مقدمه:
نماز، نخستين واجب الهى است كه خداوند سبحان بر مردم مقرّر داشته و فريضه اى است كه پيشتر از همه فرائض ديگر، بايد آن را آموخت؛ نخستين عمل انسان است كه در آن نظر مى شود و نخستين چيزى است كه از آن بازخواست مى گردد، اگر مقبول افتد بقيه اعمال هم پذيرفته مى شود و اگر رد شود، ديگر اعمال هم رد مى شود.
نماز ستون دين، استوارى و سيماى آن است. جايگاه آن در دين، مانند سر در كالبد است و حكايت آن، حكايت ستون خيمه است. نماز، بهترين دستور دين، برترين اعمال و محبوب ترين آن ها نزد خداى سبحان و برترين وسيله اى است كه متوسلان براى نزديك شدن به او بدان چنگ زده اند و معراج مؤمن است.

نماز، شيطان را مى راند ، بر تكبّر و سركشى راه مى بندد، از زشتى و ناپسندى باز مى دارد، كبر و ديگر زنگارهاى روح را مى زدايد، بدى ها را مى برد و جان را پاك مى سازد.
نماز، كليد هر نيكى است، چهره و دل بدان روشن مى شود و جان با آن به اطمينان مى رسد، رحمت را فرو مى آورد و زشتى ها با آن زيبا مى گردند و براى پيروزى در جهاد اكبر و اصغر از آن مدد مى جويند.
نماز آخرين سفارش پيامبران، مخصوصاً پيامبر خاتم، حضرت رسول اكرم صلّى الله عليه و آله است كه در پايان وصيت خويش فرمود: نماز را، نماز را و آن را تا بدان جا تكرار كرد كه زبانش سنگين و سخنش بريده بريده گشت.

بى گمان، نماز بهترين وسيله براى سازندگى و سير و سلوك به سوى خداوند متعال و هسته بنيادين حركت تكاملى به سوى والاترين هدف انسانيت و جامعه نمونه بشرى است. بسى درد و اندوه كه عموم مردم و بلكه بسيارى از نخبگان، اين جان مايه حيات و حركت و شكوفايى را آن چنان كه بايد، نمى شناسند و خواص ،آنچنان كه شايد از آن بهره نمى گيرند، حال آن كه آيات قرآن كريم و سنّت شريف بر نقش اعجازگونه نماز در سازندگى فرد و جامعه، تأكيد مى ورزند.
افراد بسيارى سرمايه حيات و عمر را در انديشه سازندگى و انجام تمرين هايى جه

ت يافتن راه تكامل،خرج كرده و در طلب مرشد راه، برخاسته و از ذكرها و وردها و رياضتها، براى طى كردن منزلگاه هاى كمال و مراحل مكاشفه و عرفان، يارى جسته اند، ولى فراوان در دام مكّارانى افتاده اند كه از سير و سلوك، جز نام آن هيچ نمى دانند و آن را وسيله نان خوردن و كسب شهرت و دربند كشيدن همه جانبه مريدان نادان خويش ، ساخته اند.
ره پويان بيدار و مسلمانان روشن بين راستين مى دانند كه نماز، بهترين درس سي

ر و سلوك و خودسازى، نزديكترين راه براى مبارزه با تهاجم فرهنگىِ دشمنان اسلام و نتيجه بخش ترين جهاد براى تحقق ارزش هاى انسانى و پياده كردن معارف ناب اسلام در جوامع بشرى است.
در سفارش اخلاقى گرانبهاى امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ به فرزند عزيزش حاج سيد احمد ـ ره ـ مى خوانيم: كه خودخواهى ريشه مصيبت هاى بشرى است و كوشش براى درمان اين ريشه تباهى است كه جهاد اكبر نام دارد و پيروزى در اين جبهه به اصلاح تمام گستره زندگى مى انجامد.
امام پس از روشن كردن اين مفاهيم ، نماز را راه تحقق اين پيروزى مى بيند و مى گويد:
«فرزندم، از خودخواهى و خودبينى به درآى كه اين ارث شيطان است، كه به واسطه خودبينى و خودخواهى از امر خداى تعالى به خضوع براى ولىّ و صفىّ او جلّ و علا سرباز زد. و بدان كه تمام گرفتاريهاى بنى آدم از اين ارث شيطانى است كه اصلِ اصول فتنه است، و شايد آيه شريفه وقاتِلُوهُم حَتّى لاتَكُونَ فِتنَةٌ وَيَكُونَ الدّينُ لله[۲۰] در بعض مراحل آن، اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ريشه فتنه كه شياطين بزرگ و جنود آن، كه در تمام اعماق قلوب انسان ها شاخه و ريشه دارد، باشد. و هر كس براى رفع فتنه از درون و برون خويش ، بايد مجاهده نمايد. و اين جهاد است كه اگر به پيروزى رسيد همه چيز و همه كس اصلاح مى شود.
پسرم، سعى كن كه به اين پيروزى دست يابى، يا دست كم به بعض مراحل آن. همّت كن و از هواهاى نفسانيه، كه حد و حصر ندارد، بكاه، و از خداى متعال جل و علا استمداد كن كه بى مدد او كس به جايى نرسد و نماز، اين معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به اين مقصد است. و اگر توفيق يابى و يابيم به تحقق يك ركعت آن و مشاهده انوار مكنون در آن و اسرار مرموز آن، ولو به قدر طاقت خويش، شمه اى از مقصد و مقصود اولياى خدا را استشمام نموديم، و دورنمايى از صلاة، معراج سيد انبيا و عرفا صلّى الله عليه و آله را مشاهده كرديم، كه خداوند منان ما و شما را به اين نعمت بزرگ منت نهد.»

آرى، اگر كارگزاران مخلص در حكومت اسلامى كه مشتاق حاكميت ارزش هاى اسلامى هستند به آثار و بركت هاى نماز آن گونه كه شايسته آن است، توجه مى داشتند، بخش بزرگى از بودجه مبارزه با تهاجم فرهنگى رابه زنده كردن نماز اختصاص مى دادند و بلكه رديف خاصّى را در بودجه عمومى كشور براى ترويج و تعميق فرهنگ نماز، اين فريضه سازنده ناشناخته، قرار مى دادند.
بى گمان، ياد خدا، زندگى دل، خوراك جان، كليد انس و پديد آورنده كيمياى عشق و محبّت حق ـ جلّ و علا ـ است. همانا عشق به خدا، پيوند عاشق را با هر چه جز معشوق است، مى برد و اين همان است كه انقطاع ناميده مى شود و در نخستين مرتبه آن، نفس امّاره مى ميرد و زندگى عقلانى انسان آغاز مى شود و در بالاترين مرتبه آن، ديده دل، به نور ديدار خدا، روشن مى گردد و در اين والاترين درجه است كه اراده انسان در اراده حق ـ جلّ و علا ـ فانى مى گردد و انسان، خلعت خلافت الهى و ولايت تكوينى مى پوشد و كرامت هاى خارق العاده و اجابت دعا از او پديدار مى شود.
مسئله اصلى اين است كه نماز هنگامى اين آثار و بركات را دارد و انسان را در رسيدن به هدف نهايى اش دستگيرى مى كند، كه به صورت حقيقى و همراه با شرط هايش، آنگونه كه مقبول خداوند متعال است، آورده شود؛ نه كلمه هايى تو خالى و حركت هايى ظاهرى كه مصداق اين حديث باشد: «خداوند نماز بنده اى را كه دلش همراه تنش نيست، نمى پذيرد».
بارى، پيرامون حضور قلب در نماز و وسيله هاى دستيابى به آن، گفتگو بسيار است، ولى تنها به دو نكته مهم كه از عارفى بزرگ شنيده ام، مى پردازم .
۱ ـ خود را در برابر نسيم رحمت پروردگار نهادن
غفلت هاى بى اختيار، هر اندازه فراوان باشد با نخستين وزش نسيم رحمت الهى، نابود مى گردد. گاه نور خير جرقه مى زند و انسان در آن حال به خدا متوجه مى گردد كه اگر براى خاموش نشدن اين بارقه الهى تلاش كند، شيطان او را رها مى كند و به تدريج اين پرتو نورافشان به نورى هميشگى و حضورى كامل مى انجامد.
خسارت واقعى آن است كه عوامل غفلت را به اختيار خود فراهم آوريم، چون همّت شيطان آن است كه ما را با دست خويش به غفلت اندازد و از نسيم هاى مهر پروردگار در روزگار، بهره نگيريم ، همان گونه كه روايت شده است: «بى گمان براى پروردگارتان در ايّام روزگارتان، نسيم

هايى است، هان، خود را در برابر آن نهيد».
۲ ـ روى گرداندن از بيهودگى
بى گمان سرگرم شدن به كارها وگفتگوى بيهوده،ازعوامل اختيارى غفلت وفراموشى است كار بيهوده،اراده انسانى را درحفظ ارزش هاى انسانى واسلامى سست مى كندوتوفيق ذكرو حضوردر نمازراازاو مى گيرد، حال آن كه حضور قلب در نماز، بنياد همه اين ارزش هاست.
آن كه موفق به حضور قلب كامل در نماز مى گردد تنها از گناه دورى نمى كند، بلكه از

همه كارهاى بيهوده دورى مى گزيند و شايد آوردن خشوع در نماز به همراه دورى از بيهودگى در سوره مؤمنون به اين نكته اشاره دارد. خداوند متعال مى فرمايد: «حتماً مؤمنان رستگار شدند؛ همانان كه در نمازشان فروتنند. و آنان كه از بيهودگى روى گردانند».
خدايا ما را از رستگاران قرار ده .

