پيشرفت تكنولوژي نساجي در چند سال گذشته به اندازه اي چشمگير و تغييرات تكنيكي آن به قدري متنوتع بوده است كه مي توان به جرأت ان را به عنوان دومين تحول بزرگ صنعتي در زمينه تكنولوژي و ماشين سازي به حساب آورد. اگر اولين تحول بزرگ صنعت و نساجي را در قرن نوزدهم

به كار افتادن چرخهاي اين صنعت توسط نيروي مكانيكي بدانيم، به طور قطع دوم تحول بزرگ صنعت نساجي در اواسط قرن بيستم و با ارائه روش هاي جديد رسيدنگي مانند توليد الياف فيلامنت ريسندگي اوين اند، و در بافندگي ماشينهاي بافندگي بي ماكرو و ماشين هاي بافندگي چند فازي انجام گرفته است.

دلايل تحول صنعت نساجي به غير از مسائل اقتصادي و تكنيكي توليدي، به عوامل زير بستگي داشته است:
– ازدياد سريع جمعيت در قرن نوزده و بيست سبب شد تا نياز به افزايش توليد كارخانه هاي نساجي و در نتيجه افزايش توليد ماشين آلات نساجي بيشتر شود.

– پيشرفت سريع ساير صنايع در نتيجه كمبود كارگر و بالا رفتن دستمزد در اين صنايع باعث شد كه كارگران صنعت نساجي ديگر روي آورد. در اين مورد تنها راه حل علمي اتوماتيك كردن ماشينها براي كم كردن نياز به كارگر و به موازات آن افزايش توليد ماشين آلات به منظور قادر ساختن كارخانه هاي توليدي به پرداخت دستمزد بيشتر بود.
– بالا رفتن تمدن ماشيني ملتها و تحول روز افزون مد در زندگي عامه مردم سبب شد تا ميزان معرف سرانه منسوجات افزايش يابد.

ماشينهاي بافندگي از زمان بوجود آمدن دستگاه بافندگي دستي تا مشينهاي بافندگي اتوماتيك دوره تكميلي قابل ملاحظه اي را پشت سر نهاده است. با اين وصف اگر مطالعه سطحي در اين مورد انجام گيرد، ملاحظه مي شود كه تكنيك كار ماشين هاي جديد به همان دستگاههاي بافندگي دستي شباهت دارد. با اختراع ماشينهاي بافندگي بافندگي بوجود آمد و روشهاي بافندگي جديدي ارائه شد.

در دوره توسعه و تكميل ماشينهاي بافندگي تا زمان بوجود آمدن ماشينهاي بي ماكو تحولاتي پيدا شد. در حاليكه بر روي دستگاه بافندگي دستي هر نوع پارچه اي از لحاظ جنس بافته مي شد، با مكانيزه شدن اين دستگاه ها و بوجود آمدن ماشينهاي بافندگي براي هر نوع پارچه اي ماشين مخصوصي ساخته شد. به طور مثال ماشينهاي بافندگي براي پارچه هاي پنبه اي، فيلامنت پشم و غيره ساخته مي شد و فقط در همين موارد به كار مي رفت. واضح است كه اين ماشينهاي مورد استعمال ويژه اي داشت و فقط براي بافتن پارچه مخصوصي قابل استفاده بود. با عرضه شدن ماشين هاي بي ماكو و با توجه به اين مطلب كه يكي از خصوصيات آنها عمومي بودن كاربرد

آنهاست و مي توان پارچه هاي متنوعي بر روي آنها بافت، كارخانه هاي سازنده ماشينهاي اتوماتيك براي رقابت با ماشينهاي بي ماكو مجبور شدند ماشينهايي بسازند كه كاربرد آنها عمومي باشد. در حقيقت بايد گفت كه كارخانه هاي سازنده امروزه سعي مي كنند كه ماشينهاي بافندگي را با موارد كاربرد متنوع عرضه كنند. با وجود اين ممكن است اصطلاح ماشني بافندگي عمومي كمي اغراق آميز باشد. زيرا با وجود آنكه از نظر مكانيكي و تكنولوژي بافت، امكان عمومي بودن يك ماشين بافندگي وجود دارد ولي كاربرد چنين ماشيني در بيشتر موارد از نظر اقتصادي مقرون به صرفه نيست. در مورد عمومي بودن ماشينهاي بافندگي مي توان حداكثر تا آنجا پيش رفت كه مثلاً براي دو پارچه مختلف، نمره نخ، پهناي پارچه و تراكم در يك حد قرار داشته باشد. در غير اين صورت حتي از نظر تئوري قابل قبول نيست كه به طور مثال بتوان بر روي يك ماشين بافندگي اتوماتيك پشمي يك پارچه ظريف ابريشمي بافت.

