نماد در هنر اسلامی

چکیده:
بسیاری از شاعران و نویسندگان در اشعار و حکایات خود، از مفاهیم عمیق و اندیشه های بلند عرفان اسلامی و حکمت الهی ایران باستان بهره گرفته اند. هنرمندان مسلمان نیز از این خوان نعمت بی نسیب نبوده، آن ها هم از جلوه هایی رمز گونه از حکمت و عرفان ایرانی – اسلامی را در آثار هنری خویش متجلی نموده اند. در گذشته استادانی که خود اهل سیرو سلوک بودند، به تعلیم و راهنمایی هنرمندان می پرداختند. هنرمندان در محضر آنان آیین و اسرار رمز آموزی را در پوشش

آداب مذهبی آموخته و از طریق همین ارتباط روحانی، نظریه های جهان شناختی و متافیزیکی را که مبنای نمادپردازی هنر اسلامی است فرا می گرفتند. بررسی این بعد از هنر اسلامی در مقایسه با ابعاد تاریخی و سیر تحول تکنیکی آن، کمتر مورد بحث و موشکافی قرار گرفته است. به همین دلیل مفاهیم نمایدن بخش عظیمی از آثار هنر ایران همچون لوحی در هم پیچیده باقی مانده است. در این مقاله سعی خواهد شد بطور مختصر به بیان جلوه هایی از معنا و مفهوم، که در قالب نقش های نمادین در آثار هنر اسلامی ایران تجسم پیدا کرده است، اشاره شود.

راز و رمز نماد در هنر اسلامی
بشر از زمانی که خود را شناخت، به دنبال کمال و آفرینش زیبایی بوده است. حتی در ابتدایی ترین آثار به دست آمده از انسان، به طور مثال در ظروف سفالین، سعی در ایجاد فرم های متقارن و ایجاد رنگ ها و تناسبات زیبا به چشم می خورد. بشر به مرور زمان، سعی خود را در گسترش این زیبایی در زمینه های متنوع به کار بست به طوری که در ساخت مسکن، فرم ها و فضاهایی به

وجود آورد که هر چند ابتدایی اما در عین حال دارای تناسبات و ارتباطات کاربردی و زیبایی بودند. در میان سرزمین هایی که آثار زندگی گذشته را در خود حفظ کرده اند، فلات ایران موقعیت ممتازی دارد. در سراسر مغرب پارت، مجموعه های گوناگون از آیین ها و خدایان سامی، بازار گرمی داشتند. آیین های بدوی پرستش کوه ها، آب ها، رودها، دریاچه ها، درخت ها و سنگ ها و به خصوص آنها که یونانیان baetyla می نامیدند، رواج داشت.

تنوع معماری دینی دورۀ اشکانی، بازتابی از تعداد ادیان و مذاهب در دورۀ مزبور است. پارتی ها زمانی که با سکاها معاشر بودند، آفتاب، ماه و ستاره ها را می پرستیدند، سپس که با پارس ها و مادی ها معاشر شدند، اهورمزدا را پرستش کردند و چون در ایران، پرستش مهر و ناهید رواج داشت، پرستش آنها هم در معتقدات پارتی ها داخل شد. پس از ورود اسکندر به ایران، پرستش

برخی ارباب و انواع یونانی نیز، جزو مذهب شاهان اشکانی گردید. مجسمه های کوچک پیدا شده در مغرب ایران، نمودار بسیاری از این خدایان است. در راستای این تغییر و تحولات، در زمینۀ معماری نیز پیشرفت هایی صورت گرفت. ایوان که یکی از عناوین معماری پارتی است نقش ارتباط بخش هایی از ساختمان را بازی می کند، همچنین فضایی مناسب برای اجرای کارهای تزئینی و نماسازی می باشد.

