نوآوری و شکوفایی در سایه سار ولایت

پیامبر اکرم (ص) :
« مَن أَمَرَ بالمَعرُوفِ عَنِ المُنکَر فَهُوَ خَلِیفَهُ اللهِ فی الأرض و خلیفَهُ رسولِهِ »
هر کس امر به معروف و نهی از منکر کند، جانشین خدا در زمین و جانشین پیامبر اوست.
امیدواریم که خداوند ما ها را اهل و لایق برای این راه ( ولایت ) و این تفکر اسلامی قرار دهد و همه ما را قدردان مفهوم ولایت بسازد و ان شاء ا… شایسته اسم « ملت اهل ولایت » باشیم.
آیت الله خامنه ای « مقام معظم رهبری »

بر پایه این مقدمه مقوله رهبری حائز اهمیت است از این جهت رهبر کسی است که با دارا بودن برخی کیفیات شخصیتی، مواضعی خاص را در جامعه اشغال کرده و از این رهگذر به فعالیتهای معین مبادرت می ورزد و به این ترتیب ظرفیت های موثر رهبر به ویژگیهای او و دیگر اعضای جامعه در متن نظام اجتماعی مربوط می گردد. علاوه بر این رهبر دارای وظایفی متمایز از وظایف سایر افراد جامعه نیز هست مثلاً او باید با همه گروههای جامعه ارتباط برقرار کند.

قیم جامعه خود باشد و بتواند الگوی رفتاری در تحقق اهداف بلند جامعه قرار گیرد. رهبری میتواند محسوس یا غیرمحسوس به طور مستقیم و غیرمستقیم رفتارهای افراد جامعه را متاثر سازد.
پس استمرار یک جامعه در حد ایده آل لازمه یک رهبری فرزانه است که بتواند در امر هدایت ورهبری جامعه موفق باشد. این رهبر است که رفتار او برای پیروانش آموزنده و مطاع است شدت و میزان تاثیر این آموزش دهی و آموزش پذیری تابع شرایط محیطی جامعه است جنبه ی تعلیمی رهبر می تواند شبیه یک الگو عمل کند و جامعه و مردم آن جامعه را به سوی هدفی متعالی سوق دهد. در کشور اسلامی ما هدایت رهبری آیت ا… خامنه ای رهبر دانا و حکیم است که مسئولان و آحاد مردم کشور را به یکپارچگی گروهی سوق می دهد مسئولان را به حس مسئولیت پذیری و ملت را به سوی هدفی بزرگ و متعالی هدایت می کند باشد که این نعمت بزرگ را بدانیم و همواره گوش به فرمان ایشان در راه رسیدن به هدفهای اسلامی بالاتر و بزرگتر باشیم.
ولایت فقیه
شاخص ترین وجه حکومت اسلامی و بدیع ترین پدیده در فلسفه سیاسی معاصر، ظهور مفهوم ولایت فقیه است که در اندیشه امام (ره) در قالب عنصر محوری حکومت اسلامی، تدوین و توسعه ای همه جانبه یافت. موضوع ولایت فقیه اگرچه در فقه اسلامی و به خصوص فقه شیعه با سابقه است و فقهای اسلام همواره به وظایف فقیه و نقش فقیه در یک حکومت اسلامی پرداخته اند؛ اما این که فقیه و ولایت فقهی و دینی در قالب یک شکل مدرن حکومتی مانند جمهوریت مطرح شود و

نسبت فقیه با دیگر بخشهای حکومت مورد توجه باشد و نحوه تعامل آن مورد بحث قرار گیرد، اولینبار از سوی حضرت امام (ره) در مباحث قبل و بعد از انقلاب و جمهوری اسلامی مورد توجه و کنکاش علمی و عملی قرار گرفت.
قید کنکاش عملی ازاین رو مورد تاکید است که حضرت امام (ره) این توفیق را داشت که تئوری خود را در آیینه حکومتی عینی ببیند و آن را به محک تجربه بیازماید و جنبه عینی و عملی مفهوم ولایت فقیه را تکامل بخشیده و نواقص اجرایی و احتمالی اش را از چهره آن بپیراید.

