نقش معلم و دانش آموز در بهره گیری از کتابخانه

درباره كتاب و كتابخواني

عين‌القضات همداني، عارف نامي ايران متوفي به سال ۵۲۵ ه.ق از مشايخ و شاگرد عمر خيام و امام محمد غزالي (برادر ابوحامد غزالي مشهور)، استادي داشته است به نام شيخ بركه همداني كه كاملاً امي و بي‌سواد بوده، با اين حال عين‌القضات سخت به او ارادت مي‌ورزيده و در نامه‌هاي خود بارها از او ياد كرده و نوشته است:
«هفت سال كم يا بيش بركه را -قدس سره- مي‌ديدم و هرگز زهره نداشتمي كه دست فراكفش او كنم.»۱

البته در ميان عارفان كم نيستند افرادي كه استادان بي‌سواد و امي اما فاضل و عارف و واصل داشته‌اند كه مي‌توان به «ابوالعباس قصاب» استاد عطار، «شيخ ابوالحسن خرقاني» (۴۲۵ ه.ق) و نيز شمس‌الدين تبريزي استاد كامل مولانا، اشاره كرد. معمولاً عرفا چيزهايي كه از اين عارفان نامي ولي امي يا ناشناخته، به‌صورت حضوري ياد گرفته‌اند، بيشتر از استادان علوم كسبي و حصولي بوده است.

هرچند كتاب به معناي اعم آن تنها به معناي اوراقي چند از كاغذ كه در ميان دو جلد چرمي يا مقوايي قرار دارد نيست و مي‌توان آن را شامل كتب انفسي، عقلي، علوي، تكويني و… نيز دانست، اما در عصر ما آنچه بيش از هر چيز اهميت دارد و فرهنگ عمومي را ارتقا مي‌بخشد، همين مطالعه كتاب‌هاي معمولي تحريري است. اهميت مطالعه كتاب و كتابخواني تا بدان حد است كه اگر چنين پديده‌اي وجود نمي‌داشت، قطعاً نام بسياري از بزرگان، از جمله همين بزرگان: بركه، شمس، خرقاني و عالمان و عارفان ديگر زنده و برجاي نمي‌ماند. چنانچه همين مشايخ اگر داراي سواد بودند و چيزي تحرير مي‌كردند، آيندگان را بهره كامل‌تري مي‌رساندند و منشأ آثار و بركات بيشتري مي‌شدند.

ما امروزه، زندگي، شخصيت و آثار و اقوال شيخ بركه همداني را از خلال نامه‌هاي عين‌القضات همداني يا مقالات شمس كه به قلم مولانا تحرير شده، درمي‌يابيم. اينكه شيخ بركه مفسر قرآن بوده و اگر چه عربي نمي‌دانست و تفسير را نزد كسي فرا نگرفته بود، اما بهتر از مفسران عربي‌دان بر اسرار و معاني قرآن واقف بود، و اينكه خواجه عبدالله انصاري درباره شيخ ابوالحسن خرقاني نقل كرده: «من از خرقاني الحمدلله شنيدم كه مي‌خواند [يعني سوره حمد را مي‌خواند] كه وي امي بود، الحمد نمي‌دانست گفت، و وي سيد و غوث روزگار بود.»
البته فقط با نوشتجات و تحريرات آنهاست كه به وجود و شخصيت اين بزرگان پي مي‌بريم.
بنابراين معناي اعم كتاب اگر هم شامل كتب انفسي و تكويني باشد، نمي‌تواند چيزي از ارزش كتاب‌هاي منتشره بكاهد. فرهنگ و تمدن انساني از ديرباز نشان داده كه كتاب به هر شكل كه باشد (كتيبه، سنگ نوشته، پاپيروس، استخوان، كاغذ و…) همواره جايگاه ارزنده خود را حفظ نموده است.
در دوران گذشته نيز گستردگي معنوي اين واژه و اطلاق آن بر كتب انفسي و عقلي و تكويني وجود داشته، اما با اين حال بشر هيچ‌گاه نسبت به كتاب به معناي تحريري آن بي‌رغبت و غافل نبود. و اديان الهي نيز در قالب اسفار، صحف، مزامير و كتب، به كتاب اهميت داده و آن را ترويج نموده‌اند.
چنانكه در قرآن كريم كلمه كتاب ۷۱ بار به كار رفته است و سوره‌اي با عنوان «قلم» نازل گشته و در آن خداوند به قلم و آنچه مي‌نويسد سوگند خورده است.

