نور در معماري

زيبائي که به چشم مي آيد از پرتو نور و روشنائي است و گرنه در تاريکي ،زيبائي مفهومي ندارد.زيبائي حقيقتي با نور معرفت درک مي گردد و زيبائي ظاهري با عزيزترين حس ما که بينائي است ديده مي شود. نور و روشنايي چه ظاهري و چه عرفاني باعث مي شود که زيبائي به چشم آيد و رنگ و ساير زيبائيهاي شيء جلوه کند. بنابراين بحث نور و پرداختن به آن مي تواند در مباحث زيبائي شناسي و هنر جايگاه ويژه اي داشته باشد. از جمله علوم و هنرهايي که مي توان به نقش نور در آن اشاره داشت ،هنر معماري است که بحث مفصلي را در زمينه روند بهره گيري از نور

طبيعي به خود اختصاص مي دهد. ابزار و وسايل روشنايي نيز به عنوان عواملي که تأمين کننده ي نور مصنوعي هستند ،مطرح مي باشند. در هنر معماري نور يکي از اجزايي است که کنار عناصر و مفاهيم ديگر از قبيل ساختار ،نظم فضايي، مصالح، رنگ و … مطرح مي شود و در طراحي به عنوان يک عنصر مجزا بايد نقش خود را ايفا کند. يکي از مهمترين مشخصه هاي نور طبيعي، توالي و

دگرگوني آن در طول روز است که باعث حرکت و تغيير حالت در ساعات مختلف مي شود. در تاريخ نقاشي توجه به نور در دوره امپرسيونيست ها ديده مي شود. هنگامي که نقاشان آتليه هاي خود را ترک مي کردند و در زير نور خورشيد با نور طبيعي مشغول نقاشي شدند. از مشخصات اين سبک توجه به رنگ و نور در ساعات مختلف روز و انعکاس رنگ هاي اشياء مختلف در يکديگر و تأثير رنگ هاي پيراموني و به کار بردن رنگ هاي خاص و ناب مي شد. اين مقاله به بررسي نقش نور در معماري و معماري داخلي به عنوان يک جزء سازنده و مفهوم بخش مي پردازد و در خاتمه اميد بر اين دارد که در آينده در ساختمان ها همانند نياکانمان شاهد به کارگيري نور طبيعي به صورت يک عنصر کاملاً اثر بخش باشيم.

نور و بشر
از دوران ماقبل تاريخ همواره اجسام نوراني که تجسمي از يک شيء زنده را در ذهن بيدار مي کردند توسط بشر مورد ستايش و احترام قرار گرفته و مشتاقانه برايشان جشن مي گرفتند، آن ها را عبادت کرده و مي پرستيدند.اين توجه بيش از اندازه به عنصر نور در اغلب فرهنگ هاي اوليه بشري و در جوامعي با آداب و رسوم و عقايد مذهبي متفاوت همچنان در طول زمان مشاهده مي شود. برخي از جوامع نور خورشيد را در تشريفات مذهبي شان به کار مي بردند و برخي ديگر درخشش اجسام نوراني را به عنوان عامل ايجاد فعل و انفعالاتي رمزآلود جهت دست يابي به

حيطه هايي ماوراي دنياي زميني تلقي مي کردند. حتي امروزه در بسياري از مدارس شرقي که به تدريس يوگا اشتغال دارند براي ايجاد تمرکز ذهني از اجسام نوراني مانند لامپ، خورشيد، ماه، بلور و نور آتش استفاده مي کنند. در اغلب اديان، نور نماد عقل الهي و منشأ تمام پاکي ها و نيکي ها است و خارج شدن انسان از تاريکي جهل و تابيده شدن نور معرفت در وجودش همواره يک هدف

