نقش ارتباط سالم در رشد اخلاقي و موفقيت تحصيلي دانش آموزان

مقدمه
در جامعه انساني، ارتباطات مي تواند نقش مهمي در زندگي داشته باشد.مزاياي زبان لغات سروده ها و خط ها و غيره بر ما روشن است . گذشته از اين، ما احساسات خود را مي توانيم با حالات چهره، دستها و غيره بيان كنيم . از طريق ارتباطات است كه يك فرد خود را به ديگران مي شناساند. يك فرد كرولال مي تواند با استفاده از علائم و اشارات ارتباط برقرار نمايد . هدف ارتباطات انتقال يا تبادل ايده ها و افكار مي باشد . ارتباطات يك بخش مهم از فرايند آموزشي را تشكيل مي دهد . وقتي كه هدف از يادگيري تغيير در آگاهي، گرايش و رفتار مي باشد نشانگر اين است كه نتيجه ارتباطات نيز به تغيير در آنها منجر مي گردد . در جريان ارتباطهاي آموزشي عامل مهم را

مي توان كليد و عامل اصلي كنترل و هدايت رفتار دانش آموزان و نير

وي مؤثر در برقراري ارتباط و سودمندي آن در كلاس درس دانست .
ارتباط چيست ؟
ارتباط عبارت است از : فرايند مبادله اطلاعات و احساسات .مبادله بر وزن مفاعله .امري است طرفيني و دو جانبه .پس ارتباط جرياني است متقابل .
ارتباط سالم كدام است؟
ارتباط سالم و صحيح آن است كه، طرفين در امر مبادله ي اطلاعات
و احساسات در فضايي مناسب شركت كرده و با يكديگر هماهنگي داشته و در اين ارتباط، هر دو احساس ارزشمندي كنند .به طور كلي ارتباط انسانها با يكديگر بر اساس دو بينش برقرار مي گردد .
((كرامت)) و ((امانت)) يعني يا براساس تكريم شخصيت است و يا بر اساس تحقير شخصيت . ما در برخوردها و ارتباطاتمان با ديگران، هر گونه انسان را تلقي كنيم، همانگونه با او برخورد مي كنيم . اگر انسان را موجودي با شخصيت و با عزت بدانيم تلاش مي كنيم كه اين كرامت را در او تقويت كنيم
و اگر او را فاقد كرامت نفس بدانيم سعي در تحقير او داريم .
از ديدگاه اسلام ارتباطي سالم است كه بر پايه تكريم شخصيت و عزت
و احترام متقابل افراد انساني استوار باشد .
مهم ترين وسيله ي ارتباط :
يكي از روشهاي برقراري ارتباط انسانها با يكديگر طريقه ي گفت وشنود
و مكالمه است .
كلمات، مبين عواطف و احساسات انسانهاست . از طريق رد وبدل كردن كلمات اهداف و مقاصد و نيتها آشكار مي شود، در حقيقت، شخصيت انسانها در زير زبانشان و بين سخنانشان نهفته است .
انواع ارتباط:
۱- ارتباط كلامي
با تحقيقاتي كه به عمل آمده، در جامعه ما تقريبا نزديك به ۸۵% ارتباطات افراد از طريق حرف زدن و گوش دادن ( گفت و شنود ) و نزديك به ۱۵% از طريق خواندن و نوشتن است. پس

