نقوش نمادین نمد

چکیده:
به گفته یونگ در آنچه نمادش می خوانیم تنها یک اصطلاح است نماد شامل چیزی گنگ، نا شناخته، پنهان از ماست.
شاید اساساً نماد آنگاه آغاز می شود که آدمی برای درک فراسو با مشکل بیان مصادف می شود. نماز به چیزی در حد خود اشاره نمی کند.
هر کلمه مصداق یک چیز است وقتی نمی گنجد دست به دامان نماد خواهد شد. نماد همیشه یک کهن الگواست. اشاره به چیزی قدیمی می کند و می توان با تحلیل آن زبان گفت و گو را با گذشتگان گشود.

 

به گفته عده ای از رمز شناسان نمادین شدن یک شیء علاوه بر ارتباطی که مفهوم مورد انتقال شی با شکل ظاهری اش دارد حاصل نوعی فرا فکنی ذهنی برای درمان یا تخلیه نا خود آگاه هیجانات روانی است. به این مفهوم که شکل یا شی نمادین اندک اندک در پر و سرای تاریخی حاصل معنایی نمادین می شود. به قول یونگ در تاریخ نمادگرایی نشان می دهد که هر چیز ی می تولاند معنای نمادین پیدا کند. مانند اشیاء طبیعی و یا آنچه دست ساز انسان است. و یا حتی اشکال تجریدی در حقیقت تمامی جهان یک نماد بالقوه است. آدمی با نمادین کردن یک شی یا شکل، جدای قدرتی که در انتقال مفهوم به آن می دهد. کمک بسیار بزرگی به خود می کند) فرض قالب اسطوره شناسان این ات که انسان امروز به دلیل دور افتادگی از نماد و افسون زدایی اشیاء گرفتار و هم واقعیت شده است.

مقدمه:
در فرهنگنامه معین نمد را اینگونه معنی می کند.
نمد NAMAD (NAMAD)
1- پارچه ای کلفت که از پشم یا کرک مالیده سازند و از آن فرش و کلاه و جامه کنند.
۲- نیم تنه نمدی، بالا پوش نمدین، کنیک

نمد فر آورده ای است از پشم که بیشتر به عنوان لباس و کلاه و یا زیر انداز از آن استفاده می شود در منطقه پازیریک در سرواب پنچم و در کنار چهار گاری اسب یک گاری بزرگ دیده می شود. که با یک قطعه نمد و یک فرش کامل شده. در کنار گاری فرش نمدینی یافت می شود. که به روی آن در چند ردیف صحنه ای از یک مراسم مذهبی دیده می شود. که در آن یک اسب سوار با شنلی که باد آن را به حرکت در آورده است به الهه ای کهئ بر تخت نشسته نزدیک می شود.

کاوشهای انجام شده در پازیریک نشان می دهد که مراسم تدفین در گورها از شکوه و جلال استثنایی برخوردار بوده است. آنچه از آیین های تدفینی نسبت ها، یعنی خویشاوندان نزدیک آنها می دانیم امکان این داوری را به وجود می آورد. در گودالی عمیق و وسیع، اطاق تدفین مدوری بوده است. با دیوارهای دو جداره و یک سقف که به کف آن تنابوتی تابوتی قرار داشته است. با اجساد مومیایی شده مردگان دیواره قبر از پارچه هخای رنگین نمدی پوشانده شده است. و در آن اشیاء ظروف پر از آب آشامیدنی قرار داده شده بود.
تصویر ۱-۱ یک جل نمدی در قبر پازیریک دیده می شود که نقش و نگار در آن با چسباندن نمدهای رنگین به آن بدست آمده است. و نشان دهنده یک جانورافسانه ای با سرعقاب .و بدن شیر است که به یک بز کوهی حمله کرده است. در د.و طرف این جل آویزه هایی دیده می شود با یال اسب و پوست تزئین شده که به پهلوی اسبی خورده است. این مفرش برای حفظ پاهای سوار کار به کار رفتخ و مزین به نقش یا صحنه های جدال جانوران بوده است.