وجوب نماز:
قرآن:
«نماز بر مؤمنان نوشته و واجب شده است.»
۱ ـ امام باقر عليه السّلام : واژه «موقوتاً» در آيه إنّ الصلاة كانت على المؤمنين كتاباً موقوتاً به معنى «موجوباً» است. يعنى نماز بر مؤمنان نوشته و واجب شده است.
۲ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله به كسى كه از واجبات الهى پرسيده بود، فرمود: خداوند، بر تو هفده ركعت [ نماز در هر شبانه روز واجب كرده است.
۳ ـ بر من و امّتم ، پنج نماز نازل شده كه بر امتهاى پيشين نشده و بر امتى پس از من واجب نمى شود، زيرا پيامبرى پس از من نمى آيد.
۴ ـ زراره: نمازهاى واجب را از امام باقر عليه السّلام پرسيدم. امام فرمود: پنج نماز در شبانه روز.
۵ ـ امام باقر عليه السّلام : خداوند [ اصل ] نماز را واجب كرد و پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله آن را بر ده گونه نهاد: نماز حاضر و مسافر، نماز خوف كه خود سه گونه است، نماز خورشيد و ماه گرفتگى، نماز دو عيد [ فطر و قربان ] نماز باران و نماز بر مرده .
۶ ـ امام صادق عليه السّلام به كسى كه واجبات خداوند بر بندگان را پرسيده بود، فرمود: شهادت بر يگانگى خداوند و پيامبرى حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله و برپاداشتن نمازهاى پنجگانه.
فايده:
نويسنده مجموعه فقهى بزرگ جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام مى گويد: نمازهاى هر شبانه روز پنج عدد است … و هيچ اختلافى در وجوب آن ها در شبانه روز نيست، بلكه آن از ضروريات دين است و نيازمند استدلال به قرآن و اجماع مسلمانان و سنّت متواتر پيامبر و امامان رهيافته (صلوات الله عليهم) نيست.

حکمت نماز:
قرآن:
«نماز را براى ياد من، بپا دار.»
۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز واجب شده است … براى بر پا داشتن ياد خدا.
۲ ـ امام علىّ عليه السّلام : خداوند ايمان را جهت پاك كردن از شرك، و نماز را براى دورى از كبر واجب كرد.
۳ ـ هشام بن الحكم: از امام صادق پرسيدم: با اينكه نماز مردم را از كار و زندگى باز مى دارد و تن هايشان را خسته مى كند، چرا واجب شده است؟ امام فرمود: در آن، علتهايى نهفته است. اگر مردم بدون هيچ آگاهى و يادآورى از پيامبر اكرم رها شوند و تنها به همان رسالت نخستين و حضور قرآن در ميان آنان بسنده شود، مانند امتهاى پيشين مى گردند كه به دين گرويدند و كتابهايى هم نوشتند و مردم را به دين خود فراخواندند و حتى براى آن جنگيدند، امّا با رفتنشان، دينشان هم رفت و اثرى از آنان باقى نماند. حال آنكه خداوند تبارك و تعالى خواست كه مردم حضرت محمّد صلّى الله عليه و آله را از ياد نبرند. از اين رو نماز را بر آنان واجب كرد تا او را هر روز، پنج بار ياد كنند و نام [

مباركش ] را بر زبان آورند و به نماز و ياد خدا فرمان داده شدند، تا غافل نگردند و او را فراموش نكنند مبادا يادش از خاطرها برود .
۴ ـ امام رضا عليه السّلام : حكمت نماز ، اقرار به ربوبيت خداوند جلّ جلاله و شريك نگرفتن براى اوست. ايستادن در پيشگاه جبروت الهى ، با خوارى و بيچارگى، افتادگى و اعتراف و درخواست بخشش گناهان گذشته است. صورت نهادن بر خاك در هر روز براى بزرگداشت خداوند جلّ جلاله است، تا به ياد او ـ نه فراموشكار و گردنكش كه ـ فروتن و خوار و خواهان و مشتاق فزونى دين و دنياى خود باشد. افزون بر اين ها، نماز، ذكر خداوند جلّ جلاله و دوام آن در شب و روز است تا بنده، مالك و مدبّر و آفريدگارش را از ياد نبرد و گرنه سركشى و طغيان مى كند و اين در ياد كردن پروردگار جلّ جلاله و ايستادن در پيشگاهش نهفته است، كه او را از سرپيچى نهى مى كند و از انواع فساد باز مى دارد.
۵ ـ در تبيين حكمت نماز ـ : اطاعتى است كه [ خدا ] آنان را بدان امر كرده و آيينى است كه بر آن وادارشان ساخته است . در نماز بزرگداشت و گراميداشت خداوند و فروتنى بنده هنگام سجده است و اقرار به اينكه بالاتر از او ، پروردگارى است كه به عبادتش مى پردازد و برايش سجده مى كند.

نماز پيش ازاسلام:
قرآن:
«پروردگارا، من [ يكى ] از فرزندانم را در درّه اى بى كشت و زرع، نزد خانه محترم تو، سكونت دادم. پروردگارا، تا نماز را به پا دارند، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرايش ده و آنان را از محصولات ده، [ مورد نيازشان روزى باشد كه سپاسگزارى كنند.»
«وچون از بنى اسرائيل پيمان محكم گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و خوش مادر و خويشان و يتيمان و مستمندان احسان كنيد و با مردم سخن [ به زبانِ ] بگوييد و نماز را بر پا داريد و زكات را بدهيد؛ آنگاه، جز اندكى از شما، روى [ همگى برگردانديد.»
«و آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى كردند و به ايشان انجام دادن كارهاى نيك و بر پا داشتن نماز و دادن زكات را وحى كرديم و آنان پرستنده ما بودند.»
«و به موسى و برادرش وحى كرديم كه شما دو تن براى قوم خود در مصر خانه هايى ترتيب دهيد و سراهايتان را رو به روى هم قرار دهيد و نماز برپا داريد و مؤمنان را مژده ده.»
«پس در حالى كه وى [ زكريا ] در محرابش به نماز ايستاده بود، فرشتگان، او را ندا در دادند كه خداوند تو را به [ ولادت ] يحيى ـ كه تصديق كننده [ حقانيت ] كلمة الله [ = عيسى است و بزر

گوار و خويشتندار [ =پرهيزنده از زنان و پيامبرى از شايستگان است ـ مژده مى دهد».
«و هر جا كه باشم مرا با بركت ساخته و تا زنده ام به نماز و زكات سفارشم كرده است.»
۱ ـ خداوند تبارك و تعالى در مناجات پيامبرش موسى عليه السّلام با او: پيوسته بر نماز مواظبت كن، كه نزد من جايگاهى ويژه و عهدى محكم دارد.
۲ ـ امام صادق عليه السّلام : لقمان به پسرش گفت: پسركم، هنگامى كه وقت نماز در رسيد، به خاطر هيچ چيز ، آن را به تأخير مينداز و از آن آسوده خاطر شو كه آن وام است.

 

فضيلت نماز:
۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز، نور است.
۲ ـ نماز، نور مؤمن است، نماز نورى از خداوند است.
۳ ـ نماز انسان، نورى در دل اوست. پس هر كس مى خواهد، دلش را نورانى كند.
۴ ـ نماز، دليل روشن و آشكارى است.
۵ ـ نماز پشت سر نماز بدون كار بيهوده در ميانشان، در علّيين نوشته شود.
۶ ـ آگاه باشيد كه نماز، خوراك مهمانى خداوند در زمين است كه براى شايستگان رحمتش در هر روز پنج مرتبه، آماده و گوارايش مى سازد.
۷ ـ هر چيز را زينتى است و زينت اسلام، نمازهاى پنجگانه است و هر چيز پايه اى دارد و پايه مؤمن، نمازاست وبراى هرچيز، چراغى است و چراغ دل مؤمن ، نمازهاى پنجگانه است.
۸ ـ خداوند جلّ جلاله چيزى برتر از توحيد و نماز را واجب نمى كند و اگر چيزى برتر بود، آن را بر فرشتگانش واجب مى كرد كه برخى در ركوع و برخى ديگر در سجودند.
۹ ـ نماز، از دستورات دين و در آن، خشنودى پروردگار جلّ جلاله نهفته و راه روشن پيامبران است.
۱۰ ـ دينى كه ركوع و سجود در آن نباشد، هيچ خيرى ندارد.
۱۱ ـ خداوند متعال فرموده است: نماز را بين خود و بنده ام دو نيمه كرده ام و آنچه بخواهد به او مى دهم.
پس هنگامى كه بنده مى گويد: الحمد لله ربّ العالمين خداوند متعال مى گويد: بنده ام مرا ستود. و هنگامى كه گفت: الرحمن الرحيم خداوند متعال مى گويد: بنده ام مرا ستايش كرد و هنگامى كه گفت: مالك يوم الدين مى گويد: بنده ام مرا بزرگ داشت (يك بار فرمود: بنده ام [ امرش را ] به من واگذارد) و هنگامى كه گفت: ايّاك نعبد و ايّاك نستعين مى گويد: اين ميان من و بنده ام مى باشد و آنچه خواست به او مى دهم. پس هنگامى كه گفت: اهدنا الصراط المستقيم مى گويد: اين براى بنده ام مى باشد و آنچه خواست به او مى هم.