در اين مورد واژه ها و كلمات و جملات نقش ويژه اي رادر نقل وانتقال مفاهيم و احساسات انسانها بازي مي كند. واژه ها در نقل وانتقال اطلاعات و ارتباط دو انسان از بار احساسي مهمي برخوردارند و از نظر عاطفي، كلمات تأثير فوق العاده اي در روحيه ي افراد انساني دارد .
بيان و گفت وگو كه براي ايجاد ارتباط در قالب كلمات و الفاظ رد وبدل
مي شود، از اهميت خاصي برخوردار است و به همين سبب، خداوند متعال در قرآن كريم اولين ويژگي مهم انسان را پس از خلقت او بيان ذكر مي نمايد:
((خلق الانسان علمه البيان)) انسان را بيافريد. به او سخن گفتن آموخت .
بيان و گفتار، مهم ترين وسيله ارتباط انسانها با يكديگر است و چون ارتباط فرايندي است دو طرفه، بخش اعظم ارتباط انسانها از طريق گفت و شنود
و همين مكالمات عادي و روزمره صورت مي گيرد و لذا در ارتباط صحيح
و سالم، بايد هم گوينده خوبي بود و هم شنونده ي خوبي، يعني در تبادل اطلاعات و احساسات و عواطف بايد از نقش و تأثير عاطفي و رواني واژه ها
و كلمات آگاه بود . بايد توجه داشت كه چگونه بعضي از كلمات و واژه ها در ايجاد و برقراري ارتباط سالم نقش سازنده داشته و همواره در ايجاد صميميت و دوستي مؤثرند . همچنين بايد به موقعيت و فضاي ارتباط كه اين واژه ها و كلمات در آن رد و بدل مي گردد، آشنايي داشت . گاهي گفتن يك كلمه مثبت در شرايط و فضاي نامناسب و نامساعد بار منفي القاء مي كند .
بنابراين بايد هم به نقش كلمات و واژه ها و هم شرايط القاء و مبادله كلمات آشنايي ودقت كامل داشت، چرا كه ارتباط سالم در فضايي حاكي از صميميت و محبت و احترام متقابل با شناخت و در نظر گرفتن معنا و نقش عاطفي كلمات امكان پذير است و رعايت آنها موجب استحكام آن روابط خواهد شد. متأسفانه ما توجهي به سخنان و واژه هايي كه در مكالمات و گفت وگوهاي روزانه مان رد و بدل مي كنيم، نداريم به خصوص اگر در نقش اولياء و مربيان در مقام تعليم و تربيت هم باشيم.
۲- ارتباط معنوي :
گفتارو تئوري نمي تواند افراد را جذب سازد تنها تجسم رفتار است كه انسانها را به خضوع در مي آورد و هر انساني در دوران زندگي خود با بسياري از دانشمندان و بزرگان برخورد مي كند، تنها كساني كه داراي جاذبه اخلاقي هستند موجب تغيير رفتار مي شوند .
در اهميت و برجستگي عامل اخلاقي همين مقدار بس كه حضرت محمد (ص) مي فرما

يند((افكم لن تسعوا الناس باموالكم فالقوهم بطالقه الوجه ))
يعني انسانها نمي توانند به وسيله اموالشان دلهاي مردم را متوجه سازند بلكه
خوش خويي و گشاده رويي عامل جذب و شيفتگي است .
بنابراين معلمان و مربيان تنها در پرتو تجسم اخلاق مي توانند دلهاي شاگردان
را جذب كنند و از همين رهگذر به ساختن و پرداختن آنان بپردازند .

۳- ارتباط بصري:
ارتباط بصري با شاگردان از اهميت خاصي برخوردار است معلمي كه قادر
باشد در حفظ عدالت با همه شاگردان خود ارتباط بصري برقرار كرده
به طور طبيعي به تمامي آنان به تناوب و تناسب نظر كند همانند آن است
كه با تارهاي نامرئي، اذهان شاگردان خود را تسخير خويش سازد . در
نتيجه يك ارتباط بصري متقابل ،دانش آموزان كمتر دچار بي حوصلگي
مي شوند و نه تنها رفتار زايد ايشان فوق العاده كاهش مي يابد و با
كوچكترين محرك بيروني حواس ايشان پرت نمي شود بلكه با افزايش دامنه
توجه اشان از دقت و تمركز ذهني بيشتري برخوردار مي شوند و بالطبع
با ياد گيري بهتر مواد آموزشي ،پيشرفت تحصيلي مطلوبي نيز خواهند داشت. بعضي از معلمان به دلايل مختلف از جمله توجه بيشتر به يك يا چند
دانش آموز خاص و يا به دليل كم رويي، اضطراب و يا ضعف مهارتهاي اجتماعي، به گونه اي كه انتظار مي رود نمي توانند به طور طبيعي با همه شاگردان ارتباط بصري داشته باشند . در نتيجه نه تنها شاگردان اين چنين كلاسي زودتر خسته شده بيشتر دچار حواس پرتي مي گردند بلكه بعضا در آنها نگرش منفي و احساسي ناخوشايند نسبت به شخصيت معلم به وجود