و یک تکه نمدی دیگر یافت شده در پازیریک با تصویر شیرهای تکراری شبیه به شیرهای سر در کاخ صد ستون تخت جمشید.
جاهایی که نمد امروزه رواج دارد: چهار محال بختیاری، سمنان، دامغان ، شاهرود، بعضی از شهرهای گیلان، مازندران، شود که رو تن پوشهای سنتی خراسان- آمل و علی آباد و در استهبان و منطق ترکمن نشین فقط نمد دو رو تولید می تولید می شود.
امروزه در نمدهای با کیفیت به جای ضایعات پشم از گونه های مرغوب پشم استفاده می کنند.
برای تبدیل پشم به نمد از آب صابون و گاه پودررخشویی استفاده می شود. به این جهت که این مواد خاصیت قلیایی دارند. و پشم نیز در اثر جذب رطوبت بهتر و سریعتر به نمد تغییر شکل میدهد

نقوش را از ویژگی های اصلی و مهم ترین ویزگی نمد دانسته اند، نقوشی هماهنگ، متناسب، متقارن و انتزاعی و تجریدی. علاقه ی زیاد هنرمند به هنر انتزاعی یا انتزاع هندسی که به گونه ای بیانگر هنری پر جنب و جوش است.، همچون حرکت هنرمند نمد مال است. وی بدون اینکه از طراحان و رنگرزان و کارگاه پشم ریسی بهره گیرد.، در عین اصالت، نمد را می بافد، و بدون وجود طرحی از قبل، نقش ذهنی و تجریدی خود را در شروع کار پیاده می کند. نمدمال، بر خلاف سایر

 

دست بافته ها، بدون طرح و نقش، آن را پیش از شکل گیری نمد به وجود می آورد. ابتدا نقش و آنگاه لایه های پشم زیرین نمد شکل می گیرد. و تا زمانی که کارهای اولیه نمد مالی پایان نگیرد، نمد مال نقش ذهنی خود را نمی بیند. گویی وی می داند که با ترکیب رنگ ها و نقوش ذهنی محدود می توان تنوع نا محدودی را به وجود آورد. این طرح ها و نقوش به منطقه ای خاص تعلق ندارد. و بی شک از نقوش پیش از ااسلام مایه گرفته و تنها جنبه تزئینی آن مطرح نبوده است. در واقع در این فرهنگ موتیف های متقارن و قرینه و اشکال هندسی، سوای جنبه تزئینی، حالتی نمادین دارند. این نقوش بدون داشتن تصویری روشن و برداشتی شخصی ایجاد نشده اند.، بلکه نشانگر تصورات مردمان این سرزمین است که در رابطه ای نمادین با طبیعت پیرامون با مفاهیم معنوی رابطه ای نسبی خاصی به وجود آورده اند. میان خورشید، ماه و ستارگان، صور فلکی و میان پدیده های جوی و تنظیم زمان های مختلف مربوط با امور کشاورزی و دامداری با فصول سال و زندگی مردم ایران ارتباط داشته است. ساده زیستی هنرمند نمد مال روستایی و چکونگی نگرش وی به طبیعت پیرامون، سنت ها و باور ها و ارتباط یکنواخت او با طبیعت و همانندی باورها و سنت هایی که در طی قرون در طول نسل ها تغییر چندانی نداشته، موجب شده تا رشته وفاداری اش به خاطره ی قومی از هم نگسلد و نقشمایه ها پایدار و با ثبات باشند.
طرح ها و نقش های نمد در منطقه غرب مازندران به چشم می خورد منحصر به این منطقه نیست بلکه در سایه مناطق روستایی دیگر رواج داشته و از نقوش پیش از اسلام مایه می گیرد.