با رواج گچ و آهک، معماران پارتی توانستند طاق زنی را به اوج قدرت برسانند و آن را همچون تاجی برسر ایوان ها برافرازند. در طاق های گوشوارهای نخستین گام به سوی گنبد سازی ساسانیان برداشته شد و استعداد تزئینات و گچ کاری، پایه ای شد برای کاشی سازی که بعدها از هنرهای غرورآفرین ایرانیان گشت.

آتشکده ها با روش چهار طاقی بنا می گشتند، با آمدن اسلام و با تغییراتی جزیی این آتشکده ها تبدیل به مسجد گشتند. به این ترتیب که آتشگاه را برداشته شد و چهارطاقی را تبدیل به محراب می کردند. سپس با استفاده از تزیینات هنر اسلامی، رنگ و بوی جدیدی به بنا می بخشیدند.
در واقع قبل و بعد از اسلام، تزیینات نقش مهمی در معماری ایران ایفا کرده است. با بررسی تکنیک ها و شیوه های تزیینی در دوره های مختلف، می توان به هدف استفاده از تزیینات پی برد. به طور مثال در دورۀ هخامنشی این تزیینات بیشتر در خدمت نمایاندن قدرت و اقتدار شاهان هخامنشی (آنچنان که در تخت جمشید دیده می شود) بوده است. استفاده از سرستون هایی به شکل سر

گاو، در این دوره هم جنبۀ تزیینی داشته هم جهت برپا داشتن تیرها بر روی ستون ها، دارای کاربرد سازه ای بوده است. البته تقدس این جانور به عنوان یک جانور، توتمیک ریشه های اعتقادی این صورت را نیزبر می تاباند. هم چنین به کاربردن شکل هایی از گیاهان همچون درختان سرو بر دیوارهای سنگی تخت جمشید، بیانگر احترام و توجهی است که ایرانیان باستان برای اطراف و پیرامون خود قائل می شدند. این گونه استفادۀ توتمیک از طبیعت پس از اسلام، جلوه ای دیگر

یافت و جهت تمرکز حواس انسان به سوی ذات اقدس الهی، گرفته شد. این المان های تزیینی، همان گونه که قبل از اسلام دارای عملکرد سازه ای نیز بودند، پس از اسلام نیز، کاربردی و متحد با دیگر عناصر –و المانها عملکرد داشته اند.

طراحی اسلامی و به خصوص معماری، تزیینات مهمترین عنصر وحدت بخش محسوب می گردد. معمولاً یک نوع خاص تزیینات برای نوع خاصی بنا یا متنوع به کار برده نمی شود. در مقابل اصول نظری تزیینات وجود دارد که شامل هنر تمامی موضوعات در اسلام و قابل کاربری برای تمامی ساختمان ها و در تمامی زمان ها می باشد. از اینجاست که به رابطۀ تنگاتنگی بین معماری و هنرهای وابستۀ به وجود می آید.

ایران در همۀ اشکال خود، همیشه تزیینی بوده هنرهایی که در مغرب زمین «صغیر» نامیده بودند، در ایران به قدری مورد توجه قرار گرفته اند که به سطح هنرهای عمده رسیده اند. در معماری ایران، علاقه به سطوح تزیینی با علاقه به اشکال و فرم های ساختمانی برابر است. یکی از اصولی که در هنر تمامی جهان اسلام به چشم می خورد، کاربردی بودن هنر است. در واقع در تفکر هنرمندان اسلامی «هنر برای هنر» وجود ندارد و این همان تفکری است که همیشه، حتی قبل از ورود اسلام، در معماری ایران به وضوح دیده می شود.

یکی از خصوصیات طرح های اسلامی، سیّالیت و روانی فضا می باشد. به دلیل اینکه در زندگی روزمرۀ اسلام، تزیینات و اسباب بسیار کمی در نظر گرفته شده، این نوع تزیینات به صورت لایه هایی در سقف، کف و دیوارها ظاهر می گردند. پیچیدگی اثرات هنری این لایه ها و سطوح تزیینی با استفاده از فرش ها و کوسن ها، که معمولاً دارای ارتباط نزدیکی با طرح های تزیینی دیوار ها و سقف ها هستند، غنی تر می گردد. گاهی اوقات برای ایجاد فضایی سیال و روان از طرح های گیاهان و طبیعت استفاده می شود. به طور مثال در مقبرۀ اعتمادالدوله، کف مرمری حکاکی شده ای وجود دارد که کاملاً به فرش های همدورۀ این بنا، شباهت داشته و تداعی کنندۀ طبیعت می باشد.