نهايي مي باشد. در اثر تابيده شدن نور الهي به درون کالبد مادي، يعني جايگاه نفس آدمي است که انسان به رشد و تکامل معنوي مي رسد در نتيجه براي نمايش اين تمثيل در معماري اغلب بناهاي مذهبي نور به عنوان عنصري بارز و مستقل از ساير عناصر و مفاهيم به کار رفته در ساختمان به کار گرفته مي شود به گونه اي که شعاع هاي آن به طور واضح در داخل کالبد مادي و تاريک حجم قابل مشاهده است. فضاهاي عميق و تاريک کليساهاي قرون وسطي و يا مساجد اسلامي که با عنصر نور مزين شده اند به خوبي قادر به انتقال يک حس روحاني و معنوي مي

باشند.انسان در چنين فضاهايي که با نوري ضعيف روشن مي شوند با مشاهده سايه هاي مبهم از اشياء و احجام در ذهن خود به کامل کردن تصاوير پرداخته و با اين عمل به نوعي خلسه فرو مي رود که نتيجه آن يک حس نزديکي به منبع وجود و هستي در درونش بيدار مي شود.
تاريخچه بهره گيري از نور طبيعي در معماري ايران

دانستن روند بهره گيري از نور خورشيد به اندازه روند شکل گيري مصالح و يا شکل هاي مختلف زيربنائي ساختمان جهت طراحي بسيار لازم مي باشد.اولين تاريخي که ما از آن اطلاع داريم سده ي سوم هزاره چهارم ق.م مي باشدکه در آن زمان جهت کسب نور و سايه از ايجاد اختلاف سطح در ديواره هاي خارجي استفاده مي کردند. در شهر سوخته از هزاره هاي سوم و دوم ق.م از روي آثار خانه هايي که ديوار آنها تا زير سقف باقي مانده بود مي توان استنباط کرد که هر اطاق از

طريق يک در به خارج ارتباط داشته و فاقد پنجره بوده اند، در دوره عيلام در حدود و ق.م نيز نمونه اي از پنجره هاي شيشه اي بدست آمده که شامل لوله هايي از خمير شيشه مي باشد که در کنار هم و در داخل يک قاب جاي مي گرفته و بطور حتم جهت روشن کردن داخل بنا مورد استفاده بود. از جمله کهنترين مدارک و نمونه هاي در و پنجره در معماري ايران را شايد بتوان در نقش قلعه هاي مادي در آثار دوره شاروکين يافت. از روي نقش برجسته آشوري مي توان روزنه هايي را که بر روي برج ها ساخته شده اند تشخيص داد. در دوره هخامنشي در تخت جمشيد وضع درها به

خوبي روشن و پاشنه گرد آن ها اغلب به جاي مانده است، همچنين در اين کاخ ها بالاي درها و حتي بام ها، روزن ها و جام خانه هايي داشته وگرنه فضاي بزرگ و سرپوشيده آن ها را چگونه چند جفت در که اغلب بسته بوده روشن مي کرده است؟

در اصل از خصوصيات سبک پارسي، تعبيه سايبان و آفتابگير منطقي و ضروري براي ساختمان هاست. در اين دوره از اصل اختلاف سطح، جهت جذب نور به داخل استفاده مي شد. بر اساس تحقيقات پروفسور ولفانگ معلوم شده که انحراف زواياي بناهاي تخت جمشيد بر اساسي بنياد گذاشته شده که بوسيله ايجاد سايه روشن هاي گوناگون تعيين روز اول سال و فصول مختلف ميسر شده و اين انحراف به معمار ايراني اجازه مي داده مکان هاي مورد نياز براي زيستن را به

صورتي بسازد که در فصول مختلف سال هر خانه به مقدار لازم از آفتاب و روشنايي استفاده نمايد. از نورگيري بناهاي اشکاني اطلاع چنداني در دست نيست ولي سرپرسي سايکس در مورد کاخ هاترا مي گويد: تالارهاي اين مجموعه تماما داراي سقف چوبي بوده اند. ارتفاع آن ها مختلف و نيز روشنائي آن ها از دهنه و هلال هايي بوده که به سمت مشرق باز مي شدند. از روي تصوير بازسازي شده نسا که نورگيري بنا را توسط سقف خرپا نشان مي دهد اين احتمال را ممکن مي سازد که اشکانيان از اين روش براي نورگيري بنا استفاده مي کردند. ساسانيان تمايل به نشان

