نظریه نو واقع گرایی

کنت والتس : (والتز) پدر نظریه نو واقع گرایی است.
کنت والتز با تاکید بر ضرورت نظریه پردازی برای جمع آوری اطلاعات و توضیح حوادث بین المللی معتقد است که عصاره هر نظریه باید بر پیوند بین مفاهیم و متغیرهای جوهری روابط در صحنه واقعی بین الملل استوار باشد. والتز تصریح می کند که بدون مفاهیم نظری، جمع آوری استقرائی اطلاعات، ما را به توصیفی آن هم گاه ناصحیح از واقعیات رهنمون خواهد کرد.

با توجه به پراکندگی اطلاعات گسترده‏ترین سطح جامعه بشری – یعنی سطح بین‏المللی و جهانی – والتز معتقد است که در نظریه پردازی و روابط بین‏الملل به فرضیه های ذهنی اولیه نیاز داریم تا ما را در جمع آوری اطلاعات مناسب یاری دهد. بدون وجود این فرضیه‏ها و مفاهیم نظری نظریه توضیح دهنده ای نخواهیم داشت. او قدم را از این فراتر گذاشته، ادعا می کند که نظریه های تجربی قابلیت آن را ندارند که درک صحیحی از واقعیات به دست دهند. از دیدگاه وی، نظریه، تصویری ساخته ذهن است که محصور به حوزه یا قلمرویی از یک اقدام می شود، برای مثال نظریه سازمان، قلمرو ارتباط بین اجزای سازمان را ترسیم می کند. او تصریح دارد که تاکید نظریه در توصیف یک واقعیت باید به طور عمده بر چرایی روابط معطوف باشد.

در مورد نحوة شکل گیری نظریه او مهم ترین امتیاز را از آنِ خلاقیت ذهنی می داند.
خلاقیت ذهنی در گرو کشف و شهود است نه جمع آوری داده ها و اطلاعات، تا زمانی که این خلاقیت در قالب یک اندیشه منسجم ارائه نشود، دستیابی به نظریه ممکن نیست. یا به کارگیری خلاقیت ذهنی داده ها گردآوری و ساده شده ویژگی های مشترک آنها استخراج می شوند. سپس واقعیات در قالب محیط و مجموعه بازتولید می شوند تا بدان وسیله بتوان روابط ضروری را تشخیص داد. این رهنمود والتز دقیقاً شبیه به رفتار تعمیرکاری است که برای یافتن نقض فنی یک دستگاه، به باز کردن دستگاه و آزمایش مرحله ای اجزای آن می پردازد.

والتز معتقد است که هنگام تدوین یک نظریه، برای ساده سازی واقعیات، باید از چهار اقدام انتزاع، تجدیدگردآوری و آرمانگرایی سود جست. در انتزاع واقعیات از محیط و جایگاه خود جدا می شود تا مشخصات ویژه و رفتاری خاص آن نمایان شود. وی سپس توجه خود را از جزء منتزع شده به رفتار تجدید اجزاء معطوف می کند تا معلوم شود بدون عنصر مزبور سایر اجزاء چه فعالیتی از خود نشان می دهند. مرحله سوم گردآوری و پیمایش دو دسته از اجزای فوق است تا رفتاری کلی از واحد مشاهده شود. در سراسر این مراحل سه گانه اقدام، آرمان گرایی مبتنی بر کشف حقیقت و مثلثی مشاهده شود. درواقع، فرضیه های قیاسی – استنتاجی چنین نقشی را در نظریه پردازی مورد نظر کنت والتز ایفا می‏کنند.

 

نکته مهم و اساسی برای والتز در نظریه پردازی، همان عنصر خلاقیت است.
او معتقد است که تعاریف عملیاتی نمی توانند جایگزین تعاریف منطقی شوند؛ اما خود دستیابی به تعریف منطقی را مشکل می داند. اول معتقد است برای ارزیابی یک نظریه باید هفت گام زیر را پیمود.
۱- بیان بی ابهام نظریه ۲- بازبینی فرضیه های استنتاج شده از نظریه ۳- ابطال پذیری تجربی فرضیه ها ۴- بازبینی و بررسی تعاریف ۵- کنترل و حذف متغیرهای نامرتبط ۶-انجام آزمایش ها ۷- بررسی نتیجه آزمایش و احتمالاً علل عدم موفقیت آن.