فائده:
صاحب كتاب بزرگ جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام پس از نقل روايتهايى در فضيلت نماز مى گويد: اين فضيلت، اختصاص به نمازهاى پنجگانه واجب ندارد، گرچه برخى خبرها مخصوص به آن هاست. بلكه گفته مى شود منظور هر روايتى كه واژه صلاة دارد آن ها هستند؛ چون معروف و رايج بوده و جز آن ها نماز ديگرى را از بنده نمى خواهند؛ امّا دقّت در آنچه از پيشوايان رسيده كه برخى صراحت هم دارند حكم مى كند در اين فضيلت، ميان واجب و مستحب فرقى نگذاريم و هر دو را بهترين كار بدانيم .

 

ويژگيهاي نماز:
استوارى دين
۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز، ستون دين شماست.
۲ ـ امام علىّ عليه السّلام : خدا را! خدا را!در باره نماز،كه ستون دين شماست.
۳ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : برپادارنده دين، نماز است.
۴ ـ نماز، مانند ستون خيمه است؛ اگر ستون بر پا باشد، ريسمانها و ميخها و پرده سود مى رساند و هنگامى كه ستون بشكند نه ريسمان سودى دارد و نه ميخ و پرده.
۵ ـ جايگاه نماز در دين، مانند سر در كالبد است.
۶ ـ معاذ مى گويد : پيامبر به من فرمود: آيا تو را از سر امر ( اسلام )و ستون آن خبر نكنم؟ گفتم: چرا اى پيامبر خدا. حضرت فرمود: سر امر و ستون آن، نماز و قلّه اش جهاد است.
۷ ـ امام صادق عليه السّلام : مردى به خدمت پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله رسيد و گفت: اى پيامبر خدا، مرا از اسلام آگاه كن،از اصل و فرع و قـلّه و اوج آن.
پيامبر فرمود: اصل آن، نماز و فرع آن، زكات و قلّه و اوجش ، پيكار در راه خداوند متعال است.
۸ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نشانه ايمان، نماز است.
۹ ـ هر چيز، سيمايى دارد و سيماى دين شما، نماز است.
۱۰ ـ امام علىّ عليه السّلام : شش چيز از پايه هاى دين است: يقين خالص، نصيحت مسلمانان و بر پا داشتن نماز …
۱۱ ـ امام باقر عليه السّلام : اسلام بر پنج چيز بنا شده است: نماز و زكات و روزه و حجّ و ولايت و به هيچ چيز چون ولايت دعوت نشده است.
۱۲ ـ امام صادق عليه السّلام : سه چيز، سنگ بناى اسلامند: نماز و زكات و ولايت و هيچيك جز به همراه بقيه درست نيست.

بهترين دستور
۱۳ ـ ابوذر : به پيامبر اكرم صلّى الله عليه و آله عرض كردم : شما مرا به نماز امر كردى، نماز چيست؟ حضرت فرمود: بهترين موضوع است، هر كه خواهد كم و هر كه خواهد زياد بخواند.
۱۴ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خود را نجات دهيد، عمل كنيد و بهترين عملهايتان، نماز است.
۱۵ ـ ابو امامه: مردى از انصار خدمت پيامبر اسلام رسيد و گفت: فلانى زراعت كرده و محصولش دو برابر شده است (يا شبيه چنين چيزى). حضرت فرمود: چه مى گويى ؟ دو ركعت نماز مختصر، از همه اين و از دنيا و آنچه در آن است براى تو، بهتر است.
۱۶ ـ ابو هريره: پيامبر بر قبر شخصى تازه دفن شده، گذشت . پس فرمود: اگر اين شخص بتواند دو ركعت نماز مختصر ـ از همانها كه كوچك و اضافى مى شمريد ـ بر اعمالش بيفزايد، برايش محبوب تر از بقيه دنيايتان است.
۱۷ ـ عبدالله بن عمرو: مردى به خدمت پيامبر آمد و از برترين كارها پرسيد؟ پيامبر خدا فرمود: نماز. سپس گفت: ديگر چه ؟ فرمود : نماز. باز گفت : ديگر چه ؟ گفت : نماز ـ تا سه بار ـ. پ

س از آن كه همچنان بر پرسش خود پاى فشرد، پيامبر گرامى فرمود: پيكار در راه خدا.
۱۸ ـ امام علىّ عليه السّلام : برترين وسيله اى كه متوسلان بدان چنگ زده اند: ايمان به خدا و پيامبرش، پيكار در راه خدا ، كلمه اخلاص كه فطرت است، و كامل خواندن نماز كه دين مى باشد.
۱۹ ـ خدا را! خدا را! در باره نماز، كه بهترين كار و ستون دين شماست.
۲۰ ـ امام صادق عليه السّلام : محبوبترين كارها نزد خداى جلّ جلاله ، نماز است و آن آخرين سفارش همه پيامبران است.
۲۱ ـ از سفارشهاى لقمان به پسرش اين بود: روزه اى كه تو را از نماز بازمى دارد، نگير؛ چون نزد خدا، نماز محبوبتر از روزه است.
۲۲ ـ فرمانبردارى خداى جلّ جلاله، خدمت او در زمين است وهيچ خدمتى برابربا نماز نيست. از اين روست كه فرشتگان، زكريّا را در حالى ندا دادند كه در محراب به نماز ايستاده بود .
۲۳ ـ معاوية بن وهب: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم: برترين وسيله تقرب بندگان به خدايشان و محبوبترين آن نزد خدا چيست؟ حضرت فرمود: پس از معرفت، برتر از اين نماز، چيزى نمى شناسم. نمى بينى كه بنده شايسته خدا ، عيسى بن مريم عليه السّلام ، گفت: «خدا مرا تا زنده ام به نماز و روزه سفارش كرده است.»

روشنى چشم پيامبر صلّى الله عليه و آله
۲۴ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : روشنى چشم من، در نماز نهاده شده است.
۲۵ـ جبرييل به من گفت:نمازرا محبوب تو ساخته اند. پس هر اندازه مى خواهى از آن،

برگير.
۲۶ ـ خداوند متعال، روشنى چشم مرا در نماز نهاده است و آن را محبوب من ساخته، همانگونه كه خوراك براى گرسنه و آب براى تشنه گوارا گشته است. همانا گرسنه پس از خوردن غذا سير و تشنه پس از نوشيدن آب، سيراب مى گردد، ولى من از نماز سير نمى شوم.
۲۷ ـ هنگامى كه آيه «نماز را در دو سوى روز به پا دار» نازل شد ـ فرمود: دوست ندارم به جاى نماز، آنچه خورشيد بر آن مى تابد، داشته باشم.

نخستين واجب الهى
۲۸ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نخستين چيزى از دين، كه خدا بر مردم واجب كرد و آخرين چيزى كه باقى مى ماند، نماز است.
۲۹ ـ نخستين چيزى كه خدا بر امتم واجب كرد، نمازهاى پنجگانه است.
۳۰ ـ ابن اثير: نخستين دستوراسلام كه خداوند مقرّركرد، پس ازاقراربه يگانگى خداوند و دورى از بتها، نماز بود.هنگامى كه نماز بر پيامبر واجب شد، جبرييل نزد او در بالاى شهر مكّه آمد وبرايش پاشنه پا را در گوشه اى از درّه بر زمين كوبيد، چشمه اى جوشيد و جبرييل پيش روى پيامبر وضو گرفت، تا چگونگى طهارت براى نماز را نشان دهد. پس پيامبر همچون او وضو گرفت. سپس جبرييل برخاست و با آن [ وضو نماز خواند و پيامبر هم با او نماز گزارد.
۳۱ ـ ابن شهر آشوب: در مدتى كه پيامبر در مكّه بود، هيچ عبادتى تشريع نشد مگر طهارت و نماز كه بر او، واجب و براى امت، سنّت (مستحب مؤكّد) بود. پس از معراج و در سال نهم بعثت، نمازهاى پنجگانه واجب شد. هنگامى كه پيامبر به مدينه هجرت كرد ، در شعبان سال دوّم هجرت، روزه واجب گشت، قبله تغيير كرد و زكات فطريه و نماز عيد نيز واجب شدـ فريضه نماز جمعه در سال نخست هجرت جايگزين نماز ظهر شده بود ـ سپس زكات دارايى ها واجب شد. پس از آن حج و عمره و حلال و حرام و منع واجازه و استحباب و كراهت و نيز جهاد و ولايت امير مؤمنان مقرر شد.
۳۲ ـ هنگامى كه پيامبر سى و هفت ساله شد، خواب مى ديد، كسى او را فرستاده خدا خطاب مى كند، امّا نمى توانست بپذيرد. مدتى طولانى اين چنين سپرى شد تا روزى در ميان كوهها، هنگام شبانى گله ابوطالب، نگاهش به شخصى افتاد كه او را فرستاده خدا خطاب مى كرد. از او پرسيد: كيستى؟ گفت: من جبرييل هستم. خداوند مرا به سويت روانه كرده تا تو را فرستاده خود قرار دهد. پس پيامبر خديجه را از موضوع آگاه كرد. خديجه گفت: اى محمّد. اميدوارم كه اينگونه باشد. سپس جبرييل بر پيامبر نازل شد و براى او آبى از آسمان آورد و به او وضو و ركوع و سجود را آموخت و آنگاه كه پيامبر چهل ساله شد، چگونگى نماز را بدون وقتهاى آن به او ياد داد. پس پيامبر در هر وقت ، نمازهاى دو ركعتى مى خواند.

