نکاح با غیر مسلمان

باسمه تعالي
مقدمه
اسلام همواره به نكاح اهميت و توجه بسياري داشته است. از اقسام نكاح قابل تصور، ازدواج با غير مسلمانان مي باشد و ما در اين تحقيق برآنيم از نظر اسلام پيرامون نكاح با غير مسلمانان سخن بگوييم. معيار حرمت ازدواج با بيگانگان در اسلام، مسائل نژادى وافـتـخـارات مـلى وگروهى نيست، بلكه علت اين ممنوعيت، جلوگيرى از نفوذ انحرافات عـقيدتى در مسلمانان است كه اين تحريم نيز در مورد پيروان اديانى كه در اصل توحيدى بوده اند، هـر چـنـد كه در حال حاضر موحد نيز نباشند استثنا شده است. دليل فقها در حكم به حرمت ازدواج با بيگانگان ، در درجه اول قرآن كريم است كه در

آيات متعددى ازدواج با گروهى از بيگانگان را منع فرموده است ودر مواردى ظاهر آيات، حاكى از منع ازدواج با هـر فرد غير مسلمان است، چه اين كه از ازدواج با كفار نهى شده و واژه كافر حتى اهل كتاب را نيز شـامـل مى شود، بر خلاف واژه مشرك كه در شمول آن نسبت به اهل كتاب در ميان فقها اختلاف نظر وجود دارد. مجموع آياتى كه در قرآن كريم در اين زمينه وجود دارد، آيات ذيل است :
• ولا تنكحوا المشركات حتى يـومـن ولامة مومنة خـير من مشركـة ولـو اعجبتكم ولا تنكحوا المشركين حـتى يـومنوا ولـعبد مـومن خـير مـن مشرك و لو اعجبكم اولئك يدعون الي النار والله يدعوا الي الجنة والمغفرة باذنه ويبين اياته للناس لعلهم يتذكرون.۱
زنان مشرك را تا ايمان نياورده اند به زنى مگيريد وكنيز مومن بهتر از آزاد زن مشرك است ، هرچند شما را از او خوش آيد وبه مردان مشرك تا ايمان نياورده اند، زن مومن مدهيد و برده مومن بهتر از مـشـرك اسـت ، هر چند شما را از او خوش آيد. اينان به سوى آتش دعوت مى كنند وخدا به جانب بهشت وآمرزش وآيات خود را آشكار بيان مى كند، باشد كه بينديشند.
• يا ايها الذين امنوا اذا جاء كم المومنات مهاجرات فامتحنوهن الله اعلم بايمانهن فان علمتموهن مومنات فلا ترجعوهن الى الكفار لاهن حل لهم ولاهم يحلون لهن واتوهم ما انفقوا ولاجناح عليكم ان تنكحوهن اذا اتيتموهن اجورهن ولا تمسكوا بعصم الكوافر وسئلوا ما انفقتم و ليسئلوا ما انفقوا ذلكم حكم الله يحكم بينكم والله عليم حكيم.۲
اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد! چـون زنـان مـومـنـى كه مهاجرت كرده اند به نزدتان آيند، بـيـازمـايـيـدشان . خدا به ايمانشان داناتر است .پس اگر دانستيد كه ايمان آورده اند، نزد كافران بازشان مگردانيد، زيرا اينان بر مردان كافر حلال نيستند ومردان كافر نيز بر آنهاحلال نيستند وهر چـه آن كـافران براى اين گونه زنان هزينه كرده اند بپردازيد. و اگر آنها را نكاح كنيد ومهرشان را بـدهـيد، مرتكب گناهى نشده ايد وزنان كافر خود را نگه مداريد وهر چه هزينه كرده ايد از مردان كـافـر بـخواهيد وآنها نيز هر چه هزينه كرده اند از شما بخواهند، اين حكم خداست، خدا ميان شما حكم مى كند و او دانا وحكيم است.
• الزانى لاينكح الا زانية او مشركة والزانية لا ينكحهها الا زان او مشرك و حرم ذلك على المومنين.۳
مـرد زنـاكـار جـز زن زنـاكـار يـا مـشـرك را نـمى گيرد، وزن زناكار را جز مرد زناكار يا مشرك نمى گيرد، واين بر مومنان حرام شده است.
• الخبيثات للخبيثين والخبيثون للخبيثات والطيبات للطيبين والطيبون للطيبات اولئك مبرون مما يقولون لهم مغفرة ورزق كريم.۱