نظریه واقع گرایی :  از جمله نظریه پردازانی بود که با ارائه نظریه واقع گرایی نظریه موازنه قدرت قبلی را در قالب ساختارگرایی بازسازی کرد این نظریه پرداز با تاثیری از دستاوردهای نظریه سیستم ها و تا حدودی با بهره گیری گزینشی از بعضی دستاوردهای روش شناسی رفتارگرایی به تدوین یک سلسه قضایایی آزمون پذیری اقدام کرد که متغیرهای مستقل و وابسته آن به وضوح از هم جدا شده اند؛ تعاریف دقیق تر و سازگارتری از مفاهیم کلیدی ارائه شده است. نظریه نو واقع گرایی به رغم این بازساری ها، از اصول بنیادین نظریه واقع گرایی عدول نکرد. به قول کنت والتز «اگر تنها یک شاخص سیاست بین الملل داشته باشیم، آن نظریه، همان نظریه موازنه قدرت است».

چنانکه او خود اذعان دارد، این تعبیر از سیاست بین الملل بسیار شبیه چهارچوب نظری واقع گرایی است که اصول فکری آنان در سه اصل زیر خلاصه می شود.
۱- مفروضه دولت محوری: دولت مهم ترین بازیگر سیاست بین الملل است.
۲- مفروضه عقلانیت: رفتار بازیگران در سیاست بی

ن الملل از عقلانیت خاصی ناشی می شود که هدفش تامین منافع ملی بر حسب قدرت است.
۳- مفروضه قدرت: دولت ها در جستجوی قدرتند تا ابتدا در رفتار دیگران به خود تغییر ایجاد کند و همچنین منابع لازم را برای ایجاد تغییر به دست آورند.
کنت والتز با توجه به چهارچوب فوق و بهره گیری از مفهوم ساختار در نظریه نظام‏ها و کلان گرایی تقسیم بندی خود در کتاب انسان، دوست و جنگ کوشیده است تا به نظریه واقع گرایی، نظام بدهد.
به گفته روکی، کنت والتز نظریه خود را با وجه تمایز ثائل شدن بین نظام از یک سو واحدها و ساختارها و پوشش ها از سوی دیگر آغاز می کند. وی با تسامح نسبت به مشکل توتولوژی، این مفاهیم را به شرح زیر تعریف می کند:
نظام: نظام از یک ساختار ویازیگران تعامل کننده تشکیل شده است.

ساختار: ساختار مؤلفه سراسزی نظام است که امکان تفکر و نگرش را نسبت به نظام به عنوان یک مجموعه فراهم می کند.
کنت والتز با بیان این وجه تمایز می کوشد تا با تاثیر ساختاری های بین الملل بر فرایندهای بین المللی شباهت های تاریخی ناشی از آن را با توجه به تداوم ساختاری تبیین کند. بر این اساس مفهوم ساختاری والتس از سه مؤلفه تحلیلی تشکیل شده است:
۱- اصلی که به مقتضای آن، نظام نظم با سازمان می یابد (اصل نظم دهنده)
۲- تمایز واحدهای نظام و شرح کارکرد هر یک از آنها
۳- میزان تمرکز سایر پراکندگی توانمندی های دروس نظام
به طور کلی به نظر والتز، یک ساختار به وسیلة نحوه تنظیم بخش های یک نظام تعریف می شود. این تبیین معادل نقش «نحوه» در زبان است. در مورد نظام نیز تعریف او چنین است «ترکیب یک ساختار و عمل متقابل واحدهای تشکیل دهنده». وی با بهره جویی از تفکر ساختارگرایی، اولین ویژگی مهم ساختاری نظام بین المللی را ناشی از فقدان حکومت مرکزی می داند. این ویژگی به ماهیت هرج و مرج گونه آن شهرت یافته است. هیچ اقتدار فرماندهی مشروعی برای تنظیم رفتارها وجود ندارد، اما در فقدان آن واحدهای عمده بین الملل عملاً این وظیفه را به عهده دارند، زیرا حفظ