۳۳ ـ جبرييل پيام خداوند را به پيامبر رساند … سپس جبرييل نزد پيامبر مى آمد و جز با اجازه اش به او نزديك نمى شد. روزى نزد پيامبر در بالاى مكّه آمد، پاشنه پايش را در گوشه اى از درّه به زمين كوبيد. چشمه اى جوشيد . جبرييل وضو ساخت و پيامبر طهارت گرفت و نماز ظهر را خواند و آن نخستين نمازى بود كه خداوند واجب كرد.

نخستين آموزش واجب
۳۴ ـ ابو مالك اشجعى از پدرش: نماز، نخستين چيزى بود كه پيامبر به افراد تازه مسلمان، مى آموخت.
۳۵ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ـ هنگام فرستادن معاذ به يمن ـ فرمود : تو بر كسانى وارد مى شوى كه اهل كتابند.پس بايد نخستين چيزى كه آنان را بدان مى خوانى، بندگى خداوند باشد. سپس هنگامى كه خدا را شناختند، آگاهشان كن كه خداوندپنج نماز در شبانه روز بر ايشان واجب كرده است.

نخستين مورد باز خواست
۳۶ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : نماز ستون دين و نخستين عمل انسان است كه در آن مى نگرند.پس اگرصحيح بود، اعمالش را مى بينند واگرصحيح نبود، بقيه كارهايش ديده نمى شود.
۳۷ ـ نخستين چيزى كه در روز قيامت، بازخواست مى شود، نماز است. پس هر كس پاسخ داد، مرحله هاى بعد بر او آسان مى شود و هر كس پاسخ ندهد، بر او سخت مى گردد.
۳۸ ـ روز قيامت كه در رسيد، بنده را مى خوانند و نخستين چيزى كه از او مى خواهند، نماز است. اگر آن را درست بياورد [ كه رستگار شده است ] و گر نه در آتش انداخته مى شود .
۳۹ ـ نخستين عمل انسان كه در روز قيامت محاسبه مى شود، نماز است. پس اگر نيكو بود، رستگار و كامياب مى گردد و اگر باطل بود، محروم و زيانكار مى شود.
۴۰ ـ هنگامى كه بنده در پيشگاه خداوند مى ايستد، نخستين چيزى كه از او مى خواهند نماز است. پس اگر پاكيزه بود بقيه اعمالش هم پاكيزه مى گردد و اگر پاكيزه نبود، اعمال ديگرش هم پاكيزه نمى شود.
۴۱ ـ امام باقر عليه السّلام : نخستين چيزى كه از بنده بازخواست مى شود، نماز است. پس اگر پذيرفته شد، بقيه [ اعمال ] هم پذيرفته مى شود.

ترغيب به برپا داشتن نماز:

قرآن:
«نماز برپا داريد، و زكات بدهيد و با ركوع كنندگان ركوع كنيد.»
«و اينكه نماز برپا داريد و از او بترسيد و هم اوست كه نزد وى محشور خواهيد گرديد.»
«پروردگارا، مرا برپا دارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نيز. پروردگارا، ودعاى مرا بپذير.»
«همان كسانى كه چون در زمين به آنان توانايى دهيم، نماز بر پا مى دارند و زكات مى دهند و به كارهاى پسنديده دستور مى دهند و از كارهاى ناپسند باز مى دارند و فرجام همه كارها از آنِ خداست.»
«اى كسانى كه ايمان آورده ايد، ركوع و سجود كنيد و پروردگارتان را بپرستيد و كار خوب انجام دهيد، باشد كه رستگار شويد.»
«و نماز بر پا داريد و زكات بدهيد و از پيامبر [ خدا ] پيروى كنيد، باشد كه مورد رحمت قرار گيريد.»
«به سويش توبه كنيد و از او پروا بداريد و نماز بر پا داريد و از مشركان مباشيد.»
۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله ـ در گفتارش به اسامه ـ : پيوسته نماز بخوان كه آن برترين كار بندگان است. چون نماز سر دين و ستون و تارك آن است.
۲ ـ ام سلمه: پايان بخش وصيّت پيامبر خدا، اين بود: نماز را،نماز را و كنيزانتان . آن را تكرار كرد تا آنجا كه زبانش سنگين و سخنش بريده بريده شد.
۳ ـ انس: هرگاه پيامبر از رفتار مردى خوشش مى آمد، او را به نماز فرمان مى داد.
۴ ـ امام علىّ عليه السّلام : شما را به نماز سفارش مى كنم. آن است كه ستون دين و نگهدارنده اسلام است. پس ، از آن غفلت نكنيد.
۵ ـ امام باقر عليه السّلام : ابوذر مى گفت: اى طالب علم، نماز بخوان پيش از آن كه فرصتهايت از دست برود.

۶ ـ بكر بن محمّد الازدى: در پيش امام صادق عليه السّلام نشسته بودم كه ابو بصير از ايشان راجع به حورالعين پرسيد و گفت: فدايت شوم، آنان از مخلوقات دنيايى اند يا از مخلوقات بهشتى؟ امام فرمود: تو را به اين ها چه كار؟ بر نماز مواظبت كن . همانا آخرين چيزى كه پيامبر اكرم بدان سفارش و ترغيب كرد، نماز بود.

تکبير و آداب آن:
۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هر چيز گزيده اى دارد و گزيده نماز، تكبير نخستين است.

۲ ـ هر چيز آغازى دارد و آغاز نماز ،تكبير نخستين است . پس بر آن مواظبت ورزيد .
۳ ـ نماز، با طهارت گشوده مى شود، با تكبير گفتن آغاز مى گردد و با سلام دادن پايان مى پذيرد .
۴ ـ امام باقر عليه السّلام : يك تكبير، براى آغاز كردن نماز، كافى، سه تكبير، بهتر و هفت تكبير، بهترين است .
۵ ـ امام علىّ عليه السّلام : هنگامى كه اين آيه بر پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله نازل شد: «ما به تو كوثر را بخشيديم. پس براى پروردگارت نماز بخوان و نحر كن» ، پيامبر فرمود: اى جبرييل، اين قربانى «نحر» كه پروردگارم مرا به آن فرمان داده، چيست؟ جبرييل گفت: آن، فرمان قربانى كردن نيست ، بلكه دستور مى دهد هنگام تكبير در آغاز نماز و ركوع و سر از ركوع برداشتن ، دستهاى خود را بالا ببرى كه نماز ما و فرشتگان هفت آسمان چنين است. پيامبر فرمود: بالا بردن دست همان فروتنى است كه خداى جلّ جلاله فرمود: «براى پروردگارشان فروتنى و خاكسارى نكردند».
۶ ـ علقمه بن وائل از پدرش: پشت سر پيامبر نماز خواندم، هنگام آغاز نماز تكبير گفت و دستهايش را بالا برد و نيز هنگامى كه خواست به ركوع برود و پس از ركوع.
۷ ـ امام علىّ عليه السّلام ـ در وصف نماز پيامبر ـ : هنگامى كه به نماز واجب مى ايستاد تكبير مى گفت و دستهايش را تا روبروى شانه هايش بالا مى آورد و هنگامى كه مى خواست به ركوع برود و نيز پس از برخاستن چنين مى كرد و هنگام نشستن در نماز، هيچگاه دستهايش را بالا نمى آورد و هنگامى كه از دو سجده بر مى خاست دستهايش را تا شانه هايش بالا مى آورد و تكبير مى گفت .

۸ ـ امام صادق عليه السّلام : سفارش پيامبر به علىّ چنين بود: پيوسته دستهايت را در نماز بالا ببر و آن ها را (به طرف قبله) بچرخان.
۹ ـ امام علىّ عليه السّلام : بالا بردن دست در نماز، همان بندگى است .
۱۰ ـ امام صادق عليه السّلام ـ در باره كسى كه پيش از ركوع و سجود و نيز پس از سر برداشتن، دستهايش را بالا مى آورد ـ فرمود : آن بندگى است .
۱۱ ـ بالا آوردن دستهايت در نماز ، زينت آن است .
۱۲ ـ منصور بن حازم: امام صادق عليه السّلام را در آغاز نماز ديدم كه دستهايش را تا برابر صورتش بالا آورد و كف هر دو دستش را رو به قبله كرد.
۱۳ ـ هشام بن حكم : به امام كاظم عليه السّلام عرض كردم : به چه علت بهتر است در آغاز نماز هفت تكبير گفته شود؟ امام فرمود: اى هشام، همانا خداى تبارك و تعالى آسمانها را هفت، زمينها را هفت و حجابها را هفت عدد قرار داده است .پس هنگامى كه پيامبر را به معراج برد و فاصله اى به اندازه دو سر كمان يا كمتر از آن داشت، حجابى از حجابهايش را زدود . پس پ

يامبر تكبير گفت و آغاز به گفتن كلمه هايى كرد كه در شروع نماز گفته مى شود. سپس هنگامى كه حجاب دوم زدوده شد ، تكبير گفت و همينگونه بود تا به حجاب هفتم رسيد و هفت تكبير گفت. بدين علت، هنگام آغاز نماز هفت تكبير گفته مى شود.
۱۴ ـ امام رضا عليه السّلام : اگر گفته شود چرا در تكبير دستها بالا آورده مى شود؟ گفته مى شود: چون بالا آوردن دستها گونه اى دعا ، انقطاع و خاكسارى است و خداى جلّ جلاله دوست داشت هنگام ياد او منقطع، خاكسار و خواستار باشيم. و نيز هنگام بالا آوردن دست ها، حاضر كردن نيّت است وتوجّه دادن دل به آنچه مى گويد .