با در نظر گرفتن مطالبي كه در مورد كاربرد ماشينهاي بافندگي عمومي گفته شد، نمي توان ماشينهاي بافندگي را به طور صحيح و مجزا از يكديگر تقسيم بندي كرد. در كتابهاي قديمي نساجي تقسيم بندي ماشينهاي بافندگي بر اساس نوع محورهاي متحرك و تعداد آنها انجام مي شد، اما امروزه اين تقسيم بندي صحيح نيست. امروز مي توان ماشينهاي بافندگي را بر اساس طريقه پود گذاري آنها تقسيم بندي كرد:
– ماشينهاي بافندگي با سيستم پود گذاري معمولي.

در اين ماشينها پود گذاري توسط ماكويي كه در داخل آن ماسوره نخ پود قرار دارد انجام مي شود. اين ماشينها به طور كلي شامل ماشينهاي بافندگي معمولي و اتوماتيك هستند. ماشينهاي بافندگي معمولي بيشتر در بافت پارچه اي سنگين، مانند پشمي و غيره استفاده قرار مي گيرد. امروزه اكثر ماشينهاي بافندگي با روش پود گذاري معمولي از نوع اتوماتيك هستند.
– ماشينهاي بافندگي با سيستم پودگذاري غير معمولي.

اين ماشينهاي بافندگي به گروههاي مختلفي تقسيم مي شوند:
۱- ماشينهاي بافندگي كه در آنها عمل پودگذاري توسط يك جسم پرتاب شوند انجام مي شود. پود گذاري در اين ماشينها يا توسط ماكوي گيره اي كه فاقد ماسوره است و در دو سر ماكو گيره هايي تعبيه شده و يا توسط جسم پرتاب شونده گيره دار كوچكي كه ابتداي نخ پود را مي گيرد و به داخل دهنه مي كشد انجام مي شود.
۲- ماشينهاي بافندگي كه به طور مثبت پودرگذاري مي كنند. اين ماشينها داراي گيرههايي هستند كه توسط تسمه و يا ميله به داخل دهنه رفته و نخ پود را وارد مي كنند.
۳- ماشينهاي بافندگي جت- اين نوع ماشينها به وسيله جت آب و يا جت هوا نخ پود را به داخل دهنه وارد مي كند.

۴- ماشينهاي بافندگي چند فازي- در اين ماشينها همزمان چند دهنه به صورت سري و يا موازي تشكيل مي شود و چند پود را وارد دهنه مي كند.
تاريخچه:
بافندگي يكي از قديميترين صنايع دستي بشر به شمار مي رود امروزه شواهدي در دست است كه مشخص مي كند، بشر از نه هزار سال پيش، از پارچه، بافته شده استفاده مي كرده است. به اين دليل صنعت نساجي به خصوص بافندگي داراي تاريخچهاي بسيار قديمي است. قرنهاي

متمادي صنعت بافندگي به عنوان مهمترين صنعت توليدي بشر به شمار مي رفت. و نه تنها از نظر توليدي اين صنعت اهميت داشته بلكه تأثير آن در مسائل اجتماعي نيز اهميت فاني داشته است. به طور مثال استفاده از برده ها در توليد مواد اوليه مانند الياف طبيعي بخصوص در مزارع پنبه، و يا استفاده از كودكان خردسال دركارخانه هاي نساجي به ويژه در بافندگي، نمونه هايي از تأثير

اجتماعي صنعت نساجي به شمار مي رود. نخ هاي توليدي در زمانهاي قديم بسيار نايكنواخت و ضخيم بود و به همين دليل پارچه هاي توليدي نيز كاملاً صخيم بودند. به اين وصف در كتابهاي مختلف آمده است كه در اين ادوار نيز پارچه هاي ظريف توليد مي شده است. به نظر مي رسد كه اولين طريقه توليد پارچه توسط بشر عبارت بود از آوريختن نخهاي تار از يك چوب افقي و آويزان كردن وزنه هايي در انتهاي نخها، به منظور ايجاد كشش در نخ تار (مانند بافتن تور ماهيگيري كه در قديم در ايران رسم بود). نخ پودر به صورت يك بسته از لابلاي نخهاي تار عبور داده مي شد. تا بافت پارچه تشكيل شود.