در واقع عالمان وارسته و عارفان برجسته همواره با اين دو نوع تلقي و برداشت از معناي كتاب: (تحريري و نفساني) مواجه بوده‌اند، اما باز هم كتاب تحريري را فراموش نكرده و با شعر يا نثر خود آثار گرانسنگي براي آيندگان خلق نموده‌اند.
جلال‌الدين مولوي با اينكه به شمس تبريزي ارادت مي‌ورزيده و حتي نسبت به او عشق مي‌ورزيده و ارزش او را از صد كتاب برتر دانسته و گفته:
هر موي من از عشقت بيت و غزلي گشته
هر عضو من از ذوقت خم عسلي گشته

با اين حال چيزي از ارزش و اهميت كتاب در نزد او نكاسته چنانكه خود مي‌گويد:
از كتبخانه‌ها و علمنا
ذوق علمي چشيده‌ام كه مپرس (ديوان شمس)
بد نيست بدانيم كه حافظ هم مطلع زير را در استقبال از همين غزل مولانا سروده است.
درد عشقي كشيده‌ام كه مپرس
زهر هجري چشيده‌ام كه مپرس
عشق در نظر عارفان همان مطالعه كتاب انفسي است كه به زعم ايشان سالك را از مطالعه كتاب تحريري بي‌نياز مي‌نمايد؛ اما همه عارفان و اهل دل چنين نبوده‌اند و به كتاب تحريري نيز عنايت وافر داشته‌اند.
چنانكه صائب تبريزي مي‌گويد:
نيست كاري به دورويان جهانم صائب
روي دل از همه عالم به كتاب است مرا
اكنون سخن اين است: امروزه در عصر تكنولوژي رسانه‌اي، كتاب معنايي ديگر يافته كه ديگر تنها به اوراقي چند در ميان دو جلد اطلاق نمي‌شود. همانگونه كه در اعصار گذشته كتاب فقط شامل كتائب (كتيبه‌ها) نبود و شامل: سنگي، چوبي، چرمي يا انواع گوناگون ديگر مي‌شد، امروزه نيز كتاب صورت‌هاي متنوع ديگري يافته است، با اين تفاوت كه كتاب در قديم تنها به دو صورت كلي: ۱- كتاب تكويني، انفسي و ۲- كتاب تحريري (با توجه به سير تحول در شكل آن در طول تاريخ) وجود داشته، اما امروز حتي شكل تحريري آن نيز تغيير معنا داده به صورت‌هاي متنوع عرضه مي‌شود. به طوري كه شاخص بودن شكل سنتي آن هم‌عرض همين اشكال مختلفش، مي‌باشد. مثلاً‌ اينترنت، cdهاي فشرده، مجلات، روزنامه‌ها و كانال‌ها و شبكه‌هاي تلويزيوني و ماهواره‌اي نقش انتقال اطلاعات را بر عهده دارند و نانوتكنولوژي با عرضه حافظه‌هاي گوشي‌هاي موبايل و mp3 و انواع مختلف رايانه‌ها سخت به كار انتقال اطلاعات مشغولند.
لذا ديگر نمي‌توان به كتاب تحريري كه به شكل معمول سابق عرضه و چاپ مي‌شود، به عنوان يك رسانه اكتفا نمود. با اين حال به نظر مي‌رسد همه اين تحولات و پيشرفت‌ها در مقابل تعبير سابقي كه از معناي اعم كتاب مي‌شد، (كتب انفسي و كتب تحريري)، امروزه همان جايگاه گذشته را دارد. يعني از طرفي همه رسانه‌ها نظير نوعي كتاب انفسي مطرح مي‌باشند و كتاب تحريري و چاپي نيز جاي خود را به عنوان طرف ديگر آن مي‌نماياند. اگر چنين تعبير و تفسيري را بپذيريم، ما از هي‌چيك از اين دو نوع كتاب بي‌نياز نخواهيم بود و به هر دو نوع آن نيازمنديم. چنانچه در گذشته افرادي بوده‌اند كه تنها به مطالعه كتاب‌هاي انفسي بسنده مي‌كردند و چندان براي كتب تحريري ارزش