با اینکه هنرمند نمد مال در تکرار نقوش، همواره همان الگو را انتخاب می کند ولی هیچکدام بدل دیگری نیست، زیرا نقوش ذهنی بوده و در تکرار این نقوش یکسانی و یکنواختی ملال آور دیده نمی شود:هم چنان که تنوع خیره کننده هنر غربی قهراً گویای دید این هنر نیست، هنرمند درورای الگوهای یکنواخت، به دنبال جوهره ی چیز هاست، جوهری که باید هر بار به نحوه ی بیان هنرمند از نو زنده شود و باز تابد همان گونه که دو موج دریا علی رغم شباهت هیچگاه همسان نیستند.»
در واقع هنرمند نمد مال این تجربه ی غنی شده را در گزینش رنگ ها نیز به کار می گیرد. او با

اینکه به این ترتیب رنگ هایی محدود را انتخاب می کند.، اما ترکیبشان رنگی است با طراوت و شفاف که در آشکار شدن نقوش نمد تأثیر فوق العاده ای دارد.
در واقع هنرمند نمد مال این تجربه غنی شده را در گزینش رنگ ها نیز به کار می گیرد.
او با اینکه به این ترتیب رنگ هایی محدود را انتخاب می کند، اما ترکیبشان رنگی است با طراوت که در آشکار شدن نقوش نمد تأثیر فوق العاده ای دارد. تناسب، ترکیب خوب و چشم نواز رنگهای نمد، هماهنگی و تقارن در میان رنگها و نقوش نشانگر توانایی و تجربه ی غنی شده ی هنرمند در طی سال ها رنج و مشقت است. او با توجه به رنگ های محدود، خلوص رنگ و درصد اشباع رنگ ها را دریک حد و اندازه می سازد تا آنچنان چشم نوازی ایجاد کند و تناسبی به وجود آورد که جز تاجلی احساس رنگ نام دیگر نتوان بر آن نهاد.
مقاله ی حاضر بر آن است تا نقوش و پیشینه ی تاریخی آن را مورد بررسی قرار دهد. نقوش نمد بدون استثناء دوره گیری می شوند، به این معنی که پیرامون نقشمایه بارنگ یا رنگ هایی، غیر از رنگ اصلی نقشمایه احاطه شده است. در این میام گاه با نقوشی رو به رو می شویم که با نقوش سنتی هیچ گونه نزدیکی ندارند، زیرا ذهنی بافی بافنده، گاه نقشهایی می آفریند که با دیگر نقش مایه ها متفاوت است. این نقوش طی سال ها به یک شکل با تغییراتی دست به دست شده اند. نقوشی چون صلیب، بته، جقه، درخت، اسب، عقاب، مار، شیر، عقاب و پرنده، ستاره، نقوش گیاهی، شطرنجی، مرغابیو کبوتر . نقش انسان در میان این نقوش روی نمد دیده نمی شوداین امر شاید به خاطر شأن انسان باشد. که بر روی زیر اندازی چون نمد آورده نمی شود.
درخت: نقش درخت یکی از رایج ترین نقوشی است که به اشکال گوناگون بر روی آثار