بقا برای آنان مهم است. با این تعریف، والتز تاکید می‏کند که بر خلاف ساختار سلسله مراتبی داخل نظم بین‏الملل اقتدار مرکزی متمرکز برای تنظیم امور وجود ندارد. بنابراین اصل خودیاری و عدم تمایل اصالی به همکاری برای پیشبرد منافع جمع، اصل مسلم فرض شده است. به محض استقرار نظام بین المللی، واحدهای کشوری قدرت مهار روندهای آن را ندارند. از این ویژگی اولیه، ویژگی دوم ساختار بین الملل حادث می شود. در چنین اوضاعی همه کشورها از لحاظ کارکردی تفاوتی بین

 

کشورها وجود ندارد، جز عامل توانمندی که جایگاه واحد در عهد بین المللی تعیین می‏کند؛ پس فقدان تمایز کارکردی کشورها یعنی «تشریح خاص کارکرد واحدهای متمایز از هم به حوزه های داخلی کشورها و نه عرصه بین الملل» مربوط می شود.
سومین ویژگی ساختار نظام بین المللی از دیدگاه والتز به میزان تمرکز و یا پراکندگی توانمندی های داخلی نظام مربوطه می شود. بدین منظور وی به مقایسه تحول مقتضای تعداد بازیگران برجسته داخل هر نظام، نتایج بین المللی ناشی از تعداد این بازیگران نیز متحول می شود. بنابراین ساختار نظام نه به صورت تابعی از تعداد کشورهای موجود در نظام بین الملل تعریف می شود.

تاکیدات کنت والتز به جایگاه بازیگر در نظام بین الملل، نشان دهنده تلاشی است که او در جهت اصلاح نظریات واقع گرایانی چون مورکنتا، کینجر واشتراوس هو به کار می‏برد. به نظر والتز این نظریه پردازان صرفاً رفتار یک بازیگر و احیاناً نقش آن را در کل تحت عنوان موازنه قدرت بررسی می کند.
والتز در مورد تحولات ساختاری در نظام به بررسی ساختارهای ماندگار توجه می کند. به نظر او مطالعه ساختارها در روابط بین الملل به آن لحاظ اهمیت دارد که ما را در شناخت اجتماعی شدن بازیگران و طریق رقابت آان در سطح نظام یاری می دهد. الیز والتز به پویش‏ها و کنش‏های متقابل بازیگران هم توجه خاص معطوف می دارد. علاوه بر این به نظریه والتز مهتر آن است که نحوه تنظیم بخش های نظام نیز مورد توجه قرار گیرد. در واقع او معتقد است که مهم ترین شاخصه یک ساختار نیز همین مسئله تنظیم بخش‏های یک نظام است. همین نحوه تنظیم است که ساختار سلسله مراتبی نظام داخلی را از ساختار آثار سبک که در آن وفاداری به اقتدار برتر مطرح نیست جدا می کند. با شناسایی نحوه تنظیم بخش ها و رفتار سازمان دهنده در نظام، والتز معتقد است نظریه پرداز بحث را از دو سطح مشهود پدیده های عددی بازیگران و توانمندی آنها به سطح عمقی تری از تحلیل بالا می برد. درواقع والتز در این احتجاج خود اقدام نظریه پردازان رفتارگرایی چون کاپلان را نیز زیر سوال می برد. به نظر او این دانشمندان صرفاً به دو ساختار ظاهری تعداد بازیگران و نوع توانمندی ها توجه کرده اند. استدلال او این است که بحث ساختارهای مهمی که در نظام بین