قائل نبودند؛ برخي نيز برعكس، ارزش و اهميت بيشتري براي كتاب‌هاي تحريري قائل بودند.
در مورد گوته شاعر بزرگ آلماني مي‌گويند: در حال احتضار علائمي را با دست خود به نشانه تحرير مطالب و اشعار خود رسم مي‌كرده و درست پس از اين واقعه، مرگ او را در ربوده است. نيز از او نقل شده:
«من به راستي براي نوشتن به دنيا آمده‌ام! وقتي افكارم بر صفحه كاغذ نقش مي‌بندد خود را

خوشبخت‌تر از هميشه احساس مي‌كنم.» البته او عاشق نوشتن بود. گروهي نيز شيفته مطالعه و برخي مفتون هر دو و پاره‌اي هم به كتب انفسي و هم تحريري ارادت داشتند. عطار، مولانا‌ و عين‌القضات از اين دسته اخير هستند.
امروز نيز همين وضعيت به جهان كتاب و كتابخواني حاكم است، مي‌توان تنها به اينترنت اكتفا نمود، يا هم كتاب، هم اينترنت و يا همه رسانه‌ها و البته كتاب‌هاي زنده كه جاي خود را دارند. چرا كه هر چند كتاب‌ها بوستان‌هاي خردمندانند، خردمندان نيز آفريده همين بوستان‌هايند و مطالعه آنها نيز لازم، اما با اين حال به هيچ محذوري از مطالعه كتاب به معني اخص آن معذور نخواهيم بود.
نقش معلم در بهره گيري دانش آموزان از کتابهاي آموزشي مفيد و مناسب در کتابخانه ها
در شرايط حاضر، وظيفه آموزش و پرورش صرفا به پايان رساندن محتواي درسي سالانه نيست و ديگر نمي توان کودک و نوجوان را به چند کتاب درسي محدود کرد. ذهن جستجوگر دانش آموز، پاسخ به پرسشهاي بي شماري که پيشرفت حيرت انگيز دانش، اکتشافات، اختراعات و تحولات فرهنگي و اجتماعي امروز براي او به وجود مي آورد را از معلم و مدرسه مي خواهد. برآوردن اين نياز دسترسي به منابع، کتاب و خدمات کتابخانه آموزشگاهي را ايجاب مي کند. تنها به کمک کتابهاي آموزشي وتربيتي مناسب و متنوع مي توان محدوديتهاي آموزش و پرورش را شکست. وابستگي شديد به کتابهاي درسي و استفاده صرف از حافظه دانش آموزان دليلي بر عدم اعتماد به نفس معلم است. معملي که از بهره گيري منابع کتابخانه اي دوري مي جويد، بيم دارد که

مطالعه کتابهاي غير درسي پرسشهايي را در ذهن دانش آموز پيش آورد که از حيطه معلومات او خارج است. اگر شيوه آموزش و پرورش يک بعدي باشد، دانش آموز فقط مي آموزد ولي قدرت آن را ندارد که به تنهايي تحقيق کند. معلمي که دانش آموز را براي پاسخ به پرسشها يا گسترش آگاهي هايش، مانند يک راهنما به کتابخانه هدايت مي کند، سبب مي شود که دانش آموز به تحقيق، تنظيم مقاله يا تهيه مطالبي در زمينه اي خاص بپردازد و به درون کتابهاي مختلف پرورشي و آموزشي راه يابد.

معلم نبايد سعي کند که در مطالعه به تمام دانش آموزان يک روش را تحميل کند يا در مراحل نخست فرا گرفتن، آنان را دلسرد کند. هنگامي که روش تدريس منحصر به تعيين وظايف و شنيدن محفوظات نباشد، راهنمايي دانش آموز به مطالعه به صورت يکي از مسئوليتهاي شخصي معلم درخواهد آمد. در واقع مطالعه بايد به عنوان قسمت اصلي تدريس درآيد. بدين ترتيب يک برنامه مطالعاتي، براي استفاده از مواد آموزشي، تربيتي از جمله کتاب، نشريات، نوار و غيره جايگاه و نقش اساسي در آموزشگاه دارد. اگر معلمان تکاليف درسي را با کار کتابخانه تطبيق دهند و دانش آموزان را تشويق به استفاده از کتابخانه کنند، کتابخانه از شکل انبار کتاب بودن در مي آيد. روشهاي مختلف تدريس، در واقع شيوه ها و شگردهاي گوناگوني هستند که معلم براي رساندن اطلاعات به دانش آموزان به کار مي گيرد. در روشهاي مختلف فعال تدريس مانند پرسشي، مباحثه، علمي وتجربي، عمليات آزمايشگاهي و بازيابي فکري عمل اطلاع رساني انجام مي شود. اگر معلم از منابع کتابخانه اي به عنوان منابع اطلاعاتي استفاده کند و در رساندن اطلاعات به دانش آموزان نقش رهبري را ايفا کند، مجموعه اطلاعات گردآوري شده در ذهن دانش آموز، با يکديگر مرتبط مي شوند، در نتيجه دانش آموز تحت تاثير مجموعه اي وسيع از اطلاعات به دانايي و نگرش مثبت و به تبع آن دست به کنش و دانش ورزي مي زند. اصولا ارتباط تدريس ويادگيري زماني مشخص مي شود که مفهوم يادگيري را به عنوان مجموعه اي از اطلاعات و آگاهي ها در نظر