از دیگر ویژگی های معماری اسلامی، تأکید بر وحدانیت و یگانگی خداوند در تمامی عناصر و جزییات می باشد که از گنبد و مناره ها گرفته تا جزییات کاشی کاری را شامل می شود. یکی از نتایج اصل متافیزیکی توحید، اهمیت معنوی فضای خالی است. اصل توحید در کلمۀ شهادت یعنی لااله الاالله متجلی است. اگر اشیاء را به مفهوم متداول معنی کنیم، آنگاه خلأ یعنی آنچه از اشیاء تهی است، مظهر حضور پروردگار خواهد بود. به کارگیری فضای خالی در معما

ری اسلامی یکی از ابزارهای نشان دادن وحدت، به شمار می رود.
با توجه به شرح مختصری که در رابطه با خصوصیات هنر و معماری اسلامی داده شد، در اینجا به بررسی المان های تزیینی در معماری اسلامی می پردازیم.
۱ خطاطی:
به دلیل نقشی که خوشنویسی در ثبت نام خداوند دارد، خطاطی به عنوان یکی از مهم ترین هنرهای تزیینی اسلامی به شمار می آید. تقریباً تمامی ابنیه اسلامی دارای انواعی از حکاکی های روی سطوح سنگی، گچی، مرمر و یا موزاییک هستند که ممکن است این نوشته ها آیاتی از قرآن و یا اسامی خداوند باشند. خطاطی به طور تنگاتنگی با هندسه در ارتباط است. گاهی اوقات لغات تنها مانند الله یا محمد در شکل ها و سازماندهی های هندسی خاصی بر روی سطح یک دیوار تکرار می شوند.

۲ هندسه:
در هنر و معماری اسلامی، هندسه دارای اهمیت و مفهوم ویژه ای است. هنرمندان اسلامی فرم های هندسی را با مهارت خاصی تا حد نوعی پیچیدگی، پیشرفت داده اند. این اشکال پیچیده نشانگرعلاقۀ هنرمندان برای آفرینش فرم های متکسّر و متقارنی است که به طور یک چرخه همان گونه که در چرخۀ زندگی طبیعی مخلوقات دیده می شود، تکرار می شوند. این هندسه به گونه ای است در عین حال به وجود آورندۀ انتظام، اتحاد و تعادل بصری بین فضاهای مثبت و منفی، می باشد.
یکی از اشکال هندسی که دارای کاربرد بسیار زیادی در ابنیه اسلامی می باشد، مقرنس نام دارد. استفاده از مقرنس به خصوص در سر در ورودی مساجد نه تنها با شکست و انعکاس نور و ایجاد سایه روشن، نقش تزیینی دارد، بلکه باربری ساختمان را نیز به عهده دارد. این گونه طرح ها با تغییرات رنگ و نور، باعث ایجاد نوعی توهم و تولید طرح های مختلف از یک طرح واقعی در ذهن می گردند.

۳ طبیعت:
احترام به طبیعت، ریشه های عمیق فرهنگی در معماری ایران دارد. همچنین اشارات فراوان در کتاب آسمانی دربارۀ گیاه، نور و اجزاء طبیعت، موجب شده است که در معماری اسلامی، حضور طبیعت همه جانبه باشد. هنرمندان اسلامی، طبیعت را با دقت بسیار زیادی دوباره تولید می کنند. آن ها گل ها و درختان را به عنوان موتیف های تزیینی در اشیاء و ساختمان ها به کار می برند. در کاشی کاری سبک اسلامی گیاهان به طور هندسی توسط یک ساقۀ بلند که به تدریج گیاهانی از آن جدا می شوند، به کار می رود. ساقه های جدید، تولید کنندۀ ساقه های دیگر متقارن و پربرگی می باشند که پس از انشعابات فراوان، دوباره جمع آوری و متحد شده، به ساقۀ اصلی باز می