الملل وجود دارد این است که چگونه می توان بین دو خصلت متضاد آنارشیم و نظم آشتی برقرار کرد.
برای وضع این تزاحم که از دو خصلت متضاد در نظام بین الملل ناشی می شود والتز خود را ناگریز می بیند به نتایج ناشی از تفاوت بین ساختار دو نظام سلسله مراتبی داخلی و آنارشیک بین الملل توجه کند. به نظر او در نظام سلسله مراتبی، بازیگران به لحاظ کاکردی نقش ها و جایگاه های متفاوتی دارند. این در حالی است که در نظام آنارشیک مسوله کارکرد و جایگاه بازیگر مطرح نیست. تنها چیزی که اهمیت دارد این است که توانمندی های بازیگران موجب تغییر منزلت

دو سطح بین الملل می شود.
به نظر والتز ساختار آنارشیک نظام بین الملل است که خطر دائمی جنگ را به وجد می‏آورد. این دیدگاه که مبنای نو واقع گرایی است با دیدگاه واقع گراین کلاسیک متفاوت است واقع گرایان کلاسیک از جمله موگیتا ذات شریر انسان را عامل جنگ و منازعه بین الملل می دانند. در حالی که مطابق این نقل قول نو واقع گرایان اقدام قدرت طلبانه دولت‏ها مختلف ناشی از ماهیت هرج و مرج گونه سیاست بین الملل است. نو واقع گرایان در واقع از تلفیق دو رهیافت شیء (علت – معلولی فلسفی)و رفتار گرایی (دید پیوستگی مولفه ها در یک نظام) به وجود آمده است.
مهم ترین ویژگی های الهام بخش واقع گرایی، اصل دولت محوری، عقلانیت و قدرت بود.
از نظریه نظام ها نیز مفهوم ساختاری نظام بین الملل به عاریت گرفته شده است. سه عنصر مولفه در ساختار کنت والتز وجود دارد. دو

عنصر اولیه ثابت و عنصر سوم متغیر است و جمعاً شامل سه جزء ذیل می شود:

۱- نظام بین الملل هرج و مرج گونه است و نه سلسله مراتبی
۲- این نظام بین الملل از تعامل میان کارکردهای مشابه واحدها تاثیر می پذیرد.
۳- توزیع توانمندی دولت های موجود در نظام، به مقتضای نظام ها و زمان های گوناگون متفاوت است
در نظریه نو واقع گرایی توزیع توانمندی ها از اهمیت خاصی برخوردار است. والتز ساختارها را مهمترین عامل تعیین کننده نتایج در سطح نظام می داند به نظر او این ساختارهاست که مشوق و یا نهی کننده دولت ها از دست زدن به اقدامات خاص است. ساختار قدرت در سطح ؟؟؟؟؟، خوانه ها و رفتار بازیگران را به مقتضای خود مقید می‏کند.
کیندرمان نیز نیز مبنای نظریه نو وقاع گرایی خود را بر نظام و ساختارهای آن قرار داده است به نظر این نظریه پردازان ساختار نظام عامل شکل دهنده روابط سیاسی میان اعضای نظام است و این کارکرد خاص الگوی رفتاری کشورها را تعیین می کند.

خلاصه اینکه، مفروضه نظریه نو واقع گرایی در نظام بین الملل این است که دولت‏ها (بازیگران اصلی) سعی دارند با بهره گیری از ابزارهای داخلی و خارجی حداکثر منافع خود را تامین کنند. عنصر متغیر ساختاری در این نظام همان توانمندی های نسبی است که با الهام از اصل خودیاری صورت می گیرد. که به نوبه خود موجب شکل گیری الگوهای ائتلافی بین المللی و یا الگوهای داخلی متفاوت می شود که حاصل آن تشکیل موازنه قدرت است.
ارزیابی نظریه نو واقع گرایی :
نظریه نو واقع گرایی یا واقع گرایی ساختاری به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است: از سوی افرادی چون کوهین، روگی واشلی. به نظر کوهین اصولاً نو واقع گرایی صرفاً بازسازی نظریه واقع گرایی است و دید جدیدی ارائه نمی دهد. از نظر ایشان اولین انتقاد به این نظریه نتوانسته است که وضعیت تغییر ائتلاف ها را با دقت بیان کند. دومین انتقاد: او سه مفروضه این نظریه را زیر سوال می برد برای وی پذیرفتنی نیست که نظریه‏ای ساختارگرا از تغییر و تحول قدرت مبحث کند.
سومین انتقاد: این است که نو واقع گرایی والتز به تبیین منافع و انگیزه های کشورها نمی‏پردازد.
چهارمین انتقاد: این است که این نظریه فرض کرده است حداکثر تلاش کشور به کشش برای سلطه جهانی ختم می شود.
رابرت کوهین معتقد است این فرضیه به طور کلی از نظریه واقع گرایی مبنی بر به حداکثر رساندن قدرت اخذ شده است. اشکال وی نیز در همین است که این عاریت گرفتن برای نظریه