طريقه اي كه بعدها ابداع شد عبارت بود از قرار دادن نخهاي تار داخل يك چارچوب افقي به طوريكه اين نخها در داخل آن كاملاً كشيده قرار مي گرفت. و نخ پود از لابه لاي نخهاي تار عبور داده مي شد(مانند بافتن كف پوش حصيري كه در گيلان مرسوم است) .
به علت طول محدود تاب و نخ تار روي آن پارچه بافته شده نيز داراي طول محدودي بود. در قرن بعد نخ تار بر روي غلتك نخ تار پيچيده مي شد واين غلتك در كي دستگاه بافندگي دستي قرار مي گرفت.

نخ هاي تار پس از باز شدن از روي غلتك تار به حالت افقي در مي ‌آمد و در اين حالت توسط نخ پود بافته مي شد. پس از بافتن، پارچه بر روي غلتك پارچه پيچيده مي شد. اين نوع دستگاه ساليان متمادي و به عبارت ديگر تا اواسط قرن نوزدهم تنها وسيله بافت پارچه به شمار مي رفت.
اولين تحول در راه تكنيكي شدن دستگاه بافندگي در سال ۱۷۳۳ ميلادي، توسط شخصي به نام

جان كي ايجاد شد. وي با اختراع روش پرتاب ماكوي سريع سبب شد، تا عمل بافندگي نسبت به پيش تندتر شود. گرچه اين اختراع توليد دستگاه بافندگي را به مقدار كمي افزايش داد ولي باعث گرديد تا راه جديدي براي اختراعات بعدي گشوده شود. در سال ۱۷۸۵ ميلادي، ادموند كارت رايت موفق شد يك دستگاه مكانيكي بافندگي را اختراع كند. همزمان با اختراع روش استفاده از ا نرژي

بخار توسط جيمز وات در سال ۱۷۷۶ نيز ارائه شد و بدين ترتيب ميسر گشت كه بتوان قسمت اعظم دستگاههاي مكانيكي را از آهن و چدن ساخت. در نتيجه دستگاهها با نيروي بخار به حركت در مي آمد. در اويل سالهاي ۱۸۰۰ ميلادي دستگاههاي بافندگي كه از چدن ساخته شده بود توسط انرژي بخار كار مي كرد.
در سال ۱۸۰۹ ماري ژوزف ژاكارد موفق شد دستگاه تشكيل دهنده ژاكارد را اختراع كند. با اين اختراع صنعت بافندگي هندي (ايجاد تصاوير و اشكال بزرگ در پارچه) كه تا اين تاريخ دستي انجام

مي شد، به صورت مكانيزه درآمد. دستگاههاي بافندگي دستي كه تا زمان استفاده از انرژي هاي مختلف مانند بخار و يا برق مورد بهره برداري بود، بايد به عنوان دستگاه بافندگي دستي ناميد و دستگاههاي ديگر را به عنوان «ماشين بافندگي» نامگذاري كرد. در ماشينهاي بافندگي عملياتي مانند دفيتن زدن، پودگذاري، تشكيل دهنه، و غيره توسط نيروي مكانيكي انجام مي شود. ولي در اين ماشينها اگر نخ روي ماسوره تمام شود كارگر بايد ماشين را متوقف سازد و ماسوره پر را