آوريم. يکي از مشکلات اساسي معلمان اين است که فرصت کافي براي پيدا کردن عناوين کتابهاي مناسب درزمينه هاي تدريس خود يا براي مطالعه آزاد ندارند. از آنجايي که کم کردن ساعتهاي تدريس در شرايط فعلي براي نظام آموزش و پرورش مشکل آفرين است، علمي ترين راه، ايجاد بانک اطلاعاتي، مشتمل بر کتابهاي مناسب و مرتبط با برنامه درسي و يا همه زمينه هاي موضوعي مربوط به دروس و نيز علايق دانش آموزان است. اين امر از طريق مشاوره با مراجع و نهادهاي

رسمي که به بررسي، داوري و انتخاب کتابهاي آموزشي و تربيتي مي پردازند مي تواند انجام شود و با اين ديدگاه دبيرخانه سامان بخشي کتابهاي آموزشي مستقر در دفتر انتشارات کمک آموزشي از سال ۱۳۷۹ با برگزاري چندين دوره جشنواره هاي کتابهاي آموزشي رشد، کتابهاي آموزشي وتربيتي مناسب و مرتبط با برنامه هاي درسي را شناسايي و ضمن تشويق پديد آورندگان آن از طرق مختلف از جمله لوح فشرده بانک اطلاعات توصيفي بيشتر از ۴۰۰۰ کتاب آموزشي مفيد، کتابنامه هاي رشد، پايان کتابهاي درسي و يا سايت سامان کتاب )WWW.SAMANKETAB.ir( به معرفي آثار برتر در هر حوزه آموزشي پرداخته است. براي حصول اطمينان از اينکه انتخاب و معرفي کتابها صحيح انجام شده است يا خير؟ سئوالات زير اساسي ترين عناصر تصميم گيري هستند:
۱- موضوع و محتواي کتاب: موضوع کتاب چيست و تا چه اندازه در راستاي تحقق هدفهاي برنامه درسي است؟ چگونه و به چه شيوه اي محتواي آن ارائه شده است؟ مربوط به سطح فهم و درک چه مقطع سني است؟ تازه و گيراست؟ زيربنايي که در پروراندن موضوع به کار رفته است براي خواندن قابل قبول است يا خير؟ آيا موضوع در عين حال که به سئوالات کودک پاسخ مي دهد، تخيل وکنجکاوي وي را بر مي انگيزد؟ آيا او رابه مطالعه تشويق و ترغيب مي کند؟و …
۲- نويسنده و ناشر کتاب: آيا ناشر ويژه نشر کتابهاي دانش آموزان است؟ آيا نويسنده تجربه و تخصص کافي در ادبيات کودکان و نوجوانان دارد؟ آيا نويسنده احساس مسئوليت کافي نسبت به نگارش صحيح و علمي اينگونه مطالب را دارد؟و …
۳- ارزش: کتاب براي خواننده چه ارزشي دارد (مثلا اطلاعاتي، ادبي، هنري يا کمک درسي است؟)، انگيزه کافي براي مطالعات بعدي ايجاد مي کند يا خير؟ و…

۴- ويژگي هاي فيزيکي کتاب: از لحاظ شکل ظاهري مثل صحافي، اندازه و قطع مناسب است؟ آيا داراي نمايه و کتابشناسي است؟ آيا تصاوير مناسب و در ارتباط با متن هستند؟ آيا کاغذ مورد مصرف کتاب داراي استحکام کافي هست؟ و…
ايجاد کتابخانه مرجع يا مرکزي در شهرهاي کوچک يا مناطق آموزشي شامل کتابهاي مناسب و برگزيده معرفي شده و تبادل کتابها بين کتابخانه هاي مرکزي و کتابخانه هاي مدارس تحت پوشش، به صورت شبکه اي (امانت بين کتابخانه اي) از جمله اقدامات اساسي، مي تواند باشد.