و مواد فرهنگی دیده می شود. درخت در کهن ترین تصویرش بنا به توصیفی که از آن در اساطیر اولیه شده، درخت کیهانی غول پیکری است که رمز کیهان و آفرینش کیهان است. نوک این درخت، تمام سقف آسمان را پوشانده و ریشه هایش در سراسر زمین دویده اند.
شاخه های پهن و ستبرش در پهنه ی جهان گسترده اند. و قلبش جایگاه آتش آذرخش است. یکی از کهن ترین سرودهای جهان، سرودی است که در اردیو بین النهرین به دست آمده که در آن این درخت و منشاکائنات چنین ستایش می شود. ریشه اش که لورین و رخشان است به سوی اقیانوس ژرف می خزد. جایگاهش مرکز زمین است و شاخ و برگهایش بستر خواب زن ایزد.
درخت کیهان که «ستون و رکن کیهان» است و زمین را به آسمان می پیوندد و گواه بر حسرت و دلتنگی دور افتادگی از روزگاری است که زمین و آسمان در ابتدا به هم نزدیک بودند. در بین النهرین درخت زندگی ترکیبی از رستنی های گوناگون است که به علت طول عمر و زیبایی و سودمندیشان مقدس شمرده می شوند. از قبیل درخت سدر که چوبش گرانبهاست. نخل که خرما می دهد. تاک با بار خوشه های انگور و درخت انار رمرز باروری که میوه اش آبستن صدها دانه است.
درخت زندگی اغلب در تصاویر و نقوش، میان دو راهب و کاهن یا دو جانور افسانه ای قرار دارد که نگاهبانش به شمار می روند. و رمز نیروی مقدس و بیمناک محسوب می شوند.
نخل نخستین آدم ها کخه به شدت تحت تأثیر ذدر ختان همواره سرسبز قرار گرفته بود، آن درختان را به نشانه های پایندگی تبدیل کرد. تصاویر نمادین در خت در ادبیات بسیار است. درخت که در عین حال زیر زمینی و هوایی است، جهان نهفته را به دنیای ظواهر می پیوندد. انسان های نخستین که زمین برای آنها مقدس و دارای روح بود. درخت را نگهبان این روح تصور می کردند به همین جهت هر پیشامدی که به این روح صدمه زده یا به آن بی حرمتی می کرد، نسبت به آن عکس العمل نشان می دادند.

توجه به درخت و فضای سبز و باغ، قصه ی امرپوزین نیست، باغ های زینتی مصر و یونان و باغ های معلق که در ۶۰۰ ق. م. از آنها یاد شده از عجایب هفتگانه ی جهان به شمار می آیند. در میان ایرانیان باستان و در ادوار کهن پیش از زرتشت، ماه به صورت درختی بر رویی قله ی کوه تجسم می شده و در میان اعراب جاهخلی «درخت» بت عزی پرستش می شده است. در آیین زرتشت

، کاشتن درخت با خواندن یکی از دعاهای منظوم اوستا که «تیا اهو وئیریه» نامیده می شود، آغاز می گردد. کاشتن درخت در این آیین امری بسیار مقدس بوده و روزهای گوناگون را مناسب و شایسته درختکاری دانسته اند، چنان که در روز ۱۵، ۲۰ و ۲۸ ماه شمسی، روزهایی خجسته و مبارک برای نشاندن درخت است. در این آیین پاداش درخت کاران جایگاهی نیکو استو روان کسی که به درخت آزار برساند، در کنا پل «چینود» سرگردان و اندوهناک است.

زیباترین جلوه ی درخت را می توان در آیینه ی آیین های گوناگون در میان اقوام و ملل مختلف دید آیین های رنگ سبز، عروج از درخت در مکتب های راز آموزی در ادیان مختلف جشن ها و عید های شمشاد، آئینه گردانی در برابر درخت، ازدواج با درخت، برگزاری کلاس های آموزشی در زیر درخت، چراغانی و تزیین درخت، قربانی درخت، دخیل بستن و فال زدن با درخت، حمل درخت به دنبال تابوت مردگان، سوزاندن مرده در آتش درخت تولد، بستن به گهواره درخت، هدیه کردن درخت و نخل گردانی است که نخل گردانی را می توان زیباترین جلوه ی مذهی و نمادین درخت در آیینه ی آیین ها «آیین نخل گردانی» در مراسم عزای امام حسین (ع) دانست. دین اسلام نیز برای درخت اهمیت فراوانی قایل شده است. از پیامبر اسلام در این باره نقل شده است که اگر نهالی در دست داشته باشم و وقت نماز برسد ترجیح می دهم اول نهال را بکارم و بعد نماز بگذارم.

درخت در هنر بابل، آشور و ایلام به خصوص نزد برنزکاران لرستان به عالی ترین شکل خود می رسد. که در دوره ی هخامنشی تصویر ۲-۱ پارتی و ساسانی و نیز دوره اسلامی به اشکال گوناگون و در آثار و دست ساخته های مختلف می توان مشاهده کرد.
درخت همچنین از مهم ترین دل مشغولی های زمانه ی ما است، زیرا همواره نهاد زندگی و شکفتگی استت. درخت نمادین در آثار نقاشان بزرگ چون ون گوگ و… جایگاه بسیار با اهمیتی دارد.