جايگزين ماسوره خالي كند. همچنين كارگر بايد به محض پاره شدن نخ پود و يا نخ تار ماشين را متوقف سازد تا از ايجاد عيوب مختلف در پارچه جلوگيري شود. با اين توضيح نتيجه مي شود كه ماشينهاي بافندگي احتياج به كارگر زيادي دارد و در حقيقت در دوراني كه كارخانه هاي، بافندگي مجهز به ماشينهاي غير اتوماتيك بودند هر ماشين به يك كارگر نياز داشت. علاوه بر اين توقف ماشين جهت تعويض ماسوره باعث مي شد كه راندمان ماشين نيز به ميزان قابل توجهي كاهش يابد. اين مسائل سبب شد كه به مرور ماشينهاي بافندگي به مكانيزم هاي مجهز شود كه عمليات فوق را به صورت اتوماتيك انجام دهد اين عمل علاوه بر بالا بردن راندمان ماشين ميسر مي سازد كه يك كارگر بتواند با بيش از يك ماشين كار كند. ماشينهاي بافندگي كه به قسمتهاي اتوماتيك مجهز هستند «ماشينهاي بافندگي» اتوماتيك ناميده مي شوند.
اتوماتيك شدن ماشينهاي بافندگي در اواخر قرن نوزدهم شروع شد و در قرن بيستم به كمال خود اولين قدم در راه اتوماتيك شدن ماشين، با اختراغ مكانيزم تعويض ماكو در اواخر قرن نوزدهم برداشته شد و پس از آن مكانيزم تعويض ماسوره اختراع گرديد. در اين زمان سير اتوماسيون در بافندگي كه به كندي پيش مي رفت، زيرا به علت وجود نيروي كارگري فراوان و ارزان، رغبت زيادي به اتوماسيون وجود نداشت. البته دلايل ديگري نيز در اين مورد وجود داشت و آن محدوديت هايي از نظر كاربرد طريق جديد مكانيك و الكتريكي در قسمتهاي اتومات بوده و حتي مي توان ادعا كرد كه تكنيك ماشينهاي بافندگي آن زمان براي قبول اتوماسيون هنوز نارس بود. توسعه اتوماسيون در

ماشينهاي بافندگي تا سالهاي ۱۹۶۰ ادامه داشت. علاوه بر اين پيشرفتهاي ديگري در تكنيك اتوماسيون بوجود آمد كه از آن جمله مي توان به مكانيزم مراقبت تار و پود، مكانيزم تغذيه كننده ماسوره با استفاده از جعبه حمل ماسوره به جاي باطري ماسوره و مكانيزم پيچيدن ماسوره در ماشين بافندگي اشاره كرد. در زمان تحول و تبديل ماشين بافندگي به ماشين بافندگي اتوماتيك راه هاي ديگري نيز براي بالا بردن توليد ماشين بافندگي باز شد . در همان زمانهاي اوليه به اين نكته توجه شده بود كه مهمترين عامل محدود كننده سرعت ماشين بافندگي وجود ماسوره نخ بود در داخل جسم پود بر (ماكو) و در نتيجه زياد بودن جرم جسم پرتاب شونده به داخل دهنه است. به اين دليل از اوايل قرن بيستم روشهاي جديدي براي پود گذاري پيشنهاد شد. در سال ۱۸۶۶

باكستون و شرمن ايده اي را به ثبت رساندند كه بر اساس آن يك سوزن گيره اي به داخل دهنه رفته و نخر پود را از سمت ديگر به داخل دهنه مي كشيد.
در سال ۱۸۷۱ شخصي به نام ويليام جي در آمريكا سيستمي را به ثبت رساند كه بر اساس آن دو سوزن گيره اي عمل پود گذاري را انجام مي داد. يك سوزن نخ پود را وارد دهنه مي كرد‌ (پود آور) و در وسط دهنه سوزن ديگري نخ پود را گرفته و از دهنه خارج مي كرد. (پود بر).
در سال ۱۸۰۵ دانيل مونسون استون سيستمي را عرضه كرد كه در آن عمليات عمل پودگذاري توسط ماكويي انجام مي شد كه در دو سر آن دو گيره وجود داشت و متنا و با نخ پود را از طرفين

وارد دهنه مي كرد. در سال ۱۹۱۱ كارل پاستور در آلمان امتياز يك سيستم ماكو گيره اي را به دست آورد.
در سال ۱۹۱۴ جي- سي- بروكز، اولين روش پودگذاري با هوا را به ثبت رساند.
در سال ۱۹۲۲ براي اولين بار كارل وانتين و يوهان گابلر در آلمان موفق شدند كه ايده يك روش بافندگي جديد را به وسيله ساختن يك ماشين بافندگي گيره اي جامه عمل بپوشانند كه در آن نخ به صورت قلاب از پودآور به پودبر منتقل مي شد. امتياز اين ايده در سال ۱۹۲۵ صادر گرديد. و در

