نهاد اجتماعی

جهت انجام یک تحقیق منسجم ومنظم ،در این پژوهش سعی می نماییم مطالب خود را تحت عناوین متفاوت بررسی نمائیم .
الف- تعریف لغوی نهاد :فرهنگ آکسفورد نهاد را سازمانی می داند که برای اهداف اجتماعی ،آموزشی ومذهبی تاسیس می شود .که به کمک وخدمت به افراد نیازمند به کار می رود .
یا به عبارت دیگر :منظور از نهاد در این عنوان عبارت است از نظامی تقریبا پایدار وسازمانی یافته از الگوهای اجتماعی که برخی رفتارهای نظارت شده ویکسان را با هدف بر آوردن نیازهای اساسی جامعه در بر می گیرد .

یا نها :برای واژه نهاد معانی گوناگون بسیاری در ادبیات مشاهده می شود از لحاظ لغوی به معنای نهادن – استقرار- سرشت وطبیعت ،اساس رسم ،روش وغیره می باشد.
استاد غلامحسین صدیقی پایه گذار جامعه شناسی در ایران ،واژه (نهاد) را درمقابل لغت فرانسه وانگلیسی آن Institut به کار برد او واژه های (موسسه وتاسیس)را که معنای رایج Institution بود برای مفاهیم جامعه شناسی غیر کافی وبی ربط دانست .

 

چکیده:
به طور کلی نهادها یا “institution” را می توان نظامی تقریباً پایدار و سازمان یافته داشت که شامل الگوهای اجتماعی خاصی است که برخی از رفتارهای نظارت شده را با هدف برآمدن نیازهای اساسی جامعه در بر می گیرد.
و نهادهای اجتماعی مانند یک اندام کل ارگانیسم اجتماعی تصور می شود که نمی تواند جدا از دیگر اندامها ،مفهوم اصلی خود را داشته باشد. از این رو باید آنرا در درون کل ارگانیسم جامعه و با توجه به روابط واکنشهای متقابلی که با دیگر نهادها دارند بررسی و مطالعه کرد.
هر نهاد اجتماعی ویزگیهای خاص خود را دارد. مانند:
۱- هر نهاد اجتماعی مبین واقعیتی است که در جامعه ساخته شده و استقرار یافته است.
۲- نهاد ساخت اجتماعی است و نقش ویژه ای در حیات اجتماعی دارد.
۳- نهادها از نظر ساخت صور گوناگون دارند.
۴- همگی هدفمند هستند.
۵- ساخت مستقل و منفرد دارند.
۶- الگوهای رفتاری ، آداب و عادات هر جامعه اصل نهاد هستند.
۷- ارتباط افراد با نهاد موجب انتقال مبراثها می شود .و نهادی شدن عبارت است از فرایند توسعه نظام منظمی از هنجارها ،پایگاه ها و نقشهای مشخص و به هم پیوسته که جامعه آنرا پذیرا شده است. از طریق نهادی شدن ، افتارهای خود انگیخته و پیش بینیر می دهد.
همچنین برای نهادها می توان کارکردهای اساسی نیز نام برد:
۱- الگوهای خاصی را ارائه می دهند.
۲- نقشها را تعریف می کنند.
۳- بهترین شیوه ها را مشخص میکنند.
۴- رفتارها را تنظیم و بر آنها نظارت می کنند.
در بررسی نهاده به این مطلب نیز باید تکیه کرد که برخی از نهادها اصلی می باشند و برخی دیگر نهادهای فرعی می باشند که هر نهاد اصلی چند زیر شاخه فرعی نیز داردو
مثلاً برخی از نهادهای اصلی عبارتند از :
نهاد خانواده ، نهاد اقتصادی ، نهاد آموزشی ، نهاد سیاسی ، نهاد دینی ، نهاد تفریحات سالم
واژه انستیتوسیون فرانسه ریشه لاتین دارد که به معنی «ساختن»ثابت وبر قرار کردن است .
لیکن فرانسویها آن را به معنی «ارگانیسم»ویا مجموعه اعضایی که از نظر قانونی دارای ویژگیهایی بوده وسازمان اجتماعی را تشکیل می دهد بکار برده اند .
این واژه در لغت انگلیسی نیز به معانی «موسسه»تاسیس ،بر پا سازی ،رسم وعرف به کار رفته است .
البته برداشت بعضی از جامعه شناسان معاصر از واژه انستیتوسیون بسیار نزدیک به مفهوم عامه از این اصطلاح است .از جمله گافمن پستیزوومکتباتنومتدولوژی در بحثی از اصطلاح مزبور آن را به مثابه« محیط» یا مکانی Environment تلقی می کند ،که شماری از افراد متناسب با هم همزیستی دارند ،وهدفشان تاثیر در تغییر ودگرگونی هویتشان است .طبق این تعریف گافمن مدارس شبانه روزی ،یتیم خانه ها واردوهای آموزشی را از جمله این نهادها می داند .