گوته گفته است. « هر نظریه ای تیره گون است اما درخت زندگی همواره سبز.»
طراوت تصویر ۳-۱ بیشتر از گیاهان و گل برگ و درختان سرو می باشد و در زندگی آدمی بسیار اهمیت داشسته است.
با استفاده از درخت نیاز های خود را برطرف کند در جاهای کم درخت بود افراد آن مرز و پبوم آن در صنایع وقتی دست بافته هایی آفریدند و به حالت روحی بافنده بستگی داشت درحت سرو مظهر شادی و شادمانی، سرسبزی و بید مجنون مظهر حزن و اندوه و دلتنگی بوده است.
مار: مار از عمده ترین تصاویر مثالی سرچشمه حیات و تخیل استو اغلب پیچیده به دور درخت تصویر می شود و همانند درخت تقریباً در همه تمدن ها موجب پیدایی انبوهی از اساطیر تلفیقی شده است. این جانور، هم مورد ستایش و پرستش بوده است و هم موجب وحشت و نفرت، ظهور اسرار آمیزش بر زمین و غیب شدن ناگهانی اش در جهان ناشناخته ی زیر زمین مایه ی ایجاد خیال و انگیزه ی خیال و انگثزه ی قصه بافی و افسانه سازی شده است. بدین وجه که مار را موجودی مافوق انسان و طبیعت که از ارواح و جان های نیاکان مرده مدد می گیرد پنداشته اند. پوست انداختن و ظاهر شدنش پس از ترک جلد قدیم و فرسوده به صورتی که کاملاً جوان شده و جان تازه یافته این اندیشه را قوت می بخشد که مار می تواند دائماً تجدید حیات کند و از این رو گفته شده که نا میراست. مار از نظر انسان معنایی رمزی دارد و بدین جهت در معتقدات و اساطیر جایگاهی مهم یافته است. تاریخ و سر گذشت مار متضمن تخیلات و افسانه هایی است که همچون میراثی وهم آلود از نسلی به نسل دیگر رسیده است.

در قرون وسطی تصاویر سر مار به سیمای دیو و اهریمن در مینیاتورها و در درگاه کلیسا ها فراوان است. مار برای بعضی جانوری است که بار همه ی رذائل و معاصی را بر گرده دارد و در نظر برخی دیگر جانور الهی و راهنمای حیاتی نو است.
مار در ایران نشانه ی اهریمن و انگره مینو است. او دشمن خدای خورشید و نشان تاریکی و سمبل خسوف و کسوف است. در آیین زرتشتی وقتی که پایان هزاره فرا می رسد، دیو جهی بانگ می زندکه اهریمن بیدار شو و او به صورت ماری بر آسمان راه پیدا می کند.

