. ملودی های منقطع با جملات مجزا که

اغلب دو یا چهار، شش و ۸ میزانی بودند با ساختمان پریودیک و جملات کامل با قسمت های مبتدا و خبر را بوجود آوردند.
موسیقی کلاسیک به وسیله ملودی که از ظریف ترین و شاداب ترین اجزای ترکیبی موسیقی محسوب می شود زنده است هرگز در تاریخ موسیقی پلی فونی ملودی این چنین نقش مهمی نداشته و باید گفت ملودی روح موسیقی کلاسیک است.
در دوره باروک دو صدای طرفین به یک اندازه اهمیت داشت و خط بالس به اندازه خط ملودی اهمیت و استقلال داشت اما در دوره کلاسیک خط باس صرفاً حامی ملودی شد. این پیروی خط باس و هارمونی به عنوان اکمپانیمان از ملودی به وسیله یکی از تدابیر مهم و رایج موسیقی کلاویه ای دوره کلاسیک به نام آلبرتی باس مشخص می شود که این تکنیک توسط آهنگساز ایتالیایی به نام «دمینیکو آلبرتی» بوجود آمد و عبارت است از آلورهای شکسته شده ای که به طور مداوم در زیر ملودی به صورت اکمپانیمان تکرار می شود.
«موتیف» کوچکترین واحد برای قدرت بیان و شخصیت ملودی هاست که چنین موتیفی در کلاسیک ها قادر به بسط و گسترش در مومان بوده و در قالب ساختمان پریودیک چندین موتیف مختلف تشکیل تم می دهند.
قابلیت تغییر یافتن تم ها یکی از مهم ترین خصوصیات دوره کلاسیک است البته باید این تغییرات به صورت باشد که قابل تشخیص باشد و شخصیت ملودی را از بین نبرد.
عامل بافت

موسیقی کلاسیک در تقابل با بافت پلی فونیک موسیقی دوره پایانی باروک، در اساس بافتی هرموفونیک دارد در قطعه های کلاسیک به تدریج یا ناگهان از یک بافت به بافت دیگر گریز زده می شود.
یک قطعه کلاسیک می تواند با بافت هوموفونیک که دارای یک ملودی و همراهی ساده آن است آغاز می شود و سپس به بافت پیچیده تر پلی فونیکی راه ببرد که شاخص آن دو ملودی همزمان یا تکه های ملودیکی است.
نکته: در دوره کلاسیک، باسوکنتینوئو که همان هنر دشوار بداهه نوازی از روی باس شماره گذاری شده بودند به تدریج کنار گذاشته شد زیرا آهنگسازان خواستار این بودند که آثارشان را کامل و دقیق به نگارش درآورند.
عامل دینامیک و پیانو
علاقه آهنگسازان کلاسیک به بیان «سایه و روشن» در آثارشان آن ها را به استفاده گسترده از تغییرات تدریجی دینامیک گرشندو، دی گرشندو سوق داد. این تکنیک های دینامیکی بدعت های بودند که باعث هیجان در شنوگان می کردند. آنه دیگر خود را به دینامیک پله ای (گذر آنی از قوی به ضعیف) که ویژه باروک بود محدود نمی کردند. این تغییرات دینامیکی سبب شد تا «پیانو» جایگزین کلاوسن شود اگرچه پیانو در سال ۱۷۰۰ اختراع شده بود ولی از حدود ۱۷۷۵ به تدریج جایگزین کلاوسن شد.
اکسترو سازها

در دوره کلاسیک ارکستری تازه کامل یافت که شامل چهار گروه بودند. زهی ها، بادی های چوبی، بادی های برنجی و کوبه ای ها.
زهی ها: هر بخش از ارکستر کلاسیک نقش خاصی بر عهده داشت. زهی ها در این میان مهم ترین بخش بودند. با همت کورلی ویولون مقام والای در میان سازه های دیگر زهی یافت و جانشین نو قدیمی «ویول» شد. در این ارکستر ویولونهای اول اغلب به نواختن ملودی و زهی های بم تر به همراهی آن می پرداختند. ویولن به عنوان ساز در اکستر موقعیت خاصی پیدا کرد. ویولن سل که گهگاه پاساژهای سلو داشت بعد از ویولن مهمترین ساز ارکستر شد در حالیکه به «ویولن آلتو»