زنـان ناپاك براى مردان ناپاك ومردان ناپاك براى زنان ناپاك وزنان پاك براى مردان پاك ومردان پاك براى زنان پاك، آنها از آنچه درباره شان مى گويند منزهند آمرزش ورزق نيكو براى آنهاست.
• والمحصنات من النساء الا ما ملكت ايمانكم كتاب الله عليكم واحل لكم ماورآء ذلكم ان تبتغوا باموالكم محصنين غيرمسافحين فما استمتعتم به منهن فاتوهن اجورهن فريضة ولاجناح عليكم فيما تراضيتم به من بعد الـفـريـضة ان الله كان عليما حكيما * و من لم يستطع منكم طولا ان ينكح المحصنات المومنات فمن ما ملكت ايمانكم من فتياتكم المومنات والله اعلم بايمانكم بعضكم من بعض فانكحوهن باذن اهلهن واتوهن اجورهن بالمعروف محصنات غير مسافحات ولامتخذات اخدان فاذا احصن فان اتين بفاحشة فعليهن نصف ما على المحصنات من العذاب ذلك لمن خشي العنت منكم و ان تصبروا خير لكم والله غـفور رحيم * يريد الله ليبين لكم ويهديكم سنن الذين من قبلكم ويتوب عليكم والله عليم حـكيم.۲
و نـيـز زنـان شوهردار بر شما حرام شده اند، مگر آنها كه به تصرف شما درآمده باشند. از كتاب خدا پـيـروى كنيد، جز اينها زنان ديگر هر گاه در طلب آنان از مال خويش مهرى بپردازيد و آنها را به نكاح درآوريد، نه به زنا، بر شما حلال شده اند. و زنانى را كه از آنها تمتع مى گيريد، واجب است كه مـهرشان را بدهيد، و پس از مهر معين، در قبول هر چه هر دو بدان رضا بدهيد گناهى نيست. هر آيـنـه خـدا دانـا وحكيم است * هر كس را كه توانگرى نباشد تا آزاد زنان مومن را به نكاح خود در آورد، از كنيزان مومنى كه مالك آنها هستيد به زنى گيرد، وخدا به ايمان شما آگاهتر است. همه از جـنس يكديگريد، پس بندگان را به اذن صاحبانشان نكاح كنيد ومهرشان را به نحو شايسته اى بـدهـيد وبايد كه پاكدامن باشند، نه زناكار و نه ازآنها كه به پنهان دوست مى گيرند. و چون شوهر كـردند، هرگاه مرتكب فحشا شوند، شكنجه آنان نصف شكنجه آزاد زنان است ، واين براى كسانى اسـت از شـمـا كـه بيم دارند كه به رنج افتند .با اين همه ، اگر صبر كنيد برايتان بهتر است وخدا آمرزنده و مهربان است * خدا مى خواهد براى شما همه چيز را آشكار كند وبه سنتهاى پيشينيانتان راه بنمايد وتوبه شما را بپذيرد، كه خدا دانا و حكيم است .
• اليوم احل لكم الطيبات وطعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم والمحصنات من المومنات و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا اتيتموهن اجورهن محصنين غير مسافحين ولا متخذى اخدان ومن يكفر بالايمان فقد حبط عمله وهو فى الاخرة من الخاسرين.۳
امـروز چيزهاى پاكيزه بر شما حلال شده است. طعام اهل كتاب بر شما حلال است وطعام شما نيز بـر آنها حلال است. و نيز زنان پارساى مومن وزنان پارساى اهل كتاب، هرگاه مهرشان را بپردازيد، بطـور زنـاشـويـى نه زناكارى ودوستگيرى، برشما حلالند. وهركس كه به اسلام كافر شود، عملش ناچيز شود ودرآخرت از زيانكاران خواهد بود.۴
تقسيم بندي بيگانگان:

غير مسلمانان به سه گروه تقسيم مي شوند كه ما درباره هر قسم در فصلي جداگانه به بحث مي پردازيم:
۱- مشركان ۲- اهل كتاب ۳- مرتدان

فصل اول:

نكاح با مشركين

ازدواج با مشركين
توضيحي پيرامون آيه ۲۲۱ سوره بقره
و لا تنكحوا المشركات حتى يومن و لامة مومنة خير من مشركة و لو اعجبتكم و لا تنكحوا المشركين حتى يومنوا و لعبد مؤ من خير من مشرك و لو اعجبكم اولئك يدعون الى النار و الله يدعوا الى الجنة و المغفرة باذنه و يبين آياته للناس لعلهم يتذكرون.
بحث روايتى
در شأن نزول آيه شريفه «و لا تنكحوا المشركات حتى يؤمن…»
در مجمع البيان در ذيل آيه مورد بحث آمده : كه اين آيه درباره مرثد بن ابى مرثد غنوى نازل شده ، كه رسول خدا ۹ او را به مكه فرستاد تا عده اى از مسلمانان را از مكه بياورد، و چون او مردى شجاع و قوى بود، در مكه زنى به نام عناق او را به سوى خود خواند، و مرثد از اين كار امتناع ورزيد، با اينكه در جاهليت دوست هم بودند، عناق گفت: ميل دارى با من ازدواج كنى؟ مرثد گفت: بايد از رسول خدا ۹ اجازه بگيرم ، و چون به مدينه برگشت : از آن جناب اجازه خواست تا با عناق ازدواج كند. اين آيه نازل شد.
در الدرالمنثور است واحدى در ذيل اين آيه از طريق سدى از ابى مالك از ابن عباس روايت كرده كه گفته : آيه «و لامة مؤمنة خير من مشركة» درباره عبد اللّه بن رواحه نازل شد كه كنيزى سياه داشت. روزى بر كنيز خود خشم كرد، و او را لطمه اى زد. پس از آنكه خشمش فرو نشست، نزد رسول خدا ۹ شد، و داستان خود را عرضه داشت ، رسول خدا ۹ پرسيد وضع كنيزت چگونه است؟ عرضه داشت روزه مى گيرد و نماز مى خواند و وضو را نيكو مى گيرد و شهادت به وحدانيت خدا و رسالت تو مى دهد. فرمود: اى عبداللّه كنيز تو مؤمنه است، عبداللّه گفت حال كه او را مؤمنه مى دانى به آن خدائى كه تو را به حق مبعوث فرموده آزادش مى كنم و با او ازدواج مى نمايم و همين كار را كرد. مردم كه اين را شنيدند او را ملامت كردند (كه تو با كنيزى ازدواج كردى)؟ و اين مردم ازدواج با زنان و مردان مشرك را به خاطر اينكه حسب و نسبى معين دارند دوست مى داشتند. خداى تعالى اين آيه را فرستاد و در آن فرمود: «كنيز با ايمان بهتر است از زن آزاد مشرك» و نيز در آن كتاب از مقاتل روايت كرده كه در ذيل جمله و لامة مؤمنة گفته است : به ما چنين رسيده كه منظور از امة نامبرده كنيزى از حذيفه بود كه حذيفه او را آزاد كرد و با او ازدواج نمود.
لازم به ذكر است ميان اين روايات كه در شأن نزول آيه وارد شده منافات نيست، چون ممكن است چند نفر با كنيز خود ازدواج كرده باشند، و مورد ملامت واقع شده باشند آن گاه اين آيه در پاسخ همه ايراد كنندگان نازل شده باشد.۱