گردند. این تناوب حرکت ریتمیک و بی انتها، که توسط تکرار خطوط منحنی شکل تفهیم می شود، طرحی متعادل و آزاد راایجاد می نماید. در اینجا می توان اثرات فضای سه بعدی را توسط تغییرات در ضخامت، رنگ و بافت ایجاد می کند را درک نمود. نمونۀ بارز پیوند معماری با طبیعت را می توان در عمارت هشت بهشت مشاهده نمود که آن هر گاه از سطوح مختلف عبور کنیم، طبیعت و بر از آسمان در کنار ما و در زوایای مختلف وجود دارد.

۴ نور:
برای بسیاری از مسلمانان، نور سمبلی از وحدانییت پاک می باشد. در معماری اسلامی نور به عنوان عنصر تزیینی با پیراستن سایرعناصر یا بوجود آوردن شکل ها، باعث تولید طرح های نو می گردد. نور با ایجاد توهم ادامه یافتن فرم ها و شکل ها می تواند پویایی به معماری ببخشد. همچنین ترکیب نور و رنگ باعث ایجاد کنتراست های شدید به خصوص در شکلهای آجری و خشتی، می گردد.

در مناطق اسلامی که دارای آب و هوای گرمی هستند،آبی که در حوض های حیاط مرکزی و فواره های آن قرار دارد، دارای دو خاصیت خنک کنندگی و تزیینی است. آب نه تنها معماری را در خود منعکس می سازد بلکه به عنوان عاملی برای تأکید بر یک محور بصری، مورد استفاده قرار می گیرد. به طور مثال در «باغ شازده» واقع در کرمان، تأکید بر محور بصری که منتهی به عمارت شاه نشین باغ است، توسط آب صورت می گیرد. برای چشمان بی تجربۀ غربی ها، تزیینات اسلامی شاید به نظر خنثی و بی اثر باشند، اما با بررسی معماری اسلامی در اقلیم ها و در نزد اقوام

مختلف می توان به این نتیجه رسید که هنر تزیینی در اسلام همانند سایر هنرهای اسلامی، هنری کاربردی و در خدمت عملکرد می باشد. مهم ترین مسئله در هنر تزیینی معماری اسلامی این است که هرگز تزیینات ایجاد نمی گردند بلکه تزیینات برای مزین ساختن سازه ها مورد استفاده قرار می گیرند تا هنر در خدمت کمال انسان ها (مخاطبانی که برای آنها طراحی می کنیم) به کار گرفته شود.

نتیجه:
بیان زیبایی در هنرهای اسلامی به صورت تجلی حقیقت معنوی در قالب زیبایی حقیقی متجلی می گردد.
هنر اسلامی بیانگر نور جمال خداوندی بوده، نوری که هستی جهان به واسطه آن آشکار گردیده، و حسن و جمال حق تعالی را چون آیینه جلوه می دهد.
هنرمند با سیر وسلوک که معنوی خویش از جهان ظاهری که خیال اندر خیال و سایه و عکس بوده، گذشته و به سوی ذی عکس و ذی ظل رفته و قرب بی واسطه ای را با خداوند سبحان پیدا می کند. در این مرتبه، حقیقت از عالم غیب برای هنرمند متجلی گردیده، و او در آثار گوناگون خویش نمایشی از عالم ملکوت را عاری از ویژگی های زمان و مکان و فضای طبیعت بوده، را می بیند.

منابع:
۱٫ نمادگرایی در هنر اسلام، تأویل نمادین نقوش در هنر ایرانی، دکتر محمد خزائی
۲٫ مددپور، محمد، حکمت معنوی و ساحت هنر، تهران، حوزه هنری، ۱۳۷۱