مي آيد . اگر چنانچه دانش آموزان بر اين باور باشند كه معلم عمدتا به هنگام تدريس به دانش آموز يا دانش آموزان خاصي نگاه مي كند احساس تبعيض دامنگيرشان مي شود و تقويت چنين احساسي عواقب ناخوشايندي از
بي رغبتي نسبت به درس و گريز از كلاس همراه خواهد داشت .
اين مسأله در مدارس، آنجا كه كودكان و نونهالان به الگوهاي رفتاري بزرگسالان بيشترين توجه را دارند و هر لحظه در انتظار نگاه محبت آميز معلم هستند از اهميت فوق العاده اي برخوردار است.
۴- ارتباط معلم با دانش آموزان :
مدرسه روابط انساني را كه موجب ايجاد تعادل فكري در كودك مي شود ترغيب مي كند و به او اين احساس را مي بخشد كه متعلق به گروه معيني

مي باشد و در اين گروه نقش مفيدي دارد و مي تواند در داخل آن محيط دوستي و تأميني به دست آورد .
((كلاس هايي كه در آنها روابط انساني نيكو وجود دارد محيط مطبوعي ايجاد مي كند كه كودك در داخل آن شكفته مي شود .))
آموزگار كه بيش از هر شخص ديگري در ايجاد روابط انساني نيكو مؤثر است بايد از لحاظ تعادل احساساتي چنان باشد كه مسايل شخصي وي در روابط او با شاگردان اختلال ايجاد نكنند. وي با شاگردان تفاهم پيدا مي كند
و نسبت به آنها محبت صميمانه اي دارد و خود را نسبت به آنها منصف و
بي غرض نشان مي دهد و مي تواند جانب شخصيت و مزاح را حفظ كند و همراه شاگردان و نه به خود آنها بخندد.
شخصيت خاص آنها را محترم مي دارد و در كلاس محيط گذشت و مسالمت به وجود مي آورد روابط حسنه ي مابين معلم و شاگردان در آهنگ صداي او در نحوه ي ناميدن هر شاگرد و در روش اظهار علاقه ي او به حوادث زندگي شاگرد آشكار مي شود.
وي با شاگردان از مطالبي كه به آنها مربوط است گفتگو مي دارد و برخي از تجارب شخصي خود را براي آنها حكايت مي كند . اين احساسات دوستي هر قدر كه معلم وشاگرد بيشتر با هم كار و تفريح و بازي كنند مستحكم تر
مي شود.
معلم احتياجات عاطفي هر شاگرد را مطالعه مي كند و در رفع آنها كوشش
مي نمايد. و علامات هر نوع اختلال رواني و احساساتي را در آنها مورد توجه قرار مي دهد. معلمين نبايد تصور كنند كه ارتباط هميشه به سادگي برقرار
مي گردد عوامل بي شمار بروني و دروني ممكن است موجب جلوگيري از برقراري ارتباط مطلوب گردند. اين گونه عوامل را پارازيت يا موانع ارتباط گويند. مهم ترين اين عوامل عبارتند از :
موانع ارتباط مطلوب بين معلم و دانش آموزان :
۱- اهنگ گفتار :
از نظر رواني و عاطفي آهنگ كلام در ارتباطات تأثير مطلوب و نامطلوب دارد . انسان به طور خود كار در برابر محرك هاي آزار دهنده حالت تدافعي به خود مي گيرد و مثلا در بين صداهاي گوناگون مي تواند به صداي مورد علاقه اش گوش دهد . وقتي صداي معلم هنگام تدريس به صورت مفاهيم تكراري و خسته كننده و غير جذاب درايد دانش آموزان مي توانند صداي او را همچون صداي راديو خاموش كنند.
معلمان با تجربه معتقدند كه استفاده مداوم از يك وسيله يا محرك باعث كاهش كارايي تدريس و يادگيري مي شود.
۲- جالب نبودن پيام :