۱- تفسير الميزان، سوره بقره ج۲، برگرفته از كتابخانه سايت www.islamicecenter.com
مشركان چه اشخاصى هستند؟
واژه مشرك در قرآن، غالبا به بت پرستان اطلاق شده، ولى بعضى از مفسران معتقدند كه مشرك شامل ساير كفار مانند يهود و نصاري و مجوس (و به طور كلى اهل كتاب ) نيز مى شود، زيرا هر كدام از اين طوائف براى خداوند شريكى قائل شدند، نصارا قائل به خدايان سه گانه (تثليث) و مجوس قائل به خدايان دوگانه اهور مزدا و اهريمن (ثنويت) و يهود، عزير را فرزند خدا مى دانست

ند، ولى اين عقائد گر چه شرك آور است اما با توجه به اينكه در آيات متعددى مشركان در برابر اهل كتاب قرار گرفته اند و با توجه به اينكه يهود و نصارا و مجوس در اصل متكى به نبوت راستين و كتاب آسمانى هستند، معلوم مى شود كه منظور قرآن از مشرك ، همان بت پرست است .
حديث معروفى كه از پيامبر۹ نقل شده كه در ضمن وصاياى خود فرمود: مشركان را از جزيرة العرب بيرون كنيد شاهد اين مدعى است چرا كه به طور مسلم اهل كتاب از جزيرة العرب اخراج نشدند بلكه به عنوان يك اقليت مذهبى طبق دستور قرآن با دادن جزيه در پناه اسلام زندگى مى كردند.۱
ظاهر آيه شريفه تحريم ازدواج با زن و مرد بت پرست است نه ازدواج بااهل كتاب
پس از اين بيان كه قدرى هم طولانى شد، اين معنا روشن گرديد كه ظاهر آيه شريفه كه مى فرمايد: و لا تنكحوا المشركات، تنها مى خواهد ازدواج با زن و مرد بت پرست را تحريم كند، نه ازدواج با اهل كتاب را.
پس از اينجا فساد گفته بعضى روشن مى شود كه گفته اند: آيه شريفه ناسخ آيه سوره مائده است، كه مى فرمايد: اليوم احل لكم الطيبات و طعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم و طعامكم حل لهم و المحصنات من المؤمنات و المحصنات من االذين اوتوا الكتاب من قبلكم. و نيز فساد اين گفتار كه گفته اند: آيه مورد بحث كه مى فرمايد (با زنان مشركه ازدواج نكنيد) و آيه «و لا تمسكوا بعصم الكوافر» ناسخ آيه مائده هستند، و نيز اينكه گفته اند: آيه سوره مائده ناسخ دو آيه سوره بقره و ممتحنه هستند روشن مى گردد.
عدم تعارض و عدم وقوع نسخ بين آيات سوره بقره و آيات سوره مائده و ممتحنه
و وجه فساد آنها اين است كه آيه سوره بقره به ظاهرش شامل اهل كتاب نمى شود، و آيه سوره مائده تنها شامل اهل كتاب است پس هيچ منافاتى ميان آن دو نيست ، تا بگوئيم آيه سوره بقره ناسخ آيه سوره مائده و يامنسوخ به آن است ، و همچنين آيه سوره ممتحنه ، هر چند عنوان (زنان كافر) در آن مورد بحث واقع شده، و اين عنوان ، هم شامل اهل كتاب مى شود، و هم مشركين ، چون كلمه (كافر) اهل كتاب را هم به اينطور شامل مى شود، كه با صدق آن ديگر نام مؤمن برايشان صادق نباشد، به شهادت اينكه فرموده: من كان عدوا للّه و ملائكته و رسله و جبريل وميكال فان اللّه عدو للكافرين.
الا اينكه ظاهر آيه به بيانى كه در همان سوره خواهد آمد ان شاء اللّه تعالى اين است كه اگر مردى مسلمان شد، در حالى كه زنى كافر در عقد دارد حرام است كه ديگر به عقد آن زن وقعى بنهد، و خلاصه
او را به همسرى خود باقى بگذارد، مگر اينكه او نيز ايمان بياورد آن وقت مرد مى تواند به عقد سابق همسرش اعتبار قائل باشد، و اين معنا هيچ دلالتى برازدواج ابتدائى با اهل كتاب ندارد.
و بر فرض كه تسليم شويم و بگوئيم: دو آيه نامبرده يعنى آيه بقره و آيه ممتحنه دلالت دارد بر حرمت ازدواج ابتدائى با زن اهل كتاب، باز هم ناسخ آيه مائده نمى شوند، براى اينكه آيه مائده بطوري كه از سياقش بر مى آيد در مورد امتنان و تخفيف نازل شده، و چنين موردى قابل نسخ نيست بلكه تخفيفى كه از آن استفاده مى شود حاكم بر تشديدى است كه از آيه بقره فهميده مى شود، پس اگر نسخى در ميان شده باشد، بايد بگوئيم آيه سوره مائده ناسخ است .علاوه بر اينكه سوره بقره اولين سوره اى است كه بعد از هجرت در مدينه نازل شده، و سوره ممتحنه در مدينه قبل از فتح مكه نازل شده، و سوره مائده آخرين سوره اى است كه بر رسول خدا۹ نازل گشته، و اين سوره ناسخ آن باشد.۱
فلسفه تحريم ازدواج با مشركين
ازدواج پايه اصلى تكثير نسل و پرورش و تربيت فرزندان و گسترش جامعه است، و محيط تربيتى خانواده در سرنوشت فرزندان، فوق العاده مؤثر است، از يك سو آثار قطعى وراثت، و از سوى ديگر آثار قطعى تربيت در طفوليت زيرا نوزادان، بعد از تولد غالبا در دامان پدر و مادر پرورش مى يابند و در سالهايى كه سخت شكل پذيرند، زير نظر آنها هستند.از سوى سوم شرك، خمير مايه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنيا و هم در آخرت، لذا قرآن اجازه نمى دهد كه مسلمانان، خود يا فرزندانشان را در اين آتش بيفكنند، از اين گذشته مشركان كه افراد بيگانه از اسلام اند، اگر از طريق ازدواج به خانه هاى مسلمانان راه يابند، جامعه اسلامى گرفتار هرج و مرج و دشمنان داخلى مى شود، ولى اين تا زمانى است كه آنها بر مشرك بودن پافشارى مى كنند، اما راه به روى آنها باز است، مى توانند ايمان بياورند و در صفوف مسلمين قرار گيرند، و به اصطلاح كفو آنها در مساله ازدواج شوند.
اين آيه در واقع پاسخ به سؤال ديگرى درباره ازدواج با مشركان است، مى فرمايد:” با زنان مشرك و بت پرست ما دام كه ايمان نياورده اند ازدواج نكنيد. سپس در يك مقايسه، مى افزايد:” كنيز با ايمان از زن آزاد بت پرست بهتر است، هر چند زيبايى او شما را به اعجاب وادارد. درست است كه ازدواج با كنيزان (مخصوصا كنيزانى كه نه بهره چندانى از زيبايى دارند و نه مال) در عرف مردم جالب و پسنديده نيست به خصوص اينكه در مقابل آنها زن مشرك زيبا يا ثروتمندى باشد ولى ارزش ايمان، كفه ترازوى مقايسه را به نفع كنيزان، سنگينتر مى كند، چرا كه هدف از ازدواج، تنها كامجويى جنسى نيست، زن شريك عمر انسان و مربى فرزندان او است و نيمى از شخصيت او را تشكيل مى دهد، با اين حال چگونه مى توان شرك و عواقب شوم آن را با زيبايى ظاهرى و مقدارى مال و ثروت، مبادله كرد.
سپس به بخش ديگرى از اين حكم پرداخته، مى فرمايد:”دختران خود را نيز به مردان بت پرست مادامى كه ايمان نياورده اند ندهيد (هر چند ناچار شويد آنها را به همسرى غلامان با ايمان در آوريد زيرا) يك غلام با ايمان از يك مرد آزاد بت پرست بهتر است، هر چند (مال و موقعيت و زيبايى او) شما را به اعجاب آورد. بنابراين همان گونه كه از ازدواج مردان مؤمن با زنان مشرك و بت پرست نهى شده، ازدواج مردان مشرك با زنان مؤمن نيز ممنوع است حتى غلامان با ايمان بر آنها ترجيح و اولويت دارند، و از مردان زيبا و ثروتمند و ظاهرا با شخصيت كافر برتر و شايسته تر بلكه مساله در اين بخش از حكم، سخت تر و مشكل تر است، چرا كه تاثير شوهر بر زن معمولا از تاثير زن بر شوهر بيشتر است.
در پايان آيه نيز دليل اين حكم الهى را براى به كار انداختن انديشه ها بيان مى كند، مى فرمايد:” آنها (يعنى مشركان) به سوى آتش دعوت مى كنند، در حالى كه خدا (مؤمنانى كه مطيع فرمان او هستند) به فرمانش دعوت به بهشت و آمرزش مى كند” (أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ).سپس مى افزايد:” و آيات خود را براى مردم روشن مى سازد، شايد متذكر شوند.آيه فوق در يك جمله كوتاه، فلسفه اين حكم را بيان كرده كه اگر آن را بشكافيم، چنين مى شود: شرك، خمير مايه انواع انحرافات، و در واقع آتش سوزانى است، هم در دنيا و هم در آخرت، به همین جهت قرآن اجازه نمى دهد كه مسلمانان، خود يا فرزندانشان را در اين آتش بيفكنند. مشركين از آنجا كه اعتقاد به باطل دارند راه ضلالت را طى مى كنند، قهرا ملكات رذيله كه باعث جلوه يافتن كفر و فسوق در نظر آدمى است، و انسان را از ديدن طريق حق و حقيقت كور مى كند، در دلهاشان رسوخ مى يابد، بطورى كه گفتار و كردارشان دعوت به شرك مى شود، و به سوى هلاكت راهنمايى مى كند، و بالآخره آدمى را به آتش مى كشاند.