در مکالمه ونوشنارهای روزمره خود خانواده را یک نهاد مقدس می شناسیم ویا هلال احمر را یک نهاد خیریه می نامیم .همچنین دانشگاه رایک نهاد علمی وتحقیقاتی می گوییم .در حقیقت همه این عبارات در مفهوم عام کاملا درست هستند .چنانچه در آثار اگوست کنت هم عباراتی در همین ردیف دیده می شود .مانند «میان نهادهای اجتماعی ،خانواده ،سیاست ،اقتصاد ونظایر آنها هم بستگی منظم وروابط متقابل وجود دارد»لیکن اکنون آن عبارات به عنوان یک تعریف فنی وعل

ی دانند همچنانکه «مالینوفسکی»انسانشناس انگلیسی می گوید :«نهاد اجتماعی
عبارتست از اجزای واقعی فرهنگ که دارای حد قابل ملاحظه ای ازدوام عمومیت واستقلال هستند. »
تعریف نهاد اجتماعی
دانشمندان تعارف گوناگونی که تقریبا مفهوم یک گونه دارند ارائه داده اند .اگوست کنت :نهاد اجتماعی را همچون یک اندام در کل ارگانیسم اجتماعی تصور می کند ،که نمی تواند جدا از دیگر اندام ها مفهوم اصلی خود را داشته باشد .از اینن رو باید آن را در درون کل ارگانیسم جامعه ،وبا توجه به روابط وکنشهای متقابلی که با دیگر نهاد ها دارد ،بررسی ومطالعه کرد .
هربرت اسپنسی «اجزا وپایه هایی را که عهده دار انجام کارکرد های اجتماعی هستند ،نهاد می خواند.»وی همنوا با اگوست کنت توصیه می کند ،جامعه شناس نباید منحصرا به مطالعه نهادهای اجتماعی مانند :درخانواده ،اقتصاد ونظایر آن به پردازد ،بلکه کار اصلی واساسی وی بررسی روابط مناسبات متقابل نهادهای اجتماعی است .
امیل دور کیم در تعریف خود از جامعه شناسی ،آن را علم نهاد ،سازمانها وتاسیسات اجتماعی خوانده است .منظور ومقصود دورکیم از نهاد وسازمانهای اجتماعی همان «مجموعه ای از اصول ومقررات پیچیده ای که در جامعه وجود دارد ،وبر رفتار انسانی حکومت می کند .بطوری که سرپیچی از آنها امکان پذیر نسیت.»
اودر حقیقت نهاد اجتماعی را چنین تعریف می کند «نهاد بر همه افکار ،عقاید وشیوههای رفتاری اطلاق می شود که اجتماع نهاد وتاسیس کرده است،وشخص آنها را ساخته وپرداخته ودر برای خود می یابد ،نهاد امری است برون ذاتی.»
مارسل موس جامعه شناس فرانسوی نهاد را اعمال وافکار اجتماعی می داند که افراد انسانی از بدو تولد آنها را در برابر خود ساخته وپرداخته می یابد که از طریق آموزشی به دیگران انتقال می یابد .بنابراین تعریف نهاد اجتماعی از دوام واسترار در طول تارخ بشریت بر خوردار است ،وتغییرات در آنها بسیار کند وآرام صورت می گیرد .
هالهاوس انگلیسی نهادها سازمانهی اجتماعی را مجموعه ویا جزیی از ارگانیسم زندگی اجتماعی انسانها تصور می کند که از طرف اجتماع رسمیت آن پذیرفته شده باشد .
دکتر نیک گهر در تعریف نهاد می نویسد «در زبان جامعه شناختی یک نهاد نه یک شخص است ونه یک گروه ونه یک بنا،نهاد پاره ای از فرهنگ است یک قسمت نظلم یافته از نوع زندگی یک ملت است.