در اندیشه امام (ره) ولایت فقیه از مسائل اساسی و اصولی اسلام است و در واقع موثرترین شیوه درحفظ و دفاع از اسلام و پاسداری از مصالح مسلمین است. ولایت فقیه با جامعیت موردنظر آن یعنی فقاهت، عدالت و مدیریت عالم عادل توانا، ضرورت تحقق حاکمیت الهی و هدایت و توسعه یک جامعه اسلامی است.
از حیث تاریخی در ادوار مختلف فقه، با توجه به محدودیت های فرآوری فقها و در عین حال ضرورت حضور فقیه در جامعه و ارجاع بعضی از امور از سوی حاکمان و مراجعات عامه مردم به آنها از فقیه در کتب فقهی با عناوینی همچون حاکم شرع، سلطان، جانشین پیامبر (ص) و نایب امام (ره) اسم برده شده است و فقهایی مانند شیخ مفید، شیخ طوسی، ابوالصلاح حلبی و مقق حلی و بسیاری از فقها به نوعی متناسب با ابواب فقهی به ویژه آنجا که حکم موضوع نیازمند قضاوت و نظارت فقیه بوده است، به موضوع ولایت و نافذ بودن حکم او اشاره کرده اند.
از فقهای معاصر نیز ملااحمد نراقی در کتاب العوائد صاحب جواهر در کتاب جواهر الکلام در ابواب متعدد فقهی، شیخ انصاری در مکاسب، آیت الله نائینی در تنبیه الامه و آیت الله بروجردی در تقریرات دروس فقهی خود، به بحث ولایت فقیه و ضرورت آن از چشم انداز نقلی و عقلی پرداخته اند و در یک جمع بندی از دیدگاه های فقها متقدم و متاخر با همه اختلاف نظرهای آنان درباره حدود اختیارات که طبیعی و لازمه آراء اجتهادی و ناظر به ادوار تاریخی آنهاست، به نوعی به اثبات ولایت برای فقیه جامع الشرایط دست می یابیم.

نکته مهم آن ایت که ولایت فقیه در طول تحول تاریخی از یک مساله فقهی صرف با توجه به ضرورت های سیاسی، اجتماعی جامعه به بحث بدیهی عقلی تبدیل شده به صورتی که دلایل نقلی و روایی در متون فقهی به عنوان شواهد روایی مساله بدیهی عقلی مطرح شد.
حضرت امام خمینی (ره) به طور مشخص و با بیان مقدمات عقلی به اثبات ولایت فقیه و حتی ضرورت تشکیل حکومت با محوریت ولایت فقیه می پردازد. به بیان ایشان، اگر کسی به مجموعه قوانین اسلام نظری بیفکند، در می یابد اسلام برای همه شوون دینی و اخروی احکام جعل نموده و اعمال عبادی جهات اجتماعی، سیاسی را در خود نهفته دارد، مانند حج که می توان از آن بهره برداری بسیاری در راستای مصالح عامه مسلمین نمود و همچنین احکام بسیاری مثل قوانین

مالیاتی و حدود و دیات و احکام مربوط به جهاد و دفاع و معاهدات بین دولت اسلامی با سایر حکومت ها وضع کرده است.
مجموعه احکام الهی تا روز قیامت باقی است و نسخ نشده است و نفس بقای احکام اقتضا دارد بای پاسداری و اجرای قانون الهی حکومت تشکیل شود. علاوه بر آن، حفظ نظام از واجبات موکد و حراست از مرزهای مسلمین از تهاجم واجب عقلی و شرعی است. اختلال امور مسلمین نیز مبغوض خداوند است و همه این موارد، جز با حضور رهبری و حکومت میسرنیست. پس حکومت و بسط عدل و تعلیم و تربیت و حفظ نظم و رفع ظلم و پاسداری از مرزها و جلوگیری از تجاوز اجانب از احکام واضح عقلی است و فرقی میانزمان غیبت و غیر آن نمی باشد. پس آنچه دلیل امامت است، خود آن دلیل، لزوم حکومت بعد از غیبت ولی امر می باشد.
امام در کمال صراحت و تاکیدات صراحت و تاکیدات مکرر تشکیل حکومت با محوریت ولی فقیه را امری بدیهی، عقلی و ضروری می شمارند و حکومت و ولایت را لازم و ملزوم یکدیگر می دانند، حتی در صورتی هم که امکان حکومت به شکل کامل و سیاسی آن امکان پذیر نباشد، حکومت را به قدر امکان و میسور فقیه، عرصه اعمال حاکمیت فقیه می داند. اما با این اوصاف، ولایت فقیه در اندیشه امام (ره) ریشه ای از عالم قدس و الهی و مقام پیامبر اکرم (ص) و اولیای دین و عالم وحی دارد و ریشه ای از زمین و عالم عقل دارد که به سوی آسمان سرکشیده و باریشه الهی در هم تنیده اند که از هر سویی این رشته را جستجو کنیم به ولایت فقیه خواهی مرسید، ایشان می فرمایند:
بدون تردی طبق اعتقادات شیعه، پس از وجود مبارک پیامبر (ص) خلافت و ولایت به حضرت علی

(ع) و اولاد او رسیده تا زمان غیبت امام دوازدهم، ائمه (ع) مانند پیامبر (ص) دارای ولایت عامه و خلافت کلی الهی بوده اند، اما در زمان غیبت، گرچه برای ولایت و حکومت شخص خاصی معین نشده لکن به حسب عقل و نقل باید به نحوه ای باقی باشد، زیرا اثبات شد اهمال در اموری که جامعه اسلامی به آن نیازمند است، جایز نمی باشد و مطلوبست نظام و حفظ اسلام نیز در زمان غیبت امری پسندیده و لازم است.
این لزوم و وجوب صد در صد عقلی از منظر امام(ره)، تکالیف صد در صد شرعی را موجب می