در ضمن فعاليتهاي کوتاه مدتي را نيز مي توان انجام داد. مثلا معلمان چندين کلاس در يک مقطع، مي توانند موضوعات را بين خود تقسيم کنند و سپس با تهيه کارتهايي، کتابهاي مناسب و برتر را زير هر موضوع بنويسند و با هم مبادله کنند. گرچه اين کار ابتدا مشکل و وقت گير است، اما پس از يک سال هر معلم داراي سياهه اي عريض و طويل از کتابهاي موجود خواهد بود. تمام اين امور در صورتي انجام شدني است که کتابخانه هاي آموزشگاهي جايگاه اساسي خود را در آموزش و پرورش بيابند. در اين راستا، علاوه بر فرهنگ سازي و توجيه معلمان از طريق کلاسهاي ضمن خدمت مي توان براي تشويق دانش آموزان به مطالعه و کتابخواني، انجام خدمات جنبي در کتابخانه هاي آموزشگاهي را در دستور کار قرار داد.
اهداف استراتژیک آموزش و پرورش جهت استفاده از کتابخانه ها
هدف آموزش و پرورش، پرورش فكر و انديشه و توسعه ذهن انسان ها است، تا در شرايط گوناگون بهتر بيانديشند، بهتر زندگي كنند و رفتار و كردار مناسب و مفيد براي خود و جامعه داشته باشند.آموزش و پرورش انسان، ريشه در گذشته هاي دور دارد و آموزش و پرورش امروزي، حاصل تجربه ها، انديشه ها، دانش ها، سنت ها و عبادت هاي انسانهاست .امروزه كتابخانه هاي آموزشگاهي ضمن وابستگي به نظام آموزشي از اهميت خاص در آموزش نوين برخوردارند. گسترش بي امان دامنه دانش و افزايش روزافزون مواد كتابي و غير كتابي، و پيدايش انواع ابزار و وسايل نوين اطلاعاتي سبب شده است تا زمان ما را « عصر اطلاعات » يا « عصر ارتباطات » نام گذاري كنند. بنابراين، معلم امروزي، نيازمند دسترسي به منابع و اطلاعات گوناگون و فراوان است. ( مجيدي ، ۱۳۸۲، ص ۱۷)
آموزش يك بعدي كه فقط به حفظ و يادگيري چند كتاب درسي محدود شود نمي تواند كمك چندان موثري باشد. امروز هيچ برنامه آموزشي كامل شمرده نمي شود مگر اينكه علاوه بر مطالعه كتاب

هاي درسي، برنامه ريزي مناسب براي استفاده دانش آموزان از مجموعه هاي غير درسي نيزوجود داشته باشد، بطوري كه دانش آموزان بتوانند به كمك مربيان خود با استفاده از مجموعه كتابخانه نقش فعال و پويايي در آموزش و يادگيري داشته باشند. كتابخانه هاي آموزشگاهي نقش حياتي در آموزش دارند و مي توانند به حمايت كامل از برنامه هاي آموزشي بپردازند و در حقيقت اين كتابخانه ها بايد به عنوان آزمايشگاه يادگيري تلقي شوند و همگام با پيشرفت هاي قرن بيست و يكم پويا

يي داشته باشند.( مرتضوي ، ۱۳۷۹) پويايي نظام آموزشي كشور در گرو بهره گيري از كتابخانه هاي آموزشگاهي در نقش يك ابزار آموزش است. در اين پژوهش سعي گرديده، قضيه از جنبه مديريتي بررسي گردد. ابتدا بايد مديران و مسئولان آموزش و پرورش را نسبت به اهميت وجود اين كتابخانه ها آگاه نمود، تا دربرنامه ريزي ها و تصميم گيري ها و تخصيص بودجه و نيروي انساني متخصص به اين كتابخانه ها با ديد بازتري بنگرند.
بيان مسئله
.اهداف يك نظام آموزشي خوب آماده كردن افرادي براي ايفاي نقش موثر در جامعه است .كتابخانه تلاش ميكند تا اهداف مدرسه را پيش ببرد.هدف يك كتابخانه خوب مدرسه، آن است كه به عنوان نيرويي در افزايش كيفيت آموزشي مطرح گردد.در همه دوره ها و مقاطع تحصيلي، كتاب به عنوان ابزاري كه پاسخگوي پرسشها و گره گشاي مشكلات است، بايد به فراواني و نيز بر پايه سياستي كه بر تمامي مراكز آموزشي حاكم باشد، از طريق كتابخانه هاي مناسب در اختيار آموزندگان قرار گيرد. ( كومار، ۱۳۷۳) به رغم تاثير مهمي كه كتابخانه هاي آموزشگاهي مي توانند در جريان آموزش وپرورش داشته باشند، هنوز فلسفه وجودي و نقش و وظائف آنها در بدنه نظام آموزش و پرورش كشورمان بدرستي تعيين نشده است. مسئولين آموزش و پرورش ما به كتابخانه هاي