پس مشركين چه زن و چه مردشان به سوى آتش دعوت مى كنند، ولى مؤمنين بر خلاف آن با سلوك راه ايمان و اتصافشان به لباس تقوا انسان را به زبان و عمل به سوى جنت و مغفرت مى خوانند، و به اذن خدا هم مى خوانند، چون خدا اجازه شان داده كه مردم را به سوى ايمان دعوت كنند، و به رستگارى و صلاح كه سرانجامش جنت و مغفرت است راه بنمايانند. در اين آيه جا داشت بفرمايد: اولئك يدعون الى النار، و هؤلاء يدعون الى الجنة و المغفرة آنها به سوى آتش دعوت مى

كنند، و مؤمنين به سوى جنت و مغفرت، ولى فرمود و خدا به سوى جنت و مغفرت، و اين بدان جهت بود كه بفهماند مؤمنين در دعوتشان به سوى جنت و مغفرت و بلكه در تمامى شؤون

وجودشان خود را مستقل از پروردگار خود نمى دانند، و خدا را ولى خود مى دانند، هم چنان كه خدا هم فرمود: وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ. ۱
و در آيه شريفه وجهى ديگر است، و آن اين است كه بگوئيم: مراد از دعوت خدا به سوى جنت و مغفرت همان حكمى است كه در صدر آيه تشريع كرده، و فرمود: با زنان مشركه ازدواج نكنيد، تا ايمان بياورند …، چون همين نهى مؤمنين از همنشينى و معاشرت با كسى كه معاشرت و نزديك شدن با او، و انس گرفتن با او، جز دورى از خداى سبحان ثمرى ندارد و تحريك مؤمنين به معاشرت با كسى كه نزديكى با او نزديك شدن به خداى سبحان، و يادآورى آيات او، و مراقبت امر و نهى او است، خود دعوتى است از خدا به سوى جنت، و مؤيد اين معنا تذييل آيه است به جمله: وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ. ۱
حكم فقهاء
همه فقهاء ازدواج مرد و زن مسلمان را با كافر بت پرست جايز نمي دانند اجماعا.