سالهاي ۱۹۳۰ تعداد زيادي از ماشينهاي گابلر در كارخانه هاي مختلف بكار افتاد. در سالهاي ۱۹۲۴ مهندسي بنام روولف روسمن يك روش جديد پود گذاري را بنيان گذارد كه ماشين بافندگي پروژه كتايل امروزي نتيجه آن است. در سال ۱۹۳۹ ريموند دواس در فرانسه موفق شد روش جديد پود گذاري انتقال سر نخ پود از پود آور به پود بر را اختراع كند. در سال ۱۹۴۹ اولين ماشينهاي بافندگي جت آب توسط ولاديمير استواتي در چكسلواكي ساخته شد. گرچه در نمايشگاههاي مختلف ماشين آلات نساجي هميشه سيستم ها و مكانيزيم هاي جديدي نشان داده و ارائه مي شود، اما كارخانه هاي نساجي كمتر رغبت داشتند اين ماشينها را خريداري كنند و در حقيقت، نيمه دوم دهه ۱۹۶۰ را بايد زمان شروع كار ماشينهاي بافندگي جديد دانست. در اين زمان ۳۶ كارخانه مختلف ماشين سازي به توليد ماشينهاي بافندگي جديد اشتغال داشتند . اگرچه ماشينهاي

بافندگي جديد به علت روش خاص پود گذاري خود مي توانند تا چند برابر ماشينهاي بافندگي اتوماتيك، پارچه توليد كنند، اما توليد بيشتر آنها به علت اينكه، مكانيزم پود گذاري بايد پس از هر بار پود گذاري خارج از دهنه كار متوقف شود تا دهنه براي پود گذاري مجدد تعويض شود، محدود ا

ست. به اين دليل همزمان با توسعه و تكميل ماشينهاي بافندكي جديد، سيستم ديگري مورد بررسي قرار گرفت كه در آن ماشينهاي بافندگي قادر باشند همزمان چند پود را در دهنه هاي متعدد وارد كنند. اين سيستم توان پودگذاري ماشين را چند برابر افزايش داد. اين ماشينها امروزه به ماشينهاي چند دهنه اي يا چند فازي معروف هستند. ازميان ايده هاي مختلفي كه پيشنهاد شد، شايد بتوان مكانيزم پيشنهادي كارل موتور را كه در اواخر دهه ۱۹۳۰ ساخته شد، به عنوان

اولين ايده عملي بحساب آورد. در سال ۱۹۵۵ ايده ديگري در اين زمينه توسط جنتيليني ارائه گرديد كه بر اساس آن تعدادي ماشين بافندگي نيز ساخته شد و در يكي از كارخانه هاي ايتاليا مشغول كار شد. فرق ايده موتر و جنيتيلني در اين بود كه موتر دهنه كار را به صورت امواج تشكيل مي داد و در ايده جنيتيلني چندين دهنه پشت سر هم تشكيل مي شد و همزمان باهم تعدادي نخ پود در داخل دهنه ها قرار مي گرفت. به علت آنكه ايده جنيتيلني قابل توسعه نبود به مرور از بين رفت و اكنون نمونه اي از اين ماشين درموزه وين است.

چكيده مطلب تكنولوژي و اقتصادي:
در اين چكيده ابتدا ماشينهاي بافندگي از نظر تكنولوژي در ارتباط با بافت منسوجات بررسي و دسته بندي شده و سپس از نظر اقتصادي مقايسه مي گردد و در نهايت بهترين انتخاب از نظر تكنولوژي مورد مطالعه قرار خواهد گرفت.
بررسي تكنولوژي
ماشين هاي بافندگي با ماكو:
در گذشته ماشينهاي بافندگي معمولاً يك پارچه مي بافتند و عرض شانه ماشين هاي بافندگي نسبت به هم سرعت ماشين يعني دور در دقيقه ماشين و يا تعداد پودهاي بافته شده در دقيقه انجام مي شد به طور مثال ماشينهاي بافندگي براي بافت پارچه هاي روش پنبه اي ساخته مي شدند و در نتيجه پارچه تكميل شده با عرض ۹۰ يا ۱۰۰ سانتي متر توليد مي شد. ماشينهاي تكميل اين نوع نسوج، مثلاً ماشين چاپ وغيره نيز داراي عرضهاي متناسب با پارچه مربوط بودند.