انسان از ميان پيام هاي مختلف آن دسته را دريافت مي كند كه زمينه پذيرش آنها را دارد اگر فعاليت هاي آموزشي معلم در كلاس درس براي شاگردان تازه نباشد مورد توجه آنها واقع نخواهد شد درنتيجه ارتباط مطلوب براي يادگيري صورت نخواهد گرفت.
براي كاهش اثر اين محدوديت و ايجاد علاقه و انگيزه معلم بايد ابتدا مخاطبين خود را شناسايي كند تا از گرايش ها اطلاعات و نيازهاي آنان مطلع گردد و بر اساس اين اطلاع تدريس خود را آغاز كند تا بتواند رابطه مؤثري با آنها برقرار نمايد.
۳- رؤيايي شدن يا در خود فرو رفتن:
يكي ديگر از موانع بسيار متداول ارتباط مؤثر(( رؤيايي شدن)) است در چنين حالتي شاگرد

ناگهان از مدار ارتباط كلاس خارج مي شود و با يك حالت رؤيايي وارد تجارب شخصي خود مي گرددو اگر تجارب و مفاهيم شخصي او قوي تر، قابل فهم تر و با ارزش تر از مفاهيم ارائه شده توسط معلم باشد مفاهيم معلم را كناري مي زنند و جايگزين آن مي شوند در واقع رؤيايي شدن يك وسيله تدافعي است كه دانش آموز در برابر محيط خشك و بي روح كلاس از خود نشان مي دهد .
در رؤيا فرو رفتن شاگرد سبب مي شود تا كاملا از محيط كلاس و فعاليتهاي يادگيري عليرغم حضور فيزيكي دور شود . معلم اگاه و با تجربه بايد چنين شاگردان را شناسايي كرده و به جاي تنبيه و سرزنش سعي كند علل چنين حالتي را در نحوه ي تدريس و محيط كلاس خود جستجو كند اين حالت را بدون شك مي توان با افزايش سطح درك شاگرد و جذابيت موضوع و به كارگيري تكنيك هاي مختلف ارتباطي به نحو شايسته اي كاهش داد.
۴- فضاي فيزيكي ارتباط:
وضعيت فيزيكي كلاس مي تواند سبب احساس ناراحتي فراگير آن گردد . زيرا اگر شاگرد در اثر يكي از عوامل فيزيكي كلاس ناراحت شود اين ناراحتي سبب قطع ارتباط او با معلم خواهد شد. برعكس هر چه محيط آموزشي مناسب تر و دلپذير تر باشد موضوع درس بيشترمورد علاقه شاگردان خواهد بود و يادگيري پرثمرتري انجام خواهد گرفت.
بنابراين لازم است محيط كلاس از نظر نور، راحتي صندلي ،رنگ ديوارها سردي و گرمي و ساير عوامل فيزيكي مناسب و حداقل ناراحت كننده نباشد.
۵- انتقال منفي :
هنگامي كه با موضوع و شكل جديدي مواجه مي شويم اگر درباره ي آن موضوع زمينه ي قبلي كافي نداشته باشيم سعي مي كنيم در ذهن خود از تجارب قبلي نزديك به آن، براي درك مطلب جديد و يا حل مشكل جديد كمك بگيريم.