ساختارگرایی زاید است.
علاوه بر کوهین جان روکی از جنبه دیگر نو واقع گرایی را به نقد می کشد که به گفتة وی والتز سعی ناتمامی در تلفیق ساختارگرایی با نظریه واقع گرایی اعمال داشته است به نظر روکی هر بحث از ساختارگایی باید حاوی سه جزء باشد: ساختار نظم دهنده، تمایز واحدها از لحاظ کارکردی و میزان تمرکز و پراکندگی توانمندی ها؛ اما به لحاظ دیدگاه کلانی که والتز دارد، روکی معتقد است جزء دوم که از سطح تحلیل برمی خیزد از روند بخش ها خارج شده است.
نو واقع گرایی روایتی قدرتمند از واقع گرایی است که می گوید تا وقتی نظام بین الملل اقتدار گریز باشد کشمکش بر سر قدرت و امنیت ادامه خواهد داشت. نو واقع گرایی ریشه نگرانه ترین نقدها را بر پروژه های اصلاح طلبانه در سیاست بین الملل وارد ساخته است. از همین رو شگفت آور نیست که این مکتب آماج اصلی حمله کسانی قرار گرفته است که چارچوب ذهین شان اصلاح طلبانه یا انتقادی است ادعای رابرت کاکس دایر بر اینکه «دانش و آگاهی همواره برای کسی و

 

برای مقصودی است» مرحلة تازه ای را در نظریة روابط بین الملل مشخص می سازد. کاکس نو واقع گرایی را رویکردی محافظه کارانه و مشکل گشا می دانست که می خواهد بفهمد دولت ها چگونه می توانند نظم و ثبات را تأمین نمایند. ولی به گفتة او این خواست نمایانگر اولویت های قدرتمندترین دولت ها و نیروهای اجتماعی در نظام جهانی است.
واقع گرایان و نو واقع گرایان نماینده دو رویکرد نظری عمده ای هستند که طی حدود نیم سدة گذشته محققان سیاست بین الملل در پیش گرفته اند. آنان با مشکلاتی شبیه همان‏ها روبرو شدند که فیزیوگرات های فرانسه در میانه سدة هجدهم شروع به حل شان کرده بودند.
واقع گرایی نو بر خلاف واقع گرایی کهن، کار خود را با پیشنهاد راه حلی برای مشکل متمایز ساختن عوامل درونی نظام سیاسی بین المللی از عوامل بیرون از آن آغاز می‏کند. نظریه، یک حوزه را از دیگر حوزه ها جدا می سازد تا با آن برخورد فکری کند. نو واقع گرایی با ترسیم تصویری کل نگر از نظام سیاسی بین الملل که بر اساس آن سطح ساختاری واحدهای آن همزمان مجزا ار هم و مرتبط با هم هستند انتقال سیاست بین الملل را محرز و بدن ترتیب، نظریه پردازی دربارة آن را ؟؟؟؟؟پذیر می سازد. نو واقع گرایی مفهوم ساختار نظام را بسط می دهد که در آن واحد هم حوزه موضوع مطالعه محققان سیاست بین الملل را مرزبندی می کند و هم آنان را تا به درک چگونگی تاثیر گذاری ساختار نظام و انواع آن بر واحدهای متعادل و نتایج حاصل از تعامل آنها می سازد. ساختار نظام، برخاسته از تعامل دولت هاست و در گام بعد آنها را از اتخاذ برخی اقدامات بازمی‏دارد و به سوی برخی دیگر سوق می دهد.
نو واقع گرایی روابط علت و معلولی را تغییر می دهد، تغییر متفاوتی از قدرت ارائه می‏کند و برخورد متفاوتی با سطح واحدها دارد.