دادن تضاد بين سايه و روشنائي داشته اند و اين امر د رتمام بناهاي آن ها مشهود است. نوک گنبد هاي بناهاي چهار طاقي آن ها بصورت روزنه درآمده زيرا براي افروختن آتش بدان احتياج داشته اند. ايوان کرخه در خوزستان، طرز نور گرفتن از اطاق را براي اولين بار نشان مي دهد، البته در بناهايي که طاق ضربي داشته اند معمولاً تأمين نور از آن قسمت هايي بوده که سقف مسطح داشته اند.روش استفاده از طاق گهواره اي که از انواع طاق سازي هاي عصر ساساني است به معمار اجازه مي داد که در فاصله ميان دو قوس پنجره تعبيه نمايد و روشنايي بنا را تأمين کند.

طريقه نورگيري از جام خانه نيز همانطور که گفته شد بعد از هخامنشيان تا مدت هاي بسيار به عنوان يک سنت طرح گرديده و مورد استفاده قرار گرفت و در دوره ساساني که استفاده از گنبد به شکل پذيرفته وسيعي معمول شده و جزء ويژگيهاي اين معماري مي شود مي بينيم که در روي گنبد روزنه هايي با حفره هايي تعبيه مي کردند که احتمالاً براي پوشش آن ها از شيشه استفاده مي کردند، تا زمانيکه ساسانيان از ديوارهاي حمال جهت تحمل بار گنبد استفاده مي کردند تنها از روزن وسط گنبد يا از روزنه هاي تعبيه شده بر روي آن جهت نورگيري استفاده مي کردند.اما پس از آن که بار سقف گنبدي را توسط قوس ها روي جرزها انتقال دادند توانستند در قسمت هايي از بدنه گنبدها نورگيرهايي را بصورت هلال تعبيه کنند.

حال به بررسي تاريخچه بهره گيري از نور طبيعي در معماري ديگر نقاط جهان مي پردازيم:
در مصر باستان نور داراي اهميتي ويژه بوده است.بنا به موقعيت سرزمين مصر، شدت نور و در نتيجه تضاد ميان سايه و روشن بسيار زياد مي باشد. فرم هاي صريح و هندسي که در معماري مصر از آن استفاده مي شده است با گوشه هاي تيز و دقيق در زير نور شديد اثري خاص داشته.

لوکوربوزيه در اين ارتباط مي گويد: «معماري بازي هنرمندانه دقيق و خيره کننده مجموعه اي از اجسام ساخته شده در زير نور است. چشم هاي ما براي اين آفريده شده اند که فرم ها را زير نور ببينيم: اين سايه و روشن ها هستند که فرم ها را در مقابل ما برهنه مي سازند. مکعب، مخروط، کره،استوانه و هرم اولين فرم هايي هستند که نور آن ها را به ما عرضه مي کند.تصاوير آن ها ناب، ملموس و صريح هستند».

اما در معماري مصر بازي نور و سايه تنها محدود به فرم هاي بزرگ اوليه نيست. سطوح اين احجام از نقوش برجسته اي پوشيده شده اند که با کمال ظرافت نقش پردازي و بر سنگ تراشيده شده اند و به اين ترتيب پديده سايه – روشن در اينجا در مقياسي کوچکتر نيز تکرار شده است. براي مصريان وجود ذات خداوند براي بشر غير قابل دسترس و نامرئي بوده است پس به ناچار بايستي در تاريکي باشد. راه رسيدن به اين خداوند که بايستي از روشنايي به تاريکي ختم شود با کمک چنين پديده هاي نوري کمي واضح تر مي شده است. ژان لوئي دو کانيوالJean-louis do canival روشنائي