آداب رکوع:
۱ ـ امام علىّ عليه السّلام : پيامبر هنگامى كه ركوع مى كرد ، مى گفت : خدايا براى تو ركوع كردم وبه تو ايمان آوردم و فرمان تو را بردم. تو پروردگار منى. چشم و گوش و مغز و استخوانم، رگ و پى و آنچه پاهايم تحمّل مى كند( همه تنم) براى پروردگار جهانيان فروتنى و تعظيم مى كند .
۲ ـ ابن عباس: پيامبر خدا هنگام ركوع، صاف و راست بود به گونه اى كه اگر بر پشت حضرت آب ريخته مى شد، ثابت مى ماند .

۳ ـ امام صادق عليه السّلام : علىّ عليه السّلام در ركوع صاف و معتدل بود. حتى گفته مى شود: اگر بر پشت حضرت آب ريخته مى شد، در همانجا مى ماند و پائين انداختن سر و شانه را در ركوع ناپسند مى داشت.
۴ ـ امام باقر عليه السّلام : هر كس ركوعش را كامل بگزارد ، گرفتار وحشت قبر نمى شود.
۵ ـ هرگاه خواستى به ركوع بروى، در همان حال كه ايستاده اى تكبير بگو . سپس ركوع كن

و سه بار آرام و شمرده بگو: «خدايا براى تو ركوع كردم و تسليم تو هستم و به تو ايمان آوردم و بر تو توكل كردم و تويى پروردگار من. دل و چشم و گوش و مو و پوست و گوشت و خون و استخوان و مغز و رگ و پيم ، در برابر تو فروتن است بى هيچ امتناع و سركشى و درماندگى. پروردگار بزرگم را تسبيح مى كنم و مى ستايم». در ركوع دو پايت را در يك رديف و با فاصله يك وجب، مى نهى و دو زانويت را در كف دستانت مى گيرى و دست راست را بر زانوى راست و پيش از دست چپت مى

گذارى و با سر انگشتانت برآمدگى زانويت را نيك در بر گير. و هنگامى كه انگشتانت را بر زانو نهادى، آن ها را از هم باز كن، كمر و گردنت را كشيده و صاف كن و نگاهت به ميان دو قدمت باشد. سپس بگو: «خداوند به هر كه او را مى ستايد. گوش مى دهد». و در حالى كه راست ايستاده اى : «سپاس پروردگار جهانيان را كه شايسته قدرت و كبريايى است؛ بزرگى، مخصوص به خداست كه پروردگار جهانيان است». صدايت را بدان بلند مى كنى و سپس دستهايت را به تكبير بالا مى برى و به سجده مى افتى.
۶ ـ امام صادق عليه السّلام : هنگامى كه سر از ركوع برداشتى، كمرت را راست كن ، كه هر كس چنين نكند نمازى ندارد .

آداب سجده:
۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : سجده بر هفت استخوان است: پيشانى، دو دست، دو زانو، دوانگشت شست [ پا ] و بينيت را نيز بر خاك مى نهى.
۲ ـ محمّد بن مسلم: امام صادق عليه السّلام را ديدم هنگام سجده كردن، دستانش را پيش از زانوانش بر زمين مى نهاد و هنگام برخاستن، زانوانش را پيش از دستانش بلند مى كرد.
۳ ـ امام صادق عليه السّلام : علىّ صلوات الله عليه هنگام سجود، سينه و شكمش را بالاى زمين نگه مى داشت ، همانگونه كه شتر لاغر و باريك ميان سينه اش را بالا مى دارد.
۴ ـ زن هنگام سجده، ساعدهاى دستش را [ بر زمين مى گسترد.

۵ ـ شايسته است نمازگزار پيشانيش را بر زمين بنهد و صورتش را به خاك بمالد ، كه اين كوچكى كردن براى خداى جلّ جلاله و بزرگداشت اوست.
۶ ـ هرگاه بنده سجده كند و آن را طول دهد، ابليس فرياد برمى آورد: اى واى! او اطاعت كرد و من سرپيچى، او سجده كرد و من خوددارى .
۷ ـ امام كاظم عليه السّلام ـ در نامه اى به يكى از يارانش ـ : هنگام نماز، سجده را طول بده.
آداب رکوع وسجود:

۱ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : همانا من از قرائت [ قرآن ] در ركوع و سجود ، نهى شدم. پس در ركوع، خداوند را بزرگ بشماريد و در سجود، بسيار دعا كنيد ، كه سزاوار برآورده شدن است.
۲ ـ ابوبكر حضرمى: امام باقر عليه السّلام فرمود: مى دانى حدّ ركوع و سجود چيست؟ گفتم: نه . فرمود: در ركوع سه مرتبه «سبحان ربى العظيم و بحمده» مى گويى و در سجود سه مرتبه «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» . پس هر كس يكى كمتر بگويد، يك سوّم نمازش را نياورده است و هر كس دو تا كمتر بگويد دو سوّم نماز را كم گذاشته است و هر كس تسبيح نكرد، نمازى ندارد.
۳ ـ بريد عجلى: به امام باقر عليه السّلام عرض كردم: كداميك بهتر است؟ قرائت بسيار يا طول دادن ركوع و سجود؟ فرمود: طول دادن ركوع و سجود در نماز ، بهتر است . آيا گفته خداى جلّ جلاله را نشنيده اى: « پس آن اندازه كه مى توانيد از آن (قرآن) بخوانيد و نماز بر پا داريد» . منظور از برپا داشتن نماز، تنها طول دادن ركوع و سجده است.
۴ ـ امام باقر عليه السّلام : هر كس در ركوع و سجود و قيامش بگويد : «خداوند بر محمّد و خاندانش درود فرستد» خداوند (پاداشى) همچون ركوع و سجود و قيام برايش مى نويسد.
۵ ـ امام صادق عليه السّلام : از خداوند پروا كنيد و ركوع و سجود را نيكو بياوريد.
۶ ـ زراره: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمود: سه چيز است كه اگر شخص با ايمان بداند، سبب افزايش عمر وپايدارى نعمتش مى گردد. گفتم: آن ها چيستند؟ فرمود: ركوع و سجودش را در نماز طول بدهدو…
۷ ـ امام صادق عليه السّلام : هنگام نشستن در نماز، بر طرف راستت منشين، بلكه بر چپ بنشين و در سجده، كف دستت را برزمين بگستر و در ركوع برآمدگى زانوانت را در كف دستانت بگير.
۸ ـ هشام بن سالم: از امام صادق تسبيح در ركوع وسجود را پرسيدم، فرمود: (نمازگزار) در ركوع مى گويد: «سبحان ربى العظيم» و در سجود مى گويد: «سبحان ربى الاعلى». تعداد واجبش يك تسبيح، سه بار سنّت و فضيلت در هفت بار است.

۹ ـ معاويه بن عمار: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: مختصرترين تسبيح در نماز چيست؟ فرمود: سه تسبيح شمرده مى گويى: «سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله».
۱۰ ـ عبد الله بن سليمان: از امام صادق پرسيدم كسى در ركوع يا سجود نماز واجب ، پيامبر را ياد مى كند، در همان حال صلوات بفرستد؟
فرمود: بلى ، همانا صلوات بر پيامبر خدا همچون تكبير و تسبيح مى باشد و آن ده حسنه است ، كه هجده فرشته براى رساندنش بر يكديگر پيشى مى گيرند .