مدارس به عنوان پديده اي جنبي مي نگرند كه حداكثر نقش آن به پر كردن اوقات فراغت دانش آموزان محدود مي شود و بر اساس همين نگرش براي آن سرمايه گذاري مي كنند. در كليات طرح نظام جديد آموزش و پرورش جمهوري اسلامي ايران، مصوب شوراي تغيير بنيادي نظام آموزش و پرورش، اصولي كه به صراحت از وجود كتابخانه هاي آموزشگاهي صحبت كند و جايگاه آن را در پياد

(بهمن آبادي ،۱۳۷۱). طبق آمار و شواهد، وضعيت نابساماني در كتابخانه هاي موجود به چشم مي خورد. در برخي مدارس كتابخانه قفسه كتابي است كه در دفتر مدرسه، نمازخانه، و يا در راهرو و يا زير پلكان قرار دارد و اكثر ساعات قابل بهره گيري نيست.( خسروي،۱۳۷۳) وضعيت موجود كتابخانه هاي آموزشگاهي كشور ما از لجاظ كمي و كيفي اصلا رضايت بخش نيست و اين كتابخانه ها خواسته يا ناخواسته رشد نكرده و تاثير محسوسي در روند يادگيري نداشته اند. يكي از دلايل مهم اين امر وجود نقصان در نظام فعلي آموزش و پرورش كشور است)
درنظامهاي آموزشي كشورهاي پيشرفته، به كتابخانه آموزشگاه بهاي فراوان داده، و ازآن به درستي در راه پيشبرد اهداف آموزش و پرورشي خويش استفاده مي كنند. كتابخانه هاي مدارس، بخش جدايي ناپذير از نظام آموزشي آنان به حساب مي آيند.
اهميت و ضرورت موضوع
امروزه نقش كتابخانه هاي آموزشگاهي ، گسترش مفهوم آموزش و ايجاد انگيزه در دانش آموزان براي مطالعه و تحقيق است و از آنجا كه ذهن فعال دانش آموز سوالاتي مطرح مي كند كه كتابهاي درسي قادر به پاسخگويي به آنها نيستند، بنابراين نياز به كتابخانه هاي آموزشگاهي غني يك

ضرورت اساسي است. تفكر خلاق زاييده و محصول آموزش و پرورش خلاق و پويا ست. فرد متفكر، خلاق و نوآور مي انديشد جستجو مي كند و به پديده هاي تازه و بديع دست مي يابد. نوجوانان و جوانان ما بايد چگونه انديشيدن را بياموزند نه انديشه را، زيرا يكي از هدفهاي تعليم و تربيت رشد و شكوفايي استعدادهاي كودكان، نوجوانان و جوانان كشور است كه از طريق كاوشگري و تحقيق و تفكر خلاق و كاري مي تواند تحقق يابد. هر مدرسه اي كه بنواند با برنامه ريزي هاي دقيق كوتاه و دراز مدت به طريقي مبتكرانه دانش آموزان يا دانش پژوهان خود را به سمت خود باوري و خود

شناسي كه در نهايت همان خداشناسي است سوق دهد و خلاقيت و ابتكارات آنها را به ظهور برساند و آنان را در قبال جامعه و مملكت خود مسئوليت پذير نمايد و از انحرافات بري سازد كه همان دستيابي به جامعه اي پويا است توانسته است به اهداف اصلي خود برسد. چنين مدرسه اي قدرت تفكر و انديشيدن و توانايي تصميم گيري را در دانش آموزان ايجاد و تقويت مي نمايد و به فناوري و تكنولوژي آموزشي و توسعه مهارتهاي علمي و انساني توجه ويژه دارد.