روابط اجتماعی عناصر اصلی نهاد ها را تشکیل می دهند .نهاد پیکربندی رفتاری مشترک گروه اجتماعی است که در محور تامین نیاز اساسی آن سامان یافته است در نهایت کاملترین وپر معناترین تعریف خود را چنین عنوان می کند :«نهاد ساختی است نسبتا پر دوام از الگوهای رفتاری ،از نقشها واز روابط که اشخاص به طرزی التزام آور ویک نواخت برای تامین نیازهای اجتماعی پایه ایجاد کرده اند .
بسیاری از خصوصیات نهاد ها معمولا بین آنها مشترک است عامترین این خصوصیات را می توان در سه مقوله نهادهای فرهنگی ،قواعد رفتارواصول اعتقادی خلاصه کرد .
نهادهای فرهنگی با نشانه هایی مشخص می شود که یا آور حضور یک نهاد به شمار می رود .این نهاد ها یا سمبلها ممکن است مادی یا غیر مادی باشند.
مثال:

پرچم ،سرود ملی یک کشور ،صلیب،کلیساوتشریفات مذهبی ،همگی نهادهای فرهنگی ویادآور یک نهاد است .قواعد رفتار ،در بر گیرنده مقررات رسمی وسنن غیر رسمی رفتار است که برای برخی نقشها مناسبند .
هر چند در هر جامعه قواعد به رسمیت شناخته ومشترکی وجود دارد ،هیچ تضمینی نیست که فرد از آن قواعد منصرف نشود .در صورتی شخص می تواند به صورت موثرتری نقش نهادی خود را عمل کند که آن نقش را در طول فرآیند اجتماعی شدن به خوبی فر گرفته باشد.
مثال:
بیشتر پزشکان که به سوگند نامه بقراط قسم یاد می کنند ،دستور العمل اخلاقی حرفه پزشکی را محترم می شمارند اما بعضی از پزشکان از این قسم نامه نامه منحرف شده ،در کارهای ضد اخلاقی حرفه پزشکی وارد می شوند .اصول اعتقادی یا ایدئولوژی نظامی از افکار مرتبط به هم است که اعضای یک گروه به طور دسته جمعی در آن مشارکت دارند .معمولا ایدلوژی توجیه کننده منافع خاص اجتماعی ،اخلاقی ،اقتصادی یا سیاسی گروه خاصی است وجهان را بر حسب دیدگاههای پذیرفته گروه تفسیر وتوجیه می کند .
مثال:
کمونیسم،پروتستانیسم ودموکراسی را می تواند ایدئولوژیهایی دانست که هر کدام گروههای اجتماعی معینی را ارضا می کند .