۱۱ ـ سماعه: از ايشان پرسيدم آيا ركوع وسجود در قرآن نازل شده است؟ فرمود: بلى، گفته خداى جلّ جلاله : «اى ايمان آورندگان ، ركوع و سجود كنيد». پس گفتم: حد ركوع و سجود چيست؟ فرمود: آنچه از ركوع كفايت مى كند ، سه تسبيح است . مى گويى: سبحان الله، سبحان الله، تا سه بار و هر كس كه توان طول دادن ركوع و سجودش را دارد، آن دو را تا آنجا كه مى تواند با تسبيح و ستايش و بزرگداشت خداوند و دعا و زارى طول بدهد كه بنده در سجده از هر وقت ديگر به پروردگارش نزديكتر است. و اما امام هنگامى كه براى مردم اقامه جماعت مى كند ، سزاوار نيست كه نماز را با آنان طول بدهد ؛ زيرا در ميان مردم، اشخاص ناتوان و گرفتار هستند؛ همانا پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله هنگامى كه با مردم نماز مى خواند بر آنان سبك مى گرفت.
۱۲ ـ زراره: هر گاه زن به نماز مى ايستد ، دو پايش را كنار هم مى نهد و ميان آن دو فاصله نمى دهد و دستانش را به سبب پستانهايش به سينه مى چسباند و در ركوع، بر بالاى زانوانش و رانش مى نهد تا زياد خم نشود و سرينش بالا بيايد. در نشستن بر سرين بنشيند و نه آنگونه كه مرد مى نشيند و هنگامى كه به سجده مى رود زانوانش را پيش از دستانش بر زمين مى گذارد و سپس چسبيده به زمين سجده مى كند، در نشستن رانهايش را به هم مى چسباند و زانوانش را از زمين بلند مى كند و هنگام برخاستن نرم و آهسته برمى خيزد و نخست سرينش را بلند نمى كند.
۱۳ ـ امام رضا عليه السّلام : اگر گفته شود: چرا تسبيح و ركوع و سجود واجب شده است؟ گفته مى شود: به چند علت، از جمله اينكه بنده با افتادگى و فروتنى و بندگى و پرهيز و خوارى و سرشكستگى و تواضع و نزديكى به پروردگارش، به تمجيد و تقديس و بزرگداشت و سپاسگزارى آفريننده و روزى دهنده اش مى پردازد، و براى اينكه تسبيح و سپاسگزارى نيز بكند ، همانگونه كه تكبير و تهليل كرده است و همچنين دل و ذهنش را به ياد خدا مشغول دارد و فكر و خيال و آرزوهايش ، او را به سوى غير خدا نكشاند.

آداب برخاستن ازسجده:
۱ ـ اصبغ بن نباته: امير مؤمنان عليه السّلام هر گاه سر از سجده بلند مى كرد، مى نشست تا آرام گيرد، سپس برمى خاست .

۲ ـ امام صادق عليه السّلام : هر گاه مردى سجده كرد و خواست برخيزد، با همه دستش بر زمين تكيه نكند ، بلكه (فقط)كف دستانش را بر زمين بگسترد بى آنكه نشيمنگاهش را بر زمين نهد.
۳ ـ امام كاظم عليه السّلام : هنگامى كه سر از سجده دومت در نماز برداشتى، پيش از برخاستن اندكى بنشين، سپس زانوانت را پيش از دستانت بر زمين بگذار و دستانت را باز كن و با تكيه به هر دو برخيز كه اين وقار مرد مؤمن فروتن در برابر پروردگارش است .
۴ ـ امام صادق عليه السّلام : هر گاه علىّ عليه السّلام از دو ركعت اول بر مى خاست، مى گفت: با توانايى و نيروى تو بر مى خيزم و مى نشينم.

۵ ـ هر گاه از سجده برمى خيزى و مى ايستى ، بگو: «خدايا، پروردگارم با توانايى و نيروى تو بر مى خيزم و مى نشينم» و اگر خواستى بگو: «و ركوع و سجود مى كنم» .
۶ ـ هر گاه پس از پايان ركعتى برمى خيزى ، بر كف دستانت تكيه كن و بگو: «با توانايى خداوند و نيروى او بر مى خيزم و مى نشينم»، كه علىّ عليه السّلام اينگونه مى كرد .

قنوت وآداب آن:
۱ ـ براء بن عازب: پيامبر صلّى الله عليه و آله نماز واجب نمى گزارد ، جز اينكه در آن قنوت مى خواند .
۲ ـ امام باقر عليه السّلام : قنوت در هر نمازى (مشروع) است .
۳ ـ قنوت در هر دو ركعت هست ،واجب باشد يا مستحب .
۴ ـ امام صادق عليه السّلام : هر كس از روى بى ميلى قنوت را ترك كند ، نمازى براى او نيست .
۵ ـ صفوان جمّال: چند روز پشت سر امام صادق عليه السّلام نماز گزاردم . در همه نمازها قنوت مى خواند، هم آن هايى كه بلند و هم نمازهايى كه آهسته خوانده مى شود .
۶ ـ امام صادق عليه السّلام : قنوت در نمازِ واجب، دعا و در وتر، استغفار است.

۷ ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : آن كه قنوتش را در دنيا بيشتر طول دهد، در توقفگاه روز قيامت آسوده تر است .
۸ ـ طول دادن قنوت در نماز، سختى هاى مرگ را كاهش مى دهد .
۹ ـ هنگامى كه ابوذر پرسيد كدام نماز برتر است؟ فرمود: نمازى كه قنوتش طولانى باشد .

۱۰ ـ از معصومان روايت شده است: برترين نماز، آن است كه قنوتش طولانى باشد.
۱۱ ـ امام باقر عليه السّلام : همه قنوتها ، با صداى بلند خوانده مى شود .
۱۲ ـ اسماعيل بن فضل: از امام صادق عليه السّلام درباره قنوت و آنچه در آن گفته مى شود، پرسيدم. حضرت فرمود: هر آنچه خداوند بر زبانت جارى كرد و براى آن چيز خاصى نمى دانم .
۱۳ ـ امام صادق عليه السّلام : كافى است در قنوت بگويى: «خدايا ما را بيامرز و بر ما رحمت آور و به ما عافيت ده و از ما در دنيا و آخرت درگذر كه تو بر هر كار توانايى» .
۱۴ ـ ابو بكر بن ابى سمال: نماز صبح را پشت سر امام صادق عليه السّلام خواندم، هنگامى كه در ركعت دوم، قرائتش را تمام كرد با صدايى نزديك به بلندى صداى قرائتش گفت:« خدايا ما را بيامرز و بر ما رحمت آور و به ما عافيت ده و از ما در دنيا و آخرت درگذر كه تو بر هر كار توانايى» .
۱۵ ـ قاضى نعمان: دعاهاى گوناگونى براى قنوت نماز صبح، از اهل بيت ـ درودهاى خداوند بر ايشان باد ـ به ما رسيده است. اين دعاها همگى زيبا هستند و از زيباترين آن ها اين است كه بگويى : خدايا ما از تو يارى مى جوييم و آمرزش مى خواهيم ونيكيهايت را سپاس مى گوييم و كفران نمى كنيم. برايت فروتنى مى كنيم و از آن كه به تو كفر مى ورزد، دورى مى گزينيم. خدايا فقط تو را مى پرستيم و براى تو نماز مى گزاريم و سجده مى كنيم و به خدمت تو شتابانيم. به رحمتت اميد داريم واز عذابت هراسانيم كه بى گمان به كافران مى رسد. خدايا كافران ومنافقان ومنكران اوليايت ـ پيشوايان پاك خاندان پيامبرت ـ را عذاب كن و بر آنان كيفر و سختى و خشم و عذابت را فرو فرست. خدايا كافران اهل كتاب ومشركان را مجازات كن. خدايا مردان و زنان مؤمن را بيامرز و ميان آنان را اصلاح كن و با هم الفتشان ده و ايمان و حكمت را در دلهايشان بنشان و آن ها را بر دين پيامبرت ثابت بدار و در برابر دشمنان تو و خودشان ياريشان كن. خدايا مرا همراه با آنان كه ره نمودى ره بنما و سرپرستيم را همچون آنان كه سرپرستيشان را پذيرفتى بپذير و در آنچه به من بخشيده اى بركت ده و در ميان آنان كه عافيت داده اى ، عافيتم بخش و از قضاى سوء خود ، حفظم كن كه تو حكم مى رانى و بر تو حكمى نمى رود و آن كه تو دوستش دارى ، خوار نمى شود و آن كه تو دشمن

ش دارى سربلند نمى گردد. تو مبارك و بزرگى، جز تو خدايى نيست، از تو آمرزش مى خواهم و به تو باز مى گردم و نيكويى را از تو اى پروردگار من ، در دنيا و آخرت مى طلبم و از تو مى خواهم كه با رحمتت ما را از عذاب جهنم حفظ كنى.

تشهد وآداب آن:پرسيدم، فرمود: شهادتين.
۲ ـ امام صادق عليه السّلام : هر كس نماز بگذارد و بر پيامبر صلّى الله عليه و آله صلوات نفرستد و آن را از روى قصد ترك كند، نمازى ندارد .
۳ ـ پرداختن زكات (فطريه) روزه را تمام مى كند، همچون صلوات بر پيامبر عليه السّلام كه تمام كننده نماز است. هر كس روزه بگيرد و زكات را از روى قصد نپردازد، روزه اى ندارد و هركس نماز بگزارد و از روى قصد صلوات بر پيامبر صلّى الله عليه و آله نفرستد، نمازى ندارد. همانا خداوند متعال پيش از نماز به آن (زكات) پرداخته و فرموده است : «بى گمان رستگار شد كسى كه زكات داد و نام پروردگارش را ياد كرده نماز گزارد».
۴ ـ تشهد در (پايان) دو ركعت نخست چنين است: سپاس مخصوص خداست، گواهى مى دهم كه جز خداى يگانه خدايى نيست، همتايى ندارد و گواهى مى دهم كه محمّد بنده و پيامبر اوست . خدايا ، بر محمّد و خاندانش درود فرست و شفاعتش را در حق امتش بپذير و درجه اش را رفيع كن .
۵ ـ محمّد بن ابى نصر: به امام رضا عليه السّلام عرض كردم: فدايت شوم، همان تشهد ركعت دوم را در ركعت چهارم بگويم كفايت مى كند؟ فرمود: بلى.