مجسمه هاي معبد خفرن را به اين ترتيب توصيف مي کند: «نور از پنجره هاي کوچک بين ديوار و سقف به داخل و به تک تک مجسمه مي تابيد و به وسيله سنگهاي کف که مرمر سفيد صيقلي بودند به ترتيبي منعکس مي شد که نوري کاملاً محو و فاقد جهت، فضا را روشن مي کرد و ستون ها و ديوارها که از گرانيت سرخ بودند در تاريکي باقي مي ماندند». در مورد معابد يوناني هم مي توان گفت که بيشتر اين معابد مجسمه وار بودند و اثر آن ها مي بايستي بيشتر بر فضاي پيرامون

معبد باشد. تنها وظيفه داخلي معبد نگاهداري مجسمه هاي مذهبي بوده است. در بسياري از معابد يوناني با روشي شبيه به معبد خون با استفاده از يک آب نما که در فاصله بين مجسمه و در ورودي ساخته مي شد نورپردازي مجسمه را اصلاح مي کردند. نوري که به داخل مي تابيد با برخورد به سطح آب منعکس مي شد و مجسمه را روشن مي ساخت. در فضاهايي که احتياج به نور بيشتري داشتند، يونانيان از نور سقف استفاده مي کردند: بخشي از سقف را با ارتفاع بيشتر

ساخته و از فضايي که به اين ترتيب به وجود مي آمد براي تاباندن نور به داخل استفاده مي کردند. در معماري آغاز مسيحيت و نيز در معماري بيزانس همواره تلاش مي شده است هر چه بيشتر به فضاي داخلي جنبه روحاني داده شود و فضايي رؤيايي بيافرينند و روشن است که نورپردازي در اين راه نقشي عمده داشته است.حال به بررسي عناصر نورگيري در معماري سنتي ايران مي پردازيم.
عناصر نورگيري در معماري سنتي

اين عناصر در معماري سنتي ايران از دو جهت مورد مطالعه قرار مي گيرند، گروه اول به عنوان کنترل کننده هاي نور مانند انواع سايه بان ها و دسته دوم نورگير ها.
گروه اول نقش تنظيم نور وارد شده به داخل بنا را به عهده دارند و به دو دسته تقسيم مي شوند: دسته اول آنهايي که جزو بنا هستند مانند رواق و دسته دوم آنهايي که به بنا افزوده شده و گاهي حالت تزئيني دارند مثل پرده. عناصري که به عنوان نورگيرها مطرح مي شوند نام هاي مختلفي دارند ولي همه نورگير هستند و عبارتند از: روزن، شباک، در و پنجره مشبک، جام خانه،

هورنو، ارسي، روشندان، فريز و خوون، گلجام، پالکانه، فنزر، پاچنگ و تهراني. در مقابل عناصري مانند رواق، پرده، تابش بند، سايه بان ها، سرادق و ساباط قرار دارد که نقش کنترل کننده نور و تنظيم آن براي ورود به داخل بنا را به عهده دارند.

کنترل کننده هاي نور
رواق: فضايي است مشتمل بر سقف و ستون که حداقل در يک طرف مسدود باشد و انسان را از تماس با بارش و تابش نور آفتاب مصون مي دارد و در مناطقي که شدت نور و حرارت خورشيد زياد باشد نور مناسب و ملايمي را به داخل عبور مي دهد و در اين صورت روشنائي از طريق غيرمستقيم يا باواسطه خواهيم داشت.
تابش بند: تابش بند يا تاووش بند يا آفتاب شکن تيغه هايي به عرض ? الي ?? سانتي متر است که گاهي ارتفاعي تا حدود ? متر دارد و با کمک گچ و ني آنها را مي ساختند. معمولاً در بالاي در و پنجره کلافي مي کشيدند که در واقع تابش بند افقي بوده و اصطلاحاً به آن سرسايه مي گفتند و توسط آن ورود آفتاب به درون فضا را کنترل مي کردند.