ماشينهايي كه براي بافت پارچه هاي فاستوني به كار مي رفت، داراي عرض ۱۶۰ سانتي متر يا ۱۷۰ سانتي متر بودند كه پارچه تكميل شده با عرض ۱۵۰ يا ۱۵۵ سانتي متر توليد كردند. بدين ترتيب اگر دو ماشين بافت پارچه پنبه اي از نظر توليد با يكديگر مقايسه مي شدند، واضح بود كه ماشين با سرعت ميل لنگ بيشتر، توليد بيشتري ارائه مي داد. اين دليل در مورد پارچه هاي فاستوني نيز مصداق پيدا مي كرد، با به بازار آمدن ماشينهاي ماكو كه يكي از مزاياي آنها امكان

بافت چند عرض پارچه در يك ماشين بود مقايسه سرعت ماشينها (منظور سرعت ميل لنگ يا محور اصلي و يا دقيق آنهاست) به منظور بررسي ميزان توليد آنها نمي توانست صحيح باشد.
از اين رو معيار ديگري براي مقايسه اين ماشينها در نظر گرفته شد كه توان پودگذاري ماشين مي باشد. به طور مثال چنانچه در يك ماشين با عرض شانه ۱۱۰ سانتي متر و سرعت ۲۲۰ دور در دقيقه و در ماشين ديگر عرض ۱۱۰ سانتي متر با سرعت ۲۰۰ دور در دقيقه پارچه بافته شود، توليد آنها بايد از طريق ذيل مقايسه شود:
متر پود بافت شده در دقيقه ۲۴۲۰۰=۲۲۰*۱۱۰
متر پود بافته شده در دقيقه ۴۴۰۰=۲۰۰*۱۱۰*۲
در ماشينهاي بافندگي با ماكو، در ارتباط نزديك با سرعت ماكو است. به عبارت ديگر اگر در نظر باشد كه سرعت ماشين بافندگي افزايش يابد لازم است كه سرعت ماكو نيز به طور متناوب افزايش يابد. زيرا در يك دور ميل لنگ عمليات مختلفي براي بافت يك پود انجام مي شود كه اين

عمليات طبق دياگرام زماني، ماشين، بايد در زمانهاي معين شروع و خاتمه يابد. عمده ترين اين عمليات به ترتيب عبارت است از: تشكيل دهنه، پودگذاري،ؤ دفتين زدن، باز شدن نخ، و پيچيدن پارچه و عمليات مربوط به كنترل و اتوماسيون كه دايره زماني را تشكيل مي دهند. اگر حداكثر سرعت ماشينهاي با ماكوي فعلي را در ۲۲۰ دور در دقيقه در نظر بگيريم يك دور گردش ميل لنگ تقريباً ۲۲۰/۶۰ ثانيه طول مي كشد و كليه عمليات ذكر شده مي بايستي در اين زمان انجام ش

ود.
عمليات يك سيكل بافندگي
 دفتين زدن  پودگذاري  تشكيل دهنه
كنترل  تغذيه نخ تار پيچيدن پارچه
مكانيزمهاي مشترك و يا شبيه هم در
بي ماكو و با ماكو
¬¬ تغذيه نخ تار و پيچيدن پارچه  تشكيل دهنه
(كنترل)
مكانيزمهاي متفاوت ماشينهاي بي ماكو و با ماكو
پودگذاري
بنابراين چنانچه هر يك از اين عمليات سريعتر انجام شود، در نتيجه كل زمان لوازم براي بافت يك پود كاهش مي يابد و در نتيجه سرعت ماشيسن نمي تواند افزايش داده شود. همان گونه كه ذكر شد سرعت ماكو يكي از مهمترين عواملي است كه مي تواند در افزايش سرعت ماشين بافندگي

نقش داشته باشد. با توجه به محدوديتهايي، مي توان پذيرفت كه سرعت ماكو تابع رابطه انرژي جنبشي است. براي افزايش سرعت ماكو (v) و با در نظر گرفتن رابطه فوق به دو طريق مي توان عمل كرد:
افزايش انرژي پرتابي (E) و كاهش جرم ماكو (m). افزايش انرژي پرتابي با توجه به دلايلي كه بعداً ذكر خواهد شد بيشتر از آنچه امروز وجود دارد امكان پذير نيست. بنابراين كاهش جرم ماكو يكي از فاكتورهايي است كه مي تواند سرعت ماكو، در نتيجه سرعت ماشين بافندگي را افزايش دهد. اين جرم امروزه براي بافت پارچه هاي پنبه اي تقريباً ۴۰۰ گرم است. كاهش جرم ماكو و ماسوره داخل