۱- تفسير نمونه، ج‏۲، ص: ۱۳۵-۱۳۴ ،ترجمه تفسير الميزان، ج‏۲، ص: ۳۰۸-۳۰۴ برگرفته از سايتwww.tahoor.com
2- ابراهيمي، محمد، ازدواج با بيگانگان، برگرفته از سايت www.al-shia.com

فصل دوم:

نكاح با اهل كتاب

اهل كتاب چه كساني هستند؟
اَهْل‌ِ كِتاب‌، اصطلاحى است‌ كه‌ بر گروهى‌ از پيروان‌ اديان‌ معتقد به‌ كتابى‌ آسمانى‌ اطلاق‌ شده‌ است‌. قدر متيقن‌ اين‌ است‌ كه‌ يهوديان‌ و مسيحيان‌ از مصاديق‌ اين‌ اصطلاح‌ در فرهنگ‌ اسلامى‌ بوده‌اند.
توضيحي پيرامون اهل‌ كتاب‌ و اُمّيين:‌ ساكنان‌ شبه‌ جزيرة عربستان‌ را در آستانة ظهور اسلام‌ مى‌توان‌ به‌ دو گروه‌ عمده‌ تقسيم‌ كرد: اكثريت‌ جمعيت‌ را، چه‌ در شهرها و چه‌ در باديه‌ مردمى‌ تشكيل‌ مى‌دادند كه‌ دين‌ رايج‌ ميان‌ آنان‌ بت‌پرستى‌ بوده‌ است‌ و عموماً از خواندن‌ و نوشتن‌ نيز بهره‌اي‌ نداشته‌اند. اين‌ گروه‌ ادبيات‌ مكتوب‌ نداشته‌، و در حوزة دين‌ فاقد كتاب‌ و تعاليم‌ مكتوب‌ بوده‌اند و كتابت‌ آنان‌ عمدتاً منحصر به‌ نوشته‌هاي‌ كوتاه‌ تجاري‌، يا طلسمات‌ و تعاويذ بوده‌ اس

ت‌. گروه‌ دوم‌ اقليتى‌ پراكنده‌ در بخشهايى‌ از شبه‌ جزيرة عربستان‌ كه‌ بر دين‌ يهود يا مسيحيت‌ بوده‌، و با كتب‌ دينى‌، به‌ خصوص‌ تورات‌ و انجيل‌ آشنايى‌ داشته‌اند. در ميان‌ اين‌ گروه‌ عالمانى‌ نيز بوده‌اند و خواندن‌ و نوشتن‌ و آموزش‌ منظم‌ نزد آنان‌ تا حدودي‌ رواج‌ داشته‌ است‌.
اين‌ دوگانگى‌ فرهنگى‌ در ميان‌ دو گروه‌ اكثريت‌ و اقليت‌، موجب‌ شده‌ بود تا در اواسط سدة ۶م‌، يعنى‌ در آستانة ظهور اسلام‌، مردم‌ شبه‌ جزيرة عربستان‌ به‌ دو گروه‌ اميين‌ (بى‌سوادان‌) و اهل‌ كتاب‌ تقسيم‌ گردند. با آنكه‌ آثار مكتوب‌ قابل‌ اعتمادي‌ از عصر جاهليت‌ كه‌ نشان‌دهندة اين‌

طبقه‌بندي‌ اجتماعى‌ باشد، در دست‌ نيست‌، ولى‌ كاربردهاي‌ گوناگون‌ اهل‌ كتاب‌ و اميين‌ در قرآن‌ كريم‌، آشكارا نشان‌ مى‌دهد كه‌ اين‌ تعبيرها و اين‌ تقابل‌، مربوط به‌ مدتها پيش‌ از ظهور اسلام‌ بوده‌ است‌. اين‌ تقسيم‌ كه‌ پذيرش‌ برتري‌ فرهنگى‌ اهل‌كتاب‌ بر اميين‌ را مى‌نماياند، با وجود تلخى‌ حقيقتى‌ كه‌ در پس‌ آن‌ نهفته‌ بود، از سوي‌ اكثريت‌ بت‌پرست‌ نيز در عمل‌ پذيرفته‌ شده‌ بود.
نقد مختصر اهل‌كتاب‌ در قرآن‌ : اهل‌ كتاب‌ ناميدن‌ يهوديان‌ و مسيحيان‌ و گاه‌ تعبيرهايى‌ چون‌ «الذين‌ آتيناهم‌ الكتاب‌» (آنانكه‌ به‌ ايشان‌ كتاب‌ داده‌ايم)‌ در قرآن‌ كريم‌، اين‌ معنا را آشكار مى‌سازد كه‌ قرآن‌ كريم‌ آنان‌ را پيرو كتبى‌ مى‌داند كه‌ حقانيت‌ اصل‌ آنها مورد تأييد قرار گرفته‌ است‌، اما دربارة اينكه‌ اينان‌، تا چه‌ اندازه‌ به‌ اين‌ حقيقت‌ نزديك‌ بوده‌اند، بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ آيات‌ قرآنى‌ گاه‌ اهل‌ كتاب‌ را از جهاتى‌ مى‌ستايد و گاه‌ آنان‌ را به‌ سختى‌ نكوهش‌ مى‌كند.
اين‌ برخورد دوگانه‌ در زبان‌ قرآن‌ كريم‌، نامأنوس‌ نيست‌ و بايد چنين‌ برداشت‌ كرد كه‌ قرآن‌ كريم‌ اهل‌ كتاب‌ را به‌ عنوان‌ مجموعه‌اي‌ از مردمان‌ با پندار و كرداري‌ ناهمگون‌ ستايش‌ يا نكوهش‌ نمى‌كند. اهل‌ كتاب‌ ستايش‌ شده‌، مؤمنانيند كه‌ به‌ توحيد، معاد و كتاب‌ آسمانى‌ خود ايمانى‌ راسخ‌ دارند، بر عمل‌ صالح‌ پايدارند و فرمان‌ كتاب‌ خود را پيروي‌ مى‌كنند. در مقابل‌، اهل‌كتاب‌ نكوهش‌ شده‌، كسانى‌ هستند كه‌ كتاب‌ آسمانى‌ خود را به‌ دور افكنده‌، و زمام‌ خرد و انديشه‌ را به‌ دست‌ هواي‌ نفس‌ سپرده‌اند و با توجيه‌ كردن‌ و پنهان‌ داشتن‌ آيات‌ خداوند، از پايبندي‌ به‌ مضامين‌ آنها سر باز زده‌اند۲٫۱