در نقش بر جسته ی آیین مهری، مار و عقرب در کنار یکدیگر واقع شده اند. و نقش سنگ و پرنده که دشمن مار هستند، دیده می شود. مار و عقرب هر دو دسته ی خرفستران یعنی حیوانات و جانوران موذی و گزنده قرار می گیرند.
عقاب: عقاب یا شاهین سمبل شمس تمام خدایان آسمان، قادر است تا دور دست ها به پرواز در آید و به شکلی خستگی نا پذیر در خورشید بنگرد. این پرنده از جنبه های معنوی، مرغی توانا و پر قدرت است. که می تواند تا بهشت پرواز کند. نقش عقاب همواره به صورتتک یا در حال شکار نشان داده شده است. عقاب نشان دهنده ی اقتدار پادشاهی و فر و کوه است. به هر کسی که روی بیاورد رستگار می شود. و از هر کسی که روی بر گرداند، خوار و ذلیل می شود. عقاب یا شاهین نمادی از اهورا مزدا و نماینده ی خدای آسمان بوده و از این رو پادشاهان از نقش او بر روی تاج ها و لباس ها و در کاخ ها و روی مهرها و نقشه برجسته ها استفاده می کردند. تا به این وسیله خود را فرستاده و نماینده اهورا مزدا معرفی نمایند.
شاهین با عقاب هر دو نشانه هایی از میترا هستند و علامت خانوادگی ساسانیان نیز بوده است. چنان چه آمده است: « این پرنده در نخستین فروغ پگاهی شادمانه پرواز می کند و آرزوی ناپدید شدن شب بازگشت بامداد روشن را می نماید»
نقش عقاب که به عنوان نمادی از شکوه و نماینده ی خدای آسمان، در طول قرون همواره مورد توجه هنرمندان بوده، تا به امروز رسیده و به این گونه امروز با گذشته پیوند می خورد چه اینکه وفاداری به خاطره ی قومی و. زنده کردن گنجینه های قومی است. خاطره و گنجینه هایی که گذشته را با حال پیوند می زند. تصویر ۴-۱
شیر: نقش شیر یکی از متداول ترین نقوش بوده که در بسیاری از آثار به چشم می خورد. شاید وجود بعضی ویزگیها چون شجاعت و دلیری و قدرت جسمانی سبب استفاده از نقش این حیوان شده باشد. شیر نه تنها به عنولن سلطان حیوانات، بلکه در بعضی از مذاهب مانند مذهب هندو به عنوان اشرف مخلوقات به شمار رفته و حتی برتر از انسان شمرده شده است.

ایرانیان نقش شیر یا حتی تندیس های آن را جهت محافظت و پاسبانی و نیز برای مصونیت از تجاوزات دشمن روی دیوارها و حصار قرار می دادند. این نقش به عنوان یکی از نقوش جهانی، سمبلی از شمس و قمر، خوب و بد، روز و حرارت خورشید، هوشیاری و قدرت، قانون، عدالت، و حافظ درها و دروازه های گنج بوده است. در ایران نشانه ی سلطنت، قدرتتو روشنی بوده است. نقش شیر در دوره ی اسلامی کماکان مورد استفاده قرار گرفته و در مذهب شیعه مفهوم نمادین خاصی را القاء می کند. این نقش برای نشان دادن شجاعت، دلیری، شناخت قدرت و دیگر خصلتهای مثبت اولین امام شیعیان حضرت علی (ع) در مفهوم شیر خدا به کار رفته است و در تعزیه ها و عزاداری هلای روز عاشورا به عنوان سمبلی از آن امام دیده می شود.
در سمبل های نجومی نیز این نقش می تواند سرچشمه ی بسیاری از اعتقادات باشد، برای مثال نقش این حیوان میتواند نمادی از برج اسد باشد. بعضی معتقدند که برج اسد در هزاره ی چهارم پیش از میلاد در هنگام انقلاب صیفی در منتهای اعتلای خورشید در آسمان قرار گرفته و از این رو وجود فصل بهار و رویش گیاهان و آغاز سال نو در این ماه یعنی برج اسد منطبق شده و با فرا رسیدن این برج و آغاز فصل بهار یکی از بزرگترین عیدهای ایرانیان یعنی نوروز جشن گرفته می شد. شاید نقش شیر نمادی از فرا رسیدن بهار و آغاز سال نو و جشن نوروزی بوده است. در دوران ما قبل تاریخ به بعد بخصوص در دوره تاریخی هخامنشیان به بعد سمبل قوم ایران است در بنای تخت جمشید سمبل و نگاهدارینه و نشانه قدرت، ابهت و صلابت و یکه تازی است. دذ زمان حکومت هخامنشیان بر بخش عظیمی از سرزمین خشایارشاه والیان و حاکمان ایرانی در /// را با علامت شیر به دیگر حکام معرفی می کند. در مصر شیر را نشانه و سمبل ایرانی می دانستند به همین دلیل بعد ار دوره هخامنشیان در دوره ساسانی شیر به عنوان نگهبان اصلی مهر یعنی خورشید به عنوان میترا به کار برد. که بر روی سفال ها و سکه های این دوره نقش شیر بوده و در زمان قاجاریه نقش شیر بسیار اهمیت تازه به طوری که در زمان محمد علی شاه قاجار نقش شیر در وسط به کار رفته است. تصویر ۵-۱ و ۶-۱
اسب: ایرانیان برای اسب اهمیت زیادی قائل بودند و از قدیمی ترین ایام اسب را به عنوان یاری وفادار، هوشمند، چالاک و زیبا و سر فراز می ستودند. این حیوان را بعد از گاو مفید ترین حیوان محسوب می کردند. و همواره آن را در هنر و ادب و عقاید خود جاودان ساخته و درباره ی آن افسانه ها و داستان ها ساختند. اسب در نزد هند و اروپاییان و به ویژه آریاییان مال و دارایی خجسته ای بوده و از این رو به عنوان هدیه و مزد به کار می آنده و یا برای فدیه به ایزدان به ویزه خورشید قربانی می شده است. از همه بهتر سفید بوده است به نام کاسپین که به عنوان نیرومند مطرح بوده است. که رنگش با روشنی و تابندگی ربط داشته و حالت تقدس می گرفته است.