ویژگیهای نهاد اجتماعی
۱- نهاد اجتماعی منبین واقعیتی است که در جامعه ساخته شده واستقرار یافته است .محتوای نهادها تقریبا دایمی هستند .نقشها ،الگوهای رفتاری وروابط اجتماعی افراد به مرور زمان سنتی می شوند ودر برابر جریانهای مخالف وساختهای گروهی مقاومت می کنند ،دوام می آورند واستمرار می یابند.
با اینحال نهاد در طول تاریخ تغییر می یابد وتغییر آن به تدریج وبه آرامی صورت می پذیرد .
۲- نهاد ساخت اجتماعی است ونقش ویژه ای در حیات اجتماعی دارد .
۳- نهادها از نظر ساخت صور گوناگون دارند .در جوامع مختلف تفاوتهای بارزی بین آنها مشاهده می شود.بعضی آشکاروبرخی نهان دارند .بعضی دیگر دارای ساخت ملایم وانعطاف پذیر وبرخی دیگر ساخت محکم ،خشن وقاطع دارند .(واجبات دینی ومقررات کشوری همه از ساخت محکم وقاطع بر خوردارند.)
۴- نهادها دارای هدف هستند .بی هدف نیز به وجود نیامده اند گروه ها با کارکرد خود اهداف نهادها را دنبال می کنند.
۵- هر نهاد یک ساخت مستقل ومنفرد است .کارکرد اجتماعی ویژه ای را دارا

ست .بطور مستقل وبه عنوان یک واحد یک پارچه نیز عمل می کند ،وبه حیات خود ادامه می دهد ،در عین اینکه هیچکدام جدا از دیگر نهادهاست.
۶- الگوهای رفتاری ،آداب وعادات هر جامعه اصل نهادها را تشکیل می دهند قوانین وضوابط موجود در جامعه نیز که به مثابه فروع هستند به آن دوام واستمرار می بخشد.
۷- ارتباط افراد با نهادها موجب انتقال میراثهای اجتماعی از نسلی به نسل دیگر می شود .در این ارتباط نسل ها ونهادها تحول می یابند.
بنابر وپژگی هایی که ذکر آن رفت می توانیم برای نهاداجتماعی چنین تعریفی داشته باشیم:
نهاداجتماعی مجموعهای از اعمال وافکار الگوهای رفتاری ،نقش ها وروابط ویا جزیی از فرهنگ جامعه است که بر اثر نیازهای جامعه به وجود آمده وتا حدی دوام می آورد واستمرار

می یابد ونیز خود را به افراد جامعه تحمیل می کند .
نهادی شدن
نهادی شدن فرایند توسعه نظام منظمی از هنجارها ،پایگاه ها ونقش های مشخص وبه هم پیوسته است که جامعه آن را پذیرا شده است .از طریق نهادی شدن ،رفتارهای خود انگیخته وپیش بینی ناپذیر ،جای خود را به رفتار نظام یافته وپیش بینی پذیر می دهد .
مثال :
در هناد حکومت هر یک از اعضا باید نقش ویژهای داشته از قواعدی پیروی کند حتی اعضای ساده جامعه نیز نقش فعالی در انتخاب نمایندگان خود ایفا می کنند اما افراد دیگر بویژه اعضای دولت هر کدام باید نقش خاص خود را به عنوان نماینده وزیر استاندار فرماندار ،مدیرکل ،مشاور،رئیس پلیسوغیره ایفا کنند .
رفتار هر یک از این افراد تحت قواعد ونظامات خاصی است وهر کدام پایگاه معینی داشته از مقررات وقوانین تبعیت می کنند وتصمیمات محدودی می گیرند از آنجا که ما مقررات حاکم بر رفتار هر یک از این افراد خدمتگزار را می شناسیم ،اقدامات وفعالیت های هر کدام از آنها در زمان های مختلف پیش بینی پذیر است .