۱- پاكتچي، احمد، دائرة المعارف بزرگ اسلامي فارسي، ج۱۰، برگرفته از سايت www.cgie.org.ir
2- نك: بقره‌/۲/۶۲، ۸۵، ۱۰۱؛ آل‌عمران‌/ ۳/۲۳، ۱۱۰، ۱۱۳، ۱۹۹؛ مائده‌/۵/۶۹؛ اعراف‌/۷/۱۷۰٫
حكم ازدواج با اهل كتاب
ميان فقها اتفاق نظر است که زن مسلمان نمی‏تواند به عقد غیر مسلمان‏ درآید. ولی اگر مرد، مسلمان باشد و زن غیر مسلمان کتابی (کتابیه) تکلیف چیست؟
در اینجا فقه شیعه با فقه اهل تسنن اختلاف دارد. اهل تسنن ازدواج یک‏ مرد مسلمان را با ی

ک زن کتابیه جایز می‏دانند و چون آنها قائل به عقد ازدواج متعه و ازدواج موقت نیستند و فقط ازدواج دائم را قبول دارند قهرا پس آنها ازدواج دائم را جایز می‏دانند. ولی در شیعه ازدواج دائم با زن‏ کتابیه جایز نیست اما ازدواج موقت با آنها جایز است . این در ابتدا. اما اگر مسأله مسأله ابقاء باشد، یعنی زن و مردی قبل از اینکه مسلمان‏ شوند با یکدیگر ازدواج کرده‏اند و بعد مرد مسلمان شده و زن کافر مانده یا بر عکس زن مسلمان شده و مرد کافر مانده است. آیه ۱۰ سوره ممتحنه ابتدا حکم آن‏ موردی را بیان می‏کند، که زن مسلمان می‏شود و مرد کافر می‏ماند. ۱
اليوم احل لكم الطيبات وطعام الذين اوتوا الكتاب حل لكم وطعامكم حل لهم والمحصنات من المومنات و المحصنات من الذين اوتوا الكتاب من قبلكم اذا اتيتموهن اجورهن محصنين غير مسافحين ولا متخذى اخدان ومن يكفر بالايمان فقد حبط عمله وهو فى الاخرة من الخاسرين.
خداوند ازدواج با زنان پاکدامن از مسلمانان و اهل کتاب سخن مى گوید و مى فرماید : زنان پاک دامن از مسلمانان و از اهل کتاب براى شما حلال هستند و مى توانید با آنها ازدواج کنید به شرط اینکه مهر آنها را بپردازید به شرط اینکه از طریق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشکار ، و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب کردن.
در حقیقت این قسمت از آیه نیز محدودیتهائى را که در مورد ازدواج مسلمانان با غیر مسلمانان بوده تقلیل مى دهد و ازدواج آنها را با زنان اهل کتاب با شرائطى تجویز مى نماید . اما اینکه آیا ازدواج با اهل کتاب به هر صورت ، خواه ازدواج دائم باشد یا موقت ، مجاز است و یا منحصرا ازدواج موقت جائز است در میان فقهاى اسلام اختلاف نظر است.
دانشمندان اهل تسنن فرقى میان این دو نوع ازدواج نمى گذارند و معتقدند آیه فوق تعمیم دارد ، ولى در میان فقهاى شیعه جمعى معتقدند که آیه منحصرا ازدواج موقت را بیان مى کند و بعضى از روایات که از ائمه اهل بیت عليهم السلام در این زمینه وارد شده ، این نظر را تایید مى نماید. علاوه بر روايات قرائن ديگري وجود داردكه منظور آيه ازدواج موقت است:
۱- اذا اتيتموهن اجورهن با نكاح منقطع سازگارتر است.
۲- غير مسافحين و لا متخذي اخدان با ازدواج موقت سازگارتر است چون نكاح دائم هيچ شباهتي به زنا و دوست پنهاني گرفتن ندارد اما در مورد ازدواج موقت، ممكن است برخي افراد نادان و بي خبر آن را با زنا يا انتخاب دوست پنهاني اشنباه بگيرند.
۳- اين تعابير عينا در آيه ۲۵ سوره مباركه نساء آمده است و در آنجا مي دانيم كه بحث پيرامون نكاح منقطع است.
جمعى دیگر از فقهاء ازدواج با اهل کتاب را مطلقا مجاز مى دانند و قرائن فوق را براى تخصیص آیه کافى نمى بینند و به بعضى از روایات نیز در این زمینه استدلال مى کنند . در مورد طعام اهل کتاب ، هم اجازه داده شده که از طعام آنها خورده شود ( به شرائط) و هم به آنها اطعام شود اما در مورد ازدواج تنها گرفتن زن از آنان تجویز شده ولى زنان مسلمان به هیچوجه مجاز نیستند که با مردان اهل کتاب ازدواج کنند.۱
فلسفه تحريم نكاح با اهل كتاب براي زن مسلمان
۱- تأثير پذيري بيشتر زن