هرگاه تجارب ما بتواند ما را در درك مطلب جديد ياري دهد انتقال صحيح يا انتقال مثبت انجام گرفته است. اما اگر اطلاعات و تجارب گذشته سبب ايجاد مشكلات جديد و سردرگمي و آشفتگي در حل مسأله شوند يعني تجارب گذشته ما را در حل مشكل جديد به اشتباه بيندازد . چنين وضع خاصي را (انتقال منفي نامند.)) انتقال منفي ممكن است در يك فعاليت ارتباطي به دفعات اتفاق افتد. انتقال منفي غالبا در ارتباط كلامي ايجاد مي شود هر چه موضوع مورد بحث دور ازذهن و مجرد باشد تشابه كمتري بين درك معلم و شاگردان وجود خواهد داشت.
مناسب ترين راه براي از بين بردن اثر انتقال منفي ايجاد ارتباط از كانال هاي مختلف به ويژه استفاده از عكس اسلايد و فيلم و آموزش مي باشد.
ارتباط والدين با يكديگر:
در حال حاضر در جوامع صنعتي ارتباط بيشتر اعضاي خانواده با يكديگر رو به كاهش گذاشته و اگر ارتباطي هم وجود دارد در بسياري از موارد ارتباط كاري و فيزيكي است ، نه عاطفي وقلبي . اين امر به علت نفوذ فرهنگ غربي به تدريج به جوامع ديگر هم سرايت كرده است به طوري كه در جامعه ي ما در شهرهاي بزرگ ارتباط اعضاي خانواده ها با يكديگر رو به ضعف نهاده و گفتگو ها بعضا يك طرفه و روابط خانوادگي بسته است. تفهيم و تفاهم به دشواري صورت مي پذيرد،پدر،مادرواعضاي خانواده هريك به كاري مشغول
وگرفتارند و فرصت حضور در جمع دوستانه ي خانواده را كمتر پيدا مي كنند
وازطرفي ديگر تلويزيون با برنامه هاي متنوع در كاهش ارتباط بين اعضاي خانواده تأثير زيادي داشته ودرموقعيت ها و فرصت هاي كوتاهي هم كه اعضاي خانواده پيدا مي كنند، به علت عدم درك احساسات يكديگر،ارتباط ناقصي صورت مي گيرد و لذا ارتباط يك طرفه بوده و زن وشوهر دچاربريدگي عاطفي مي گردند.ظاهرا باهم هستند ،ولي اين ارتباط بيشتر

ارتباط فيزيكي است تا ارتباط قلبي و احساسي،بطوري كه هر كدام درلاك
خود فرو رفته و به دنبال جل معضلات خود دست وپا مي زنند : مردها كه
در كار ومشاغل روزانه تحت انواع فشارهاي روحي ورواني قرار مي گيرند
و زماني كه فراغت حاصل كرده و به خانه روي مي آورند ديگر حال وحوصله
سخن گفتن و فرصت گوش دادن را ندارند . وبراي برآوردن احتياجات خود،حتي حال استفاده ي از جملات وبه كاربردن كلام كامل را ندارند به طوري كه در گفتار خود ، تنها از كلمات مقطع بهره مي برند،مثلا مي گويند :نهار……(لطفا نهار بياور).چاي……(لطفا چاي بياور)در اين هنگام،زن كه اوقاتي از روز را گذرانيده و منتظر بوده تا شوهر بيايد و گفتني هاي خود را براي او تعريف كند . مواجه بابي حوصلگي شوهر مي شود. سخنش ر ادر پيش خود نگه مي دارد و حتي از بازگو كردن مسائل ابتدايي و احتياجات اوليه ي زندگي روزمره ي خود ، خودداري مي كند از طرفي شوهر براي گرفتاري ها
خستگي ها و فشارهاي زندگي ،ديگر حوصله شنيدن سخنان طرف مقابل را ندارد و از اين سو زن مي خواهد با حرف زدن احساسات خود را تخليه كند تا شايد شوهر با شنيدن سخنان او بر زخم وي مرهمي بگذارد و از دردها و
غم هاي او بكاهد و به او اميد و شادي بدهد ، ولي شوهر ديگر آمادگي پذيرش اين اظهارات را ندارد و همين عدم پذيرش سخنان يكديگر منجر به عدم درك وتفاهم شده و در نهايت ، ناسازگاري را به دنبال خواهد داشت . گاهي اين تعارض ها موجب درگيري هاي لفظي شديدي مي شود و همين پرخاشگري هاي اختلا لات شديد رواني در شبكه ي ارتباطي خانواده به وجود مي آورد اين مشكل به ساير اعضاي خانواده، يعني فرزندان نيز منتقل
مي شود و تأثير نامطلوبي در شبكه ي ارتباطي و رفتاري آنان به جاي
مي گذارد.
((در پي مطالعات و بررسي هايي كه به عمل آمده، روشن گرديده است در اين گونه خانواده ها، نارضايتي ها و برخوردهاي نامناسب و ناسالم موجب بروز بيماري هاي جسماني، افسردگي ها، اضطراب ها وكاهش سلامت رواني گرديده به طوري كه بسياري از فرزندان اين خانواده ها از اعتماد به نفس كمتري برخوردارند.)) و با احساس تنهايي و بي تفاوتي، تمايل دارند كه در كارها ش