اوستا مقام بلندی برای اسب قائل است و آن را همسنگ با مردی دلیر، از نعمت هایی بر شمرده که ایزدان درخواست می کردند و در زمزره ی دارایی ها ی خواستنی و دلکش و کامبخش بوده که آشی، فرشته ی توانگری به هوادارانش ارزانی می کرد. در آبان یشت آمده است که پادشاهان و قهرمانان بارها به اردوی سور آناهیتا فدیه می آوردند، تا بدیشان اسبان تندرو و خوش رنگ وگردونه های استوار ارزانی دارد.

ایزدان به دانش اسبان دستکش و نژاده می بالند، مثلاً گردونه ی سروش، ایزد پیام را چهار اسب سفید می کشند. هم چنین آمده است که « چهار اسب سفید یکرنگ زوال نا پذیر که از چراخور آسمانی خوراک می یابند و سم های پیشین زرین و سم های پسین سیمین دارند و به یوغ گرانبها بسته اند، گردونه ی مهر را می برند.»
اهمیت و ارزش اسب چنان است که حتی ایزدان همه می توانند به ریخت آن در آیند. تیشتر، ایزد باران نیک زا را به سان اسبی سپید با گوش های زرین مجسم می کرده اند.
آثار اسب در نیمه اول هزاره یکم ق- م در تپه ی گیان، تچه سیلک، شوش و چغارنبیل به دست آمده است. روی جامی که از حسنلو به دست آمده گردونه ی دو اسب کنده شده است. از تپه مارلیک آلات رزمی آهنین و طلسم هایی که از دندان اسب ساخته بودند در گورهای سرداران یافت شده است. اهمیت اسب در دوره ی ماد و هخامنشی و اشکانی کما کان ادامه یافت. در بنای تخت جمشید انواع نژادهای گوناگون اسب دیده می شود که سمبل صلح و دوستی از اینه و بیشتر به پادشاهان و بزرگان هدیه می دهند.. در دوره ساسانیان اسب برترین جانوران دانسته می شد. شواهد بسیاری از اسبان و سواران بر حجاری ها و مهرها به ویژه پیاله ها و ظروف ساسانی در دست داریم از جمله اسب بهرام یکم در بیشابور و اسب شبدیز خسرو. در تاریخ ایران چند اسب از همه مشهورترند و بیشتر مایه ی ستایش و چکامه و سرود شده اند که از همه نام آورتر رخش