صدوق در كتاب علل الشرائع (ج۲ , ص ۵۰۲) در مورد اين كه چرا ازدواج مردان با زنان مستضعف از ناصبى ها جايز است، ولى زنان حق ندارند با چنين مردانى ازدواج نمايند، روايتى از زراره نقل كرده كه امام صادق (ع) فرمود:
تزوجوا فى الشكاك ولاتزوجوهم لان المرأة تاخذ من ادب زوجها ويقهرها على دينه.
با زنان شكاك ومردد در دين خود، ازدواج كنيد وزنان مسلمان را به شكاكان تزويج ننماييد، چه اين كه زن از شوهرش تربيت مى پذيرد وشوهر او را مجبور مى كند كه به آيين خود در آيد.
چـنـان كه در كتاب بحارالانوار (ج۱۰۳ , ص ۳۷۷ و۳۸۰) روايتى به همين مضمون آمده كه

از افراد بـى اعتقاد وبى اطلاع زن بگيريد، ولى به آنان زن ندهيد. زيرا زنان در معرض تاثير پذيرى بيشترى از شوهرانشان هستند ومردان نيز زنان را مجبور به پذيرش آيين خود مى نمايند.
اشكال: مـمـكـن است گفته شود كه اگر فلسفه حكم چنين است، پس چه مانعى دارد كه در شـرايـطى كـه بـا اطـمـيـنان چنين خطرى وجود ندارد، بلكه شرايط به گونه اى است كه زنان مى توانند شوهرانشان را به پذيرش اسلام متمايل سازند، اين ازدواج جايز باشد، چنان كه مسيحيان نيز در شرايطى كه به اين امر اطمينان داشته باشند، به زنان خويش چنين اجازه اى را مى دهند.
پـاسـخ اين كه : آنچه در فلسفه حكم تحريم ازدواج وتفاوت زنان ومردان ياد شده، علت تامه حكم نـيـست، چه اين كه ممكن است مصالح ومفاسد بسيار ديگرى نيز در وضع حكم فوق مطرح باشد، كـه ما از آنها بى اطلاعيم.
۱- برگرفته از مطلبي به نام ازدواج مسلمان و غير مسلمان در سايت www.tahoor.com
گذشته از اين كه ممكن است اين تاثير پذيرى به اصطلاح فقها حكمت حـكـم مزبور بوده باشد، نه علت حكم وهيچ مانعى ندارد كه قانون به دليل ضرر احتمالى در اكثر موارد كارى را بر همگان حرام نمايد.
توضيح آنكه زنان بخاطر آنکه عواطف رقیقترى دارند زودتر ممکن است عقیده همسران خود را بپذیرند تا مردان! و از آنجا که تسهیلات فوق در باره معاشرت با اهل کتاب و ازدواج با زنان آنها ممکن است مورد سوء استفاده بعضى قرار گیرد ، و آگاهانه یا غیر آگاهانه بسوى آنها کشیده شوند در پایان آیه به مسلمانان هشدار داده ، مى گوید : کسى که نسبت به آنچه باید به آن ایمان بیاورد کفر بورزد و راه مؤمنان را رها کرده ، در راه کافران قرار گیرد ، اعمال او بر باد میرود و در آخرت در زمره زیانکاران خواهد بود . « و من يکفر بالايمان فقد حبط عمله و هو فى الاخرة من الخاسرين،مائده ۵» . اشاره به اینکه تسهیلات مزبور علاوه بر اینکه گشایشى در زندگى شما ایجاد میکند باید سبب نفوذ و توسعه اسلام در میان بیگانگان گردد ، نه اینکه شما تحت تاثیر آنها قرار گیرید ، و دست از آئین خود بر دارید که در این صورت مجازات شما بسیار سخت و سنگین خواهد بود.
در جای دیگر می فرماید:« يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا نَکَحْتُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ طلَّقْتُمُوهُنَّ مِن قَبْلِ أَن تَمَسوهُنَّ فَمَا لَکُمْ عَلَيهِنَّ مِنْ عِدَّة تَعْتَدُّونهَا فَمَتِّعُوهُنَّ وَ سرِّحُوهُنَّ سرَاحاً جَمِيلاً»(احزاب ۴۹):اى کسانى که ایمان آورده اید هنگامى که زنان با ایمان را ازدواج کردید و قبل از همبستر شدن طلاق دادید عده اى براى شما بر آنها نیست که بخواهید حساب آنرا نگاه دارید ، آنها را با هدیه مناسبى بهره مند سازید و به طرز شایسته اى آنها را رها کنید.
تعبیر به مؤمنات دلیل بر این نیست که ازدواج با غیر زنان مسلمان به کلى ممنوع است ، بلکه