از دید واقع گرایان، جهان از دولت های در حال تعامل تشکیل یافته است. ولی از دید نوواقع گرایان، تنها با متمایز ساختن علت ها و معلول های ساختاری از علت‏ها و معلول‏های سطح واحدها می توان دولت های در حال تعامل را به شایستگی بررسی کرد. ساختار به در پرتو نظریه نو واقع گرایی، وسیله ها و هدف ها و نیز علت ها و معلول ها به طرز نتفاوتی مد نظر قرار می گیرند.
رویکرد واقع گرایی اساساً استقرایی است. نو واقع گرایی به میزان خیلی بیشتری قیاسی و استدلالی است.

نو واقع گرایی مدعی است که سیاست بین الملل را تنها در صورتی می توان شناخت که به تبیین های واقع گرایی سنتی که سطح واحدها متکی است اثرات و نتایج ساخترا را بیفزاییم. به عبارت کلی تر نو واقع گرایی پیوند عملی میان واحدهای متعامل و نتایج بین الملل را مورد بازاندیشی قرار می دهد. نظریة نو واقع گرایی نشان می دهد، که علت‏ها یک سویه نیستند و از واحدهای متعامل به نتایج حاصل ختم نمی شوند، بلکه دو سویه اند. باید برخی علت های نتایج بین المللی را در سطح واحدهای متعامل بیابیم. ولی چون تغییر علت های در سطح واحدها با تغییر نتایج مشهود نمی خواند چاره ای جز این نیست که برخی علت ها را نیز در سطح ساختار سیاسی بین ا

لمللی بدانیم.
قدرت چونان وسیله و هدف :
نو واقع گرایان به جای تلقی قدرت به عنوان غایتی فی نفسه، آن را به چشم وسیله ای احتمالاً مفید می بینید که اگر دولت ها میزان بیش از حد کم یا بیش از زیادی از آن در اختیار داشته باشند دست به مخاطره حویی می زنند. ممکن است ضعف ما موجب حملة دشمن بهما شود حال آنکه اگر توانمندتر بودیم دشمن منصرف می شد. توانمندی بیش از حد ما هم ممکن است سایر دولت ها را وادارد تا جنگ افزارهای بیشتری گرد آورند و تلاش‏های‏شان را یک کاسه کنند. قدرت احتمالاً ابزار کارگشایی است و دلتمردان خردمند می کوشند میزان مناسبی از آن را در اختیار داشته باشند.

در نظریه نو واقع گرایی قدرت صرفاً به معنی مجموع توانایی های یک دولت است همان گونه که پیش از این گفتیم قدرت در میان دولت ها و تغییراتی که در این توزیع قدرت پدید می آید به تعریف ساختارها و تغییرات پدید آمده در آنها کمک می کند.
هم واقع گرایان و هم نو واقع گرایان معتقدند که دولت هایی که با هم تفاوت دارند و رفتارشان نیز با هم متفاوت است و نتایج متفاوتی به بار می آورد اما از دید نو واقع گرایان، محدودیت هایی که ساختار تحمیل می کند موجب می شود دولت ها کنشی شبیه هم داشته باشند و تفاوت های اصلی میان آنها را توانایی‏های‏شان تعیین می کند. وانگهی نوواقع گرایان معتقدند ساختار، میانجی پیدایش نتایجی است که دولت ها به وجود می‏آورند.
نو واقع گرایان هنگام بررسی سیاست بین الملل توجه خودشان را روی

مسئله ای محوری متمرکز می سازند که پیش از آنها کسی بدان پاسخ نگفته است.
نو واقع گرایان دولت ها را واجدهایی مشابه هم می دانند؛ هر دولت از این جهت که یک واحد سیاسی خود مختار است مانند همه دیگر دولت هاست.