سايه بان ها: ايجاد سايه بر روي پنجره ها از تابش مستقيم آفتاب به سطح پنجره جلوگيري کرده و در نتيجه حرارت ايجاد شده ناشي از تابش آفتاب در فضاي پشت آن به مقدار قابل ملاحظه اي

کاهش مي يابد. سايه بان ها ممکن است اثرات گوناگوني از قبيل کنترل تابش مستقيم آفتاب به داخل، کنترل نور و تهويه طبيعي داشته باشند. کارايي سايه بان ها متفاوت بوده و به رنگ و محل نصب آن ها نسبت به پنجره و همچنين شرايط تهويه طبيعي در ساختمان بستگي دارد. سايه بان ها به انواع ثابت، متحرک و همچنين سايه بان هاي طبيعي مثل درختان تقسيم مي شوند.
سرادق: سايه بنا بر سرا که پرده آن بر خرپاهايي که بر بالاي سرا نشانيده بودند کشيده مي شد و بدين ترتيب مانع تابش بند خورشيد به درون سرا مي شد.

 

ساباط: کوچه اي سر پوشيده که هم در شهرهاي گرمسيري و هم سرد سيري به چشم مي خورد. در شهرهاي گرمسيري مجبور بودند کوچه را تنگ و ديوار را بلند بگيرند و براي ايجاد سايه ساباط مي گذاشتند.
پرده: استفاده از پرده هاي ضخيم براي جلوگيري و تنظيم نور خورشيد براي ورود به ساختمان از دوره صفويه معمول بوده و همچنين در دوره قاجار نيز از آن استفاده مي شد. اين پرده ها معمولاً از جنس کرباس و يا ابريشم بوده و به صورت يک لا و دولا استفاده مي شدند و به طور معمول در جلو ايوان ها و يا پنجره ها و ارسي ها نصب مي شد. بالا کشيدن اين پرده ها توسط قرقره و بند هايي بوده که ب طور هماهنگ تمام قسمت هاي آن ها را يکنواخت جمع مي کرده است چون اين پرده ها معمولاً ضخيم و سنگين بوده و غير از اين نمي شد آن ها را بالا کشيد.

نورگيرها
شباک: هواي متغير ايران، آفتاب تند و روشن، باد و باران، توفان و گردباد و عقايد خاص ملي و مذهبي ايجاب مي کرده که ساختمان علاوه بر در و پنجره، پرده اي يا شباکي براي حفاظت درون بنا داشته باشد.درون ساختمان با روزن ها و پنجره هاي چوبي يا گچي و پرده محفوظ مي شد و بيرون آنرا با شبکه هاي سفالي يا کاشي مي پوشاندند، اين شبکه ها شدت نور را گرفته و نو

ر ضعيف تري از لا به لاي آن ايجاد مي شود. انحراف پرتوهاي نور در اثر برخورد با کنارهاي منقوش شبکه سبب پخش نور شده و به يکنواختي و پخش روشنايي کمک مي کرد. ضمناً علي رغم آنکه تمام فضاي بيرون از داخل به راحتي قابل رؤيت بود از بيرون هيچگونه ديدي در طول روز به داخل نداشت.
در و پنجره هاي مشبک
پنجره معمولاً براي دادن نور، جريان هوا و رؤيت مناظر بيرون بدون بر هم زدن خلوت اهل خانه است. در مناطقي که نور خورشيد شديد است، پنجره بايد متناسب با شدت نور ساخته شود. پنجره هاي مشبک تعادلي بين نور خارج و داخل ايجاد مي کند، تعادلي که وقتي از داخل نگاه کرده شود جلوي نور شديد آفتاب را مي گيرد و مانع خسته شدن چشم در مقابل نور شديد خارج مي