اج موقت با زنان کتابیه را مجاز مى شمرد منافاتى ندارد . اسلام به هیچ وجه اجازه نداده است که مسلمانان با زنان شوهردار حتى از ملل و مذاهب دیگر ازدواج کنند ، و به همین جهت ، عده براى آنها مقرر ساخته و در دوران عده از ارتباط زناشوئى با آنها جلوگیرى نموده است . فلسفه این حکم در حقیقت این است که این گونه زنان یا باید به محیط کفر بازگشت داده شوند ، و یا بدون شوهر همچنان در میان مسلمانان بمانند و یا رابطه آنها با شوهران سابق قطع شود و از نو ازدواج دیگرى نمایند ، صورت اول بر خلاف اصول تربیتى اسلام و صورت دوم ظالمانه است ، بنا بر این تنها راه همان راه سوم است.۱
۲- سلطه و سبيل غير مسلمان بر مسلمان
برخي گفته اند به حكم آيه ۱۴۱ سوره نساء «ولن يجعل الله للكافرين علي المؤمنين سبيلا» چون لازمه ازدواج زن مسلمان با كافر كتابي سلطه و سبيل غير مسلمان بر مسلمان است، اين نكاح جايز نيست.
۱- آشنایی با قرآن ۶، صفحه ۲۴۳-۲۴۴ تفسیر نمونه ج : ۴ ص : ۲۸۲ و ص : ۲۸۳ و ج : ۳ ص : ۳۳۴، برگرفته از سايت طهور
زيرا به حکم آیه ۳۴ سوره نساء «الرجال قوامون علی النساء» مردان بر زنان سرپرستی و تسلط دارند حال اگر مرد کافر باشد و زن اسلام آورد همان سبیل و سلطه منفی ایجاد می شود.۱
اشكال: برخي اشكال كرده و گفته اند: فرد مسلمان اگر به صورت آزاد ضمن عقد لازمي چيزي را براي كافر متعهد شود و متقابلا شخص كافر نيز به نفع مسلمان چيزي را بر عهده بگيرد، در اينجه سبيل نيست و الا بايد هر نفعي كه از مسلمان به كافر مي رسد را سيل بدانيم حال آن كه هيچ فقيهي چنين مطلبي را نگفته است. پاسخ آنكه اگر چه در اثر ازدواج هم به مرد و هم به زن نفع مي رسد اما بايد دانست كه طبق عادات و رسوم اجتماعي، زن در محدوده وسيع تري بايد مطيع شوهرش باشد، لذا نمي توانيد اشاكال كرده و بگوييد چون در برخي موارد سبيل نيست نبايد حكم به صورت عام تشريع مي شد و سپس نتيجه بگيريد دليل شما اخص از مدعا است. خير اين نيز فلسفه و حكمت حكم است و احكام مجعولات شارعند و فلسفه جعل را جز جاعل و شارع نمي داند و از اين گذشته شايد اين، حكمت حكم باشد نه علت حكم و به خاطر ضرر احتمالي كاري بر همگان حرام شود.۲
فروض مختلفه مسئله
اگر زن و شوهري هر دو اهل كتاب باشند و هر دو با هم به دين اسلام مشرف شوند، ازدواج آنان به حال خود باقي خواهد ماند و اگر مرد مسلمان شود و زن بر مذهب خود بماند، تقريبا اجماع فقها بر آن است كه نكاح به حال خود مي ماند و به هم نمي خورد، ولي اگر زن مسلمان شود و مرد بر مذهب خود باقي بماند، اكثر علماء بلكه مشهور، حكم به فسخ عقد داده اند. البته تفصيلي نيز در مسئله نسبت به قبل يا بعد از دخول داده شده؛ به اين معنا كه اگر زن بت پرست باشد و مرد مسلمان شود، اگر قبل از دخول باشد ازدواج به هم مي خورد و اگر بعد از دخول باشد، بايد به اندازه مدت عده طلاق بين آنها جدايي افكند؛ اگر در اين مدت زن مسلمان شد، نكاح به حال خود

باقي است وگرنه ازدواج به هم مي خوردو عكس همين تفصيل نيز در فرضي كه زن مسلمان شود و مرد بر كفر يا كتابي بودن خود باقي باشد ذكر شده است. بنابراين آن تماقيز فقهي كه وجود دارد، تنها در موردي است كه هر دو اهل كتاب باشند و اسلام يكي قبل از دخول بوده، در اين صورت اگر مرد مسلمان شده، نكاح به حال خود باقي است و اگر زن مسلمان شده است، فورا نكاح باطل مي شود.

بنابر اين مسئله دو صورت دارد:
۱- صحت و بقاي ازدواج اهل كتاب اگر مرد مسلمان شود نه زن.
۲- بطلان و فسخ ازدواج اهل كتاب اگر زن قبل از دخول مسلمان شود نه مرد.

۱- موسوي بجنوردي، سيد محمد حسن، القواعد الفقهيه ج۱، انتشارات دليل ما، چاپ نگارش، چاپ دوم ۱۴۲۶ه.ق، قم
۲- برگرفته از مطلبي از سايت www.al-shia.com با تصرف و تلخيص.
۱- صحت و بقاي ازدواج اهل كتاب اگر مرد مسلمان شود نه زن.
براي اين صورت به سه دليل روايات، اجماع و دليل اولويت تمسك شده است.
الف- روايات
– صحيحه عبد الله بن سنان۱ از امام صادق عليه السلام كه شخص مسلمان شده مهاجرت كرد و زنش را با مشركان گذاشت بعد به سراغ او رفت، نكاح او باقي است.
– خبر يونس۲ كه اگر زن ذميه مسلمان شد روز نزد اوست و شب نزد او نيست ولي اگر مرد مسلمان شد و زن مسلمان نشد، مرد نزد آن زن خواهد بود هم روز و هم شب.
– خبر محمد بن مسلم۳ و خبر منصور بن حازم۴
با توجه به اعتبار سندي و وضوح دلالت اين روايات – هرچند كه از برخي از آنها مي شود حكم صورت دوم را نيز فهميد- مي شود به عنوان دليل براي اثبات حكم صورت اول به آن استناد نمود.
ب- اجماع
اما اجماع و اتفاقي كه در كلام صاحب جواهر نيز ذكر شده، ظاهرا نسبت به صورت اول كه فعلا

محل بحث ماست اتفاق نظر وجود دارد و قول مخالفي در مسأله نيست هر چند ادعاي اجماع يا تحصيل آن بعيد است.
ج- دليل اولويت
منظور از دليل اولويت آن است كه چون ازدواج مرد مسلمان با زن اهل كتاب ابتدائا جايز اس

ت پس به طريق اولي بايد تداوم آن و به هم نخوردن عقد ازدواج آنان با مسلمان شدن مرد را ثابت دانست. البته اين دليل مبنايي است؛ يعني اگر بپذيريم كه ازدواج مرد مسلمان با كتابيه جايز است، سپس صحبت از اين اولويت خواهد بود ولي اگر مبناي ما اين باشد كه ازدواج مسلمان با كتابيه اصلا جايز نيست و يا در حد ازدواج موقت درست است، آنگاه سخن از اولويت بي معنا خوهد بود.
مجموع ادله مذكور ثابت مي كند كه با مسلمان شدن مرد و باقي ماندن زن بر دين كتابي خود، عقد ازدواج به هم نمي خورد و فسخ نمي شود.
۲- بطلان و فسخ ازدواج اهل كتاب اگر زن قبل از دخول مسلمان شود نه مرد.
براي اثبات اين حكم نيز به آيه نفي سبيل و برخي روايات صحيح السند استناد شده است.