كست خود را به ديگران استناد دهند و همواره با عدم موفقيت و پيشرفت تحصيلي مواجه مي شوند بر خلاف ((خانواده هايي كه دامنه ي ارتباطات متقابل والدين ، وسيع و صميمانه است و در نتيجه مبادله ي اطلاعات و احساسات در اثر فرصت هاي حاصل شده، موجب صميميت بيشتر اعضاي خانواده، زمينه ي رشد اخلاقي و موفقيت تحصيلي فرزندان مي گردد.))
نقش رواني و عاطفي كلمات:
در ارتباطات بين دو انسان واژه ها و كلمات گاهي نقش سازنده يا مخرب دارند بعضي از كلمات روح انساني را خراش مي دهند و موجب شيارها و زخم هايي در دل انسان مي گردند اين زخم ها گاهي كاري تر از زخم شمشير و ماندگار تر از آن است و همواره مثل خوره روح آدمي را مي خورد و منجر به بيماري هاي عميق رواني مي گردد كلمات و جملات ناسالم موجب ارتباط ناسالم و كلمات خوب و شاد موجب ارتباط سالم ميگردد. گاهي كلمات ناسالم به طور ناخود آگاه در گفتار متداول والدين پيام هاي نامناسب و پيامدهاي مخربي به بار خواهد آورد و سبب تضعيف و تحقير شخصيت و آزرده شدن روح يكديگر مي گردد.
اظهار نظرها و كلمات ناهنجاري كه در برخوردهاي ارتباطي روزانه ي والدين رد وبدل مي شود عزت نفس آنان را جريحه دار مي سازد و تهديدي براي ارتباط سالم خود و فرزندانشان خواهد بود . غرولندهاي مادر به دنبال پدر يا بالعكس در حضور فرزندان نيز آثار بسيار ناگواري در شبكه ي ارتباطي خانواده به وجود خواهد آورد.
((انكم مؤاخذون باقوالكم فلا تقولوا الا خيرا))
((البته شما در مورد گفتارتان مورد مؤاخذه قرار مي گيريد پس نگويد مگر سخن خيرو نيكي را.))
مشكل عمده ي ما اين است كه از مهارت هاي ارتباطي سالم بي بهره ايم. بيشتر اعضاي خانواده ها در جامعه ي ما اكثرا انسانهاي مؤمن متدين و وفادار به يكديگرند ولي متأسفانه در ايجاد ارتباطي سالم و شاد با هم به خصوص از زماني كه صاحب فرزند مي شون
همان طور كه بيان شد ارتباط سالم و خوب، ارتباطي است كه دو طرفه باشد و هر دو بر اساس احترام متقابل در فضايي مناسب تبادل افكار و احساسات نمايند براي يكديگر ارزش قائل شوند به نظرات يكديگر اهميت داده و با صميميت مشكلات دردها و شادي ها و انتظارات و آرزوها را با هم در ميان بگذارند اين خود در كاهش دردها مؤثر است و در مواقع دشواري و بروز مشكلات به راه حل هاي مناسب مي انجامد .
((ادامه دارد))