سلام وآداب آن:
۱ ـ امام صادق عليه السّلام : هنگامى كه در صف (نماز جماعت) هستى، سلامى بر طرف راستت و سلامى بر طرف چپت بده ؛ زيرا از سمت چپت كسى بر تو سلام مى كند. و اگر امام بودى يك سلام رو به قبله بده .
۲ ـ مفضّل بن عمر: از امام صادق عليه السّلام حكمت واجب شدن سلام را در نماز پرسيدم، فرمود: چون پايان دادن به نماز (و محرّمات در هنگام انجام آن) است.
گفتم: به چه علت بر سمت راست سلام مى دهد و بر چپ نمى دهد؟ فرمود: چون فرشته اى كه بر نوشتن نيكوييها گمارده شده ، در سمت راست و آن كه بديها را مى نويسد در سمت چپ است و نماز نيكوست و بدى در آن نيست . از اين رو بر سمت راست سلام مى دهد و نه چپ. گفتم: چرا گفته نمى شود: سلام بر تو و گفته مى شود: سلام بر شما و حال آنكه فرشته سمت راست يك نفر است؟ فرمود: چون هم بر او و هم بر آنان كه در سمت چپ هستند سلام مى دهد و فرشته سمت راست را با (اختصاص) اشاره به او برترى مى بخشد…

گفتم: چرا مأموم سه سلام مى دهد؟ فرمود: يكى، جواب سلام امام جماعت است كه براى او و دو فرشته اش مى باشد و سلام دوم بر آنان كه سمت راست اويند و نيز دو فرشته گمارده شده بر او و سلام سوم بر آنان كه سمت چپ اويند و نيز دو فرشته گمارده شده بر او و آن كه در سمت چپش كسى نيست بر سمت چپش سلام نمى دهد ، مگر اينكه سمت راستش ديوار و چپش به طرف مأمومى باشد كه پشت سر امام است . پس در اين حالت بر سمت چپش سلام مى دهد. گفتم: پس امام بر چه كسى سلام مى دهد؟ فرمود: بر دو فرشته اش و مأمومان. به فرشتگانش مى گويد: به سلامت ماندن نمازم را از آنچه تباهش مى كند، بنويسيد و به نمازگزاران پشت سرش مى گويد: از عذاب خداى جلّ جلاله در سلامت و امان مانديد .

کليات آداب نماز:
۱ ـ علىّ بن يحيى بن خلّاد از طريق پدرش از عموى خود نقل مى كند: با پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله در مسجد نشسته بودم، مردى داخل شد و دو ركعت نماز خواند ، سپس نزد پيامبر آمد و سلام كرد، پيامبر كه او را هنگام نماز زير نظر داشت ، پس از جواب سلام، به وى گفت: بازگرد و نماز بخوان كه نماز نخوانده اى (واين كار تكرار شد) تا اينكه در نوبت سوم يا چهارم ، آن مرد گفت: سوگند به آن كه كتاب را بر تو فرو فرستاد،كوشش بسيار كردم و شوقم فزون گشته است، به من نشان ده و آگاهم كن .
حضرت فرمود: هر گاه خواستى نماز بخوانى وضويى نيكو بساز . سپس رو به قبله كن و تكبير بگو و پس از قرائت به ركوع برو تا اينكه در ركوع آرام گيرى . سپس بلند شو تا اينكه راست بايستى . سپس به سجده برو تا اينكه در سجده آرام گيرى . سپس برخيز تا اينكه آرام بنشينى . سپس به سجده برو تا اينكه آرام گيرى . سپس برخيز. پس اگر نمازت را اينگونه به پايان بردى تمام است و آنچه از اين ها كم كردى ، از نمازت كم گذارده‌اى.
۲ ـ محمّد بن عمرو بن عطا: شنيدم ابوحميد ساعدى در ميان ده نفر از اصحاب پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله كه از جمله آنان ابوقتاده بود، گفت :من از همه شما به نماز پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله داناترم. گفتند: چطور؟ به خدا سوگند، تو نه بيشتر از ما با پيامبر بوده اى و نه پيشتر . گفت: چرا، گفتند: عرضه كن .

گفت: پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله هنگامى كه به نماز مى ايستاد دستانش را تا برابر شانه هايش بالا مى آورد سپس تكبير مى گفت تا اينكه هر استخوان در جاى خودش راست مى شد و پس از آن به قرائت مى پرداخت . سپس تكبير مى گفت و دستانش را تا برابر شانه هايش بالا مى آورد . سپس ركوع مى كرد و كف دستانش را بر زانوانش مى نهاد . سپس خود را كشيده و صاف مى كرد بى آنكه سرش را پايين اندازد و يا كج كند و هنگامى كه سر از ركوع برمى داشت مى گفت: خداوند به كسى كه او را مى ستايد ، گوش مى دهد . سپس دستانش را تا برابر شان

ه هايش ـ كشيده و راست ـ بالا مى آورد و تكبير مى گفت . سپس به زمين مى افتاد و دستانش را از پهلوهايش دور مى نمود . سپس سر بر مى داشت و پاى چپش را خم كرده بر آن مى نشست. در سجده، انگشتان پايش را باز مى نمود و پس از سجده تكبير مى گفت و برمى خاست و پاى چپش را خم كرده رويش مى نشست ، تا هر استخوانى به جاى خود باز گردد . سپس در سجده ديگر نيز چنين مى كرد. هنگام برخاستن از هر دو ركعت تكبير مى گفت و دستانش را تا برابر شانه هايش بالا مى آورد همانگونه كه در آغاز نماز مى كرد. در بقيه نماز هم اين ها را انجام مى داد تا اينكه در سجده اى كه پس از آن سلام نماز بود ، پاى چپش را عقب مى كشيد وبر سرين و طرف چپ بدنش مى نشست. (اصحاب) گفتند: راست گفتى . اينگونه نماز مى خواند .
۳ ـ امام سجاد عليه السّلام : حق نماز آن است كه بدانى درآمدن بر خداوند جلّ جلاله است و تو در پيشگاه خداوند جلّ جلاله ايستاده اى . پس اگر اين را دانستى ، همچون بنده اى خوار و كوچك، خواهان و هراسان، اميدوار و ترسان، بيچاره و گريان، با وقار و اطمينان به بزرگداشت همو كه در برابرش ايستاده اى، مى پردازى و با دلت به او رو مى آورى و نماز را با حدود و حقوقش برپا مى دارى.

۴ ـ امام باقر عليه السّلام : هنگامى كه در نماز مى ايستى، پاهايت را به هم نچسبان و ميانشان فاصله اى به اندازه حد اقل يك انگشت و حد اكثر يك وجب بده و شانه هايت را فرو انداز و دستانت را رها كن و انگشتانت را درهم نياويز بلكه بر رانهايت و در راستاى زانوانت باشند و نگاهت به سجده گاهت باشد.

هنگامى كه ركوع مى كنى دو پايت را در يك رديف بگذار و ميانشان فاصله اى به اندازه يك وجب مى دهى و زانوانت را در كف دستانت بگير و دست راستت را بر زانوى راستت و پيش از دست چپت مى نهى و با سر انگشتانت برآمدگى زانويت را نيك در بر گير و هنگامى كه آن ها را بر زانوانت نهادى از هم بازشان كن .اگر سر انگشتانت را در ركوع به زانوانت رساندى كفايت مى كند ولى من بيشتر دوست دارم زانوانت را در كف دستانت بگيرى و انگشتانت را بر برآمدگى زانوانت بنهى و آن ها را از هم باز كنى. كمرت را راست نگه دار و نگاهت به ميان قدمهايت باشد.
هنگامى كه خواستى به سجده بروى دستانت را به تكبير بلند كن و به سجده بيفت و دستانت را با هم و پيش از زانوانت بر زمين بنه و ساعدهاى دستانت را چون درندگان بر زمين نگستران و بر زانوان و رانهايت نيز مگذار بلكه با آرنجهايت بال بساز و كف دستانت را به زانوانت نچسبان و به صورتت نيز نزديك مگردان ، بلكه ميان آن دو و در راستاى شانه هايت باشد ، نه روبروى زانوانت بلكه اندكى از آن ها انحراف داشته باشد. دستانت را كاملا بر زمين بگستران و (پس از سجده) به سوى خود باز گردان و اگر زير آن ها پارچه اى بود اشكالى ندارد، گر چه به زمين رساندنشان بهتر است و در سجده، انگشتانت را از هم باز مكن ، بلكه به هم بچسبان.
هنگامى كه براى تشهد نشستى ، زانوانت را به زمين بچسبان و كمى ميانشان را باز كن و بايد روى پاى چپت بر زمين باشد و روى پاى راستت بر كف پاى چپت قرار گيرد و سرينت و نيز سر انگشت شست پاى راستت بر زمين باشد و هيچگاه بر هر دو پايت منشين كه به تو آزار مى رساند و نيز با (نشيمنگاه) بر زمين منشين كه بخشى از تنت بربخشى ديگر قرار مى گيرد و نمى توانى براى تشهّد و دعا صبر كنى.
۵ ـ ابراهيم بن هاشم از حمّاد بن عيسى: روزى امام صادق عليه السّلام به من فرمود: اى حمّاد، آيا مى توانى خوب نماز بخوانى؟ به امام عرض كردم: اى سرور من! كتاب حريز را كه درباره نم