رستم است و از اسبان دیگر «سیاه» یا «شبرنگ بهزاد» سیاوش است که او را از خرمن آتش گذراند و بی گناهی اش را ثابت کرد و دیگری اسب داریوش بزرگ است که به موجب افسانه ای باعث به تخت رسیدن او شد. در نوروز نامه خیام امده است:« از صورت چهارپایان هیچ صورت نیکوتر از اسب نیست وی پادشاه چهار پایان چرنده است…. و گویند آن فریشته که گردون افتاب کشد به صورت اسب است.»
گیاه: نقوش گیاهی از قدیمی ترین ایام به عنوان طرح تزیینی مورد استفاده قرار گرفته است. ای

ن نقش مجموعه ای از گل و گیاه و بوته و درختچه های مشخص، گاه یکسان و گاه متفاوت و اغلب جدا از هم ولی با آرایش منظم و متقارن و گاه به هم پیوسته و متصل در ردیف های عمودی است.
بوته ی گل ها و درختچه های ساده و لوزی های به هم پیوسته از دیر باز به سبب مقدس بودن درخت نزد ایرانیان باستان متداول بوده است.
ستاره:ستاره به صورت چهار ضلعی یا هشت ضلعی دیده می شود. در اساطیر زرتشتی ستارگانی که دارای گردش منظم هستند از جمله ( هرمزد آفریده ها) به شمار آورده شده و آنهایی که دارای حرکت نا منظم تشخیص داده شده اند، به عنوان ستارگان اهریمنی طبقه بندی شده اند. در اساطیر زرتشتی، سیارات، یا اباختران ستارگانی اهریمنی به شمار می آیند، زیرا سیاه یا مهر اباختری.
از بخش های متأخر اوستا چنین دریافت می شود که امشاسپندان هفتگانه که در حکم دستیاران اورمزد هستند، همانند هفت سیاره قلمداد شده اند.
در آیین مهری نیز به ستاره اهمیت زیادی داده شده است و در سراسر این آیین مهری توجه به عالم افلاک و ستارگان به چشم می خورد.
آسمان پر ستاره ی ایران تأثیر بسیاری روی اعتقادات مردم آن نهاده است تا جایی که هر ایرانی در آسمان برای خود ستاره ای دارد و این اندیشه حتی در برخی از شعرهای شاعران دیده می شود. تصویر ۸-۱ و ۹-۱

ستاره ی هشت پر:ستاره ی هشت پر از روزگار باستان مظهر و جانشین خورشید به حساب می آید و هر ستاره ی هشت پر مرکزی مظهر خورشید می باشد ستارگان دوازده گانه ی گرداگرد خورشید جز آن که نمودار دوازده ماه از سال خورشیدی باشند مفهوم دیگری نمی توانند داشته باشند. تصویر ۱۰ گل هشت پر :گل هشت پر، باستانی ترین نقش متداول در فرش بافی است. گل هشت پر با گلبرگ های یک در میان سفید و سیاه یا به رنگ های روشن و تیره، دست کم دو هزار و چهار صد سال است از روزگار قالی پازیریک به همین صورت و بی کم و کاست مورد کاربرد

بافندگان به خصوص بافندگان فارس است. نقش گل هشت پر و نیز دوارده پر ساده و یکرنگ از دوران تمدن سکایی و ماد و هزاره ی دوم پیش از میلاد در ایران وجود داشته است. اگر گل دوازده پر را نشانه ی پذیرش سال خورشیدی ودوازده ماه از سال بدانیم، گل هشت پر می تواند نماینده ی چهار فصل و تمایز آنها از یکدیگر، پدیده ای رمزی از عدد چهار و جهات اربعه یا عدد هشت نیز نماینده ی بهشت باشد. ۱۱-۱و ۱۲-۱
پرنده یا کبوتر:پرنده یا کبوتر از مفاهیم نمادین و رمزی است به خصوص در ارتباط با اصول نجومی و معتقدات اساطیری، پرنده از دوران پیش از تاریخ در هزاره ی چهارم چیش از میلاد در بین النهرین و شوش و در دوران های بعدی دارای مقام و منزلت ویژه بوده است و در دوره ی اسلامی نیز کما کان به عنوان نماد از آن استفاده کرده اند. تصویر ۱۳-۱