کارکرد های بنیانی نهادها
هر جامعه شناسی که نهاد های اجتماعی را بررسی کرده باشد خوب می داند که برخی کار کردهای بنیانی وجود دارد که میان همه نهادها مشترک است .شبکه دیگری از کارکردهای ویژه نیز وجود دارد که ممکن است به هر یک از نهادها به طور جداگانه اختصاص یافته باشد .همچنین جامعه شناسان تمایز میان کارکردهایی است که ظاهر وآشکار وبرای اعضای جامعه شناخته شده وپذیرفته است .کارکردهای پنهان نهادها آن دسته از کارکرد هایی است که کمتر خود را نشان می دهد وحتی ممکن است از سوی اعضای جامعه مورد تایید واقع نشوند.
کارکردهای عمده ای که در هر نهادی یافت می شود به قرار زیر اس

ت :
۱- نهادها،الگوهای رفتاری شایسته اجتماعی را در موقعیت های مختلف در اختیار افراد قرار می دهد واز طریق فرآیند اجتماعی شدن شیوه درست ونا درست رفتار را به افراد منتقل می کند .
۲- نهادها نقش های گوناگونی را برای افراد ورفتارهای ویژه ای را برای فرد مشخص می کند .از آنجا که انسان می تواند انتظاراتی را در برابر یک نقش وجود دارد قبل از ایفای آن نقش فرا گیرد می تواند تصمیم بگیرد که چه نقشی در موقعیت های مختلف برای او مناسبترین نقش به شمار می رود .
۳- نهادها با تکیه بر ثبات واستمرار فرهنگ به افراد جامعه می آموزند که بهترین شیوه رفتار همان رفتار نهادی شده است وافراد به شیوه های خاص رفتار خو می گیرند.
۴- نهادها در جهت تنظیم رفتارها ونظارت بر آن ها عمل می کنند .از آنجا که نهادها انتظارات پذیرفته جامعه را فرا می گیرند نادیده انگاشتن این انتظارات ممکن است به مجازات فرد بینجامد .اشخاص به جای آنکه تنبیه یا تمسخر را بپذیرند ترجیح خواهند داد که خود را با انتظارات جامعه سازگار کنند .
مثال:
ارتکاب دزدی برای یک فرد بی پول به این دلیل غیر قابل قبول است که ممکن است نتیجه اش ترس ونگرانی از دستگیری ،محکومیت ومجازات زندان باشد.
به جای بی توجهی به انتظارات جامعه فرد ترجیح خواهد داد که در دفاتر کاریابی نام نویسی کند به ستون استخدام روزنامه ها مراجعه کند ویا با جمع آوری اعانه یا تکدی بپردازد.
مناسبات میان نهادهای مختلف اجتماعی
پنج نهاد اساسی اجتماعی ،به اعتبار کارکرد هایی که دارند کاملا به یکدیگر وابسته اند هر گاه جامعه ای بخواهد به صورت موثری کار کند نهاد های بنیادی آن باید با یکدیگر به شکل کار آمد ونافذی در ارتباط باشند .
همچنین باید یک توازن ظریف ومتناسبی بین نهادهای خانوادگی حکومتی،دینی،اقتصادی وآموزشی بر قرار باشد.

از آنجا که نهادها کارکرد ها ووظایف متعددی را ایفا می کنند که گاه با یکدیگر تداخل دارد ،برقراری توازن مذکور در یک زمان ومکان کار دشواری است هر چند اکثر هنادها ممکن است توانایی کمک به نیازهای مشابهی را داشته باشند ،لازم است یک نهاد بر نهادهای دیگر مسلط باشد ونفوذ موثری بر دیگر نهادها داشته باشد.
جابجایی کارکردنهادها

از آنجا که برخی نهادها اهمیت خاصی پیدا می کنند ،کارکرد های نهادی از یک نهاد به نهاد دیگر جابجا می شود .یک چنین تغییر وجابجایی ممکن است هنگامی رخ دهد که یک یاد وشرط زیر فراهم شود:
۱- نهاددر بر آوردن یک نیاز معینی دچار ناتوانی می شود