چوب ساخته شده است و اين ماده از نظر جرم مخصوص رقم پائيني نسبت به ساير موادي كه مي توانست مورد استفاده قرار گيرد، داراست. آزمايشاتي براي استفاده مواد پلاستيكي سبك، براي ساخت ماكو انجام شده است و در مواردي نيز مورد استفاده قرار مي گيرد، ولي در بافت پارچه

هاي پنبه اي تاكنون موفقيت نداشته است. بنابراين كاهش جرم ماكو و ماسوره از آنچه امروزه متداول است فقط با كوچكتر كردن ماكو و ماسوره داخل آن مسير مي بود. اما كاهش ابعاد آن باعث مي شود كه مقدار كمتري نخ روي ماسوره پيچيده شود. اين امر تعداد دفعات تعويض ماسوره را افزايش مي دهد كه اين امر باعث افزايش هزينه ماسوره پيچي مي شود. از طرف ديگر اغلب اتفاق مي افتد كه به هنگام تعويض ماسوره عيوبي در پارچه بروز مي كند و يا در اثر تنظيم غلط مكانيزم تعويض ماسوره به ماكو آسيب مي رسد و يا ماسوره مي شكند. به اين دلايل است كه بايد روي ماسوره حداقل يك طول معين نخ پود پيچيده شود. به اين دليل، با ضخيم شدن نخ پود، ابعاد ماكو نيز افزايش مي‌يابد. مقايسه ابعاد ماكوهاي ماشين هاي ابريشم بافي، پشم بافي، پنبه

بافي، پتو بافي و قالي بافي با يكديگر، دليل بر مطالب ذكر شده است. از طرفي انتهاي ماسوره رزر و نخ پود وجود دادر كه يكي از اقلام مهم ضايعات كارخانه هاي بافندگي مي باشد. چنانچه ابعاد ماكو بانمره نخ پود متناسب نباشد، يعني مقدار كمتري نخ پود روي ماسورخ كوچكتر پيچيده شود، نسبت نخ طول رزرو به طول نخ پود بافته شده، افزايش مي يابد. در نتيجه مقدار ضايعات بيشتر مي شود. شرايط ديناميكي و تعادل پواز ماكو نيز اجازه نمي دهد نمي دهد كه جرم ماكو نسبت به

حجم آن كاهش بيشتري داشته باشد. زيرا اين امر، پرواز ماكو را نامطمئن مي سازد و با توجه به دلايلي كه بعداً ذكر خواهد شد سرعت ماشين بافندگي را محدود مي كند. سرعت ماكو در ماشينهاي بافندگي پنبه اي امروزه از ۱۵ متر بر ثانيه تجاوز نمي كند.
– محدوديت انرژي تعويض شده به ماكو دلايل متفاوتي دارد. مهمترين نكته ايجاد ارتعاش در چوب مضراب است، كه اين انرژي را به ماكو تبديل مي كند. هر چوب مضراب در دقيقه حدود ۱۱۰ بار ماكو را پرتاب مي كند. به عبارت ديگر فاصله اي برابر ۲۰ سانتي متر ماكو را از سرعت صفر به ۱۵ متر بر ثانيه و مجدداً به صفر مي رساند. اين افزايش سرعت و توقف در مسافت كم و گرفتن انرژي پرتابي

از تسمه چوب مضراب به صورت ضربه اي در چوب مضراب ارتعاش ايجاد مي كند. به اين دليل نمي توان چوب مضراب را از ماده ديگري به غير از چوب ساخت. زيرا به طور مثال در اثر اين ارتعاشات به راحتي به رزونانس مي افتد، اما چوب به راحتي اين ارتعاشات را خنثي مي كند. اين مزيت چوب مضراب، در مقابل اين عيب قرار دارد كه مقاومت آن در مقابل انتقال انرژي به ماكو كم است و به اين دليل چوب مضراب يكي از قطعات پر مصرف كارخانه هاي بافندگي است.

– مضراب مكانيزم ضربه نيز با توجه به دلايل فوق امروزه از پلاستيك ساخته مي شود. با اين وجود اين قطعه نيز خيلي سريع مستهلك مي شود. افزايش پرتابي باعث مي شود كه مصرف مضراب نيز از آنچه امروزه متداول است بيشتر شود و در نتيجه امتياز افزايش سرعت ماشين بافندگي توسط افزايش هزينه تعويض اين قطعات خنثي مي گردد.