شود.طرح هايي که در ساختن پنجره هاي مشبک به کار برده مي شود اغلب به گونه اي است که نور داخل اتاق را تنظيم مي کند. پنجره هاي مشبک نور شديد خارج را پخش کرده و آن را تعديل مي کنند و وقتي نور بيرون شديد نيست همه ي آن را به داخل اتاق عبور مي دهند. گاهي براي در و پنجره هاي مشبک شيشه نيز به کار برده مي شود. (به درهاي مشبک، در و پنجره گفته مي شود). در و پنجره و روزن هاي مشبک چوبي، سفالين و گچين در زمستان با کاغذ روغن زده مسدود و در تابستان ها باز مي شد.

روزن
روزن و پنجره را نمي توان از هم تفکيک کرد. در واقع روزن را مي توان يک پنجره کوچک دانست که معمولاً در بالاي در و گاهي در دو سوي آن براي گرفتن روشنايي و تأمين هواي آزاد براي فضاهاي بسته به کار مي رفته است. به عبارت ديگر روزن به سوراخهائي اطلاق مي گرديد که در کلاله و يا شانه طاق ها تعبيه مي شده است. روزن گاهي با چوب و گاه با گچ و سفال ساخته مي شده و اغلب ثابت بوده است. در بناهايي که داراي بافت مرکزي و درونگرا بودند و از سقف هشتي يا از نقطه اي ديگر نور کافي براي هشتي تأمين مي شد، در بالاي در ورودي روزن قرار مي دادند.

ارسي
ارسي پنجره مشبکي است که به جاي گشتن روي پاشنه گرد، بالا مي رود و در محفظه اي که در نظر گرفته شده جاي مي گيرد. ارسي معمولاً در اشکوب کوشک ها و پيشخان و رواق ساختمان هاي سردسيري ديده مي شود. نقش شبکه اي ارسي، معمولاً مانند پنجره و روزن هاي چوبي است.
جامخانه
در کلاله گنبد ها و کلمبه هاي گرمابه ها و غلامخانه ي رباط ها و رسته ها و بازارها هنوز هم روزن هايي وجود دارد که با چند حلقه سفالين به صورت قبه يا کپه ي برجسته اي درآمده اند. در اين قسمت حلقه هاي سفالين را در کنار هم چيده اند و در زمستان ها جام هاي گرد شيشه اي مانند ته قرابه در ميان حلقه ها کار مي گذارند و تابستان ها يک يا کليه آن ها را بر مي دارند، امروزه هم براي روشنايي سرپوشيده هايي که به مناسبت فصل بايد گاهي سرد و گاهي گرم باشد مناسبترين وسيله است و بر فراز بام گرمابه ها جاي خود را حفظ کرده است.
هورنو
به نورگيري بالاي سقف گفته مي شود. چون در نزديکيهاي تيزه گنبد امکان اجرا به صورت بقيه ي قسمت ها ميسر نيست، لذا در نزديکيهاي تيزه، سوراخ را پر نمي کنند تا در بالاي طاق کار نور رساني را انجام دهد. مثلاً در پوشش بازارها اکثراً سوراخ هورنو باز است تا عمل روشنايي و تهويه صورت پذيرد.

در بناهايي که استفاده از پنجره در ديوارها ممکن نبوده مثل بازارها و ساير بناهاي عمومي، معماران در قسمت «خورشيدي کاربندي» روزن هايي ايجاد کرده اند که عبور مناسب و تهويه را به بهترين وجه ميسر مي ساخته است و به آن روشندان مي گويند. روشندان ها معمولاً به شکل يک کلاه فرنگي بوده و عمود بر قسمت خورشيدي کاربندي ساخته مي شوند و برخي از آن ها داراي شيشه بوده، بعضي از آن ها زمينه چند ضلعي دارد، مثل روشندان حوضخانه کاخ هشت بهشت اصفهان.