 

از است در حافظه دارم. حضرت فرمود: عيبى ندارد ، اى حمّاد! برخيز و نماز بخوان.
حمّاد گويد: در برابر حضرت بپاخاستم و رو به قبله نماز را شروع كردم به ركوع رفتم و سجده كردم. آن گاه امام فرمود: اى حمّاد! نيكو نماز نمى خوانى! چه قدر زشت است فردى از شما شصت يا هفتاد سال بر او بگذرد و يك نماز با آداب و حدود كامل نخواند!
حمّاد گويد: در خود احساس خوارى كردم و به امام گفتم: فدايت شوم، نماز را به من بياموز. پس امام برخاست، رو به قبله ايستاد و هر دو دستش را بر روى ران خويش نهاد، در حالى كه انگشتانش را بسته بود و دو پاى خود را نزديك هم قرار داد به گونه اى كه ميان دو پايش به اندازه سه انگشت باز فاصله بود و انگشتان پا را رو به قبله داشت و آن ها را از قبله منحرف نساخت و با فروتنى تكبير گفت. سپس حمد و «قل هو الله احد» را شمرده خواند. آن گاه به اندازه يك نفس، در همان حال ايستادن، درنگ كرد . سپس دو دست خود را تا رو بروى صورت بالا آورد و در همان حال ايستادن تكبير گفت. آن گاه به ركوع رفت و با دستانى كه انگشتانش باز بود ، زانوى خود را گرفت و زانو را به عقب داد تا پشت حضرت كاملاً صاف شد ، به گونه اى كه به سبب صافى پشت و كشيدگى گردن، اگر قطره اى آب يا روغن بر پشت حضرت ريخته مى شد، از جايش تكان نمى خورد . دو چشمش را بست؛ سپس سه بار شمرده فرمود: «سبحان ربّى العظيم و بحمده». آن گاه راست ايستاد و چون استقرار كامل پيدا كرد، فرمود: «سمع الله لمن حمده». سپس در حال ايستاده تكبير گفت و دست ها را تا رو به روى صورت بالا آورد . آن گاه سجده كرد و دست ها را در حالى كه انگشتانش كنار هم و بدون فاصله بود ، در جلوى زانو و برابر صورت نهاد و سه بار گفت: «سبحان ربّى الاعلى و بحمده» و در حالت سجده هيچ جاى بدن را بر جاى ديگر قرار نداد و بر هشت استخوان سجده كرد : دو كف دست، دو زانو، دو انگشت شست پا، پيشانى و بينى و فرمود: لازم است سجده بر هفت تاى اين ها قرار گيرد و اين همان است كه خداوند در قرآن فرموده است كه: «و همانا سجده گاهها براى خداست پس در كنار خداوند هيچ كس را مخوان» واين هفت جا، پيشانى و دو كف دست و دو زانو و دو شست پاست و نهادن بينى بر زمين مستحب است. سپس امام سر از سجده برداشت و چون درست به حالت نشسته درآمد تكبير گفت. آن

گاه بر ران چپ نشست و روى پاى راست را بر كف پاى چپ قرار داد و فرمود: «استغفر الله ربّى و اتوب اليه». سپس در حال نشسته تكبير گفت و سجده دوم را به جاى آورد و در سجده دوم مانند سجده اول رفتار كرد و در حال ركوع و سجود هيچ جاى بدن را بر جاى ديگر آن نگذاشت و در حال سجده دست ها را چون دو بال باز مى كرد و ساعد را بر زمين نمى گذاشت. اين چنين امام دو ركعت نماز گزارد و انگشتان دو دست حضرت در حال تشهّد بسته بود و چون از تشهد فارغ شد، سلام داد و فرمود: اى حمّاد! اينگونه نماز بخوان!

کليات آنچه شايسته نمازگزارنيست:

۱ ـ امام علىّ عليه السّلام : هيچيك از شما، سست و خواب آلود به نماز نايستد و به خود نينديشد كه همانا در پيشگاه پروردگارش جلّ جلاله مى باشد. و براى بنده از نمازش تنها آنچه با دلش به آن توجه داشته، مى ماند.
۲ ـ امام باقر عليه السّلام : هنگامى كه در نماز ايستاده اى به نمازت توجه كن ، كه تنها آنچه بدان توجه دارى برايت حساب مى شود و در آن با دست و سر و ريشت بازى نكن ، با خود سخن مگو، خميازه مكش و دستان و سينه ات را كشيده و باز مكن ، دستانت را بر هم مگذار كه اين كار مجوس است. بر دهانت چيزى مبند، خود را جمع نكن ، بلكه باز كن همانگونه كه شتر باز مى كند، بر كف پاهايت منشين و ساعدهايت را بر زمين مگستران ، انگشتانت را مشكن ، كه همه اين ها كم گذاشتن از نماز است.
۳ ـ قاضى نعمان از امام صادق عليه السّلام : ايشان خميازه و دستها را كشيدن و سينه باز كردن را در نماز ناپسند مى شمرد. خميازه و دست و سينه بازكردن به جهت كسالت عارض مى شوند و قصد آن و انجامش نهى شده است و خميازه بى قصد هم مى آيد . پس هر كس به آن گرفتار شد و نتوانست خود را نگه دارد ، دستش را بر روى دهانش بگذارد و جلوى آن را بگيرد و آن را تكرار نكند و طول ندهد.

۴ ـ امام صادق عليه السّلام : هنگامى كه به نماز ايستادى بدان كه در پيشگاه خداوندى و اگر او را نمى بينى، بدان كه او تو را مى بيند. پس به نمازت توجه كن و آب بينى و دهان مينداز و انگشتانت را نشكن و هنگام ايستادن دستانت را بر پشتت قرار مده، كه گروهى به جهت انگشت شكستن و دست بر پشت نهادن، كيفر شدند .
۵ ـ در فقه الرضا آمده است : هرگاه خواستى به نماز برخيزى، سست و خواب آلود و شتابا

ن و بازى كنان بر نمى خيزى، بلكه آن را با آرامش و وقار و درنگ به جا مى آورى و فروتن و افتاده باش، فروتن و افتاده براى خداى جلّ جلاله با هاله اى از بيم و هراس، اميدوار و بيمناك، همراه با آرامش و ترس و احتياط. پس در پيشگاه او همچون بنده گناهكار فرارى در پيش اربابش بايست. پاهايت را در يك رديف قرار ده و خود را راست نگه دار و به راست و چپ روى مگردان گويا كه او را مى بينى كه اگر تو او را نمى بينى، او تو را مى بيند. با ريشت و هيچيك از اندامت بازى مكن و انگشتانت را مشكن و بدنت را مخاران و به بينى و يا لباست مشغول مشو و در حالى كه بر دهانت چيزى بسته اى، نماز مخوان. و براى زنان جايز نيست كه با نقاب نماز بخوانند.
هنگام ايستادن ، ديده ات به سجده گاهت باشد و اظهار بى تابى و بى قرارى و ترس كن و با اين حالت به سوى خداى جلّ جلاله ، اشتياق نشان بده و سنگينيت را گاه بر اين پا و گاه بر ديگرى مينداز و همچون كسى كه آخرين نمازش را مى خواند، نماز بگزار ، گويى مى بينى كه ديگر هرگز نماز نمى خوانى. بدان كه در پيشگاه (خداى) جبّارى، با هيچ چيز بازى مكن و در خود فرو مرو و دلت را خالى ساز و به نمازت مشغول باش و دستانت را رها كن و بر رانهايت بنه.
به هنگام آغاز نماز، تكبير بگو و دستانت را تا روبروى گوشهايت بالا ببر و انگشتان شست را از برابر گوشهايت مگذران و در نماز واجب دستانت را آن اندازه بالا مياور تا از سرت بگذرد، گرچه در نماز مستحب و وتر اشكالى ندارد.
هنگامى كه ركوع كردى برآمدگى زانوانت را با كف دستانت در بر گير و انگشتانت را از هم باز كن و پس از سر بر داشتن از ركوع، راست بايست تا همه مفصلها به جاى خود برگردند. سپس سجده كن و پيشانيت را بر زمين بنه و كف دستانت را بر خاك بگذار و انگشتانت را به هم بچسبان و آن ها را رو به قبله قرار بده.
هنگام نشستن بر سمت راست بدنت منشين

، بلكه آن را بلند كن و بر سرينت بنشين و در نمازت، خميازه مكش، آروغ مزن و با تمام سعى و توان، از آن دو مانع شو و هنگامى كه عطسه كردى بگو : سپاس مخصوص خداوند است و بر سجده گاهت پا مگذار و پس و پيش مرو و در حالى كه يكى از دو پليديها (بول و غائط) در تو هست، نماز مخوان و اگر در نماز فشارى احساس كردى، نماز را رها كن، مگر اينكه بتوانى بر آن صبر كنى بدون اينكه به نمازت زيانى برساند. و با همه دلت به خد

اوند روى آور تا خداوند به تو روى آورد.