شود که خود بیانگر هماهنگی عقل وشرع یا همسویی علم عقلانی و دین و حیاتی در حیات انسان و در اندیشه امام (ره) میباشد. در این مورد ایشان می فرماید: قیام برای تشکیل حکومت اسلامی بر فقهلی عادل واجب کفایی است و در صورت موفقیت یکی از فقها، سایرین باید از او پیروی کنند و اگر تشکیل حکومت بدون اجماع و همکاری دیگران مککن نباشد، باید متحد شده و با هم اقدام نمایند و در صورت عدم موفقیت از منصب خود ساقط نشده و معذور هستند و هر کدامشان حق ولایت بر امور مسلمین را دارند.
در مکتب الهی، امامت و رهبری جامعه از قداست خاصی برخوردار است و حاکم اسلام باید دارای ویژگیهایی باشد که او را از دیگران ممتاز کند. امامت عهد الهی است و هر کس را احراز این مقام نشاید. عقل و نقل حکم می کند هدف از امامت و خلافت برقراری عدالت و قسط و تزکیه نفوس و پاک کردن محیط انسانی از آلودگیها و در نتیجه به وجود آمدن مدینه فاضله است واین امکان ندارد مگر اینکه رهبران جامعه افراد شایسته و عادل و لایق پیرو حق و عدالت و معتقد به مکتب و دلسوز جامعه باشند وآنچه می گویند در درجه اول خو بدان پایبند باشند. عمل رسول گرامی اسلام (ص) در دوران حکومت پر برکنش گواه این مدعاست. با توجه به نزدیکی زمان خلافت خلیفه اول و دوم به دوران رسالت و آشنایی صحابه و توده مردم با تعالیم اسلا، فاصله ها زیاد نبود ولی رفته رفته با روی کارآمدن عثمان و سپردن کارهای کلیدی به افراد نالایق مخصوصاً دودمان اموی که هرگز به دین اسلام باور عمیقی نداشتند، دستگاه خلافت به فساد کشیده شد، بسیاری از ارزشها منسوخ گشت و ضد ارزشها جایگزین آنها گردید. در عصر خلافت عثمان در انتخاب کارگزاران، اصل لیاقت و

عدالت و صلاح و امانت رعایت نمی شد. او خویشاوندان خود را که دارای سوء سابقه و متهم به کارهای خلاف بودند در پستهای کلیدی و مسئولیتهای سنگین گماشت و در کارهای بزرگ وارد کرد.
معاویه یکی از کارگزارن حکومت عثمان است که هیچ گاه اسلام را باور نکرده و ارزشهای اسلام را مورد استهزاء قرار داده است. گرچه امارت معاویه در شام قبل از دوره خلافت عثمان می رسد ولی عثمان در طول مدت حکومت خود، قدرت معاویه را محدود نکرد و از بدعتهای او چشم پوشید. معویه از روزی که به امارت شام رسید بر خلاف سیره پیامبر (ص) عمل نموده و مانند پادشاهان وقیصر

ها زندگی می کرد و پس از کشته شدن عثمان و شهادت حضرت علی (ع) قدرت بلامعارض بنی امیه و فساد دستگاه خلافت و زمامداری مسلمین به اوج خود رسید. معاویه علاوه بر به وجود آوردن بدعتها، خلافت را به صورت موروثی درآورد و از این قدرت سوء استفاده کرد و برای خود تشریفات فراوانی فراهم ساخت و بیت المال را صرف اغراض شخصی خود و اطرافیانش نمود. تع

یین یزید به وسیله معویه به عنوان ولیعهد، نمونه بارز این فساد در نظام حکومتی است زیرا اولاً نه تنها شایستگی خلافت و زمامداری در او نیست بلکه او فردی فاسق و عیاش و شارب الخمر و مظهر رذیله است و با روی کار آمدن او فاتحه اسلام خوانده شده و همه چیز از بین رفته است.
در زمان امام حسین (ع) یک مساله بیشتر برای دنیای اسلام وجود نداشت و آن مساله حکومت و خلافتبود. خلافت به معنی همه چیز بود و همه چیز خلافت، یعنی آن جامعه بسیط اسلامی که به وجود آمده بود به همان حالت خودش باقی بود ولی بحث در این بود که آن کسی که زعیم امر

است که باشد و به همین جهت دستگاه خلافت نیز بر جمیع شئون حکومت نفوذ کامل داشت. معاویه یک بساط دیکتاتوری عجیب و فوق العاده داشت، یعنی وضع و زمان هم شرایط را برای او فراهم داشت که واقعاً اجازه نفس کشیدن به کسی، نمی داد. اگر مردم می خواستند چیزی را برای دیگران نقل کنند که برخلاف سیاست حکومت بود امکان نداشت و نوشته اند که اگر کسی می خواست حدیثی را برای دیگری نقل کند که آن حدیث در فضیلت حضرت علی (ع) بود تا صد در صد مومن و مطمئن نمی شد که او موضوع را فاش نمی کند، نمی گفت.