توجه چندانی نشد.
بادی های چوبی: بادی های چوبی رنگ های صوتی متضادی را به این مجموعه می افزودند و اغلب به صورت تکنواز ملودی را می نواختند. حدود سال ۱۷۵۰ بود که فلوت رکوردر که صدای لطیف و دلنشین داشت از بین رفت و فلوت افقی به عنوان ساز در ارکستر کلاسیک اهمیت پیدا کرد. کلارینت به همت «اشتابیتس» آهنگساز مکتب مانهایم آلمان به ارکستر اضافه شد و مقام یکسانی با دیگر سازهای چوبی پیدا کرد. در دوره کلاسیک سازهای بادی غیر از فلوت به صورت زوج به کار می رفتند. ناگوت که ساز مرسوم باروک بود و عملکرد آن صرفاً دوبله خط باس زهی ها بود در دوره کلاسیک استقلال ملودیک یافت و خطی در پارتیتور به خود اختصاص داد.
بادی های برنجی: بادی های برنجی بیشتر به تقویت پاساژهای قوی و ساختن آکورهای هارمونی گماشته می شدند و کمتر به نواختن ملودی اصلی می پرداختند. ساز ترمپون به عنوان حامی و تقویت کننده گروه کرد در کلیسا استفاده می شد و در اکستر به عنوان رنگ آمیزی ارکستری به کار برده می شود. این ساز توسط موستارت و هایدن در اکستر به کار گرفته شد.
کوبه ای ها: سازهای کوبه ای (تیمپانی) برای تاکید بر ریتم و برجسته کردن آن به کار می رفت.
تعداد نوازندگان ارکستر کلاسیک نسبت به قبل بیشتر شد.
به طور قابل ملاحظه ای به رنگ آمیزی ارکستر و آرکستراسیون توجه کنند و اجرای نوانس های مختلف و افه های جدید ارکستری در میان آهنگسازان محبوبیت یافت از جمله ff، pp، Dim و …
در آثار اواخر هایدن و موستارت به رنگ آمیزی ارکستری با به کارگیری سازهای بادی به صورت سلو و آزاد شدن آنها (تقریبی) از بند صرفاً دوبله کردن سازهای زهی توجه زیادی شد.
اما شیوه رهبری چنان تغییری نکرد و همانند دوره باروک رهبری توسط نوازنده ویولون اول که به وسیله آرگه و حرکات بدن انجام می شد ساز پیانو تکامل یافت و هم مقام ویولن در ارکستر شد.
فرم های کلاسیک
در ابتدای دوره کلاسیک به ندرت فرم و یا مقوله موسیقایی جدید بوجود آمد برخی از فرم های قدیمی از بین رفتند و بعضی از فرم ها با تغییراتی فرمی کلاسیکی شدند.

۱- فرم سونات
بسیاری از آثار مهم موسیقی از دوره کلاسیک تا دوره بیستم در قالب فرم سونات (سونات – الگرو) ساخته شده اند. مومان تند آغازگر ستونی ها، سونات ها و کوارتت های زهی کلاسیک اغلب فرم سونات دارند. این فرم در موومانهای کند و تند پایانی نیز به کار رفته است.
فرم سونات در دوره باروک «تریوسونات» نام داشت که مهم ترین فرم موسیقی آن دوره است ولی حدود سالهای ۱۷۷۰ تا ۱۷۸۰ بود که نوع «سونات» برای پیانو و یک ساز و یا سونات پیانو جانشین «تریوسونات» گردید.
یک موومان دارای فرم سونات از سه بخش اصلی تشکیل شده است. الف) بخش ارائه تم ها: که از تم اول در تونالیته تونیک با قسمت پل که شامل مدولاسیون است به تم متضاد دوم تا تم دوم که در تونالیته جدید است و بخش پایانی (اکسپوزیسون exposition).
ب) بسط و گسترش تم ها: مدولاسیون به تونالیته های دیگر که اغلب پر هیجان ترین بخش یک موومان است (دولپان Development).
ج) ارائه مجدد تم ها: مثل بخش اول تم ها ارائه می شوند (ریکاپتیولاسیون Ricapitulation)
اغلب پس از این سه بخش اصلی یک بخش پایانی به نام «کودا» قرار دارد.
د) کودا: بخش کودا با تکرار تم ها و یا بسط و گسترش کوتاه موومان ها را جمع بندی می کند و در دو تونالیته به پایان می رساند.
۲- فرم تم و واریاسیون
فرم واریاسیون انواع مختلفی در دوره باروک داشت مثل فرم «کلاسیک واریاسیون Cyclic voriation» که برای پیانو در دوره کلاسیک فرم محبوبی شد یا فرم «واریاسیون استیناتو» که در دوره کلاسیک از بین رفت. اما فرم واریاسیون در دوره کلاسیک چه بصورت قطعه ای جداگانه یا به عنوان موومانی از یک سمفونی، سونات و کوارتت زهی به کار گرفته شده است. این فرم با طرح: تم A – واریاسیون ۱ ( َA) – واریاسیون ۲ ( ًA) و …
در حقیقت استادان موسیقی کلاسیک از این فرم برای نشان دادن مهارت و قدرت خود به صورت «امپرویزاسیون» که همان بداهه نوازی است برای ساز پیانو نشان داده اند. در این فرم یک تم مشخص تکرار شده و هر بار دچار دگرگونی می شود.
۳- فرم منوئه وتریو

این فرم در موومان سوم سمفونی، کوارتت زهی و دیگر آثار کلاسیک به کار گرفته شده، فرم منوئه از نوعی رقص سرچشمه گرفته اما رقصی مجلل و باوقار با حرکت های تعظیم وار زوجها نسبت به هم.
این فرم در یک موومان دارای وزنی است با تمپوی معتدل. این موومان دارای فرم A B A است.
منوئه A – تریو B – منوئه A – در بخش تریو سازهای کمتری استفاده شده معمولاً سه ساز و بیشتر از سازهای باید و به خاطر ۳ ساز بودن آن فریم تریو نام گرفته این نام گذاری از دوره باروک سرچشمه گرفته.
موومان منوئه با فرم A B A از نظر ساختاری ساده ترین موومان یک سمفونی یا کوارتت زهی است.
اما آهنگ سازان کلاسیک در فرم تریو خود را محدود به سه ساز نکرده اند.